بهترین پیشوا و راهنما / اشعار امام شافعى در بیان دلبستگى به امام على(ع)

28 اسد 1398 ساعت 14:00

شافعى در اشعارش مکرر ارادت خود را به خاندان پیامبر اکرم(ص) ابراز می‌‏کند و همین امر حساسیت عده‌‏اى را چنان برمی‌‏انگیزد که او را به ‌‏رفض متهم می‌‏کنند.


از محمد بن ادریس شافعى (۱۵۰ـ۲۰۴ق) پیشواى یکى از چهار مذهب فقهى اهل سنت، افزون بر کتاب‌های فقهی و تاریخی، دیوان اشعارى نیز از وى در دست است. شافعى در اشعارش مکرر ارادت خود را به خاندان پیامبر اکرم(ص) ابراز می‌‏کند و همین امر حساسیت عده‌‏اى را چنان برمی‌‏انگیزد که او را به ‌‏رفض متهم می‌‏کنند. آنچه در پى می‌‏آید، گزیده‌‏اى از «‌‏‌‏‌‏‌‏دیوان الامام الشافعى» است که دارالکتاب‌العربى در دسترس علاقه‌مندان نهاده است. اینکه این نسخه تا چه حدى اشعار شافعى را در بر دارد، موضوعى است که مصححان و نسخه‌پردازان می‌‏توانند پاسخ دهند؛ اما همین اندازه شایان ذکر است که عطار نیشابورى (۵۳۷ ـ ۶۲۷ق) که خود پیرو مذهب شافعى است، در آثارش دست کم دو جا به اشعار او اشاره می‌‏کند: یکى در دیباچه تذکره‌الاولیاء که می‌‏نویسد: «‌‏‌‏‌‏‌‏امام اعظم شافعى رحمه‌الله‌علیه در دوستى اهل بیت به غایتى بوده است که به رفضش نسبت کردند و محبوس داشتند. و او در این معنى شعرى گفته و یک بیت از آن این است:

لوکان رفضاً حب آل محمد فلیشهد الثقلان انى رافض

یعنى: اگر دوستى آل محمد رفض است، گو جمله جن و انس گواهى دهند به رفض من!» دومین اشاره عطار در کتاب الهى‌نامه است؛ آنجا که می‌‏گوید: ز مشرق تا به مغرب گر امام استر امیرالمؤمنین حیدر تمام است. سپس مصرعى از ابیات شافعى را می‌‏آورد که:

تو را گر تیرباران بر دوام است «‌‏‌‏‌‏‌‏على حُبّه جُنّه» تمام است

مصرع فوق بخشى از این دو بیت مشهور است که در نسخه مورد استناد ما نیامده است: «على حُبّهُ جُنّهر قسیم النار و الجَنّه + وصى المصطفى حقار امام الانس و الجِنّه»؛ یعنی: محبت على، سپرى در برابر آتش استر او تقسیم‌‏کننده دوزخ و بهشت است. وصى به حق پیامبر است و پیشواى انسان و جن. و اینک اشعار شافعى با ترجمه دکتر محمدعلى مهتدى:

اذا فـى مجلس ٍ نَذکُـر علیاً و سبطَیـه و فاطـمه َ‌الـزکیّه

یُقالُ: تَجَاوزوا یا قــومُ هذا فهـذا مـِن حـدیث الرّافضیّه

بَرِئتُ الى المُهیمِنِ مِن اُناس ٍ یَرونَ الرّفضَ حُبّ‌ الفاطمیه

ترجمه: هرگاه در مجلسى از علىر و دو فرزندش و فاطمه پاک سخن گوییم، + خواهند گفت: از این سخن بگذریدر که این حرف رافضی‌‏هاست! + من به سوى خداى مهیمن بیزارى می‌‏جویم از کسانى کهر دوست داشتن فاطمی‌‏ها را رفض می‌‏دانند!

*

یا آل بیت رسولِِ‌الله‌ حُبّکُمُ فَرض مِن ا‌لله فى القرآنِ اَنزله

یَکفیکُمُ من عَظِیم الفخرِ انّکُم من لم یُصَلّ علیکم لا صلاهَ له

اى خاندان پیامبر خدا، دوستى شما رار خداوند در قرآن فروفرستاده واجب گردانیده است.۱ + همین افتخار شما را بس کهر نماز نباشد کسى را که بر شما درود نفرستد.۲

*

قالوا تَرَفّضتَ، قلتُ: کلاّ ما الرّفضُ دینى و لا اعتقادى

لکن تولّیتُ غیر شک خـیرَ امامٍ و خـیر ‌ هـادى

اِن کان حُبّ الوَلىّ رفضاً فـانّ رفضِـى الـى العِباد

گفتند: رافضى شدى! گفتم: هرگزر نه دینم رفض است و نه اعتقادم. + اما من بی‌‏هیچ تردید دوستدارر بهترین پیشوا و بهترین راهنمایم + اگر دوست داشتن ولى (خدا) رفض استر من و همه بندگان (خدا) رافضى هستیم.۳

آلُ النـبىّ ذَریـعتـى و هـم الـیه وسیلتى

اَرجو بهم اَعطَى غَداً بِیـد الیمین صَحیفتى

به اهل بیت پیامبر(ص) آویخته‌‏امر و همان‌ها وسیله نجاتم نزد خداوندند. + با محبت آنها امیدوارم فرداروزر نامه عملم را به دست راستم دهند.

خوارج شافعى را متهم به رفض کردند، در پاسخ گفت:

یا راکباً، قِف بِالمُحَصبِ مِن مِنّىً

و اهتِف بِقاعدِ خیفِها والنّاهضِ

سَحَراً اذا فاضَ الحجیجُ الى مِنّىً

فیضاً کَمُلتَطِمِ الفُرَاتِ الفَائضِ

اَعلمهم ان التشیع مذهبى

انى اقول به ولستُ بناقضِ

اِن کان رَفضاً حُبُ آلِ محمدٍ

فلیشهدِ الثّقلانِ اَنِى رافِضِى

اى سوار، در سنگریزه‌گاه مِنى بایستر و همگان، چه نشسته‌‏ها و چه ایستاده‌‏ها، را فریاد کن! + به هنگام سپیده‌دم که حاجیان، همهر سیل‌‏آسا، همچون فرات خروشان روانه مِنى شوند، + بر همه ندا درده که: تشیع مذهب من استر و من از این اعتقاد هرگز برنمی‌‏گردم. + اگر دوستى آل محمد رفض است،ر پس جن و انس گواه باشند که من رافضی‌‏ام!

***

آنگاه که شافعى از دوستى اهل بیت سخن راند و خود را شیعه آنها خواند، بر او بسیار خرده گرفتند. در پاسخ گفت:

اِذا نحنُ فَضّلنا علیاً فَانّنا

روافضُ بالتفضیلِ عندَ ذى الجهلِ

و فضل ابى بکرٍ اذا ما ذَکَرتُهُ

رُمیتُ بِنصبٍ عند ذِکرِىَ للفضلِ

فلا زِلتُ ذا رفضٍ و نصبٍ کِلاهُما

بِحُبّیهِما حتى اُوسّدَ فِى الرّملِ

اگر از فضل على سخن گوییم،ر گروهى نادان ما را رافضى خوانند + و اگر زبان به فضل ابوبکر بگشاییم،ر گروهى دیگر ما را ناصبى دانند + با محبت این دو، پیوسته هم رافضی‌‏ام و هم ناصبىر تا آنگاه که سر در خاک نهم!

***

تَاوّهَ قلبى و الفُؤادُ کَئِیبُ

وَ ارّقَ نومى فالسّهاد عجیبُ

فَمَن مُبلِغُ عنّى الحسینَ رسالهً

و اِن کَرِهَتها انفس و قلوب

ذَبیحُُ بلا جُرمٍ، کَأنّ قَمیصَهُ

صَبیغُ بماء الاُرجوانِ خَضِیب

فَللسّیفِ أغوالُ و للرُمحِ رِنّهُ

و للخیل من بعد الصّهیلِ نَحیب

تَزَلزَلتِ الدنیا لآل محمدٍ

و کادت لهم صُمّ الجبال تذوب

و غارت نُجومُ و اقشعرّت کواکبُ

و هُتّک استارُ، و شُقّ جُیوب

یُصَلّى على المبعوث من آل‌هاشم

و یُغزَى بَنُوه إنّ ذا لَعجیب!

لئن کان ذنبِى حُبّ آلِ محمدٍ

فذلک ذنبُ لستُ عَنهُ اَتوب

هُمُ شُفعائى یومَ حَشرى و موقفى

اِذا ما بَدَت للناظِرِینَ خُطوب

دلم آه می‌‏کشد و درونم افسرده استر خواب از چشمم گریخته و دچار شب‌زنده‌‏دارى عجیبى شده‌‏ام.

چه کسى پیامى از من به نزد حسین می‌‏برد؟ر هرچند نفسها و دلهایى این را خوش ندارند.

سر بریده‌‏اى، بدون هیچ جرمى، گوییا پیراهنشر را در آب ارغوان فرو برده و خضاب کرده‌‏اند+ شمشیرها می‌‏گریند، و نیزه‌‏ها ناله سر می‌‏دهندر و اسبها پس از شیهه، شیون کرده‌‏اند.

دنیا به خاطر آل محمد به لرزه درآمدهر و چیزى نمانده که کوههاى خاموش نیز در اندوه آب شوند.

برخى از ستارگان فرو شدند و پاره‌‏اى دیگر را لرز فراگرفتر پرده‌‏هایى دریده شد و گریبانهایى چاک خورد.

بسیار عجیب است که بر پیامبر برانگیخته شده از خاندان‌هاشم درود می‌‏فرستند،ر اما با فرزندانش می‌‏جنگند!

اگر گناه من دوستى آل محمد است،ر من از این گناه هرگز توبه نمی‌‏کنم.

آنها شفیعان من در روز حشر و در موقف قیامت هستندر آنگاه که همه چیز در برابر چشم بینندگان آشکار شود.

پى‌نوشت‌ها

۱- اشاره است به آیه «قل لا اسألکم علیه أجراً الا الموده فى القربى»: بگو پاداشى از شما نمی‌‏خواهم جز اینکه نزدیکان مرا دوست بدارید.(م)

۲- اشاره به صلوات در آخر تشهد نماز است که اگر گفته نشود، نماز باطل می‌‏شود.(م)

۳- در نسخه دیگر: «‌‏‌‏فانّنى ارفض العباد»: پس من رافضی‌‏ترین بندگان هستم.

4- این بیت در نسخه مورد استفاده نیامده است.(م)


کد مطلب: 90673

آدرس مطلب: http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90673/بهترین-پیشوا-راهنما-اشعار-امام-شافعى-بیان-دلبستگى-على-ع

پیام آفتاب
  http://www.payam-aftab.com