​یأس سیاسی مردم و بحران مشارکت در انتخابات

عدم مشارکت در انتخابات، عدم شرکت در تظاهرات، نبود انگیزه در فعالیت‌های حزبی و... از پیامدهای یأس سیاسی به شمار می‌رود. در این حالت مردم خود را ناتوان در تصمیم‌گیری‌های کلان جامعه دانسته و خود و حق رأی خود را ناچیز دانسته و از فعالیت‌های سیاسی کناره‌گیری می‌کنند. البته ممکن است برخی از مطرودین علاقمند به فعالیت‌های سیاسی باشند ولی امکانات و فرصت‌های لازم را در اختیار نداشته باشند.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۴ ثور ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۱۹
عمر دموکراسی و مشارکت مستقیم مردم در ساختار حکومتی افغانستان به بیست سال هم نمی‌رسد. این تجربه و تمرین دموکراسی همواره با چالش‌ها و بیم و امیدهای فراوانی همراه بوده است. بعد از سرنگونی رژیم طالبان و استقرار حکومت موقت، زمینه برای اولین حضور مستقیم مردم در پای صندوق‌های رای فراهم گردید و نخستین انتخابات سراسری در افغانستان برای تعیین رییس جمهور این کشور جنگ‌زده در سال 1383 برگزار گردید.
استقبال مردم از اولین تجربه مشارکت عمومی در ساختار سیاسی کشور بی‌نظیر بود و علی‌رغم مشکلات موجود مردم با شور و هیجان وصف‌ناپذیری پای صندوق‌های رای حاضر شدند. دلیل این اشتیاق و استقبال را می‌توان در تجربه سیاه و دشوار دوران جنگ و حکومت خودکامه طالبان و امید دوباره برای ایجاد تغییر و بنیان‌نهادن نظامی مدرن، مردمی، مستقل و مترقی دانست.
همچنین اولین انتخابات برای تشکیل پارلمان افغانستان در حکومت جدید، در سال 1384 با استقبال گسترده مردم روبرو گردید.  روند مشارکت گسترده مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1388 و همچنین پارلمان در سال 1389 همچنان ادامه یافت تا اینکه انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در سال 1393 برگزار شد و پس از گذشت بیش از یک دهه شعار دموکراسی و پیشرفت، مردم نه تنها شاهد ترقی و تحول بنیادین در زندگی خود نبودند بلکه علاوه بر مشکلات امنیتی روزافزون خود را در برابر سیستمی فاسد و ظالم مشاهده کردند که هیچ یک از خواسته‌های ملت را تأمین نمی‌کند. از سوی دیگر عدم برگزاری سومین دور انتخابات پارلمانی این بی‌اعتمادی به دولت و نمایندگان ملت را بیشتر کرد.
با آغاز پروسه جدید ثبت نام انتخابات پارلمانی در سال 1397 و همچنین انتخابات ریاست‌جمهوری در سال آینده، و همچنین تشویق و ترغیب رهبران سیاسی و احزاب مختلف برای حضور هرچه پررنگ‌تر مردم در انتخابات؛ شاهد عدم استقبال مردم از این برنامه هستیم. دلیل دلسردی و یأس مردم برای مشارکت سیاسی در سرنوشت‌شان چیست؟ آیا مردم بعد از 17 سال تجربه دموکراسی غربی در کشور اهمیت رأی دادن را نمی‌دانند؟ یا اینکه رأی‌های خود را بی‌اثر می‌دانند؟ و یا دلایل دیگری از جمله «یأس سیاسی» مانع این مشارکت شده است؟
عدم مشارکت در انتخابات، عدم شرکت در تظاهرات، نبود انگیزه در فعالیت‌های حزبی و... از پیامدهای یأس سیاسی به شمار می‌رود. در این حالت مردم خود را ناتوان در تصمیم‌گیری‌های کلان جامعه دانسته و خود و حق رأی خود را ناچیز دانسته و از فعالیت‌های سیاسی کناره‌گیری می‌کنند. البته ممکن است برخی از مطرودین علاقمند به فعالیت‌های سیاسی باشند ولی امکانات و فرصت‌های لازم را در اختیار نداشته باشند.
دلایل این یأس سیاسی در جامعه را می‌توان در تجربه‌های ناکام ملّت از مشارکت سیاسی جستجو کرد:
تقلب و عدم شفافیت در انتخابات
شاید مهمترین عامل ناامیدی مردم در حضور دوباره پای صندوق‌های رأی، تجربه‌های تلخ آن‌ها از انتخابات‌ ادوار گذشته، باشد. معامله و خرید و فروش رأی و صندوق‌های خیالی و... واژه‌هایی آشنا برای مردم این سرزمین است.
اگر از تقلب‌های محلی در انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی بگذریم، همه ما به یاد داریم که در سال 1388 به شکل گسترده‌ای در انتخابات تقلب صورت گرفت و حامدکرزی که ابتدا 55 درصد آراء را به نام خود ثبت کرده بود با پیگیری‌های رقیب اصلی خود یعنی داکتر عبدالله و بررسی شکایات مطرح شده، تقلب مهندسی شده‌اش در انتخابات فاش گردیده آمار وی به زیر 50 درصد رسید و انتخابات به دور دوم کشیده شد. ولی داکتر عبدالله در اعتراض به عملکرد نادرست کمیسیون انتخابات و جانبداری و عدم استقلال این کمیسیون در پروسه انتخابات از شرکت در دور دوم امتناع نمود و حامد کرزی با بدنامی بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زد.
با وجود نگرانی‌های بسیار از تکرار تقلب و عدم شفافیت در انتخابات و وعده‌های جلوگیری از اینگونه تخلفات؛ باز هم در سال 1393 مردم پای صندوق‌های رأی حاضر شدند ولی این‌بار بدتر از گذشته، شاهد حجم گسترده‌تری از تقلب بودند. در این دوره داکتر عبدالله در برابر اشرف‌غنی ایستادگی نمود و پا پس نکشید. بحران سیاسی میان اشرف‌غنی و داکتر عبدالله تا مرحله خطرناکی پیش رفت ولی با پادرمیانی امریکا به توافقی صوری و مبهم دست یافتند و حکومت وحدت ملی را تشکیل دادند که ثمری جز ناامیدی هرچه بیشتر مردم در پی نداشت و هیچ‌یک از بندهای این تفاهم‌نامه اجرایی نشد.
این تقلبات گسترده عملا امید مردم به صیانت از آراء ملت و اجرایی شدن خواسته‌های‌شان را از بین برده است و برگزاری انتخاباتی عاری از تقلب برای‌شان حکم افسانه و دروغی بیش را ندارد.
ناکامی دولت در تأمین امنیت و بهبود معیشت
مردم افغانستان با امید برقراری امنیت در کشور و همچنین بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی‌شان همواره سعی نموده‌اند در مسائل سیاسی و انتخابات حضور پررنگی را داشته باشند ولی بعد از گذشت تقریبا دو دهه شاهد هستند که ابتدایی‌ترین حق یک انسان یعنی «حق حیات» در افغانستان به پشیزی نمی‌ارزد و هر روز با خروج از خانه باید خود را به دست تقدیر بسپارند تا شاید شامگاه زنده به پیش خانواده خود باز گردند.
به عبارت دیگر مردم افغانستان با امید بازگرداندن زندگی و امنیت به حمایت از نظام سیاسی جدید روی آوردند ولی با بدتر شدن شرایط امنیتی و همچنین بحران اقتصادی حاکم بر جامعه به چه امیدی پای صندوق‌ها حاضر شوند؟ تلاش‌های ناکام دولت چه در مبارزه با مخالفین و چه در صلح‌نامه‌های ذلت‌بار با جنگ‌طلبانی همچون حکمتیار، عملا کورسوی امیدی برای ملت باقی نگذاشته است.
سیل مهاجرتی که در سال‌های اخیر از افغانستان به سوی کشورهای خارجی اتفاق افتاد زنگ خطری بود برای سردمداران مملکت تا شاید صدای فقر و بدبختی ملت را بشنوند و برای هزاران فارغ‌التحصیل دانشگاه و مردم زحمت‌کش زمینه کار و اشتغال را فراهم نماید و شرایط اقتصادی را بهبود بخشد. اما تا به امروز نه تنها شاهد رونق کسب و کار نیستیم بلکه هر روز فشارهای اقتصادی بر مردم افزایش می‌یابد لذا مردم ترجیح می‌دهند برای امرار معاش و زندگی در امنیت راه پرخطر مهاجرت را در پیش گیرند.
نبود امنیت و بحران اقتصادی دو عامل اساسی در گسترش ناامیدی اجتماعی و هرچه بیشتر شدن فاصله میان مردم و حکومت می‌باشد.
فساد
افغانستان در گزارش سالانه شفافیت بین‌المللی در سال 2017، چهارمین کشور جهان از نظر فساد اداری شناخته شد. همزمان دیده‌بان شفافیت افغانستان اعلام کردند که رکود افغانستان در شاخص سنجش فساد، نشان دهنده عدم توانایی حکومت در امر مبارزه با فساد اداری است.
سید اکرام افضلی، رئیس اجرایی دید‌ه‌بان شفافیت افغانستان گفت: «اقدامات مبارزه علیه فساد حکومت وحدت ملی غیرمستقل و سیاسی بوده است و نتایج این بی‌تفاوتی سیاسی به سفارشات مکرر نهادهای مدنی باعث رکود مبارزه با فساد اداری شده است.»
شایان ذکر است که در گزارش سالانه همین موسسه در سال 2016 اعلام شده بود مردم افغانستان در سال ۲۰۱۶، بیش از بودجه دولت‌شان، رشوه پرداخت کرده‌اند. این حجم عظیم فساد و رشوه‌ستانی در کشور فقیری مانند افغانستان آیا برای این مردم امید به آینده و مشارکت سیاسی را زنده نگه خواهد داشت؟
از سوی دیگر، چند سال قبل انستیتو مطالعات راهبردی افغانستان، گزارشی از یافته‌های خود را در مورد فساد اداری نشر کرد که نشان می‌داد این مشکل باعث به باد رفتن تدریجی جامعه شده و اگر اقدامی برای جلوگیری از این روند نشود؛ امنیت، اقتصاد و حکومت داری خوب صدمه خواهد دید. این گزارش که تحت نام «نقشه برداری فساد در افغانستان» منتشر شده بود ازعان کرده بود: «حدود ۳۴.۸۶ درصد مصاحبه شونده‌ها گفتهاند که امنیت بزرگترین چالش امروز در کشور است. همچنین ۲۸.۸۶ درصد بیکاری را مشکل بزرگ این روزها عنوان کردهاند و ۲۳.۹۸ درصد دیگر فساد را به عنوان سومین مشکل بزرگ عنوان کردند. شاخصهایی که فساد را کم میسازد؛ رابطۀ مستقیمی با تقویت دموکراسی و رشد اقتصادی دارد.» به عبارت دیگر گسترش فساد به معنای تضعیف دموکراسی و بحران اقتصادی و در نتیجه عدم مشارکت فعال سیاسی مردم خواهد شد.
تهدیدات امنیت رای‌دهندگان
یکی از عوامل بازدارنده در استقبال مردم از انتخابات، خطراتی است که از سوی مخالفین، شرکت کنندگان را تهدید می‌کند. در دوره‌های قبل بارها مردم از سوی مخالفین منع شدند و حتی انگشتانِ دست رای دهندگان را قطع می‌کردند. اینبار نیز شاهد هستیم پیشاپیش مراکز ثبت‌نام انتخابات مورد هدف قرار می‌گیرند که در آخرین مورد مرکز ثبت‌نامی در غرب کابل مورد حمله قرار گرفت و از آنجا که طبق معمول دولت در تأمین امنیت این مراکز سهل‌انگاری می‌نماید، شاهد تلفات بیش از 70 نفر از شهروندان کشور بودیم.
اما مسأله این است که آیا تهدیدات امنیتی به تنهایی می‌تواند مانع از مشارکت مردم شود؟ ما شاهد بودیم که در شرایط بد امنیتی گذشته نیز مردم شجاعانه در انتخابات مشارکت می‌کردند ولی چرا این‌بار چنین چیزی مشاهده نمی‌شود؟ مطمئنا پاسخ در این است که مردم همواره هزینه و بهای هرچیزی را با دستاوردهای آن محاسبه می‌کنند. زمانی‌که امید به تغییر و بهبود اوضاع وجود داشته باشد مردم حاضر هستند از جان خود بگذرند و در عرصه‌های مختلف حضور یابند ولی زمانی‌که هیچ تغییر مثبتی نه در ابعاد امنیتی، نه سیاسی، نه اقتصادی و نه اجتماعی نمی‌بینند با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه می‌رسند که چرا باید جان خود را برای یک حکومت فاسد و قبیله‌گرا به خطر بیاندازند؟
بحران‌های موجود در کشور در همه سطوح جامعه خودنمایی می‌کند و امید مردم به بهبود شرایط هر روز کمتر می‌شود این ناامیدی اجتماعی، «یأس سیاسی» را در پی خواهد داشت و تا زمانی که نشانه‌های تحولات بنیادین و روبه جلو در جامعه نمایان نشود مردم از این مرحله عبور نخواهند کرد و در نتیجه بحران مشروعیت دامان انتخابات افغانستان را خواهد گرفت، همانگونه که طالبان نیز در بیانیه اخیر خود عدم استقبال مردم از پروسه انتخابات را نشانه عدم مشروعیت و اقبال عمومی مردم افغانستان تعبیر نموده‌اند.
سیاستمداران افغانستان باید بدانند که عملکرد آن‌ها از چشمان ملت پنهان نمی‌ماند و اگر همچنان بر مواضع ناکارآمد پیشین خود پافشاری نمایند و راهکارهای عملی در بهبود رابطه حاکمیت و ملت سنجیده نشود، مردم پشت آن‌ها را خالی خواهند کرد و این به معنای بی‌اعتباری و عدم مشروعیت دستگاه حاکم می‌باشد.

موسوی/پیام آفتاب
کد مطلب: 79599
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/1QDFYq
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل