وردک، برگ دیگری از تاریخ تحریف شدۀ اقوام در افغانستان+عکس

سید محمدباقر مصباح‌زاده
علاوه بر اختلاف تاریخی بر سر تعلقات سرزمینی، هویت قومی وردکی‌ها نیز تحریف شده است. مردم وردک در طول تاریخ‌شان خود را نه پشتون بلکه «سیّد» و از نسل حضرت علی(ع) می‌دانستند،‌ اما بصورت رسمی آن‌ها را در زمرۀ قبایل پشتون قرار دادند و بحث سیادت‌شان را به مرور زمان کم‌رنگ کردند تا حدی که در حال حاضر این موضوع را یک افسانه و فولکلور خوانده و برخی نویسندگان پشتون، طرح این موضوع را توطئه‌ی دشمنان پشتون‌ها برای اختلاف افگنی در میان آن‌ها قلمداد می‌کنند
تاریخ انتشار : سه شنبه ۴ عقرب ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۱
   طرح موضوع
کلمه «وردک» را در لغت جهازعروس معنی کرده‌اند، چنان‌که دهخدا نوشته است: «وردک. [ وَ دَ ] (اِ) جهاز عروس یعنی اسبابی که با او به خانه شوهر برند.(آنندراج) (ناظم الاطباء) (برهان). جهیزیه. (مؤید الفضلا) (شرفنامه منیری).»(1)
   هنری والتر بلیو، کلمه وردک را مأخوذ از طایفه‌ای بنام «وردوج» می‌داند که در بدخشان زندگی می‌کردند و شاخه‌ای از قوم بزرگ پارس بودند. بخشی از این طایفه در زمان‌های قدیم به منطقه‌ای که حالا وردک نامیده می‌شود مهاجرت کردند و به مرور زمان نام‌شان از وردوج به وردک تغییر یافت.(2) در حال حاضر هم ولسوالی (فرمانداری) وردوج در ولایت بدخشان قرار دارد.
  از نظر سیاسی و اجتماعی، «وردک» نام یکی از قبایل بزرگ پشتون گذاشته شده و ولایتی به همین نام در سال 1343 هجری شمسی در زمان ظاهرشاه، آخرین حکمران طایفۀ محمدزایی، ایجاد شد. قوم وردک درحال حاضر متشکل از چند قبیلۀ کوچک‌تر بنام‌های مایار(ماهیار)، میرخیل، نوری، مَمَک، تورک، گدای و ... می‌باشد که بطور عمده در ولسوالی‌های سیدآباد، چَک، نَرخ، جَغَتو و دایمیرداد زندگی می‌کنند. وردکی‌ها در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان از اواخر قرن نوزدهم تاکنون نقش فعال و برجسته دارند و در پست‌های بلند مدیریتی کشور کار کرده‌اند.
    در دهه‌های اخیر که زمینه‌های تحقیق و تتبع تاریخی و سیاسی در مورد سرزمین و مردم افغانستان در داخل و خارج از کشور توسط پژوهشگران فراهم شد بحث گسترش خشونت بار پشتون‌ها از دامنه‌های سلسله کوه سلیمان بسوی مرکز افغانستان به میان آمد. از جمله مناطقی که به تصرف پشتون‌ها درآمده و به هزاره‌ها، تاجیک‌ها و سادات شیعه تعلق داشت، مناطق پشتون‌نشین ولایت وردک است. البته، نه تنها پشتون‌ها بلکه تمام اقوامی که در طول تاریخ بشر، قدرتمند
انکار سیادتِ سادات وردک و برچسب زدن ناحق به موافقان این موضوع، با واقعیت تاریخی در تضاد است، چراکه موضوع سادات مربوط به قرون قبل از اسلام و دوران باستان نیست که آن را افسانه، فولکلور و یا توطئه خواند و در سرودهای ‌ویدی، کتاب اوستا، تاریخ هرودت یا سفرنامه هیوان تسنگ چینی، جستجو کرد.
تر از دیگران بوده اند اقوام ضعیف‌تر را سرکوب کرده اند.
   علاوه بر اختلاف تاریخی بر سر تعلقات سرزمینی، هویت قومی وردکی‌ها نیز تحریف شده است. مردم وردک در طول تاریخ‌شان خود را نه پشتون بلکه «سیّد» و از نسل حضرت علی(ع) می‌دانستند،‌ اما بصورت رسمی آن‌ها را در زمرۀ قبایل پشتون قرار دادند و بحث سیادت‌شان را به مرور زمان کم‌رنگ کردند تا حدی که در حال حاضر این موضوع را یک افسانه و فولکلور خوانده و برخی نویسندگان پشتون، طرح این موضوع را توطئه‌ی دشمنان پشتون‌ها برای اختلاف افگنی در میان آن‌ها قلمداد می‌کنند و برخی نویسندگان خارجی هم به پیروی از اطلاعات ارائه شده‌ای رسمی توسط حکام و قوم‌گرایان پشتون، سیادت وردکی‌ها را مانند موضوع اسرائیلی تباری پشتون‌ها افسانه و عامیانه قلمداد می‌کنند.
   انکار سیادتِ سادات وردک و برچسب زدن ناحق به موافقان این موضوع، با واقعیت تاریخی در تضاد است، چراکه موضوع سادات مربوط به قرون قبل از اسلام و دوران باستان نیست که آن را افسانه، فولکلور و یا توطئه خواند و در سرودهای ‌ویدی، کتاب اوستا، تاریخ هرودت یا سفرنامه هیوان تسنگ چینی، جستجو کرد. این موضوع به هجرت سادات از ابتدای گسترش اسلام در خراسان بستگی دارد که هم در کتب تواریخ آمده و هم شفاهی سینه به سینه نقل شده است. حضور سادات در میان تمام اقوام در افغانستان و جهان به همین شکل است. برخی در اقوام مربوطه حل شده و سیادت شان را فراموش کرده اند و برخی هنوز این عنوان را حفظ نموده و هویت مستقل دارند.
  در رابطه با سیادت وردک‌ها هنری والتر بلیو، نویسنده، زبان‌شناس و پزشک بریتانیایی که برای نخستین بار قبل از خود پشتون‌ها دستور زبان پشتو را تدوین و منتشر کرد، می‌نویسد: «وردک‌ها [حدود 140 سال قبل] از نظر قومی نه افغان و نه پتان، نه غلزایی، نه هزاره، نه ترک و نه مغول اند، عده‌ای آن‌ها را تاجیک می‌دانند و برخی دیگر «شیخ» می‌نامند، در حالی‌که خودشان بر این باورند که از نسل مهاجمین [مهاجرین] عرب و سیّد هستند. آنها پشتو را با لهجه شکسته و معیوب صحبت می‌کنند که با کلمات خارجی زیادی مخلوط شده و شاید این کلمات از زبان وردوجی آمده باشند.(3)
  این نوشته در پی آن است تا هویت قومی وردکی‌ها را کالبد شکافی نموده و گرد و غبار قرن‌ها تحمیل، تحریف، و تحمیق و ستمی که بر هزاره‌ها، تاجیک‌ها و سادات بویژه سادات شیعه در منطقۀ وردک و میدان رفته است را از روی واقعیت ها و حقایق تاریخی بردارد.
 
طوایف سادات پشتون
     اکثر نسب‌شناسان قدیم و نقبای سادات درگذشته معتقد بودند که در اثر مظالم سلاطین و امرای بنی‌امیه و بنی‌عباس و هم‌چنین سلاطین محلی و مهاجمین مغول، پیش از 1472 قبیلۀ سادات علوی (اعم از حسینی و حسنی) به کشورهای مختلف در خراسان، آسیای مرکزی، هند، رم (ترکیه و سوریه) و کشورهای آفریقایی مانند مصر، تونس و مغرب مهاجرت کردند(4). امروزه سادات در تمام سرزمین‌های اسلامی از جمله افغانستان در میان اقوام مختلف زندگی می‌کنند. سادات هرجا که رفته و ساکن شده‌اند نه به‌عنوان یک قوم و قبیله بلکه به عنوان یک نماد مذهبی و اجتماعی مورد احترام
علاوه بر اختلاف تاریخی بر سر تعلقات سرزمینی، هویت قومی وردکی‌ها نیز تحریف شده است. مردم وردک در طول تاریخ‌شان خود را نه پشتون بلکه «سیّد» و از نسل حضرت علی(ع) می‌دانستند،‌ اما بصورت رسمی آن‌ها را در زمرۀ قبایل پشتون قرار دادند
داوطلبانۀ مسلمین قرار دارند و هر قومی سادات خودشان را متعلق به خود می‌دانند. اگر قبایل سادات در سرزمین‌های مختلف گروه‌های قومی تشکیل می‌دادند تاکنون حداقل یک کشور بزرگ ایجاد کرده بودند. همین اکنون جمعیت شناخته شدۀ سادات در قارۀ آسیا به بیش از سی میلیون نفر تخمین زده می‌شود که حدود 14میلیون آن در کشورهای جنوب آسیا زندگی می‌کنند.
  در افغانستان سادات در میان اقوام مختلف از جمله پشتون‌ها حضور پررنگ دارند، و نفوس سادات پشتون به مراتب بیشتر از سادات سایر اقوام به نظر می‌رسد، اما اکثریت آن‌ها پشتونیزه شده و هویت اصلی‌شان را از دست داده‌اند. در کتاب «تاریخ جهان‌شاهی و مخزن افغانی» تألیف خواجه نعمت الله هروی در قرن هفتم هجری، از یازده قبیله سادات پشتون به این شرح نام برده شده است:
1) بختیاری(فرزندان ابی سعید ابن سیّد اسحاق)
2) اشترانی (سیّدمحمد گیسودراز)
3) سیّدزئی(سیّد زایی، سیّد زَی) از نسل سید جلال بخاری و ترین
4) خرشین
5) متی
6) شیرانی (سرانی)
7) تارن (سید طاهر)
8) هُنَیْ
9) وَردَک
10) محمدزایی (محمد زئی)
11) سید حسن خُجَندی ( مشهور به خوندی) (5)
در کتاب تواریخ خورشید جهان از 9 قبیله سادات در میان پشتون‌ها به این شرح یاد شده است:
1) بختیار (ابی سعید ابن سیّد اسحاق) از مادر شیرانی
2) ستوریانی[اشترانی] فرزند میر سیّدمحمّد، از مادر شیرانی
3) مشوانی[مسوانی] فرزند میر سیّدمحمد، از مادر کاکر (غرغشتی)
4) هُنَی فرزند میر سیّدمحمد، از مادر کررانی
5) وردک فرزند میر سیّدمحمد، از مادر کررانی
6) خوندی [خجندی]
7) سیّد زَی(سد زایی)
8) خر شین
9) کولی(6)


شیر محمدخان صاحب کتاب تواریخ خورشید جهان در مورد انکار سیادت 9 قوم فوق می‌گوید : « قول بعض طاعنان بی سر و سامان را که از شرافت این 9 قوم و اصلیت ایشان را انکار نمایند و به طعن و خلل پرداخته اند جز خاک بر سر پاشیدن حاصلی نخواهد شد و این 9 قوم از تکالیف و بیگارات معاف می باشند.» (7)
دیده می‌شود که وردک در هر دو لیست فرزند سیّدمحمد (گیسو دراز) بوده و اولادۀ او «سید» محسوب می‌شوند.
در رابطه با چگونگی ورود سیّدمحمّد به سرزمین پشتون‌ها و سپس هند و شخصیت او، روایت‌های مختلفی وجود دارد:
1) سیّدمحمد گیسو دراز فرزند سیِدیوسف حسینی، که اجدادش در هرات زندگی می‌کرده و پدر یا پدر بزرگش به هند مهاجرت کرده است، در سال 1321 میلادی در دهلی به دنیا آمد و در سال 1422 در گذشته و مرقدش در منطقۀ «گل برگه» هندوستان زیارتگاه خاص و عام است. او عارف، مفسر و دانشمند مشهور و صاحب کرامات بوده است که تصنیفات و کتاب‌های او را تا 40 جلد نام برده‌اند. سیّدمحمّد گیسو دراز را در هند به نام «بنده نواز» هم یاد می‌کنند.(8)
2) میر سیّدمحمّد، پدرِ شخصی بنام اشترانی (مشهور به سیّدمحمِد گیسودراز)، از ایران به کوه سلیمان آمده و در آنجا به سبب فضل و تقوا و دانش و کراماتی که از خود نشان داده بود مورد احترام سه قبیلۀ پشتون بنام‌های
از نظر سیاسی و اجتماعی، «وردک» نام یکی از قبایل بزرگ پشتون گذاشته شده و ولایتی به همین نام در سال 1343 هجری شمسی در زمان ظاهرشاه، آخرین حکمران طایفۀ محمدزایی، ایجاد شد.
کاکر(غرغشتی)، کررانی و شیرانی قرار گرفت و رؤسای هر قبیله یک دختر خود را به عقد او در آوردند که از آن‌ها صاحب چهار فرزند پسر شد.
مسوانی فرزند اول سیدمحمد مادرش از قبیله کاکر بود، اشترانی فرزند دومش متعلق به مادری از قبیله شیرانی و فرزندان سوم و چهارمش بنام هُنَی و وردک از زن کررانی به دنیا آمده بودند. سیّدمحمد بعد از ازدواج و تولد فرزندانش به تنهایی هندوستان رفت و فرزندانش با اقوام مادری شان بسوی غرب و منطقۀ وردک کنونی رفتند. (9)
نسب‌نامه میر سیّدمحمد، به این شرح است: میر سیّدمحمد ابن سیّدغور ابن سیّدعمر ابن سیّدقاب ابن سیّدقاین ابن سیّدالرجال محمد ابن سیّد اسماعیل ابن امام جعفر صادق علیه السلام. (10)
    شیرمحمدخان در کتاب تواریخ خورشید جهان در رابطه با میرمحمد گیسو دراز چنین نوشته است:« آورده اند میر سیّدمحمد نام گیسو دراز از نسل سیّد الرجال محمّد بن سیّد اسمعیل اعرج خلف امام جعفر صادق ( ع ) به کوه سلیمان در آمده، چون مردی صاحب حالات و مقامات بود سردار شیرانی، کا کر و کررانی به وی رجوع و از انفاس متبرکه‌اش فیضیات گردیده به مشاهده کرامات و خوارق عادات از آن سیّدالسادات خواص و عوام هر 3 تن معتقد ولایت او شدند. وقتی که در واقع هنگام خطر لشکر مغولان هر 3 تن نزدیک بود پایمال حوادث شوند خانان هر سه تن به خدمت سیّد آمده دعا کردند حادثه رفع و دفع گردید. سرداران هر سه تن 3 دختران خود را پیشکش سیّدِ ممدوح کرده و آن سیّد هر سه را به نکاح قبول نمود، چنانچه اول ستوریانی از دختر سردار شیرانی بعد از آن مشوانی از دختر سردار کاکری نوبت دیگر وَردگ و هُنَی هر دو توامان از دختر سردار تمن کررانی پیدا شدند و وجه تسمیه میر صاحب فرزند دختر شیرانی را به ستوری و فرزند دختر سردار کاکری را به مشوانی و دختر کررانی را به وردگ بیان نموده اند.
ستوری ابن سیّدمحمد گیسودراز، اولادش ستوریانی اند اکثرا در پاکستان ساکنند از سادات سنی المذهب و از نسل سیّد اسمعیل اعرج بن امام جعفر صادق (ع) می باشند. این مطلب در مقصد سوم کتاب روضه الاحباب شاه عطاالله کرمانی موجود است. بنابراین، طایفه ستوریانی و مشوانی و وردگ و هنی از نسل چهار فرزندان سیّدمحمد گیسو درازند.»(11)
  قابل ذکر است که روایت شیرمحمدخان با روایت خواجه نعمت الله هروی در مود میر سیّدمحمد گیسو دراز، اندکی تفاوت دارد. خواجه نعمت الله شخصی را که اول به کوه سلیمان رفته میر سیّدمحمد، معرفی می‌کند و سیّدمحمد گیسو دراز را فرزند او می‌داند که نام دیگرش اشترانی است، اماشیرمحمدخان، شخص اول را میر سیدمحمد گیسو دراز، معرفی کرده و فرزند او را نه اشترانی(سیدمحمد گیسو دراز)، بلکه «ستوریانی» نامیده
اکثر نسب‌شناسان قدیم و نقبای سادات درگذشته معتقد بودند که در اثر مظالم سلاطین و امرای بنی‌امیه و بنی‌عباس و هم‌چنین سلاطین محلی و مهاجمین مغول، پیش از 1472 قبیلۀ سادات علوی (اعم از حسینی و حسنی) به کشورهای مختلف در خراسان، آسیای مرکزی، هند، رم (ترکیه و سوریه) و کشورهای آفریقایی مانند مصر، تونس و مغرب مهاجرت کردند
است.
  همان‌طوری‌که ملاحظه شد دو سیّدمحمد گیسودراز در کتب تاریخی ثبت شده است، یکی سیّدمحمد گیسودراز حسینی، که اجدادش از هرات به هندوستان هجرت کرده‌اند، و دیگری سیّدمحمد گیسودراز که از نسل امام جعفر صادق علیه‌السلام بوده و از ایران به کوه سلیمان در جنوب شرق افغانستان کنونی رفته و در آن‌جا مقیم شده است. ایشان هم بعد از کوه سلمیان به هند مهاجرت کرده اند، اما فرزندانش با مادران‌شان در میان اقوام مادری باقی‌مانده و گسترش یافته‌اند. در این زمینه تحقیقات بیشتر لازم است تا نظریۀ یگانگی یا دوگانگی سیّدمحمد گیسودراز بطور کلی و تقدّم وتأخّر میر سیّدمحمد با سیّد محمد گیسو دراز، واضح شود.
  علاوه بر سیّدمحمد گیسودراز سیّدی دیگری به نام سیّداسحاق نیز به کوه سلیمان رفته و در آن‌جا مقیم شده است. خواجه نعمت‌الله هروی صاحب کتاب تاریخ خان جهانی و مخزن افغانی در مورد سیّداسحاق چنین می‌نگارد: «نقل است که جوان سیّدزاده اسحاق نام [بن جعفر بن نظام بن عیسی بن محی الدین بن محمد بن حافظ بن نور بن جمال بن بوعلی بن یادگارعلی بن نشان علی بن امام زین العابدین بن امام حسین شهید دشت کربلا رضوان الله علیهم] از قصبه اوش من توابع بغداد بنابر تفرقه روزگار غربت سفر اختیار کرده، به کوه کشنغر که وطن شیرانی بود رسید و مدت مدید در آن تمن گذرانید ـ چون آثار صلاح [و بزرگ زادگی] از ناحیه او هویدا بود، شخصی از مردم شیرانی [سنجر نام، حالت و افعال سیّداسحاق معلوم نموده] دختر عاجزۀ خود را به او نسبت کرد ـ (نام دختر او شیخی بود) از او فرندی بوجود آمد ـ او را [سیّدحبیب نام کردند و او به] ابی سعید مشهور شده- پس از چندگاه سیّداسحاق را اراده وطن شد، به رخصت قوم متوجه اوش گشت، چون در [قصبه اوش] که وطن طایفۀ مشوانی است، رسید بیمار شد و رخت به عالم بقا برد- مادر سید ابی سعید پسر را  باز به تمن شیرانی[کوه کسینغر] آورد، و چون سید ابی سعید طفل بود و پرورش او مشکل و مادرش را بی بضاعت اوقات به محنت تمام می‌گذشت، بنا بر ضرورت مردی را از طایفۀ شیرانی بخواست، اما مفلس بود- حق تعالی به یمن مقدم مادر سیّد ابی سعید بخت را مساعد او ساخت، و در اندک مدت دولت او بسیار شد( پس) آن مرد از روی مهربانی سیّد ابی سعید را بخت آور می گفت و به مردم ظاهر می ساخت که دولت من از یمن قدم این فرزند سعادتمند است، و از آن روز سیّد ابی  سعید را خلایق بخت آور می گفتند- رفته رفته به بختیار، شهرت یافت» (12)
به هر حال، از سیدمحمد گیسودراز که به کوه سلیمان رفته و با خانواده‌های پشتون ازدواج کرده است چهار فرزند پسر به‌نام‌های مسوانی، اشترانی، هُنَی و وردک به جا ماند. به روایت خواجه نعمت الله هروی، وردک هفت پسر داشت که عبارت بودند از: نور، وتی، میر، گدای، مَمَک، تورک و ماهیار (مایار). هنری جورج راورتی، از زبان شناسان و خاورشناسان مشهور بریتانیا، می‌گوید که تورک و مایار بر اساس روایتی، پسرخواندۀ وردک بوده‌اند، اما این روایت را خیلی مشکوک می‌داند. راورتی در زمان نگارش کتابش در سال 1881میلادی نفوس قوم وردک را حدود ده‌هزار خانوار قلمداد می‌کند که طوایف میرخیل، نوری‌خیل و ماهیار پرجمعیت‌ترین‌شان به‌شمار می‌رفتند.(13)
  از سیّدحبیب مشهور به ابی سعید و بختیار، پنج فرزند پسر بجا ماند که نسل آن‌ها در میان پشتون‌ها پراکنده‌اند، نام فرزندان بختیار
قومی بنام وردک از لحاظ هویت اتنیکی پشتون نبوده و سادات‌اند که پشتونیزه شده‌اند
از این قرار است: اتو (عطاء الله)، اکو، کورنی، پرنی،‌توری. طایفه شیخ زئی(زایی) در میان پشتون‌ها اولادۀ حضرت خواجه یحیی کبیر فرزند خواجه الیاس فرزند سیّدمحمد و فرزند عطاء الله (اتو) هستند.(14)
   بر اساس آن‌چه تا این‌جا مستند به کتب تاریخی و روایات شفاهی ذکر شد قومی بنام وردک از لحاظ هویت اتنیکی پشتون نبوده و سادات‌اند که پشتونیزه شده‌اند. این‌که قوم وردک، مانند سادات سایر مناطق و اقوام غیرپشتونِ دیگر بصورت طبیعی در ولایت میدان وردک حضور و گسترش یافته‌اند یا با خویشاوندان پشتون‌شان از دامنه‌های کوه سلیمان به مناطق مرکزی هجوم آورده و سرزمین هزاره‌ها، تاجیک‌ها و سادات شیعه را تصاحب کرده‌اند ضرورت به تحقیق همه‌جانبۀ تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد. البته این مسئولیت نخبگان، دانشمندان، نویسندگان و فرهیختگان وردک است که ضمن حفظ ملیت پشتونی‌شان هویت اتنیکی خود را روشن سازند و بجای داشتن تعصب خشک قومی و مذهبیِ تحمیلی، به واقعیت‌های تاریخی بی طرفانه توجه کنند. ادامه دارد...
 
پانوشت‌ها
1-        https://www.vajehyab.com/dehkhoda
2-        http://www.jatland.com/home/Wardak
3-        همان منبع.
4 -       کشف الانساب، حاج سیدمحمد علیشاه حسینی نسب سنگلاخی.
5-        هروی، خواجه نعمت الله، تاریخ جهان شاهی و مخزن افغانی، ص648-649.
6-           http://barakzahi.parsiblog.com/Posts/28/ به نقل از شیرمحمدخان، تواریخ خورشید جهان،
7-        همان منبع.
8-        http://sherenab.com/index.peh?module=view&do&id=2317.
9-        هروی، خواجه نعمت الله، تاریخ خان جهانی و مخزن افغانی، جلد دوم، تصحیح و تنقیح سید امام الدین(استاد دانشگاه کلکته)، مطبع زیکو پرس،دهاکا،پاکستان، محرم الحرام سنه 1382 هجری قمری مطابق جون 1962 عیسوی، ص 644- 646.
10-      همان منبع.
11- http:/barakzahi.persionblog.com/posts/28 به نقل از کتاب تواریخ خورشید جهان، تألیف شیر محمدخان.
12- مخزن افغانی، ص 642- 643.
13- www.barmazid.com/2016/04/wardag-or-wardak-tribe.html به نقل از کتاب “Notes on Afghanistan and part of Baluchistsn” byH.G. Raverty in 1881.
14- مخزن افغانی، ص 642. 

نویسنده: سیدمحمدباقر مصباح زاده
کد مطلب: 57750
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/fp1O0u
گزارشگر : سید محمدباقر مصباح‌زاده
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل