صورت و سیرت پیامبر (ص) / بخش دوم و پایانی

امیر مؤمنان علیه‌السلام هر گاه به وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌پرداخت، می‌فرمود: «از همه مردم بخشنده‌تر، دلیرتر، راستگوتر، باوفاتر، نرمخوتر و خوش معاشرت‌تر بود. هر که در ابتدا او را می‌دید، هیبتش او را می‌گرفت، و هر که با حضرتش آمیزش می‌نمود و شناخت پیدا می‌کرد، به او علاقه‌مند می‌گردید. من که پیش از او و بعد از او مانندش را ندیده‌ام.»
تاریخ انتشار : شنبه ۱۸ قوس ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۶
صورت و سیرت پیامبر (ص) / بخش دوم و پایانی
اشاره: بخش نخست (http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/76382) این نوشتار به نقل از ترجمه کتاب ارجمند «سنن النبی» (انتشارات پیام آزادی) در سه شنبه ۱۴ قوس ۱۳۹۶ از نظر خوانندگان گرامی گذشت.
اینک دنباله سخن و بخش پایانی:

۱۸ـ پیامبر صلی‌الله علیه وآله فرمود که جبرئیل نزدش آمد و گفت: «یا رسول‌الله، خداوند مرا با هدیه‌ای به سوی تو فرستاده که چنین هدیه‌ای را پیش از شما به هیچ‌کس عطا نکرده‌است.» فرمود: «آن هدیه چیست؟»
گفت: «صبر، و نیکوتر از صبر.» فرمود: آن چیست؟
گفت: «رضا، و نیکوتر از آن.» فرمود: آن چیست؟
گفت: «زهد، و بهتر از آن.» فرمود: آن چیست؟
گفت: «اخلاص، و بهتر از آن.» فرمود: آن چیست؟
گفت: «یقین، و بهتر از آن.» فرمود: آن چیست؟
گفت: «نردبان آن توکل بر خداست.» گفتم: «توکل بر خدا چیست؟»
گفت: «دانستن آنکه مخلوق [بدون خواست خدا] نه زیانی تواند زد و نه سودی تواند رساند. نه می‌تواند عطا کند و نه منع نماید؛ و نیز نومید بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنین باشد، دیگر برای هیچ‌کس جز خدا عملی انجام نمی‌دهد و جز خدا به کسی امید نمی‌بندد و از کسی نمی‌ترسد و به هیچ‌کس جز خدا چشم طمع نمی‌دوزد؛ این است توکل.» ‏

تفسیر صبر و قناعت
پیامبر صلی‌الله علیه وآله فرمود: «ای جبرئیل، تفسیر صبر چیست؟» گفت: «آن است که آدمی در سختی شکیبایی کند؛ همان گونه که در شادی شکیبایی می‌کند، و در هنگام نیازمندی شکیبایی کند؛ چنان‌که در وقت بی‌نیازی شکیبایی می‌کند، و در بلا و گرفتاری شکیبایی کند؛ چنان‌که در عافیت و سلامت شکیبایی می‌کند. بنا بر این از حال خود از بلایی که به او می‌رسد، نزد کسی شکایت نکند.» ‏
گفتم: «تفسیر قناعت چیست؟» گفت: «آن است که به آنچه از دنیا به او می‌رسد، قناعت ورزد؛ با چیز کم بسازد و بر عطای اندک سپاس گزارد.» گفتم: «تفسیر رضا چیست؟» گفت: «کسی که از آقای خود راضی است بر او خشم نمی‌گیرد، چه به نعمت‌های دنیا برسد چه نرسد؛ و هیچ‌گاه به عمل اندک خود راضی نمی‌گردد.»

زهد، اخلاص، یقین
گفتم: «تفسیر زهد چیست؟» گفت: «زاهد دوست می‌دارد کسی را که خالقش را دوست می‌دارد، و دشمن می‌دارد کسی را که خالقش را دشمن می‌دارد. از حلال دنیا احتیاط و دوری می‌کند و به حرام آن اعتنا نمی‌نماید؛ زیرا حلال آن حساب دارد و حرامش عقاب. به همه مسلمانان مهر می‌ورزد؛ چنان‌که به خود مهر می‌ورزد. از سخن [بیهوده‏] خودداری می‌کند؛ چنان‌که از مرداری که بوی گندش بلند شده، دوری می‌کند. از کالای بی‌ارزش دنیا و زرق و برق آن دوری می‌کند؛ چنان‌که از آتش دوری می‌نماید که مبادا شعله‌اش او را فرا گیرد. آرزوی خود را کوتاه می‌سازد و مرگ او پیش چشمش مجسم است.»
گفتم: «ای جبرئیل، تفسیر اخلاص چیست؟» گفت: «بااخلاص کسی است که از مردم چیزی نخواهد تا خود بدان دست یابد، و هر گاه به دست آورد، بدان راضی می‌شود، و اگر چیزی در دستش باقی ماند، در راه خدا می‌بخشد؛ و چون از مردم درخواستی نکرد، به بندگی خود در برابر خداوند اقرار نموده، و اگر به چیزی دست یافت و بدان راضی شد، پس، از خداوند راضی شده و خدای بزرگ نیز از او راضی است؛ و اگر چیزی در راه خدا بخشید، در حد وثوق و اعتماد به خدای خود قرار دارد.»
گفتم: «تفسیر یقین چیست؟» گفت: «مؤمن چنان برای خدا کار می‌کند که گویی خدا را می‌بیند، و اگر او خدا را نمی‌بیند، خدا او را می‌بیند و به‌طور یقین می‌داند که آنچه به او رسیده، نمی‌توانست از او خطا برود، و آنچه از او خطا رفته نمی‌توانست به او برسد. اینها که گفته شد، شاخه‌های توکل و نردبان زهد است.»

بندة فروتن
۱۹ـ امام باقر علیه‌السلام می‌فرمود: فرشته‌ای نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و گفت: «خدایت سلام می‌رساند و می‌فرماید: اگر بخواهی همه ریگهای مکه را برایت طلا سازم!» آن حضرت سر به سوی آسمان برداشت و گفت: «پروردگارا، می‌خواهم روزی سیر باشم و سپاس تو گویم، و روزی گرسنه باشم و از تو درخواست نمایم.»
۲۰ـ امام باقر علیه‌السلام می‌فرمود: فرشته‌ای نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و گفت: «خداوند تو را مختار فرموده که بنده‌ای فروتن و رسول باشی یا پادشاه و رسول!» ‏فرمود: «می‌خواهم بنده‌ای فروتن و رسول باشم.» آن فرشته درحالی که کلیدهای خزائن زمین را در دست داشت، گفت: «اگر پادشاهی را هم بپذیری، از مقامی که نزد خدا داری نخواهد کاست.» ‏
‏۲۱ـ علی علیه‌السلام در وصف پیامبر صلی الله علیه وآله و تأسی به آن حضرت فرمود: «پیامبر پاک و پاکیزه خود را سرمشق گیر… که از دنیا نیم‌لقمه‌ای برگرفت و چشمی بدان ندوخت. از همه کس پهلویش از دنیا لاغرتر و شکمش از دنیا خالی‌تر بود. دنیا بر او عرضه شد؛ ولی نپذیرفت؛ و هر گاه دانست که خداوند چیزی را دشمن دارد، او نیز آن را دشمن داشت و چیزی را که خدا حقیر دانست، او نیز حقیر شمرد؛ و اگر خصلتی جز این در ما نبود که دوست می‌داریم آنچه را خدا دشمن داشته، و بزرگ می‌داریم چیزی را که خدا کوچک شمرده، همین در مخالفت و دشمنی ما با خدا و سرپیچی از فرمان او بس بود! ‏
همانا رسول خدا صلی‌الله علیه وآله بر روی زمین غذا می‌خورد. چون بندگان می‌نشست. کفش خود را به دست خویش پینه می‌زد و لباسش را وصله می‌دوخت. بر خر بی‌پالان سوار می‌شد و دیگری را هم در ردیف خود سوار می‌کرد؛ و چون دید پرنده‌ای با نقش و نگار بر در اتاقش آویخته، به یکی از زنان خود فرمود: «این پرده را از نظرم دور دار که هر گاه به آن می‌نگرم، به یاد دنیا و زرق و برقش می‌افتم!» قلباً از دنیا روی گرداند و یاد آن را در درون خود کشت. او دوست داشت زینت‌های دنیا از نظرش پنهان باشد تا مبادا جامه‌ای زیبا و فاخر از آن برگیرد و آن را خانه همیشگی خود پندارد و امید اقامت در آن را در سر بپروراند. پس دنیا را به‌کلی از جان خود بیرون کرد و یاد آن را از دل راند و آن را از نظر پنهان داشت. آری، هر که چیزی را دشمن دارد، نگاه به آن را نیز دشمن دارد و خوش ندارد نامی از آن در نزد او به میان آید.
۲۲ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: چیزی از دنیا برای رسول خدا صلی‌الله علیه وآله خوشتر از آن نبود که در دنیا گرسنه و ترسناک [از خدا و نگران از اوضاع‏] باشد.
۲۳ـ حضرت حسین بن علی علیه‌السلام فرمود: «آن حضرت از ترس خدا چندان می‌گریست که جای نمازش تر می‌شد، با آنکه گناهی نداشت.»
۲۴ـ روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله چندان می‌گریست که بیهوش می‌گشت. عرض شد: «مگر خداوند گناهان گذشته و آینده شما را نبخشوده‌است؟» فرمود: آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟
۲۵ـ ابوسعید خدری گوید: چون آیه «اذکروا الله ذکرا کثیرا: خدا را فراوان یاد کنید» نازل شد، رسول خدا صلی‌الله علیه وآله آنقدر به ذکر خدا مشغول شد که کفار گفتند: «او جن‌زده و دیوانه گشته‌است!»
‏۲۶ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: «رسول خدا صلیالله علیه و آله روزی هفتاد بار به درگاه خدا توبه می‌کرد.» راوی گوید: گفتم: «رسول خدا توبه می‌کرد و هیچ‌گاه برنمی‌گشت؛ ولی ما توبه می‌کنیم و باز به گناه برمی‌گردیم!» فرمود: «باید از خدا یاری خواست.»
۲۷ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلیالله علیه وآله از هیچ مجلسیـ گرچه کوتاه ـ برنمی‌خاست، مگر اینکه بیست و پنج بار استغفار می‌کرد.

باوفا و نرمخو
۲۸ـ امیر مؤمنان علیه‌السلام هر گاه به وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌پرداخت، می‌فرمود: «از همه مردم بخشنده‌تر، دلیرتر، راستگوتر، باوفاتر، نرمخوتر و خوش معاشرت‌تر بود. هر که در ابتدا او را می‌دید، هیبتش او را می‌گرفت، و هر که با حضرتش آمیزش می‌نمود و شناخت پیدا می‌کرد، به او علاقه‌مند می‌گردید. من که پیش از او و بعد از او مانندش را ندیده‌ام.»
۲۹ـ رسول خدا صلیالله علیه وآله فرمود: به اخلاق نیک آراسته گردید که خداوند مرا به اخلاق نیک برانگیخته است؛ و از اخلاق‌های نیک آن است که آدمی گذشت کند از کسی که به او ستم کرده، و بخشش کند به کسی که او را محروم ساخته، و بپیوندد با کسی که از او بریده، و عیادت کند از کسی که او را عیادت نمی‌کند.
۳۰ـ امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمود: از سوگندهای رسول خدا صلی الله علیه وآله این بود که می‌گفت: «لا، و استغفر الله: نه، و از خدا آمرزش می‌خواهم.»۱‏
‏۳۱ـ عبدالله بن عمر گوید: رسول خدا صلی‌الله علیه وآله چنان بود که خشنودی و خشم از چهره‌اش شناخته می‌شد. به هنگامی که خشنود می‌شد، چهره‌اش چون آینه می‌درخشید؛ به حدی که می‌توان گفت نقش دیوار در چهره‌اش می‌افتاد؛ و چون خشم می‌گرفت، رنگ مبارکش گرفته و تیره می‌گشت.
۳۲ـ فرمود: «آیا به شما خبر ندهم که کدامتان بیشتر به من شباهت دارید؟» گفتند: «چرا، ای رسول خدا.» فرمود: کسی که خلقش نیکوتر، و برخوردش با مردم ملایم‌تر، و با خویشانش نیکوکارتر باشد، و برادران دینی‌اش را بیش از همه دوست داشته، و بر حق صبورتر، و خشم خود را فروخورنده‌تر، و گذشتش از همه بهتر، و در حال خشنودی و خشم از همه باانصاف‌تر باشد.
۳۳ـ غزالی گوید: رسول خدا صلی‌الله علیه وآله هنگامی که خیلی خوشحال می‌شد، محاسنش را زیاد دست می‌کشید.
۳۴ـ و نیز گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله بخشنده‌ترین مردم بود، هرگز شبی نمی‌گذشت که درهم و دیناری نزد او بماند، و اگر چیزی زیاد می‌آمد و تا شب کسی را نمی‌یافت که به او ببخشد، به خانه نمی‌رفت تا آن را به مستحقش برساند. از آنچه خداوند روزی‌اش کرده بود، بیش از آذوقه همان سال برنمی‌داشت، آن هم از میسورترین چیزی که می‌یافت از خرما و جو، و بقیه را در راه خدا مصرف می‌کرد. هر چه از او می‌خواستند، عطا می‌کرد؛ آنگاه سراغ آذوقه سال خود می‌رفت و از آن هم ایثار می‌نمود، و بسا پیش از تمام شدن سال اگر چیزی به دستش نمی‌رسید، خودش نیازمند آذوقه می‌شد. حق را جاری می‌کرد، گرچه برای او یا برای یارانش زیان داشته باشد. در میان دشمنان بدون نگهبان آمد و شد می‌کرد. هرگز چیزی از امور دنیا او را به ترس و وحشت نمی‌افکند. با فقرا می‌نشست و با تهیدستان هم‌غذا می‌شد. ‏
اهل فضل را به خاطر اخلاقشان احترام می‌کرد، و با نیکی کردن به اشخاص آبرومند، با آنان خو می‌گرفت. با خویشانش پیوند و رفت و آمد داشت، بدون آنکه آنان را بر کسانی که از آنان برتر بودند، مقدم بدارد. به هیچ‌کس ستم نمی‌کرد، و پوزش عذرخواهان را می‌پذیرفت. غلامان و کنیزانی داشت؛ ولی در خوراک و پوشاک بر آنان برتری نداشت. ساعتی از وقت او در غیر بندگی خدا و غیر کار لازمی که صلاح او در آن بود، نمی‌گذشت. گاه به باغ و بستان یاران خود سر می‌زد. هیچ‌گاه مسکینی را به خاطر تهیدستی یا بیماری‌اش کوچک نمی‌شمرد، و از هیچ پادشاهی به خاطر ملک و سلطنتش نمی‌ترسید. فقیر و پادشاه را یکسان به سوی خدا دعوت می‌فرمود.
۳۵ـ و نیز گوید: رسول خدا صلیالله علیه وآله از همه کس دیرتر به خشم می‌آمد و زودتر خشنود می‌شد. وی مهربانترین و خیرخواه‌ترین و سودمندترین کس برای مردم بود.
۳۶ـ و نیز گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله هر گاه خوشحال و خشنود می‌شد، خشنودی‌اش از همه کس نیکوتر بود. در پند و موعظه جدی بود. هنگام خشم ـ که جز برای خدا خشم نمی‌گرفت ـ چیزی تاب مقاومت در برابر خشم او را نداشت. آن حضرت در همه کارهایش این چنین جدی بود. چون مصیبتی به او می‌رسید، کارش را به خداوند واگذار می‌کرد و از حول و قوت خویش بیزاری می‌جست و از خداوند راه چاره طلب می‌کرد.
۳۷ـ رسول خدا صلیالله علیه وآله فرمود: بدانید که هر عبادتی در آغاز افراطی دارد، سپس به فترت و سستی می‌گراید. هر که افراط در عبادتش به سنت من بینجامد، راه را یافته‌است و هر که با سنت من مخالفت ورزد، گمراه گشته و عملش تباه خواهد شد. بدانید که من هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم، هم روزه می‌گیرم و هم افطار می‌کنم، هم می‌خندم و هم می‌گریم. پس هر که از راه روشن و سنت من روی گرداند، از من نیست.

‏آداب معاشرت پیامبر (ص)‏
۳۸ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خوش خلقی مایه آسانی امور و شادی‌زاست …» سپس حدیثی نقل فرمود که می‌رساند رسول خدا صلی‌الله علیه و آله خوش‌خلق بود.
۳۹ـ امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلی‌الله علیه وآله چنان بود که از نیکی‌هایش قدردانی نمی‌شد، در صورتی که نیکی‌های آن حضرت بر قرشی و بر عرب و عجم جاری بود. کیست که بیش از رسول خدا به این مردم نیکی کرده باشد؟ از نیکی‌های ما اهل بیت نیز قدردانی نمی‌شود، همچنین مؤمنان برگزیده نیز از نیکی‌هاشان قدردانی نمی‌گردد (بنا بر این نباید دلسرد شد و دست از نیکی به دیگران کشید).
۴۰ـ به روایت دیلمی، رسول خدا صلی الله علیه وآله لباس خود را وصله می‌زد، کفش خود را می‌دوخت، گوسفندان خود را می‌دوشید، با بردگان غذا می‌خورد، بر زمین می‌نشست، بر درازگوش سوار می‌شد و دیگری را نیز ترک خود سوار می‌کرد. حیا مانع نمی‌شد که شخصاً نیازمندی‌های خود را از بازار تهیه کند و خود به خانه برد. با ثروتمند و فقیر دست می‌داد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد. با هر کس روبرو می‌شد ـ از ثروتمند و فقیر و بزرگ و کوچک ـ سلام می‌کرد.
چیزی را که به آن دعوت می‌شد کوچک نمی‌شمرد، گرچه پست‌ترین نوع خرما بود. کم خرج، بلندطبع، خوش معاشرت و خوشرو بود. همیشه لبخند بر لب داشت؛ ولی بلند نمی‌خندید؛ و غمگین به نظر می‌رسید؛ اما عبوس و دُژم نبود. فروتن بود؛ اما خود را کوچک نمی‌نمود. بخشنده بود؛ اما اسراف نمی‌ورزید، و نازکدل و مهربان با همه مسلمانان بود. هرگز از روی سیری بادگلو نزد، و هرگز دست طمع به سوی کسی نگشود.
۴۱ـ به روایت طبرسی، رسول خدا صلیالله علیه و آله در آینه نگاه می‌کرد و موی سر را صاف می‌کرد و شانه می‌زد، و بسا به آب نگاه می‌کرد و موی سر را مرتب می‌ساخت. نه تنها برای خانواده خود که برای یارانش نیز خود را می‌آراست و می‌فرمود: خداوند دوست دارد که بنده‌اش هنگامی که برای دیدن برادران از خانه بیرون می‌رود، خود را آماده و آراسته نماید.
۴۲ـ فرمود: پنج چیز است که تا دم مرگ از آنها دست برنمی‌دارم: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر خر پالان‌دار سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن، تا آنکه پس از من سنت شود.
۴۳ـ به روایت قطب راوندی، رسول خدا صلیالله علیه وآله بر کوچک و بزرگ سلام می‌کرد.
۴۴ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله به زنان سلام می‌کرد و آنان نیز پاسخ می‌گفتند و امیر مؤمنان علیه‌السلام به زنان سلام می‌کرد؛ ولی کراهت داشت که به زنان جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم از آهنگ صدای آنان خوشم آید، آنگاه زیان این کار بیش از اجری که در نظر دارم، بر من وارد شود.
۴۵ـ علی علیه‌السلام فرمود: هرگز نشد که رسول خدا صلیالله علیه وآله با کسی دست دهد و زودتر از او دستش را بکشد، بلکه درنگ می‌کرد تا او دستش را بیرون کشد؛ و هرگز کسی با آن حضرت در کاری یا سخنی مشارکت نکرد که حضرت زودتر از او دست از کار کشد، بلکه صبر می‌کرد تا وی دست از کار بکشد؛ و نشد کسی با آن حضرت گفتگو را آغاز کند و حضرت پیش از او سکوت کند؛ و هرگز دیده نشد که نزد کسی پای خود را دراز کند؛ و هرگز میان دو کار مخیر نشد، مگر اینکه دشوارترین آنها را اختیار می‌فرمود؛ و در ستمی که به او می‌شد، در صدد انتقام برنمی‌آمد، مگر آنکه محارم خدا هتک شود، که در این صورت به خاطر خدا خشم می‌گرفت؛ و هرگز در حال تکیه‌دادن چیزی نخورد تا از دنیا رحلت فرمود؛ و چیزی از آن جناب درخواست نشد که «نه» بگوید؛ و هرگز حاجتمندی را رد نکرد، جز آنکه یا حاجت او را برمی‌آورد، یا او را با سخنی نرم و دلنواز خرسند می‌ساخت. نمازش در عین تمامیت، از نماز همه مردم سبکتر، و خطبه‌اش از همه کوتاهتر و از بیهوده‌گویی برکنار بود؛ و چون از راه می‌رسید، از بوی خوشش شناخته می‌شد؛ و چون با دیگران بر سر یک سفره می‌نشست، اول کسی بود که شروع به غذا خوردن می‌کرد و آخرین کسی بود که از غذا دست می‌کشید، و هنگام غذا خوردن، از جلوی خود میل می‌فرمود، و تنها هنگام خوردن رطب و خرما دست به سوی دیگر هم می‌برد.
آشامیدنی را با سه نفس می‌آشامید، و آب را می‌مکید و یکباره سر نمی‌کشید. دست راستش به خوردن و آشامیدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و جز با دست راست چیزی نمی‌گرفت و نمی‌داد، و دست چپش برای سایر اعضای بدنش بود. در همه کارها ـ چون لباس پوشیدن، کفش پوشیدن و از مرکب پیاده شدن ـ شروع با دست یا پای راست را دوست داشت. چون کسی را صدا می‌زد، سه بار تکرار می‌کرد؛ ولی در سخن گفتن یک بار بیشتر نمی‌گفت؛ و اگر اذن دخول می‌گرفت، سه بار تکرار می‌فرمود. کلامش روشن بود و هر شنونده‌ای آن را می‌فهمید. به هنگام سخن گفتن سفیدی دندانش برق می‌زد؛ و اگر او را می‌دیدی، می‌گفتی دندان‌های پیش او فاصله دارد؛ ولی فاصله نداشت. نگاه‌کردنش کوتاه بود و به کسی خیره نمی‌شد. با کسی سخنی را که او خوش نمی‌داشت، نمی‌گفت. هنگام راه رفتن مانند کسی که از سراشیبی فرود می‌آید، قدم برمی‌داشت. می‌فرمود: «بهترین شما خوشخوترین شماست.» هیچ خوراکی را نکوهش یا ستایش نمی‌کرد. یاران آن حضرت در حضور او کشمکش و بگومگو نمی‌کردند. هر کس از او سخن می‌گفت، می‌گفت: هیچ‌کس را مانند آن جناب پیش از آن و بعد از آن ندیده و نخواهم دید.
۴۶ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلیالله علیه وآله نگاهش را میان یارانش تقسیم می‌کرد و به این و آن یکنواخت می‌نگریست. آن حضرت در میان یاران هرگز پای خود را دراز نکرد؛ و اگر مردی با ایشان دست می‌داد، حضرت دست او را رها نمی‌کرد تا او دست خود را عقب بکشد، و چون مردم این نکته را فهمیدند، چون با آن حضرت دست می‌دادند، فوراً دست خود را از دست حضرتش بیرون می‌کشیدند.
۴۷ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله هر گاه با کسی می‌نشست، از جا برنمی‌خاست تا همنشین او از جا برخیزد.

خوشرو
۴۸ـ به روایت طبرسی: رسول خدا صلی الله علیه وآله به هنگام سخن گفتن لبخند می‌زد.
۴۹ـ یونس شیبانی گوید: امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: «شما با یکدیگر چگونه شوخی می‌کنید؟» گفتم: «خیلی کم!» فرمود: چرا شوخی نمی‌کنید؟! شوخی از خوشخویی است؛ و با شوخی می‌توانی برادر دینی خود را شاد سازی. همانا رسول خدا صلیالله علیه وآله با مردم شوخی می‌کرد و می‌خواست بدین وسیله آنان را شاد سازد.
۵۰ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: مؤمنی نیست مگر آنکه از شوخی بهره‌ای دارد. رسول خدا صلیالله علیه وآله نیز شوخی می‌کرد؛ ولی جز سخن حق چیزی نمی‌گفت.
۵۱ـ معمر بن خلاد گوید: از حضرت رضا علیه‌السلام پرسیدم: «آدمی در میان گروهی قرار دارد، سخنی به میان می‌آید که همه شوخی می‌کنند و می‌خندند، این چه صورت دارد؟» فرمود: مانعی نیست، اگر نباشد (و من یقین کردم منظور آن حضرت آن است که فحش و ناسزایی در میان نباشد). سپس فرمود: مردی از اعراب بادیه‌نشین نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله می‌آمد و برای آن حضرت هدیه می‌آورد و همان‌جا می‌گفت: «پول هدیه مرا مرحمت کن!» و رسول خدا صلی‌الله علیه وآله از این سخن می‌خندید؛ و هر گاه غمگین می‌شد، می‌فرمود: اعرابی چه می‌کند؟ کاش نزد ما می‌آمد!
۵۲ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلی‌الله علیه وآله بیشتر اوقات رو به قبله می‌نشست.
۵۳ـ به روایت طبرسی: رسول خدا صلی الله علیه وآله چنان بود که کودک را برای دعای برکت یا نامگذاری حضورش می‌آوردند و آن حضرت به احترام کسانش او را در دامن خود می‌نشانید، و گاه می‌شد که کودک در دامان حضرت ادرار می‌کرد. برخی از کسانی که ناظر بودند، به روی کودک فریاد می‌زدند، می‌فرمود: «با تندی از ادرار کودک جلوگیری نکنید، او را رها کنید تا کاملاً ادرار کند.» آنگاه به دعا و نامگذاری وی می‌پرداخت و کسان کودک نیز خوشحال می‌شدند و آزردگی و ملالت خاطری از این حادثه در حضرت نمی‌دیدند و چون از نزد ایشان بازمی‌گشتند، لباس خود را آب می‌کشید.
۵۴ـ و نیز گوید: رسول خدا صلیالله علیه وآله هنگامی که سواره بود، نمی‌گذاشت کسی پیاده همراهش حرکت کند، یا او را با خود سوار می‌کرد، و اگر وی نمی‌پذیرفت، حضرت می‌فرمود: جلوتر برو و هر جا در نظر داری، منتظر من بمان.
۵۵ـ هیچ‌گاه برای خود از کسی انتقام نگرفت، بلکه آزاردهندگان را می‌بخشید و از آنان گذشت می‌فرمود.
۵۶ـ به روایت طبرسی: اگر یکی از یارانش را سه روز پیاپی نمی‌دید، از حال وی جویا می‌شد: اگر در سفر بود برایش دعا می‌کرد، اگر در شهر بود به دیدارش می‌رفت، و اگر بیمار بود از او عیادت می‌فرمود.
۵۷ـ انس گوید: نه سال خدمتگزاری پیامبر صلیالله علیه وآله کردم، هرگز یاد ندارم که در این مدت به من فرموده باشد: چرا فلان کار را نکردی؟ و هرگز در کاری بر من ایراد نگرفت.
۵۸ـ و گوید: هرگز نشد که آن حضرت در کاری که خوشایندش نبود، به من فرموده باشد: چرا چنین کردی؟! و هیچ‌گاه همسرانش مرا ملامت نکردند، جز آنکه می‌فرمود: کاری به او نداشته باشید، تقدیر و سرنوشت چنین بوده‌است.
۵۹ـ و نیز گوید: آن حضرت برای احترام و به دست آوردن دل یاران خود، آنان را به کُنیه صدا می‌زد و برای کسانی که کنیه نداشتند، کنیه قرار می‌داد و مردم نیز او را به همان کنیه می‌خواندند. همچنین برای زنان فرزنددار و بی‌فرزند و حتی بچه‌ها کنیه قرار می‌داد و بدین وسیله دل آنان را به دست می‌آورد.
۶۰ـ هر گاه کسی بر آن حضرت وارد می‌شد، تشکچه‌اش را به او می‌داد، و اگر شخص تازه‌وارد نمی‌خواست قبول کند، او را سوگند می‌داد تا بپذیرد.
۶۱ـ در ماه مبارک رمضان مانند باد تند و سریع بود که چیزی در دستش قرار نمی‌گرفت و هر چه داشت، انفاق می‌کرد.
۶۲ـ عجلان گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام بودم که سائلی آمد، امام برخاست و از سبدی که در آن خرما بود دست خود را پر کرد و به سائل داد. سائلی دیگر آمد، امام دوباره برخاست و مشتی خرما برداشت و به او داد. سائل سومی آمد، باز برخاست و مشتی خرما برداشت و به او داد. بار چهارم سائل دیگر آمد، امام فرمود: خداوند روزی‌رسان ما و شماست! سپس فرمود: ‏
کسی از رسول خدا صلیالله علیه وآله چیزی از دنیا نمی‌خواست مگر اینکه عطا می‌فرمود، تا آنکه زنی پسر خود را نزد آن حضرت فرستاد و به او گفت: نزد حضرت برو و از او چیزی بخواه، اگر فرمود: فعلاً چیزی نداریم، بگو: پیراهن خود را به من بده. امام فرمود: آن حضرت پیراهن خویش را درآورد و نزد پسر افکند (و به او عطا فرمود). آنگاه خداوند آن حضرت را به میانه‌روی ادب فرمود و این آیه را فرستاد: «دست خود را به گردنت مبند (بخل مورز) و نیز به‌طور کلی باز مکن (هرچه داری مده) که در غیر این صورت ملول و دلتنگ خواهی نشست».
۶۳ـ امام باقر علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلیالله علیه وآله از هدیه میل می‌کرد و از صدقه میل نمی‌فرمود.
۶۴ـ موسی بن عمران بن بزیع گوید: به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: مردم روایت کنند که رسول خدا صلیالله علیه وآله هر گاه از راهی می‌رفت، در هنگام مراجعت از راهی دیگر بازمی‌گشت، آیا چنین است؟ فرمود: آری، من هم بسیاری از اوقات چنین می‌کنم، تو نیز چنین کن، و آگاه باش که این کار برایت روزی‌آورتر است.
۶۵ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلیالله علیه وآله پس از طلوع آفتاب از خانه بیرون می‌رفت.
۶۶ـ نیز فرمود: رسول خدا صلیالله علیه وآله هر گاه داخل منزلی (یا مجلسی) می‌شد، در نزدیکترین جا به محل ورود خود می‌نشست.
۶۷ـ نقل است که رسول خدا صلی‌الله علیه وآله خوش نمی‌داشت کسی پیش پای وی برخیزد، و مردم نیز از این جهت پیش پای حضرتش برنمی‌خاستند؛ ولی هنگامی که حضرت برای رفتن برمی‌خاست، آنان نیز با او برمی‌خاستند و تا در منزل بدرقه‌اش می‌کردند. ‏
‏۶۸ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله هر گاه با کسی می‌نشست، از جا برمی‌خاست تا همنشین او از جا برخیزد.
۶۹ـ به روایت طبرسی: رسول خدا صلی الله علیه وآله به هنگام سخن گفتن لبخند می‌زد. ‏
‏۷۰ـ رسول خدا صلیالله علیه وآله هر نوع لباسی که دسترس داشت، می‌پوشید و از لباس سبز خوشش می‌آمد، و بیشتر لباس‌هایش سفید بود. گاهی تنها یک عبا به تن داشت. عبای کهنه وصله‌داری نیز داشت که آن را می‌پوشید و می‌فرمود: «من بنده‌ام و لباس بندگان می‌پوشم.» دو جامه داشت مخصوص روزهای جمعه، غیر از لباس‌های دیگری که در غیر جمعه می‌پوشید.
۷۱ـ چون لباس نو می‌پوشید، لباس‌های کهنه را به فقیر می‌داد و می‌فرمود: «هیچ مسلمانی نیست که لباس کهنه خود را فقط برای رضای خدا به فقیری بپوشاند مگر آنکه در پناه و خیر خداوند خواهد بود تا زمانی که آن لباس بر تن فقیر است، خواه بخشندة لباس زنده باشد یا مرده.»
‏ ‏۷۲ـ سبویی از سفال داشت که با آب آن وضو می‌گرفت و از آن می‌نوشید، و مردم کودکان خردسال خود را می‌فرستادند و آنان داخل منزل آن حضرت می‌شدند، بدون آنکه کسی مانع آنها شود، آنگاه اگر در آن سبو آبی می‌یافتند، می‌آشامیدند و برای تبرک بر صورت و بدن خود می‌مالیدند.
۷۳ـ بستر رسول خدا صلیالله علیه وآله یک عبا بود و متکایش از پوست که با لیف خرما پر شده بود. گاهی روی حصیر می‌خوابید بدون آنکه زیرانداز دیگری زیر او باشد.
۷۴ـ امام باقر علیه‌السلام فرمود: هیچ‌گاه رسول خدا صلی‌الله علیه وآله از خواب بیدار نشد، مگر آنکه بر زمین می‌افتاد و در برابر خداوند سجده می‌کرد.
۷۵ـ در وصیت رسول خدا صلی‌الله علیه وآله به علی علیه‌السلام آمده‌است: در نماز و روزه و صدقه از سنت من پیروی کن … راجع به صدقه، به قدری در آن کوشا باش که گمان کنی در صرف مال برای صدقه اسراف کرده‌ای.
۷۶ـ امام صادق علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلیالله علیه وآله هیچ‌گاه سائلی را از خود نراند، اگر چیزی داشت به او می‌داد و اگر نداشت، می‌فرمود: خدا برساند!
۷۷ـ امام صادق علیه‌السلام ضمن حدیثی فرمود: ما اهل بیت آنچه در راه خدا داده‌ایم، پس نمی‌گیریم. ‏

پی‌نوشت:
۱ـ در عرب رسم است که هنگام سوگند کلمه «لا» می‌گویند، سپس سوگند می‌خورند؛ مانند: «لا و ربک». در اینجا مراد این است که آن حضرت پس از گفتن «لا» سوگند نمی‌خورد و به جای آن استغفار می‌کرد. (اقتباس از مرآت‌العقول علامه مجلسی).

/علامه محمدحسین طباطبایی - ترجمه حسین استاد ولی - روزنامه اطلاعات - شنبه ۱۸ قوس ۱۳۹۶
کد مطلب: 76432
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/nm27oe
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل