۱
 

استاد خلیل الله خلیلی

تاریخ انتشار : دوشنبه ۹ ثور ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۶
استاد خلیل الله خلیلی شاعری که نامش را جاودانه ساخت به بهانه ی بیست و یکمین سالگرد وفات آن شاعر که با قلم خویش نام خود و هموطنانش را درسخت ترین شرایط جاودانه ساخت. استاد خلیل الله ازقافله سالاران پیشتاز شعر فارسی است؛ گویی استاد خلیلی نیز از آوارگی به تنگ آمده بود که این چنین در دیارهجرت سروده است : از من آواره پرسیدی که من  درچیستم زین سوال ناموجه روزها بگریستم حسرتم، داغم، غمم، خون و سرشک و ماتمم غیرازاین نامی نمی یابم که گویم کیستم کشورم در خاک و خون، من لاف هستی ای دریغ دوستان! من نیستم، من نیستم،من نیستم غم وغصه های استاد در مورد فقیران به خصوص درهنگام عید بیشترین دغدغه های اورا تشکیل می دهد : گفت ای خواهر صبا گیرند عید دخترا ن اغنیا در کوی ما می کشند آن جامه های رنگ رنگ همچو گل شاخ سحر بر روی ما استاد خلیلی همه جا دلش برای وطن می تپید و آرزویش داشتن افغانستان آباد و آزاد و دوراز تنش ها بود که همه ی این آرزوها در مصرع به مصرع همه ی اشعارش دیده می شود. امیدواریم که روزی آرزوهای  خلیلی و همه ی آنانی که دلشان برای افغانستان می تپد برآورده شود.    زندگینامه خلیل الله خلیلی به طور خلاصه : استاد خلیل الله خلیلی درماه شوال (۱۳۲۵ه. ق ) در کنار دریای کابل در درعمارتی که روزی بنام باغ (جهان آرا) تفرج گاه شاهان مغول بود، پا به عرصه وجود گذاشت. پدر وی مرحوم «میرزا محمد حسین خان» از عشیره صافی و از روستای سیدخیل ولایت پروان درشمال کابل می باشد. وی پس از یک دوره خدمات درعصر امیرعبدالرحمان خان و پسرش امیرحبیب الله، چندین سال مستوفی الممالک و نائب سالار ملکی و نظامی و یکی از مهم ترین و محتشم ترین رجال آن عصر شمرده می شد. مادر شاعر، دختر یکی از خوانین با نام و نشان کوهستان ولایت پروان «عبدالقادر خان صافی» و خواهر مرحوم «عبدالرحیم خان» نائب سالار هرات، وزیر فواید عامه و معاون صدارت عظمی بود. استاد در هفت سالگی به مرگ مادرداغدارگردید، هنوز۱۱سال از بهار عمرش نگذشته بود که پدر نامورش به حکم شاه امان الله اعدام گردید. چنانچه خودش می گوید : بهـــــــــــــــار هفتم عمـرم نگشته بود پدید که رفت از سر من مادرملک سیرم هنوز بوسه بود جای بوسه ای که ز لطف نهاد مادر مشفق به روی و چشم ترم به سال یازدهــــم شد مرا شهیــــــــــــد پدر  که بود به صد افتخار تاج سرم یتیم کــــــــرد مرا این سپهـــر مردم کش اسیر بیکس و بی خانمان و در بدرم           تمام اموال و دارایی پدرش ضبط گردید. روزگار، وی را از اوج ناز و نعمت به حضیض ذلت و خواری افگند، سه سال در کابل و کوهستان درکمال پریشانی وتحت نظارت حکومت محبوس واربسر برد. پس از آن پادشاه وقت از آن همه هستی و دارایی در شمال کابل چند جریب زمین به وی بازگرداند. و بدین جهت نتوانست تحصیلات رسمی را ادامه دهد، اما با این همه پریشانی تحصیلاتی را که در آغوش تربیت پدر مهربان فراگرفته بود بطورخصوصی ادامه داد. علوم ادبی و تفسیر، منطق و حدیث را ازاستادان عصر فراگرفت. وی ازآغاز زندگانی به شعرجانسوزعلاقه ی فراوان داشت. گویا زمانه رنج های خود را پراگنده و پریشان بوی می سپرد که طبیعت سوزان شاعر، آنرا جامه ی نظم بپوشاند. در پنج سالگی که به مکاتب رسمی شامل بود با وصف آنکه ذکاوت و استعداد وی در همه مضامین او را ازهمگان ممتاز نشان می داد و توجه اش به جهان شعر ومعرفت بود، پدر مرحومش نیز بعد ازالفبا آموختن، خواندن بهترین کتاب وسرود بشری را بوی توصیه و او را به استفاده از مثنوی معنوی حضرت مولانا جلال الدین بلخی تشویق می کرد. روز گار شاعر بلند پایه را درپایان سلطنت شاه  امان الله با تحولات سهیم گردانید و در نتیجه وی در دوره سلطنت امیر حبیب الله کلکانی  گاهی در کابل و زمانی در مزارشریف متصدی عهده های مهمی گردید. وقتیکه دوره ی سلطنت حبیب الله کلکانی به پایان رسید، خلیلی به تاشکند مسافرت نمود و مدت سه ماه در آنجا بسر برد. هنگامی که محمد نادر خان قدرت را گرفت، استاد را مورد « عفو»  قرارداد  و او ازتاشکند به هرات آمد و مدت یک  ونیم سال در شهر باستانی هرات اقامت گزید و به درگاه عارفان بزرگ چون جامی ، خواجه عبدالله انصاری و فخررازی مشرف گردید که فیض خانقای انصاری و جامی ودرس گاه فخر رازی او را دوباره به عالم شعر و شاعری باز گردانید و خاطرات بسیار شیرین و خوب ازهرات وهراتیان با خود داشت. گفته اند هر وقت استاد از یاران هرات یاد می  کرد اشک از چشمانش جاری می گشت. سپس استاد به کابل آمد و مصروف اموراداری گردید. سیزده سال در صدارت عظمی بحیث دبیر اول  کار کرد و در سال ۱۳۲۴ شمسی از ماموریت برطرف و بعد از توقف یک ونیم سال در کابل، به قندهار فرستاده شد. یکسال و شش ماه در آنجا اقامت ورزید و در موسسه قندسازی قندهار وظیفه ای بوی سپرده شد که بقول خودش روزگار شاعر شکر شکن را تاجر شکرفروش گردانید. استاد در دوره محمد هاشم خان صدراعظم نیز به حبس و تبعید سرزنش گردید. پس ازاین مدت، در اثرپیشنهاد شاه محمود خان صدراعظم و کمک و توجه خاص دوستانش چون داکتر نجیب الله توروایانا وزیر معارف وقت ومحمد یونس خان نائب الحکومه قندهار به حکم پادشاه، به کابل خواسته شد و دردانشگاه کابل بحیث معاون مقرر گردید. در اوایل ماه حمل ۱۳۲۸ با ارادهً شاه در کابینه شاه محمود خان صدراعظم بحیث سردبیر مجلس عالی وزراتقرر  حاصل کرد. درسال ۱۳۳۰ در کابینه صدراعظم مذکور به حیث رئیس مستقل مطبوعات مقرر ووظیفهً دارالانشاء مجلس عالی وزرا نیز بعهده اش بود. در سال ۱۳۳۲ او بحیث مشاور مطبوعاتی شاه به رتبه وزیراحراز موقعیت کرد. استاد که دوره معلمی را در میربچه کوت و دوره کار اداری را قبلا در وزارت مالیه نیز سپری کرده بود و در همه امور و شئون مملکتی  وارد و ازاجرای وظایف به نیکویی بدرشده بود بعدا بحیث وکیل منتخب مردم  راهی پارلمان گردید و ضمنا به تاسیس حزب جبهه ملی اقدام کرد. حکومت وقت استاد خلیلی را به حیث سفیر کبیر به ریاض پایتخت عربستان سعودی مقرر کرد که بعدا ازآنجا ، به حیث سفیرکبیر به بغداد تعیین شدند و درعین حال سفیرغیرمقیم در کشورهای سوریه، بحرین، کویت، اردن، قطروابوظبی نیزبود. با وجود مشاغل رسمی، کرسی استاد در دانشگاه کابل حفظ بود و او حائز نشان درجه اول معارف افغانستان به پاس خدماتش گردید. همچنان استاد نشان اکادمیک فرانسه را از طرف جنرال دوگول دریافت نمود و هم بحیث عضو نویسندگان بین المللی کشورهای آسیایی و افریقایی و عضو افتخاری در اکادمی تاریخ افغانستان بود. اشتراک در کنفرانس ها : اشتراک  در کنفرانس رودکی در تاجیکستان . اشتراک  در کنفرانس  نویسندگان ملل آسیایی و اروپایی دوبار. اشتراک  در کنفرانس جامی درکابل. اشتراک  در کنفرانس  سالگرد مولانا جلال الدین محمد بلخی سه بار در قونیه. اشتراک در کنفرانس های وزرای خارجه ممالک اسلامی در جده ، استانبول ، لیبیا وغیره. تالیفات استاد استادجمعا ۵۱ اثر مطبوع وچند اثر چاپ ناشده دارند که به شرح زیر می باشد : ۱ ـ آثار هرات ۳ جلد چاپ هرات. ۲ ـ ترجمه تفسیر مولانا شبیر احمد ، سیزده جزء اول و جزء آخر قرآن مشهور به تفسیر کابلی چاپ کابل. ۳ ـ  شرح احوال حکیم سنایی، طبع کابل. ۴ ـ فیض قدس (شرح احوال میرزا عبدالقادر بیدل)، چاپ کابل. ۵ ـ سلطنت غزنویان، چاپ کابل. ۶ ـ یمگان« شرح آرامگاه ناصرخسرو »، چاپ کابل. ۷ ـ  داستان زمرد خونین، چاپ کابل. ۸ ـ  نی نامه در احوال مولوی بلخی، چاپ کابل. ۹ ـ از بلخ تا قونیه، چاپ کابل و چاپ ترکیه. ۱۰ ـ شرح دیوان سنایی، چاپ کابل. ۱۱ ـ زرین عقاب ، چاپ کابل. ۱۲ ـ قرائت فارسی برای صنوف ۱۱ و ۱۲ ، چاپ کابل. ۱۳ ـ آرامگاه بابر، طبع کابل. ۱۴ ـ دیوان اشعارجلد اول، طبع کابل و طبع تهران. ۱۵ ـ دیوان اشعار جلد دوم ، طبع تهران. ۱۶ ـ هرات ( آثار ها و رجال ها) عربی، طبع بغداد. ۱۷ ـ الفقها (عربی) طبع بغداد. ۱۸ـ قهرمان کوهستان، در باره نائب سالار عبدالرحیم صافی مامای استاد. ۱۹ ـ رباعیات، طبع کابل و با ترجمه انگلیس، طبع لندن. ۲۰ ـ برگهای خزانی، طبع کابل. ۲۱ ـ درویشان چرخان ( دراحوال مولوی بلخی رومی)، طبع کابل. ۲۲ ـ پیوند دلها، طبع تهران. ۲۳ ـ نورهان، طبع کابل. ۲۴ ـ ترجمه بعضی از اشعار تاگور ، طبع امریکا ۲۵- یاد آشنا (علاقه علامه اقبال لاهوری به افغانستان با ترجمه اردو) طبع پاکستان. ۲۶ ـ نیایش، طبع پاکستان. ۲۷ ـ مسجد جامع هرات، طبع پاکستان. ۲۸ ـ پنجشیر، طبع پاکستان. ۲۹ ـ پنجشیر و قهرمان مسعود،  طبع  و ترجمه فرانسوی آن در پاریس ازطرف داکتر حیدر سابق رئیس دانشگاه کابل صورت گرفته است. ۳۰ ـ ماتمسرا ، چاپ انجمن نویسندگان افغانستان.. ۳۱ ـ نخستین تجاوز روسیه به افغانستان، چاپ پاکستان. ۳۲ ـ ایاز از نگاه صاحبدلان، چاپ پاکستان. ۳۳ ـ ناهید دختر قهرمان کابل، چاپ پاکستان. ۳۴ ـ زمزم اشک، چاپ پاکستان. ۳۵ ـ عیاری از خراسان، چاپ پاکستان که از طرف صاحبنظران بهترین نثر سچه فارسی دری خوانده شده است. ۳۶ ـ از سجاده تا شمشیر، طبع پاکستان ۳۷ ت از مدرسه تا سنگر، طبع پاکستان ۳۸ ـ غوث الاعظم ، چاپ پاکستان ۳۹ ـ بهشتی که در آتش سوخت، طبع پاکستان ۴۰ ـ سرور راستان، چاپ پاکستان ۴۱ ـ به بارگاه سعدی ۴۲ ـ به بارگاه سعدی باردوم ۴۳ ـ تجلیل سالگرد امام ربانی (رح) ۴۴ ـ کاروان اشک ۴۵ ـ داستانی ازداستان ها ۴۶ ـ مادران گلگون کفن ۴۷ ـ جشن آزادی ملت پاکستان ۴۸ ـ پیام سلطان محمود ۴۹ ـ اشک ها و خون ها ۵۰ ـ مقالات ادبی، سیاسی، انتقادی در مطبوعات کابل، جده، بغداد، کویت، ترکیه، پاکستان، قاهره و کابل. کتب طبع ناشده : ۱ ـ خواجه سبز پوش ۲ ـ نمازعاشقان ۳ ـ پادشاه و دوراهی ۴ ـ دوشنبه نامه ۵ ـ مراسلات ۶ ـ زندگانی در روستا ۷ ـ رویت ها و روایت ها ۸ ـ بلخ در ادب عرب ۹ ـ ابوزید بلخی ۱۰- سفرای افغانستان از محمود تا محمود.  خلاصه هایی از تقریط استادان بزرگ و صاحب نظرافغانستان و ایران درباره شخصیت و اشعارخلیلی :  ادبا و شعرای افغانی مخصوصا بعد از آنکه خلیلی در دیار بیگانه چشم از جهان می پوشد و آرمانهای  خود را با خود به گور می برد، در وصف او اشعار و مقالات زیاد سروده و نوشته اند که مبین مقام والای استاد درادب دری و عشق او به اعتلا و ترقی وطن عزیز ما می باشد. عشق استاد به وطن چنان بود که به قرار حکایت دوستان او قبل ازاین که با جهان فانی وداع کند به فرزندانش وصیت می کند که به سرزمین آبایی او بروند و بقدر یک انگشتانه خاک بیاورند و زمانی که قلب استاد از تپش بازماند آن خاک را برچشمان او بریزند و هم جسد او را در جایی که هست بخاک بسپارند و پیکر پاره پاره وطن را بخاطر او بیشتر نیازارند و بر آن کلنگ نزنند. اینجا دیده می شود که تار تار وجود استاد با ذره ذرهً خاک وطنش پیوند داشته و این صفت او را در نزد هموطنانش بعد از مردن بیشترمحبوب گردانیده است. روحش شاد و یادش گرامی باد . تاریخ وفات او را ۱۴ ثور ۱۳۶۶ هجری شمسی  ذکر کرده اند. ----------------------------------------------------- منبع : دیوان خلیل الله خلیلی، به کوشش محمد کاظم کاظمی، تهران، نشرعرفان، ۱۳۸۵.  تدوین : راحله حسینی  
کد مطلب: 2671
 


 
میراحمد قدیر "جویا"
۱۳۸۷-۰۲-۰۹ ۱۸:۱۶:۰۰
خداوند شاد گرداند روان پاک مرحوم استاد خلیلی شاعر ونوسینده فارسی زبان افغانی را که مایع افتخار ومباهات همه فارسی زبانان میباشداستاد خلیلی یکی از شاعران خوش نوس وشرین کلام شعر فارس که همه سروده هایش بر دل ها چنگ زده وغمهای ناگفته سینه های پرداغ را چنان به زبان شیوا وگویا سروده است که انسان میپندارد شاعر زیبا کلام ما دردهای وغمهای ملت افغان زمین را چنان چشیده ودیده است که گویا در لحظ لحظ آنها حاضر وناظر بوده است خداوند روح استاد سخن ، شعر وادب فارسی زبان ما استاد خلیلی را شاد ئاشته وفردوس برین را جایش بگرداند.
خلیلی شاعر زیبا کلام ما
که نامش جاویدان است در روانما
ندیده روزگار مانند او هر گز
گه گویا اوسروده درد جان ما (142)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل