​علامه بلخی؛ فریادگر عدالت و آزادی

24 سرطان 1397 ساعت 9:12

مولف : سید ضیاء موسوی

بلخی حتی در پشت میله‌های زجر و شکنجه‌ی زندان، رؤیای آزادی دیگران را در سر داشت و همین بود که از درونِ زندانِ آزارنده‌ی آن‌روز، با نشر افکارِ نجات‌بخش‌ و عدالت‌خواهانه‌اش، پایه‌های کاخِ ستم را به لرزه در آورد.


باز هم "۲۴ سرطان" سالروزِ شهادت بلخیِ بزرگ، این استوانه‌یِ شکوهمندِ عدالت‌خواهی و سَروِ بلندبالای آزادی، فرارسید. ابرمردی که هرگز تن به ذلت نسپرد و قلبش همیشه و در هر حالتی، برای آزادی، عدالت و وطن می‌تپید و لحظه‌ای هم از حرکت باز نمی‌ایستاد.
بلخی حتی در پشت میله‌های زجر و شکنجه‌ی زندان، رؤیای آزادی دیگران را در سر داشت و همین بود که از درونِ زندانِ آزارنده‌ی آن‌روز،  با نشر افکارِ نجات‌بخش‌ و عدالت‌خواهانه‌اش، پایه‌های کاخِ ستم را به لرزه در آورد. 
بلخی در زندان بود و در اثرِ شکنجه‌های زندان نیز، دردمندانه جان سپرد؛ او می‌کوشید آن‌عده زندانیانِ جامعه را که در محبس زر و زور و استبداد، به اسارت گرفته شده بودند، آزاد سازد. او رویای تحقق عدالت و انسانیت را در سر داشت و با زبان و قلم در پی اصلاح افکار و جامعه بود.
درکِ اهمیتِ مبارزات و روحیه‌ی انقلابیِ آن متفکرِ سر به دار و عارف شب‌زنده‌دار، پهنایِ دید و احساسِ‌ عالی می‌خواهد. سید اسماعیل بلخی، 14 سال در زندان به سر برد و زجر سخت‌ترین شکنجه‌ها و غربتِ زندان را به جان پذیرا شد؛ اما بنازم، غیرت، آزاده‌گی و عدالت‌خواهیِ آن مردِ «شب‌های دیجور» را که در مقابل ستم‌پیشه‌گان زمانه و رسمِ بی‌عدالتیِ حاکم، قاطعانه و شجاعانه قد برافراشت و در برابر مردم و سرزمین‌اش احساس مسئولیت داشت.
علامه بلخی در روزگارانی سخن از عدالت و آزادی بر زبان راند و مبارزه کرد، که خیلی از قلم‌بدستان، سیاستمداران، فرهنگیان و علما، سر در خوان قدرت و ثروت فرو کرده و یا هم از شدت ترس سکوت اختیار کرده بودند. او در چنین شرایطی اما پیشاهنگ یک خط مبارزاتی بود که در مسیر آن خطرها موج می‌زد...
بلخی در شرایط خفقانی و هولناکِ آن‌روز که از هرسو بر اقلیت‌های قومی و مذهبی، خشم و ستم می‌بارید، همگان را به قیام و ایستادگاری در برابرِ دستگاهِ ستم‌پیشه‌ و سرکوب‌گر حکومت،  فرا می‌خواند و آنگاه که قیام و بپاخیزی را یگانه راهِ ممکن، برای براندازی وضعیتِ موجود می‌دانست،  خطاب به جوانان، چنین فریاد سر می‌داد: 
ز خون بنــــــویس بر دیوار ظالم
که آخر سیلِ این بنیاد، خون است...

آری! بلخی یک «آزاده» بود، آزاد زیست و تومارِ آزادی و خطِ سالمِ‌ِ فکری‌اش را نیز برای نسل‌های پس از خود، به یادگار گذاشت؛ تا باشد که هر دردمندِ آگاه که دلش برای ملت و کشور می‌تپد و عاشقِ آزادی‌ست و هم از وجودِ بی‌عدالتی‌ها رنج می‌بَرَد، راهِ نجاتی در پیش داشته باشد. 
بلخی منادی دردهای اجتماعی و صدای رسای ظلم‌ستیزی بود که با فکر و منطق زیبا و گیرایش به ستم‌پیشه‌گان و بدان جامعه، درس آزاده‌گی و انسانیت می‌داد و در پی بیداری و هشیاری مردم بود. او می‌گفت:
اگـــرچــــه مُـــرد، مکن مُــــرده‌اش خطاب هــــرآنـکو
پــــــی ســـــــــــعادت قــــــــومـــــــی ز انتباه بمــــیرد 
بلـــــــند در رهِ آزادگـــــــــــــی‌ست نـــــعــره‌ی «بـلخی»
اگــــــــر به تیغ و یا قید حبــــــس و چــــــــــاه بمیــــرد
بلخی رفت و در بستر خاک آرَمید، اما احساس می‌شود هنوز هم روح متلاطم بلخی از درون زندان فریاد می‌کشد و درس‌مان می‌دهد. او اینک نیست، اما صدای حق‌خواهی و عدالت‌طلبی آن روح پاک‌سرشت و بیدارگر برای همیشه در دل تاریخ طنین می‌اندازد.
راهش پرراهرو باد

سیدمحمدضیاموسوی


کد مطلب: 81978

آدرس مطلب: http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/81978/علامه-بلخی-فریادگر-عدالت-آزادی

پیام آفتاب
  http://www.payam-aftab.com