استدلال هایی در باب داعیه سادات به مثابه یک گروه قومی مستقل

سید مهدی منادی/محقق و استاد دانشگاه
بر اساس نظریه‌های جامعه‌شناسانه در مفهوم قوم دو گرایش مهم جرمنی و فرانسوی از دیرباز وجود داشته است. محققین جرمن بر نژاد و تبار مشترک به مثابه شاخصه اصلی تشکیل دهنده قوم تاکید دارند، در حالی که محققین فرانسوی بر تمایزات فرهنگی مانند زبان، دین، آرایش ظاهری تاکید دارد.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۰ جوزا ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۲
این روزها بحث تذکره الکترونیکی و ذکر شدن نام سادات در این تذکره، بیش از هر زمان دیگر داغ شده است. دیدگاه‌های ضد و نقیض زیادی در این امتداد مطرح شده است. بر این اساس در قالب این نوشتار تلاش نمودم تا فوائد و فرصت‌های پیش روی معرفی شدن سادات را به مثابه یک گروه قومی مستقل در تذکره‌های الکترونیکی افغانستان در قالب ۷ دلیل ذیل بررسی ‌کنم.
  • *در میان جامعه شناسان روابط درون قومی بیشتر ماهیت ارزشی، احساسی
    ساداتی که خود را هزاره می‌دانند، متهم به استفاده از حق هزاره‌ها شده اند و ساداتی که خود را سادات می‌دانند متهم به نژاد پرستی شده‌اند.
    دارد. در حالی که روابط میان اقوام در سطح عمومی ماهیت هنجاری و شبه عقلایی دارد. در گذشته در روابط درون قومی میان سادات در متن جامعه هزاره و یا جوامع دیگر، مذهب و یا ارزش‌های دیگر عمدتا زمینه همپذیری را به صورت سنتی فراهم می‌ساخت. با کاهش و یا از بین رفتن ارزش‌های مذهبی و انسجام درون قومی، حق سیاسی در میان سادات و هزاره‌ها به مثابه عامل اختلاف‌زا ظهور کرده و زمینه روابط احساسی پر تنش معطوف به نفرت را افزایش داده است. ساداتی که خود را هزاره می‌دانند، متهم به استفاده از حق هزاره‌ها شده اند و ساداتی که خود را سادات می‌دانند متهم به نژاد پرستی شده‌اند. از این رو برای از بین بردن روابط پر تنش احساسی میان سادات با هزاره‌ها و یا سادات در متن جوامع دیگر، لازم است که روابط احساسی به سمت روابط هنجاری و عقلایی گرایش نماید. در عین حال روابط هنجاری بیشتر مطابق با ایده‌ال‌ها و علایق عدالت‌خواهانه مردم است. در عین حال، گزار هنجاری به معنای جدایی میان سادات از هزاره‌ها و یا گروههای دیگر نیست و نمی تواند دو گروه سادات
    گزار هنجاری به معنای جدایی میان سادات از هزاره‌ها و یا گروههای دیگر نیست و نمی تواند دو گروه سادات و هزاره از هم جدا شوند، اما می‌تواند در سنجش منفعت سیاسی سادات با گروه‌های دیگر و مدیریت عقلایی آن نقش داشته باشد.
    و هزاره از هم جدا شوند، اما می‌تواند در سنجش منفعت سیاسی سادات با گروه‌های دیگر و مدیریت عقلایی آن نقش داشته باشد.
    *در منطق نظم اجتماعی و روند در حال رشد در جهان، فردگرایی مهم ترین رویه حاکم است. حتی این روند در خانواده‌های ما تحول یافته و افراد خانواده پس از رسیدن به سن بلوغ جدا شده و منافع و نیازمندی‌های خویش را به تنهایی جستجو و کسب می‌نمایند. در این فرایند هر گونه تلاش برای جمعی کردن افراد و گروه‌ها همواره چالش زا و پر تنش و یا امکان ناپذیر بوده است. از این رو شناسایی گروه‌ها و افراد بر أساس منافع هویتی‌شان، زمینه مدیریت بهتر اجتماعی و جلوگیری از توده گرایی می‌شود.
    *یک مثال ازهم‌پاشیدگی یوگسلاوی است که در دهه ۱۹۹۰ مثال خشونت‌آمیزی از فرایند تعامل گروه‌های قومی و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن پدیده‌هایی همچون هویت و اصالت بود. پس از مرگ مارشال تیتو، دیگر مفهوم شهروند یوگسلاوی بودن؛ نمی‌توانست مردمی که به‌طور فزاینده از نابرابری‌های اجتماعی و بحران اقتصادی که ناشی از عوامل قومی پنداشته می‌شد را در کنار یک‌دیگر نگه دارد. نتیجه درگیری‌های یوگسلاوی این واقعیت را نشان داد که کشورهای چندقومی و نامتجانس به اندازه کافی قادر به اعطای حقوق برابر به تمام اقلیت‌ها نیست، تا زمانی‌که دولت، اقوام را به رسمیت شناخته و جایگاه مناسب به آن‌ها داده باشد. از این رو عمومیت‌یابی حق گروه‌های کوچک،
    نتیجه درگیری‌های یوگسلاوی این واقعیت را نشان داد که کشورهای چندقومی و نامتجانس به اندازه کافی قادر به اعطای حقوق برابر به تمام اقلیت‌ها نیست، تا زمانی‌که دولت، اقوام را به رسمیت شناخته و جایگاه مناسب به آن‌ها داده باشد.
    زمینه دست‌یابی به حقوق را آسان‌تر و مانع از هرج مرج و بحران‌های اجتماعی و سیاسی می‌گردد.
    *رشد تقاضاها برای تفکیک شدن گروه‌های قومی، اغلب به‌عنوان توسعه گفتمان خودجدابینی قومی، زبانی، جنسیتی و… تفسیر می‌گردد. تقاضاهای خودجداانگارانه برای شناخته شدن در عرصه سیاست به‌صورت مشخص؛ پیوند جدایی‌ناپذیر با ارزش‌های جهانی در مورد جهان چند فرهنگی دارد، که از طریق گفتمان حقوق بشر برای تمامی مکان‌ها تجلی یافته است. امیل دورکیم، از جمله جامعه‌شناسان برجسته، اشاره دارد: همان‌طور که جوامع دچار تنوع می‌گردد، «وجدان جمعی» جامعه بیشتر جهانی شده و ایدیولوژی فرد جایگزین سنت جمعی و اخلاق می‌گردد و سنت دیگر قادر به آوردن انسجام اجتماعی و تقسیم اجتماعی کار نمی‌تواند گردد. از این‌رو سنت‌های جمعی، اختصاصی می‌شود و ایده افراد در فرایند فردگرایی، خودجداانگاری خویش را بیشتر می‌پذیرد.
    *عمومیت یابی گروه‌های کوچک را به خوبی می‌توان در کارزار انتخابی مشاهده نمود. در رقابت‌های انتخاباتی گروهها براساس خرده‌هویت‌های خویش، جهت‌گیری‌های متفاوت اتخاذ می‌کنند. در قوم تاجیک، هویت مانند پنجشیری، هراتی، بدخشانی، مزاری و… قابل شناسایی است. در جامعه هزاره، گروه بهسودی، دایکندی، غزنوی (که حتی در داخل گروه غزنوی گروهی دیگر به نام جاغوری وجود دارد) و… وجود داد. در قوم پشتون گروه‌های کوچک‌تر نظیر ابدالی، غلجایی، در قالب
    با تمسک به این دو نظریه سادات هم از لحاظ نژادی متفاوت بوده و هم از لحاظ فرهنگی در متن دیگر جوامع متفاوت پنداشته شده است.
    منطقه؛ پشتون‌های قندهار، وردک و .. وجود دارد. این گروهها علی رغم اینکه که از لحاظ نسبی و قومی واحداند، اما در انتخابات برای کسب منافع سیاسی جدا شده و جداگانه تصمیم می‌گیرند. حال آنکه سادات شاخصه تباری و نژادی کاملا متفاوت با دیگران داشته و این موضوع از لحاظ فرهنگی و تاریخی با پیشوند «سید» متفاوت شده است. در تمام نقاط أفغانستان حضور فیزیکی گسترده دارند، از لحاظ تاریخی، نسبت به برخی از اقوام مدعی، سابقه بیشتر تاریخی دارند، تحصیل یافته و نقش برازنده در تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی أفغانستان داشته‌اند.
    *بر اساس نظریه‌های جامعه‌شناسانه در مفهوم قوم دو گرایش مهم جرمنی و فرانسوی از دیرباز وجود داشته است. محققین جرمن بر نژاد و تبار مشترک به مثابه شاخصه اصلی تشکیل دهنده قوم تاکید دارند، در حالی که محققین فرانسوی بر تمایزات فرهنگی مانند زبان، دین، آرایش ظاهری تاکید دارد. با تمسک به این دو نظریه سادات هم از لحاظ نژادی متفاوت بوده و هم از لحاظ فرهنگی
    با کاهش و یا از بین رفتن ارزش‌های مذهبی و انسجام درون قومی، حق سیاسی در میان سادات و هزاره‌ها به مثابه عامل اختلاف‌زا ظهور کرده و زمینه روابط احساسی پر تنش معطوف به نفرت را افزایش داده است.
    در متن دیگر جوامع متفاوت پنداشته شده است. سادات علی رغم اینکه قرن‌ها در متن جامعه هزاره زیسته است، از لحاظ آرایش ظاهری متفاوت بوده و از لحاظ نژادی مستندات زیادی وجود دارد که متفاوت هستند. در عین حال بر اساس شاخصه‌های فرهنگی و مذهبی، سادات متفاوت و مورد احترام بوده که این موضوع بر کسی پوشیده نیست. از این رو روشن است که می‌توان بر اساس هر دو نظریه حاکم، سادات را به مثابه یک قوم مستقل معرفی نمود.
    تلاش برای توده گرایی و تقویت گروه‌های قومی کلان، در زمان بروز اختلاف، وضعیت سیاسی و اجتماعی أفغانستان را بحران‌زا می‌سازد. این بحران زمانی گسترش پیدا می‌کند که رقابت و اختلاف میان اقوام بزرگ‌تر افزایش یابد، که این موضوع داعیه تجزیه و جنگ‌های قومی را در سطح وسیع تقویت می‌کند.
در پایان باید گفت که با مراجعه به ادبیات گذار جهانی شاخصه‌های اجتماعی به‌نظر می‌رسد که همسویی با فرایند فردگرایی و گرایش به سمت عمومیت دهی گروه‌های کوچک همان طی نمودن فرایند طبیعی اجتماعی است. در صورتی که نخبگان قومی تلاش برای مدیریت گذار نمایند و در برابر فرایند فردگرایی سیاسی مقاومت نمایند، بی‌گمان در درازمدت فرایند وحدت متکثر را زیر سوال می‌برند و اختلافات کلان قومی ناشی از منازعات قومی کلان، مانع از شکل‌گیری یک اجتماع پویا و فعال می‌گردد.


منبع: caas.af
کد مطلب: 80693
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/YyYkZ3
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل