برگی از تاریخ خونین افغانستان

تصفیۀ قومی و مذهبی در جلریز و درۀ میدان

سید محمدباقر مصباح‌زاده
در قرن پانزدهم درۀ میدان که از ملا خیل تا پل محراب در تکانه، متعلق به سید محمد فرزند سید احمد کبیر (شاه برهنه) نیای بزرگ سید شاه قباد ولی بود، مورد حمله و تعرض اقوام پشتون قرار گرفت. در این تعرض سید محمد به شهادت رسید. مرقد شریف سید محمد در حال حاضر به نام «خواجه محمد» در بلندی که به همین نام یاد می‌شود قرار داشته و زیارتگاه مردم میدان است.
تاریخ انتشار : شنبه ۳۰ عقرب ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۲
تصفیۀ قومی و مذهبی در جلریز و درۀ میدان
چند ماه قبل فردی شاخ خودخواهی اش را به سنگ سیادت اعقاب حضرت سیدشاه قباد ولی(ره) و قوم «یادگار» جلریز، شکست. من در آن زمان مشغول مطالعه و پژوهش در مورد مردم سنگلاخ و تاریخ تحولات این منطقه بودم که بحث پیوند سادات سنگلاخ با قوم یادگار جلریز به شکل غیر واقعی و در تعارض با ادب و اخلاق انسانی توسط فرد مذکور مطرح شد. بنا براین، تصمیم گرفتم که در رابطه با مردم جلریز و بخصوص قوم یادگار تحقیقاتی انجام دهم که به نتایج زیبا و اطلاعات ارزشمندی دست یافتم و مصداق این ضرب المثل را تجربه کردم که می‌گوید: عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
برای روشن شدن حقیقت در مورد قوم یادگار جلریز که سنی مذهب هستند و پیوند آنها با سادات سنگلاخ که شیعه مذهب اند دوستان من و بخصوص یکی از جوانان آگاه و دلسوز قبول زحمت نموده در مرکز جلریز و شهر کابل تحقیقات میدانی لازم را که ضرورت داشتم انجام داده و اسناد کتبی، تصویری و شفاهی آن را برایم فراهم ساخت.
با مطالعاتی که قبلا هم در رابطه با درۀ میدان انجام داده بودم برایم ثابت شد که مردم درۀ میدان و وردک در قدیم فارسی زبان و اکثریت شان شیعه مذهب و از طایفۀ جلیلۀ سادات بوده اند که در اثر هجوم تدریجی پشتون ها از جنوب به مرکز افغانستان و کشتار بی‌دریغ، از سرزمین های خود رانده شده اند و در مناطق دیگر پناه برده اند. آن عده از مردم بومی که باقیمانده اند اعم از سادات و هزاره، برای نجات شان از کشتار و اخراج، بالاجبار از لحاظ مذهبی سنی شده اند و از لحاظ قومی پشتون و تاجیک. به همین علت است که از قدیم گفته می‌شد که قوم یاد گار جلریز که حالا مربوط به ملیت تاجیک هستند و اقوام وردک که پشتون شده اند در اصل سید و شیعه مذهب بوده اند.قوم یادگار جلریز خوشبختانه سیادت شان را حفظ نموده و در منطقه به این عنوان شهرت دارند و شجره نامه های شان نیز گواهی بر این مطلب است.
در این نوشته تنها به تحولات تاریخی و خونین درۀ میدان و سادات جلریز اشاره می‌شود و راجع به وردک کاری نشده که امیدوارم کسانی دیگر بتوانند به این موضوعات مفصل و اساسی بپردازند.

تاریخ و چگونگی تحولات
متأسفانه رویدادها و تحولات تاریخی و اجتماعی درۀ میدان و به تبع آن تحولات درۀ سنگلاخ و جلریز آن‌طوری که لازم بود ثبت تاریخ نشده و اسناد و منابعی برای مطالعه و برسی آنها وجود ندارد. یکی از دلایل مهم این نارسایی شاید آن باشد که درۀ میدان در طول تاریخ به عنوان بخشی از کابل بوده و به عنوان جزء تابع کل مورد توجه قرار نگرفته است.
در رابطه با تحولات تاریخی و اجتماعی میدان، جلریز و سنگلاخ آن چه در
س از سلطۀ تدریجی پشتون‌ها در وردک و بخشی از میدان، سادات شیعه و هم مذهبان هزارۀ‌شان تا قرن پانزدهم میلادی بخش‌های وسیعی از درۀ میدان، از ملا خیل تا پل محراب، را در اختیار داشتند (رجوع شود به نقشۀ شماره 3). اقوام پشتون با حملات متعدد به تدریج بخش‌های باقی مانده را نیز به تصرف خود درآوردند، سادات و هزاره‌ها را به کوه پایه‌ها راندند.
پی می‌آید برگرفته از حکایت های شفاهی است که در برخی موارد با استفاده از قرائن و شواهد، زمان و مکان وقوع آنها به صورت تخمینی تعین شده است.
بر اساس نظریه‌هایی که برخی پژوهشگران ارائه کرده‌اند، تا قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم هجری) مناطق وسیع وردک و درۀ میدان به طور عمده شیعه ‌نشین و مردم آن فارسی زبان بوده‌اند. البته در برخی مناطق درۀ میدان تاجیک‌ها از قدیم سکونت داشتند که هنوز هم حضور دارند مانند، جلریز، تکانه، کهنه خمار و مناطق دیگر.
پس از سلطۀ تدریجی پشتون‌ها در وردک و بخشی از میدان، سادات شیعه و هم مذهبان هزارۀ‌شان تا قرن پانزدهم میلادی بخش‌های وسیعی از درۀ میدان، از ملا خیل تا پل محراب، را در اختیار داشتند (رجوع شود به نقشۀ شماره 3). اقوام پشتون با حملات متعدد به تدریج بخش‌های باقی مانده را نیز به تصرف خود درآوردند، سادات و هزاره‌ها را به کوه پایه‌ها راندند. تحرکات و حملات پشتون‌ها که منجر به وضع فعلی از لحاظ ترکیب اجتماعی و تغییرات جغرافیایی در میدان و سنگلاخ شده است را می‌توان چنین دسته بندی کرد:
1- بخش‌هایی از وردک و درۀ میدان، در جریان گسترش سرزمینی پشتون‌ها که از قرن سیزدهم میلادی از اطراف رشته کوه‌های سلیمان شروع شده بود تا قرن پانزدهم میلادی به تصرف اقوام پشتون در آمد.
2- در قرن پانزدهم درۀ میدان که از ملا خیل تا پل محراب در تکانه، متعلق به سید محمد فرزند سید احمد کبیر (شاه برهنه) نیای بزرگ سید شاه قباد ولی بود، مورد حمله و تعرض اقوام پشتون قرار گرفت (رجوع شود به نقشه‌های شماره 2 و 3 در کتاب سنگلاخ زادگاه من). در این تعرض سید محمد به شهادت رسید. مرقد شریف سید محمد در حال حاضر به نام «خواجه محمد» در بلندی که به همین نام یاد می‌شود قرار داشته و زیارتگاه مردم میدان است. مهاجمین زمین‌های متعلق به خواجه محمد از ملاخیل تا نزدیکی جلریز را به تصرف خود درآوردند.
3- چند دهه بعد از شهادت خواجه محمد، بار دیگر اقوام پشتون، مناطق بعد از جلریز تا پل محراب را که متعلق به سید نظام‌الدین، مشهور به «شاه سید بابا» بود مورد حمله قرار داده و به تصرف خود درآوردند. در این تجاوز شاه سیدبابا که از نوادگان سید محمد (خواجه محمد) و یکی از نقبای بزرگ زمان خود بود به مقابله با متجاوزان بر خواسته و به شهادت رسید. زیارتگاه این سید عالیقدر در باغ لنگگ تکانه واقع شده است. بعد از فاجعۀ تکانه فرزندان سید نظام‌الدین به مناطق مختلف پراکنده شدند که اخلاف آنها در مناطقی چون سرپل، شهرستان،درۀ زرگر پغمان، دو آب غوربند، کلان‌تله در درۀ ترکمن، جو قول بهسود و درۀ سنگلاخ مقیم شدند.
از جمله فرزندان سید نظام‎الدین (شاه سیدبابا)، سیداحمد پدر بزرگ پدر (جد سوم) سید شاه‌قباد ولی، در درۀ سنگلاخ سکونت  اختیار کرد. تاریخ تحولات اجتماعی سنگلاخ از این به بعد رقم خورده و درۀ سنگلاخ مشهور می‎شود.
4- در زمان حکومت محلی هوتکی‌ها در قندهار، پشتون‌های خروتی پل سرخ میدان با همکاری اقوام دیگری پشتون برای اشغال سنگلاخ لشکر کشی کردند. جنگ سختی در ابتدای درۀ سنگلاخ آغاز شد و لشگر مهاجم که عده وعُدۀ‌شان ده‌ها برابر از مدافعان سنگلاخ بود تا منطقه‌ای که حالا«خروتی» نامیده می‌شود پیشروی کردند. در همین حال برای توجیه این تجاوز سید شاه قباد ولی را را فضی خوانده و به حکومت محلی گزارش دادند که او مذهب رافضیان را به مردم تعلیم می‌دهد. عمال حکومت محلی تصمیم گرفتند که شاه قباد و طلبه‌های او را زندانی کرده و درۀ سنگلاخ را به قوم خروتی ببخشند. بنابراین هیأتی برای اجرای تصمیم به سنگلاخ فرستاده شد، اما این هیأت بعد از ملاقات با سید شاه قباد، تحت تأثیر آن سیّد بزگوار قرار گرفته از آزار و اذیت او و غصب کامل درۀ سنگلاخ خودداری کرد. با آن هم منطقۀ خروتی را که ابتدای دره و مهمترین و فراخ‌ترین بخش آن بود به قوم خروتی واگذار کرد که حالا هم در اختیار آنان قرار دارد. 
5- آخرین بار کوچی‌های خماری‌خیل، از قوم غلجایی، باحمایت پشتون‌های میدان و وردک در قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم هجری) در زمان سید شاه فیروزخان، نوۀ سید شاه قباد
آخرین بار کوچی‌های خماری‌خیل، از قوم غلجایی، باحمایت پشتون‌های میدان و وردک در قرن هفدهم میلادی (قرن یازدهم هجری) در زمان سید شاه فیروزخان، نوۀ سید شاه قباد ولی، با لشکر عظیمی به سنگلاخ حمله کردند. در برابر این حملۀ غافلگیرانه که متجاوزین تا منطقۀ آهنگران آمده بودند سید شاه نوازخان، برادر سید شاه فیروزخان، با افراد اندک مقاومت کرد که به شهادت رسید.کوچی‌های خماری خیل سر آن سید بزرگوار را از تن جدا نموده با خود بردند.
ولی، با لشکر عظیمی به سنگلاخ حمله کردند. در برابر این حملۀ غافلگیرانه که متجاوزین تا منطقۀ آهنگران آمده بودند سید شاه نوازخان، برادر سید شاه فیروزخان، با افراد اندک مقاومت کرد که به شهادت رسید.کوچی‌های خماری خیل سر آن سید بزرگوار را از تن جدا نموده با خود بردند. سید شاه فیروزخان برای انتقام از خون به ناحق ریختۀ برادر فقیه، عالم و عالیقدرش شاه نوازخان، قیام کرد و در دشت «رمه تاله» در منطقۀ «یورد» بهسود، با غلجایی‌ها چنان جنگید که از کشته‌ها پشته‌ها ساخت تا این که قاتلان برادرش محکوم به شکست شده و با قبول جبران خسارت به رسم افغانی یک دختر به شاه فیروزخان داده و تعهد سپردند که بعد از آن کوچی‌ها از کوه‌های سنگلاخ به عنوان علف چر استفاده نکنند، مگر این که بابت آن «باج» بدهند.
در این رابطه حاج سید محمدعلی شاه، فرزند ملا کربلایی سید سکندر شاه از نوادگان سید شاه فیروزخان که عالم و آگاه زمان خود بود در کتاب کشف الانساب، چنین نوشته است: «شاه فیروزخان مرد شجاع و مبارز بود که همراه مردم قلجی [غلجایی] افغان جنگ بسیار کرده هفتاد قبیله را در رمه تالۀ یورد که «میدان شاه» می‌گویند، .... بعد از آن جنگ بسیار همراهی قلجی کرد که تقریر آن بسیار است که این کتاب گنجایش نداشت که همه آن ذکر شود. آخرالامر میان سیّد و افغان، سردار خوشحال‌خان قلجی خون صافی کرد و دختر دیگر هم بر خون برادر خود شاه نوازخان گرفت، و در آهنگران سنگ شانده شد که افغان بر سیّد باج بدهد تا الحال می‌دهد.»
شواهد نشان می‌دهد که ساکنان اصلی قلعۀ یادگار و تپۀ جلریز نیز سید و از اولادۀ حضرت شاه ‎ولی(ره) یا سایر فرزندان حضرت سید نظام الدین(ره) بوده‌اند که در اثر ستم، تجاوز و تبعیض مذهبی مجبور به مهاجرت اجباری شده‌اند. دو دلیل عمده در این رابطه می‌توان ارائه کرد: یکی مهاجرت اجداد سیدحسین حاکم به مزار شریف، و مهاجرت اجداد سادات سرپل، سادات شهرستان،پغمان و ... و دیگری وجود مسجدی در تپۀ جلریز کنار زیارت سیدسلطان‌علی بابا(ره) که در اطراف دیوار و سر دروازۀ این مسجد آثاری از اسامی پنجتن آل‎عبا نوشته بود. داستان مهاجرت اجداد سیدحسین حاکم در میان سادات سنگلاخی تبار مزارشریف به این شرح است:
«سید نظیم مشهور به سید سرخ، جد آقای سیدحسین حاکم با پنج برادرش، آقایان سیدنبی، سیدکمال، سیدجلال، سید احمد و ... در ابتدای درۀ سنگلاخ زندگی می‌کردند [ابتدای درۀ سنگلاخ در آن زمان به احتمال قوی شامل جلریز هم می‌شد]. در آن دوران قبایل کوچی پشتون با شترها و مواشی‌شان در فصل بهار و تابستان به منطق مرکزی هزارستان هجوم آورده، علف‌چرها را به زور تصاحب کرده و مردم را تحت فشار قرار می‌دادند. ابتدای سنگلاخ از جمله مناطقی بود که کوچی‎ها هم در آنجا ساکن می‎شدند و هم از آن طریق به مناطق مرکزی هزاره‌جات می‌رفتند.
سید نظیم و برادرانش یک خواهر زیبا داشتند که پشتون‌های کوچی قصد داشتند او را به عقد یکی از جوانان‌شان درآورند. آنها دختر را خواستگاری کردند و تهدید نمودند در صورتی که این کار نشود دست به قتل و غارت خواهند زد. برادران سید نظیم وقتی چنین دیدند به ظاهر به خوبی با آنها رفتار نموده و خواهش کردند که در یک روز معین جوان مدنظر را با خود بیاورند و رسمی و آبرومندانه خواستگاری کنند. کوچی‌ها خوشحال شدند و روز خواستگاری را تعیین نموده رفتند. چند روز زودتر از موعد مقرر سه نفر از برادران سیدنظیم تمام اعضای خانواده‌های‌شان را گرفته از طریق کوه‌ها و دره‌ها به مزارشریف هجرت می‌کنند و سه برادر دیگر می‌مانند تا از کوچی‌ها پذیرایی کنند. کوچی‌ها که در موعد مقرر آمدند در مهمانخانه با غذا و مواد خوراکی به خوبی پذیرایی شدند و سلاح‌های‌شان گرفته شده در گوشۀ اتاق گذاشته شد. پاسی از شب که سپری شد و مهمان‌های غارتگر به خواب رفتند، هر سه برادر سلاح‌ها را گرفته و کوچی ها را از پا در آوردند و بعد از پایان کار به دنبال سه برادر دیگرشان رهسپار شدند. یکی از آنها به علت مریضی به سفر ادامه داده نتوانسته و در منطقه‌ای در مسیر راه ساکن شد و دو برادر دیگر به مزار شریف رفتند. پنج برادری که به مزارشریف رفتند در منطقۀ یولمرب (یلمرب) ساکن شدند و در آنجا حسینیه‌ای را تأسیس کردند. از این واقعه طبق اظهارات اعقاب سیدنظیم و برادرانش حدود 170 سال می‌گذرد.»
تاریخ هجرت اجداد سیدحسین حاکم از سنگلاخ با تاریخ شهادت شهید شاه نوازخان توسط کوچی‌ها و حمله به سنگلاخ تا حدی هم‌خوانی دارد. ممکن است بین این دو رویداد،
با استناد به شجره نامۀ یکی از سادات جلریز که در زمان امارت عبدالرحمان خان سیادت شان تأیید و مهر شده است، قوم یادگار از نسل حضرت سیدشاه نظام الدین ملقب به شاه سیدبابا، که مرقدش در باغ لنگک تکانه قرار دارد می باشد.
بیست سال فاصله وجود داشته و رویداد اولی قبل از شهادت شاه نوازخان اتفاق افتاده باشد.
 
 
نگاهی به جلریز و اقوام آن

جلریز، یکی از مهمترین ولسوالی(فرمانداری) های ولایت وردک است که در حدود شصت کیلومتری غرب شهر کابل واقع شده است. مردم ولسوالی جلریز و نیز مردم حوزۀ مرکزی جلریز متشکل از اقوام سادات، هزاره، تاجیک و پشتون هستند. در برخی آمارهای ساختگی پشتون‌ها اکثریت قلمداد می‌شوند، اما در واقع چنین نیست و فارسی زبانها در مجموع دو سوم مردم این ولسوالی را تشکیل می دهند، و شیعیان متشکل از سادات و هزاره ها نصف کل جمعیت ولسوالی را بخود اختصاص می دهند.
مرکز ولسوالی جلریز یکی از پنج حوزۀ مهم این ولسوالی بعد از حوزۀ سنگلاخ است. جلریز از قدیم بر اساس روایتهای شفاهی مردم منطقه، حد اقل از دوران سلطان محمود غزنوی، مرکز اداری حکومت محلی بوده است و مسجد جامع جلریز در همان زمان ساخته شده بود که در دهه‌های اخیر از نو ساخته شده است.
مردم جلریز در حال حاضر متشکل از  پنج قوم به این شرح هستند:
1-قوم «بهبود» که در اصل هزارۀ سرخ پارسا بوده و بعدا در اثر فشار، تاجیک و سنی شده است.
2-قوم«فاضل». این قوم در اصل هزاره بوده که بعدا سنی و تاجیک شده است.
3-قوم «شاه رخ». گفته می‌شود که این قوم در اصل سید بوده و بعدا سنی و تاجیک شده است. تا کنون سندی در مورد سیادت آنها به دست من نیامده است.
4-قوم «تاجیک» که اکثریت ساکنان مرکز جلریز را تشکیل می دهند.
5-قوم «یادگار». این قوم سید و از اولادۀ سیدشاه نظام الدین(شاه سیدبابا) است که با سادات سنگلاخ هم‌خون و قوم محسوب می شوند.

قوم یادگار جلریز
با استناد به شجره نامۀ یکی از سادات جلریز که در زمان امارت عبدالرحمان خان سیادت شان تأیید و مهر شده است، قوم یادگار از نسل حضرت سیدشاه نظام الدین ملقب به شاه سیدبابا، که مرقدش در باغ لنگک تکانه قرار دارد می باشد. از سید شاه نظام الدین چند فرزند بوده که من تاکنون اسم چهار فرزند ایشان را به این شرح پیدا کرده ام:
 
استاد سید زین الدین از سادات معظم جلریز
1-سیداحمد که جد سادات سنگلاخ می باشد.
2-سید حیدر، مشهور به سیدشاه حیدرکلان جد برخی سادات ولایت سرپل در شمال افغانستان.
3-سیدمیرهاشم، جد برخی سادات شهرستان در ولایت دایکندی.
4-سیدمیر، جد سادات جلریز و قوم یادگار.
  سیدیادگار، با چند واسطه به سید شاه نظام الدین می‌رسد که به یقین از اجداد سید یادگار فرزندانی دیگری نیز وجود داشته که جمعیت زیادی را شاید تشکیل داده باشند که متأسفانه اطلاعاتی در مورد آنها وجود ندارد و معلوم نیست که به کدام مناطق دیگر رفته اند، چنان که اعقاب سید یادگار هم همگی در جلریز نمی باشند و در ولایتهای مختلف پراگنده شده اند. فعلا در جلریز از سادات یاد گار چهار پنج خانواده بیشتر نمانده اند.
دلایلی کافی و متقنی بر سیادت و تشیع اجداد سادات جلریز دلالت دارد:
1-شهرت. آنها از قدیم به سیادت در میان مردم منطقه شهرت داشتند و دارند.
2-شجره نامه. سادات جلریز شجره نامه معتبر و قدیمی دارند. در شجره نامۀ منظوم یکی از سادات جلریز اسامی پنجتن آل عبا نوشته شده است: یا الله، یا محمد، یا علی، یا فاطمه، یا حسن و یا حسین(ع).
3-در جلریز مسجدی بنام مسجد سیدیادگار وجود دارد که قبل از بازسازی در دهه های اخیر بر سر محراب آن نام پنجتن آل عبا نوشته شده بود.
این نوشته را برخی سنگلاخی ها در گذشته دیده بودند و برخی سادات جلریز نیز شهادت می دهند.
4-اعتراف برخی سادات معظم جلریز به این که اجدادشان شیعه بوده اند و البته برخی دیگر از روی تعصب و نا آگاهی انکار می کنند.
کد مطلب: 46311
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/w5YcjF
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل