بحرانِ خیال/ نورالله وثوق

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳ عقرب ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۶
بحرانِ خیال/ نورالله وثوق
رفتی و آمد چه حالی برسرم
گشته خالی از نفس دور و برم
زِلّه گشتم زیر باران عرق
از خجالت پیش هم چشمان ترم
لرزه بر اندام شهرِ آرزو
کرده بر پا لحظه های مضطرم
روزن فکر دل من بوده‌ای
کورِ مسمالِ جهان باورم
در پناه غربت دل می‌خزم
وه که سیلی خورده‌ای هر چه درم
سرزمین ناله‌ام اِشغالِ درد
کولیِ سرگشته‌ای بی کشورم
از قدم های فراق خود بپرس
تا چه خاکی را بریزم بر سرم
در فضای تنگ بحران خیال
همچنان یادِ تو را می‌پرورم


-------
پانوشت
کور مسمال: اصطلاح محلی است کنایه از کوری کامل
 

نورالله وثوق
یکشنبه 3/7/91
کد مطلب: 19279
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل