۴
 

سازمان رهایی افغانستان

تاریخ انتشار : جمعه ۱۶ حمل ۱۳۸۷ ساعت ۰۵:۵۷
سازمان رهایی افغانستان
سازمان رهایی افغانستان (Afghanistan Liberation Organization): سازمان رهایی افغانستان (ALO)، یکی از شاخه های مهم انشعابی از جمعیت دموکراتیک نوین (شعله ی جاوید)،است که در سال ۱۳۵۱ هجری شمسی، ابتدا به نام « گروه انقلابی خلق های افغانستان » توسط آقای دکتر فیض محمد قندهاری، یکی از بنیانگذاران جریان مائوئیستی شعله ی جاوید تأسیس شد. گروه انقلابی خلق های افغانستان، در سال ۱۳۵۹ با انتشار اعلامیه ای نام خود را به « سازمان رهایی افغانستان» تغییر داد. دکتر فیض محمد، شیوه ی مبارزاتی جریان جمعیت دموکراتیک نوین و شاخه ی اصلی آن یعنی سازمان جوانان مترقی را مورد انتقاد قرار داد و گروه انقلابی خلق افغانستان (= سازمان رهایی) را بر اساس نظریه ی سه جهان مائوتسه تونگ تأسیس کرد. در سال ۱۳۵۳ گروه سید عبدالمجید کلکانی، موسوم به « محفل شمالی» به گروه انقلابی خلق افغانستان پیوست، اما در سال ۱۳۵۸ دوباره از این گروه انشعاب نموده و « ساما » را تأسیس کرد. قبل از آن جمع دیگری نیز بنام « گروه اخگر» از سازمان رهایی (= گروه انقلابی خلق افغانستان) در سال ۱۳۵۴ انشعاب نموده بود. سازمان رهایی در سال ۱۳۶۳ اقدام به تصفیه ی درون گروهی نمود. نخست اکیر قاسمی، عبدالصبور هاشمی، محمد نعیم و قسیم که طرفدار غرب و لیبرال شناخته می شدند، ترور شدند؛ آن ها علناً در اعلامیه ای که از سوی سازمان رهایی انتشار یافت، عوامل روسها خوانده شدند.این قضیه سبب شد که « مایکل بیری» شرق شناس آمریکایی و حافظ هزاره، همکار افغانی اش که با اعضای سازمان رهایی تماس داشتند این سازمان را درغرب تحت فشار قرار دهند. همزمان چینی ها کمک یکصد هزار دالری و آموزش نظامی اعضای سازمان رهایی را متوقف ساختند. این فشارها سبب شد که اعضای سازمان رهایی به روسها روی آورند و در کنار گروههای کمونیستی وابسته به شوروی سابق در برابر نهضت مقاومت اسلامی (جهاد افغانستان) قرار بگیرند. پس از تصفیه ی سال ۱۳۶۳ دو جناح عمده در سازمان رهایی وجود داشت؛ این جناح ها عبارت بودند از جناح دکتر فیض محمد قندهاری و جناح امین میوند. مشکلات خارجی و برقراری رابطه با روسها  اختلافات داخلی سازمان رهایی را تشدید کرد و این بار دکتر فیض محمد و خانمش مینا کشور کمال، اقبال معاون دکتر فیض، سید فقیر و انجنیر فهیم توسط تروریستهای باند امین میوند به قتل رسیدند. در نتیجه ی این تصفیه های خونین، امین میوند به جای دکتر فیض محمد، رهبری سازمان رهایی و فریده احمدی که گفته می شد با میوند روابط نامشروع داشت، رهبری شاخه ی زنان این سازمان به نام « جمعیت انقلابی زنان افغانستان » یا « راوا » را به جای مینا کشور کمال، به عهده گرفتند.اعضای سازمان رهایی از دو طریق به مجاهدین و گروههای جهادی ضربه می زدند. یکی از طریق سازمان جاسوسی خاد و همکاری با روسها و دیگری از طریق نفوذ در میان گروههای جهادی. افراد این سازمان در احزاب محاذ ملی، جبهه ملی نجات، جمعیت اسلامی، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و غیره در ولایت های کابل، لغمان، ننگرهار، غزنی، نیمروز و فراه نفوذ کرده بودند و در بعضی مناطق حتی زمام امور جبهات را در دست داشتند. سازمان رهایی در سال ۱۳۵۸در ائتلافی به نام « جبهه ی مبارزین مجاهد افغانستان» در کابل عضویت داشت و نشریه ی آن به نام « مشعل رهایی» توسط مائوئیستهای ایرانی تکثیر می شد. نشریه ی دیگر سازمان رهایی به نام « صبح رهایی » در سال ۱۳۶۲ در کابل مخفیانه توزیع  می گردید. نشریه ی جمعیت انقلابی زنان افغانستان ( راوا ) شاخه ی زنان سازمان رهایی به نام « پیام زن » هنوز به کار خود ادامه می دهد. گروههای انشعابی و وابسته به سازمان رهایی در دوران جهاد عبارت بودند از اتحادیه ی عمومی محصلان افغانی در خارج از کشور (فازا)، اتحادیه ی محصلان افغانی (گوافز)، جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)، جبهه ی معلمان و گروه افغان لیگ. در سایت اینترنتی سازمان رهایی افغانستان، مواضع این سازمان تحت عنوان « مواضع سازمان رهایی افغانستان در چند مورد مشخص » منتشر شده که فشرده و خلاصه ی آن به این شرح است :
« سازمان رهایی افغانستان، از بدو تأسیس (۱۹۷۳) تا کنون، مارکسیزم، لنینیزم، اندیشه مائوتسه دون را به مثابه ی ایدئولوژی طبقه کارگر علیه تمامی روندهای انحرافی، التقاطی و ضد کمونیستی به کار گرفته و با شهادت رهبران، کادرها و اعضایش در جریان جنگ مقاومت ضد روسی و تا کنون از آن دفاع کرده و در تلفیق و تطبیق آن (منطبق با شرایط انقلاب ما) با قبول رنج ها و مشکلات فراوان که امپریالیست ها و سگان منطقه ای شان در راه آن ایجاد کرده و می کنند از هیچگونه پیکار انقلابی روی برنتافته و کماکان در این راه و این موضع پافشاری کرده و به پیش می رود. سازمان، با تحلیل از وضع امپریالیست ها، ارتجاع منطقه و سگان [ بی عفتی کلام روشنفکران !! توجه کنید !!] وابسته به آن ها با این اعتقاد می رزمد که هیچ نیرو و ایدئولوژی ای نمی تواند خلق ما و خلق های جهان را از زیر ساطور امپریالیزم و ارتجاع نجات دهد، جز حزب کمونیست و ایدئولوژی طبقه کارگر. تجارب تاریخی نشان داده که خرده بورژوازی، روشنفکران و بورژوازی ملی در جریان مبارزه تن به سازش داده و تزلزل خصیصه ی ذاتی شان به حساب می رود. سازمان ما که مارکسیزم، لنینیزم، اندیشه ی مائوتسه دون، را تئوری رهنمای خود می داند معتقد است که حزب، ارتش توده ای و جبهه ی متحد ملی آن ابزاری است به دست توده ها در به پیروزی رساندن انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی در کشورهای نیمه مستعمره و نیمه فئودالی؛ با تجارب احزاب کمونیست و با ریختن خون میلیون ها انقلابی دریافته ایم که بدون آن سه سلاح انقلاب، ممکن نیست قدمی بنیادی در راه علاج دردها و دگرگونی وضع اقتصادی و سیاسی برداشته شود.
حزب : حزب پرولتری سلاحی است به دست کمونیست ها به خاطر رهبری کردن و متشکل ساختن توده ها. بدون حزب طبقه ی کارگر، انقلاب ضد فیودالی و ضد امپریالیستی به پیروزی نمی رسد. تمام انقلاباتی که خارج از حیطه ی نفوذ و رسوخ حزب پرولتری پا گرفته، سرانجام با شکست مواجه شده است. ما به امر وحدت در درون جنبش کمونیستی کشور خود در رسیدن به ایجاد حزب با توجه به تجارب خود و سایر جنبش ها معتقدیم که وحدت کمونیست ها باید از درون کوران مبارزات توده ای، پراتیک و کار مشترک ( مطابق به برنامه ، نقشه و تقسیم وظایف و ... ) در هماهنگی با یکدیگر صورت گیرد. در این جریان بر ضعف ها از طریق مبارزه ی ایدئولوژیک غلبه صورت گرفته و با جمع بندی و بالا بردن آگاهی مارکسیستی وحدت و تشکیلاتی بوجود می آید که ضامن بقا، استحکام و رشد آن می گردد. ما وحدت طلبانی را می شناسیم که قبل از جنگ مقاومت با سازمان ما در لفظ متحد شده و عهد و پیمان بسته بودند تا انقلاب کنند. ولی همین که اوضاع تغییر خورد و رو به وخامت گذاشت ( بگیر و ببند، شکنجه و اعدام کمونیستها در زمان دولت پوشالی) ، عده ای به خاطر حفظ جان با انقلاب وداع کرده و خود را به اروپا و آمریکا رساندند.
مبارزه ی مسلحانه : در برابر قهر انقلابی نمی توان تنها با قلم و تبلیغ به جنگ دشمنان طبقاتی رفت. تکامل انقلاب به عالیترین شکل آن که همان انقلاب مسلحانه است باید ارتقا یابد. توده های متشکل و آگاه باید مسلح شده و در راه دفن شیوه تولید کهن و فرهنگ کهن تحت رهبری حزب کمونیست، اقدام به عمل مسلحانه کنند. در کشور ما انقلاب بدون تفنگ یعنی غلتیدن به اپورتونیزم است. شرایط و اوضاع در جهان نیز به ما هشدار می دهد که دشمنان طبقاتی با وسایل گوناگون در تلاش اند تا ایده ها و نظرات انقلابی قهر آمیز را معادل تروریزم دانسته و در مقابل دموکراسی بورژوازی را نسخه ی شفابخش درد ها برای دنیا تجویز نمایند.
انترناسیونالیزم پرولتری : سازمان رهایی افغانستان، روی انترناسیونالیزم پرولتری پافشاری داشته و آن را یکی از اصول اساسی خود می داند. احزاب و سازمان ها باید از تجارب همدیگر آموخته و نگذارند که تجربه ی حزب رویزیونیستی شوروی سابق یک بار دیگر تکرار گردد. انترناسیونالیزم به معنی روابط، همکاری و احترام متقابل بین احزاب و سازمان ها است. دیکته کردن و مداخلت در امور دیگران را مردود می شمارد؛ چون سیاست ها و نظرات دیکته شده، احزاب را به راه خطا سوق داده و نمی تواند جواب گوی نیازها و اوضاع کشور باشد. هر حزب و سازمان با شرایط خاص خود سر و کار دارد، بر کمونیست ها است که با کار عملی و سیاست های صحیح، مارکسیزم را در وضع انقلاب کشور خود تلفیق بخشند. زمانی می توانیم به انترناسیونالیزم وفادار بمانیم و آن را عملاً بوجود آوریم که هر تشکل در شرایط مشخص، اعتماد و پشتیبانی توده ها را کسب کرده و در مراحل پیشرفته تر انقلابی گام نهند. با نیرومندی احزاب و سازمان های کمونیستی، انترناسیونالیزم پرولتری معنا دار تر، مؤثرتر و عملی تر خواهد بود.
زنان : سازمان ما به این باور است که گسستن زنجیرهای اسارت از دست ها و پاهای زنان، فقط زمانی می تواند تحقق یابد که اولاً، آنان به آگاهی سیاسی و طبقاتی خود رسیده و ثانیاً، متشکل شده و تحت رهبری پرولتاریا در انقلاب ضد فئودالی و ضد امپریالیستی شرکت کنند. هیچ نیروی دیگری در جامعه وجود ندارد که زنان کشور ما را از قید ستم سیاسی و طبقاتی نجات دهد.
رژیم ایران : انقلاب ایران که توسط توده ها و با شرکت سازمان ها و روشنفکران انقلابی برپا گردید، رژیم وابسته به امپریالیزم آمریکا را در هم شکست. این انقلاب می بایست وظایف سیاسی اش را به انجام می رساند ولی، بنابر ضعف نیروهای انقلابی و فقدان حزب کمونیست، رهبری آن توسط بورژوازی ملی و خرده بورژوازی غصب و به کژ راه کشانده شد . با در افتادن رژیم [ امام] خمینی با آمریکا، روسها از فرصت استفاده کرده و نفوذ خود را به کمک حزب خاین توده در ایران بیشتر ساختند. آرزوی توده ها مبنی بر برقراری دموکراسی و عدالت اجتماعی در ایران برباد رفت [؟؟] . انقلاب ایران به ضد خود مبدل شد [؟؟]. یورش آخوندها علیه انقلابیون [ ضد انقلابیون کمونیست و لیبرال] و ارزش های انقلابی [ ضد انقلاب اسلامی] به اوج خود رسید.
چین : انقلاب ضد فیودالی و ضد امپریالیستی چین که راه را به سوی سوسیالیزم تحت دیکتاتوری پرولتاریا هموار و چین را از یک کشور عقب مانده به یک کشور پیشرفته با اقتصاد و فرهنگ نوین مبدل ساخت، ثمره ی کار حزب و توده های انقلابی آن کشور بود. تیوری انقلابی که توده ها را به آگاهی سیاسی رساند، مارکسیزم، لنینیزم و اندیشه مائوتسه دون بود. حزب کمونیست چین زیر رهبری مدبرانه رفیق مائوتسه دون، خدمات عظیمی به دفاع از انقلاب و مارکسیزم در سطح جهان علیه رویزیونیستهای روسی و امپریالیزم جهانی انجام داد. بر این باوریم که خدمات حزب کمونیست چین تا زمان حیات مائو، عمده و اشتباهات آن غیر عمده می باشد. ولی بعد از درگذشت رفیق مائو حزب کمونیست چین به تدریج به ضد خود مبدل گشت.
پشتِ پازدن کامل چین به انترناسیونالیزم پرولتری، انقلاب جهانی و جنبش های آزادی بخش ملی، انعکاس سیاست های درونی آن حزب را منعکس می سازد، حزب و دولت چین را به چیزی به مراتب ضد کمونیستی تر از آن چه حزب و دولت شوروی سابق بعد از رفیق استالین بود، مبدل کرده است.»(۱)
-------------------------------------
۱- - ۲۰۰۵/۱۱/۱۷  www.maoism.ru/alo/  
کد مطلب: 2347
 


 
۱۳۸۷-۰۱-۱۶ ۰۵:۵۷:۰۰
نوسسنده محترم جطور قلم تان یارای انهام بستن بالای شهید مجید رانمود که وی حاضر شده بود با جریان بد نام و خاین کنار بیاید. وی همیشه میگفت که مرگ صد بار شرف دارد تا کنار امدن با روسها و سگهای روسها! و این گفته خود را با شهادت خودبرای همه تشان داد.
اتهام بالای ان فرد وطن که همه نیروی زندکی خود را وقف وظن و مردم وطن خود نمود و هرگز به خود و منافع خود تیاندیشید. جفا به جانباختکان صدیق وطن نیست؟؟؟؟؟
با عرض احترام (34)
 
farhade
۱۳۸۷-۰۱-۱۶ ۰۵:۵۷:۰۰
navisinday mohtaram!
man yak ozv hizbi dimokratik hastam va ba groh moaliman hichgona irtibate ham nadashtam va nadaram. vali man dar maydan shindand boda va az hama chiz bakhabar bodam bakhatireki man yak kakon sisie hizbi vatan bodam. vaqtiki garnison ma az taraf mojahidene misl shoma kasif va drogh go grifta shud man groh mohtaram aziz va janbaz malimin ra ba cham sar didam aanha az hamay mava shoma bihtar chi ki aali va qabil tosif boda ygana kasaniki duzdi nakardand haman ha bodand vay bar shuma chiqadar bad va birah goftid bradar agar doshman ham haste misl man mard bash khob ra khob bgo va bad ra bad man yaktar moy aanhara bahamray hazar hamhizbi vatanfrosh khain va drogh go brabar namikonam. harchi bodand ta aakhir mardana jangidand va da moqabil az kasi chizi ham nakhastand
ba arz hormat. (55)
 
بیژن ناصری
Denmark
۱۳۹۳-۱۰-۱۹ ۱۷:۱۲:۰۹
هرآنکس که متن بالا را نوشته است، شدیدا از کمبود اطلاعات در مورد این سازمان رنج می‌برد چون انبوهی از اطلاعات نادرست که عمدتا تبلیغات علیه این سازمان به نظر می‌رسد در آن پشت به پشت شده است.

این «معرفی نامه» بیشتر یک نوشته تبلیغاتی علیه سازمان رهایی افغانستان است. سازمانی که نقش مهمی در بلند نگهداشتن بیرق مارکسیزم در افغانستان ایفا نموده و همه دشمنان طبقاتی علیه آن عقده به دل گرفته اند. (15198)
 
Afghanistan
۱۳۹۳-۱۱-۱۸ ۱۰:۱۳:۳۱
انچه در متن بالا خوانده شد جز مشنی از بیهوده گوئئ هاواگاذیب که درمورد این سازمان که قطعا واقعیت نداشته وسازمان اینرا نیز نوعی دشمنی وخصومت علیه خود دانسته وانرا قطعا محکوم میکند ما معتقد به م.ل.واندیشه مائوتسه دون در شرایط خاص جامعه افغانی خود بوده در جهت تحقق ان با عبورعلمی واگاهانه وبا پرهیز از اشتباه میگوشیم زیرا تا هنوز که هنوز است این اندیشه راخلاق وقابل تطبیق میدانیم (15329)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل