​باز خوانی شکست هزاره ها در کابل (قسمت سوم)

علیدوست هزاره
گردانندگان امروز ما آنقدر در خط تهاجم و تخریب، بی باکانه به پیش رفتند که سرانجام نیشهای زهرآلود قلم شان را متوجه ولی نعمت های خود نیز نمودند و القابی چون "قارون"، "فرعون"، "تشیع درباری"، "اشرافیت مذهبی" و "اشرافیت جاهلی" را به محمد محقق و خود سید محمد سجادی نیز چسپاندند که سرانجام بعد از شهادت استاد مزاری به طرد آنان از سوی برخی از پیروان استاد مزاری انجامید و این بار حول محور نشریه دیگر به نام «عصری برای عدالت» اجتماع نمودند
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲ حوت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۴
​باز خوانی شکست هزاره ها در کابل (قسمت سوم)
3. در بعد نظامی :
در این بخش، اغلب موقعیت ها و مسئولیت های نظامی حزب وحدت به همان عناصر بیگانه و حلقات دین ستیز که هیچ نسبتی با این احزاب جهادی نداشتند، سپرده شد و اینان توانستند بخش نظامی و قوای مسلح حزب را در اختیار بگیرند. جنرال خداداد همراه با جمعی از افسران رژیم پیشن، نخست از جانب استاد مزاری مأموریت یافت تا نیروهای حزب وحدت را سر و سامان بخشد:
«مزاری جنرال خدا داد و جمعی از افسران باقی مانده از رژیم نجیب الله را وظیفه داد تا
جبهه های حزب وحدت را منظم کنند. تلاشهای این افسران به هیچ جایی نمی رسید.» (بگذار نفس بکشم، پیشین، ص 112)
سپس نامبرده تا مقام فرمانده کل نیروهای حزب وحدت ارتقا یافت. پس از او سید یزدانشناس هاشمی که از سران مجاهدین خلق پیشین و از چپی های معروف بود، این سمت را اشغال نمود و تا روز مرگ در اختیار داشت. کسانی که بنا بر ادعا، قضیه افشار و سقوط مرکزیت حزب را به وجود آوردند، از همین حلقات بیگانه که هیچ تعلق خواطر به مذهب، ناموس و عزت هزاره ها نداشتند. افرادی نظیر، جنرال صداقت، ژنرال غرجی و ژنرال دّر محمد که از جمله سنگرفروشان و معامله گران این ماجرا معرفی شدند، همگی در جرگه ملیشه های رژیم نجیب قرار داشتند که بعد دستگیری و اثبات خیانت، به جوخه اعدام سپرده شدند. پیش از سقوط افشار، ستون فقرات قوتهای رزمی حزب وحدت را فرقه های 35، 37 و 31 قومی هزاره مربوط به وزارت خدمات اطلاعات دولتی سابق (خاد) تشکیل می داد که براساس تقسیم قومی میراث حکومت نجیب، نصیب حزب وحدت شده
افرادی نظیر، جنرال صداقت، ژنرال غرجی و ژنرال دّر محمد که از جمله سنگرفروشان و معامله گران این ماجرا معرفی شدند، همگی در جرگه ملیشه های رژیم نجیب قرار داشتند
بود. عزیز رویش که خود قبلا عضویت یکی از حلقات چپی به نام سازمان آزادی بخش مردم افغانستان(ساما) را داشت و در طول جنگ های دو سال و هشت ماهه کابل از یاران نزدیک استاد مزاری بود، به حضور افسران رژیم کمونیستی تحت نام «ملحدین» در صفوف نیروهای حزب وحدت چنین مباهات می کند:
«جمع کثیری از افسران باقی مانده از رژیم کمونیستی با فداکاری و خودگذری در صفوف نیروهای حزب وحدت می رزمیدند و از مهارت های مسلکی خود برای تقویت جبهه های این حزب کار می گرفتند. هیچگاه موردی پیش نیامد که یکی از این افسران احساس کند به دلیل گذشته ی سیاسی یا تعلق خود با رژیم کمونیستی از حرمت و اعتبار کمتری برخوردار است. مزاری برای این که برخی افراد را برای برخورد منطقی و سالم با گذشته ی سیاسی یا اعتقادی آنان کمک کند، شیوه های ظریفی داشت. یکی از تعبیرهای جالب او در مورد صداقت افسران باقی مانده از حزب دموکراتیک خلق این بود که می گفت: «خلقی های هزاره در راه لنین سرِ قرآن خدا قسم خورده اند!» افراد حزب دموکراتیک خلق به گونه ی شوخی خود را «ملحدین» لقب داده بودند و اگر از ایشان پرسیده می شد که چکاره هستند یا در گذشته چه کاره بوده اند، به سادگی می گفتند ما از جمع ملحدین هستیم!»( همان، ص 161-162)
شفیع دیوانه یکی از سر دسته های فتنه و فساد به حیث یکی از قمندانان بزرگ حزب در رده های بالایی تصیم گیری در میدان های جنگ بود که القابی نظیر، فرمانده سنگرداران عزت و شرف! و مالک اشتر آقای مزاری! را متأسفانه به خود اختصاص داده بود. وی یکه تاز غرب کابل بود، یکی دیگر از همین جنگجویان تازه وارد به حزب وحدت به شمار می رفت. ده ها دیوانه و پایلوچ دیگر مانند نصیر دیوانه، بلال دیوانه، داود معاون خدا، ظاهر سکس، سرور گنگس، جلیل کپچه، رستم چنته، محمد علی کوچوک، ادریس مزاری (پایو) عبدالله مزاری (جنگلی) مرتضی مزاری (قُرُط)، قمندان سیاه مار، قمندان بی خدا، قمندان شیشه خور، قمندان مارخور و ... همگی از قمندانان استاد مزاری و هر کدام سر دسته گروهی از نیروهای حزب وحدت و صاحب اختیار یک منطقه بودند .یکی از عوامل عمده آن همه جنگ های بی حاصل و بی دلیل، حضور همین عناصر آشوب طلب و بی بند وبار در صفوف جنگجویان این حزب بود.
4. در بعد فرهنگی :
در این عرصه نیز مراکز
افراد حزب دموکراتیک خلق به گونه ی شوخی خود را «ملحدین» لقب داده بودند و اگر از ایشان پرسیده می شد که چکاره هستند یا در گذشته چه کاره بوده اند، به سادگی می گفتند ما از جمع ملحدین هستیم
فرهنگی و کانون های تبلیغی حزب وحدت، با کمال تأسف به مرکز تجمع و پاتوق عناصر چپگرا، دین ستیز و ناسازگار با جهاد و مجاهدین مبدل گردید. شبه روشنفکران و عناصر چپی هوادارا اندیشه های «مائو» مانند شعله جاوید، ستم ملی، هزاره های همکار یا متمایل به حزب و حکومت پرچم که اغلب حول محور «مرکز انسجام امور ملیّت هزاره» و مجله «غرجستان» اجتماع کرده بودند، و سایر گرایش ها و حلقات رنگارنگ و متنّوع، بخشهای فرهنگی و تبلیغی حزب وحدت را به اشغال خود در آورده بودند. برای نمونه از این طیف افراد می توان چهره های ذیل را نام برد:
حسین حلامیس فرزند رضا مسکوب با نام مستعار ع ـ ارزگانی، بغلانی، شهیدی، فولادی، مغول و... از کادرهای فرهنگی شعله جاوید (شاخه ساما) بعدها متخلص به دایفولادی گردید. وی توسط سید محمد سجادی رئیس کمیسیون فرهنگی حزب وحدت به این جریان معرفی و وصل شد؛ اما در کابل کدام تحرّک یا اثر خاص از وی به مشاهده نرسید و حتی در کمیته پانزده نفره فرهنگی حزب هم شامل نبود. ولی آنگاه که به دستور مزاری همراه با معلم عزیز، نشریة حزب وحدت به نام «امروز ما» را در پاکستان دایر کرد، نام های متعددِ استعاری وی بر سر زبان ها افتاد. رضا مسکوب از کادرهای شعله جاوید (شاخه رهایی) و از نویسندگان مجله غرجستان و پدر حسین حلامیس، معلم عزیز با نام مستعار ع ـ غزنوی و بعدها عزیز رویش از فعالان ساما، ابراهیم فنی از فعالان ساما، داکتر انور یوسفی، انجینر سلطان حسین، استاد کامن (خطاط و خوشنویس) نصرالله پیک )مسئول سمعی ـ بصری و از فعالان کانون مهاجر)، عبد الاحد بهادری )مسئول تهیه گزارش) از دیدارها و ملاقات های استاد مزاری، عنابی (مسئول نشرات)، کاظم وحیدی (با نام مستعار مسعود از اعضای فعال مجاهدین خلق ایران که دو بار در این کشور زندانی گردید و سرانجام از ایران اخراج شد و به دلیل علاقة مفرط به مسعود رجوی، نام فرزند خود را مسعود گذاشته بود و خود نیز از همین نام مستعار استفاده می کرد)، راسخ، جوهری و تعداد عناصر دیگر. 
اغلب این افراد در کمیته ی پانزده نفری فرهنگی حزب وحدت فعالیت می کردند که زیر نظر کمیسیون فرهنگی حزب وحدت قرار داشت و نشریه هفتگی «خبرنامه وحدت» تنها رسانه ای این حزب در کابل را منتشر می نمودند و سازماندهی فعالیت های تبلیغی و اطلاع رسانی حزب را به عهده داشتند. هیچکدام از افراد یادشده، سابقه
شبه روشنفکران و عناصر چپی هوادارا اندیشه های «مائو» مانند شعله جاوید، ستم ملی، هزاره های همکار یا متمایل به حزب و حکومت پرچم که اغلب حول محور «مرکز انسجام امور ملیّت هزاره» و مجله «غرجستان» اجتماع کرده بودند
ای عضویت یا فعالیت در احزاب جهادی و نیز سازمانهای هشتگانه ی تشکیل دهنده ی حزب وحدت را نداشتند:
«از جمله ی پانزده نفری که در کمیته ی فرهنگی بودند، من یکی را هم نمی شناختم که عضو رسمی حزب وحدت بوده یا با این حزب قرار و مدار رسمی امضا کرده باشند. وقتی از هر عضو حزب وحدت می پرسیدی که میثاق وحدت یا اساسنامه و مرامنامه ی این حزب را خوانده است، فقط شانه بالا می انداخت یا ابروهایش را در هم می کشید و از کنارت می گذشت». (بگذار نفس بکشم، همان، ص 161) 
پس از غائله ی بیست و سوم سنبله 1373، تشکُل فرهنگی دیگری به نام «شورای مشورتی فرهنگی» نیز پا به عرصه وجود گذاشت که چهره های چون حسین نایل، سید حسین سنگلاختی، شاه ولی مطمئن، علی احمد فکور، انجنیر نصر الله و عده ی دیگر در آن عضویت داشتند.(همان، ص 159) این حلقه مشورتی، چندان دوام نیاورد و فعالیت خاصی نیز از آن به مشاهده نرسید. افراد یادشده نیز هیچکدام عضو حزب وحدت یا متعلق به طیف جهادی ها نبودند. مجموعه ی افراد و حلقات پیش گفته، گفتمان ها و مباحثِ متفاوتِ قومی، التقاطی و افراط گرایانه را در درون حزب وحدت و جامعة هزاره ترویج می کردند که با گفتمان ها و مباحث موجود و مطرح در حزب وحدت و سایر نیروهای جهادی از اساس ناساگار بود. اکثریت مسئولین و اعضای شورای مرکزی و نظارت حزب، دیدگاه منفی نسبت به این حلقات و افکار و نیات آن ها داشتند:
«اعضای کمیته ی فرهنگی جمع به هم پیوسته ای بودند که کارشان اغلب اعضای شورای مرکزی حزب وحدت را که در مخالفت با مزاری قرار داشتند، عصبانی می کرد. محمد اکبری رهبر جناح مخالف مزاری در یکی از جلسه های شورای مرکزی حزب وحدت، کمیته ی فرهنگی را «لانة شیطان» لقب داده بود. شورای مرکزی چند بار تلاش کرد با گماشتن افرادی در رأس کمیته ی فرهنگی یا در رده های مختلف آن، صف اعضای این کمیته را بشکند؛ اما هر بار با ناکامی مواجه شده بود».(همان، ص 163) اما استاد مزاری نه تنها تمام قد از این حلقاتِ به اصطلاح "آگاهی بخش هزاره" حمایت می کرد؛ بلکه قرائین و شواهد نشان می دهد که خود ایشان نیز افکار و گرایشات آنان را پذیرفته بود. یکی از اعضای سرشناس همان حلقات در این خصوص چنین می نویسد:
«سوال ششم این است که چه باعث شد که بابه مزاری از کادرها و گفتمان های هزارگی در دوران جنگ های کابل به شدت و به گونه ی باورنکردنی حمایت کرد و خودش هم عملاً در همین خط ایستاد؟ مرزهای آخوند و روشنفکر و شهری و دهاتی و داخل و خارج و زن و مرد و جوان و پیر و سرمایه دار و فقیر
محمد اکبری رهبر جناح مخالف مزاری در یکی از جلسه های شورای مرکزی حزب وحدت، کمیته ی فرهنگی را «لانة شیطان» لقب داده بود
و جهادی و غیر جهادی در رهبری دو سال و هشت ماهه بابه مزاری به کلی از میان رفت و تعلق و پیوند دگرگونی هایی به میان آمد. بابه مزاری این همه تحول را چگونه خلق کرد؟») پرسش های نامربوط و پاسخ های بی پرسش، معلم عزیز رویش، 11 حوت 1378، منتشره در: سایت جمهوری سکوت)
سید محمد سجادی به عنوان مسئول کمیسیون فرهنگی و یکی از دستیاران نزدیک دبیر کل، نقش مهمی در جلب و جذب عناصر چپگرا و شبه روشنفکران غیردینی در حزب وحدت داشت. او با پلانی تحت عنوان "طرح جذب روشنفکران و تحصیل کرده های جامعه هزاره در حزب وحدت" بسیاری چهره های مشکوک و بعضاً دین ستیز را داخل اردوی حزب وحدت نمود و اهرم های فرهنگی و تبلیغی حزب را به آنان سپرد. چنانکه گذشت، حسین حلامیس (اکنون غلام حسین دایفولادی) بر اساس همان طرح سجادی به مجموعه قلم به دستان التقاطی مسلک و بعضا دین ستیز کمیسیون فرهنکی حزب وحدت ملحق و با استاد مزاری آشنا شد. وی بعدها با همکاری معلم عزیز و تحت حمایت و هدایت مستقیم آقای مزاری، نشریه «امروز ما» را در پیشاور پدید آورد:
«وی [مزاری] گفت ... باید به پیشاور بروم تا نشریه حزب از آنجا منتشر شود ... مزاری از کسی به نام «حسین» یاد کرد که او را در پیشاور پیدا کنم و اطمینان داد که وی مرا در کارهایم کمک خواهد کرد». (بگذار نفس بکشم، همان، ص 193)
نشریه امروز ما، علیرغم بهره مندی از ادبیات زنده و مدرن، گفتمان تازه و متفاوت، مضامین و تحلیل های الهام بخش و امید آفرین برای هزاره ها و سایر مزایای پرشمار؛ متأسفانه موقف بسیار تندروانه و بعضاً عاری از منطق و خرد داشت. با مذهبیون و جهادی ها آشکارا خصومت می ورزید و از هیچ افترا و افتضاحی در حق آنان فروگذاری نمی کرد. امروز ما مأموریت خود را چه در سطح ملی و چه در سطح قومی، مأموریت خود را «فصل کردن» تعریف می کرد، نه «وصل کردن»! در این جریده، به جز شخص مزاری و عده اندکی از هواداران افراطی او، هیچ فرد و جریانی از گزند قلم نویسندگان آن جریده در امان نماند. گردانندگان امروز ما آنقدر در خط تهاجم و تخریب، بی باکانه به
حلقات و مجموعه های پیش گفته (کمیتة فرهنگی و شورای نویسندگان امروز ما) در حقیقت، اهداف و مرام های خاص خود را با استفاده از امکانات حزب وحدت دنبال می کردند و صرف به منظور تحمیق سران این حزب، آرم تشکیلات حزب وحدت را با خود یدک می کشیدند
پیش رفتند که سرانجام نیشهای زهرآلود قلم شان را متوجه ولی نعمت های خود نیز نمودند و القابی چون "قارون"، "فرعون"، "تشیع درباری"، "اشرافیت مذهبی" و "اشرافیت جاهلی" را به محمد محقق و خود سید محمد سجادی نیز چسپاندند که سرانجام بعد از شهادت استاد مزاری به طرد آنان از سوی برخی از پیروان استاد مزاری انجامید و این بار حول محور نشریه دیگر به نام «عصری برای عدالت» اجتماع نمودند. پس از توقف جریدة مذکور، آنان گروه «فدراسیون آزاد ملی» را پدید آوردند.
حلقات و مجموعه های پیش گفته (کمیتة فرهنگی و شورای نویسندگان امروز ما) در حقیقت، اهداف و مرام های خاص خود را با استفاده از امکانات حزب وحدت دنبال می کردند و صرف به منظور تحمیق سران این حزب، آرم تشکیلات حزب وحدت را با خود یدک می کشیدند. به یک نمونه از اعترافات خودشان توجه کنید:
«در جریان تعیینات کمیته های حزبی که پس از انتخابات صورت گرفت، یکی از وابستگان تشیع درباری به اسم" افضلی" به مسئولیت کمیته فرهنگی منصوب شد ... شیعیان درباری ... توطئه ای را تدارک دیدند ... بر اساس این توطئه، مسئول کمیته به بهانه معرفی پرسونل خود، لیستی را به شورای مرکزی تقدیم کرد که در آن اسم های چند عضو کمیته ... شمولیت نداشت و چون رهبر شهید و سایر اعضای مخالف تشیع درباری با اسم اکثریت اعضای کمیته آشنا نبودند بدون توجه به این حیله مسئول کمیته، لیست را از تصویب گذرانده و رسمیت بخشیدند. اما وقتی که این مصوبه در کمیته فرهنگی مطرح شد، تمام اعضای کمیته با درک از مقاصد شیعیان درباری در مقابل آن احتجاج کرده و مصوبه مذکور را فاقد اعتبار اعلام نمودند و هنگامی که مسئول کمیته بر لازم الاجرا بودن مصوبه شورای مرکزی تأکید کرد، با صراحت گفتند که در این کمیته صرفاً لوحة آن مال حزب است، آن را می تواند بردارد و برود؛ کمیته فرهنگی را با تمام لوازم و وسایل آن خود ما تهیه کرده ایم و اگر حزب نمی خواهد، مجزا از آن به کار خویش ادامه می دهیم و هیچ ضرورتی به تأیید و یا رد شورای مرکزی نداریم!»(عصری برای عدالت، شماره 7) 
روایت دیگر از همان تمرد و گردن کشی این جماعت در برابر مصوبات رسمی حزب به قلم یکی از فعال ترین فرد آنان:
«در یکی از نوبت ها که می خواستند جمعی از اعضای کمیته ی فرهنگی را به بهانه های مختلف اخراج کنند، احد بهادری به سادگی به رئیس منصوب شورای مرکزی گفته بود که از حزب وحدت تنها یک لوحه با اسم حزب وحدت در این کمیته داریم که می توانید آن را با خود بردارید و به هر جا خواستید ببرید. این کمیته اصلاً به حزب وحدت مربوط نیست تا به دستور آن کار کند یا نکند». (بگذار نفس بکشم، ص 163)
کد مطلب: 65217
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/eQbI3w
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل