رسانه‌های بیمار و بیماری‌های رسانه‌ای در افغانستان / ضیا دانش

طی شش هفت سال اخیر، به کمک کشورهای خارجی و حمایت سیاستمداران سکولار و غرب زده، رسانه‌هایی سر در آورده‌اند که از همان اوان کار، نگرانی‌ها و هشدارهای بسیاری را بر انگیخت و خاطر نشان گردید که این رسانه‌ها بیمار است و به بهانهٔ آزادی بیان و اطلاع رسانی، در صدد تسری این بیماری‌ها به جامعه افغانستان است که به چند نمونه از بیماریهای شایع در این رسانه‌ها اشاره می‌شود.
تاریخ انتشار : جمعه ۷ حمل ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۱۳
رسانه‌های بیمار و بیماری‌های رسانه‌ای در افغانستان / ضیا دانش
 انصافاً قانون رسانه‌های همگانی افغانستانی یکی از بهترین قوانین رسانهٔ در منطقه و کشورهای اسلامی است که هم فرهنگ و سنت‌های مردم افغانستان و ارزشهای دینی در آن ملحوظ قرار گرفته و هم تلاش شده است حداکثر استفاده از تجارب بشری برای نهادینه کردن آزادی بیان و اطلاعات در آن گنجانیده شود؛ اما از آنجایی که جامعه آسیب دیده و آفت زده افغانستان، به صورت گسترده دچار آنارشیسم فرهنگی شده است و نهادهای مسئول و حافظ فرهنگ نیز کاملاً یا از بین رفته و یا رمقی چندانی برای پاسداری از حریم سنت‌ها و ارزشهای جامعه را ندارند، کسانی از بیرون و درون افغانستان در صدد سوء استفاده از این فضا و تساهل و تسامح موجود در قانون رسانه‌های همگانی کشور بر آمدند و برای تخریب فرهنگ و نابودی ارزشهای اعتقادی و باورهای مردم، آستین بر زده‌اند.

طی شش هفت سال اخیر، به کمک کشورهای خارجی و حمایت سیاستمداران سکولار و غرب زده، رسانه‌هایی سر در آورده‌اند که از همان اوان کار، نگرانی‌ها و هشدارهای بسیاری را بر انگیخت و خاطر نشان گردید که این رسانه‌ها بیمار است و به بهانهٔ آزادی بیان و اطلاع رسانی، در صدد تسری این بیماری‌ها به جامعه افغانستان است که به چند نمونه از بیماریهای شایع در این رسانه‌ها اشاره می‌شود:

۱-اسلام ستیزی: یکی از شایعترین برنامه‌های رسانه‌های بیمار، نشر و پخش برنامه‌های مغایر ارزشهای اسلامی است. در حالیکه صریحاً در ماده اول قانون اساسی کشور و ماده دوم و سی و یکم قانون رسانه‌های همگانی، نشر این گونه برنامه‌ها خلاف قانون بوده و فاقد مجوز است. اما در سال‌های گذشته همواره دیده شد که به طروق مستقیم و غیر مستقیم به بهانه‌های مختلف و مناسبت‌های گوناگون علیه ارزشهای اسلامی موضع گیری شد، که به گونهٔ اسلام را بدنام و ناسازگار با زندگی مدرن، صلح و ثبات، رعایت حرمت و حقوق انسان و ... نشان بدهند.

۲-عفت ستیزی: فرو پاشانیدن پایه‌های اخلاق وارزشهای اسلامی و ترویج بی عفتی و بی حیایی یکی از رسالت‌ها و مسئولیت‌های این طیف از رسانه‌ها بوده است که همواره با نشر تصاویر متبذل، برهنه و ترویج و نشر آهنگ‌های خلاف عفت عمومی جامعه و... سعی کرده‌اند آن را به خوبی به انجام برسانند و در بدل آن از حمایت‌های بی‌دریغ کشورهای غربی و سکولار بهره‌مند گردند.

۳-مد پروری: نشر و پخش سریال‌ها و برنامه‌های تجمل گرایانه و مصرفی، در جامعه که بیش از هفتاد در صد از مردم آن زیر خط فقر زندگی می‌کند، نشان بیماری یک رسانه است. در جامعهٔ که قناعت، صرفه جوی، تلاش و تطابق در آمد و میزان مصرف به نحوی به فرهنگ رایج تبدیل شود، نمایش دادن این گونه برنامه‌ها، به جز افزایش شکاف طبقاتی، حاکم ساختن روحیه افسردگی و نا امیدی بر جامعه، نتیجهٔ دیگری ندارد؛ و این دقیقاً رسالتمندی و مسئولیت پذیری اجتماعی رسانه را زیر سوال می‌برد که حتی این اصول در دنیایی غرب بسیار محترم و مرعی است.

۴-تفکرزدایی و هرزه‌پروری: افغانستان فقیر، پریشان و آسیب دیده بیش از هرچیزی نیاز به تحول و انقلاب فرهنگی و فکری دارد؛ زیرا تمام بدبختی‌ها و فلاکت باری‌های گذشته و حال حاضر معلول جهل، بی سوادی و حاکم نبودن روحیه اندیشه و تفکر هست؛ بنابراین، همانطوری که ارزشهای اسلامی صریحاً حکم می‌کند که به سمت اندیشدن و آگاه شدن و عقلانی شدن حرکت کنیم، وظیفه و رسالت ملی ما نیز رسانه‌ها را موظف و مکلف می‌سازد که به هرشکل ممکن به این مسئولیت عمل کنیم و جامعهٔ مبتنی بر علم و عقلانیت، ایمان و تعهد بر پا کنیم، اما آنچه که در بسیاری رسانه‌های ما به خورد مردم بخصوص نسل جوان می‌دهند، علاوه بر اینکه آنها را تشویق به کنار گذاشتن هنجارهای اخلاقی و اجتماعی حاکم بر جامعه می‌کند، عملاً به سمت سطحی نگری و تفکر زدایی و هرزه پروری سوق می‌دهد. اختراع، زحمت و پشتکار، ملت دوستی و میهن محوری، و ... در اکثر این طیف از رسانه‌ها جایگاهی ندارد.

۵-تضعیف بنیان خانواده‌ها: تشویق جوانان و نوجوانان به شکستن هنجارهای حاکم بر خانواده از جمله بی‌احترامی و ایستادگی در برابر پدر و مادر خانواده در صورت که باخواسته‌های آنان مطابقت نداشت، خیانت به همسر، تجربه تعدد روابط جنسی، و... از مسایلی هستند که دقیقاً بر اساس دیدگاه روابط آزاد جنسی و زندگی بیرون از نهادهای اجتماعی مانند نهاد خانواده است. نشر این پیام‌ها از لحاظ جامعه شناختی و روانشناختی اجتماعی، علاوه بر تشدید و گسترده‌تر ساختن تعارض نسل‌ها با یکدیگر نوعی، ایپدمی روانی در روابط با جنس مخالف را بوجود می‌آورد که فرجام آن فروپاشی کانون خانواده و آنارشیسم جنسی است. مزاحمت‌های تلفنی، مزاحمت‌های خیابانی، سرگردانی و تلف کردن وقت برای بر قرار کردن ارتباط با جنس مخالف به جای صرف وقت برای تحقیق و پژوهش و... از جمله پیامدهای اولی این برنامه هاست که هرگز با مسولیت پذیری اجتماعی یک رسانه سالم سازگار نیست.

۶-سودگرایی فردی: از آنجایکه در راس اکثر رسانه‌های خصوصی بجای تیم و گروه، فرد حاکم است، تلاش می‌شود بجای اندیشیدن به تأمین مصالح جمعی بخصوصی منافع جامعه، منافع فردی معیار و اساس قرار می‌گیرد و به همین خاطر، از پخش و نشر هرگونه برنامه که مایه جلب و جذب و تخدیر افکار عامه بخصوص نسل جوان شود، خود داری نمی‌شود؛ بنابراین، حد اکثر تلاشها برای عملی شدن این پروژه روی دست گرفته می‌شود و کوشش می‌شود تا از ضعف‌ها وخلاء‌های روانی و اخلاقی حاکم بر جامعه سوء ستفاده شود.

مسایل و موارد دیگری نیز وجود دارد که به خاطر پرهیز از اطاله مطلب صرف نظر می‌شود.

-ضیا دانش
کد مطلب: 32284
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/nEn9FX
مولف : ضیا دانش
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل