سلطهٔ پشتونیزم و جنگ بقا در افغانستان

از زمانی‌که کشوری به‌نام افغانستان با نام و هویت قومی ظهور کرده است، جنگ برتری طلبی، و کدخدایی میان اقوام در دوره‌های گوناگون تاریخی مدام جاری بوده است. به علت شرایط تاریخی – فرهنگی و کمیت نفوس این منازعه بیش‌تر میان قوم تاجک و قوم پشتون (افغان) بیش‌تر به‌وقوع می‌پیوندد تا دیگر اقوام.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۷ جوزا ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۵۹
سلطهٔ پشتونیزم و جنگ بقا در افغانستان
پیام آفتاب: از دیرباز در عرصهٔ اجتماع و پرسمان‌های (مسایل) سیاسی، حفظ و گسترش قدرت همواره محل بحث بین اندیش‌مندان، فیلسوفان و نظریه پردازان عرصهٔ سیاست بوده است و هرکدام بر بنیاد جهان‌بینی مکتب و منش رفتاری خود مدل‌ها و کارشیوه‌هایی ارایه داده‌اند که قدمتی به درازای دوران تاریخ بشریت دارد. این مدل‌ها از زمان تشکیل حکومت در یونان و حوزه‌هایی از مشرق زمین چون ایران و چین ارایه شده است.
 یکی از بحث‌های جدی در این زمینه که نظریهٔ مهمی را در دوران مدرنیته به منصهٔ ظهور گذاشت اصل تنازع بقا یا داروینیسم اجتماعی و در مقام بالاتر داروینیسم سیاسی است.
 اگر بخواهیم بحث تنازع بقا را پر چالش‌تر ببینیم همان‌گونه که گفته شد از دوران تشکیل حکومت‌ها در تاریخ این بحث وجود داشته است اما سخن این‌جاست، در عصر جدید به‌ویژه در یکی دو سدهٔ اخیر در غرب به‌ویژه آمریکا که بر بنیاد تنازع بقا و مدل بندی در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی تفکر داروینیستی نظام‌مند و گسترش یافت نظریهٔ داروین و نسبت آن در پرسمان‌های اجتماعی بیش‌تر محل چالش بوده است.
 هرچند این نظریه سرآغاز زیست‌شناختی دارد اما، بر بنیاد این نظریه بود که هربرت اسپنسر، هم‌دیار داروین نظریه اندام‌وارهٔ اجتماعی خود یعنی اصل تنازع بقا در پیوندهای اجتماعی را ارایه کرد، وی بر این باور بودکه انسان‌ها در شرایط جامعه و برای پیش‌رفت ناچار هستند به هر راهی رقیب و انسان‌های اطراف خود را کنار بزنند و هر انسانی که در جامعه از نهایت فقر و ناتوانی از بین می‌رود نتیجهٔ بی‌عرضه‌گی و ضعف وی در مبارزه برای بقا در جامعه است و حکومت نباید خود را نسبت به آن پاسخ‌گو بداند و بی‌گمان تلف شدن فرد مورد نظر به سود خود وی است چرا که ناتوانان و دست و پا گیران برای توسعهٔ جامعه نابود می‌شوند و این برای کشور سودمند است.
 این نظریه که در نظام‌سازی لیبرالیستی سال‌هاست جزو الگوی کشوری چون ایالات متحده آمریکا بوده است امروزه کاربرد چندانی در زمینهٔ سیاست داخلی این کشور و کشورهای اروپایی ندارد، چرا که با گسترش خواست‌ها و نیازمند پاسخ‌گو بودن دولت‌ها به مطالبات مردم این نظریه کم‌کم رنگ باخت اما مدل اصلاح شدهٔ آن در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی کشورهای غربی هم‌چنان جزو یک اصل مهم پنداشته می‌شود.
 بر بنیاد الگوی داروینیستی کشورهای غربی، این کشورها برای پیش‌برد اهداف خود در سطح جهانی و برای استیلای هژمونی خود در جهان نیاز به قدرت‌خواهی داشته و در این مسیر هرچیز و هر کشوری که بخواهد مانع شود باید به هر گونهٔ از سر راه برداشته شود حتی اگر این بقا در روابط بین‌الملل، به قیمت این باشد که از راه جنگ طلبی و خون‌ریزی در کشورهای هدف مجبور شوند به منابع آن کشور دست پیدا کنند و این الگو برای آنان امری مباح است!!
 دور از ذهن نیست که مصداق این گفته‌هارا مشاهده کنیم که آمریکا و کشورهای اروپایی در سدهٔ اخیر بالغ بر ۲۰۰ جنگ با واسطه یا بی‌واسطه در سراسر جهان بر کشورها تحمیل کردند و از این طریق منابع کشورها را به تاراج بردند فقط با این توجیه که جهان کدخدا می‌خواهد و باقی کشورها به درجهٔ دوم و سوم تقسیم می‌شوند.
 این تیوری همان‌گونه که در روابط بین‌الملل نمایان است، در روابط داخلی ملت‌ها، میان گروه‌ها، اقوام و یا طبقات اجتماعی نیز رده پاین دیده می‌شود. داروینیسم اجتماعی در جوامع در حال گذار که از ثبات بهره‌مند نیستند و یک ناهنجاری عمومی را تجربه می‌کنند بیش از دیگر جوامع به چشم می‌خورد. در تاریخ افغانستان که بیش از همه منازعات قومی و جنگ‌های داخلی را تجربه کرده است این پرسمان تنازع بقا به شکل واضح متبارز گشته است. استیلای قومی و کدخدایی قومی در مناسبت‌های داخلی افغانستان بیش از همه آشکار شده است.
 از زمانی‌که کشوری به‌نام افغانستان با نام و هویت قومی ظهور کرده است، جنگ برتری طلبی، و کدخدایی میان اقوام در دوره‌های گوناگون تاریخی مدام جاری بوده است. به علت شرایط تاریخی – فرهنگی و کمیت نفوس این منازعه بیش‌تر میان قوم تاجک و قوم پشتون (افغان) بیش‌تر به‌وقوع می‌پیوندد تا دیگر اقوام. در این زمینه پشتون‌ها با استفاده از روش‌های گوناگون، با جنگ‌های مسلحانه، سیاست‌های زیرکانه و استفادهٔ ابزاری از عقاید مذهبی توانسته‌اند سلطه خودشان را به اشکال گوناگون بالای دیگران اعمال نمایند و تا حدودی به ویژه در زمینهٔ سیاسی پیروز عمل نمایند. پشتون‌ها توانسته‌اند نام خود را بالای کشور بگذارند و خود را صاحب اصلی این سرزمین معرفی نمایند. زبان خودشان را بالای بقیه اقوام دیگر که دارای زبان ویژهٔ مربوط به خود هستند تحمیل نمایند و تمام مردم این کشور را که افغان نیستند، افغان تعریف بکنند. زیر عنوان برنامهٔ ملت‌سازی مردم شخصیت‌های خیالی و غیر واقعی خود را به‌عنوان الگو برای جامعه و مردم افغانستان تحمیل نمایند و تاریخ پر از فراز و نشیب، سرشار از افتخارهای بشری این مردم را کتمان و یا مصادره نمایند. اشغال افغانستان توسط قوای شوروی یک بار دیگر زمینه را برای برهم زدن نظم کور حاکم و قدرت‌نمایی نیروهای سرکوب شده دیگر اقوام فراهم ساخت. زیر عنوان جهاد تمام مردم افغانستان برای دفاع از وطن در مقابل روس‌ها قد علم کردند و آن‌ها را از کشور بیرون نموده دولت دست نشانده آن‌ها را سقوط دادند. در این جریان، اندام تمام اقوام اعم از تاجک، پشتون، هزاره، ازبک و بقیه اقوام نمایان بود و تمام گروه‌های اتنیکی و قومی سهم خود را فعالانه ایفا نمودند. تاجیکان توانستند بیش از دیگر اقوام قدرت خود را نمایش دهند و رهبری جهاد و مقاومت را به‌دست بگیرند و این افتخار را برای افغانستان و مردم خود کسب نمایند. تاجیکان توانستند پس از سقوط حکومت داکتر نجیب الله، با محوریت خود بقیه اقوام را نیز در قدرت سهیم نمایند و دولت اعلان بدارند. واقعیت این است که جنگ در افغانستان جنگ هویتی و قومی است. رسیدن تاجیکان به اهرم قدرت، زمینه را میسر ساخت هرچند برای مدت کوتاه نمادهایی‌که حیثیت ملی داشتند تغییر یافتند. پرچم دولت تغییر کرد، سرود ملی به‌زبان پارسی سروده شد و اجرا می‌گردید، اسکناس تغییر یافت و برجسته‌گی‌های هویتی تاجیکان در رأس قرار گرفت. پشتون‌ها نظاره‌گر زوال خود بودند، بدین خاطر از تمام امکانات و شگردهای ممکن استفاده کردند تا حاکمیت تاجیکان را براندازند و سلطهٔ خود را زنده نمایند. ظهور طالبان و جنگ‌های حزب اسلامی با دولت اسلامی نشان داد که، دیگر حتی اسلام نیز نمی‌تواند برای مردم افغانستان نقطهٔ مشترک شمرده شود. جنگ‌های خونینی‌که در افغانستان جریان دارد، جنگ میان مسلمانان است؛ بنابراین علت جنگ دیگر اسلام نیست. واقعیت‌های تاریخی در چند دههٔ پسین نشان داده است که ادعای مردم افغانستان و قوم‌های متعدد آن ادعاهای دینی نبوده، بل‌که عوامل دیگری غیر از دین داشته است.
 پشتون‌ها نیز طی سالیان حکومت‌داری خود در افغانستان تمام تلاش‌شان در پشتونیزه‌سازی قدرت و تقویهٔ هویت پشتون‌والی بوده است. در این امر تا اندازه‌ای پیروزی نیز داشته‌اند. آن‌ها از هیچ چیز، هرچیز ساختند. زبانی‌که کتابت درست نداشت، ادبیات و شعر درست نداشت، گویش وسیع نداشت. الآن شاهد هستیم که با کوشش‌های بی‌وقفه دولت این زبان ادبیات دارد، شعر به شکل درست می‌سراید. موسیقی دارد، فلم می‌سازد، تمام نمادهای ملی مانند، شناس‌نامه، پرچم، واحد پولی و… را پشتونیزه کرده‌اند. حتی سعی کرده‌اند اتن، که یک رقص عنعنوی پشتون‌ها است آن را برچسپ ملی بزنند.
 با تبلیغ و ترویج اکثریت و اقلیت، احساس برادر بزرگتری را در تمام افراد پشتون‌های قبایلی و شهری ایجاد کرده‌اند به‌گونه‌ای که این حس تبعیض طبیعی تلقی می‌شود و پشتون‌ها حق حاکمیت در افغانستان را حق طبیعی خود تلقی می‌نمایند. با سیاست‌های تفرقه اندازی میان اقوام غیر پشتون، توطیه چینی و سرکوب توانسته‌اند تا حدودی آن‌ها را از پرداختن به پرسمان‌های بنیادی به‌سوی روزمره‌گی و سازش با وضع حاکم بکشانند.
 راه اندازی گروه‌های تروریستی و هراس افگن نظیر طالبان، و کشانیدن پای داعش نیز در همین راستا قابل توجیه است. هرچند پروژهٔ طالبان و داعش از سوی کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی‌است اما در راستای حفظ قدرت پشتون‌ها و مقابله با قوم‌های دیگر توجیه می‌شوند.
 انتقال و جابه‌جایی پشتون‌ها در مناطق حاصل‌خیز شمال کشور که از گذشته‌های دور تا کنون ادامه دارد و تغییر جغرافیای نفوس کشور نیز در همین راستا است که می‌خواهند پشتون‌هایی که زادگاه اصلی آن‌ها دامنه‌های کوه سلیمان است به تمام افغانستان توزیع نمایند تا از سیاست‌های حکومت مرکزی حمایت نمایند.
 ایجاد محدودیت و کشیدن حصار در برابر اقوام دیگر در برقراری ارتباط با کشورهای هم‌سایه. به‌گونه‌ای که با مطرح نمودن بسیار چیزهای جزیی و طبیعی مانند استفاده از واژه‌های مشترک زبانی برچسپ خیانت می‌خورند و محکوم شمرده می‌شوند. در صورتی که مرز رسمی دیورند میان افغانستان و پاکستان را «که باشندگان دوطرف آن پشتون‌ها هستند» به رسمیت نمی‌شناسند.
 چیزی که واضح به‌نظر می‌آید این‌است که موجودیت فرهنگ پشتونی در ستیزه‌جویی و سلطهٔ آن است. در غیر آن نمی‌تواند با فرهنگ‌های دیگر گفت‌وگو کند. نام جعلی، پرچم جعلی، سرود ملی جعلی، قانون اساسی جعلی، کشور جعلی، زبان جعلی و هویت جعلی با منطق و گفت‌وگو نمی‌تواند خودش را توجیه نماید. برای موجودیت خودش نیاز به سلطه دارد و برای سلطه آسان‌ترین ابزار آن جنگ و خشونت است؛ بنابراین نمی‌توان حکومت پشتونیزم را بدون جنگ و خشونت در این سرزمین متصور شد.
- ابراهیم داریوش / ۷ جوزای ۱۳۹۶ / پیام آفتاب
کد مطلب: 69452
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/zxIbtR
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل