مهدی ظفر

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲ عقرب ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۲۶
مهدی ظفر
رادیو یکی از وسایل ارتباط جمعی مهم در حیات اجتماعی هر جامعه بشمار میرود و از بدو تاسیس آن در کشور عزیزمان افغانستان مانند سایر کشورها مورد توجه خاص مردم قرار گرفته و زمانیکه هنوز انرژی برق همگانی نشده بود؛ مردم با خرید رادیوهای بالتی‌دار از شنیدن برنامه‌های رادیو افغانستان کسب فیض می‌کردند و در چند نقطه مشخص شهر کابل از طرف ریاست رادیو افغانستان لودیسپیکرها نصب شده بود که مردم با علاقه وافر در کنار آنها زانو میکوبیدند؛ همچنان جاده نادر پشتون شهر کابل مرکز فروش هر نوع رادیو بود با آنکه مردم علایق ناگسستنی پیدا کرده بودند به هنرمندان، نطاقان و گویندگان رادیو نیز علاقمند بودند و با شنیدن آوازشان از طریق امواج رادیو اشخاص را مشخص می‌ساختند.
آواز دلنشین و روح‌پرور گویندگان، سرایندگان و نطاقان رادیو در هر دلی خانه می‌ساخت و هر خانه‌ای را غنای معنوی می‌بخشید.
برنامه‌ها از طرف پرو دیو سران و متصدیان برنامه آماده نشر می‌گردید و گویندگان و نطاقان مطالب و مضامین آماده شده را در مواقع نشرات به خوانش می‌گرفتند و اخبار از طریق آژانس اطلاعاتی باختر که معتبرترین مرجع خبری کشور بود به رادیو مخابره می‌شد و پس از تصحیح و صنف‌بندی در اختیار نطاقان مربوط قرار می‌گرفت و نطاقان بدون تصرف و کاستی آن‌را می‌خواندند؛ عده‌ای که در کار رادیو و ژورنالیزم رادیو فاقد معلومات بودند فکر می کردند همه مطا لب و مضامین تراوش ذهن نطاقان است و نطاقان را مسؤول همه امور نشر می‌پنداشتند که با این کار نافهمی خویش‌ را افشا می‌نمودند.
رادیو افغانستان باسابقه بیش از 50 سال کارش شاهد حضور هنرمندان؛ سرایندگان؛ گویندگان و نطاقان مستعد بوده که از یکی از جمله نطاقان مشهور و سرشناس آن «مهدی ظفر» است که در سال 1312 خورشیدی در زنده‌بانان کابل در یک فامیل روشنفکر دیده به جهان گشوده و تحصیلات ثانوی را در لیسه عالی استقلال و تحصیلات عالی را در فاکولته حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل به پایان رساند.
مهدی ظفر هنوز متعلم لیسه عالی استقلال بود که روزی در کنفرانس مکتب که به مناسبت یکی از روزهای تاریخی برگزار شده بود مقاله‌اش را با صدای گیرا و دلنشینش مورد خوانش قرار داد که به اسرع وقت توجه کارمندان رادیو را معطوف کرد و از وی دعوت صورت گرفت تا با رادیو افغانستان همکاری کند؛ وی به این پرسش لبیک گفت و از آن ‌روز کارش در رادیو آغاز گردید.
مهدی ظفر برنامه‌های مختلف رادیو افغانستان را چون ترازوی طلایی؛ زمزمه‌های شب‌هنگام؛ مسابقات ذهنی؛ برنامه تفریحی برای اطفال به نام «کاکا من جانی»، سرویس‌های خبری؛ برنامه دینی (سیرت‌النبی و راه حق) را مورد خوانش می‌گرفت که با صدای دلنشین و روح‌پرورش زنگ از دل‌های خسته می‌زدود و شنونده را در عقب رادیو با سحر صدایش مسحور می‌ساخت و در همان اوج شهرت بود که با عده‌ای از اشخاص متنفذ سیاسی و دانشمند چون مرحوم محمودی؛ شهید نابغه سخن میر علی اصغر شعاع؛ مرحوم ملک خان و عده‌اي از روشن‌ضمیران از طرف اداره ضبط احوالات در زمان صدارت سردار محمدداود به گمان اغلب در سال 1335 الی 1342 به جرم کودتا (جمهوریت‌خواهی) به مدت 7 سال زندانی شدند و در سلول‌های متروک زندان با عزم متین و ایمان قوی روزهای دشوار را سپری کرد که پس از 2 سال تمام نا‌مه‌ای در قطعه عقب قطعی گو گرد از جانب خود توسط محافظ قبلی‌اش که ترخیص مکلفیت عسکری را بدست آورده بود به منزلش ارسال کرد که نوید زنده بودنش را می‌داد و فروغ رفته چشم بی‌بی حاجی (مریم ظفر) خانمش والدینش را با این نامه مداوا کرد و در روزی هم با محاسن رسیده و لبخند آشنا درب منزل‌شان را که واقع کوچه علیرضا خان کابل بود دق‌الباب می‌کند و به خانه برمی‌گردد.
مهدی ظفر پس از رهایی از زندان سیاسی از طرف دولت وقت جبراً در به وظیفه مکلفیت عسکری در نهرین سوق می‌شود که پس از انجام دو سال وظیفه مکلفیت عسکری با تقاضای مجدد رادیو افغانستان دوباره شامل رادیو می‌شود و پس از زمانی دوباره دروسش را در فاکولته حقوق و علوم سیاسی که قبلا در آن ثبت نام کرده بود ادامه می‌دهد که با ختم موفقانه تحصیل در وزارت امور داخله به عنوان قاضی ایفای وظیفه می‌کرد.
مهدی ظفر دارای سه پسر و دو دختر بنام‌های بریالی ظفر، محمدعلی ظفر،  احمدعلی ظفر و صوفیا ظفر و سیما ظفر می‌باشد که با محترمه بی‌بی حاجی خانم (مریم ظفر) همسر شهید مهدی ظفر در استرالیا زندگی دارند.
مهدی ظفر در پست‌های مختلفی ایفای وظیفه کرده و به زبان‌های دری، پشتو؛ عربی و فرانسوی صحبت می‌کرد و قران عظیم‌الشأن را با تجوید و تفسیر آموخته بود؛ وی با قریحه که پروردگار عالمیان در وجودش به ودیعه گذاشته بود مضامین و مطالب را بدون آمادگی قبلی در اسرع وقت به خوانش می‌گرفت که تاکنون رادیو افغانستان فاقد چنین نطاق است.
قبل از هفت ثور 1357 که هنوز تحول سیاسی صورت نگرفته بود؛ عده‌ای از رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان از سوي مقامات امنیتی دولت جمهوری محمدداود زندانی شدند که همان شب نطق اخبار مربوط به رهبران خلق و پرچم را مهدی ظفر، بنا به مسؤولیت وظیفه‌اي قرائت کرد که عده‌اي کوراندیش ترتیب خبر را به مهدی ظفر ارتباط می‌داند و پس از تحول 7 ثور 1357 زمانیکه مهدی ظفر وارد صحن رادیو افغانستان شد از طرف نظامیان مستعجل که بالای تانک‌ها موضع گرفته بودند مورد تهدید قرار گرفت و از جمله یکی از آن‌ها نزدیک شد و به مهدی ظفر گفت: (دیگه اگه پایته ده رادیو ماندی باز زیر تانکیت میکونیم) این همان مستعجل بی‌سواد بود که در قتل احمدظاهر هنرمند محبوب‌القلوب دست داشت؛ این نظامی مستعجل سید داود تلون بود که میراث جنایی‌اش به شهنواز تنی می‌انجامد.
مهدی ظفر مانند سایر مأمورین انقلاب‌زده راهی منزل شد و در حالت تعلیق و تعقیب قرار گرفت و پس از چند هفته در قلعه کرنیل زندان دهمزنگ برای مدت 33 روز زندانی گردید و هنوز کشمکش‌های جناحبین اعضای دمو کراتیک خلق افغانستان بوجود نیامده بود که مهدی ظفر دوباره از زندان آزاد شد و در همان لحظات که باید زندان را به قصد خانه ترک گوید دوباره مورد تهدید داود تلون (این نالایق مستعجل که از هم پیک‌های عارف عالمیار سر باند آمکشی بود ) قرار گرفت که برایش گفت: (حا لی برت مگم پکرت باشه که از پیش ما خلاص نمیشی) مهدی ظفر که در نطق پشتو برازنده بود آن نا لایق را چنان جواب دندان‌شکن داد که همه زندانیان تلون را به استهزا گرفتند و وی معقود شد و مهدی ظفر دوباره راهی منزل شد و دیری نگذشت که کشمکش‌های جناح پرچم و خلق آغاز گردید و دیری نگذشت که عده‌ای از آدمکشان قرن بیست از طرف ریاست اکسا که در راس آن اسدالله سروری (فعلا زنده در مهمان‌خانه‌های دولتی به سر می‌برد) قرار داشت با مسلسل‌ها آمدند و مهدی ظفر را باز داشتند؛ مهدی ظفر با وداع با همه اعضای فامیل با بی‌بی حاجی خانمش (مریم ظفر) و اطفال خردسالش در حالیکه چشمان نطاقش خبر فرقت می‌داد همه را به خدا سپرد و راهی زندان پلچرخی شد؛ کربلای پلچرخی که با شقایق خونین اجساد شهدا بازار گرم قتال داشت هر روز در صفحات تاریخ کشور ما فاجعه می آفرید.
آری! مهدی ظفر را با موجی از علما و دانشمندان چون موسی شفیق؛ شهيد آيت‌الله سيد سرور واعظ، شهيد آیت‌الله شیخ محمد امین افشار، محمد یوسف بینش، و هزاران هزار بینشمند دیگر در دل شب‌های تار ناجوانمردانه به شهادت رساندند که پیدایش گورهای دستجمعی یکی پی دیگری در ساحه پلچرخی کابل گواه روشن بر جنایات حفیظ الله امین و همقطاران وی است.
در پیوند با توقیف ظفر هنگام کودتای نام نهاد ملک‌خان، داکتر حسن ظفر برادر مهدی ظفر؛ از دیدار پدرش با محمدظاهرشاه حکایتی را آورده است که جالب است:
 «روزی پدرم از گم شدن مهدی ظفر به خشم آمد. مرا با خودش گرفت و به سوی ارگ شاهی راه افتاد. پدرم که با شاه‌محمود خان از نزدیک آشنایی داشت، خود ما را بدون هیچ‌کدام تلاشی و یا انتظار یا نوبت در کنار پادشاه یافتیم.
پادشاه که مشغول دیدن و پرورش گل‌هایش در گلخانه‌ی قصر بود، به پدرم گفت: عمو جان چه خبر. پدرم با خشم گفت نمی‌دانم در این کشور، شما پادشاه هستید یا کس دیگر؟ من به حیث یک افسر نظامی، از شما می‌پرسم که بگويید فرزندم مهدی چه گناهی دارد که او را به زندان انداخته‌اید؟ پادشاه جواب داد که عموجان حوصله کن و برای من کمی فرصت بده. من کار را تعقیب می‌کنم. فورا ًبه سردار ولی که کنار شاه ایستاده بود، خطاب کرد که برو نزد «آغالالایم» و بگو که ظفر را آزاد کند. اما پس از آن که سردار ولی نزد سردار داود خان رفت، داود یک سیلی محکم به روی او زده بود، از آن رو دست‌خالی نزد پادشاه برگشت.» (1)
 
1- آن چه را که پیرامون شهید مهدی ظفر منتشر كرديم، عصاره‌ی معلوماتی است که فرهنگ‌دوست ارجمند، آقای عابد مدنی، متصدی برنامه‌ی «چهره‌های آشنا» از تلویزیون نور -  امریکا، در اختیار نگارنده نهاده است. بدین وسیله از لطف ایشان ابراز سپاس می‌نمایم.

منابع: فردا (نوشته نذير ظفر) - كابل ناته


شعري به مناسبت سالروز شهادت شهيد مهدي ظفر، سروده نذير ظفر
کد مطلب: 16286
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/Dy9CBV
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل