۱
 

​پشتون‌های عرب‌تبار از نسل امامان شیعه / مصباح زاده

یکی از عجائب اختلاط اقوام و مردمان در جامعه بشری آن است که به مرور زمان افراد و اقوام ضعیف در معده اقوام قوی و مسلط حل شده و هویت خود را از دست می‌دهند و حتی به ضد خود تبدیل می‌شوند. این پدیده را می‌توان در جامعه پشتون به‌وضوح مشاهده کرد، چنان‌که برخی عرب‌تبارانِ پشتون، بخصوص از قبیلۀغلجایی‌ در خصومت با پیروان علی‌بن ابی‌طالب(ع) که جدشان محسوب می‌شود پا جای پای ستمگران بنی‌امیه از معاویه تا عبدالملک بن مروان گذاشته‌اند.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳۰ جوزا ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۲
​پشتون‌های عرب‌تبار از نسل امامان شیعه / مصباح زاده
«یا من خلقنی و سَوّانی»
بیش از سیصد سال می‌شود که آتش قوم‌گرایی و تمامیت‌خواهی بر خرمن هستی مردمان خراسان زمین در شرق ایران تاریخی شعله‌ور شده‌است که آتش فشان بزرگی به نام افغانستان را به‌وجود آورده‌است. شعله‌های این آتش‌فشان از سرزمین‌های مجاور فرا رفته و تمام جهان را درنوردیده است. این آتش از گور قوم‌گرایان انحصارطلب برخاسته است.
هم‌اکنون که این سطور نوشته می‌شود، مردم مظلوم افغانستان که با پنبهٔ دموکراسی و اسلام سکولار، سر بریده شده‌اند، در آتش خشم و کینهٔ قوم‌گرایان افراطی و انحصارطلب، چنان می‌سوزند که تاکنون نظیری نداشته‌است. هر روز ده‌ها زن، مرد و کودک بی‌گناه مسلمان از هرقوم و طایفه‌ای توسط انتحاری‌ها و تروریست‌های تکفیری قطعه قطعه شده و در خون می‌تپند.
هیچ مرجع داخلی و خارجی از مردم بی‌دفاع حمایت نمی‌کند و کشتار سیستماتیک مردم افغانستان، بخصوص شیعیان و فارسی زبانان، بیرحمانه ادامه دارد. رهبران برخی اقوام تصفیه، برخی منزوی و برخی دیگر ستایشگر انحصار طلبان قدرت شده‌اند.
وضع اسفبار چند دههٔ اخیر و عمل‌کرد گروه‌های قومی، سیاسی و مذهبی پشتون و غیر پشتون که عامل اصلی این وضع به‌شمار می‌روند، سبب شد که تنش‌های قومی در افغانستان شدت گرفته و نویسندگان و فرهیختگان و حتی عامه مردم تحت ستم قومی، به مطالعه بیشتر اقوام و عمل‌کرد آن‌ها بپردازند. من هم به قدر توان در سال ۱۳۹۱ خورشیدی پژوهش مختصری در این زمینه انجام دادم که ابتدا به‌صورت سلسله مقالات و بعداً به شکل کتاب تحت عنوان «نگاهی مختصر به تاریخ اقوام در افغانستان» چاپ شد که از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ، در زمان وزارت عبدالکریم خرم در لیست کتاب‌های ممنوعه قرار داده شد.
من در آن زمان به موضوع اختلاف در منشأ تباری قوم بزرگ پشتون به‌صورت جدی برخوردم و نظریهٔ اسرائیلی‌تباری آن‌ها توجه مرا به خود جلب کرد، چنان‌که این نظریه را قوی‌تر از هر نظریهٔ دیگری یافتم. در جریان پژوهش در مورد مردم و منطقهٔ بخشی از ولایت میدان وردک، متوجه عرب‌تباری و سیادت مردم وردک و غلجایی‌ها شدم، مردمی که سرزمین شیعیان هزاره و سادات را به مرور زمان به تصرف خود درآورده بودند. تصمیم گرفتم که در رابطه با عرب‌تباری و سیادت برخی قبایل پشتون مطالعات بیشتری انجام دهم که نتیجه آن در اختیار علاقمندان انشاالله قرار داده خواهد شد. چه کسی بپذیرد، چه نپذیرد هدف من از این تحقیق مختصر، روشن شدن حقایق تاریخی در مورد تیره و تبار پشتون‌ها بود که به‌طوری عمدی طی نیم قرن گذشته در پرده ابهام نگهداشته شده و با افسانه خواندن و غیرواقعی نامیدن این حقایق، پرداختن به آن را بی‌ارزش و غیرعلمی تبلیغ نموده و حتی مطرح کردن آن را دشمنی با پشتون‌ها و خیانت ملی قلمداد کردند، تا کسی جرأت نکند به این موضوع بپردازد.
این پژوهش نشان می‌دهد که قیس عبدالرشید جد امجد پشتون‌ها اسرائیلی‌تبار بوده و قبایل پشتون منتسب به فرزندان اصلی اعقاب او از نسل غرغشتی، بیتنی و سربنی از نژاد سامی محسوب می‌شوند و پشتون‌های اصلی هم همین‌ها هستند. هم‌چنین ثابت و آشکار می‌سازد که اعقاب و قبیله‌های منتسب به قوم متی، پشتون‌های وصلی بوده و از نسل سیّد شاه‌حسین (سیّدعلی سرمست) مشهور به شاه‌حسین غوری، عرب‌تبار و منتسب به امام جعفر صادق (ع)، ششمین امام شیعیان هستند؛ بنابراین، دو قبیله بزرگ و مشهور قوم متی به‌نام غلجایی و لودی و زیرشاخه‌های آن‌ها مانند هوتک، خروتی، توخی، تره‌کی، احمدزی، ابراهیم خیل، سوری، سلیمان خیل، نیازی و… عرب‌تبار هستند که پشتونیزه شده‌اند. به همین ترتیب قوم وردک و برادران شان هُنی، اشترانی و مشوانی از نسل سیّدمحمد گیسودراز عرب‌تبارند و پشتون اصلی نمی‌باشند.
مهمترین دلیل اسرائیلی‌تباری و عرب‌تباری قبایل مهم و بزرگ پشتون، طبق استدلال عبدالحی‌حبیبی، اظهارات و عقیدهٔ خود آن‌ها است که در طول تاریخ، پشتون‌ها بیان کرده و خود را با قاطعیت به تبارهای مذکور منتسب اعلام کرده‌اند. شجره‌نامه‌های آن‌ها که نسل اندر نسل شفاهی و کتبی ارائه کرده‌اند در کتب تاریخی ثبت شده و گواهی مستند است بر ادعای اسرائیلی‌تباری و عرب‌تباری پشتون‌ها. لیکن تعجب‌آور است که چرا برخی نویسندگان و فرهیختگان پشتون و حتی غیر پشتون در دهه‌های اخیر حقایق پیش گفته را افسانه و غیرعلمی خوانده و برای آریایی‌نژاد ساختن پشتون‌ها به داستان‌ها و افسانه‌های هندی و یونانی به نام علم متوسل می‌شوند. متأسفانه این تلاش‌ها صادقانه نبوده، بلکه مغرضانه و در برخی موارد ناآگاهانه صورت می‌گیرد. در این رابطه کافی است که به برخورد دوگانه علامه عبدالحی‌حبیبی توجه کنیم که منادی آریایی‌تباری پشتون‌ها است. او برای اثبات افغانی بودن سید جمال‌الدین افغانی چنین استدلال می‌کند: «دربارهٔ شهرت و انتساب به یک ملت و حسب و نسب اشخاص، معتبرترین اقوال آن است که خود شخص گفته و خود را به یک ملت یا جایی نسبت داده باشد» (حبیبی، ۷)
عبدالحی حبیبی از این‌که سید جمال الدین خود را افغانی معرفی کرده‌است، قول او را معتبرترین اقوال می‌داند و به استدلال‌های کسانی که او را افغانی نمی‌دانند و این استدلال‌ها در برخی موارد قوی و موجه هم هستند، توجه نمی‌کند، اما در مورد اقوال صدها هزار پشتون که در طول تاریخ خود را اسرائیلی و عرب‌تبار معرفی کرده‌اند، رفتار دوگانه در پیش گرفته و آن اقوال را افسانه و غیرعلمی می‌خواند. حبیبی می‌افزاید: «این‌که کسی بگوید: من فلان و از اهالی فلان کشور و از طایفه فلانم، شهادت شخص دربارهٔ نفس اوست که عقلا و عرفا و حتی شرعاً معتبر است و در مقابل، اقوال و تأویلات و توجیهات مصنوعه دیگران را اعتبار نتوان داد» (حبیبی، ۸)
مشاهده می‌کنید که آقای حبیبی، مغرضانه شهادت سیدجمال‌الدین را در افغانی بودنش عقلا و شرعاً معتبر دانسته و اقوال دیگران را مصنوعی و بی‌اعتبار می‌داند، اما شهادت یک قوم چند میلیونی را در مورد هویت تباری خودش معتبر نمی‌داند و برای رد آن به تأویلات و توجیهات مصنوعی متوسل می‌شود تا نظر خود را به کرسی بنشاند.
بر مبنای همین استدلال علامه عبدالحی حبیبی در مورد هویت سیّد جمال الدین، می‌توان قاطعانه گفت که پشتون‌ها به‌طور عمده متشکل از قبایل اسرائیلی‌تبار و عرب‌تبار هستند، چون خودشان به این حقیقت شهادت داده و اعتقاد دارند؛ بنابراین نظریات و اقوال دیگر، تأویلات و توجیهات مصنوعی و بی‌اعتبار می‌باشند.
حقیقت عرب‌تباری و سیادت قبایل غلجایی، لودی و سروانی و نیز قبیله وردک و برادرانشان قرن‌ها است که در صفحات تاریخ نگاشته شده و در متن جامعه پشتون به عنوان واقعیت ثبت شده‌است. این حقیقت ساختهٔ امروز و دیروز توسط دشمنان پشتون‌ها نیست، بلکه از ابتدای شکل‌گیری و رشد و گسترش قوم پشتون وجود داشته‌است. اما جبر زمان در گذشته و سلطه جویی تباری در بیش از یک قرن اخیر سبب شده که این حقیقت وارونه جلوه داده شود و در هاله‌ای از ابهام باقی بماند.
یکی از عجائب اختلاط اقوام و مردمان در جامعه بشری آن است که به مرور زمان افراد و اقوام ضعیف در معده اقوام قوی و مسلط حل شده و هویت خود را از دست می‌دهند و حتی به ضد خود تبدیل می‌شوند. این پدیده را می‌توان در جامعه پشتون به‌وضوح مشاهده کرد، چنان‌که برخی عرب‌تبارانِ پشتون، بخصوص از قبیلهٔ غلجایی در خصومت با پیروان علی‌بن ابی‌طالب (ع) که جدشان محسوب می‌شود پا جای پای ستمگران بنی‌امیه از معاویه تا عبدالملک بن مروان گذاشته‌اند. به‌طور نمونه، شاه محمود هوتک که خود را سیّد و قریشی معرفی می‌کرد به ائمه اهل‌بیت علیهم السلام از امام علی (ع) تا امام مهدی (عج) اهانت می‌کرد و صدها هزار نفر از مردم بی‌گناه اصفهان را به جرم پیروی از علی (ع) و مکتب اهلبیت، به قتل رساند تا این که در اثر جنایات زیاد به جنون گرفتار شد.
هم‌اکنون نیز افرادی مانند گلبدین‌حکمتیار، به ائمهٔ اهل‌بیت بخصوص حضرت امیرالمؤمنین و بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) امام حسین (ع) و امام مهدی (عج) بی‌اعتنایی و حتی اهانت می‌نماید که در نوشته‌هایش به زبان‌های فارسی و پشتو منتشر شده‌است.
امیدوارم این نوشته بتواند به نوبه خود سبب بیداری و بصیرت قوم نجیب و مسلمان پشتون و سایر اقوام شود، تا درک کنند که ادعای جدایی خون‌ها و نژادها و وجود قوم خالص و یک پارچه حقیقی و برتر از دیگران ـ که زبان، فرهنگ و سلطه‌شان را بر اقوام دیگر تحمیل کنند ـ از باورهای خرافی جوامع بدوی است که تاریخ مصرف آن گذشته‌است و نه تنها به درد انسان متمدن امروزی نمی‌خورد بلکه پیکر سلامت جامعه را مسموم می‌کند. در حال حاضر مردم افغانستان مسموم همین سم کشنده تبارگرایی هستند که از سوی قدرت‌های خارجی و فرصت‌طلبان خائن و روشنفکران بی‌بصیرت و مزدور مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد، آن هم به‌نام عدالت‌خواهی و دموکراسی.
- سید محمدباقر مصباح زاده
پشتون‌های عرب‌تبار از نسل امامان شیعه(بخش دوم)
کد مطلب: 81222
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/rMfDuk
مولف : سید محمدباقر مصباح‌زاده
 


 
زهیر فاریابی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۷-۰۴-۰۱ ۰۲:۱۳:۰۸
به نظرم نژاد خالص در جهان وجود ندارد و عرب تبار دانستن پشتون ها درست نیست زیرا آنها تا جایی که من می دانم جزو نژاد ایرانی محسوب می شوند گر چه پشتون های ایرانی نژاد ، دشمن سرسخت ایرانیان و فارسی زبان ها هستند .
به نظرم بهتر است دست از تبار شناسی قومیت ها برداریم و به مساله مهمتر یعنی راز عقب ماندگی و نگون بختی ملت افغانستان بپردازیم . به نظر من مهمترین عامل عقب افتادگی و سیاه بختی ملت افغانستان از زمانی آغاز شد که افغانها ساز جدایی از ایران را کوک کردند یعنی از زمان نادرشاه افشار . اگر افغانها هنوز جزو ایران بودند قطعا آنقدر عقب مانده و بیچاره نبودند به طوری که حتی از بسیاری از کشورهای آفریقایی نیز وضعی بدتر داشته باشند . اگر افغانستان می خواهد نجات یابد باید به اصل و ریشه و مادر خویش بازگردد . ان شاء الله . (18352)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل