فاجعه افشار، تهمت‌های ناروا و سوالات بی‌پاسخ

ابهامات و سوالات بی‌پاسخی زیادی در مورد فاجعه افشار وجود دارد که نه آقای مزاری حاضر شد به آنها پاسخ بگوید و نه یاران او یعنی آقای کریم خلیلی، محمد محقق و … پاسخگوی آنها هستند و حتی برای مناظره زنده در تلویزیون با مرحوم سید حسین انوری حاضر نشدند.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ دلو ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۰۲
فاجعه افشار، تهمت‌های ناروا و سوالات بی‌پاسخ
دههٔ هفتاد خورشیدی برای مردم افغانستان دورهٔ وحشتناک و دردناکی بود که فجایع زیادی را برای مردم افغانستان به بار آورده و مصایب بی شماری را بر مردم تحمیل کرد.
یکی از دردناکترین فجایعی که در آن سالها به وقوع پیوست فاجعه غم‌انگیز افشار در ۲۲دلو/بهمن۱۳۷۱ بود. در آن فاجعه تعداد زیادی از مردم غیرنظامی کشته و زخمی شدند و خانه‌های مردم غارت و تخریب گردید.
در جنگ افشار که با حملات مشترک نیروهای نظامی شورای نظار تحت فرماندهی جنرال باز محمد احمدی فرمانده فرقه ۸ قرغه و ملا عزت پغمانی و نیروهای حزب اتحاد اسلامی مربوط به عبدالرسول سیاف به مواضع نیروهای حزب وحدت اسلامی تحت هدایت عبدالعلی مزاری در مناطق مسکونی افشار سیلو به وقوع پیوست شکست سنگینی را بر حزب وحدت تحمیل کرده و این مناطق و ساختمان موسسه علوم اجتماعی که مقر شورای مرکزی حزب وحدت و عبدالعلی مزاری رئیس شورای مرکزی این حزب به تصرف نیروهای مهاجم مربوط به شورای نظار و اتحاد اسلامی درآمد و افراد غیرنظامی شامل زنان، کودکان و سال خوردگان به قتل رسیدند.
از آنجایی که این شکست برای حزب وحدت و آقای مزاری سنگین و غیرمنتظره بود مزاری و اطرافیان وی به جای بررسی علل و مقصران
آیا به دست آوردن یک وزارت به اصطلاح کلیدی در یک دولت موقت ارزش راه انداختن جنگهای خونین و فاجعه بار آنهم در مناطق مسکونی و شهری با دولت را داشت؟
واقعی این شکست سنگین سعی نمودند با فرافکنی در پی مقصر تراشی برای توجیه شکست بگردند.
ابتدا با متهم نمودن چند نفر از فرماندهان نظامی حزب وحدت همچون جنرال صداقت، جنرال دُرمحمد گورکه برادر نور اکبری جنرال محسن سلطانی و دگروال آصف مالستانی به خیانت و ترک سنگر و کشیدن سوزن تانک‌ها در برابر دریافت پول از نیروهای احمدشاه مسعود و اعدام دو نفر از اینها یعنی جنرال صداقت شهرستانی و جنرال دُرمحمد گورکه سعی نمودند که تقصیر شکست سنگین و فاجعه بار را به گردن اینها بیاندازند تا آقای مزاری و اقدامات جنگ طلبانهٔ او زیر سؤال نرود.
اما پس از گذشت زمان که اختلافات مزاری با جناح مخالف خودش در حزب وحدت و همچنین حرکت اسلامی بیشتر شد با تأثیرپذیری از القائات افراط گرایان نژادپرست عمدتاً خلقی و شعله‌ای که دور مزاری حلقه زده بودند سعی کردند مقصران تازه‌ای را برای فاجعه افشار بتراشند تا با انداختن شکست افشار به گردن مخالفان خود آنها را نزد افکار عمومی تخریب نمایند؛ بنابراین در نشریات حزب وحدت حرکت اسلامی، افراد وابسته به جناح محمد اکبری در درون حزب و حدت و سادات متهم به خیانت و معامله در فاجعه افشار گردیدند در حالیکه حزب حرکت در افشار هیچ سنگر و موضع نظامی نداشت تا با خالی کردن سنگر و معامله با مسعود به حزب وحدت خیانت کرده باشد و کوه افشار کاملاً تحت تسلط نیروهای حزب وحدت و از طرفداران و نزدیکان مزاری بود.
نیروهای جناح مخالف مزاری در حزب وحدت هم در آن جا حضور نداشتند و آنها نه تنها به مزاری خیانت نکردند بلکه باعث نجات جان مزاری از مهلکه گردیدند. وقتی نیروهای خلقی و پرچمی نور چشمی استاد مزاری فرار کرده و مقاومت مردمی نیز درهم می‌شکند فرماندهان جهادی یعنی همانهایی که مزاری انهارا خوارج نامیده بود تصمیم می‌گیرند که هر طور شده استاد مزاری را از معرکه نجات بدهند تا زنده بوسیله
چرا چرخش‌های ناگهانی و ۱۸۰ درجه ای مزاری و بازماندگان او در مسائل سیاسی مصلحت نامیده شده و توجیه می‌گردند اما مصحلت اندیشی و خردورزی دیگران در تعامل با دیگران خیانت نامیده شده و تقبیح می‌شوند؟
دشمن دستگیر نشود؛ بنابراین جنرال شیرحسین مسلمی همراه با ده نفر دیگر به شمول امیرحسین، محمد کر، عباس مالک، مصطفی از هزاره‌های گدی کابل و… به سمت ساختمان موسسه «علوم اجتماعی» یورش می‌برند تا استاد مزاری را از مهلکه و اسارت نجات بدهند.
عباس مالک با چند نفر پشت بام مسجد توکلی در نزدیکی موسسه «علوم اجتماعی» موضوع گرفته و دشمن را زیر رگبار می‌گیرند تا شهید مسلمی و دو یا سه نفر استاد مزاری را نجات دهند. در عملیات نجات استاد مزاری یک سرباز به نام سجاد شهید شده و جنرال مسلمی از ناحیه زانو زخمی شده و آسیب می‌بیند و استاد مزاری را از موسسه «علوم اجتماعی» بیرون کشیده و نجات می‌دهند.
مزاری که به شدت از طرف اعضای شورای مرکزی حزب وحدت تحت فشار بود و از طرفی برای شکست سنگین و فاجعه هولناک افشار پاسخگو می‌بود برای رهایی از فشار و تلخی شکست، با همفکری حواریون شعله‌ای و خلقی خود برای اینکه مخالفان درون حزبی خود را تحت فشار قرار دهد و حرکت اسلامی به رهبری آیت الله شیخ آصف محسنی را پیش چشم مردم بدنام نماید انواع و اقسام تهمت‌های ناروا را نثار مخالفان خود کردند تا واقعیت و حقیقت زیر غبار تهمت‌ها همچنان مخفی بماند.
با این حال ابهامات و سوالات بی‌پاسخی زیادی در مورد فاجعه افشار وجود دارد که نه آقای مزاری حاضر شد به آنها پاسخ بگوید و نه یاران او یعنی آقای کریم خلیلی، محمد محقق و … پاسخگوی آنها نیستند و حتی برای مناظره زنده در تلویزیون با مرحوم سید حسین انوری حاضر نشدند.
۱. آیا به دست آوردن یک وزارت به اصطلاح کلیدی در یک دولت موقت ارزش راه انداختن جنگهای خونین و فاجعه بار آنهم در مناطق مسکونی و شهری با دولت را داشت؟
۲. آیا جنگهای مزاری با دولت ربانی جز از دست دادن فرصت تاریخی، بربادی مردم و ویرانی غرب کابل چه منافع و دستاوردی برای مردم ما داشت که آقای مزاری تا دم مرگ دست از جنگ برنداشت؟
۳. چرا آقای مزاری علیرغم مخالفت شدید اکثریت اعضای شورای مرکزی حزب وحدت، به جنگ علیه دولت استاد ربانی پرداخت و با حکمتیار همپیان شد؟ در حالیکه حزب اسلامی حکمتیار
از آنجایی که این شکست برای حزب وحدت و آقای مزاری سنگین و غیرمنتظره بود مزاری و اطرافیان وی به جای بررسی علل و مقصران واقعی این شکست سنگین سعی نمودند با فرافکنی در پی مقصر تراشی برای توجیه شکست بگردند.
اولین حزبی بود که در ماه جوزا/خرداد ۱۳۷۱ در روز نامه شهادت چاپ پیشاور علیه شیعیان اعلام جهاد نمود و به چاپ فتوای جهاد مبادرت ورزید.
حزب اسلامی اولین حزبی بود که ۱۴ نفر از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت را در میدان شهر قتل‌عام نمود؛ و میدان شهر را از چنگ حزب وحدت درآورد.
۴. آیا فاجعه ۲۳ سنبله/شهریور ۱۳۷۳ کمتر از فاجعه افشار بود چرا هیچ وقت از آن یاد نمی‌شود در کودتای ۲۳ سنبله مزاری نزدیک به ۳۰ هزار نفر از مردم هزاره و بی گناه غرب کابل به شهادت رسیدند و تپه استراتیژیک اسکات که ناموس و عزت شیعه محسوب می‌شد به دست قومندان زرداد از حزب اسلامی افتاد.
۵. اگر افشار در اثر خیانت سادات سقوط کرد، بامیان چرا با آن همه سلاح و امکانات و استحکامات دفاعی طبیعیی بدون فیر یک گلوله به دست طالبان سقوط کرد؟ چرا کسی سؤال نمی‌کند و چرا کسی پاسخگو نیست و چرا معمای سقوط بامیان حل نمی‌شود؟
۶. اگر مسعود آدم جنگ طلب و دشمن هزاره بود چرا آقای خلیلی در سخنرانی خود در اولین ساگرد مرگش اورا قهرمان ملی و مرد صلح و بهترین دوست خود نامید؟
۷. مگر عبد الرسول سیاف از نظر شما عامل اصلی فاجعه افشار نیست؛ پس چرا محمد محقق در دو بار انتخابات ریاست پارلمان افغانستان از سیاف حمایت نمود؟ چرا کسی اورا سرزنش نمی‌کند و چرا کارهای محقق در حمایت از سیاف توجیه می‌شود؟
۸. آیا فقط مردم افشار هزاره بود و مردم مناطق مرکزی که پس از فرار نصریها از کابل در زیر چکمه‌های نظامیان فاسد و دیوانه‌های حزب وحدت له شدند هزاره نبود؟ و آیا غارت اموال مردم در مسیرهای منتهی به بامیان، شپش فروشی (یا می‌خری یا می‌خوری) و تجاوز به نوامیس مردم هزاره توسط لجام گسیختگان حزب وحدت در مناطق مرکزی و اطراف بامیان که با بدن برهنه و کاملاً عریان تفنگ به دست مسیر هارا بر مردم و عابرین می‌بستند جنایت نیست. چرا کسی دم برنمی‌آورد و اعتراض نمی‌کند؟
۹. سؤال آخر اینکه چرا چرخش‌های ناگهانی و ۱۸۰ درجه ای مزاری و بازماندگان او در مسائل سیاسی مصلحت نامیده شده و توجیه می‌گردند اما مصحلت اندیشی و خردورزی دیگران در تعامل با دیگران خیانت نامیده شده و تقبیح می‌شوند؟
کد مطلب: 95477
گزارشگر : پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل