ذلیل‌سازی مردم افغانستان با ریش و ریشخند / سلیمان‌کبیر نوری

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۸ دلو ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۵۸
ذلیل‌سازی مردم افغانستان با ریش و ریشخند / سلیمان‌کبیر نوری
در اینجا می‌خوانید:
- کارل مارکس و فریدریش انگلس هم ریشو بودند
- ریش و لباس در معادلات استخباراتی
- حربه‌ی روانی موثر بعد از ریش و پشم
- روانشناسی لباس و پوشش ظاهری

- نتیجه گیری
انگیزه‌ی این نگارش و پژوهش، تعیین محترم اشرف‌غنی احمدزی 1- فعلا مسئول کمیسیون انتقال مسئولیتهای امنیتی در کشور بوده است که با انتصاب ایشان به این پست مهم، شاید صدور حکم گذاشتن ریش را نیز حاصل نموده باشند. 

 زمانیکه در سال 1992 پس از شکست حکومت دوکتور نجیب الله، که با برنامه و تفاهم دقیق رهبران دو ابر قدرت وقت (ریگن – گرباچوف) به سر رسید و در نتیجه، بعد از چهارده سال جهاد!؟ نیروهای جهادی به قدرت رسانیده شدند، به قول اسناد موثق و انکار ناپذیردر کتاب «خاموش مجاهد» (افغان جهاد دپردی ترشاه مدبر شهید جنرال اختر عبدالرحمن / لیکوال محمد یوسف)، جهاد فی سبیل الله!؟؛ من در وزارت امور خارجه‌ی افغانستان ایفای وظیفه می‌نمودم. دران زمان آقای حامد کرزی پست معینیت وزارت امور خارجه را عهده دار بودند. آقای حامد کرزی که شاید این نبشته را بخوانند، ویا احیانا «اگر در وزارت امور خارجهء افغانستان نظم دیپلوماتیک رعایت شود!؟ بدون شک که این نبشته در اختیار ایشان قرار داده خواهد شد و روی میز ایشان قرار خواهد گرفت. اما منظورمشخص من آگاهی آقای رئیس جمهور نبوده، بل حصول آگاهی هموطنان عزیزم از چند و چونی در گستره ء ریش و عبا و قبای ملی و رسمی در کاربرد ابزاری، معاملات، معادلات و تعاملات ریاضیکی شبکه‌های استخباراتی منطقوی و بین المللی در کشور مطمح نظر است که طی دو قرن تمام ادامه دارد، می‌باشد.»

- کارل مارکس و فریدریش انگلس هم ریشو بودند
روزی، دوست بسیار عزیزم برایم خاطره‌ی جالبی را از ریش بازگو کردند که برای هر خواننده عزیز نیز حتمن جالب می‌افتد.
 - در زمانیکه مصروف تحصیلات و دفاع اسپرانتوری خویش در کشور بلغاریا بودم، روز‌های امتحانات مان فرارسید. در جریان سپری نمودن امتحان‌ها؛ این روز؛ روزی بود جالب. در همان روز و برای سپری نمودن امتحان وقتی داخل صنف شدم، استاد و هیئت من را به نشستن روی چوکی دعوت نمود. به چوکی مقابل استادان نشستم. ایشان در مورد نتایج پاسخ‌های محصل قبلی گفتگو داشتند. منکه دلهره‌ی امتحان در دلم موج می‌زد، به یکبارگی متوجهِ دیواری شدم که باعکسهای کارل مارکس، فریدریش انگلس، لینن و تودور ژیفکوف رئیس جمهور برحال کشور بلغاریا مزین شده بود. عکس‌ها در پهلوی هم قرار داشتند. وقتی به آن عکس‌ها ژرف شدم بدون اراده خندیدم. استادان متوجه من شدند. که به عکس‌ها می‌دیدم و ناگهانی خندیدم. آقای پروفیسوری از جمع استادان پرسید: چرا؛ به عکس‌ها خندیدی؟ خود را جمع و جور کرده گفتم به عکس‌ها نخندیدم، بل برایم جالب بود اینکه، مارکس دارای ریش انبوه و پهنی است. عکس دوم یا انگلس ریشش سبک‌تر شده است. لینن در زنخ خود ریش دارد و در اخیر رئیس جمهور تودرور ژیفکوف اصلا «ریش ندارد. زمانیکه مصروف این توضیحات بودم همه به عکس‌ها می‌دیدند و به توضیحات من سراپا گوش بودند. همین آقای پروفیسور به خنده پرسید: مطلب بسیار جالبی را متوجه شده‌اید. خوشبختانه که من هم در این مورد اندوخته‌هایی داشته‌ام و چه جالب است که می‌خواهم برای بار اول این معلومات را برای شما ارایه بدارم. مردها به صورت طبیعی از ابتدای ظهور بشریت ریش داشته‌اند. اما بعدهای بسیار پس، خواسته‌اند تا برای تفکیکشان از حیوانات، چون گوریلا و غیره، ریش را بچینند (مثل اینکه زنان معاصر ما امروز ابروها را می‌چینند). بدون شک که این شیوهء کار جنجال برانگیز و عذابدهنده نیز بوده است. این رویکرد بیشتر از همه در بین نجبا، درباریان و اشرافیان معمول بوده است. چون ایشان امکانات مادی (سلمان موظف) و وقت کافی برای این کار داشته‌اند. این را نباید فراموش کرد که استفاده از یک تیغ ریشتراشی دران زمان که به شکل چاقوی امروزی ازان استفده می‌شد، و آن هم برای صدها نفر، خالی از درد سرها، به ویژه انتقال امراض گونه گون از یکی بدیگری، نبوده است. اما در شرایط امروز که هرکسی می‌تواند با یک تیغ ریش تراشی، خود به صفایی و نظافت روی خویش بپردازد و آنهم با صرف وقت کم، بنا» مشکل در کجاست؟ در دین شما گفته نشده است که نظافت جزء ایمان است؟
مارکس درقرن هژده و آنهم که در حالت بد اقتصادی به سر می‌برد و وقت چیدن یا تراشیدن ریش، و مراجعه به نزد سلمان نیز برایش بینهایت کم بود، چرا باید ریش نمی‌گذاشت؟ یا اینکه انگلس هرچند تجارت پیشه بود، ولی وقت نزدش سخت ارزش داشت و مثل امروز سهولت ریش تراشیدن میسر نبود، بنا «داشتن ریش مختصر را ترجیع می‌داد. حالا آقای تودور ژیفکوف برخلاف رهبرانیکه از اندیشهء و راهکار ایشان پیروی می‌کنند، خود ریش ندارند. اما امروز برای برطرف ساختن این پروبلم اصلا مشکلی وجود ندارد. از طرف دیگر طوریکه طب امروز به نتیجه رسیده است، آدم ریشدار، فقط با تنفس عادی خویش که منتج به بروز رطوبت الوده ای می‌شود که ریش، این رطوبت را جذب کرده و زمینه را برای جذب و جابجایی میکروبهای متعددی مساعد می‌سازد؛ که صد درصد مضر اند و تعفن ساز.»
- کجای این خنده دار بود؟
گفتم: آقای پروفیسور! حالا سوالم به صورت علمی و منطقی حل شد و سپاس از شما.
جناب حامد کرزی که ایشان خودعلاقهء به ریش نداشتند، در سالهای 1980 نیز در جریان همکاری با رهبران جهادی از گذاشتن ریش خود داری کردند. اما در بعد از سال‌های 1990 «صاحب ریش شدند و به طور خاص بعد ازانتصاب در پُست ریاست جمهوری بر خلاف سنن پادشا هان و روئسای جمهورطی دو قرن گذشته ملبس با پیراهن و تنبان و کلاه قره قلی و چپن ابریشمی نیز گردیدند. شایعات طوری رسانید که چپن را امریکا و کلاه را انگریز برایشان توصیه کرده است.»

هجوم نیروهای جامعهء جهانی به افغانستان (در سال 2001) تحت شعارهایی چون محو و قلع و قمع تروریستان طالبان – القاعده؛ ومجازات حامیانشان، تامین و تحکیم صلح و ثبات، دموکراسی و نجات زنان دربند کشیده، باز سازی و بهسازی ...غیره و غیره شعار‌های عوامفریبانه مودینگ روز، اکنون پس از ده سال ثابت شد که این نیروها در پی چه اهدافی در کشور مان تشریف فرما شده‌اند.

- ریش و لباس در معادلات استخباراتی
در این مورد یکی از پژوهش‌های سال پار خویشرا پیگیری می‌نمایم:
از ریش گفتم، چون ریش در جامعه‌ی غرب متاسفانه سمبول افراطیت و بنیاد گرایی محسوب می‌شود، نی تنها نزد عامه مردم، بل نزد پژوهشگران، محققین و سیاسیون و دستگاه‌های اطلاعاتی غربی چنین انگیزه، نیرومند و محفوظ است. برای اثبات موضوع می‌خواهم سند مهمی را که در زمینه آقای ستیو کول رییس اداری روزنامه‌ی واشنگتن پوست، مسوول دفتر جنوب آسیا پوست، برنده‌ی جایزه‌ی «پولزر پرایز» با انبوه تجارب و کارکرد‌های طولانی در پاکستان و افغانستان در کتاب مشهورخود، در مورد بازی‌های استخباراتی در افغانستان - پاکستان و منطقه؛ بنام «جنگ اشباح» صفحه ۶۲۲، در موردمفهوم و اهمیت ریش نگاشته‌اند، خدمت خواننده‌ی عزیز ارایه بدارم:
لیبرال‌های پنجابی که بر اداره‌ی پاکستان کنترول انحصاری داشتند، از درس‌هایی که توسط ماموران کلنتن به آن‌ها در مورد نفوذ اندیشه‌های افراطی در جامعه‌ی پاکستان داده می‌شد، خوششان نمی‌آمد. لیکن همین لیبرال‌ها در سال ۲۰۰۱ اعتراف می‌نمودند که دو دهه رابطه‌ی رسمی مخفی با سازمان‌های افراطی مذهبی باعث تغییراتی در پاکستان گردیده بود. در مغز هزاران جوان در کویته، پشاور و کراچی اندیشه‌های حملات انتحاری نفوذ نموده بود. احزاب دینی که در گذشته در بخش خدمات اجتماعی و بحث‌های دینی فعالیت می‌کردند، به سنگر گروه‌های تند رو تبدیل شده بودند. آن‌ها که با پول کمکی و اندیشه‌های وارد شده از شرق میانه مجهز شده بودند، در حرص رسیدن به قدرت می‌سوختند. سفارت امریکا (در پاکستان) در پیام‌ها ومضامین تحلیلی که به واشنگتن ارسال می‌کرد از طالبانیزه شدن جامعه‌ی پاکستان سخن می‌گفت. تحلیلگران سیاسی و دفاعی سفارت می‌گفتند، در حالیکه سطح خطر در حال افزایش بود، اما اوضاع هنوز در تحت کنترول بود. به عقیده‌ی این تحلیلگران امکان کوچکی که برای افتادن زمام امور پاکستان به دست افراطی‌ها وجود داشت...
دیپلومات ها، افسران امور امنیتی و ماموران سی. آی. ای. مستقر در اسلام آباد از امکان پخش اندیشه‌های افراطی طالبان در میان نیرو‌های مسلح پاکستان و حلقات دولتی آن کشور گزارش‌های متواتر می‌دادند. در میان چیز‌های دیگرسفارت امریکا سروی یی را در دو دانشکده‌ی نظامی پاکستان به کمک محصلان خارجی انجام داد تا دیده شود که چه تعداد از محصلان، افسران و جنرالان پاکستانی به شیوه‌ی اسلامی ریش گذاشته بودند. نتایج سروی ریش دلچسپ بود. درسال ۲۰۰۱ تنها دو یا سه جنرال ریش گذاشته بودند. در میان محصلان تعداد ریشداران چیزی کمتر از ده در صد بود. تعلیم به شیوه‌ی انگلیسی، وجود یک گروه بزرگ از تاجران، تلویزیون ماهواره ای، مطبوعات نسبتا «آزاد داخلی و فرهنگ باز اجتماعی پنجابی حاکم، جامعه‌ی پاکستان را در برابر اندیشه‌های افراطی مذهبی محافظت می‌نمود.»(2)
در حالیکه در کشور مان محترم حامد کرزی از همه بیشتر برای ایجاد چنین ذهنیت، آگاهانه؟ یا شاید هم ناخود آگاه پیشگام شده‌اند. می‌خواهم مطلبی را که در یکی از نبشته‌های سال پارم بروز داده بودم تکرار احسن گویا اینجا نیز تذکر دهم. چون دیدیم که موجودیت این حالت برای غرب بسیار مهم تلقی شده، با ارزیابی و یروس ریش در بالا؛ در پاکستان اشاره کردیم:
مگر آقای لیام فکس وزیر دفاع انگلیس، افغانستان را یک کشوری قرون سیزدهمی معرفی نداشت؟ ازین تبلیغ چنین در ذهن تداعی می‌شود که «آماده ساختن ذهنیت عامه غرب برای پذیرش و برگردانیدن دوباره‌ی طالبان است»؛ و موصوف سند شرعی‌ای هم به جوامع غربی توانسته است ارایه بدهد و آن عبارت از سه شهادت است:
« ـ رییس جمهور با ریش، کلاه، چپن و پیراهن و تنبان، معاون اول با ریش، پکول و واسکت و پیراهن وتنبان، ـ معاون دوم با ریش و لنگی و واسکت و پیراهن و تنبان؛ همه در نشست‌های بین المللی ظاهر می‌شوند.»
 دوایر رسمی با چنان عبا و قبا که در صد سال گذشته دارای انتظام بود، متأسفانه اکنون به تقلید از رهبری حکومت، سیمای کوچه‌ی مندوی را به خود اختیار کرده است که در رسانه‌های غرب تقریبا «همه روزه بازتاب می‌یابد».
اما مردم ما میدانند که بعد از گذشت بیشتر از یک قرن در حاکمیت و رهبری کشور ما، فقط و فقط همین حکوت فعلی بوده که این میراث (عبا و قبای «قرن سیزده») را به حکومت و مردم، سر از نو بنیاد گذاشته است. به جای عطر، عرق در ریش و پشم مردم جاری می‌کنند. مردم ما نباید از اهانت آقای لیام فکس خشمگین شوند که متاسفانه شده‌اند.

حربه‌ی روانی موثر بعد از ریش و پشم:
حربه‌ی همیشه موثر استعماریون یعنی سوء استفاده از دین ومذهب در ادوار گذشته، امروز باز هم، در به سیطره قراردادن جامعه‌ی افغانی و اقناع اذهان عامه‌ی جامعه‌ی بین المللی به اینکه، مردم افغانستان سزاوارکشوری نیست که بتوانیم دران تمدن و دموکراسی را تامین و نهادینه سازیم؛ طرف کاربرد است. من در اینجا نتیجه پژوهش‌ها و تحقیقات دانشمندان غربی را در مورد انکشاف علوم روانشناسیی جامعه پیرامون نقش ظاهری یک انسان در اجتماع و برداشت دیگران از چنین افراد تذکر می‌دهم. که این نظرات شگفت آور هم اکنون در رویکرد‌های توسعه‌ی بنیاد گرایی بکار می‌رود. (از نظر روانشناسی، در به سلطه قرار دادن کشوری بدون لشکر کشی و جنگ را افاده می‌دهد).
استفاده از دین و مذهب برای تعمیل اهداف اقتصادی از قرون متمادی معمول بوده است. اما الان با انکشاف علوم و فنون و به ویژه در عرصه علوم روانشناسی جامعه؛ کاربرد نیرنگ‌های جادویی و ظریف در کلافه‌های پیچییده که دانشمندان این عرصه طی تجارب پژوهش‌ها و آموزه‌ها کسب کرده‌اند؛ در جنب استفاده از ابزاری از شعارها و احکام خشک و تحلیل و باز اندیشی نشده دین و مذهب، ازین ابزار بیشتر سود برده‌اند. ازینکه موضوع مرتبط به افغانستان و منطقه می‌باشد، ون‌هایت حساس پنداشته می‌شود، بنا «می‌خواهم مکث کوتاه و جالبی را با درنظرداشت یافته‌هایی از روانشناسان انگریزی و سایرین، در این زمینه داشته باشیم و استفاده ازین نیرنگ بزرگ و کارا را امروز در جامعه‌ی خود، به هموطنانم به افشاء گیرم.»
نقش لباس و چهره در معرفی و شناسایی شخصیت و افراد در جامعه:
لباس (پوشش ظاهری) و چهره، هرد و شامل هشت نوع از کانالهای غیر کلامی است که تاثیرات روانی دو کانال غیر کلامی مطمح نظر قرار ذیل می‌باشند:

روانشاسی لباس و پوشش ظاهری:
لباس، احتمالا ما و شخصیت ما را شکل نمی‌دهد اما لباس و وضع ظاهر، اغلب پایه‌یی برای قضاوت اولیه در مورد افراد است و تاثیر شگرفی بر قضاوتهای دیگران نسبت به ما دارد. بنابراین بهتر است در هنگام مواجه و روبرو شدن با مردم به بهترین وضع ظاهری مواجه شد.
اصولا تمیزی و آراستگی ظاهر به ویژه در لباس‌های شما نشانگر شخصیت و ارزشی است که شما برای خود و حتی به دیگران قایل هستید. بنابراین در هنگام انجام وظیفه پوشیدن لباسی که نشانگر شغل شما باشد از یک طرف و تمیزی و آراستگی آن از طرف دیگر موجب موفقیت شما در کار و ارتباط صمیمانه شما با دیگران خواهد بود. با سود جویی ازین تحقیقات؛ دشمنان پاکستانی و غیر پاکستانی در وطن ما پوشش ظاهری مردان را دگر گون ساخته و بر دولاق و چادری زنان تأکید بیحدی دارند که همه برای اهداف توسعه و گسترش پروژهء انگریزی بنیادگرایی پیریزی شده است.

- چهره و چشم‌ها:
چهره به مراتب از رمزها و رسانه‌های کلامی راستگوتر است و در میان رسانه‌های غیرکلامی تماس چشمی می‌تواند کمترین دروغ را بگوید. برخی مطالعات و تحقیقات که بر روی ارتباطات غیرکلامی انجام شده فقط روی حرکات چشم‌ها و چهره متمرکز شده‌اند. چشم‌ها از میان کلیه وجوه ظاهری ما، آشکار سازترند. چشم‌ها حتی گاهی بدون اینکه خود بخواهیم، ارتباط برقرار می‌کنند. مثلا وقتی که مردمک‌های چشم‌های ما گشاد می‌شوند صمیمی‌تر، جذاب‌تر و گرمتر به نظر می‌رسیم. (3)
شیار‌های موجود در روی انسان هنگام صحبت و ابراز مطلبی، تحلیل و واقعیت‌هایی را به جانب مقابل می‌رساند یا مبهمی و پیچیدگی را در بیان نمایان می‌سازد. تبسم و خنده بخش دیگر این وجوهات اند.
می‌بینیم که هرگاه روی انسان در زیر ریش انبوه پنهان باشد، نه از تبسم در لب‌ها خبری است و نه شیارها قابل دید. این حالتی است که شخص را مرموز معرفی می‌نماید.

پژوهش و تحقیق علمی دگری در این زمینه:
در ماه جنوری ۲۰۱۱ تلویزیون بی بی سی نتایج جالبی از مطالعه روی نقش لباس را که توسط دانشمندان روانشناسی افراد در جامعه؛ صورت گرفته بود، به نشر رسانید، این مورد رمز بزرگی را از تاثیر لباس و قیافه‌ی ظاهری نی تنها به بیننده‌ها افاده داد، بل برای هر بیننده‌ی افغان تکانه ای بود در رابطه به زعمای کشور و جامعه که چسان در بسط و توسعه این رویکرد‌های زیرکانه‌ی شوم اجانب استعمال شده‌اند و می‌شوند.
در این پژوهش مسایل وسیع بود. اما من صرف مطالب آموزنده را در رابطه به موضوع مورد بحث مان به بررسی می‌گیرم.
شخصی را در یک ویتیرین یکی از مغازه ایستاد کردند و از بیرون مغازه از مردم خواستند تا نظرات خویش را در مورد شخص مذکور ارایه دارند.
بار اول این مرد را با لباس عادی آراسته ساخته در جای معین که از پیاده رو بیرون مغازه به خوبی قابل دید باشد، ایستاد کردند و از مردم عادی به خصوص خانم‌ها سوال می‌کردند، جه فکر می‌کنید در مورد این شخص؛ که چه کاره باشد و چه مشغولیت و کار و باری خواهد داشت؟
تقریبا «همه کسانیکه از مقابل این مغازه می‌گذشتند باهم همنظر بودند؛ و پاسخ می‌دادند، ممکن این شخص یک دریور باشد یا در مغازه ای منحیث فرد عادی مصروف کار باشد و شبه چنین مصروفیت ها.»
بار دگر لباسش عوض شد. زمانیکه از مردم عوام در مورد همین شخص سوالاتی مطرح می‌شد، کسی می‌گفت، یک بزنس مین است، صاحب یک فروشگاه بزرگ است، ... خلاصه اینکه همان شخص صرف با تغییر لباس گویا شخصیت، قریحه واستعداد شگرف، کار و بار و زندگی پر جلال و بسیار مهمی کسب کرده است!!
بنده زمانیکه محترم خلیلی معاون رییس جمهور کشور خود را در جمع زعمای کنفرانس شانگهای دیدم که یکجا با هم ایستاده و عکس یادگاری می‌گیرند، خودم به حیث یک افغان، که زمانی در وزارت امور خارجه‌ی افغانستان ایفای وظیفه نموده‌ام و در زندگی و کار و بار وظیفوی دیپلوماتیکی خویش ازین چنین حالت‌ها و کنش‌ها تجارب عدیده ی داشته‌ام، با دیدن چنین صحنه‌های اهانتبار نسبت به مردم و وطنم، آتش در دلم خانه کرد!
عین حالت هر زمان برایم دست می‌دهد که هرکدام از دولتمردان به خصوص رئیس جمهور را با آن عبا و قبا در همچو فضاها می‌بینم.
دولتمردان ما یا اینکه مغزهایشان خالی از چنین فراورده‌های علمی در شناخت روابط و ضوابط و شگفتی‌های روانشناسانه بشری است، یا اینکه اصلاً در سناریوی انگریزی - پاکستانی نقش بازی می‌کنند؛ سناریوی زیانبار و رذیلانه برای مردم و کشور ما، ولی سودمند و کمال مطلوب برای تطبیق استراتیژی‌های الیگارشی اقتصادی جهانی و اهداف ارتجاع سیاه و امپریالیزم. آیا چند فیصد از نفوس کشور ما قبل از حاکمیت آقای کرزی ملبس با کلاه قره قلی و چپن بوده‌اند؟ از اجداد آقای کرزی چه کسی با اینگونه لباسی که هم اکنون استفاده می‌کنند، ملبس بوده است؟ در طول یک قرن گذشته کدام شاه، صدراعظم و یا معاون رییس جمهور با لنگی و یا پکول، ریش و پیراهن و تنبان در مجامع رسمی و جهانی حضور یافته‌اند؟
ببینیم که چسان در دست اجانب قرار گرفته‌ایم و به ملت، فرهنگ، تاریخ خود اهانت می‌کنیم؟
رییس جمهوری که انتخاب آن به وسیله‌ی مردم! صورت گرفته است، در آغاز ریاست جمهوری ایشان، رسانه‌های غرب برای اطمینان و خوشنودی اذهان عامه‌ی غرب طی نشراتی در شعاع بسیار وسیع و گسترده (سالهای ۲۰۰۲-۲۰۰۱)، ایشانرا از شیکپوش ترین ها معرفی کردند، در ینجا می‌بینیم که بازی‌ها چگونه زنجیری، با تسلسل، تنگاتنگ، ارگانیک و با مدیریت نیرومند به پیش برده می‌شود. اما آقای حامد کرزی از زعیم عراق (آقای مالکی) که تقریبا «در یک کیس قرارداشتند، هم نتوانستند بیاموزند، که هم شیک پوش نبود و هم توانست حاکمیت را در موجودیت نیروهای خارجی تحت کنترول داشته باشند.»
تذکراتی از کارزار آژیتاسیونی - روانگردانی و استخباراتی در این رابطه:
کارزار وسیع فعالیت‌های روانی برای تغییر روان جامعه‌ی افغانی و بین المللی از طریق میدیا (طبق آمار سال سال ۲۰۱۰: در افغانستان بیست و پنج شبکه‌ی تلویزیونی، بیش از نود شبکه‌ی رادیویی، نزدیک به بیست روزنامه و ده‌ها جریده و مجله فعالیت نشراتی دارند)، از داخل افغانستان صورت می‌گیرد. این‌ها غالباً درتشوش اذهان عامه و بحرانی ساختن اوضاع کشور نقش فعال داشته‌اند و دارند که وظایف و چگونگی کارکرد‌های شان را چنین می‌یابیم –
1 - تمویل:
 نزدیک به کل تلویزیون‌ها و رادیوها از منبع‌های خارجی تمویل می‌شوند. این وضع سبب شده است که رسانه‌ها از آزادی لازم بر خوردار نباشند و ناچار سلیقه و هدف‌های منبع تمویل کننده را لحاظ کنند. اگر چه بر طبق ماده‌ی دهم بند ۴ قانون رسانه‌های همگانی منبع تمویل باید روشن باشد واین منبع نباید خارجی باشد؛ اما هنوزحکومت افغانستان نتوانسته است موفق به رد یابی منبع تمویل رسانه‌ها شود و رسانه‌ها همچنان مدعی‌اند که از داخل تمویل می‌شوند.
2- دسترسی به اطلاعات:
اگر چه مطابق قانون رسانه‌های همگانی افغانستان و بر پایه اصل‌های دموکراسی، دولت مکلف است که اطلاعات را در اختیار خبرنگاران قرار دهد، اما دولت گاه مانع این حق می‌شود و گاه اطلاعات تحریف شده را در اختیار خبرنگاران قرار می‌دهد.
3- استفاده از ژورنالیزم زرد:
اکثر رسانه‌های کشور به خاطر جلب بیشتر مخاطب، از ژورنالیزم زرد استفاده می‌کنند. افترا، توهین، هتک حرمت، بزرگنمایی و کوچک نمایی از روش‌هایی است که رسانه‌ها به کار می‌برند.
4- تبلیغ به نفع مخالفان نظامی:
 سرخط خبر‌های رسانه‌های غیر دولتی اختصاص دارد به نشر فعالیت‌های نظامی مخالفان و این وضع سبب شده که مخالفان نظامی بیشتر تشویق و ترغیب به توسل به خشونت شوند و به نوعی رسانه‌ها دانسته یا ندانسته به تبلیغ و تشویق جنگ مصروف اند.
5-  تبلیغ به نفع دولت:
رسانه‌های دولتی با آن که از بیت المال تمویل می‌شود، اما بیشتر خبرها و گزارش‌های آن‌ها به دور از اصل توازن و انصاف به نفع دولت تبلیغ می‌کنند. (4)
امروز کاملا «هویدا شده است که:»
تلویزیونهای ۶ سال قبل با امروز قطعا «متفاوت اند، کلتور جهادی _ قبیلوی پاکستانی برآنها مسلط شده است؛ و حتا تلویزیونهای تازه مثل صدای افغان که از امریکا برنامه پخش می‌نماید، از پرده‌ی این تلویزیون ریش می‌بارد با پخش و تبلیغ برنامه‌های خاص و اکثرا» مجریان آن مذهبیون متعصب؛ اصلا «با برنامه‌های تلویزیون‌های چند سال پیش قطعا» غیر قابل مقایسه می‌باشد. درتحمیل چنین برنامه‌ها بر «تلویزیون ملی افغانستان» آقای کریم خرم وزیر دوستداشتنی آقای کرزی که فعلا «همه کاره و وزیر دفتر ایشان می‌باشد، از همه پیشگام تر بوده است؛ و مجریان آن را بیشتر از پیش افراد ریشو تشکیل می‌دهند. این‌ها و نمایش ریشوها از طریق این رسانه‌های تصویری (در پارلمان، ادارات حکومتی و قضایی، شورای عالی صلح غیر مردمی و انتخابی متعصب‌ترین افراد متمایل به بنیاد گرایی) از طریق این رسانه‌های بین المللی؛ بر وفق اهداف» جامعهء قرن سیزدهمی و قرون وسطایی نشان دادن افغانستان در ذهنیت جامعه بین المللی است تا به درستی و روا و ضرور بودن سیاست‌های حکام کشور‌های شان در قبال افغانستان باورمند شوند، تا عامه مردم در خارج از افغانستان براین امر معتقد گردند که: افغانستان یک کشوریست با مردمی که موقعیت اجتماعی و زندگی ایشان هنوز هم در شرایط قرون وسطایی قرار دارد و بایست نیرو‌های سیاه و تاریکی مانند طالبان بنیادگرا در مسند قدرتش قرار داشته باشند.

نتیجه گیری:
بعد از گذشت ده سال و اندی غرب موفق شد که نیروهایش را به اصطلاح پیروزمندانه از افغانستان بیرون بکشد؛ و در اصل با این تصور میانتهی که سیطره‌ی چند قرنه ی خویشرا در این کشور ماتمزده که رهبرانش همه دستنشانده اند، مستحکم نموده است. طالبان، این سیا هترین نیروهای جهنمی را در کل منطقه حاکم ساخته و راه غارت گری منابع سرشار و دست نخورده را در اسیای مرکزی به کمک تروریزم و بنیادگرایی برای خود و شرکا تسهیل بخشند. ولی این خدعه‌ها ونیرنگ ها برای مردم مان دگر کهنه شده است. آن‌ها خواهند دید که چگونه چانه و پوزایشان در خاک مالیده شده و بسان دگر کشور گشایان به خاک و خون کشانیده خواهند شد.
حضرت ابوالمعانی «میرزاعبدالقادر بیدل» در سال 1054 هجری قمری مطابق سال 1023 خورشیدی که برابر است به سال 1644 مسیحی، یعنی حدود 350 سال پیش از امروز در بارهء ریش چنین ارشاد فرموده‌اند:
 ریش
اینقدر ریش چه معنی دارد؟
غیر تشویش چه معنی دارد!
آدمی خرس؟ چه ظلم است آخر؟
مرد حق میش چه معنی دارد؟
حذر از زاهد مسواک به سر!
عقرب و نیش چه معنی دارد؟
دعوی پوچ به این سامان ریش
نرود پیش چه معنی دارد؟
یک نخود کله و یک من دستار!
این کم و بیش چه معنی دارد؟
شیخ بر عرش نپرد چه کند!!
غیر پر ریش چه معنی دارد؟
بیدل اینجا همه ریش است و فش است
ملت و کیش چه معنی دارد؟

رویکردها:
(1) - اشرف غنی احمدزی در سال 1949 میلادی در ولایت لوگر بدنیا آمد. وی دانش آموخته دانشگاه آمریکایی بیروت می‌باشد.
در دوران رژیم طالبان، او یکی از حامیان معنوی طالبان شناخته می‌شد که با مصاحبه‌های خود، این رژیم را رژیمی مردمی معرفی می‌نمود.
اشرف غنی به طالب نکتایی پوش و یکی از متعصب‌ترین چهره‌های سیاسی افغانستان معروف است.
او در پست‌های مختلف با بانک جهانی و سازمان ملل کار کرده است.
در دوره حکومت انتقالی و دولت اسلامی افغانستان به ریاست حامد کرزی به عنوان مشاور ارشد و وزیر مالیه فعالیت نمود. برخی مقامات افغانستان مدعی‌اند که او زمانی که وزیر مالیه بود، پول‌های هنگفت دولت را در حساب شخصی خود نگهداری می‌کرد.
همچنین او ماه‌ها خلاف قانون کارمندان دولت علی رغم حاضر نبودن در وظیفه‌ی خود به عنوان رییس غیر قانونی دانشگاه کابل شناخته می‌شد.
او همچنین خود را نامزد دبیری کل سازمان ملل کرده بود که هیچ رایی نیاورد و به ان کی مون به عنوان دبیر کل انتخاب شد.
اشرف غنی تلاش‌های زیادی را برای جلب حمایت برخی مقامات آمریکایی مانند جان کری روی دست گرفته است اما این تلاش‌ها تاکنون به جایی نرسیده است. گفته می‌شود او مورد حمایت بخش‌هایی از حکومت انگلستان که در ارتباط با طالبان می‌باشد و از عناصر بنیادگرا در افغانستان و پاکستان حمایت می‌کنند، قرار دارد.
همچنین گفته می‌شود او تابعیت کشور آمریکا را دارد و از آنجایی که افغانستان قانون تابعیت دوگانه را امضا نکرده است، او شهروند افغانستان نمی‌باشد و شرکت او در انتخابات کاملا غیر قانونی است.
اشرف غنی، محمد ایوب رفیقی و محمد علی نبی زاده را به عنوان معاونان خود برگزیده است.
http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=414
(2) – http://www.thebankers.ir/News/NewsDetail.aspx?Newsid=824572105
(3) – http://www.dw-world.de/popups/popup_printcontent/0,,5371565,00.html
(4) – کتاب جنگ اشباح، تاریخچهء مداخلات «» سی. آی. ای «آی. اس. آی.»، «کا. جی. بی» و استخبارات سعودی «»، نویسنده‌ی امریکایی ستیوکول، صفحهء 622.
(5) – سایر رسانه‌ها
(6) – یادداشت‌های شخصی نگارنده

سلیمان‌کبیر نوری
کد مطلب: 17328
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل