جریان های اسلامی در سودان

تاریخ انتشار : جمعه ۲۱ جدی ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۳۴
دکتر عبدالرحیم علی محمد ابراهیم(زاد: ۱۹۴۵ م)، اندیشمند فروتن افریقایی، در روستای کوچکی به نام «خندق» در شمال سودان، دیده به جهان گشود. در آغاز، در مدارس زادگاه خود به تحصیل پرداخت و وارد دانشگاه «خرطوم» شد. و پس از آن، به دانشگاه «ادمبرو» (ادمبرا) در اسکاتلند، عزیمت نمود و نزد مستشرق سرشناسی به نام «مُونت گُمری وات» تلمذ کرد، و در زمینه «پژوهش های عربی ـ اسلامی»، زیر نظر وی، پایان نامه دکترای خود را ارائه داد. پس از پایان تحصیلات، به دانشگاه «خرطوم» و سپس به «مرکز اسلامی افریقا»، که در آن زمان نهادی برای گسترش فرهنگ اسلامی برای مسلمانان افریقایی به شمار می آمد، رفت. این نهاد، سال ها بعد، به دانشگاه تبدیل شد و نام «دانشگاه افریقا» به خود گرفت. دکتر عبدالرحیم علی، به ریاست آن دانشگاه برگزیده شد و پس از بازنشستگی از آن، و تا به امروز، ریاست «دانشکده بین المللی زبان عربی ـ خرطوم» را بر عهده دارد.
این دانشکده، به پرورش استادان زبان عربی، برای غیر عرب زبانان می پردازد و هدف اساسی آن «آموزش زبان عربی» است. این اندیش مند مسلمان، در همایش ها و گردهمایی های فراوانی در جهان اسلام و بیرون از مرزهای اسلامی شرکت جسته، و مقاله ها و سخنرانی های بسیاری ارائه نموده است. وی، همچنین، عضو فعال پاره ای از نهادهای علمی و از این شمار «مجمع اللغه العربیه» (انجمن زبان عربی)، و «مجمع الفقه الاسلامی فی السودان» (انجمن فقه اسلامی سودان) می باشد. همچنین نماینده قاره افریقا در «تقریب مذاهب اسلامی» می باشد. تألیفات دکتر عبدالرحیم علی، اگرچه اندک شمار، ولی بسیار ارزشمند است: «منهاج النبوه فی اصلاح الاجتماعی» (شیوه رسالت در اصلاح جامعه)، «الحضاره فی القران» (تمدن در قرآن) به زبان عربی، و «البناء الادبی فی آلایه الکریمه» ((Literary structure of the Quranik verse به زبان انگلیسی، از کتاب های او است. وی، پیش از همه، به پژوهش های قرآنی اهتمام دارد و در زمینه «گفت وگوی» درون دینی، «و گفت وگوی» اسلام ـ به عنوان یک تمدن سترگ ـ با تمدن های دیگر جهانی تلاش شایانی دارد.
از دیگر مسئولیت های دکتر عبدالرحیم علی، ریاست «انجمن گفت وگوی دینی سودان» است که به هدف تقریب مذاهب اسلامی، و تنش زدایی میان مسلمانان سودان و مسیحیان آن کشور برپا می شود. آنچه در پی می آید، گفت وشنودی است با وی، پیرامون مسایل جهان اسلام، حضور امریکا در منطقه، و پدیده هایی چون جهانی شدن، سکولاریزم، حقوق زنان و...
متن مصاحبه:
س-  به نظر شما، «اندیشه اسلامی» چه مفهومی دارد و آیا شما از پیروان جریان اصلاح طلبی محمد عبده به شمار می آیید و یا از هواداران پروژه احیاگری و سلسله جنبان آن، محمد رشید رضا و یا این که جریان های دیگری وجود دارد که از آنها پیروی می کنید؟
ج- بنده، امام محمد عبده و محمد رشید رضا را بسیار گرامی می دارم اما نمی توان جریان های اندیشه اسلامی را به دو جنبش، و یا دو شخصیت محدود ساخت. من، از نسل آن دسته کسانی هستم که بسیار تحت تأثیر نوشته های اسلامی ـ چه به زبان عربی و چه انگلیسی و چه نویسندگان مسلمان باشد و چه غیر مسلمان ـ قرار گرفتم. بی گمان نسل من، به سان نسل های گذشته، از همه جریان های احیاگری و جنبش های فکری اسلامی هم چون محمد عبده و رشید رضا اثر پذیرفت و البته خودِ این بزرگان، بر کسانی چون جمال الدین افغانی، بنا، مودودی در پاکستان، و یا شاید بر نواب صفوی در ایران تأثیرگذار بوده اند. ما، همه وام دار اندیشه های اسلامی احیایی که به اندیشه های انقلابی مشهور بود ـ می باشیم. پژوهش های اسلامی، از سرتاسر جهان به کشور ما، سودان سرازیر می شد و از آن شمار رییس سابق بوسنی و هرزه گوین زنده یاد دکتر علی عزت بگویچ است. این شخصیت مرا به یاد دکتر علی شریعتی می اندازد که در کشور ما، بر اندیشه اجتماعی اثر گذارد. اندیشه اسلامی در قرن بیستم، بسیارگسترده تر از گذشته است که این گسترش به خاطر آمیزش اندیشه های متفاوت و گفت وگوهای فراوان با دیگران است.
س- مهم ترین گرایش های فکری سودان کدام است و اندیشمندان آن خطّه، از چه تاریخی رو به رویکردهای اسلامی نهادند؟ خواهشمندم نام پاره ای از اندیشمندان و جریان های آن کشور (مسلمان، سکولار، چپ، و...) را ذکر نمایید.
ج- از میان اندیشه هایی که از دهه پنجاه قرن بیستم در سودان گسترش یافت، به اختصار، اندیشه ملی گرایی است که البته نمی توان آن را اندیشه غیر اسلامی نامید ولی هدف اساسی آن استقلال حکومت سودان و تلاش برای نگارش میراث عربی سودان بود. که در دهه شصت، پنجاه و پیش از آن بسیاری از نویسندگان سودانی، از اعضای آن بودند. از آن میان از احزاب سنتی ـ سیاسی هم چون «حزب الامّه»، «الحزب الوطنی الاتحادی»، و «الحزب الاتحادی ـ الدیمو قراطی» نام برد که برخی از این ها ـ با توجه به روابط جریان های فکری در مصر و سودان ـ تحت تأثیر جنبش های فکری مصر قرار داشتند. جبنش دیگر، جریان چپ سوسیالیست بود که در آموزشگاه های عالی و دانشگاه ها پا گرفت و جریان کمونیزم از آن زاده شد و رهبری آن را عبدالخالق محجوب بر عهده داشت. نوشته های این خیزاب، تنها به شرح «سوسیالیسم علمی» می پرداخت و گاهی به نقد استعمار و جریان های سرمایه داری اهتمام می ورزید. اما اندک اندک، شعله این جنبش کم سو شد و جنبش های اسلامی ـ در دهه پنجاه ـ قدرتمندانه ظهور کردند؛ گروه هایی هم چون «اخوان المسلمین»، «الجمهوریین»، «الاشتراکیه اسلامیه» ـ به رهبری بابکر کرّاز و «السلفیه»، که از جریان های کهن سودان به شمار می آید. از رهبران احزاب «السلفیه» می توان به شیخ محمد هاشم الهدیّه که زعامت «انصار السُّنه» را عهده دار بود و نام برد که البته فعالیت وی، به صورت موعظه و سخنرانی ارائه می شد و آثار مکتوبی ندارد. پس از آن، در دهه هفتاد، هشتاد، و نودِ قرن بیستم ـ جریان های سلفی به کار انتشار کتاب کمر همت بست. به هر حال می توان گفت، سودان کشوری است که نگرش «تصوف» در آن نیرومند و گسترش یافته است و بیش تر حجم میراث اسلامی سودان از آن «تصوف» و گونه های مختلف آن است. تصوف، در جریان های معاصر راه یافته و در بیشتر جریان های فکری معاصر به صورت نوی وجود دارد. در سودان، می توان از فرقه های تصوف «ختمیه»، که به عبدالقادر گیلانی باز می گردد ـ، «سمّانیه» ـ که در جای جای سودان گسترش دارد ـ، «تیجانیّه» ـ پیروان احمد التیجانی در شمال افریقا و فرقه های کوچک تری هم چون «سنوسیه» و «ادریسیّه» یاد کرد. افزون بر این جریان های فکری، گاهی جریان هایی مانند «حزب البعث» ـ که تحت تأثیر حزب بعث عراق و سوریه بود ـ و جریانی ملی گرا که از جنبش ملی جمال عبدالناصر متاثر شد، و یا جنبشی هم چون جریان مارکسیست و غیر کمونیست ـ که تحت تأثیر جریان های مارکسیستی متفاوت جهان عرب بود ـ به منصه ظهور می رسید و البته دوران شکوفایی آنها به سرعت پایان می پذیرفت. در حالی که جریان اسلامی، پایدار ماند بدین خاطر که مبانی اسلامی این جریان، بسیار مستحکم و استوار است.
س-  گفته می شود حضرت عالی ریاست شورای حل اختلاف میان عمر البشیر و حسن الترابی را بر عهده داشته اید. این پدیده را چگونه تفسیر و تبیین می کنید. خواهشمندم، هرچند به صورتی اجمالی ـ به رخدادهای سیاسی و اجتماعی افریقا و به ویژه سودان، حزب اخوان الجمهوریین، و نزاع هایی که میان محمود محمد طه و حسن الترابی در گرفت اشاره نمایید. بی مناسب نمی بینم یادآور شوم که حسن ترابی از نظرگاه های متصلب کهن خود روی برگردانده و در کتاب های اخیرش از نگرش بنیادگرانه به سوی دیدگاهی عمل زایانه (Pragmaticm) رو نهاده است.
ج- بنده، رئیس مجلس شورای حل اختلاف این دو بوده ام و برای مدت کوتاهی ـ در حدود هشت ماه ـ تلاش های انجام شده مثمر ثمر بود ولی پس از این مدت، میان آن دو، گسست پدیدار شد و به خاطر بالا گرفتن چالش و نزاع درونی، کنفرانس حل اختلاف به دو جریان تقسیم شد: «کنفرانس مردمی» و «کنفرانس ملی». سودان از اندک کشورهایی است که در آن جریان اسلامی توانست از اسلام سیاسی، دم زند، نگرشی که متاسفانه در بیش تر کشورها نکوهیده می نماید و احزاب اسلامی در آن کشورها نتوانسته اند در زمینه های سیاسی فعالیت داشته باشند. کشور سودان، از زمان حکومت عمر البشیر، برای ارائه راهکار و شیوه سیاسی ـ اسلامی، همگام با عصر، جهانی، و پذیرفته شده تلاش های فراوانی داشت اما از آن جا که بر این کشور، همان گونه که برای ایران رخ داد، زیر فشارها و تحریم های فراوان بین المللی، و دشمنی همسایه گانش ـ که برپایی حکومتی بر مبانی اسلام سیاسی را بر نمی تابند ـ قرار گرفت این فقره، بخش بزرگی از رخدادهای کشور سودان را تبیین می کند و از آن شمار نزاع های خونین دارفور و جنوب سودان است. اگر چه پاره ای از کشورهای همسایه، به طور مستقیم خود را درگیر این نزاع ها نمی کنند ولی با تبلیغات شبانه روزی به احزاب «معارض نظام، گروهک های کوچک و بزرگ، و همه مخالفان داخلی یاری می رساند. گاهی این کمک ها به صورت نقدی و یا تهیه و فروش اسلحه انجام می پذیرد. از این رو، سال های گذشته برای سودان، سال های گوشه گزینی و چالش درونی بود. حکومت سودان، بر آن شد تا از این تحریم ها بیرون رود و البته به طور نسبی موفقیتی به همراه داشت زیرا با کاستن تنش های درون کشور، خواباندن آشوب های سیاسی توانست این آرامش نسبی را برای کشورهای افریقایی همجوار و کشورهای اسلامی و پاره ای از کشورهای اروپایی به ارمغان آورد امّا همچنان روابط سودان با کشورهایی چون ایالات متحده امریکا تیره و بحرانی است زیرا امریکا، سودان را زیر فشار قرار داده و آن را به طرفداری از تروریسم متهم می کند. بی گمان مراد از این تروریسم، جنبش های اعتراض آمیز فلسطینیان علیه اسرائیل است.
اما در رابطه با دکتر حسن الترابی باید گفت که دیدگاه های اخیر وی تحت تأثیر نزاع او با عمر البشیر بوده است. وی، در این دیدگاه ها، سرسختانه بر آن بود تا اندیشه ای که او را از حکومتی که به مدت طولانی رهبری اش را بر عهده داشت، متمایز کند. وی با این میل به این تمایز پیش و پس از ریاست دولت، در تلاش است خود را برجسته نشان داده و دیدگاه نوی در مقوله هایی هم چون آزادی، و تمدن اسلامی ارائه کند. به گمان من، این تحولات، زاده اوضاع ویژه ای است و اندیشه اصیل وی به شمار نمی آید، حسن ترابی، در کتاب های نخستین خود که پیش از برپایی حکومتی اسلامی در سودان به تحریر در آورد در باب مقوله هایی چون دین، نماز و جزوه هایی درباره وضعیت زن در اسلام می نگاشت و کتاب های اخیر وی نشانگر اندیشه واقعی وی نمی باشد.
س-  آیا در سودان، جنبش ها و جریان های اسلامی برای «اسلامی کردن معرفت» تلاش می کنند؛ تلاشی که ابوالقاسم حاج حمد در تفسیر خود آورده است؟ و آیا مراکز علمی و دینی سودان، به سان «الازهر» مصر، «الزیتونه»ی تونس و «جامعه القرویین» به پرورش شاگردان خود می پردازد همانگونه که محمود محمد طه و شاگردانش ـ طرفداران اصلاحات دینی ـ انجام داده اند؟
ج- استاد ابوالقاسم حاج حمد، در بیرون از کشور خود سودان، بیش از داخل کشور معروفیت دارد زیرا وی در بیرون از زادگاه خود سکنی گزیده است. در آغاز، کتاب های وی در زمینه سیاست و فرهنگ بود که در آن ها به تحلیل اوضاع سیاسی و فرهنگی می پرداخت ولی پس از چندی، رو به سوی «اندیشه اسلامی» نهاد. بنده، متأسفانه اطلاع چندانی پیرامون نوشته هایش ندارم. البته یک بار با او دیدار کردم. گمان می برم اندیشه اش به اندیشه طرفداران «جمهوری» ـ که در سودان رواج داشت ـ نزدیک باشد که رهبری آن را استاد محمود محمد طه بر عهده داشت. زیرا وی در تفسیری که از قرآن دارد شریعت اسلامی را به لیبرالیزم غربی نزدیک می کند. اندیشه جنبش جمهوری بسیار بنیادگرایانه بود بدین معنا که محمود محمد طه بی باکانه نظر خود را اعلام کرد که به خاطر همین صراحت، در نظر بسیاری از مسلمانان از دایره دین خارج شد. به نظر وی، اسلام دو رسالت دارد یکی آن است که پیامبر اسلام ارمغان آور آن بود و رسالت دوم اسلام، اگر چه در دل قرآن وجود دارد اما حتی در زمان حیات حضرت محمد(ص)، ناشناخته بود و اکنون زمان آن رسیده است و باید از درون قرآن استخراج شود. برای نمونه، محمود محمد طه ـ که گمان می کند رسالت دوم اسلام را استنباط کرده ـ بر آن است اسلام نخستین بر نظام سرمایه داری استوار بود و اکنون سوسیالیستی است. وی در این باره به آیه «و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو» استناد می کند. «عفو» در نظر او، هر چیز افزون بر نیاز انسان است و آدمی باید آن را انفاق کند. وی در این راستا بر آن بود که در اسلام و رسالت نخستین، زن، تابع مرد بود اما در رسالت دوم هم عرض مرد است. و بدین سان ـ که رسالت دیگری وجود دارد و باید آن را یافت و رسالت نخست را رها کرد ـ راه، برای کسانی که بر آن بودند بر خلاف نظریه معروف و معمول مسلمانان در باب شریعت، آیه های قران و متونی که شریعت را قوام می بخشد، نظری ارائه دهند، هموار شد. زیرا وی ـ و با این دیدگاه ـ در جواب مخالفان خود که به پاره ای از آیات استشهاد می کردند، به آسانی پاسخ می گفت و آیه مورد استشهاد را منسوخ، و از آیات رسالت نخست بر می شمرد. البته ابوالقاسم حاج حمد، در تفسیر خود تا بدین اندازه پیش نمی رود بلکه تا حدود زیادی از ارائه دیدگاه های بنیادگرانه دوری گزید ولی در تفسیر وی می توان به این نتیجه رسید که وی در تفسیر خود به زبان و اتحاد دلالت و سیاق آیه اعتماد می کند و از سنّت یاد نمی کند و بهره نمی گیرد. دور شدن از سنت به وی آزادی عمل می دهد و دیدگاه وی را تقویت می کند که با این کار، اجتهادها و دریافت های غربیان و فیلسوفان بخشی از دین ما به شمار خواهد آمد. نتیجه ای که از عملکرد وی به بار می نشیند سازش میان آن دسته از اندیشه های غربیان در عرصه های سیاسی، رفتاری و اقتصادی است که ما را خوشایند باشد با دین ما است. و این سازش، برای ما مسلمانان و غربیان سودی به همراه ندارد.
س-  دیدگاه شما نسبت به پدیده هایی چون «جهانی شدن»، «سکولاریزم»، و مسایلی چون «حقوق زنان» چیست؟
ج- به گمان من، میان سکولاریزم و جهانی شدن تفاوت های فراوانی وجود دارد. در آغاز، جهانی شدن، در بخش های اقتصادی نمود یافت بدین معنا که مرزبندی های میان کشورها را برچید، و مجالی برای کشورهای تولید کننده صنعتی فراهم آورد که آزادانه در بازارهای جهانی عرض اندام کنند و محصولات خود را فروخته و مواد خام را از کشورهای مصرف کننده وارد کنند. اگر این داد و ستد به گونه ای بود که همه کشورها می توانستند از آن سود جویند، و باعث چیرگی نیرومندترها و تولیدکنندگان بر ضعیف ترها و مصرف کنندگان نبود، امری نیکو و مورد پذیرش بود ولی معضل جهانی شدن این است که تنها به حل بحران ها و مشکلات کشورهای تولیدکننده پرداخت و برای کشورهای مصرف کننده و کوچکی در حال گذار که تولیداتی ابتدائی دارند، چاره ای نیندیشید. این پدیده، کشورهای تولید کننده را بیمه کرد و در کشورهای تهیدست هم چون کشورهای آفریقایی، بیشتر تولیدات آنها ـ و حتی در بخش کشاورزی ـ نابود می شود. کشاورز تهیدست سودانی، با تلاش فراوان گندم می کارد و درو می کند ولی گندم امریکا، با قیمتی ارزان تر وارد این کشور می شود و بدین صورت کشاورزان داخلی را نابود می کند، کشاورزی که یک تولید کننده کوچک به شمار می آید اما حق ندارد محصول خود را در بازارهای امریکایی و اروپایی به فروش رساند. از این رو، با اینکه موافقت نامه های اقتصادی و جهانی شدن اقتصادی از سایر انواع جهانی شدن کم خطرتر است اما باز هم ستمگرانه است.
گونه های دیگر جهانی شدن به مسایل فرهنگی مربوط می شود که به معنای انتقال دادن فرهنگ «دیگری» به سایر فرهنگ ها و به ویژه فرهنگ و تمدن اسلامی است که این مسئله، به چالش های فراوانی دامن می زند و نشانه های این فضای پرآشوب، در به خطرافتادن کانون خانواده هویدا است زیرا در این خانواده ها، مسایلی از طریق شبکه های ماهواره ای راه پیدا می کند که خانواده بیم آن دارد مبادا بر فرزندانش تأثیر منفی گذارد که این نوعی از جهانی شدن فرهنگ است و آنگاه که با جهانی شدن اقتصاد هم آمیخته شود، خطر آفرینی آن به اوج خود خواهد رسید زیرا بسیاری از تمدن های بزرگ بشری، در معرض خطر انقراض خواهند بود، بدین دلیل که رو در روی موجی هایل قرار می گیرند که نیروی اقتصادی عظیمی به آن یاری می رساند و هم هنگام و با کمک فرهنگ خود که آن را جهانی کرده، از نیروی مقاومت تمدن های تحت فشار می کاهد. اما گونه های دیگر جهانی شدن همه و همه برای یک هدف بسیج شده اند که «حکومتی جهانی» بنیان گذاری کرده و آن را یگانه مرجع ذی صلاح رتق و فتق مسایل جهانی هم چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق کودکان معرفی کند؛ مسایل جهانی شده ای که امروزه باید بدان ها با معیارهای امریکایی ـ اروپایی نگاه کرد، و بدین سان بر کشورهای دیگر ضرورت می یابد دیدگاه های غربی را به کار بسته و در صورت بروز اختلاف، به دادگاه های جهانی مراجعه نمایند. این پدیده، ما را به سوی «حکومت جهانی» سوق می دهد، و اگرچه پیش از این گمان می رفت برپایی چنین دولتی محال باشد اما با این شیوه می تواند جامه عمل بپوشد. مسئله ای اندوه بار که تحقق آن جز با ریختن خون انسان های بیگناه، و قربانی شدن بشریت، انجام نمی پذیرد؛ پدیده ای که تهدیدی جدی برای صلح و آرامش در جهان است زیرا در زندگی و سیاست های خصوصی کشورها و فرهنگ ها دخالت می کند. به نظر من، در پس جهانی شدن، غروری جهانی نهفته است که جبارانه حکم می راند. می توان، با انتخاب آزادانه و از روی اختیار کامل به یکپارچگی جهانی دست یازید اما تحمیل ارزش ها و معیارها بر کشورهای کوچک و فقیر برای آسایش و آرامش جهان تهدیدآمیز است. اصطلاح «علمانیه» (سکولاریزم) در نظر من، به فتح عین و از عالم (جهان) برگرفته شده و براساس ریشه های لاتینی این واژه، مراد از آن «دین جهان نگری» است و علقه ای با «علم» (دانش) ندارد؛ ما با دو مسئله روبرو هستیم یکی روحانی و آسمانی و دیگری مادی و زمینی سکولاریزم با آرمان های اروپا هم خون و هم راستا بود و مشکلاتی برای آن جوامع حل نمود. تنها با بررسی موشکافانه تاریخ اروپا می توان به این مسئله پی برد که چگونه سکولاریزم به مثابه یک دین در آن منطقه فرود آمد و مشکلات فراروی آنها را سامان داد. در آن زمان، برخی از کشورهای اروپایی، غیرکاتولیک ها را از کشورهای خود می راندند، و کشورهایی که بر آیین پروتستان بودند، کاتولیک ها را بیرون می کردند و نهرهای خون جاری ساختند. تنها با آمدن سکولاریزم بود که ایده هم زیستی مسالمت آمیز در درون مذاهب مسیحی حاصل آمد و بدین منوال، سکولاریزم دین نوی شد که آسایش، و حل مشکلات گریبانگیر آن جوامع را به ارمغان آورد. نیز، دارای وضوح فلسفی بود. اما اگر این راهکار غربی ـ که استعمار در صدد تزریق آن به جوامع اسلامی است ـ در کشورهای اسلامی راه یابد جز بحران آفرینی، افزایش معضلات، دوگانگی اندیشه به بار نخواهد داد و هیچ راه حل و آرامشی برای کشورهای اسلامی نخواهد داشت. براساس گزارش های پاره ای از اندیش مندان امریکا، سکولاریست های جوامع اسلامی مشتی فرصت طلب و فاسداند که نمی توانند و نباید هم پیمان ما شوند و برما است که با اندیش مندان اصلاح طلب آن جوامع هم پیمان شویم. این در حالی است که یک قرن از سکولاریزم می گذرد و غرب در این برهه، همواره در پی سکولار کردن جوامع اسلامی بوده و از اعمال هر ترفند و خشونتی فروگذار نکرده است. تا جایی که انقلاب هایی در این جوامع، برای بیرون رفتن از حصار سکولاریزم در گرفت. جوامع اسلامی، به خاطر تجربه هایی که داشته، از حقیقت سکولاریزم آگاه است و غرب بیهوده فرصت های زیادی برای گرفتن زمام امور در این جوامع به هدر می دهد، زعامتی که غرب شایستگی آن را ندارد. سکولاریزم در جوامع اسلامی به گونه ای دیگر است و اهداف و مرزبندی های آن شفاف نیست. میان مذاهب اسلامی، چالش هایی وجود ندارد که سکولاریزم را به حکمیت بطلبد. هم زیستی مسالمت آمیز میان مسلمانان و مسیحیان، پیش از پیدایش سکولاریزم، وجود داشته است. یکی از اندیش مندان انگلیسی تبار، سال ها پیش در مصر، عبارت حکیمانه ای گفت: زشت ترین هدیه ای که [ما مسیحیان] به اقباط [مسیحیان مصر] می دهیم، تیره کردن روابط آنها با هموطنان مسلمان ایشان است با این دستاویز که ما از آنها حمایت می کنیم، زیرا با این کار، آنان را از همزیستی تاریخی دیرینی که در کنار مسلمانان داشته اند محروم می کنیم، و از سوی دیگر، از این حمایتی که ما از آن دم می زنیم و با آن، آنها را می فریبیم، برخوردار نخواهد شد. این سخن را می توان درباره همه اقلیت های دینی، و گروهی مسیحی در جهان اسلام بر زبان جاری کرد. جهان اسلام بود که یهودیانی را که از اسپانیا اخراج شدند، پناه داد که در ترکیه سکنی گزیدند. اقباط مسیحی مصر، بیش از هزار سال در آنجا با آرامش زندگی می کنند. تنها جهان اسلام است که مسیحیان در سرتاسر سرزمین هایش هم چون عراق، ایران، لبنان، سوریه، مصر و... به سر می برند. این مسیحیان، خود، بخشی از تمدن را آفریده اند و از بهره ای که از کشورهای خود به دست می آورند، خشنوداند و در پاره ای از جنگ ها، دوشادوش برادران مسلمان خود، در برابر هجوم مسیحیان غربی نبرد کرده اند زیرا این جنگ ها، صبغه ای غربی داشت نه دینی. در حقیقت، خطری که متوجه جوامع اسلامی است از مسیحیت نمی باشد بلکه ره آورد آزمندی ها و عشق به چپاول نفت و استثمارگری، و خودبرتربینی های غرب است. جان کلام این که ما در جهان اسلام، متأسفانه ثمرات پربار تمدن کهن خویش را نادیده می گیریم و گاهی به راه حل هایی پناه می آوریم که عمر چندانی ندارند و هنوز تجربه نشده اند و از این رو هرچه داریم، از دست می دهیم و به سراغ پدیده های مشکل آفرین می رویم.
اما درباره پرسش شما نسبت به «حقوق زنان» باید مسئله مهمی را بیان کنم؛ به نظر من، می توان در میراث و فهم خود از دین، از منظر حقیقت و دوره خودمان، در دین بازنگری کنیم. این گونه بازنگری، مشروع بوده و در تاریخ ما فراوان رخ داده است. البته براین نظر نیستم که باید در خودِ دین بازنگری شود زیرا اگر این بازنگری را به خود دین تسرّی دهیم آن را پدیده ای بشری دانسته که بود و نبود آن یکسان است. زیرا می توان مانند همه پدیده های بشری، چیزی ساخت و از آن بهره برد و یا آن را به دور انداخت. ما می توانیم آزادانه از اجتهادهای دینی انسان های گذشته استفاده کنیم و یا آنها را براندازیم و یا به سان آنها بیافرینیم اما پایه و اساس دین، و حقیقت گوهر زندگی، از ساخته های بشر نمی باشد بلکه از ساحت الاهی آمده که ما تنها باید به کنه آن رسیم و آموزه هایش را فراگیریم. بی گمان، گستره این درک و یا تلاش برای فهمیدن این متون و چارچوب های آن، به حال و هوای ما بستگی دارد. گاهی، گستره فراخی برای فهم وجود دارد و گاهی چنان محدود است که مجالی برای جولان وجود ندارد که در این صورت تنها باید آن آموزه ها را تلقی کرد و فهمید. با توجه به تجربه ای که فرهنگ ها و تمدن های دیگر در باب مسایل زنان داشته و دارند و با عنایت به این نکته که این تجربه ها گاهی پربار بوده و زمانی با شکست روبرو شده اند، به نظر من در بهره مندی از این تجربه ها، و بازنگری در صحت و سقم درک خود، اشکالی وجود ندارد. ولی باید این حقیقت بزرگ را در نظر داشت که پیش از اینکه غربیان دریابند، باید با زنان به عنوان یک انسان رفتار نمود، قرآن کریم به این مسئله اشاره کرده و امر فرموده است. زیرا از پایه های بنیادی قرآن این مسئله است که: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...»، «فاستجاب لهم ربهم أنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض».
همچنین مسئله میراث زن و مرد، با نظام دقیقی در قرآن کریم بیان شده، و به مادران، حقوق و مرتبه ای عطا نمود که شریعت های پیشین برای مادران در نظر نداشته است. آن کس که به درستی با حقیقت دین اسلام آشنا باشد هیچگاه ضروری نمی داند تا از حقوق زن در اسلام سرافکنده شود و در پی پوزش و توجیه آن باشد اما تبلیغات غرب بر پاره ای از مسلمانان اثرگذارد و این گروه گمان بردند که حقوق زن در اسلام پایمال شده و در غرب وضعیت بهتری دارد. این پندار بدین سبب زاده شد که جنبش های آزادی خواهی در غرب، علیه نابرابری حقوقی زنان به پاخاست؛ در زمینه های متعددی همچون اجرت، میراث، پندار ذهنی فلسفی غرب نسبت به انسانیت زن، حقوق متعلق به زندگی اجتماعی مانند مشارکت زنان در امور تجارت و کار. بار دیگر باید تأکید کنم آنچه غربیان در جوامع خود نسبت به زنان انجام دادند، پذیرفته و شایسته قدردانی است زیرا بر اوضاع نابسامان و ستمگرانه ای قیام کردند و برای تعدیل جایگاه زن تلاش کرده و می کنند. اما، انتقال دادن این اندیشه انقلابی به جوامع اسلامی به هیچ روی درخور و شایسته نیست، و گمان می کنم برای وضعیت زنان ما زیانبار است. در سرتاسر جوامع اسلامی، مردان خود را مسئول ایجاد رفاه زنان می دانند، وضعیتی که در غرب وجود ندارد به یاد دارم وقتی یکی از دانشجویان دختر امریکایی دریافت که من، هزینه تحصیل همسرم را در کارشناسی ارشد پرداخت می کنم شگفت زده شد و گفت: ای کاش با مردی ازدواج کنم که هزنیه تحصیلی مرا بپردازند. من نیز به نوبه خود بیش از او شگفت زده شده ام زیرا گمان می بردم تأمین هزینه های تحصیلی و رفاه زنان، امری واجب و طبیعی است. موارد فراوانی در غرب از این قبیل به یاد دارم که گویی زن و مرد، هرکدام به تنهایی زندگی می کند و زن ـ با این کار ـ از آن می هراسد که مبادا مورد ستم مرد قرار گیرد و از این بابت است که نهادهای دولتی غرب برای جلوگیری از پایمال شدن حقوق زنان در روابط خانوادگی دخالت می کنند. به اختصار باید گفت اگرچه مسلمانان از تمدن غربی بهره می گیریم و با آنها به درمان پاره ای از مسایل که آنها را از سنت های قبیله ای و یا اندیشه های نژادپرستانه به ارث برده ایم، می پردازیم. بنده، هیچگاه در اسلام نیافته ام که برپوشاندن صورت زن تأکید کند. این پدیده، اگرچه در شبه جزیره عربستان، پیش از پیدایش اسلام، وجود داشت اما شواهد تاریخی حاکی از آن است که زن در اسلام، در همان زمان نزول وحی، صورت خود را نمی پوشاند و رسول اکرم(ص) در تفسیر «... الا ما ظهر منها...» فرمود: مرادگردی صورت و کف دو دست است. و اشاره به این مسئله در کتاب های معتبر شیعیان و اهل سنت آمده است. این مثال را بدین جهت یادآور شدم که گاهی ما به برخی از پدیده ها عمل می کنیم که یکی از جوامع گذشته بدان عمل می کرده، و با اینکه از دل دین بر نخواسته، ولی ما برای آن براهین دینی می آوریم و این دلیل آوری پذیرفته نیست زیرا تفسیر قرآن را که نباید از عملکرد جوامع بلکه باید از متون اسلامی گرفت.
س-  عملکرد و حضور امریکا در منطقه را چگونه ارزیابی می کنید و این حضور، چه سودی برای اسرائیل به همراه دارد؟
ج- امروزه خاورمیانه شاهد اوضاع بین المللی غیر طبیعی است. اشغال عراق توسط امریکا، تنها به عراق و مشکلات آن محدود نمی شود، بلکه امریکا به فراسوی عراق نظر دارد؛ به سوریه، ایران و حتی به سودان؛ چشم دوختن امریکا دست کم به این سه کشور، از برخی نوشته های پنهان و آشکار امریکایی ها قابل درک است. به نظر من، این مسئله با مسئله فلسطین رابطه مستقیم دارد، زیرا در پس هجوم امریکا به این منطقه با این همه نیرو و تجهیزات، لابی های صهیونیستی مستقر در امریکا قرار دارد.
امریکا، اهداف نهان و آشکاری دارد که عمده ترین آن، دفاع از «دولت اسرائیل» و خلع سلاح همه کشورهایی است که تهدیدی برای اسرائیل به شمار می آیند. امریکا افزون بر حمایت از اسرائیل، خواهان سلطه بر ذخایر نفت جهان است.
امروزه در خود امریکا و انگلستان، مردم از اوضاع جنگ ناراضی هستند؛ همچنین، شواهد حاکی است که اطلاعات امریکا که دستاویزی برای پا نهادن به عراق بود؛ نادرست بوده است؛ یعنی امریکایی ها اکنون نه می توانند بیرون بروند و نه می توانند این گونه ادامه دهند؛ از این رو، از یک سو در منطقه بحران آفریدند و از سوی دیگر خود در این بحران گرفتار آمده اند.
خاورمیانه از نظر دینی اهمیت های فراوانی دارد؛ حضور یهودیان در این منطقه که خسارت های فراوانی برای آنها و همه جهانیان به همراه داشت، تنها با باورهای دینی و نه سیاسی و اقتصادی، توجیه پذیر است. علاوه براین نمی توان از سرمایه هایی که جهان برای استقرار یهودیان صرف می کند، آگاهی درستی یافت ؛ مگر اینکه از باورهای تورات که روژه گارودی اندیشمند مسلمان فرانسوی آن را «اساطیر» نامید، به این مسئله پی ببریم؛ افسانه هایی که حکومت اسرائیل بر پایه آن استقرار یافته است.
س-  با این توضیح آینده مسلمانان و جوامع اسلامی را چگونه پیش بینی می کنید؟
ج- نزاع و چالش فلسطین و اسرائیل، جنگ های صلیبی که به فتح بیت المقدس انجامید، ستیزهای کنونی در این منطقه، همه و همه ریشه های دینی دارد. امّا تلاش برای سیاسی جلوه دادن چالش ها، تا مدت ها ریشه دینی نزاع ها را پنهان خواهد کرد، زیرا یهودیان از سرزمین فلسطین بیرون نخواهند رفت، و فلسطینیان نیز حتی اگر سرزمین پهناوری بیابند، به دلیل مسایل دینی و اعتقادی، از کشور خود چشم نمی پوشند.
در دو دین اسلام و یهود، باورها و پیشگویی هایی وجود دارد که به آینده و آخر الزمان مربوط است. بی گمان، این باورها متفاوت است و ژرفای دینی آن، اگر چه در گفت وگوها و نشست های سیاسی پدیدار نمی شود، ولی نباید از این باورها به آسانی گذشت. این چالش، پایان پذیر نیست و به همین دلیل، راه حل های ارائه شده، تاکنون هیچ سودی به همراه نداشته است و توجیه های سیاسی یا اقتصادی نمی تواند راه گشای این چالش باشد که جنگی هسته ای به بار خواهد آورد؛ جنگی که صلح جهانی را تهدید می کند و فروپاشی اقتصاد جهانی را در پی خواهد داشت.
حضور امریکا در منطقه، سرآغازی بر جریان های فراپیش مبارزه با تروریسم است؛ این حضور، هرج و مرج آفرید و بر گستره تروریسم افزود. متهم ساختن اسلام به تروریسم، به پیدایش جریان هایی دامن زد که پیش از این در عرصه نبوده اند ؛ جریان هایی که تنها راه رهایی را خشونت و نزاع می پندارند. همه این مسائل ره آورد دیگران است و ما مسلمانان آنها را نیافریده ایم. در دهه های پیشین، بیشترین مطالبات مسلمانان، برقراری عدالت و انصاف بود، ولی امروزه جنبش های جدیدی زاده شد که نمی توان آینده آنها را تصور کرد. بی شک، اینها همه به سبب خشونتی است که علیه جهان اسلام اعمال می شود؛ آینده مبهمی در انتظار است.
س- شما در کتاب «منهاج النبوه فی الاصلاح الاجتماعی» دیدگاه تازه ای دارید؛ لطفاً شمه ای از آن را برای خوانندگان پگاه حوزه ترسیم کنید.
ج- اندیشه ای که در این کتاب بدان پرداخته ام تبیین مسئله ای است که این روزها به فراوانی مطرح می شود؛ یعنی مسئله تغییرات اجتماعی که مردم برداشت های متفاوتی از آن دارند. آن گونه که در دیباچه کتاب آمده است، هر گونه تغییری، به خودی خود مطلوب نیست؛ بلکه بنابر معیارهای اسلامی، اصلاح گری، پسندیده و بایسته است. علاوه براین، بنابر باورهای ضمنی غربی ها، جوامع همواره به سوی اوضاع بهتر اجتماعی پیش می روند؛ و در حالی که این گفته همیشه درست نیست؛ بلکه بسیاری از اموری که ما آنها را می پسندیم، در دوره های اجتماعی مختلف پنهان شده زوال می یابند و به عکس، پاره ای از مسایل که در نظر جوامع نکوهیده می نماید، برجای می ماند.
بنابراین، دخالت بشر در این مسایل برای ایجاد اصلاح لازم است و نباید در برابر دگرگون شدن این مسایل به قوانینی طبیعی یا رخدادهای تصادفی سکوت اختیار کرد. در اسلوب و شیوه ای که پیامبران به کار بسته اند، انسان ها نقش بزرگ تر و مهم تری دارند؛ از این رو، نه ابزار تکنولوژی و اوضاع اقتصادی، بنا بر اندیشه مارکسیستی، و نه صنعتی شدن جامعه، بنا بر تصور سرمایه داری، هیچ یک راه کار مناسب اصلاح جامعه را ارائه نمی دهد، بلکه خواست بشری که بر پایه وحی و مشیت الهی بنیاد باشد، اصالت و توانایی اصلاح جامعه را دارا است.
ما مسلمانان به واسطه برخوداری از وحی الهی، سره را از ناسره، خیر را از شر، و حق را از باطل باز می شناسیم؛ پس باید به سوی نیکی، اصلاح، و زیبایی پیش برویم و تلاش کنیم و به کارهایی بپردازیم که اصلاح و صلاح را برای جامعه به ارمغان می آورد.
در این کتاب، از سازوکارهای تغییر سخن به میان می آید که بیشتر آنها بشری و جهانی اند؛ ابزارهایی چون تبلیغات، آموزش، مهاجرت، و... و نیز سازوکارهایی که تغییرات و تحولات اجتماعی بزرگ می آفرینند. شیوه پیامبر اسلام به کارگیری فرایند مهاجرت، ارشاد و آموزش مستقیم، نهادی به نام مسجد، تبلیغات، و... برای ایجاد تحولات هدف مند بود و با «انسان» سازی، و پرورش انسانی متفاوت با دیگران و دارای اراده، جامعه دگرگون شد و به اصلاح رسید. سیره گذشته نشان می دهد که جامعه جاهلی، تحت تأثیر شیوه پیامبر اکرم(ص) قرار گرفت و از درون تغییر یافت، فروپاشید و جامعه ای نو پی ریزی شد که همانا جامعه اسلامی است؛ جامعه ای که خود برای گستراندن حوزه فعالیت خود تلاش کرد و اسلام را افراتر از مرزهای خود گسترش داد.
س-  در کتاب «الحضاره فی القران» چه رابطه ای میان قرآن و تمدن های کهن یافته اید و چگونه به این رابطه اشاره کرده اید؟
ج- این کتاب، متن سخنرانی ای است که برای همایشی در باب تمدن، در کوالالامپور مالزی تهیه شده بود. در این کتاب کوچک که در مالزی منتشر شد و بسیار زود نایاب شد، به صورتی اساسی به مفهوم تمدن در قرآن پرداختم، زیرا در نگاه بسیاری، تمدن مسئله ای مادی یا دستاوردی بشری است. در قرآن کریم اشاره های فراوان و آشکاری دارد که انسان به لحاظ روحی و روانی از دستاوردهای خود خرسند نمی شود؛ برای مثال، قرآن به اقوام مختلفی اشاره می کند که دست به آبادانی شگرفی زدند: «الم تر کیف فَعَل ربک بعاد * ارم ذات العماد» یا «و فرعون ذی الاوتاد» یا «و ثمود الذین جابو الصخر بالواد»؛ همه اینها از لحاظ مادی، سرزمین های خود را آباد ساختند. اما براساس ومعیار قرآنی، تمدن هایی پوشالی و جاهلی بودند. در این کتاب به این مسئله اشاره شده است که بنابر دیدگاه قرآنی، چنین تمدن هایی تهی هستند و به همین دلیل زوال یافته اند؛ زیرا گمان می کردند، جاودانه می مانند. نیروی بیکرانی که فراهم آوردند بر آنها چیره شد و موجبات فنای آنها را پی ریزی کرد.
هدف من، سخن گفتن از عاد و ثمود نبود، بلکه بر آن بودم با معیار قرآن را به کار گیرم که آیا این تمدن ها حقیقتاً استحقاق ماندگاری داشته اند و قدرت و عمرانی که پدید آوردند، ضامن بقای آنها بود یا اینکه علل فروپاشی آن تمدن ها، در درونشان ریشه داشت؟ در آنجا بر آن بودم که تمدن های پیرامون خود را باید با معیار قرآن سنجید که این مسئله نیاز فراوانی به تأمل و اندیشیدن دارد.
س- چرا شما در کتاب «البناء الادبی فی الایه الکریمه» قرآن را به عنوان یک ساختار کلّی و منسجم و یا دست کم سوره ها را بدین صورت بیان نکرده اید، بلکه بر یکایک آیات قرآن انگشت گذارده، ساختار ادبی هر آیه را مورد بحث قرار داده اید؟
ج- وقتی مستشرقان به پژوهش در قرآن پرداختند، گمان بردند که در این کتاب آسمانی، میان پیش و پس یک رخداد گسست هایی وجود دارد، پاره ای دیگر می پنداشتند که سوره ها به صورت غیر علمی و غیر منطقی جمع آوری شده اند و گروهی دیگر، از وجود اشتباهات در موضوع برخی آیات خبر می دادند.
پژوهش های یاد شده، براساس فلسفه تحلیل گرانه بود. بنابراین روش، این گروه به تحلیل متون کهنی پرداختند که تحلیل پذیراند و به مرور زمان اشتباه و تغییراتی در آن رخ داده است. برهمین اساس ایشان گمان بردند که در قرآن هم به عنوان یک متن مدون، اشتباهاتی رخ داده است. اگر چه ممکن بود این نگرش از روی سوء نیت باشد، اما فرض را بر آن گذاشتم که این دیدگاه از روی حُسن نیت بیان می شود که البته اشتباه ایشان را در چگونگی درک و فهم شیوه زبان عربی یافتیم.
اگرچه پژوهش گری با این معضل رو به رو شود، در فهم مسایلی که قرآن به وسیله آنها مفاهیمش را ارائه می دهد، دچار مشکل خواهد شد؛ بنابراین، راه را در آن دیدم که اگر بتوانیم ساختار یک آیه را به تنهایی درک کنیم خواهیم توانست به ساختار سوره برسیم. چگونه می توان ساختار یک آیه را فهمید؟ چه بسا در یک آیه، چنان که در علم معانی و بیان می خوانیم، ایجاز، حذف، استطراد، انتقال یا التفات وجود دارد. از آنجا که این کتاب به زبان انگلیسی نگاشته شده، در سایه علم معانی و بیان، به بررسی ساختار آیات پرداختم، اما نه با شیوه اهل بلاغت گذشته، بلکه برپایه متمرکز کردن بحث بر اسلوب ادیبان و شاعران کهن عرب، و برجسته کردن بیان قرآنی در مقایسه با سایر شیوه های بیان در زبان عربی؛ این پژوهش، باید با کتاب دیگری که در آن به سیاق قرآنی در سوره ها می پردازیم، پیگیری می شود.
س-  البته شما نمی بایست مثال ها و معیارهای خود را براساس قرآن و ادبیات پس از قرآن قرار می دادید، زیرا امروزه برای جهان عرب، قرآن معتبرترین کتاب صرف و نحو است و معیار همه ادبیات است. لذا شما باید قرآن را با ادبیات پیش از قرآن می سنجیدید؟
ج- بله، من هم همین کار را کرده ام؛ به ویژه کسانی که این کتاب را به زبان انگلیسی می خوانند، خاصه اگر با زبان عربی آشنا نباشند، به نتایجی خواهند رسید که پیش از خواندن این کتاب گمان می بردند، از شمار اشتباه های شیوه های قرآنی در بیان است.
س-  اگر ممکن است دراین زمینه مثالی ذکر کنید.
ج-برای نمونه، در قرآن قاعده التفات وجود دارد؛ در «یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک» یا «انی احببت جب الخیر عن ذکر ربی حتی توارت بالحجاب قال ردوه علی» در «حتی توارت بالحجاب» اگرچه از «خورشید» سخن به میان نیامده، اما در تفسیر به این نتیجه می رسیم که منظور غروب خورشید است. این گونه روش ها، مانند روش حذف که آنچه قابل فهم شنونده باشد، در آیه از آن یاد نمی شود، در قرآن فراوان است. شیوه قرآن، اعتماد به ذهنیت شنوندگان بود و ذهنیت عرب آن زمان، از معانی درونی قرآن، اگرچه قرآن گذرا از آن رد می شد، آن را درک می کرد. در سوره یوسف(ع) می خوانیم: «ایها الملأ أفتونی فی رؤیای إن کنتم للرؤیا تعبرون * قالوا اضغاث احلام و ما نحن بتأویل الاحلام بعالمین * و قال الذی نجامنهما و ادّکر بعد أمّة أنا انبئکم بتأویله فأرسلون * یوسف ایهاالصدیق أفتنا...». در تصویر اول از این آیه، از مردی خبر می دهد که می تواند این خواب را تعبیر کند و در تصویر دوم، آیه ما را به جای دیگری انتقال می دهد: «اکنون آن مرد، رو در روی یوسف(ع) است و از او می خواهد تا خواب را تعبیر کند». این گونه تصویرها، و شیوه ها برای بیان در قرآن فراوان یافت می شد و شنونده به آسانی آنها را دریافت می کرد.
س-  مفهوم و جانمایه این پژوهش آن است که اگر متنی همچون قرآن را ترجمه نمودیم و در زبان مقصد، چنین شیوه هایی معمول نباشد، به لحاظ روشی، متن را دچار کاستی کرده ایم و خواننده متن ترجمه خواهد پرسید: این به چه معنا است؟
ج-زبان های اروپایی، مفاهیمی از زبان یونانی برگرفته اند؛ یکی از این مفاهیم ضرورت منطقی بودن یک متن است. منطق جمله بندی یونانی برعبارت ها و جمله های اروپایی اثرگذاشت و به همین دلیل چنین زبان هایی ، انتقال منطقی در بیان را برمی تابند و آن را عنصر شیوه بیان می دانند. از آنجا که این شیوه، در همه زبان ها رخ نمی دهد، بسیاری از مستشرقان دچار غفلت و اشتباه شده اند که از جمله، عدم درک شیوه های بیانی قرآن کریم است.
س- با توجه به پژوهش هایی که در زمینه زبان داشته اید، چه راهی برای فراگیری زبان قرآن پیشنهاد می کنید؟
ج-در همه زبان های جهان، فرهنگ واژه های موضوعی، مثلاً در باب سیاست، اقتصاد، دین، فرهنگ، و... گردآوری می شود و برپایه این فرهنگ ها، آموزش زبان عربی برای غیرعرب زبان ها تدریس می شود. این روش ها و فرهنگ ها اگرچه سودمند است، اما برای فراگیری زبان عربی یا همان زبان قرآن راه های دیگری وجود دارد. کسی که زبان عربی می داند، نباید از میراث این زبان گسسته شود. زیبایی این زبان در میراث ادبی آن است.
باری، اگر این زبان را تنها به منظور برقراری ارتباط با دیگران بخواهیم، می توان فرهنگ نامه های مختصری به تحریر درآورد، ولی هدف از آموزش این زبان و ادبیات عربی چیز دیگری است. نیاکان ما، همواره ادبیات عربی را به خاطر قرآن کریم یادگرفته اند؛ قرآن، حلقه پیوند ما با خداوند و با ملأ اعلی، و غذای روح ما است. ما مسلمانان بدون قرآن اجساد متحرکی هستیم که هر زبانی برایمان کافی و وافی است، اما اگر بخواهیم روانمان را بارور کنیم، باید قرآن را به درستی بیاموزیم.
س-  به عنوان آخرین سؤال، جمهوری اسلامی ایران را چگونه یافتید؟ بازتاب این انقلاب در کشورهای اسلامی و غیراسلامی چگونه است؟
ج- از آغاز انقلاب اسلامی به ایران رفت و آمد می کنم؛ پیش از بازگشت امام خمینی(ره) به ایران، با ایشان در پاریس ملاقات کردم و به همراه برخی از دوستانم، برای تأیید حرکت ایشان و بهره مندی از محضر امام، به دیدار ایشان شتافتم؛ این دیدار برای من، رخداد تاریخی ارزش مندی به شمار می آید.
ایران کشوری است که با عزت در برابر استکبار جهانی و یورش های غرب ایستادگی کرد و ما همواره، اخبار و حوادث این کشور را پیگیری می کنیم و آرزومند شنیدن خبرهای مسرّت بخش درباره این کشور اسلامی هستیم. بنده افزون بر تهران، از مشهد مقدس، اصفهان و قم دیدار کرده ام؛ تمدن باستانی ایران مرا شگفت زده می کند و آرزو می کنم، از آنچه در کتاب های ادبی جهان عرب پیرامون ایران می خوانم و آنچه در این کشور وجود دارد، دیدار کنم.
علاوه براین، میان من و اندیشمندان ایرانی رابطه ای ادبی و فکری وجود دارد؛ در اندیشمندان ایرانی ژرفایی وجود دارد که درغیر آنان نیست و ای کاش سد و مانع زبان زایل شود تا بتوانم از این میراث ژرف و کهن استفاده کنم، زیرا ایرانیان، از جوامع اسلامی دیگر بسیار فراتر و جلوتر هستند. تبلیغات غربی، چهره ایران را به دیگر گونه تصویر کرده است؛ به عنوان جزیره ای دور افتاده و سرشار از عقب ماندگی، افراطی دینی، نژادپرستی و... . همه به درستی می دانیم که این سخنان نادرست است؛ اما ما در جهانی زندگی می کنیم که تبلیغات مسمومی درباره ایران و کشور من سودان به عنوان دو کشور مسلمان وجود دارد ؛ در این تبلیغات گفته می شود، وضعیت این دو کشور دستاورد اسلام است. ایران در تصور غرب، با چادر و اجبار به حجاب مساوی است. من و سایر مسلمانان، هم ایران و هم غرب را از نزدیک دیده و لمس کرده ایم. در غرب، هیچ چیزی وجود ندارد که با آن در قبال ایران مباهات کند. آزادی بیان، پناهندگی سیاسی و چند مورد دیگر از پدیده های زیبای غربی به شمار می آمد. اما امروزه هر لحظه از گستره اینها کاسته می شود. در واقع تمدن غربی و به ویژه امریکا، امروزه زیبایی های خود را از دست داده است. کسی که در این روزها به امریکا مسافرت کند، با اهانت روبرو خواهد شد؛ به ویژه اگر مسلمان باشد: بازرسی بدنی، انگشت نگاری، و دخالت در امور شخصی از ویژگی های برجسته امریکای امروز است. اکنون چه بسا انسانی به جرم «ریش داشتن» دستگیر شود و هیچ یک از نیروهای امنیتی امریکا نمی تواند او را نجات دهد.
در حقیقت تمدن غربی، تمدنی سطحی است؛ من پس از یازدهم سپتامبر به این نتیجه رسیدم که بسیاری از پدیده های زیبای غرب، ژرفناک نیست. ارزش های انسانی و زیبا با یک حادثه فرو نمی پاشد. لایه ای از شیرینی شکر بر سطح این کشور گسترده شده بود که با این حادثه ترک برداشت و لایه واقعی و تلخی آن پدیدار شد. در اروپا هم، اگرچه به صورتی کمتر، آزادی محدود شده است. اینها همه به بهانه مبارزه با تروریسم صورت پذیرفت، ولی در واقع خود عملیاتی تروریستی علیه تروریسم است.
کد مطلب: 1010
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/86S8mR
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل