​غدیر و پرسشهای به درازای تاریخ!

سید میرزاحسین احسانی
برخي گمان برده‌اند كه امامت منحصر در زعامت سياسي و رهبري اجتماعي است. ازاين رو در نگاه آنها انتخابي بودن رهبر و امام نسبت به انتصابي بودن و موروثي بودن آن، با دموكراسي سازگارتر به نظر مي‌رسد. اما تأمل در روايات مربوط به امامت و ولايت نشان مي‌دهد كه مسألۀ امامت فراتر از زعامت سياسي جامعه است و شئون مختلف دارد.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۵ سنبله ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۳
​غدیر و پرسشهای به درازای تاریخ!
در این نوشته کوتاه به چند پرسش اساسی در بارۀ غدیر می‌خواهم پاسخ بگویم.
1)آیا بشر می‌تواند در انتخاب پیامبر نقشی داشته باشند؟ و بتواند خداوند را وادار نمایند تا شخص مورد نظر بشر را به پیامبری مبعوث نمایند.
2) پیامبر در روز غدیر مأمور به ابلاغ کدام امر خطیری شد که اگر آن را ابلاغ نمی‌کرد رسالتش ناتمام می‌ماند؟
 
3) با اینکه واقعه غدیر در کتب معتبر تاریخی فریقین شیعه و سنی نقل گردیده است و هردو فرقه اصل واقعه را قبول دارند، چرا اهل سنت انتصاب علی(ع) را به جانشینی پیامبر(ص) قبول ندارند و اختلاف نظر از کجا نشأت می‌گیرد؟
4) چه چیزی در این روز اتفاق افتاد که باعث اکمال دین، رضایت خداوند و ناامیدی دشمنان اسلام از غلبه بر اسلام شدند؟
مسلما همه مسلمانها بر این باوراند و قبول دارند نبوت از امور الهی است که بشر نمی‌تواند در انتخاب پیامبر نقش داشته باشند و این تنها از اختیارات خداوند است که چه کسی را به پیامبری مبعوث کند و تنها خداوند است که می‌داند چه کسی شایستگی انجام رسالت الهی را دارد. الله اعلم حیث یجعل رسالته. الانعام/124. همانگونه که نبوت از امور الهی است و بشر حق دخالت در آن را ندارد حق دخالت در انتخاب جانشین پیامبر را هم ندارد زیرا امامت نیز از شئون الهی است. اشتباه اهل سنت و برخی روشنفکر مئابان در این است که امامت و خلافت را منحصر در امور دنیوی و زعامت سیاسی می‌دانند در حالیکه امامت مانند نبوت شئون مختلف دارد امام و جانشین پیامبر باید ویژگی های پیامبر را دارا باشد مثل پیامبر باید علم و عصمت پیامبر را داشته باشد تا شایستگی جانشینی پیامبر و رهبری مسلمانان را پیدا کند.
شئون امامت
برخي گمان برده‌اند كه امامت منحصر در زعامت سياسي و رهبري اجتماعي است. ازاين رو در نگاه آنها انتخابي بودن رهبر و امام نسبت به انتصابي بودن و موروثي بودن آن، با دموكراسي سازگارتر به نظر مي‌رسد. اما تأمل در روايات مربوط به امامت و ولايت نشان مي‌دهد كه مسألۀ امامت فراتر از زعامت سياسي جامعه است و شئون مختلف دارد.
1)زعامت سياسي 
زعامت سياسي جامعه يكي از شئون امامت است. آيه‌اي: أطيعواالله و أطيعوا الرّسول و أُولي الامر منكم. و حديث يوم الانذار، إنّ هذا أخي و وصيّي و وزيري و خليفتي فيكم فأسمعواله و أطيعوا1. و حديث غدير، من كُنت مولاه فعليٌ مولاه؛ به مدد شواهد تاريخي، به اين معنا از امامت دلالت دارد. زيرا ولايت سياسي نصب مي‌خواهد و ولايت تشريعي و يا باطني نياز به نصب ندارد. صلاحيت علمي، عصمت و كمالات معنوي امام براي اين دو نوع ولايت كافي است. چنانكه امروزه مرجع تقليد را كسي به مرجعيت نصب نمي‌كند. اعلميت در علم و عدالت در عمل براي مرجعيت كافي است.
       امامت به اين معنا مورد قبول شيعه و سني هست اما اختلاف برسر انتصابي بودن و يا انتخابي بودن آن است. شيعيان معتقدند كه پيامبر علي(ع) را به اين منظور و براي زمامداري و زعامت سياسي جامعة اسلامي بعد از خودش نصب فرموده است. اما اهل سنت معتقد اند كه پيامبركسي را به جانشيني خودش نصب  نكرده و آن را مسكوت گذاشته است. و امت خود مي‌تواند شخصي را براي رهبري و زمامداري جامعه انتخاب نمايد.
 
2) رهبري ديني
مهم ترين شأن امام مرجعيت ديني امام است2. و ما همان حجيت و اعتباري را كه براي سخن پيامبر قائليم، به دليل علم ايمه به كتاب خدا و عصمت آنان و تأكيد پيامبر در تمسك به آنان، براي كلام ايمه نيز قائليم. حديث سفينه و حديث ثقلين بيشتر بر اين شأن از امامت تأكيد دارد و تمسك به آنان را موجب هدايت و مخالفت با آنان را موجب ضلالت مي‌داند.  اين مهم ترين جنبة امامت است. امامت به اين معنا مبين و مفسر قرآن و تبيين کنندۀ احكام الهي است. به دليل اينكه از سويي دين اسلام ادعاي كمال، جهاني بودن و جاودانگي دارد. و از سويي ديگر پيامبر هم به دلايل محدوديت زماني و گرفتاريها و جنگها و پايين بودن ميزان درك و تعقل اصحابش نتوانسته است مسائل دين را با همۀ جزئياتش آنگونه كه شايسته بود براي امتش بيان كند و به حد اقل لازم اكتفا فرمودند. و خيلي از مسائل و موضوعات در آن زمان اصلا مطرح نبوده و بعدا پديد آمده اند. و همچنين معلوم نيست كه همۀ سوالات لازم را از پيامبر پرسيده باشند. و قرآن هم ذوبطون است محكم و متشابه دارد و همه كس قادر به فهم آنها و تشخيص محكم از متشابه نيست. اين محدوديت ها و نواقص با ادعاي كمال دين ناسازگار است. بنابراين براي رهائي از فرو غلطيدن در گمراهي و حيرت و رسيدن به هدايت و رستگاري مطابق سفارش قرآن و پيامبر، به عترت و اهلبيت مراجعه كنيم و آنهارا امام و پيشواي خويش قرار دهيم و در پرتو نور هدايت آنها برنامه هاي زندگي فردي و اجتماعي خويش را سامان دهيم.
        بروز و ظهور مكاتب بي شمار فقهي و كلامي، پيدايش مذاهب گوناگون، تراژدي جنگهاي ويرانگر و مصيبت بار، داستان اسفبار و غم انگيز خلافت اسلامي و تسلط حاكمان جور بر امت اسلام، نشان مي‌دهد كه عدم پذيرش ولايت اهلبيت(ع) چه فرجام تلخي براي امت اسلام در پي داشته است.
 
ولايت معنوي
يكي از شئون ديگر امامت، ولايت معنوي است. امامت به اين معنا حجت زمان و قطب عالم امكان است كه در هيچ زماني زمين از حجت خدا خالي نيست1.
     اعتقاد به ولايت معنوي انسان كامل وجه مشترك شيعه و عرفا است با اين تفاوت كه شيعيان اين ولايت را منحصر در امامان معصوم دوازده گانه مي‌دانند. اما عرفا ولايت معنوي را براي هر انسان كاملي كه مظهر تجلي اسماء و صفات الهي باشد قائلند و انسان كامل را بازتاب دهندۀ انوار الهي مي‌دانند. به اعتقاد آنها اقطاب و مشايخ صوفيه از ولايت معنوي در جهان بهره مند است و آنها مظاهر تجلي اسماء و صفات الهي اند. رواياتي چند بر اين نوع ولايت دلالت دارد. لو بقيت الارض يوماً بلا إمام مِنّا لساخت بأهلها2. اگر زمين حتي يك روز از امامي ازما  خالي بماند زمين با اهلش نابود خواهد شد. إنّ الارض لاتخلوا من حجة لله علي خلقه و أنّ من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهلية3. همانا زمين از حجت خدا خالي نمي‌ماند و هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. امير المؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد: لاتخلوا الارض من قائمٍ لله بحُجةٍ، إمّا ظاهراً مشهورا و إمّا خائفٌ مغمورا لِئلا تبطل حجج الله و بيّناته1. زمين از كسي كه به وسیلۀ حجت دين خدا را برپا دارد خالي نمي‌ماند. كه او يا ظاهر و آشكار است و يا ترسان و پنهان از ديده هاست. تا حجت هاي خدا و دليل هاي روشن او از بين نرود.
        بنابراين منحصر كردن امامت در زعامت سياسي و يا ولايت معنوي و با طني كاري نادرست و بدون دليل است.
و همانگونه که بشر در انتخاب پیامبر حق دخالت ندارد در انتخاب جانشین پیامبر نیز نمی‌توانند دخالت نمایند و این حق خدا و پیامبر است که چه کسی را به امامت امت و جانشینی پیامبر انتخاب نماید.
 
انتخاب جانشین و معرفی امام برای هدایت امت، پس از پیامبر(ص) از چنان اهمیتی برخوردار است که ابلاغ نکردن آن به منزلۀ عدم انجام رسالت تلقی گردیده و  خدا وند خطاب به پیامبر می‌فرمایند:
يَاأَيهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ  إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين. مائده/067
ای پیامبر آنچه را که به تو نازل کردم ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکنی رسالت الهی را انجام نداده‌ای! خداوند ترا از شر مردم حفظ می‌کند و به درستی که خداوند کافران را هدایت نمی‌کند.
این آیه در روز هجدهم ذی الحجه در حجه الوداع هنگامی که پیامبر  و اصحابش از سفر حج بر می‌گشتند نازل شد و پیامبر را به ابلاغ امر مهم که اتمام رسالت، اکمال دین و رضایت الهی منوط به ابلاغ آن مهم بود فرمان داد. و خود داری از ابلاغ این امر را به منزلۀ ناتمام گذاشتن رسالت الهی بر شمرد.
پس از نزول این آیه بود که پیامبر به اصحابش فرمان داد تا در منطقه ای به نام غدیر خم گردهم آیند تا پیامبر فرمان الهی را به مردم ابلاغ کند. و آن فرمان معرفی علی(ع) به ولایت مسلمانان بود.
همانگونه که میدانید اصل واقعه غدیر و اینکه پیامبر خطبه ای خواند و دست علی(ع) بلند کرده و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، را همه قبول دارند؛ پس اختلاف در چیست و چرا اهل سنت ولایت علی(ع) قبول ندارند؟ در پاسخ باید گفت: اختلاف در تفسیر سخن پیامبر و بخصوص تفسیر کلمه «مولا» است.
برخی کلمات در زبان عربی معانی متعدد دارند و به کمک قرینه باید فهمید که مراد گوینده کدام معناست. مولا در زبان عربی هم به معنای ولی و سر پرست وهم به معنای دوست استعمال می‌شود. به همین دلیل تفسیر اهل سنت این است که کلمه مولا در این جا به معنای دوست هست و پیامبر می‌خواسته در آن جمع بگوید که علی دوست من است و مراد پیامبر ولایت و سر پرستی مسلمانان نبوده است!
در حالیکه وقتی الفاظی دارای معنای مشترک بدون قرینه استعمال شود مشهور ترین معنای کلمه در اذهان تبادر می‌کند و مشهور ترین معنای مولا همان ولایت و سرپرستی است. علاوه بر این قرینه هم وجود دارد که بیانگر مراد پیامبر است و آن جمع کردن مردم و حاجی ها در مسیر راه و ایراد خطبه و بالا بردن دست علی علیه السلام باید برای امر مهم باشد دوستی پیامبر و علی که برای همه روشن و آشکار بود و نیاز به جمع کردن مردم و ایراد خطبه و بالا بردن دست نداشت. و این نشانگر این است که مراد پیامبر از کلمه مولا ولایت امیر المومنین بوده است نه اعلام دوستی.
در پاسخ سوال سوم که چه چیزی در این روز اتفاق افتاد که خداوند آیه نازل کرد و فرمود: الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا. مائده/3.
یعنی امروز دشمنان از غلبه بر دین شما مأیوس گشت دیگر از آنها نترسید و امروز دین شما را کامل کردم و نعمت هایم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.
چه چیزی باعث نا امیدی دشمنان، اکمال دین و رضایت الهی گردید؟
اگر شأن نزول آیه و حوادث آنروز را نظر بیفکنیم حادثه ای غیر از حادثه غدیر در آن روز اتفاق نیافتاد و پیامبر حکمی را که به مردم ابلاغ کرد ولایت علی(ع) بر مسلمانان بود و بعد از اعلام ولایت علی علیه السلام بود که این آیه نازل گشت و این نشان می‌دهد که اکمال دین، یأس دشمنان و رضایت الهی به اینکه اسلام دین مردم باشد به دلیل اعلام ولایت و انتصاب علی علیه السلام به جانشینی پیامبر بوده است. و ولایت از اهمیت فوق العاده بر خوردار است که کمال دین و ترس دشمنان را در پی دارد و مسأله دوستی پیامبر(ص) و علی(ع) چیز پوشیده و پنهانی نبود که نیاز به ابلاغ داشته باشد و خداوند امر به ابلاغ آن نموده و پیامبر را تهدید کند که اگر آن را ابلاغ نکنی رسالت الهی را به انجام نرسانده ای! وقتی همه این حوادث و پازل های مختلف و مربوط را کنار هم بچینیم و بررسی نماییم به این نتیجه می‌رسیم که آن مأموریت مهم که خداوند پیامبر را به ابلاغ آن امر فرموده و کمال دین و یأس دشمنان منوط به ابلاغ آن است فقط مسأله امامت علی علیه السلام بود است.
 
حتی اگر بپذیریم که معنای مولا در این سخن پیامبر به معنای دوستی است زیرا پیامبر بعد از آن فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه! یعنی خدایا دوستان علی را دوست بدار و دشمنان علی را دشمن بدار! باز این پرسش مطرح می‌شود که چرا با تبعیت از این حدیث با دشمنان علی دشمنی نمی‌کنید؟ و چرا آن دشمنان علی(ع) را که دو جنگ خونین جمل و صفین را بر علی(ع) تحمیل کردند دوست دارید و احترام می‌کنید و بر خلاف حدیث و باور خود عمل می‌کنید در حالیکه پیامبر گرامی اسلام در این حدیث دوستی با دوستان علی و دشمنی با دشمنان علی(ع) را با صراحت تمام از ما خواسته است شما با دوستان علی دشمنی و با دشمنان علی دوستی دارید؟! آیا مگردشمنی بالاتر از این هست که علیه او لشکر کشی کرده و قصد سرنگونی حکومت و نابودی او را داشته باشند؟ و لعن بر علی(ع) را در خطبه ها و منابر واجب اعلام نمایند و تخطی از آن را جرم بدانند؟ آیا لشکر کشی، جنگیدن و لعن و دشنام دشمنی هست یا نه؟
 
فاعتبروا یا اولی الابصار!
کد مطلب: 83460
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل