​قیام 8ثور؛ قربانی بی‌برنامگی و بی‌تجربگی مجاهدین

مجاهدین هیچ برنامه مدونی برای زمان پس از پیروزی نداشتند و از آن جایکه قریب به اتفاق رهبران مجاهدین نیز از سواد کافی برخوردار نبودند و فقط یک تیوری منسجم و منظم در جهت استقرار نظام اسلامی در کشور بودند، نتوانستند حوادث و رویدادهای پس از پیروزی را مهار کنند.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۶ ثور ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۷
هشتم ثور مصادف است با سال‌روز پیروزی مجاهدین در برابر نیروهای اشغالگر ارتش سرخ و نظام کمونیستی دست نشانده شوروی در افغانستان. نیروهای مجاهدین در هشتم ثور سال 1371 خورشیدی موفق به تصرف کابل و سقوط رژیم کمونیستی داکتر نجیب الله احمد زی شدند و رسما قدرت را در افغانستان به‌دست گرفتند. پس از سقوط نظام کمونیستی و روی کار آمدن دولت اسلامی مجاهدین در کشور صفحه جدیدی در تاریخ معاصر افغانستان باز شد که با رخدادها و وقایع زیادی همراه بود.
هرچند ماهیت مبارزه و جهاد مردم افغانستان در برابر اشغال‌گری استعمار شرق و برچیدن بقایای نظام دست نشانده داخلی آن در هشتم ثور سال 71 خورشیدی به ثمر نشست؛ اما وقایع پس از این تاریخ و رخدادهای ناگوار که از سوی سردمداران سیاسی و رهبران جهادی در برخورد با احراز قدرت و تشکیل دولت اسلامی اتفاق افتاد، یک بار دیگر مردمان این سرزمین را با یأس و ناامیدی مواجه ساخت و حس بدبینی و بی‌اعتمادی آنان را نسبت به معقوله جهاد و عملکرد سران مجاهدین تقویت کرد. شکی نیست که هشتم ثور می‌تواند یادآور خاطرات خوشی برای مردم افغانستان باشد؛ زیرا پیروزی مجاهدین بر دولت دست نشانده داکتر نجیب الله می‌تواند متعلق به اکثریت قاطع مردم افغانستان باشد؛ اما این که امروزه شمار زیادی از شهروندان به این باورند که هشتم ثور نمی‌تواند یک روز قابل تجلیل باشد؛ شاید به این دلیل است که رهبران احزاب جهادی نتوانستند کشور را به سوی ثبات و امنیت فراگیر سوق دهند و توقعات آنان را در آوردن رفاه و سعادت در کشور براورده سازند.
اما با گذشت 26 سال از این رخداد تاریخی و اتفاقات پس از آن، اکنون دیدگاه‌های متفاوتی در برابر این روز شکل گرفته‌اند و تا حدودی ماهیت دولت اسلامی مجاهدین را نیز زیر سوال برده است. عده‌ای بر این باوراند که با سقوط رژیم داکتر نجیب‌الله احمدزی و روی‌کار آمدن مجاهدین، تشکیل دولت فراگیر ملی به مفهوم سیاسی آن صورت نگرفت؛ زیرا نه نیروی نظامی واحدی که پاسدار حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال کشور باشد را به وجود آورد و نه اقدامی در جهت ارایه قانون مدونی که معرف نوع نظام و شیوه حکومت‌داری آنان باشد را تدوین کرد، در صورتی که این موارد اولین شرط‌های تشکیل یک دولت ملی در جهت حفظ و پاسداری از منافع آن به‌شمار می‌روند که متاسفانه در دوره حکومت مجاهدین به چشم نمی‌خورد.
برخی‌ها نیز براین باورند که احزاب و جریان‌های سیاسی که در بطن جهاد افغانستان شکل گرفت و شروع به مبارزه مسلحانه در برابر ارتش سرخ شوروی و عمَال داخلی آن کرد، در حقیقت با روحیه و روی‌کرد ملی سازگاری چندانی نداشتند و بیشتر بر طبل منافع قومی می‌کوبیدند و منحصر به یک جغرافیای خاص تباری بودند. هرچند این گروه‌ها در یک مقطع زمانی پیش از پیروزی، دارای منافع مشترکی بودند که هنوز موفق به دست یافتن برآن نشده بود و آن را به عنوان هدف واحد و مشترک خود پذیرفته بودند؛ زیرا دست یافتن به آن هدف از طریق مبارزات انفرادی این گروه‌ها میسر نبود و دشمن مشترک آنان در تناسب با آن‌ها بسیار قدرتمند بود؛ لذا این هدف مشترک، آنان را تا رسیدن کامل به اهداف‌شان متحد و منسجم ساخت؛ اما این اتحاد تا پیروزی و روی کار آمدن دولت اسلامی مجاهدین دوام کرد و پس از آن کش‌مکش‌ها و نزاع‌ها بر سر تقسیم قدرت و توزیع منابع و امکانات میان گروه‌ها اوج گرفت که برایند این روی‌کرد اتفاقات و حوادث دهه هفتاد کابل و دیگر مناطق افغانستان در کوتاه مدت و ظهور گروه طالبان و استقرار القاعده، پس لرزه‌های طولانی مدت این روی‌کردها بود که متاسفانه تا اکنون نیز گریبان‌گیر افغانستان است.
گروهی نیز براین باورند که مجاهدین افغانستان با تاثیر پذیری از احساسات دینی خود قیام کردند و مبارزات مسلحانه را در برابر اشغال‌گران و عوامل داخلی آن‌ها آغاز کردند، ولی هیچ برنامه مدونی برای زمان پس از پیروزی نداشتند و از آن جایکه قریب به اتفاق رهبران مجاهدین نیز از سواد کافی برخوردار نبودند و فقط یک تیوری منسجم و منظم در جهت استقرار نظام اسلامی در کشور بودند، نتوانستند حوادث و رویدادهای پس از پیروزی را مهار کنند. هیچ یک از رهبران جهادی تجربه حکومت‌داری را نداشتند و فاقد تفکر ایجاد یک حکومت ملی فراگیر بودند. از این‌رو رخدادهای دهه هفتاد و فراگیر شدن جنگ داخلی و نیز ترجیح منافع قومی بر منافع ملی، بخشی از ناشیانگی رهبران جهادی در برخورد با ایجاد یک دولت مقتدر سیاسی استوار بر ارزش‌های اسلامی پس از پیروزی جهاد مقدس مردم افغانستان بود. این کاستی راهبردی سبب شد که سران مجاهدین بر سر ایجاد یک نظام فراگیر ملی که بتواند همه اقوام و ساختار قدرت‌های کوچک جهادی را در خود هضم کند به توافق نرسیدند و دغدغه سال‌ها محرومیت از قدرت، حرص زیادی خواهی و روحیه خشن جنگ طلبی که سال‌ها با آن انس گرفته بود، مانع انعطاف پذیری آنان در برخورد با یک دیگر شدند.
این پرسش هرگز در ذهن مجاهدین خلق نشده بود که چه حکومتی و با کدام ویژگی‌ها می‌تواند اطمینان خاطر تمام گروه‌های قومی و سیاسی را به گرد یک محور فراهم آورد، و چگونه ساختاری تشکیل شود که همه خود را در آن سهیم بدانند و از احراز حق خود راضی باشند. الگوهای احزاب برای حکومت‌داری قابل قبول برای تمام گروه‌های درگیر نبود؛ زیرا این الگوها برگرفته از منافع حزبی و قومی همان جریان بود و برای سایر گروه‌ها نه قابل درک بود نه قابل پذیرش.
با وصف این گفته‌ها و تحلیل‌ها این نکته را نباید فراموش کرد که ماهیت انقلاب اسلامی مردم افغانستان در قالب جهاد مسلحانه، یک اقدام متناسب با شرایط زمانی آن روزگار بود و حوادث پس از جهاد و طی مسیرهای پر فراز و نشیب این رخداد تاریخی پر افتخار، نباید ماهیت مقدس این اقدام مردمی را زیر سوال ببرد.
سیدمهدی علوی‌نژاد
کد مطلب: 79662
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/b1CoHC
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل