۲
 

تصوف اسلامی در افغانستان

براساس نوشته‌های تاریخی، تصوف در اواخر قرن اول هجری قمری به میان آمد و تا اواخر قرن دوم دامنه آن به تمامی مناطق عرب نشین گسترده شد. به گفته عبدالعزیز مهجور، نویسنده و از بیدل شناسان مشهور افغانستان، تصوف در اوایل قرن سوم هجری قمری به خراسان یعنی افغانستان امروزی رسید. او می‌گوید: «در زمان خلافت حضرت عثمان، خلیفه سوم مسلمانان، تصوف همراه با دین اسلام به افغانستان راه یافت.» اما وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می‌گوید که مدارک و شواهد دقیقی در مورد اینکه چه کسی تصوف را وارد افغانستان کرد، وجود ندارد.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۶ سرطان ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۴۴
تصوف اسلامی در افغانستان
مروری بر پیشینه تصوف اسلامی، سلسله‌های آن و وضعیت کنونی تصوف در افغانستان، موضوع یک رشته برنامه‌های بی‌بی‌سی بود که از حوت/اسفند ۱۳۸۹ تا حمل/فروردین ۱۳۹۰ در رادیو (بی‌بی‌سی برای افغانستان) و سایت فارسی بی‌بی‌سی منتشر شد. در این مطلب مشروح کامل این برنامه آمده‌است.

بخش اول: تصوف اسلامی در افغانستان، گذشته و حال

تصوف یا عرفان در نزد محققان نگرشی مخلوطی از فلسفه و مذهب است که به باور پیروان تصوف، راه وصول به حق منحصر به آن است.
از تصوف تعریف‌های مختلفی ارائه شده‌است.
متین مونس، یکی از محققان این عرصه در کابل، تصوف را «علم خود شناسای و خداشناسی و مجموعه سلوک برای نزدیکی به خدا می‌داند».
او می‌گوید: «تصوف عبارت از یک سلسله ریاضتها و تلاش برای خود شناسی و خداشناسی است و به عبارت دیگر تصوف مجموعه از سلوک است که سالک از این طریق می‌تواند نفس را از بدی‌ها پاک کرده و به حقیقتی دست یابد که در پی آن است.»

در جستجوی خدا
صوفیان به این باور اند که از این طریق انسان می‌تواند جایگاه خاصی نزد خدا بیابد.
به باور صوفیان، با ذکر و اوراد خاص، شخص به وجد حال و ذوق می‌رسد و در نتیجه به نحو اسرار آمیزی به خدا متصل می‌شود.
صوفیان، خداوند را منحیث معشوق خود می‌پرستند و در جستجوی خداوند از راه عشق هستند.
این باورهای صوفیان در نوشته‌های عارفانه از جمله این بیت حافظ وضاحت دارد:
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
و یا به گفته مولا:
ملت عاشق ز ملتها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
دل، از دیدگاه صوفیان مظهر تجلی حق است و رسیدن به کمال معنویت از اهداف صوفیان به شمار می‌رود.
به گفته حکیم سنایی:
جهد کن تا ز نیست هست شوی
و ز شراب خدای مست شوی
صوفیان معتقدند، برای فرا گیری علم تصوف یا به گفته آنها علم باطن، باید به عارف وارسته یا به اصطلاح صوفیان «پیر کامل» بیعت کرد.
عبدالکریم، یکی از مرشدین طریقت در کابل می‌گوید: «علم باطن با بیعت کردن به پیر کامل حاصل می‌شود. یعنی سالک باید نزد استادی مراجعه کند تا این علم را فرا گیرد.»
دربارهٔ منشأ و مبدأ تصوف عقاید مختلفی وجود دارد.
شماری از محققان می‌گویند، بنابر شباهت‌هایی که در بسیاری از موارد میان تصوف اسلامی و افکار هندوئیسم وجود دارد، تصوف زایده افکار هندی است.
شماری هم سرچشمه تصوف را مسیحیت و رهبانیت شمرده‌اند و شمار دیگر هم منشأ تصوف را در فلسفه و افکار بودایی و یونانی می‌دانند.
تاج محمد زریر، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه در کابل و از پژوهشگران عرصه تصوف می‌گوید: «تصوف پیش از اسلام هم وجود داشته، مخصوصاً در میان مردمانی که پیرو یکی از ادیان ماقبل از اسلام بوده‌اند.»
او می‌افزاید: «تمام پیامبران خدا دارای خصوصیات صوفیانه اند. مثلاً صبر که یکی از مقامات در تصوف است، حضرت ایوب نمادی از صبر بوده‌است.»
اما سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان که نیاکانش از پیشوایان تصوف در افغانستان بوده‌اند، این نظریات را رد می‌کند.
آقای رهین می‌گوید که تصوف اسلامی درونمایه‌های اصلی خود را از اسلام گرفته و عصاره و باطن قرآن و احادیث حضرت محمد است.
او می‌گوید: «تصوف اسلامی در واقع بعد درونی وحی است و توجه به زهد و معرفت باری تعالی به صورت زاهدانش از روزگار اصحاب صفه آغاز می‌شود. بنابر آن ریشه اصلی تصوف اسلامی در وحی است –در قرآن مجید و همچنین احادیث حضرت محمد.»
به باور صوفیان تمام آداب و رسوم صوفیانه از سیرت حضرت محمد و اهل بیت او منشأ گرفته‌است.
لطف‌الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان می‌گوید: «انسان زمانی می‌تواند برگزیده مخلوقات باشد که طریق روحانی خود را بپیماید و پیمودن این راه مستلزم سه مرحله است: شریعت، طریقت و حقیقت. پس از طی این مرحله است که انسان به کمال معنویت می‌رسد.»

'صوفی'
در مورد کلمه صوفی نیز نظریات مختلفی وجود دارد.
برخی‌ها به این نظرند که واژه صوفی از «صفه» مشتق شده‌است.
بر اساس برخی از متون تاریخی، بعضی از اصحاب پیامبر که از مهاجران بودند وقتی به مدینه رفتند، چون جا و مکانی نداشتند روی «صفه» مسجد مدینه سکونت اختیار کرده بودند.
آنها زندگی زاهدانه و مشترک داشتند که بعدها به اهل صفه معروف شدند.
به استناد تاریخ، روش زاهدانه این افراد خود سرمشقی بود برای جماعتی که بعدها آنها را «صوفی» خطاب کردند.
اما نظریه دیگری که بسیاری‌ها آن را تأیید کرده‌اند این است که کلمه «صوفی» از «صوف» یعنی «پشم» مشتق شده‌است. صوفی یعنی شخص پشمینه پوش و دارای خلق و عملکردهای نیکو.

افغانستان و تصوف
در مورد مبدأ تصوف نیز باورهای مختلفی وجود دارد.
برخی‌ها بغداد عراق و عدی دیگر کوفه و مدینه در عربستان را مبدأ ایجاد تصوف اسلامی می‌دانند.
همچنین ابو هاشم و حسن بصری را اولین صوفیان می‌خوانند، اما برخی دیگر می‌گویند که ابوبکر صدیق و عمر فاروق خلیفه اول و دوم مسلمانان از نخستین صوفیان جهان اسلام بوده‌اند.
براساس نوشته‌های تاریخی، تصوف در اواخر قرن اول هجری قمری به میان آمد و تا اواخر قرن دوم دامنه آن به تمامی مناطق عرب نشین گسترده شد.
به گفته عبدالعزیز مهجور، نویسنده و از بیدل شناسان مشهور افغانستان، تصوف در اوایل قرن سوم هجری قمری به خراسان یعنی افغانستان امروزی رسید.
او می‌گوید: «در زمان خلافت حضرت عثمان، خلیفه سوم مسلمانان، تصوف همراه با دین اسلام به افغانستان راه یافت.»
اما وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می‌گوید که مدارک و شواهد دقیقی در مورد اینکه چه کسی تصوف را وارد افغانستان کرد، وجود ندارد.
به گفته آقای رهین، مهاجران خراسانی در سرزمین‌های عرب خود از صوفیان برجسته بودند و خراسان را نیز می‌توان در جمع مناطقی حساب کرد که تصوف در آن رشد کرده‌است.
آقای رهین می‌گوید: «اینکه تصوف توسط چه کسی وارد افغانستان شده دقیقاً معلوم نیست. می‌دانید که در آن زمان جوامع اسلامی از نظر ارتباطات چنان با هم بسته بودند که اگر شخصی دانا و با فضلیتی از بلخ حرکت می‌کرد، می‌توانست برود در قاهره قاضی القضات شود. به این ترتیب مهاجران خراسانی در آن زمان خود از پیشوایان تصوف اسلامی در سرزمین‌های عرب بودند. می‌توانیم بگوئیم که بیشتر رجال برجسته صوفیه از ملت ما برخاسته اند.»
از اوایل قرن سوم تا اواخر قرن پنجم هجری قمری، بلخ، هرات و غزنی از مراکز عمده تصوف بود.
شقیق بلخی، ابراهیم ادهم، احمد خزرویه از صوفیان برجسته قرون چهارم و پنجم هجری قمری و همچنین مولانا جلال الدین محمد بلخی، خواجه عبدالله انصار، حکیم ثنایی نیز از جمله پیشوایان مشهور صوفیه به حساب می‌آیند.
به گفته تاج محمد زریر، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه، ابوالحسن مشهور به علی هجوری غزنوی یکی از عرفای افغانستان برای نخستین بار با نوشتن کتابی بنام کشف المحجوب، اذکار و مقامات تصوف را مشخص کرد.
آقای زریر می‌گوید: «کتاب کشف المحجوب علی هجوری نخستین تاریخ اجتماعی تصوف در سرزمین خراسان است.»
به گفته سید مخدم رهین، تصوف در قرن پنجم هجری قمری در خراسان و افغانستان امروزی گسترش یافت و در این زمان بود که تصوف توسط شماری از صوفیان افغانستان به شبه قاره هند منتقل شد.
او می‌گوید: «در این زمان است که افغانستان بزرگترین پیشوایان تصوف اسلامی را عرضه می‌کند. از صوفیان نامدار از جمله علی ابن عثمان هجوری و همچنین خواجه معین الدین چشتی رفتند به شبه قاره.»
تصوف به باور بسیاری، از نیمه قرن پنجم تا اواخر قرن ششم هجری قمری، به چهار سلسله قادریه، نقشبندیه، چشتیه و سهروردیه تقسیم شد.

بخش دوم: تصوف در افغانستان؛ تفاوت‌ها

آنگونه که در بخش قبلی گفته شد، به گمان اغلب تصوف در نیمه‌های قرن پنجم تا اواخر قرن ششم هجری قمری توسط شماری از پیشوایان بزرگ صوفیه به سلسله‌های مختلف به شمول قادریه، نقشبندیه، چشتیه و سهروردیه تقسیم شده‌است.
در این بخش می‌پردازیم که چرا تصوف شاخه بندی شد و همچنین میان سلسله‌های قادریه، نقشبندیه، سهروردیه و چشتیه که در افغانستان بیشتر پیرو دارد، چه تفاوتهایی وجود دارد.
بعضی از محققان و صوفیان می‌گویند، تصوف به هدف ایجاد سهولت به پیروان آن در زمانها و منطقه‌های مختلف توسط پیشوایان برجسته تصوف به شاخه‌های مختلف تقسیم شد.
اما سید محمود گیلانی که نیاکانش از پیشوایان تصوف در شاخه قادریه در افغانستان بوده‌اند، می‌گوید که تصوف توسط شیخ‌های عالم و با صلاحیت، بنابر اقتضای زمان به شاخه‌های مختلف تقسیم شده‌است.
آقای گیلانی می‌گوید: «هر کدام از این شاخه‌ها در زمان مشخصی بنابر دلیلی ایجاد شده‌است. مثلاً زمانیکه مسلمانها با مشکلی مواجه می‌شدند، شخصی با فضلیتی (پیر یا مرشد) مردم را برای رهایی از مشکل و پناه بردن به خدا به راهی رهنمایی می‌کرد و ایجاد شاخه‌های متعدد تصوف ریشه در این مسئله دارد.»
با این حال، بسیاری از محققان می‌گویند، در اصول اساسی هر چهار طریقه تصوف مروج در افغانستان، تفاوتی وجود ندارد، اما دیدگاه‌ها برای رسیدن به هدف متفاوت است.

قادریه
قادریه یکی از شاخه‌های تصوف است که بیشترین پیرو را در افغانستان دارد.
به گفته صوفیان، سلسله قادریه تا پیش از این که بنام شیخ عبدالقادر گیلانی در عراق مشهور شود به نام‌های مختلف بخصوص حیدریه یاد می‌شد.
به گفته عبدالکریم، مرشد یکی از خانقاه‌ها در کابل، سلسله قادریه پس از آن به این نام مسما شد که شیخ عبدالقادر گیلانی ذکری را که در این طریقه ورد می‌شود تنظیم کرد و تا کنون به همان شیوه بیان می‌شود.
او می‌گوید: «شیخ عبدالقادر گیلانی، همین اوراد خاصی را که برگرفته از قرآن است، تظیم کرد و به همین دلیل این سلسله به نام قادریه مسما شد.»

نقشبندیه
نقشبندیه از دیگر سلسله‌های تصوف است که صوفیان، محمد بن محمد بخاری مشهور به شیخ بهاوالدین نقشبند را اساس گذار این سلسله می‌دانند.
صوفیان همچنین سلسله اتصال این طریقه را به ابوبکر صدیق نسبت می‌دهند.
این طریقه نیز در افغانستان پیروان زیادی دارد.
به گفته لطف‌الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان و از پژوهشگران تصوف، تنها تفاوت میان این دو طریقه ورد اذکار با صدای بلند و پایین است.
او می‌گوید: «پیروان سلسله نقشبندیه باور دارند که ذکر باید به گونه خفیه اجرا شود. این گروه به استناد از آیات قرآن کریم دلیل می‌آورند که خفیه ذکر کردن از ریا و خود نمایی جلوگیری می‌کند. اما در سلسله قادریه، برعکس آن است. چون ذکر با آواز بلند، ذاکران را به شور و وجد آورده و با شوق تمام ذکر می‌کنند.»
آقای حقپرست می‌گوید: «این ذکر جز به زبان آوردن نام خدا چیز دیگری نیست و یا اورادی که صوفیان به زبان می‌آورند برگرفته شده از قرآن است و این معمول است که مسلمانان گاهی قرآن را با آواز بلند و گاهی هم به گونه خفیه می‌خوانند.»

خانقاه‌ها
خانگاه یا خانقاه از گذشته‌ها مکانی بوده‌است برای انجام عبادات صوفیان.
وزارت حج و اوقاف افغانستان می‌گوید بیش از پنجاه خانقاه به گونه رسمی در ولایات مختلف این کشور وجود دارد.
به گفته عبدالصمد، از مسئولان این وزارت ده‌ها خانقاه دیگر نیز در افغانستان فعال است که مرشدان آنها برای دریافت مجوز تا هنوز به وزارت مراجعه نکرده اند.
تنها در کابل ده‌ها خانقاه وجود دارد.
برای دیدن یکی از این خانقاه‌ها، به یکی از خانقاه‌های مربوط به سلسله قادریه در کابل می‌روم که متعلق به عبدالکریم، یکی از مرشیدن سلسله قادریه است.
مرشد یا پیر، یکی از اتاق‌های منزلش را برای برگزاری مجالس (ذکر) اختصاص داده‌است.
دیوارهای داخل این اتاق با پارچه‌های خورد و بزرگ که روی آنها آیات قران و اشعار عارفانه نوشته شده مزین شده‌است.
مریدان در مقابل مرشد زانو زده و پس از گفتن (بسم الله رحمن الرحیم) اوراد خاصی را از جمله (انت الهادی انت الحق- لیس الهادی الاهو، حسبی ربی جل الله - مافی قلبی غیرالله، نور محمد صل الله) که مرشد می‌خواند با آواز بلند تکرار می‌کنند.
اشعار عرفانی به خصوص مناجات و اشعار در وصف حضرت محمد هم به گونه ملهون در خانقاه خوانده می‌شود و مریدان با صدای بلند (الله هو، الله هو، الله هو) می‌گویند.

سهروردیه و چشتیه
در طریقه سهروردیه هم که صوفیان شیخ شهاب الدین سهروردی را بانی این سلسله می‌دانند اوراد شبیه این دو سلسله گاهی به گونه خفی و گاهی هم با آواز بلند خوانده می‌شود.
اما به گفته محققان و صوفیان، این سلسله در افغانستان پیروانی اندکی دارد ولی پیروانش در پاکستان و هند زیاد است.
چشتیه از دیگر طریقه‌های تصوف است که پیروان آن نیز سلسله اتصال شان را به حضرت علی نسبت می‌دهند.
بسیاری از محققان و صوفیان، طریقه چشتیه را تولید خراسان می‌دانند؛ اما در مورد بانی اصلی آن روایات مختلفی وجود دارد.
برخی‌ها ابواسحق شامی را مؤسس این طریقه می‌خوانند.
شمار دیگر سید احمد ابدال حسنی و تعداد هم خواجه حسن سنجری مشهور به خواجه معین الدین چشتی را که در ولسوالی چشت ولایت هرات افغانستان زاده شده، مؤسس طریقه چشتیه می‌دانند.
به گفته متین مونس، یکی از محققان تصوف، طریقه چشتیه در خراسان و افغانستان امروزی به پختگی رسید و توسط برخی از صوفیان از جمله خواجه معین الدین چشتی تا شبه قاره هند گسترش یافت.
آقای مونس می‌گوید: «برخی از پیشوایان صوفیه از افغانستان به سایر مناطق از جمله نیم قاره هند، سمرقند، بخارا و ترکیه سفر کرده و تصوف را در این مناطق گسترش دادند. خواجه معین الدین چشتی، فرید گنچ شکر و نظام الدین اولیا از مرشدین نامداری بودند که در هند سلسله چشتیه را رایج و هزاران نفر را از این طریق وارد دین اسلام کردند.»

سماع، سرود و موسیقی
در مورد شیوه‌های برگزاری مجالس طریقه چشتیه نیز باورهای متفاوتی وجود دارد.
برخی‌ها می‌گویند که مشایخ گذشته سلسله چشتی در برگزاری مجالس شان در آن زمان از آلات موسیقی که امروز در مجالس این طریقه از آن استفاده می‌شود، کار نمی‌گرفتند.
عبدالکریم، یکی از مرشدان سلسله قادریه در کابل می‌گوید: «بر بنیاد نوشته‌های تاریخی، خواجه معین الدین چشتی و همچنین پیش از آن، وسیله ای بنام رباب وجود داشت که تنها یک تار داشت و پیروان سلسله چشتیه در هنگام برگزاری مجالس شان این آله را به صدا درمی‌آوردند. غیر از آن چیز دیگر وجود نداشته است.»
اما بسیاری از آراد تمندان طریقه چشتیه می‌گویند که برخی از آلات موسیقی برای برگزاری مجالس این طریقه ضروری بوده‌است.
سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می‌گوید: «در سلسله چشتیه موسیقی وسیله ای برای رسیدن به معنویات و عالم برین است.»
سید احمد شاه مددی چشتی مرشد خانقاه چشتیه هرات می‌گوید، آلات موسیقی که در مجالس چیشته استفاده می‌شود، جدا از وسایل موسیقی است که در محافل غیرعرفانی نواخته می‌شود.
او می‌گوید: «سماع، سرود و موسیقی که ما آن را می‌شنویم و پیروان سلسله چشتی آنرا دوست دارند، تا آخرین دمی که بشر در روی کره زمین زندگی می‌کند، قابل دفاع است.»
او می‌گوید: «موسیقی مبتذلی که علما شریعت آن را رد می‌کنند، ما هم آن را رد می‌کنیم. بنا بر فرموده شیخ نظام الدین اولییاء دهلوی، سماع سلسله چشتیه با در نظر داشت شرایط خاصی برگزار می‌شود. اول اینکه زمان اداء نماز نباشد تا نماز قضا نشود. دوم سماع در مکان خاصی مثل خانقاه برگزار شود، نه در سماورها و هتل‌ها؛ و سوم سماع از سوی اهل سماع یعنی صوفیان برگزار شود.»
خانقاه سید احمد شاه مددی چشتی در حومه شهر هرات واقع است و شب‌های جمعه و بعد از ظهر جمعه‌ها پیروان سلسله چشتیه در این خانقاه گرد می‌آیند.
در این جلسات، اول غزلیات عرفانی خوانده می‌شود. پس از ختم ذکری موسوم به خواجگان چشت که به گفته پیروان طریقه چشتیه، این رسم از پیشوایان این سلسله به جا مانده، برخی از مریدان دف و نی می‌نوازند و دیگران الله هو می‌گویند.
به همین ذکر (الله هو) پیروان سلسله چشتیه در این خانقاه سماع می‌گویند و این متفاوت از سماعی است که در سلسله مولویه صورت می‌گیرد.
در سلسله مولویه که بسیاری‌ها مولانا جلال الدین محمد بلخی را بانی آن می‌دانند، مریدان در امواج صدای دف و نی به گونه خفیه الله هو گفته و به گونه خاصی به دور خود می‌چرخند.

قوالی خوانی
در خانقاه چشتیه هرات قوالی خوانی نیز صورت می‌گیرد و این رسم در خانقاه چشتیه کابل نیز مروج است.
به گفته برخی از پیروان طریقه چشتیه در کابل، رسم قوالی خوانی توسط مولوی یار محمد نیازی چشتی از هندوستان وارد کابل شده‌است.
گفته می‌شود که مولوی یار محمد نیازی چشتی، پس از رایج کردن این رسم حدود صد سال قبل از سوی حکام معتصب آن زمان محکوم به سنگسار شد.
داوود اعظمی، از خبرنگاران بی‌بی‌سی که در عرصه تصوف پژوهش کرده، می‌گوید افزون بر چهار شاخه عمده تصوف، ده‌ها سلسله دیگر صوفیه نیز در افغانستان وجود داشته‌است که به مرور زمان پیروان آن کاهش یافته و حالا در این کشور وجود ندارند.
اعظمی می‌گوید: «سلسله روشانیه که بانی آن بایزد انصاری یا پیر روشان بود. در حال حاضر این سلسله در هند صدها هزار پیرو دارد و به دلیل اینکه این سلسله توسط شیخ ارزانی به هند رواج یافته به نام ارزان شاهی یاد می‌شود. همچنین سلسله مولویه را که بانی آن مولانا جلال الدین محمد بلخی است می‌توانیم بگوئیم که در افغانستان ایجاد شد و در حال حاضر در ترکیه پیروان زیادی دارد.»
او می‌افزاید: «به همین ترتیب از سلسله خلوتیه که توسط شیخ ابراهیم خلوتی در هرات تأسیس شد و همچنین ادهمیه که بانی آن ابراهیم ادهم است. اینها سلسله‌های اند که در افغانستان بوجود آمده‌اند ولی در حال حاضر در این کشور پیرو ندارند.»

بخش سوم: تصوف اسلامی در افغانستان؛ انتقادها

عملکرد صوفیان و افکار آنها از قرنها به این سو همواره مورد انتقاد شماری از متشرعان قرار داشته‌است.
برخی از مجتهدین تصوف را بدعت می‌دانند و اعتراض آنها بر گفتار برخی از صوفی‌های بزرگ مانند شیخ بایزید بسطامی، معین الدین ابن عربی، ذوالنون مصری، منصور حلاج و شیخ سهروردی است.
به گفته شماری از فقهاا، افکار صوفی‌ها از جمله فکر وحدت الوجود، فنا فی الله و بقا با الله که صوفی‌ها آنها را مقامات تصوف می‌خوانند، با حقایق اسلامی در تضاد است.
اسماعیل نوید، یکی از علمای دینی که در عرصه تصوف و فلسفه پژوهش کرده‌است می‌گوید: «تصوف اگر شالوده ای از قرآن و سنت حضرت محمد باشد، درست است؛ این مانند زهد اسلامی است.»
او افزود: «ولی زمانی که ما در عمل می‌بینیم اکثر صوفیان افکاری دارند که در تضاد با عقاید اسلامی قرار دارد. مانند، ابن عربی، بایزد بسطامی، جنید بغدادی.»
اما استدلال صوفی‌ها این است که گاهی صوفی به سبب استغراق و فنا در ذکر خداوند، حالت غیرطبیعی را در می‌یابد و به یک مست تبدیل می‌شود.
به گفته صوفیان این سخنان خلاف شرع تعبیر مجازی است از آنچه که صوفی‌ها در مکاشفه و حالت لمس آن را احساس می‌کنند.
به عقیده بزرگان صوفیه، حال فنا و بی خودی نتیجه فضل و رحمت الهی است.

'آفتاب در آیینه'
قاری روح‌الله یکی از رهروان تصوف می‌گوید: «در اثر ذکر در سالک به وجد می‌آید که این یک حالت غیرارادی است.»
او افزود: «این حالت مانند این است که ما آیینه ای را در مقابل نور آفتاب قرار بدهیم و آفتاب را با همان بزرگی در آیینه ببینیم. این به این معنی نیست که آیینه آفتاب شده‌است، بنا سالک هم در اثر ذکر غرق صفات خداوند شده و از خود بی خود می‌شود و یا یک قطره آب اگر در بحر بیفتتد ناپدید می‌شود، بنا این جوش و خروش از بحر است، نه از آن قطره ای که در آن چکیده.»
اجرای سماع و برخی اعمال دیگر در مجالس ذکر صوفیان از دیگر مواردی است که مورد انتقاد برخی از فقهاها قرار دارد.
شماری از علمای شرع می‌گویند، تصوف به عنوان یک ارزش درونی در صدر اسلام وجود داشته و حضرت محمد، پیامبر اسلام، و برخی از صحابه با استفاده از این راه رابطه شان را با خداوند برقرار می‌کردند.

مخالف شریعت؟
اما مولوی حیب الله حسام، یکی از علمای دینی در کابل به این نظر است که شیوه‌های امروزی برگزاری مجالس صوفیان از دیدگاه اسلام مردود است.
او می‌گوید: «تصوف در صدر اسلام بوده، بعدها هم وجود داشته و حالا هم وجود دارد. اما شیوه‌هایی که امروز شماری از صوفیان دارند، مطابقت با قرآن و سنت حضرت محمد ندارد.»
آقای حسام می‌گوید: «انسان اگر با خالق خود ارتباط برقرار می‌کند باید این کار را با اخلاق خاصی انجام دهد. انسان نباید به شیوه ای با خالق خود رابطه برقرار کند که در حالیکه او ذاکر است، خدا از او بیزار باشد.»
صوفی‌ها و برخی از محققان تصوف نیز چنین باور دارند و هر عمل خلاف شریعت اسلامی را مردود می‌دانند.
لطف‌الله حقپرست، از پژوهشگران عرصه تصوف می‌گوید: «امام مالک یکی از علمای اسلام می‌گوید که کسی که در راه تصوف حرکت می‌کند و از مسایل فقی و احکام شریعی بی‌خبر است، گویا که در گمراهی قرار دارد. امام همچنین گفته‌است که اگر شخصی تنها در بعد شریعت حرکت می‌کند و از طریقت بهره ندارد، به تحقیق و بی گمان که فاسق است. به گفته امام مالک، هرگاه کسی بین شریعت و طریقت جمع می‌کند، او راه را یافته‌است از راه تحقیق.»

'حلال و حرام'
مولوی حبیب‌الله حسام، صوفیان را متهم می‌کند که در برخی موارد بخصوص در هنگام مجالس ذکر، پا از دایره شرع بیرون می‌گذارند.
او می‌گوید: «بسیاری از صوفیان در عمل، کاری را انجام می‌دهند که گفتار شان با عمل شان بسیار زیاد تفاوت دارد. مثلاً، در گفتار از قرآن سخن می‌گویند، اما در هنگام ذکر جست و خیزی که می‌زنند و آن را وجد و جذب می‌خوانند، قرآن در برابر آن قرار دارد و اسلام کاملاً چنین عملکردها را رد می‌کند.»
اما صوفی‌ها استدلال می‌کنند که شور و حالی که هنگام ذکر نام خدا به سالک دست می‌دهد، غیرارادی است.
به گفته صوفیان این حالت برای تمامی سالکان نیز دست نمی‌دهد.
قاری روح‌الله، از پیروان تصوف می‌گوید: «ما حرام چیزی را می گوئیم که حرام بودن آن در قرآن ثابت باشد و همچنین ما عمل خلاف شریعت به آن عملی می گوئیم که خداوند به نکردن آن حکم کرده باشد.»
او می‌افزاید: «خطاب به آنهایی که وجد و جذب را رد می‌کنند، می‌خواهم بگویم که این یک حالت غیرارادی است. انسان موجودی است که از شنیدن الفاط توهین آمیز از سوی کسی خشمگین می‌شود و با شنیدن کلمات خوب و یا خبر خوش احساس خوشی می‌کند. مثلاً، در امور روزانه اتفاق افتاده‌است که گاهی کسی با شنیدن دشنام از فردی خشمگین شده، احساسات خود را کنترل نتوانسته و حتی دست به قتل زده‌است. چونکه در یک حالت غیرارادی دست به چنین عملی زده‌است. حالت وجد و جذب هم همین گونه است. سالکان راه حق هم چنین است با یاد کردن و یا شنیدن نام الله از خود بی خود می‌شوند و به این حالت کشش روح می‌گویند.»
از چند خانقاه کابل که دیدن کردم، شاهد حالات پر از جذبه برخی از صوفیان بودم. تعدادی از آنها در هنگام ذکر می‌گریستند و با آواز بلندتر از دیگر ذاکران «الله الله» می‌گفتند و یا با چنان شور ذکر می‌کردند که در حالت عادی ممکن به نظر نمی‌رسد.
با این همه این جذبات آنها توأم با جست و خیز نبود.

'افراد صوفی نما'
و اما جدا از آنچه که فقها آن را جست و خیز در مجالس صوفیان می‌خوانند، برخی از عملکردهایی افراد که در اجتماع به عنوان صوفی معروف اند هم مورد انتقاد فقهاها قرار دارد؛ اعمال که صوفی‌ها نیز آن را مردود می‌داند.
عبدالعزیز مهجور از محققان تصوف در افغانستان می‌گوید: «اینکه تعدادی از صوفیان در بازار و یا جاده‌ها به ذکر می‌پردازند و یا در برخی از محلات با نصب بلندگوها ذکر می‌کنند و به دیگران مزاحمت ایجاد می‌کنند، اینها همه بدعت است. صوفی باید در جاهای به ذکر بپردازد که برای مردم مزاحمت نشود.»
لطف‌الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان که خود از رهروان تصوف است می‌گوید که برخی از اعمال کسانی که خود را صوفی می‌دانند، باعث شده‌است تا چهره اصلی تصوف در میان مردم به شکل نادرست بازتاب پیدا کند.
او می‌گوید: «تعدادی از افرادی که تصور می‌کنند تصوف یعنی پوشیدن لباس‌های کهنه، آوخیتن موره‌های رنگارنگ در گردن، دود کردن چرس (حشیش) و عزلت گزینی، اشتباه می‌کنند. اصلاً عملکرد برخی از افراد صوفی نما که چنین می‌کنند انتباه نادرستی از تصوف به مردم می‌دهد و علمکردهای چنین افراد سبب شده‌است تا تصوف مورد انتقاد و اعتراض قرار گیرد.»
یکی از اعتراض‌های دیگر فقها به صوفیه بخصوص پیروان سلسله چشتیه استفاده آلات موسیقی در مجالس آنها است.

موسیقی و تصوف
فقها آلات موسیقی را که پیروان طریقه چشتیه در مجالس شان استفاده می‌کنند مردود می داانند.
مولوی حیب الله حسام می‌گوید: «از هندوستان دمبوره، (دوتار) غیچک و نمی‌دانم چه و چه را وارد می‌کنند بنام اینکه تصوف چشتیه است؛ در حالیکه این دمبوره‌ها در جریان بیست و سه سال که قرآن نازل شد کجا بود؟ این یک آمیزش است که از دیگر ادیان باطله وارد تصوف شده‌است.»
اما صوفیان و بخصوص پیروان سلسله چشتیه استفاده از موسیقی توسط خواجه معین الدین چشتی در هند را روشی عرفانی می‌دانند که از طریق آن، به گفته این صوفی‌ها، صدها هزار نفر به دین اسلام رو آوردند.
عبدالحسیب امید، یکی از پیروان سلسله چشتیه می‌گوید: «برخی از پیشوایان سلسله چشتیه از طریق ساز و نوا طی مراحل سلوک کرده‌اند. افزون بر ساز، در سلسله چشتیه ذکر و اورادی هم وجود دارد. همچنین در مجالس چشتیه وعظ و تبلیغ دین هم از سوی مرشد صورت می‌گیرد و خواجه معین الدین چشتی در هند با استفاده از این طریق صدها هزار هندو را به دین اسلام مشرف کرد.»
سماع، موسیقی و یا شنیدن آن برای بعضی از بزرگان صوفیه وسیله ای است که بر روح و احساسات درونی تأثیر دارد و سالک را به وجد می‌آورد.
به گفته پیروان سلسله چشتیه، در پهنای امواج موسیقی صوفیان زودتر و با احساسات رقیق‌تر به ذکر پروردگار می‌پردازند.

تصوف 'اصیل'
اما لطف‌الله حقپرست، که خود از اهل صوفیه است می‌گوید، ایجاد شاخه‌های مختلف در تصوف، سبب بروز مشکلات و و اختلاف نظرها شده‌است.
او می‌گوید: «من فکر می‌کنم که یکی آگاهی کم برخی از علما که از دنیای تصوف بی‌خبر هستند و تصوف را از روزنه علم و تحیقق نگاه نکرده اند و دوم اینکه بسیاری از کسانیکه امروز در جامعه به عنوان صوفی ظاهر شده و مطرح هستند، از مسایل فقهی و شریعی درست واقف نیستند و در مورد طریقت هم آگاهی کم دارند. این افراد برخی اعمالی انجام می‌دهند که از نقطه نظر شریعت زیر سؤال قرار می‌گیرند. بنابر عملکردهای چنین افراد تصوف صدمه دیده‌است.»
آقای حقپرست همچنین می‌گوید که رفع موارد اختلاف و معرفی تصوف واقعی، تنها از راه برگزاری مجلسی متشکل از علمای فقه و صوفیه ممکن است.
او می‌گوید: «اخیراً برخی از علمای تصوف و شریعت تصمیم گرفته‌اند تا مجلسی در رابطه به موارد اختلافی برگزار و سوء تفاهم‌های موجود در این زمینه را رفع کنند. اما مشکل اینجا است که علما در افغانستان یک طبقه فقیر هستند و توان برگزای چنین مجلسی که هزینه هنگفت می طلبت را ندارند؛ ولی امیدوارم که این جلسه برگزار شود و تصوف را به جایگاه اصلی آن بنشانند.»

تصوف اسلامی در افغانستان؛ مشکلات

تصوف تا اواخر سده پنجم و اوائل سده ششم هجری در خراسان یا افغانستان امروزی به اوج خود رسید و ولایات بلخ، هرات و غزنی از مراکز اصلی تصوف اسلامی به حساب می‌رفتند.
اما حمله چنگیز بر خراسان در سده سیزدهم و تخریب بسیاری از شهرهای بزرگ این کشور، تصوف و اهل صوفیه سخت آسیب دیدند.
به گفته سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، هرچند شماری از صوفیان بزرگ توانستند اصالت تصوف را حفظ کنند، ولی حمله مغول بر خراسان، افزون بر تصوف، بسیاری از رشته‌های علوم در خراسان را متأثر ساخت.
آقای رهین گفته‌است: «با هجوم مغول به خراسان تباهی در تمام شئون زندگی رخ داد. با قتل‌عام‌ها و با ویرانی کامل شهرهای بزرگ ما، دیگر همه چیز میان مردم زجر دیده فرق می‌کرد. از آن به بعد دیگر ابن‌سینایی ظاهر نشد در فلسفه، از آن به بعد دیگر ابوریحان بیرونی و ابو نصر فارابی به وجود نیامد.»
به گفته وی: «به همین ترتیب، این حادثه بر تصوف و شیوه بینش عارفانه نیز اثر گذاشت. پس از این حادثه تصوف اسلامی آن اصالتی که در قرون سوم و چهارم و پنجم داشت، دیگر فرق کرد.»
به گفته محققان، پس از این حادثه، تصوف اسلامی دچار دگرگونی‌هایی شد که ریشه در اصالت تصوف نداشت و پدیده‌هایی منفی از جمله «توجه به بیکارگی، مفت خوری و کم علاقگی به کسب علم» وارد تصوف شد.

بدعت؟
همچنین در مورادی تصوف با «بدعت‌هایی» هم درآمیخت و این وضعیت تا سالیانی دراز ادامه یافت. به گفته متین مونس، محقق تصوف، افزون بر جنگ‌های متعدد در دوره‌های مختلف، صوفیان به دلیل نفوذ مردمی خود مورد حسادت شماری از حکام و متشرعین نیز قرار گرفتند و مجبور به هجرت به سایر کشورهای اسلامی شدند. آقای مونس گفته‌است: «گاهی شماری از افراد، که محتسب بودند و شیوه تفکر عارفانه برای شان قابل تحمل نبود، بر صوفیان از مجراهای مختلف فشار وارد کردند. صوفیان در افغانستان از نفوذ مردمی برخوردار بودند و به همین دلیل روابط خوبی با حکام داشتند. این مسئله هم سبب می‌شد تا صوفیان از سوی برخی اراکین تنگ‌نظر متأثر شوند. جدال‌ها میان متشرعین و صوفیان در مورد شیوه بینش آنها هم سبب شد تا صوفیان از مناطق شان به سایر کشورها هجرت کنند.»
دهه‌های اخیر نیز، عصر پر نشیب و فرازی برای تصوف و اهل صوفیه در افغانستان بوده‌است. در این دهه‌ها حتی افرادی ظهور کردند که افزون بر چهار سلسله تصوف قادریه، نقشبندیه، سهروردیه و چشتیه دست به ایجاد شاخه‌های دیگری زدند.
شاخه ناجیه که در میان مردم به طریقه «خواهران و برادران» مشهور است، یکی از این شاخه‌ها است.

جنگ
علاوه بر این، مشکلات مختلف سیاسی، اجتماعی و جنگ‌های سه دهه اخیر نیز تصوف را در افغانستان تحت تأثیر قرار داده‌است.
سید محمود گیلانی، که نیاکانش از پیشوایان صوفیه در افغانستان بوده‌اند، می‌گوید که در سالهای تجاوز شوروی سابق به افغانستان، ده‌ها مرشد و سالک صوفیه از سوی حکومت تحت حمایت شوروی سابق کشته شدند.
آقای گیلانی گفت: «زمانی که کودتای کمونیستی به وقوع پیوست، بسیاری از شیوخ صوفیه و پیروان آنها از سوی کمونیست‌ها بازداشت شدند و از بین رفتند. تصوف در جنگ‌های سه دهه اخیر متأثر شده‌است.»
به گفته محققان، وجود مشکلات مختلف سیاسی و اجتماعی در دهه‌های اخیر در افغانستان، زمینه را برای سوء استفاده‌ها از محافل صوفیه نیز مساعد ساخت.

'خانه جاسوسان'
مولوی حبیب‌الله حسام، متشرع افغان، ادعا دارد که برخی از جاسوسان سازمان‌های استخباراتی کشورهای خارجی به هدف تطبیق برنامه‌های خود در افغانستان وارد حلقات صوفیه شده‌اند، ادعایی که از سوی صوفیان رد می‌شود.
آقای حسام گفت: «محافل صوفیانه یک بستر بسیار راحت برای دشمنان اسلام هم می‌توانند شوند. دشمن می‌تواند در لباس آنها وارد شود، چون جوامع غیراسلامی اکثراً به تصوف علاقه زیاد دارند.»
او افزود: «ما شاهد هستیم که انگلیس‌ها در گذشته به شمول افغانستان در پاکستان و هندوستان خانقاه داشتند. کا گ ب، سازمان استخباراتی شوروی وقت هم در زمان تجاوز به افغانستان در این کشور خانقاه ساخت و عناصر خانقاهی آن تا هنوز معلوم‌الحال است.»
اما تنها تجاوز شوروی و روی کار آمدن حکومت دست نشانده آنها در افغانستان عامل متحول شدن تصوف در این کشور نشد، بلکه راه یافتن عقاید وهابیت در میان برخی از مجاهدین در سالهای جهاد نیز یکی از عوامل این امر است.

رویارویی با وهابیت
در سالهای جهاد بود که اختلاف نظرها میان صوفیه و متشرعین، که پیش از آن از سوی شماری معدودی از افراد مطرح می‌شد، گسترش یافت.
داود اعظمی سردبیر برنامه‌های بی‌بی‌سی در افغانستان، که در عرصه تصوف پژوهش کرده‌است، می‌گوید که این اختلافات پس از آن افزایش یافت که شماری از مجاهدین از مدارس مذهبی که از سوی گروه‌های وهابی تمویل می‌شدند، فارغ‌التحصیل شدند.
آقای اعظمی گفت: «افغانستان یکی از معدود کشورهایی است که در این جا اختلاف فکری میان متشرعان و اهل تصوف بسیار کم بوده و اصلاً وجود نداشته است. اکثر علمای افغانستان صوفی بوده‌اند، اما در سالهای جهاد، زمانی که ده‌ها هزار نفر از کشورهای عربی بخاطر جهاد وارد افغانستان شدند، با خود عقاید مختلف از جمله مذهب وهابیت را نیز وارد افغانستان کردند.»
او افزود: «وهابیت یک عقیده رفورمیست (اصلاح طلب) است که در عربستان امروزی به وجود آمده و وهابی‌ها از دین اسلام تعبیر لفظی دارند. آنها در بسیاری از موارد اعمال صوفیه را رد می‌کنند.»
«حالا به نظر می‌رسد که وهابیت در افغانستان پیروان زیادی پیدا کرده و ما در سالهای جهاد شاهد بوده‌ایم که اختلاف نظرها میان صوفیان و متشرعان بیشتر شد و پس از سالهای جهاد این اختلاف نظرها گسترش یافت و در زمان حاکمیت طالبان در افغانستان این تنش به اوج خود رسید و حالا هم این اختلاف نظرها با همان گستردگی در افغانستان پا برجا است.»

صوفیان و طالبان
گروه طالبان، که به تندروی مشهور است و در زمان تسلط خود بر افغانستان قوانین سختگیرانه خود را در این کشور به اجرا گذاشته بودند، از دیگر پدیده‌های دهه‌های اخیر است که تصوف در افغانستان از آن تأثیر پذیرفته‌است.
هرچند شماری از طالبان خود اهل صوفیه بوده‌اند، اما در زمان حاکمیت رژیم آنها در افغانستان، برگزاری مجالس صوفیه به خصوص سلسله چشتیه که موسیقی را وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا می‌دانند، محدود شده بود؛ ولی با آن هم شماری از پیروان شاخه چشتیه در افغانستان، به خصوص در کابل با استفاده از آلات موسیقی مجلس خود را برگزار می‌کردند.

محدودیت‌های کنونی
اما در حال حاضر، که افغانستان دچار مشکلات مختلف سیاسی، اجتماعی و امنیتی است، اهل صوفیه در این کشور در چه وضعیتی قرار دارند؟
سید محمود گیلانی، یکی از خلفای سلسله قادریه می‌گوید که به دلیل مشکلات مختلف، از جمله مشکلات امنیتی برگزاری جلسات صوفیه در مناطق مختلف افغانستان محدود شده‌است.
آقای گیلانی گفت: «امروز هم با مشکلاتی مواجه هستیم، ما اجتماعات بزرگ تصوفی را برگزار نمی‌توانیم، به دلیل این که جنگ ادامه دارد، ناامنی است و یک اجتماع بزرگ در یک قریه باعث ایجاد اشتباه شده می‌تواند هم از طرف حکومت و هم از طرف نیروهای خارجی مستقر در این کشور. ما شاهد بوده‌ایم که محافل عروسی به ظن اجتماع مخالفان هدف بمباران قرار گرفته‌است. بنا بر این، هنوز هم تهدیدها وجود دارد.» آقای گیلانی همچنین گروه‌های افراطی را نیز تهدیدی برای تصوف و اهل صوفیه می‌خواند، به دلیل این که، به گفته این مرشد طریقت، تصوف در تضاد با افکار افراطی قرار دارد.
آقای گیلانی گفت: «افراطگرایی هم تهدیدی دیگر در برابر صوفیه است. ما در برخی از مناطق ناامن می‌بینم که شماری از افراد صوفیه را بر ضد خود فکر می‌کنند. چون می‌دانند که در اجتماعات تصوفی به مردم راه حق و باطل نشان داده می‌شود. تصوف کشتار مردم را رد می‌کند و تأکید بر تأمین صلح و برادری میان مسلمانان می‌کند.»
او همچنین گفت: «در حال حاضر مخالفان دولت به بهانه‌های مختلف مردم را به قتل می‌رسانند. آنها تصوف را برای خود تهدید می‌دانند. بنابر این، بدون شک تصوف در سالهای اخیر سخت متأثر شده‌است.»
هرچند به گفته برخی از متشرعین، رهروان تصوف به «بیراهه روان اند»، اما اهل صوفیه می‌گویند در حال حاضر معنویتگرایی افراطی در تقابل با مادیگرایی افراطی در سراسر جهان رواج یافته‌است، تصوف واقعی، پاسخی است به این مشکلات.

- صفی الله امین زاده / بی‌بی‌سی
کد مطلب: 3407
 


 
مينا نلنوش
۱۳۸۷-۰۴-۰۶ ۰۹:۴۴:۰۰
آيا هنوز ميتوان به مرشدي اعتماد كرد ؟ مرشد واقعي مانندحضرات حلاج ابن عربي بايزيد بسطامي مولانا فرا ديني ميباشند. چرا ما بايد به هندوسنان برويم كه مرشدي پيدا كنيم؟
با احترامات
(706)
 
مجیدمشتاق
۱۳۸۷-۰۴-۰۶ ۰۹:۴۴:۰۰
به راستی تصوف افغانستان بعدازاینکه صوفیان وارد عرصه سیاست شدند کم رنگ شد و به قول معروف از نظر مردم افتاد مانند نقشبندیه زیرا اینان (صوفیان)دم از دنیا دوری و خدا جویی میزدند که زهد و...تقریبا با چوکی سیاست فاصله یی دارد. (760)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل