افغانستان بر سر دو راهی سقوط و نجات

هرچند سرکوب اقوام هزاره، تاجیک و سایر اقلیت‌ها و غصب سرزمین های آنها توسط قبایل افغان از زمان امپراتوری مغول‌های هند شروع شده بود و قندهار، غزنی، میدان وردک و لوگر از آن زمان به تدریج اشغال شد، اما سرکوب خونین و نهایی اق.ام بخصوص اقوام شیعه مذهب برای تثبیت حاکمیت افغان ها در چارچوب مرزهای کنونی و تشکیل واحد سیاسی بنام افغانستان در نقشل سیاسی جهان در زمان عبدالرحمان‌خان امیر تحت حمایت انگلیس صورت گرفت و سرزمین‌های شیعیان هزاره اشغال و به قبایل پشتون توزیع شد.
تاریخ انتشار : شنبه ۱۹ حوت ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۲
افغانستان از کودتای کمونیست‌ها در هفت ثور/اردیبهشت سال 1357 تا کنون چندین‌بار در معرض خطر اضمحلال و سقوط قرار گرفته، هر بار وضع سیاسی تغییر کرده، اما کشور نه سقوط کرده و نه نجات یافته است. تغییرات سطحی سیاسی، بر اساس معامله و سازش بازیگران ذی‌نفع داخلی و خارجی را در هر مرحله‌ای مثبت و نجات‌دهنده تعریف کردند و با بوغ و کرنای تبلیغاتی اذهان عامه را فریب دادند. بازیگران داخلی خود را استاد، قهرمان صلح، معمار وحدت ملی، شهید وحدت ملی، بابای ملت، متخصص، منادی دموکراسی و حقوق بشر، مارشال، استرجنرال، نابغه و در یک کلام نجات دهنده افغانستان خواندند، در حالی که آب و دانه و پست و مقام‌های‌شان‌را به اصطلاح جامعه جهانی
ستم قومی و مذهبی که توسط عبدالرحمان اعمال شد تا کنون در افغانستان به اشکال مختلف ادامه دارد. حبیب الله خان، امان الله خان، نادرخان و ظاهرخان با فراز و فرودهایی به این ستم ادامه دادند و قربانیان ستم و عدالتخواهان را مانند عبدالرحمان به سیاه چال‌ها، چوبه‌های دار و میله‌های توپ سپردند و حتی مثله و قطعه قطعه کردند، مانند شهید جنرال شاه علی‌رضا خان و عبدالخالق دانش آموز.
و دوستان بین اللملی، با استقرار بیش از یکصد هزار نیروی نظامی و تسلیحات پیشرفته فراهم ساخته و می‌سازند. نوشداروی سلطۀ مستقیم و غیر مستقیم نظامی، سیاسی و اقتصادی دوستان بین المللی در طی هفده سال گذشته هم کارساز واقع نشد و اینک بار دیگر کشور برسر دو راهی سقوط و نجات قرار گرفته است. این وضع دو دلیل کلان دارد:
1) افغانستان کنونی بر مبنای ستم و سلطۀ قومی ایجاد شده و مولفه‌های مهم هویت‌ساز ملی مانند ملیت، زبان و فرهنگ ملی در آن به قوام نرسیده و مورد توافق عام (Consensus) قرار نگرفته است. به عبارت دیگر کشور- ملت  (Nation- State) در این سرزمین ایجاد نشده است. از این‌رو فشار تبعیض قومی، مذهبی و زبانی همواره بردوش مردم این کشور سنگینی می‌کند و اگر سازش و معامله‌گری سران و نخبگان اقوامی که خود را تحت ستم می‌دانند نبود این فشارها تا کنون منجر به انفجار شده بود.
2) بیداری نسل جوان اقوام تحت ستم به‌اندازه‌ای گسترش یافته است که دیگر سازش‌ها و معامله‌گری‌های شخصی نمی‌تواند گسست ملی اقوام و نیروهای سیاسی را ترمیم کند، بلکه بر عکس پرده‌های ریاکاری و دروغ پردازی کنار رفته و عمق گسل‌های اجتماعی پدیدار شده است. اوضاع جهان هم دیگر اجازۀ پنهان‌کاری، خدعه، فریب، زورگویی و سلطه را نمی‌دهد.
برای روشن شدن مطالب فوق الذکر لازم است که نگاهی مختصر به تاریخ تنش‌های پیدا و پنهان مسایل ملی در افغانستان انداخته شود.
کشوری که امروزه افغانستان نامیده می‌شود از ابتدای مسمی شدن به این نام در جغرافیای سیاسی جهان مرده متولد شد. انگلیس‌ها و سران قبایلی که حاکمیت را در دست داشتند، برای این سرزمین نام قومی برگزیدند و از آن زمان تا کنون، طی حدود دوصدسال، با تاریخ، فرهنگ، زبان و تمدن تاریخی مردمان این سرزمین جنگیدند و روح بالندگی علمی، فرهنگی، هنری، ادبی، دینی، سیاسی و اجتماعی آنان را کشتند و آن‌چه که از جسم نیمه‌جان کشور باقی ماند را هم به نفع قبایل حاکم مصادره کردند.
هرچند سرکوب اقوام هزاره، تاجیک و سایر اقلیت‌ها و غصب سرزمین‌های آنها توسط قبایل افغان از زمان امپراتوری مغول‌های هند شروع شده بود و قندهار، غزنی، میدان وردک و لوگر از آن زمان به تدریج اشغال شد، اما سرکوب خونین و نهایی اقوام بخصوص اقوام شیعه مذهب برای تثبیت حاکمیت افغان‌ها در چارچوب مرزهای کنونی و تشکیل واحد سیاسی بنام افغانستان در نقشه سیاسی جهان در زمان عبدالرحمان‌خان، امیر تحت حمایت انگلیس صورت
مخالفت‌ها با ستم و تبعیض، قومی، زبانی و مذهبی از دهۀ سی خورشیدی آغاز شد و رادمردانی چون علامه سید اسماعیل بلخی، آیت الله سید سرور واعظ، میرغلام محمد غبار، خواجه محمد نعیم قتالی، فرقه مشر فتح محمدخان میرزاد، میرعلی اصغر شعاع، میرعلی گوهر غوربندی و بسیاری دیگر به زندان انداخته شدند و برخی به شهادت رسیدند.
گرفت و سرزمین‌های شیعیان هزاره اشغال و به قبایل پشتون توزیع شد.
ستم قومی و مذهبی که توسط عبدالرحمان اعمال شد تا کنون در افغانستان به اشکال مختلف ادامه دارد. حبیب الله خان، امان الله خان، نادرخان و ظاهرخان با فراز و فرودهایی به این ستم ادامه دادند و قربانیان ستم و عدالتخواهان را مانند عبدالرحمان به سیاه چال‌ها، چوبه‌های دار و میله‌های توپ سپردند و حتی مثله و قطعه قطعه کردند، مانند شهید جنرال شاه علی‌رضا خان و عبدالخالق دانش آموز.
ستم فرهنگی و زبانی توسط امان‌الله خان کلید خورد و تحمیل زبان پشتو بر اکثریت اقوام افغانستان اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و ... که فارسی زبان بودند و هستند آغاز شد. امان الله خان موفق نشد، نادرخان فرصت نیافت، اما ظاهرخان با عموها و عموزاده‌هایش بویژه سردار داوودخان و سردار نعیم‌خان طی 45 سال حکومت استبدادی‌شان، تنها کاری که کردند ساختن زبان پشتو و مسلط کردن آن بر زبان فارسی و تحمیل بر مردم بود. آنها با صرف هزینه‌های زیادی از جیب مردم فقیر افغانستان برای پشتو واژه‌سازی و دستورسازی نموده و تمام واژه‌ها و اصطلاحات نظامی، علمی، اجتماعی، القاب رسمی و سیاسی و بخصوص نام‌های جغرافیایی را از فارسی و ترکی به پشتو تبدیل کردند. آموش زبان پشتو را اجباری ساختند و هویت قومی خود را بنام هویت ملی بر مردم تحمیل کردند.
مخالفت‌ها با ستم و تبعیض، قومی، زبانی و مذهبی از دهۀ سی خورشیدی آغاز شد و رادمردانی چون علامه سید اسماعیل بلخی، آیت الله سید سرور واعظ، میرغلام محمد غبار، خواجه محمد نعیم قتالی، فرقه مشر فتح محمدخان میرزاد، میرعلی اصغر شعاع، میرعلی گوهر غوربندی و بسیاری دیگر به زندان انداخته شدند و برخی به شهادت رسیدند.
در جمع روشنفکران مبارز چپ، برای اولین بار محمدطاهر بدخشی در برابر سلطه جویی قومی و زبانی شوونیست‌های حزب دموکراتیک خلق و حامیان دولتی آنها در رأس سردار محمد داوود خان، ایستادگی کرد و آنها را متهم به تحمیل ستم ملی نمود. خلقی ها، پرچمی ها و اخوانی‌های شوونیست از آن پس، حزب یا جناح طاهر بدخشی را حزب ستم ملی نام نهادند و با مهر ستم ملی بر پیشانی هر مبارز و مجاهد تاجیک
از سوی دیگر گروه‌های جهادی افغانستان مستقر در پاکستان از سوی ایالات متحده امریکا، کشورهای اروپایی، آل سعود و متحدان‌شان بر مبنای قومیت و مذهب حمایت می‌شدند. بنابراین، بیشترین کمک‌های بین المللی به شش گروه پشتون تبار و زیر مجموعه‌های آنها تعلق می‌گرفت و گروه‌های قومی دیگر بخصوص احزاب جهادی و مهاجرین شیعه نادیده گرفته می‌شدند.
تبار و عدالتخواه که ستم قومی و زبانی را بر نمی‌تافتند، کوبیدند و هنوز می‌کوبند.
مبارزۀ سیاسی و آگاهی بخش از سوی نخبگان اقوام و گروه‌های سیاسی مختلف در بستر سیاسی و فرهنگی تا کودتای کمونیستی هفتم ثور ادامه یافت. بعد از کودتا سایۀ شوم دیکتاتوری کمونیست‌ها سراسر کشور را فرا گرفت. در زمان حاکمیت خلقی‌های شوونیست به رهبری تره‌کی و حفیظ الله امین، علاوه بر سرکوب بی‌رحمانۀ همه مردم مسلمان افغانستان از هر قوم و طایفه و گروه سیاسی، بطور خاص سران و نخبگان مذاهب و اقوام به کشتارگاه فرستاده شده و ناپدید شدند.
از سوی دیگر گروه‌های جهادی افغانستان مستقر در پاکستان از سوی ایالات متحده امریکا، کشورهای اروپایی، آل سعود و متحدان‌شان بر مبنای قومیت و مذهب حمایت می‌شدند. بنابراین، بیشترین کمک‌های بین المللی به شش گروه پشتون تبار و زیر مجموعه‌های آنها تعلق می‌گرفت و گروه‌های قومی دیگر بخصوص احزاب جهادی و مهاجرین شیعه نادیده گرفته می‌شدند. هدف آن بود که بعد از فروپاشی حکومت کمونیست‌ها، قدرت از انحصار شوونیست‌ها که خدا را نمایندۀ پشتون‌ها می‌دانند خارج نشود. آی اس آی، حزب اسلامی به رهبری حکمتیار و شوونیست‌های کمونیست حزب دموکراتیک خلق(حزب وطن) به ریاست دکتر نجیب تلاش‌های همه جانبه را آغاز کردند، اما سپه سالار جهاد شهید احمدشاه مسعود این توطئه را نقشی بر آب کرد. به همین دلیل در آستانۀ سقوط دولت کمونیست‌ها و تشکیل دولت مجاهدین شوونیست‌ها از هر حزب و گروهی به رهبری گلب‌الدین حکمتیار جنگ‌های خونینی را در کابل و اطراف آن به راه‌انداختند که در نتیجه شهر کابل ویران شد، هزاران نفر کشته و هزاران نفر دیگر آواره و بی‌خانمان شدند.
شوونیست‌های چپ و راست، با حمایت حامیان خارجی شان بویژه پاکستان و عربستان، به پروژه ایجاد طالبان پیوستند و تمامی نیروهای نظامی و هواداران سیاسی و اجتماعی‌شان در گروه طالبان منحل شدند. طالبان به کمک افسران پاکستانی با کشتار بیرحمانه، سلطۀ قومی، زبانی و مذهبی شوونیست‌ها را اعمال کرد، اما اقوام سرکوب شده به فرماندهی احمدشاه مسعود در برابر تجاوز پاکستان و سلطۀ طالبان مقاومت کردند، تا این که حادثۀ یازدهم سپتامبر 2001 میلادی زمینۀ سقوط حکومت سیاه قومی و استبدادی طالبان
به صراحت می‌توان گفت که احزاب، سران و رهبران سیاسی، وزیران و نمایندگان اقوام تاجیک، هزاره و ازبک به داعیۀ عدالتخواهی تاریخی اکثریت مردم افغانستان بخاطر منافع شخصی و بی‌عرضگی سیاسی و اجتماعی خیانت کردند و فرصتی را که برای اولین بار در تاریخ افغانستان، در سطح بین المللی برای مبارزه با سلطه جویی و تأمین عدالت فراهم شده بود را بر باد دادند.
را فراهم کرد.
انتظار می‌رفت در شرایط جدید که پیمان ناتو به رهبری ایالات متحدۀ امریکا برای برقراری امنیت و ثبات و تأمین دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان حضور یافته و سایۀ شوم استبداد قومی از بین رفته، در کنفرانس بن و در تدوین قانون اساسی آثار ستم قومی و زبانی از سپهر سیاسی و اجتماعی کشور زدوده شود و نمایندگان و بزرگان اقوام عدالتخواه و تحت ستم تاریخی در برابر زیاده خواهی و سلطه جویی شوونیست‌ها بایستند و نگذارند که تبعیض و نابرابری بار دیگر نهادینه شود، اما این انتظار برآورده نشد. نمایندگان، رهبران و بزرگانی که خود به نحوی با لطایف الحیل و حمایت خارجی از طریق جهاد برگردۀ مردم سوار شده بودند، نه تنها از حق مردم ستم دیده در برابر زیاده خواهی و سلطه طلبی مخالفت و مقاومت نکردند، بلکه برای به دست آوردن مقام‌های موقت وزارت و معاونت امتیازاتی را دادند که تا آن زمان شوونیست‌ها با جنگ و تفنگ هم به دست آورده نتوانستند بودند.
به صراحت می‌توان گفت که احزاب، سران و رهبران سیاسی، وزیران و نمایندگان اقوام تاجیک، هزاره و ازبک به داعیۀ عدالتخواهی تاریخی اکثریت مردم افغانستان بخاطر منافع شخصی و بی‌عرضگی سیاسی و اجتماعی خیانت کردند و فرصتی را که برای اولین بار در تاریخ افغانستان، در سطح بین المللی برای مبارزه با سلطه جویی و تأمین عدالت فراهم شده بود را بر باد دادند. آنها اگر در زمان دولت سازی و تدوین قانون اساسی معامله نمی‌کردند امروز مشکل تقسیم عادلانۀ قدرت و تعریف هویت ملی و قومی نداشتیم.
حالا که مردم و حتی گروه‌ها و چهره‌های خاین و سازشکار، از ستم و تبعیض، به ستوه آمده و نسل جوان اقوام ستمدیده بیدار شده، به ستم قومی گردن نمی‌نهند و می‌خواهند که هویت ملی و قومی‌شان آن‌طوری‌که هست تعریف شود، شوونیست‌ها با تمام توان به صحنه آمده و از هیچ ترفندی برای سرکوب بیداری ملی دریغ نمی‌کنند.
اینک، زمان آن فرا رسیده است که رهبران، نخبگان و سران سیاسی و اجتماعی اقوام تحت ستم از تجارب گذشته درس گرفته و متحدانه برای تعدیل سلطه جویان و تثبیت هویت تاریخی، فرهنگی، زبانی و قومی‌شان مقاومت کنند و بار دیگر بخاطر منافع شخصی و گروهی و مصلحت‌‌های دروغین خود و اربابان خارجی، تن به ذلت نداده و تسلیم نشوند.
اینک افغانستان بر سر دو راهی قرار دارد: یا باید
اینک افغانستان بر سر دو راهی قرار دارد: یا باید مانند گذشته سازش و معامله صورت بگیرد، سران و سیاسیون اقوام غیر پشتون هریک به تنهایی یا جمعی امتیازات شخصی گرفته، دولت و نظام کنونی بدون تغییرات بنیادی به کار خود ادامه دهد، یا این که مسایل اساسی ملی مانند زبان، ملیت، سرود ملی، تقسیم قدرت، تاریخ سازی دروغ و برتری طلبی قومی یکبار و برای همیشه عادلانه حل و فصل شود. غدۀ سرطانی برتری طلبی باید با تزریق داروی شهروندی ریشه‌کن شود.
مانند گذشته سازش و معامله صورت بگیرد، سران و سیاسیون اقوام غیر پشتون هریک به تنهایی یا جمعی امتیازات شخصی گرفته، دولت و نظام کنونی بدون تغییرات بنیادی به کار خود ادامه دهد، یا این که مسایل اساسی ملی مانند زبان، ملیت، سرود ملی، تقسیم قدرت، تاریخ سازی دروغ و برتری طلبی قومی یکبار و برای همیشه عادلانه حل و فصل شود. غدۀ سرطانی برتری طلبی باید با تزریق داروی شهروندی ریشه‌کن شود.
در صورت اول مشکل بصورت مقطعی شاید حل شود، اما آتش بحران در زیر خاکستر سازش و تسلیم باقی می‌ماند و افغانستان به آرامش نخواهد رسید، چنان که طی 250 سال گذشته چنین بود و این وضع از ارتقای افغانستان به سطح  ملت- کشور جلوگیری کرده است.
در صورت دوم، ممکن است که شوونیست‌ها تن به واقعیت نداده و از منافع ظالمانه خود دست برندارند و کشور گرفتار جنگ سراسری شود، در این حالت امکان تجزیه و فروپاشی بوجود می‌آید که نباید از آن ترسید، چون با ادامۀ وضع موجود هم در کشور امنیت برقرار نمی‌گردد.
وضع موجود بسیار اسفبار و در تاریخ بحران افغانستان بی‌سابقه است. شوونیستها هم کوزه و هم کوزه‌گر و هم گل کوزه هستند، هم دولت و نظام را در اختیار دارند، هم طالب و داعش هستند و هم حمایت قدرت‌های خارجی را جلب کرده‌اند. فرزندان و جوانان اقوام محروم بویژه هزاره‌ها برای دفاع از دولت شوونیستی به جنگ شوونیست‌های انتحاری و تروریست فرستاده شده و قربانی می‌شوند، یعنی این جوانان مظلوم را برای کشتن به قربانگاه برادران ناراضی‌شان می‌فرستند و بعد در سنگر تنها می‌گذارند و حتی آب و نان هم برای شان نمی‌فرستند. چنان‌که این کار را در جلریز و قندز کردند. این جنایت را حتی در حق مردم عادی، زنان و مردان و کودکان بی‌دفاع هزاره هم روا می‌دارند، جنایتی که هم اکنون در غزنی جریان دارد و در بهسود و فراه قبلا انجام شده بود. جنایات تروریستی شوونیست‌های تکفیری در طی یک سال گدشته در شهر کابل، در مساجد غرب کابل، چهارراه زنبق و... داستان غم انگیزی است که نه تنها روی شوونیست‌ها بلکه رهبران، نخبگان و روشنفکران سازشکار و معامله گر اقوام تحت ستم را نیز سیاه کرده است.
اینک که شوونیستها برخلاف انتظارشان در روند تصفیۀ اقوام از قدرت زیر عنوان نابودی جزایر قدرت، در آخرین سنگر در بلخ تیرشان به سنگ خورده است و حکومت شوونیست‌ها اعتبار ملی و بین المللی خود را از دست داده است، وقت آن است که تجارب تلخ گذشته تکرار نشود. به نظر می‌رسد که برخی رهبران محترم هزاره اشتباهی را که در غرب کابل از ناحیۀ تسلیم شدن و اعتماد کردن به شوونیستهای تکفیری در سال 1373 مرتکب شدند در حال تکرار هستند و در آغوش شوونیستهای سکولار خوابیده‌اند و برخی تاجیکها و ترک تباران نیز چنین می‌کنند.
 
کد مطلب: 78594
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/9ZmL9b
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل