۱
 

روایتی از سقوط شهر مزارشریف در ۱۷ اسد ۱۳۷۷ / سید محمدعلی جاوید

جاده‌ها و بازارها و کوچه‌ها و پس کوچه‌ها را خون و اعضای جسد مُردگان پُر ساخته بود. هیچ‌کس اجازت نداشت تا شش روز مردگان را دفن کند. بوی و تعفن به صورت غیرقابل تحمل همه جا را گرفته بود. گوشت و اعضای بدن انسان طعمهٔ سگ‌های ایله گرد گردید
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۸ اسد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۱۲
روایتی از سقوط شهر مزارشریف در ۱۷ اسد ۱۳۷۷ / سید محمدعلی جاوید
به تاریخ ۱۴ اسد ۱۳۷۷ طالبان آمادگی حمله به مزار را گرفتند. قراری که بعداً معلوم گردید، طالبان تعداد زیادی از نیروهای پشتون تبار حزب اسلامی را از ولسوالی‌های، چمتال، چهاربولک، بلخ، و شهر مزار، در نقاط مختلف شهر، از جمله گارنیزیون (ادارهٔ پولیس) مزار جابه‌جا کرده منتظر فرصت بودند. در روز شنبه ۱۷ اسد (مرداد) حملات طالبان از غرب و جنوب غرب مزار آغاز گردید. آنان بیشتر از طرف توخته، پل امام بُکری، تا تأسیسات کود و برق فشار می‌آوردند، تا زودتر به قلعهٔ جنگی که پایگاه مستحکم نظامی دوستم بود خود را برسانند. در برابر شان کمتر مقاومت صورت می‌گرفت و تا کمتر از سه ساعت قلعهٔ جنگی را به تصرف خود درآوردند. از استقامت غرب مزار هم به پیشروی آغاز نمودند. قوماندان نجیب الله از فرماندهان حرکت اسلامی که در خط کارتهٔ زراعت بود، عقب‌نشینی نموده، به ادارهٔ معدن نمک واقع دروازهٔ تاشقرغان برگشت. من همراه آقای‌ هادی در منزل نشسته و توسط تلفن و مخابره، تحولات جنگ را دنبال می‌کردیم که ناگهان آواز فیرهای مسلسل از گارنیزیون مزار که کمتر از یکصد متر با منزل نشیمن من فاصله داشت، به گوش رسید. جبههٔ اصلی طالبان تازه از قلعهٔ جنگی گذشته و با شهرمزار بیش از ۱۵ کیلومتر فاصله داشت. من احساس کردم که شاید در اطراف گارنیزیون، بین دو گروپ خودی زد و خورد پیش آمده. چون متأسفانه گاه گاهی بین گروپ‌ها اینگونه جنگ‌ها آغاز و زود هم خاموش می‌گردید. همان لحظه یکی از بادیگاردهایم سراسیمه وارد منزل شده گفت: طالبان جنگ را از گارنیزیون شروع کرده‌اند. از آنجا بیرون شده، تصمیم دارند به سوی شما بیایند. من حرف او را نپذیرفتم و گفتم: جنگ هنوز در اطراف قلعهٔ جنگی است. طالبان چطور از گارنیزیون حمله می‌کنند؟. مگر دیوانه شده ای؟.
دقایقی نگذشت که دو نفر از محافظین آمده با اصرار گفتند: طالبان در گارنیزیون شورش کرده، آنجا را تصرف نموده، بیرون شده به طرف منزل شما می‌آیند اما چند نفر از بادیگاردها جلو ایشان سنگر گرفته زد و خورد را شروع کرده‌اند. طالبان می‌خواهند تو را که سرپرست صدارت و فرد دوم دولت هستی دستگیر کنند و یا به قتل برسانند. هرچه زود منزل را ترک کن!. وگرنه ما مجبوراً شما را به زور در موتر انداخته بیرون می‌کنیم. صدای فیرها شدیدتر شد و بنده و آقای‌ هادی به موتر نشسته از منزل خارج شدیم. به محض خروج، موتر ما زیر رگبار مسلسل طالبان قرار گرفت و پنج نفر از محافظین من، بالای طالبان انداخت می‌کردند. از قضا که یک گلوله هم به موتر ما اصابت نکرد و با سرعت کوچه را طی کردیم. قنسولگری ایران در همان کوچه قرار داشت و دروازهٔ آن بسته شده و محافظین آن که از افراد قومدان نجیب بودند، همه گریخته بودند. کوچه را تمام کرده به سمت راست، به طرف مدیریت معدن نمک پیچیدیم و از تیررس طالبان رهایی یافتیم. در دفتر نظامی حرکت اسلامی واقع در منزل سید عزیز هاشمی رفته به آقای انوری
طالبان به قتل‌عام شیعیان در مزار شریف دست یازیدند و هر شیعه وهزاره را به رگبار می‌بستند. جان، مال و ناموس هزاره را بر خود حلال می‌دانستند و کشتن یک هزارهٔ شیعه را موجب رفتن به جنت اعلام کرده بودند.
گفتم: همراه من از شهر خارج شود. انوری گفت: شما بروید. من به دنبال تان می‌آیم. ما از کوچه «مارمل» به طرف یولمرب و سیلو و سپس دشت شادیان راه افتادیم. از پُسته‌های حرکت اسلامی گذشته به پسته حزب وحدت آقای محقق رسیدیم. تمام سرک دشت شادیان پر از موتر فراریان و زنان و مردان پیاده بود که به طرف کوه‌های چهارکنت راه افتاده بودند. استاد عطا گم شد و بعدها معلوم گشت که به وطن اصلی خود؛ مارمل رفته در آنجا پنهان شده بود.

فرار به جانب چهاركنت
در حین خروج از شهر مزار، یکی از بچه‌های بی‌تربیت پسته حزب وحدت، جلو ما را گرفت و اجازهٔ رفتن نمی‌داد. من خدا خدا می‌کردم که مرا نشناسند، وگرنه با آن همه دشمنی که در سابق میان سازمان نصر و بعداً حزب وحدت و حرکت اسلامی بود، یک گلوله برایم کافی بود و در آن عرصات، کسی هم از کسی بازخواست نمی‌کرد. تا اینکه قوماندان پسته آمد و مرا شناخت و بر خلاف توقع، برایم احترام نموده، یک سیلی جانانه به آن عسکر زد و ما را اجازهٔ رفتن داد. موتر لندکروزر سواری و داتسن تعقیبی من از داخل شهر مزار، تحت رگبار داشکه و زیو قرار گرفتند و گلوله‌ها در دَور و اطراف ما می‌نشست مگر بر ما اصابت نکرد. یک موتر کاماز از زخمی‌های هزاره جات پر بود و از یک قسمت بادی آن خون می‌چکید و زخمی‌ها ناله می‌کردند اما هیچ کاری از هیچ‌کسی ساخته نبود. در وسط دشت شادیان به پایگاه تانگ شهید سید اسدالله مسرور رسیده از موتر پیاده شده نزد سید اسد بر فراز قرارگاه بالا شدم. تانگ‌های حرکت اسلامی به قوماندهٔ سید اسد شهید بالای طالبان در قسمت‌های بابه یادگار تا قلعهٔ جنگی انداخت می‌کردند. سید اسد مسرور از من خواست: که هرچه زود آنجا را ترک گفته از تنگی شادیان به طرف چهارکنت بگذرم. او گفت: هرلحظه ممکن است طیاره‌های طالبان اینجا را بمباران کنند و در این دشت هیچ پناهگاهی وجود ندارد. نظامیان، غیر نظامیان، زن، مرد، کودک، پیر، جوان، سواره، پیاده، جور، و مریض به سوی چهارکنت راه افتاده بودند. گویا در آن دشت، صحرای محشر بر پاشده بود.
به طرف تنگی شادیان راه افتادیم و نرسیده به آن، از موتر پیاده شده بالای تخته سنگی بلند شده با تلفن موبایل خود که از ازبکستان آنتن می‌گرفت، با آیت الله محسنی صحبت کرده ایشان را از سقوط شهر مزار اطلاع دادم. از همان‌جا با چشم خود می‌دیدم که از نقطه نقطه شهر، دود غلیظ انفجار به هوا برخاسته بود. اگر کسی مرا با تیر می‌زد هیچ مشکلی نداشت و یکی از محافظین من از جان من ترسیده با صدای بلند، گریه می‌کرد. آقای علی یار فرماندهٔ دو هزار عسکر مجهز که از هزاره جات آمده بود، با یک موتری پر از زخمی نیز به جانب چهار کنت می‌رفت. اگر طیاره‌های طالبان در آن وقت به سراغ مان می‌آمدند و بمباران می‌کردند، بسیاری کشته می‌شدند. به هر صورت از تنگی شادیان که خیلی ضیق و تنگ است گذشته، اندکی آن طرف تر به پایگاه حرکت اسلامی که در تصرف نیروهای سید اسدالله مسرور قرار داشت رسیدیم. در آنجا چند تانک و توپ‌های دوربُرد مستقر بود. بنده در زمستان سال ۱۳۷۶ یعنی حدود شش ماه پیشتر از آن پایگاه دیدن کرده بودم و در آن وقت، از من به حیث یک رهبر استقبال نموده، قطعهٔ نظامی تقدیم کرده و مهمانی مفصل ترتیب داده بودند. اما حالا هیچ‌کس سلام مرا علیک نمی‌گرفت و مثل اینکه اصلاً مرا نمی‌شناختند.

به جانب سفيد چشمه
در تنگی شادیان در پایگاه حرکت اسلامی، جمعیتی بسیار جمع شده بودند و هرلحظه خطر بمباران هوایی وجود داشت. آقایان انوری، اکبری، و کاظمی نیز به ما ملحق شدند. از جنبش دوستم هم مجید خان روزی، شیر عرب، ایشان کمال، و از جمعیت اسلامی علم خان آزادی و چند فرماندهٔ دیگر و بسیاری از بزرگان آمده بودند. همهٔ فراریان، چهارکنت را مأمن خود دانسته به حرکت اسلامی پناه برده بودند. ساعتی در همان‌جا ماندیم
در ۸ جوزای سال ۱۳۷۶ نخستین قیام از محلهٔ شیعه و هزاره نشین سیدآباد بر ضد طالبان آغاز گردید که موجب شکست بزرگ و تباهی طالبان شد
تا سید اسدالله مسرور آمده به ما گفت: شما بالا نزد آقایم (سید حسین شاه مسرور) بروید. همهٔ ما اعم از اعضای حرکت اسلامی و دیگران، به طرف سفید چشمه راه افتادیم. در بالای سفید کوتل، یک قرارگاه از سید اسد موجود بود، که در آن روز خطرناک، فراریان بدبخت را خلع سلاح نموده، سلاح شان را مصادره می‌کردند. در مسیر خود زنان و کودکان و افراد پیر و مریض را می‌دیدیم که بعضاً با پای برهنه در آن سنگستان، راه می‌رفتند. جنازه ای بر لب سرک افتاده بود که ظاهراً در اثر مریضی یا دلیل دیگر جان داده بود و ما کاری نتوانستیم و از کنار آن گذشتیم و دل من خون شد اما چاره ای نداشتم.
به سفید چشمه (آق بولاق) نزد مرحوم سید حسین شاه مسرور رسیدیم. علاوه بر اینکه دره‌های چهارکنت از فراریان مملو شده بود و زیر هردرخت و پای هرسنگی پناه گرفته بودند، عدهٔ بسیاری هم در سفید چشمه به آقای مسرور پناه آورده بودند. آقای مسرور که به آقای قوماندان معروف بود، دیگ‌های برنج را بار کرده، از مهمانان پذیرایی می‌کرد. در مهمانخانه وی جای گرفتیم و آقای علی یار یکاولنگی فرمانده نیروهای هزاره جات حزب وحدت نیز با ما بود. او از سرنوشت نزدیک به دو هزار افراد خود که در خطوط جنگی مزار، مستقر بودند، خبری نداشت و بسیار پریشان به نظر می‌رسید. بعد از رسیدن ما در سفید چشمه، طیاره‌های طالبان در آسمان پدیدار شدند. اما چون دافع هوای سید اسد در ارتفاعات کوه‌های چهارکنت مستقر بودند، از هرطرف طیاره‌ها را نشانه گرفته انداخت می‌کردند. طیاره‌های بمب افگن از ترس دافع هوا در فضای بسیار بالا پرواز می‌کردند و بمب‌های خود را خالی می‌نمودند، که به هدف اصابت نمی‌کرد و به کوه و دره می‌افتاد و منفجر می‌شد. طیاره پشت طیاره می‌آمد و بمباران می‌کرد و من با مخابره با قوماندانان دافع هوا صحبت کرده اعلام نمودم که هرکس یک طیاره را سرنگون کند، مبلغ پنجاه میلیون افغانی جایزه می‌دهم. البته در آن وقت پنجاه میلیون پول زیادی نبود.
برخورد آقای سید قوماندان خوب بود اما پذیرایی از آن همه مهمان، برایش مشکل به نظر می‌رسید. در همان شب احتمالاً دو هزار نفر مهمان ایشان بود. حضور مسئولین رده بالای دولتی در چهارکنت، طالبان را حساس ساخته مرتب چهارکنت را بمباران می‌کردند. شب گذشت و صبح روز یکشنبه ۱۸ اسد/مرداد ۱۳۷۷ آقای قوماندان گفت: بودن شما اینجا مصلحت نیست. زیرا طالبان این منطقه را بمباران می‌کنند و برای اهالی و مهاجرین خطرناک است. لذ در نزدیکی‌های «راموزا» باغی هست و شما در آنجا رفته همان‌جا پنهان شوید. او درست می‌گفت اما برخی از مسئولین حرکت اسلامی ناراحت شدند. پس از صرف صبحانه به چهارمحله رفته در مهمانخانهٔ مولوی عثمان سالک زاده با وی ملاقات کردیم. در همان وقت هم طیاره‌های طالبان ما را بمباران کردند اما بمب‌ها به جاهای دیگر افتاد و تلفاتی نداشت. در آنجا تصمیم گرفتیم که چهارکنت را ترک کنیم؛ لذا از راه کوتل یورغیلی به ایلاق چهارکنت بالا شدیم. در سرِ کوتل، چشمه ای وجود داشت با آب سرد و زلال که چشمهٔ سرخک می‌گفتند. همان‌جا توقف کردیم تا از آب آن چشمه بنوشیم. بچه‌ها رفتند تا آب بیاورند. هوا کمی ابری بود. ناگهان یک طیارهٔ بمب افگن از ابر پایین آمد و دیدیم که بمبی بر سرِ ما انداخت. همه پروت کردیم. جز آقای‌هادی که نتوانست پروت کند. صدای مهیب انفجار به گوش رسید اما برای ما آسیبی نرسید. زیرا حدود پنجاه متر دور تر از ما به طرف شمال دره ای وجود داشت و بمب
جنگجویان طالب بر منازل هزاره‌ها هجوم برده تمام خانواده را قتل‌عام می‌کردند
در همان دره افتاده بود که یک نفر از مهاجرین را شهید و سه تن دیگر را زخمی ساخته بود. از خیر آب چشمهٔ سرخک گذشته، با سرعت بر موترها نشسته، فرار را بر قرار اختیار کردیم. سرک ایلاق خوب بود و موترها تا ۸۰ کیلومتر در ساعت رفتار می‌کردند. قرار بود نان چاشت را مهمان دین محمد خان در خواجه بندی باشیم. اما مهمانی را گذاشته می‌کوشیدیم جان خود را از چهارکنت بکَشیم. آقای محقق با هلیکوپتر خود به دالان و از آنجا به دره صوف گریخته بود و هلیکوپتر را برای آقای خلیلی در بامیان فرستاده بود. از شرق چهارکنت به طرف ولسوالی «پیروز نخجیر» راه افتادیم. آمپیر تیل موتر من صفر را نشان می‌داد.

جنايات طالبان در مزار شريف
طالبان پس از تسلط بر شهر مزار، دست به قتل‌عام زدند و کشتار دیپلمات‌های ایرانی در روز ۱۷ اسد/مرداد ۱۳۷۷ (۸ اوت ۱۹۹۸) در کنسولگری ایران در مزار شریف به دنبال اشغال شهر توسط نیروهای طالبان رخ داد. در ابتدا مرگ هشت دیپلمات گزارش شد. مدتی بعد مرگ دو دیپلمات و یک روزنامه‌نگار دیگر نیز تأیید شد. این کشتار توسط نیروهای سپاه صحابه، از گروه‌های تروریستی پاکستان انجام شد. اسامی مقتولین ایرانی که در فاجعهٔ حملهٔ طالبان به کنسولگری ایران در مزار شریف به قتل رسیدند، به این شرح است:
۱ـ ناصر ریگی (سرپرست قنسولگری).
۲ـ مجید نوری نیارکی (مسئول امور مالی)
۳ـ محمدناصر ناصری (از سرداران سپاه پاسداران).
۴ـ کریم حیدریان (کارمند امور کنسولی)
۵ـ محمدعلی قیاسی (کارمند امور کنسولی)
۶ـ رشید پاریاوفلاح (کارمند امور کنسولی)
۷ـ نورالله نوروزی (کارمند امور کنسولی)
۸ـ حیدرعلی باقری (کارمند فنی)
۹- و محمود صارمی (خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی)
این کشتار وحشیانه بر خلاف تمام نورم‌های بین‌المللی صورت گرفت. مسئولین جمهوری اسلامی ایران و در رأس، آقای اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور، عکس العمل شدید تبلیغاتی نشان داده، هفتاد هزار نفر از ارتش ایران را در مرزهای ایران با افغانستان مستقر ساخته، طالبان را تهدید به حملهٔ نظامی نمودند. اما این حمله صورت نگرفت و طالبان، جنازه‌های مقتولین ایرانی را تحویل مقامات ایران دادند. از میان آنان، ناصر ریگی سرپرست کنسولگری ایران و محمد ناصر ناصری از سرداران سپاه را به خوبی می‌شناختم و هر دو انسان‌های متدین و معتقد و نجیب بودند.
طالبان به قتل‌عام شیعیان در مزار شریف دست یازیدند و هر شیعه و هزاره را به رگبار می‌بستند. جان، مال و ناموس هزاره را بر خود حلال می‌دانستند و کشتن یک هزارهٔ شیعه را موجب رفتن به جنت اعلام کرده بودند. بعداً احمد رشید روزنامه‌نگار معروف پاکستانی در کتاب «طالبان، اسلام، نفت، و بازی بزرگ» نوشت: «با تسخیر شهر مزار شریف طالبان یک بار دیگر قتل عام و نشل کشی را با تمام وحشت و درنده خویی در انتقام واقعات یک سال پیش شکست شان در مزار شریف انجام دادند. یک قوماندان طالبان بعدتر اظهار داشت: که ملا عمر اجازه داده بود برای دو ساعت قتل عام و کشتار صورت گیرد ولی ما دو روز تمام کشتیم و قتل نمودیم. طالبان به هیجان و دیوانگی، سوار بر پکپ‌های‌شان در کوچه و بازار به چپ و راست فیر می‌کردند و می‌کشتند. هر شیئ و جنبنده امان نداشت. دوکان دار، خریدار، کراچی وان، گادی وان، دست فروش،
بعد از کشتارها و قتل‌های عام، طالبان متوجه هزاره‌ها شدند.
زن، مرد، طفل، حتی خر، گوسفند و بُز آماج فیرهای مسلسل قرار گرفتند. بر خلاف تمام قوانین اسلامی که دفن نمودن فوری اجساد را حکم می‌کند، مُرده‌ها در جاده‌ها و بازارها پوسیدند. یک مرد تاجیک که از معرکه جان به سلامت برده بود، چنین معلومات داد: طالبان بدون خبر کردن بر هر چیزی که همان لحظه پیش روی‌شان بود، بدون تبعیض فیر می‌کردند. بین مرد، زن و طفل فرقی قایل نمی‌شدند. جاده‌ها و بازارها و کوچه‌ها و پس کوچه‌ها را خون و اعضای جسد مُردگان پُر ساخته بود. هیچ کس اجازت نداشت تا شش روز مردگان را دفن کند. بوی و تعفن به صورت غیر قابل تحمل همه جا را گرفته بود. گوشت و اعضای بدن انسان طعمهٔ سگ‌های ایله گرد گردید».[ص ۱۱۰].
طالبان نسبت به هزاره‌ها سه ناراحتی داشتند. یکی اینکه هزاره‌ها شیعه مذهب بودند و اکثر طالبان شیعیان را مسلمان نمی‌دانستند و دوم اینکه در ۸ جوزای سال ۱۳۷۶ نخستین قیام از محلهٔ شیعه و هزاره نشین سیدآباد بر ضد طالبان آغاز گردید که موجب شکست بزرگ و تباهی طالبان شد و سوم اینکه یک لشکر نظامی متشکل از دو هزار نفر توسط محمد کریم خلیلی از هزاره جات به جنگ طالبان در مزار گسیل شده بود. با فیرهای دیوانه وار طالبان، مردم برای دریافت پناهگاه هر طرف می‌دویدند. جنگجویان طالب بر منازل هزاره‌ها هجوم برده تمام خانواده را قتل عام می‌کردند. به قول یک شاهد عینی: طالبان بر هر نفر مرد، سه بار در سه نقطهٔ بدنش فیر می‌کردند. یکی در سر، دیگر در سینه و مرمی سومی را در «چات» (خصیه‌ها) اش خالی می‌نمودند. کسانی که از قتل‌های عام نجات یافته بودند، مردگان خود را در باغ و حویلی دفن می‌کردند. زنان مورد تجاوز جنسی قرار داده شدند. یک زن بیوهٔ ۴۰ سالهٔ اهل تاجیک چشم دید خود را چنین بیان نمود: وقتی که طالبان به خانهٔ ما به زور داخل شدند، شوهر و دو برادرم را در همان لحظه کشتند. بر هر کدام سه مرمی فیر کردند. در سر، سینه و خصیه و بعد از آن گلوی شان را قطع نمودند، مانند حلال کردن حیوان.
بعد از کشتارها و قتل‌های عام، طالبان متوجه هزاره‌ها شدند. طالبان که قصد داشتند غلطی‌های سال گذشتهٔ شان تکرار نشود و بدون رهنما داخل شهر نگردند، لیستی از پشتون‌های محلی را از شهر مزار و ولسوالی‌های چمتال، چهار بولک و بلخ ترتیب دادند که در گذشته‌ها به گلبدین حکمتیار وفادار بودند و شهر و مناطق را به خوبی می‌شناختند. طالبان در چند روز بعدی به رهنمایی آنها خانه‌های هزاره‌ها را شناسایی کردند و به قتل‌عام آنها اقدام نمودند. حتی کسانی که هزاره هم نبودند به ظن هزاره بودن به قتل رسانیده شدند. یک شاهد عینی دیگر، دیدگی خود را چنین بیان کرد: یک جوان تاجیک توسط طالبان کشته شد. طالبی هنوز بر نعش جوان ایستاده بود و پدر جوان داد و فریاد می‌کرد. پدر جوان در حال باران اشک سؤال کرد که چرا پسرم را کشتی؟. من تاجیک هستم. طالب جواب داد: چرا از اول نگفتی؟. پدر گفت: آیا تو سؤال کردی که من جواب می‌دادم؟.
هزاران هزاره در محابس مزارشریف برده شدند. وقتی که در محابس گنجایش وجود نداشت، محبوسین در کانتینرهای آهنی قفل شدند و در آنجا خفه شدند و مردند. تعدادی از کانتینرهای
هزاران هزاره در محابس مزار شریف برده شدند. وقتی که در محابس گنجایش وجود نداشت، محبوسین در کانتینرهای آهنی قفل شدند و در آنجا خفه شدند و مردند
مملوء از محبوسین به دشت لیلی در خارج شهر مزار شریف و در ولایت جوزجان انتقال یافتند و قتل‌عام شدند. این عمل طالبان انتقامی بود که در سال ۱۹۹۷م، (۱۳۷۶هـ ش) توسط جنرال ملک بر قوای طالبان واقع شده بود. یکی از شاهدان عینی چشم دید خود را به صورت آتی گزارش داد: طالبان سه کانتینر پُر از محبوسین را از مزار شریف به شبرغان انتقال دادند. وقتی که دروازه‌های کانتینر را باز کردند، سه نفر زنده بود که به محبس انتقال یافتند. سه صد نفر مرده بود.
طالبان عزم داشتند شمال را از شیعه‌ها پاک سازی کنند. ملا منان نیازی که به حیث والی مزار تعیین گردیده بود، ساعاتی بعد از مقرری اش، در مسجد جامع شهر اعلان نمود که شیعه‌های هزاره، سه راه در پیش دارند:
۱ـ مذهب سنی را قبول نمایند.
۲ـ به ایران شیعه مذهب بروند.
۳ـ و یا بمیرند.
امامت شیعه در مساجد منع ساخته شد. ملا نیازی به ادامهٔ گفتار خود اظهار کرد: «سال گذشته شما مردم بغاوت کردید. ما را به قتل رسانیدید. از خانه‌ها و عقب دیوار به ما فیر کردید. حالا با شما معاملهٔ بالمثل صورت می‌گیرد. هزاره‌ها مسلمان نیستند. ما قصد داریم آنها را به قتل برسانیم. شما (هزاره‌ها) باید مسلمان شوید و یا افغانستان را ترک کنید».[همان، صصص ۱۱۰-۱۱۱-۱۱۲].
اینکه چه تعداد از مردم اکثراً هزاره و دیگر اقوام در مزار قتل‌عام شدند، آمار دقیقی وجود ندارد و «در عدم موجودیت شهود و گزارشگران آزاد در صحنه‌های کشتار، اجساد مردگان حساب نشده و تعداد حقیقی کشته شدگان معلوم نیست. فقط می‌توان تخمین را به کار برد. به اساس تخمین ارگان‌های ملل متحد و صلیب سرخ، بین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر در مزار که اکثراً هزاره بودند، کشته شده است. در طول مسیر پیشروی‌های طالبان از بادغیس تا مزار شریف قتل عام ازبک‌ها و تاجیک‌ها صورت گرفت. من (احمد رشید) خود این کشتارها را از ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر تخمین می‌نمایم که در ماه‌های جولای (سرطان) و اگست (اسد) به شمول سربازان قوای مخالف از بین رفته‌اند. طالبان عزم داشتند با این همه کشتار، زمینهٔ قیام عمومی مردم را علیه خود از بین ببرند».[همان، ص ۱۱۲]
طالبان که هنگام تصرف مزار شریف دیپلوماتهای ایرانی را به صورت فجیعانه ای قتل‌عام کردند و یک نفر از آنها به نام شاهسون مسئول امور دیبر خانهٔ کنسولگری و امور مهاجرین به طور معجزه آسا زنده مانده بود. می‌گوید: «سپس ما را به زیر زمینی کنسولگری منتقل کردند. در زیر زمینی کنسولگری که فضای کوچکی بود و یک میزهم در آنجا قرار داشت پس از آخرین بازرسی از کنسولگری ۳ نفر از سردسته‌های شان (طالبان) وارد اتاق شدند… بلا فاصله اقدام به تیر اندازی در همان زیر زمینی کردند».[روزنامه اطلاعات بین‌المللی چاپ اروپا ـ لندن ، شماره ۱۰۵۸، ۲۷ سنبله ۱۳۷۷]
احمد رشید محقق و نویسندهٔ پاکستانی از قتل دیپلومات‌های ایران با فرمان ملا عمر رهبر طالبان چنین سخن می‌گوید: «منابع آگاه و قابل اعتماد اذعان دارند که ملا دوست محمد بعد از بندی (محبوس) ساختن ایرانی‌ها، با ملا عمر تماس گرفت و از او در مورد قتل دیپلومات‌های ایرانی هدایت خواسته بود. ملا عمر به قتل آنها موافقت کرده بود. صحت و یا غلط، ایرانی‌ها آن را قبول نمودند که فرمان قتل از جانب ملا عمر صادر شده است. ملا دوست محمد مدتی در قندهار محبوس ساخته شد. زیرا او دو زن جوان هزاره را به نام صیغه (اسیر) با خود به قندهار برده بود. زن اصلی ملا دوست محمد از موضوع، نزد ملا عمر شکایت نمود. در حدود ۴۰۰ زن هزاره، ربوده شده و توسط طالبان به نام صیغه (اسیر) برده شده‌اند».[همان، ص ۱۱۳]

/به نقل از صفحه سید محمدعلی جاوید
کد مطلب: 72625
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/3Z9gCQ
 


 
سید قاسم
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۶-۰۵-۱۸ ۲۳:۴۸:۵۰
ملتی که رهبرانش امثال جاوید ومحقق ...باشد. سرنوشتی بهتر از این نخواهند یافت.لعنت خدا وخلق خدا بر این بی شرمان و روسیاهان تاریخ افغانستان (17762)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل