امام علی (ع) از حکومت تا شهادت / بخش دوم

داکتر عباس زریاب خویی
خوارج کسانی بودند که بر علی (ع) به جهت موافقت او با تعیین حَکم مخالفت کردند و گفتند: «خلافت علی پس از بیعت مردم با او امری الهی بود و او حق نداشت در این کار تن به حکمیت بدهد.» شعار معروف ایشان «لاحکم الا لله» بیانگر این مقصود بود. این شعار بنا به قول حضرت امیر (ع)، سخن حقی بود که از آن امر باطلی را در نظر داشتند. «لاحکم الالله» یعنی وضع احکام شرعی امری الهی است، هیچ بشری حق وضع حکم مستقل جداگانه‌ای به عنوان حکم شرعی ندارد؛ اما حکمیت در موارد اختلاف و مخصوصاً در جنگ، امر دیگری است. حضرت در پاسخ احتجاج خوارج فرمود: «ما بر حکمین شرط کردیم که مطابق قرآن و احکام او رفتار کنند.»
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۸ جوزا ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۴
امام علی (ع) از حکومت تا شهادت / بخش دوم
فرق شام و کوفه
شام یکی از مراکز بزرگ تجمع سپاهیان اسلام بود؛ زیرا در برابر دولت بیزانس قرار داشت و خلفا ناگزیر بودند که در شام هم برای حمله به بیزانس و هم برای دفاع در برابر آن همواره نیروی مهم و ورزیده داشته باشند؛ اما شهرهای کوفه و بصره که به مرکز خلافت اسلامی یعنی مدینه نزدیک بودند، در زمان خلیفه دوم و سوم محل اقامت اصحاب بزرگ حضرت رسول (ص) بودند و این اصحاب مرجع خاص و عام و مورد احترام بودند؛ بنا بر این در این دو شهر اشخاص گوناگون با آرا و عقاید و سلیقه‌های مختلف وجود داشتند که هر یک خود را از دیگری کمتر نمی‌دید و هر کدام مدعی بودند که احکام اسلام را بهتر می‌دانند و به اصلاح خود را مجتهد و صاحب رأی و نظر می‌شناختند. اگرچه شخصیت ممتاز علی (ع) بالاتر از ایشان بود و این افراد موقتاً تحت راهبری ایشان درآمده بودند، اما این اتحاد و اتفاق ظاهری و شکننده بود و با اندک تحریک و دسیسه‌ای می‌توانست برهم بخورد. معاویه این را می‌دانست و عزم ایشان را در همراهی با علی (ع) با تطمیع و وعده‌های خوب و هدایای مالی سست کرده بود و به همین جهت توانست با طرحی ماهرانه در بحبوحة جنگ نیت خود را عملی سازد.

حکمیت
چون قرآن‌ها بر سر نیزه رفت، عدة زیادی حضرت را وادار به ترک مخاصمه کردند و قرار شد که هم حضرت علی (ع) و هم معاویه یک تن برای حکمیت و حل و فصل و نزاع برگزینند. آن‌که از سوی معاویه انتخاب شد، از داهیان روزگار بود و او عمروبن عاص بود که هوش و درایت و فتنه‌انگیزی‌اش معروف بود و بلندکردن قرآن‌ها نیز از تدبیر او بود. اما علی (ع) را در انتخاب خود آزاد نگذاشتند. او می‌خواست عبدالله بن عباس را که به بصیرت و هوشیاری و دانایی معروف بود، نمایندة خود و حَکم از سوی خود معرفی کند؛ ولی اطرافیان مانع شدند. حضرت، مالک اشتر را که از یاران وفادار و پایدار خود بود پیشنهاد کرد، ولی او را نیز نپذیرفتند و گفتند فقط ابوموسی اشعری می‌تواند نمایندة ما باشد!
ابوموسی اشعری برخلاف عمروبن عاص، که در جانب معاویه و مشاور او بود، در جنگ بی‌طرفی گزیده و به جانبی رفته بود. او به هنگام رسیدن حضرت امیر (ع) به خلافت والی کوفه بود و می‌دانست که حضرت او را در کوفه نخواهد گذاشت و به همین جهت مردم را از رفتن به جانب ایشان منع می‌کرد! در ایام حکومت او در بصره و کوفه، رأی و تدبیر و کفایتی از او ظاهر نشده بود و مردی سست و ضعیف بود؛ اما بودن او از اصحاب حضرت رسول (ص) احترامی برایش جلب کرده بود و چون بیشتر سپاهیان حضرت از قبایل یمانی و قحطانی بودند، سران سپاه می‌خواستند او را نمایندة خود سازند؛ زیرا «اشعر» قبیلة ابوموسی نیز از قبایل یمانی و قحطانی بود. سرانجام حضرت برخلاف میل خود مجبور شد که او را به نمایندگی خویش در حکمیت برگزیند.
نامه‌ای دربارة حکمیت و تعیین حکمین به امضا رسید و قرار شد که حکمین در ماه رمضان آن سال در موضعی میان کوفه و شام ملاقات کنند. داستان حکمین و ملاقات ایشان معروف و در کتب تاریخ مذکور است. در این حکمیت، عمروعاص آشکارا نیرنگ ساخت و بدون درنظر گرفتن موافقت‌نامة حکمیت و احکام دین اسلام، ابوموسی را فریفت و او را واداشت که ابتدا سخن بگوید و علی و معاویه هر دو را از خلافت خلع کند. آنگاه خود آغاز سخن کرد و گفت: «دیدید که این شخص از طرف خود، علی را از خلافت خلع کرد. من نیز او را خلع می‌کنم و معاویه را به خلافت برمی‌دارم!» این رفتار عمرو، برخلاف نص موافقت‌نامه دربارة حکمیت بود، زیرا در آنجا نوشته شده بود که «ما وجدالحکمان فی کتاب الله عزوجل عملاً به و مالم یجدا فی کتاب الله، فالسنه العادله الجامعه غیرالمفرقه…» (طبری، ۱ر۳۳۳۶). اگر موافقت هر دو بر کتاب خدا و سنت عادله شرط شده بود، آن کدام آیة قرآنی و یا سنت عادلة نبوی بود که حکم به خلافت معاویه و نصب آن از جانب عمروبن عاص می‌کرد؟ این عمل عمرو نشان داد که دیگر در میان مسلمانان، دوران پیروی از حق و حقیقت سپری شده است و نیرنگ و خدعه جای دین و وجدان را گرفته است و سیاست شام در وصول به قدرت از راه نیرنگ و فریب، سیاست علی (ع) را در سپردن راه حق و حقیقت به عقب زده است.

سیاست علوی، سیاست اموی
جاحظ یکی از بزرگان معتزله است و کتابی دربارة «عثمانیه» و ترجیح و طرفداری از ایشان نوشته که معروف است؛ اما او با همة طرفداری از عثمان مطالبی دربارة سیاست علی (ع) و سیاست معاویه نوشته است که ابن ابی‌الحدید مطالبی از آن را در شرح نهج‌البلاغه (ج۱۰، ص ۲۳۸ به بعد) آورده است و برای اطلاع از آن باید به موضع مذکور مراجه شود. در اینجا مختصری از مقایسه‌ای را که او میان سیاست علی (ع) و سیاست معاویه کرده است، نقل می‌کنیم:
«بعضی از مدعیان عقل و تمییز می‌پندارند که معاویه ژرف‌اندیش‌تر و درست‌فکرتر و باریک‌بین‌تر از علی بود؛ ولی چنین نیست. علی در جنگها رفتاری جز موافقت با کتاب و سنت نداشت، اما او برخلاف آن رفتار می‌کرد و هرگونه نیرنگی را از حلال و حرام در جنگ به کار می‌برد. علی می‌گفت در پیکار با دشمن، شما پیشگام مباشید مگر آنکه آغاز به جنگ کنند. در جنگ به دنبال فراریان مروید و زخمیان را مکشید و درهای بسته را مگشایید. اگر کسی در تدبیر به آنچه در کتاب خدا و سنت و رسول (ص) آمده است بسنده کند، خود را از تدابیر زیادی بازداشته است. علی به جهت ورع و پرهیزگاری، جز از عمل و قول به چیزی که رضای خداوند در آن است، ممنوع بود و به آنچه اهل نیرنگ و زرنگی دست می‌زنند، دست نمی‌زد.»
پس سیاست شام سیاستی دنیوی بود که بر پایة رسیدن به قدرت و ترجیح باطل بر حق و رعایت نکردن کتاب خدا و سنت رسول (ص) در مواردی که با اراده و خواست او مخالف باشد بود. این سیاست مخصوص پیشبرد مقاصد و اغراض شخصی است و به توفیق هم می‌انجامد، همچنان‌که موفق شد؛ اما سیاست علی (ع) سیاست الهی بود، بر پایة پیروی از محض حقیقت و قرآن و سنت و این در صورتی می‌توانست موفق باشد که اطرافیان و بزرگانی که با او بیعت کرده بودند نیز از این سیاست پیروی کنند و نظر او را بی‌چون و چرا بپذیرند؛ اما چنین نشد و هوا و هوس یاران او و ضعف و سستی ایمانشان، با لجام‌گسیختگی سردار شامیان در دین و اتفاق و اتحاد اصحاب او توأم گردید و دست علی (ع) را در اجرای حق بست.

ظهور خوارج
خوارج کسانی بودند که بر علی (ع) به جهت موافقت او با تعیین حَکم مخالفت کردند و گفتند: «خلافت علی پس از بیعت مردم با او امری الهی بود و او حق نداشت در این کار تن به حکمیت بدهد.» شعار معروف ایشان «لاحکم الا لله» بیانگر این مقصود بود. این شعار بنا به قول حضرت امیر (ع)، سخن حقی بود که از آن امر باطلی را در نظر داشتند. «لاحکم الالله» یعنی وضع احکام شرعی امری الهی است، هیچ بشری حق وضع حکم مستقل جداگانه‌ای به عنوان حکم شرعی ندارد؛ اما حکمیت در موارد اختلاف و مخصوصاً در جنگ، امر دیگری است. حضرت در پاسخ احتجاج خوارج فرمود: «ما بر حکمین شرط کردیم که مطابق قرآن و احکام او رفتار کنند.»
پس اعتراض خوارج کاملاً بی‌مورد بود و آنان تحت تأثیر این شعار فریبنده قرار گرفتند و چون مردمی جاهل و متعصب بودند، کورکورانه آن را مستند خود قرار دادند. تعصب و جهل آنان به مرتبه‌ای بود که در سرتاسر اعتراضات و مخالفت‌ها و جنگهای ایشان، هیچ استدلال معقول بر نظریه و اقدام خود به جز همین شعار از ایشان دیده و شنیده نشد. آنها در اعتراض خود به علی (ع) نه به آیه‌ای استدلال کردند و نه به حدیثی و نه دلیل عقلی آوردند و در برابر هر استدلالی از طرف مقابل، در آنجا که وامی‌ماندند، فریاد برمی‌آوردند: «لاحکم‌الالله» و این جملة ظاهر فریب که اصل آن از قرآن است (ان الحکم الا لله) و معنی و مورد آن چیز دیگری است، دستاویز این طایفه گردید.
ادامه دارد
-داکتر عباس زریاب خویی
کد مطلب: 70361
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/erp7G3
مرجع : روزنامه اطلاعات
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل