به مناسبت سالرزو درگذشت محمود طرزی

نقش افکار قوم گرایانه‌ای محمود طرزی بر ایجاد شکاف قومی و تبعیض در افغانستان

طرزی که در مدت اقامت در ترکیه تحت تأثیر افکار ناسیونالیستی مصطفی کمال اتاترک قرار گرفته بود سعی داشت نسخه اورا در افغانستان پیاده کند از این جهت ناسیونالیزم افغانی را با محوریت قوم پشتون بنیان گذاشت.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱ قوس ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۳۷
نقش افکار قوم گرایانه‌ای محمود طرزی بر ایجاد شکاف قومی و تبعیض در افغانستان
روز اول قوس/آبان ۱۳۱۲ برابر با ۲۲ نوامبر ۱۹۳۳ مصادف است با سالروز در گذشت محمود طرزی از اولین روزنامه‌نگاران افغانستان که روز نامه سراج الاخبار را بنیان گذاشت.
محمود طرزی در روز اول سنبله ۱۲۴۴ برابر با ۲۳ اگوست ۱۸۶۵ در شهر غزنی به دنیا آمد. پدرش غلام‌محمد خان رئیس قبیله محمدزایی بود. تبار خانوادگی او به یک رهبر قومی قندهار به نام حاجی جمال خان می‌رسید.
در زمان حکومت عبدالرحمن‌خان خانواده محمود طرزی، به قلمرو ترکیه عثمانی تبعید شد. آن‌ها از مسیر کراچی، به بغداد و از آنجا به دمشق، مرکز روشنفکری امپراتوری عثمانی مهاجرت می‌کنند و همان‌جا ساکن می‌شوند. طرزی جوان به زودی دو زبان عربی و ترکی را می‌آموزد و سپس به زبان‌های آلمانی، فرانسوی و انگلیسی نیز در حد ترجمه تسلط پیدا می‌کند.
پس از مرگ عبدالرحمن خان و به تخت نشستن امیر حبیب‌الله وی با عفو امیر حبیب‌الله خان، در سال ۱۹۰۳ به کابل بازمی‌گردد و به کار مطبوعاتی روی می‌آورد.
طرزی که در مدت اقامت در ترکیه تحت تأثیر افکار ناسیونالیستی مصطفی کمال اتاترک قرار گرفته بود سعی داشت نسخه اورا در افغانستان پیاده کند از این جهت ناسیونالیزم افغانی را با محوریت قوم پشتون بنیان گذاشت و تلاش کرد تا هویت این قوم را بر همه اقوام افغانستان
افغانستان در ابتدای قرن ۱۳ و با اندیشه‌ها و افکار محمود طرزی، به سمت ملی‌گرایی و ملت‌سازی قدم برداشت. اما آنچه در عمل مشاهده شد، نوعی قوم‌گرایی و سیاست تحمیل فرهنگی بود، نه ملی‌گرایی و ساختن هویتی ملی.
تحمیل نموده و زبان پشتو را نیز جایگزین زبان فارسی نماید.
هرچند که ملی‌گرایی به عنوان موفق‌ترین مسلک سیاسی در دو قرن اخیر شناخته شده و موجب انسجام ملت‌ها و شکل‌گیری هویت ملی و وحدت ملی می‌شود. اما باید توجه داشت که ملی‌گرایی به معنای تعلق و وابستگی به ارزش‌هایی مشترک در یک جغرافیایِ سیاسیِ مشترک است. ملی‌گرایی به این معناست که ملت، اصل اساسی سازمان سیاسی است و مستلزم آن است که هویت ملی، بر هویت‌های قومی، مذهبی و منطقه‌ای مقدم انگاشته شود.
 افغانستان در ابتدای قرن ۱۳ و با اندیشه‌ها و افکار محمود طرزی، به سمت ملی‌گرایی و ملت‌سازی قدم برداشت. اما آنچه در عمل مشاهده شد، نوعی قوم‌گرایی و سیاست تحمیل فرهنگی بود، نه ملی‌گرایی و ساختن هویتی ملی.
در واقع ملی‌گرایی‌ای که در افغانستان تبلیغ و در مواردی با کمک سیاست‌های دولت، تطبیق شده‌است، نوعی قوم‌گرایی افراطی و تحمیل فرهنگی است؛ زیرا که ملت پدیده‌ای پیچیده‌ای است که مجموعه‌ای از عوامل فرهنگی، سیاسی و روان‌شناختی، آن را شکل می‌دهد. از لحاظ فرهنگی، ملت گروهی از مردم است که از طریق یک زبان، مذهب، تاریخ و سنن مشترک گرد هم جمع شده‌اند. از لحاظ سیاسی، ملت گروهی از مردم است که خود را یک جامعهٔ سیاسی طبیعی می‌دانند و از دیدگاه روان‌شناختی، ملت گروهی از مردم است که از طریق وفاداری یا دلبستگی مشترکی در قالب وطن‌پرستی، مشخص می‌شود.
و ملی‌گرایی نوعی آگاهی جمعی است؛ نوعی حس تعلق به یک جفرافیای سیاسی است. ملی‌گرایی با هویت ملی رابطهٔ مستقیم دارد، ملی‌گرایی و ملت‌سازی زمانی شکل می‌گیرد که هویتی ملی وجود داشته باشد، هویتی که تمام افراد جامعه را زیر چتر خود جمع می‌کند، هویتی که برای تمام افراد جامعه به‌عنوان یک ارزش مشترک، تلقی شود، هویت ملی امری فراحکومتی است و حتی اگر کسانی مخالف حکومت و قدرت‌مندان باشند، باز هم زیر چتر هویت ملی جای می‌گیرند.
اندیشهٔ ملی‌گرایی در افغانستان با بازگشت محمود طرزی از عثمانی در اوایل قرن سیزده آغاز شد. محمود طرزی با بهره‌گیری از تجربهٔ ملی‌گرایی ترکی، تلاش کرد تا این الگو را در افغانستان پیاده کند. تلاش‌های او و همفکرانش
مفهوم تبعیض قومی این است که تمام سیاست، اقتصاد، فرهنگ، تاریخ، ارزش‌ها، مدنیت گذشته و آینده، همه بر محور ارزش‌های یک قوم بنا می‌شود و هر آنچه غیر از این باشد، یا باید نابود شود یا به نفع آن قوم تغییر کند.
نتایج خود را بر عملکرد دولت‌های افغانستان گذاشت و سیاست تحمیل فرهنگی و همانند سازی پشتونی از سوی دولت‌ها به مرحلهٔ اجرا گذاشته شد و حکومت‌های افغانستان از زمان الله خان سیاست تبعیض قومی، تحمیل فرهنگی را در پیش گرفته و در این راه تلاش‌های زیادی را برای زدودن هویت اقوام دیگر، تضعیف زبان فارسی و تحمیل هویت افغانی برهمه اقوام افغانستان و تحمیل زبان پشتو بر مردم افغانستان به کار گرفت و این سیاست تا زمان کودتای ۷ ثور/اردیبهشت ۱۳۵۷ ادامه داشت.
مفهوم تبعیض قومی این است که تمام سیاست، اقتصاد، فرهنگ، تاریخ، ارزش‌ها، مدنیت گذشته و آینده، همه بر محور ارزش‌های یک قوم بنا می‌شود و هر آنچه غیر از این باشد، یا باید نابود شود یا به نفع آن قوم تغییر کند.
اما نتایج این اقدامات کاملاً برعکس بود که نه تنها موجب شکل‌گیری هویت ملی افغانی و انسجام ملی نگردید بلکه شکاف‌های قومی را به وجود آورد و موجب تضاد و شکاف عمیق میان اقوام افغانستان گردید.
به همین جهت ملی‌گرایی در افغانستان، همواره نوعی ناسیونالیسم قومی بوده و ادعای ملت‌سازی و ملی‌گرایی، در حقیقت پوششی بوده برای زیاده‌خواهی‌های قوم‌گرایانه و سیاست‌های تحمیل فرهنگی که از سوی برخی نخبگان مانند محمود طرزی، تئوری‌پردازی شده و به وسیله دولت‌ها با اجبار عملی می‌گردید.
متأسفانه این سیاست قومی در زمان کرزی نیز دنبال گردید و در زمان اشرف غنی شدت یافت و تمام تمرکز و انرژی حکومت را به جای صلح و ثبات افغانستان بر منازعات و تنش‌های قومی و تحمیل فرهنگی صرف نمود.
برای حل بحران افغانستان و آوردن ثبات و امنیت دائمی باید به طرف ساختن یک دولت فراگیر ملی برویم. چیزی که ما نتوانستیم در طول یک قرن گذشته ایجاد کنیم، دولت فراگیر ملی است. یک دولت ملی که نگاه و توجه و اساس کارش همه‌شمول باشد و همه اقوام افغانستان در نگاه آن یکی باشند و مدیران و کارمندان دولتی براساس لیاقت و شایسته سالاری انتخاب شوند نه براساس قوم و تبار!
در شرایط حاضر نیز تنها راه حل بحران افغانستان کنارگذاشتن سیاست تبعیض آمیز و قوم محور است. سیاست تبعیض و تحمیل موجب تفرقه و تضاد میان اقوام افغانستان شده‌است و استقرار صلح و ثبات با تداوم این سیاست‌ها امکان ندارد.
کد مطلب: 98226
گزارشگر : پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل