به مناسبت ۲۶ سرطان و کودتای سردار داود

کودتای سردار محمد داود سرآغاز بحران افغانستان

پیامدهای کودتای ۲۶ سرطان/ تیر ۱۳۵۲ برای افغانستان بسیار زیانبار بود و خسارات زیادی رای برای کشور و مردم افغانستان به بار آورد.
تاریخ انتشار : شنبه ۲۶ سرطان ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۱۳
کودتای سردار محمد داود سرآغاز بحران افغانستان
برخلاف گفتمان رایج در افغانستان که کودتای ۷ ثور/اردیبهشت ۱۳۵۷ حزب دموکراتیک خلق را عامل تباهی و سرآغاز بدبختی و بحران افغانستان می‌دانند اما سرآغاز بحران افغانستان به کودتای ۲۶ سرطان/تیر ۱۳۵۲ سردار محمد داود بر می‌گردد.
پیامدهای کودتای ۲۶ سرطان/ تیر ۱۳۵۲ برای افغانستان بسیار زیانبار بود و خسارات زیادی رای برای کشور و مردم افغانستان به بار آورد. نهضت مشروطه خواهی افغانستان که از اواخر قرن ۱۳ شمسی شکل گرفته بود و در این مسیر فراز و فرودهای زیادی را سپری کرده بود بالاخره در دهه ۴۰ قرن ۱۴ هجری به ثمر نشست و در سال ۱۳۴۳ با تدوین و تصویب قانون اساسی نظام سلطنتی مشروطه در افغانستان برقرار شد و براساس قانون اساسی جدید دست خاندان سلطنتی از دولت کوتاه شده و اعضای خاندان سلطنتی حق عضویت در دولت را نداشتند و اعضای دولت باید بیرون از حلقه خاندان سلطنتی می‌بود و هیچ‌یکی از اعضای خانواده سلطنتی نمی‌توانست در پست‌های حکومتی قرار بگیرد، به این معنی که حکومت کاملاً از سلطنت جدا شده بود، به همین دلیل سردار محمد داودخان که یک شخص جاه طلب و اقتدار گراه بود ده سال کامل از عرصه قدرت به دور و خانه نشین بود.
بعد از تصویب قانون اساسی جدید در سال ۱۳۴۳ آزادی‌های فردی و اجتماعی در افغانستان به رسمیت شناخته شده و آزادی‌های سیاسی و رسانه‌ها به وجود آمد و فعالیت احزاب سیاسی آزاد گردید شورای ملی تشکیل گردید و مردم در یک انتخابات آزاد نمایندگان خود را انتخاب و شورای ملی فرستادند.
از لحاظ فرهنگی و علمی هم شاهد تحولات مثبتی و خوبی بودیم و کابل کانون روشن‌فکران و مکان جوش‌وخروش انقلابیون از طیف‌های
داود خان پس از رسیدن به قدرت هم قانون اساسی مصوب ۱۳۴۳ را لغو و هم شورای ملی را منحل اعلام کرد و هم آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فردی را لغو و حکومت مطلق العنان و استبدادی را بنا نهاد.
مختلف بود. کابل در این دوره شاهد اعتراض‌های مدنی، شکل‌گیری احزاب سیاسی بزرگی که بعدها بر سرنوشت افغانستان حاکم شدند و پرورش و جوانه زدن روشن‌فکران بزرگ و مشهوری شد که تحولات بعدی را رقم زدند.
ارتش افغانستان هم یک ارتش با تجربه و قدرتمند در منطقه بود و جنرالان و صاحبان با تجربه، تحصیل کرده و مسلکی کادرها و رهبری ارتش را تشکیل می‌داد. و امنیت و ثبات در افغانستان حکم فرما بود و بعد از تشکیل کشوری به نام افغانستان دورهٔ ثبات نسبتاً طولانی را در زمان حکومت نادرشاه و محمد ظاهرشاه تجربه می‌کرد. نهادهای قانونی شکل گرفته بود قانون اساسی وجود داشت شورای ملی با انتخاب و رأی مردم تشکیل شده بود و آرام آرام به سمت توسعه و پیشرفت در حرکت بود.
در زمینه سیاست خارجی هم ظاهرشاه با سیاست معتدلی که داشت، روابطی حسنه با شرق و غرب برقرار کرده بود یک نوع توازن را در تعاملات با کشورهای منطقه و جهان برقرار و حفظ کرده بود. اما کودتای سردار محمد داود در صبح‌گاه ۲۶ سرطان/تیر ۱۳۵۲ در حالی که محمد ظاهرشاه در سفر درمانی به ایتالیا رفته بود همه چیز را به هم ریخت و همه دستاوردهای گذشته را ویران کرد.
داود خان پس از رسیدن به قدرت هم قانون اساسی مصوب ۱۳۴۳ را لغو و هم شورای ملی را منحل اعلام کرد و هم آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فردی را لغو و حکومت مطلق العنان و استبدادی را بنا نهاد.
داود خان پس از پیروزی کودتا در اولین اعلامیه رادیویی خود، هدف و انگیزه کودتا را برقراری دموکراسی واقعی اعلام کرد. او گفت: «ده سال پیش (سال ۱۳۴۱ خورشیدی)، من برای سعادت آینده وطن خود، جز قایم ساختن یک دموکراسی واقعی و معقول که اساس آن بر خدمت به اکثریت مردم افغانستان برقرار باشد، راه دیگری سراغ نداشتم و ندارم … نتیجه آن شد که آن امیدهای دیرینه و آرزوهای نیک به یک دموکراسی قلابی که از ابتدا تهداب آن بر عقده‌ها و منافع شخصی و طبقاتی، بر تقلب و دسایس و بر دروغ و ریا و مردم‌فریبی استوار گردیده بود، مبدل گردید. خلاصه این‌که دموکراسی یعنی حکومت مردم به یک آنارشیسم و رژیم سلطنت مشروطه به یک رژیم مطلق‌العنان مبدل شد.» اما در عمل خلاف آن رفتار کرد و علاوه بر پست ریاست جمهوری سمت‌های نخست‌وزیری، وزارت امور خارجه و وزات دفاع را نیز خود بر عهده گرفت و با لغو آزادی‌های سیاسی و در پیش گرفتن سیاست مستبدانه چهره‌های معروف از حلقات دموکراتیک، سیاست مداران با جهت‌گیری‌های مذهبی و عده‌ای از شخصیت‌های چپ، به ویژه از ردیف
داود خان که در اثر کودتا به قدرت رسیده بود به دلیل ترس از کودتای نظامیان علیه خود اکثر جنرالان و صاحب منصبان عالی‌رتبه و با تجربه را از کار برکنار کرده و جنرالان بی‌تجربه و وابسته حزب دموکراتیک خلق را جایگزین آنها نمود و به دلیل حمایت حزب دموکراتیک خلق از کودتا اعضای حزب خلق هم در دولت به وزارت رسیدند و آنها کادرها و افراد خود را در وزارت خانه‌ها جا بجا نمودند.
جنبش‌های که متعلق به خط مشی مسکو نبودند، قربانی سیاست‌های خودکامهٔ داود خان شدند. بعضی از آنها زندانی شدند و سالها در زندان ماندند و عده ای نیز بدون محاکمه اعدام گردیدند.
 داود خان که در اثر کودتا به قدرت رسیده بود به دلیل ترس از کودتای نظامیان علیه خود اکثر جنرالان و صاحب منصبان عالی‌رتبه و با تجربه را از کار برکنار کرده و جنرالان بی‌تجربه و وابسته حزب دموکراتیک خلق را جایگزین آنها نمود و به دلیل حمایت حزب دموکراتیک خلق از کودتا اعضای حزب خلق هم در دولت به وزارت رسیدند و آنها کادرها و افراد خود را در وزارت خانه‌ها جا بجا نمودند.
اشتباه مهلک داود خان آزاد گذاشتن فعالیت حزب خلق در ارتش بود. خلقیها که همیشه در پی براندازی و کسب قدرت بودند کودتا را بهترین و کم هزینه‌ترین راه برای رسیدن به قدرت می‌دانستند از این رو شروع به جلب و جذب صاحب منصبان و افسران ارتش کردند و آنها را به عضویت حزب درآوردند و هم اعضای خود را وارد ارتش نمودند و این گونه نفوذ خود را هم در بدنه دولت و هم در داخل نهادهای امنیتی بویژه ارتش گسترش داده و تحکیم بخشید.
در بعد سیاست خارجی هم توازن موجود در رابطهٔ افغانستان با کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی را به هم ریخت و افغانستان را به سمت مسکو سوق داد و روابط افغانستان با اتحاد جماهیر شوروی را در همه سطوح گسترش داد. در واقع اتحاد شوروی بزرگترین کشوری بود که افغانستان بیشترین داد و ستد اقتصادی، تجاری، نظامی و فرهنگی را با آن داشت. داد و ستد تجاری بین دو کشور از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۹ به شش برابر افزایش یافت و این مسئله افغانستان را کاملاً به شوری وابسته نمود.
طرحهای بلند پروازانه اقتصادی و توسعه‌ای داودخان هم به دلیل نبود منابع مالی جامه عمل نپوشید و اتحاد جماهیر شوروی نمی‌توانست توقعات اورا برآورده سازد از این رو وی سعی نمود در سیاست خارجی افغانستان تغییراتی به وجود آورده و با تغییر رویکرد روابط خود با بلوک غرب و کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس و ایران که از متحدان آمریکا به‌شمار می‌رفت بهبود بخشد.
به همین دلیل وی در سالهای پایانی حکومتش سفری به کشورهای عربی، ایالات متحده آمریکا، پاکستان و ایران داشت که به مذاق سرمداران کرملین و متحدان داخلی وی یعنی رهبران حزب دموکراتیک خلق که نفوذش در بدنه دولت و ارتش را گسترش داده بود خوش نیامد.
داودخان که حالا خطر نفوذ کمونیست‌ها را بیخ گوش خود می‌دید و از نفوذ و قدرت روزافزون آنها بیمناک بود فشار بر نیروهای چپ را شروع کرد. استخبارات حکومت داود فعالیت اعضای خلق و پرچم را زیر نظر گرفت و افزون بر این، چهره‌های نزدیک به رهبران چپ‌گرا را از کابینه‌اش اخراج کرد و برخی از آن‌ها را به زندان انداخت. در پی این فشارها، رهبران جناح‌های خلق و پرچم پس از سال‌ها تنش، متحد شدند و در برابر داود یک‌دست و منسجم عمل کردند. وارد کردن فشار به رهبران حزب دموکراتیک خلق باعث شد که بعضی از رهبران این حزب به فکر چاره بدیل (کودتا) شوند. ترور میراکبر خیبر، یکی از رهبران حزب دموکراتیک خلق، عزم کودتاچیان را جزم کرد. در حالی که همه رهبران حزب دموکراتیک خلق در زندان به سر می‌بردند، افسران خلق و پرچم که کنترل ارتش را بر عهده داشتند علیه داود خان کودتا کردند. این کودتا افغانستان را وارد بحران عمیق‌تر کرد که تا حالا پایان نیافته و بیش از ۴ دهه مردم تاوان آن را می‌پردازد.
کد مطلب: 97059
گزارشگر : پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل