فلسطین چه ربطی به افغانستان دارد؟

مولوی محمدمختار مفلح
فلسطین چه رابطه‌ای با افغانستان دارد؟ به‌طور خلاصه باید گفت که اگر ما از وجود رابطه میان فلسطین با افغانستان در ابهام به سر می‌بریم این را واضح می‌دانیم که این افغانستان است که با فلسطین ارتباط دارد. چگونه ارتباطی؟ ارتباطی که اگر به آن پرداخته شود، سبب می‌گردد تا این کشور دیگر شاهد بدبختی نباشد.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱ جوزا ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۵۷
فلسطین چه ربطی به افغانستان دارد؟
چند سالی است که شهر کابل در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان شاهد برگزاری تجلیل از روز جهانی قدس شریف است. واضح است که روز جهانی قدس سال‌ها پیش توسط امام خمینی (ره) رهبر انقلاب اسلامی ایران تعین شد و از آن زمان تاکنون از این روز در اقصی و اکناف جهان طی مناسبت‌های مختلفی تجلیل به عمل آمده و این روز دیگر به یک روز بین‌المللی فلسطین مبدل شده‌است.

تجلیل از روز جهانی قدس در کابل

این سؤالی است که از جهات مختلف و با باورها و پیش فرض‌های گوناگون مطرح شده یا می‌شود. واضح است که برخی در افغانستان بر اثر گرایش‌های فکری و سیاسی، در دایره جهان اسلام وضعیت گریز از مرکز را به خود گرفته‌اند، با این گروه در افغانستان بحث از قدس و فلسطین نه تنها قابل قبول نیست بلکه علم مخالفت آنان به این گونه داعیه‌ها از قبل بالا است.

اگرچه این گروه‌ها ممکن است دلایل زیادی داشته باشند، اما روشن است که این طرز تفکرها از منابع غیرالهی سرچشمه گرفته و جوانب مادی آن روشن است، با این وجود همچنین هستند گروه‌هایی که درظاهر در پی شعارهای ملی‌گرایی پنهان شده و با فعالیت‌های اسلامی بر سر ستیز هستند، اگر روی سخن ما با این گروه‌ها باشد تنها همین را کافی می‌دانیم بگوییم که اگر از قدس هم سخن نرانیم و قضایای بین‌المللی جهان اسلام را هم مطرح نکنیم و یک سره از داخل همین مرزها حرف بزنیم بازهم این گروه‌ها قانع نمی‌رسند و عِرق دینی به اصطلاح داخلی شان نیز نمی‌جنبد.

قدس قضیه ای ملی و یا هم فراملی؟

پیش ازاین که به این پرسش پاسخ بدهیم، لازم است به این نکته اشاره شود که آیا ملت و فراملت در این عصر به همان تعریف‌های کلیشه ای و کلاسیک خود باقی مانده‌است وی اینکه با تحولات گسترده‌ای که در دنیا پدید آمده این مفاهیم و مقولات هم زیر و رو شده است؟

روشن است که ملت هنوز ملت است فراملت هم به معنای خودش، اما هریک از این تعابیر در درون خودش شاهد تغییرات جوهری بوده‌است. درست است که هند به‌طور مثال یک کشور است و یک ملت دارد، اما خود مقوله ملت در درون جامعه هند دچار تحولات بنیادینی شده‌است؛ اکنون ملت هند در عین این که با تعریف کلاسیک از ملت همخوانی دارد، همه ارتباطات، منافع، پیوندهای ارزشی و قراردادی را که از مرزهای ملی آن کشور فراتر می‌رود، آن جامعه در حوزه تعریف ملت جای می‌گیرد.

پس می‌توان گفت که در دنیای معاصر تعریف‌های مقولات اجتماعی دچار تحولی شگرف شده‌است. از این رو همانگونه که فلسطین مربوط به ملت فلسطین است و مال دیگران نیست، به همان اندازه معنای گسترده‌تری می‌گیرد که داشته‌های تاریخی و ارزشی آن به دایره‌های بزرگ و بزرگتری در دوردست‌ها می‌کشد که رابطه این ملت و این قلمرو را با دیگران به خصوص مسلمانان معنا و مبنا می‌بخشد.

شکی نیست که در همین قضیه فلسطین این مشارکت در دو قطب متضاد در کشمکش است (قطبی باجاذبه اسلامی و آن دیگری باجاذبه‌های استکباری)، به زبان ساده‌تر اینکه اگر شما به کمپین‌های انتخاباتی آمریکا دقیق شوید هر نامزدی میزان رای‌دهی خود را در ابراز علاقه‌مندی به رژیم صهیونیستی و اعلام حمایت از آن رژیم می‌داند. این‌جا باز یک بار از لاییک‌های به اصطلاح ملی‌گرا باید پرسید که چرا این گونه پرسش را اهل خبره آمریکا از سیاست مداران خود نمی‌پرسند که این کشور اضلاع متحده چه رابطه ای با کشوری کوچک در دورترین نقطه دنیا دارد که این همه نامزدان و اهل سیاست سنگ حمایت آن را به سینه می‌کوبند؟

پس این خود روشن می‌سازد که ما در عین این که باور به حرمت به هستی مستقلانه ملت‌ها داریم، اما دیگر به آن تعریف‌های کلیشه‌ای پایبند نیستیم.

پس به این باور می‌رسیم که حق حاکمیت فلسطین برای فلسطینیان محفوظ است، اما شعاع این کشور متعلق به همه مسلمانان جهان است.

فلسطین کانون بحران یا ساحل نجات؟

در سالیان متمادی در فلسطین سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام باهم زیست داشتند، با آنکه هیچ‌کس تاکنون تعدی و تجاوز حساب شده گروهی برگروه دیگری را در این سرزمین به یاد ندارد، تنها در صورت دست‌های بیرونی بوده‌است که این توازن سه دین بهم خورده‌است.

جنگ‌های صلیبی هرگز از درون فلسطین مایه نمی‌گرفت، فتنه آفرینی از بیرون بود که میان مسیحیت و اسلام جنگ ۲۰۰ ساله را مشتعل می‌کرد و در عین حال طرف مورد ستم واقع شده، طبعاً مسلمانان بودند.

پدیده تجاوز از بیرون سبب شد تا همواره میان پیروان این سه دین تخم دشمنی بکارد. همین است که وجدان‌های آزاد از صهیونیسم، در جامعه یهودی نیز وجود دارند که از اقدامات ریاکارانه و مزدورانه رژیم صهیونیستی بیزاری می‌جویند. همانگونه که در جامعه مسیحی غرب نیز چنین دیدگاه‌های شفافی از سوی شخصیت‌های خوش‌نام دیده می‌شود.

اما یک چیزی که در این میان مسلم است این است که بیت‌المقدس در تاریخ دارای چهره صلح دوست و آرامش بخش ظاهر شده‌است نه میدانی برای مبارزه میان دو گلادیاتور خون‌خوار، درست چیزی که امروز صهیونست‌ها از فلسطین درست کرده‌اند.

پس فلسطین صلح طلب با مردم صلح دوست آن از سالیان دراز میزبان انسان‌های پاک دلی بوده‌است که به سوی جاذبه‌های الهی این سرزمین مبارک کشانده می‌شده‌اند. نه این که خود با طبیعت خشونت پروری اش سبب ریختن خون انسان‌ها شده باشد.

برای انسان‌های آزاده عموماً و برای ما مسلمانان بخصوص لازم است تا بتوانیم طرف ظالم را از مظلوم تفکیک کنیم و این اجازه را ندهیم تا حقیقت زیر بار تبلیغ رسانه‌ای غرب استکباری پنهان بماند.

به این مسئله برمی گردیم که معادله ای که رژیم صهیونیستی رای آن به وجود آمد آیا قابل قبول است؟ اگر قابل قبول هم نیست آیا می‌شود در برابر آن سکوت کرد؟. همه می‌دانیم که این خاک فلسطین از سوی کسی که مالک آن نیست (انگلیس و آمریکا) برای کسی که مستحق آن نیست (یهود) اعطا شده‌است. این ظلم ظاهر را هیچ‌کسی نمی‌پذیرد، اگر این موضوع پذیرفتی باشد، شبیه به این است که ساکنان تایلند و چین امروز سر افغانستان ادعای ملکیت کنند؛ به این دلیل که زمانی این سرزمین پیروان بودایی داشته‌است و امروز بنا به آن سابقه تاریخی باید افغانستان به خاک آنان پیوست گردد.

این سخن واهی و میان تهی است؛ یا شبیه این را ما دعوا کنیم که بنا به وجود قطب مناره‌های هند امروز افغان‌ها حاکم سرزمین پهناور هند و پاکستان باشند. از این گونه مثال‌های ساده زیاد می‌توان آورد که از خلال همه آن می‌توان بی معنا بودن مالکیت تاریخی یهود بر فلسطین را به اثبات رساند.

تعامل افغانستان و فلسطین و بیت‌المقدس و کابل

فلسطین چه رابطه‌ای با افغانستان دارد؟ به‌طور خلاصه باید گفت که اگر ما از وجود رابطه میان فلسطین با افغانستان در ابهام به سر می‌بریم این را واضح می‌دانیم که این افغانستان است که با فلسطین ارتباط دارد. چگونه ارتباطی؟ ارتباطی که اگر به آن پرداخته شود، سبب می‌گردد تا این کشور دیگر شاهد بدبختی نباشد.

این بدبختی ناشی از این است که امروز کشور ما دقیقاً به میدان جنگی مبدل شده که آن جنگ باید در شهرهای سرزمین‌های اشغالی اتفاق می‌افتاد. این جنگی که امروز در کشور ما همه هستی ملت ما را تهدید می‌کند، عبارت از جنگی است که از مدت‌ها پیش در یک تبانی بین‌المللی صهیونی – صلیبی آغاز شده‌است.

بعد بین‌المللی قضیه کشور ما این است که سپاه عربی که باید در فلسطین به مصاف یهود می‌رفتند امروز تیغ تیزتر دیگری به جان مردم ما کشیده‌اند.

ما عرب‌های مجاهد را پذیرفتیم و آنها در کنار مجاهدین افغان مجاهد شدند اما همین اعراب به چه دلایلی امروز در برابر مجاهدین ما قرار گرفتند و از ریختن خون مجاهدین ما لذت می‌برند.

واضح است که این همه ناهنجاری‌ها در اثر وجود موجودی بنام اسرائیل است. این موجود است که با بی‌حرمتی به ساحت مقدس، گالن نفت برآتش غیرت مسلمانان می‌ریزد و بعد هم با مظلوم نمایی کاذبانه، مسلمانان را با همیاری و همدستی اربابان خود به القابی چون تروریسم و غیره متهم می‌کنند.

این سؤال هم مهم است که دلایل کسانی که امروز از ژاپن تا اروپای شرقی و… نیروی نظامی خود را گسترده‌اند، چه چیزی می‌تواند باشد؟ آیا وقوع جنگ‌های موهوم و خیالی، این دلیل را به دست شما می‌دهد تا در برابر آن آمادگی ای به این گستردگی داشته باشید؟ پس این جنگ که همه عالم اسلام را برهم ریخته و ملت‌ها را با این اشغالگری‌ها با حکومت‌های شان در تقابل قرار داده و دشمن کرده‌است آیا می‌تواند افغانستان یا هر کشور اسلامی دیگر در سایه آن در امن زیست کند؟ روشن است که پاسخی جز رفتن به همان فرمول منفور «زور حق است» نه این که «حق زور است» راه حل دیگری ندارد.

در نتیجه به صراحت باید گفت: مادامی که مشکلات خاورمیانه عادلانه حل و فصل نشود، جهان اسلام و از جمله افغانستان روی خوشی را نخواهد دید.

تا زمانیکه حمایت غرب از رژیم صهیونیستی قطع نشود و در اثر آن رژیم صهیونیسیی از کشتار مردم صلح دوست خاورمیانه دست نکشد، هیچ صلحی در افغانستان و هیچ جای جهان اسلام با دوام و پایدار نخواهد بود.
کد مطلب: 92858
مرجع : ایرنا
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل