۱
 

به بهانه سالگرد فاجعه ۱۹ جدی

خلیلی راه‌های خروج را بسته و ما ناچاریم بمانیم. اگر برویم نیروهای خلیلی ما را در مسیرها می‌کشند، اگر هم بمانیم معلوم نیست طالبان با ما چه خواهد کرد. به وندی گری و کشت و کشتار نیروهای خلیلی هیچ شکی نبود برای همین فکر می‌کردیم باید بمانیم و با طالبان وارد مزاکره شویم.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ جدی ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۳۱
۱۹ جدی، حادثه ای که سراسر رنج است، سراسر درد. بیش از ۳۰۰۰ تن روی برف‌ها بدون کوچک‌ترین جرمی به رگبار گلوله گرفته شد. این یعنی اوج مظلومیت در گوشه ای پرت و تاریک از جغرافیا. روی لوحه اسامی شهدا نوشته‌است مظلوم‌ترین شهدای قرن، به نظرم تنها حرف درستی بود که در یکاولنگ شنیده و خوانده بودم همین بود.
بگذارید قضیه ۱۹ جدی را از زبان احمد ارباب کته خانه بازگو نمایم.
سال نخستین که به افغانستان بازگشتم به خانه احمد ارباب رفتم و او برایم از ۱۹ جدی گفت: 《برف سنگینی باریده بود. یکاولنگ توسط طالبان و دست نشانده‌هایش اداره می‌شد. هر از گاهی در گوشه ای از بامیان زد و خوردهایی بین قوای طالبان و حزب وحدت جریان داشت. خبر رسید که کریم خلیلی با نیروهایش قصد آمدن به یکاولنگ را دارد و این خود یعنی یک درگیری جدید و ریخته شدن خون مردم بیگناه. من و چند موسفید دیگر به دره صوف رفته بودیم تا از خلیلی خواهش کنیم جنگ را به یکاولنگ نکشاند. چون زمستان بود و مردم پای گریز نداشتند. خلیلی در آنجا قسم یاد می‌کند که من به یکاولنگ نمی‌آیم و با نیروهایم به سمت مرکز بامیان خواهیم رفت. 》
 ارباب گفت ما خوشحال بودیم که توانستیم جنگ را از یکاولنگ دور نگهداریم. او گفت یکی دو روز بعد خبر آمد که خلیلی و نیروهایش به یکاولنگ حمله کردند و بدون زحمت این ولسوالی را گرفته‌اند و طالبان را مجبور به عقب‌نشینی کردند. این یک فاجعه بود یقیناً طالبان برای بازپس گیری آن نیرو می‌فرستاد و مردم در این زمستان سرد با آن برف سنگین نمی‌توانستند از معرکه بگریزند. به ناچار خون‌های زیادی ریخته می‌شد چون یکاولنگ میدان جنگ می‌شد. در آنجا به این توجه نمی‌شد که چه کسی جلوی میله تفنگ قرار دارد. به هیچ سیاهه ای چه نظامی و چه ملکی رحم نمی‌شد. احمد ارباب گفت ما دوباره با عده ای از موسفیدان نزد خلیلی در بازار یکاولنگ رفتیم تا به او قسم و وعده‌هایش را گوشزد کنیم.
 《به نزدیکی اقامتگاه خلیلی رسیدیم، او وضو می‌گرفت و وقتی من و عده ای از همان موسفیدان را دید آفتابه را به کناری گذاشت و گفت: آه احمد ارباب خوش آمدی. من گفته بودم قبل از شما به یکاولنگ خواهم رسید این هم وعده ما. من و نیروهایم یکاولنگ آمدیم. با این حرف، وی آب پاکی را روی دست ما ریخت. دیگر چیزی نداشتیم بگوییم. این مردک مستقیم داخل چشم ما درآمد و دروغ گفت. همه موسفیدان متحیر و متعجب بودیم. به ناچار گفتیم خوب حالا که وعده و قسم خود را شکستاندی، آمدی و شعاع جنگ را وسعت داده و به یکاولنگ با برف و بوران آن کشاندی به سربازان خود بگو اجازه دهد مردم از نیک (مرکز یکاولنگ به این نام مسمی است) خارج شوند.
 خلیلی بادی به غبغب انداخت، سگرمه‌هایش درهم رفت و شانه ای بالا انداخت؛ و با عصبانیت کلماتی را ادا کرد: شما وقتی طالبان در اینجا مسلط بود زندگی کردید حالا که ما آمدیم، حالا که حکومت از خود شما است می‌خواهید از اینجا فرار کنید؟ نه!... من نمی‌گذارم. هیچ‌کس اجازه ندارد از نیک خارج شود. در غیر این صورت خون شما پای خودتان است و سربازانم اجازه شلیک دارند.
 احمد ارباب و بقیه به خانه‌هایشان بازگشتند و وقتی مردم قریه‌ها از آنها جویای احوال شدند که چه کار باید بکنند پیرمردها گفتند: خلیلی راه‌های خروج را بسته و ما ناچاریم بمانیم. اگر برویم نیروهای خلیلی ما را در مسیرها می‌کشند، اگر هم بمانیم معلوم نیست طالبان با ما چه خواهد کرد. به وندی گری و کشت و کشتار نیروهای خلیلی هیچ شکی نبود برای همین فکر می‌کردیم باید بمانیم و با طالبان وارد مزاکره شویم. 》
صدای شلیک گلوله‌ها از سر کوتل سرخک (تپه ای که با پایین شدن از آن به بازار یکاولنگ می‌رسیم) بلند می‌شود. نیروهای خلیلی یارای مقابله با طالبان را ندارد و در اندک زمانی بعد از درگیری عقب می‌نشینند. جالب است اما این نیروها و عساکر از درون خانه‌ها و پشت بام‌ها تیر به سوی طالبان می‌انداختند. این کار باعث شد طالبان گمان برند که مردم با آنها درگیراند لذا بعد از شکست خلیلی، طالبان همهٔ مردم را از خانه‌هایشان دست بسته بردند، عده ای پیرمرد و کودک را شکنجه دادند و تا سرحد مرگ زدند و مابقی را به رگبار گلوله گرفتند.
اوج مظلومیت را آنجا می‌شد دید. آنجا که طالبان، اسیران را به صف کردند و بر آنها گلوله‌های خود را گسیل داشتند. شاهد این صحنه زنان و کودکانی بودند که از بام‌هایشان این حادثه را می‌دیدند. این جماعت که تن‌هایشان به زمین می‌افتاد و برف سفید بخت را سرخ و گلگون می‌نمود هیچ کدامشان نظامی نبودند. آنها اغلب معلم، کاسب، دهقان و شاگرد مکتب بودند.
بالاتر از ۳۰۰۰ نفر در یک روز قربانی ندانم کاری و حماقت رهبری به اسم خلیلی شد و طالبان این چهرهٔ منفور تاریخ در ۱۹ جدی حادثه ای تراژیک خلق کرد. حادثه ای که صدها را بیوه و صدها را یتیم نمود. از آن روزگار ۱۶ سال می‌گذرد اما هنوز هم در ۱۹ جدی صدای مظلومیت در دره‌ها و بلندای کوه‌های بابا به گوش می‌رسد و نه بیشتر از آن. با رواج یافتن شبکه‌های اجتماعی تا حدی این صدا بلندتر شده و به گوش جغرافیایی بزرگ‌تر از بامیان می‌رسد پس بهتر آن است که بلندتر از دگر روزها فریاد زنیم تا باشد پردهٔ گوش آن عده ای که خود را به کری زده‌اند پاره شود.
/به نقل از صفحه فیسبوک سیدعباس حسینی
کد مطلب: 62311
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/4evwhN
 


 
نیرنگ
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۱۰-۱۹ ۱۹:۱۳:۴۲
عده ازسلاله پاک به استقبال وخوش امدگوئی وخیرمقدم به حضور بابرکت وپرمیمنت وقدم سراسربرکت پسرکاکاها رفته بودند که چه خوب پسرکاکاها امدید مارا ازدست فرزندان چنگیز نجات دادید وجواب شان راگرفتند افرین برنقل سیدارباب (17366)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل