فاروق غیور

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۵ دلو ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۱
فاروق غیور
ارقام اخیر نشان میدهد که در ولایت برتش کلمبیای کانادا در حدود چهارده هزار افغان مهاجر حیات به سر می‌‌برند و تعــداد نخبگان در عرصۀ ادب و هنر نیز دیده میشوند که از جمله شاعر گرانمایه ولی گوشه گیر که نمی‌خواهد به شهرت و نام برسد، محترم فاروق غیور نیز دیده میشود.
او شخص با محبتی بوده الفت را با یاریان دلخواه خودش خوش دارد و در مجالس غیر کمتر حضور می‌‌یابد و اگر هم حضور یابد؛ تحمل زیاد نشستن را ندارد. او از تنهایی رنج میبرد. همه تشویش‌های زمانه را نادیده گرفته به گفته خودش:
 مسجد و درس و کتاب و زهد را یکسو بنه
جام می‌‌ پرکن "غیور" اینها همه درد سر است
این شاعر خوش قریحه در سال ١٣٢٢ هجری شمسی در هرات بدنیا آمده تحصیلات ثانوی‌اش را در لیسه‌ی حبیبیه کابل و لیسه سلطان هرات در سال ١٣٤١ هجری شمسی ختم و بعداً شامل دانشگاه کابل شده در سال ١٣٤۵ از دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دیپلم گرفته است.
محترم غیور در سال ٢٠٠٣ میلادی به ایالات متحده امریکا رفت و از آنجا به ونکوور کانادا نقل مکان کرد و در همانجا ساکن شد. او در سال ١٣۵٨ هجری شمسی ازدواج کرد. دو پسر و دو دختر حاصل پیوند خانوادگی و ازدواج وی است در حال حاضر نیز با پسر نوجوانش، «امید» غیور زندگی دارد و بقیه‌ی اعضای فامیلش در اروپا می‌‌باشند. وی حینی که متعلم صنف پنجم مکتب بود، شروع به سرودن اشعار و مقالات نمود و داستان‌هایش در ادوار مختلف در روزنامه‌ها و جراید به نشر رسیده است.
اشعار دلنشین محترم غیور به دل چنگ میزند و سروده‌هایش زیبا، دلنشین و آراسته به زیور شعری است و با نازک خیالی‌ها به خال، زلف، غبغب جلال و روشنی بیشتر می‌‌بخشد.
شام ٢٢ جنوری سال روان، همراه با محترم مولانا کبیر فرخاری، شاعر معاصر کشور ما به دیدار محترم غیور رفتیم و من قطعه شعر موصوف را که در کتاب "نوای غربت" به چاپ رسیده بود، خواندم که با این مطلع آغاز می‌شود:
گــر کــوزۀ مــی ز سـال پـاری داری
بــزمی به کــنار سبزه‌زاری داری
فارغ ز غــم زندگـی و دور از خلـق
مـعـشوقــه‌ای و بـوس و کـناری داری
بشــنو سخــن از "غیور" و بگــذر ز همه
دیگـــر ز فـــلک چـــه انتظـاری داری
جون ١٩٩٣ م. دهلی
محترم غیور همراه با جناب مولانا فرخاری تا آخر همان مجلس دوستانه اشعار ناب از حضرت لسان‌الغیب حافظ و حضرت خیام به زمزمه گرفتند و اشعار شعرای کلاسیک را می‌‌خواندند و توجیه می‌‌نمودند.

امان معاشر، خبرنگار "نشریۀ زن"

شعر «داغ مأیوسی»
کد مطلب: 17181
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/MrTLxF
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل