کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۴) / سید محمدباقر مصباح‌زاده

پیام آفتاب: بامداد روز جمعه ششم جدی (=دسمبر ۱۹۷۹) هنگامی که مردم از خانه‌های شان بیرون آمدند، کوچه‌ها و خیابان‌ها و نقاط حساس شهر را پر از سربازان مسلسل به دست ارتش سرخ و تانک‌های روسی دیدند. آن روز مرغ آزادی افغانستان در خون تپیده و مادر وطن در ماتم نشست، اما فریاد تکبیر ملت مسلمان افغانستان از بلندای قله‌های هندوکش مرزهای افغانستان را درنوردید و تا اقصی نقاط جهان طنین افگند.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۳ ثور ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۴۵
کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۴) / سید محمدباقر مصباح‌زاده
قیام هزاره جات 
در هزاره جات قیام از ولسوالی «دایکندی» ولایت ارزگان به تاریخ ۱۸ حمل ۱۳۵۸ شروع شد و تا سنبلهٔ همان سال تمامی مناطق مرکزی را فراگرفت. در دایکندی قیام به فرماندهی حجت الاسلام شیخ محمد حسین صادقی نیلی آغاز شد. وی در روز ۲۱ حمل ۱۳۵۸ با گذراندن نزدیک به دو هزار نفر از زیر قرآن مجید به مرکز ولسوالی «خدیر» حمله نمود و پس از دو شبانه روز نبرد ولسوالی مذکور را فتح کرد. مردم دایکندی در این نبرد تنها یک تفنگ دودی داشتند و بقیه سلاح‌هاشان را بیل، کلنگ، داس، سوته (=چوب دستی) و از این قبیل چیزها تشکیل می‌داد. آقای صادقی پس از فتح دایکندی با نیروهایش عازم ولسوالی «پنجاب» گردید اما در مسیر راه برای نجات یکصد و پنجاه نفر از علما و بزرگانی که در ولسوالی «لعل و سرجنگل» اسیر کمونیست‌ها بودند، تغییر جهت داد و به سوی لعل شتافت. وی قبل از آغاز عملیات آزادسازی ولسوالی لعل و سرجنگل، مجاهدین را جمع نمود و با ایراد سخنانی چنین فرمود:
«برادران! امروز روز پیکار حق علیه باطل است. روز جانبازی و شهادت است. ما باید امروز ثابت کنیم که در راه حفظ عقیدهٔ مان از هیچ چیز هراس نداریم. ما شهادت را پذیرفته‌ایم. آیا کسی هست فکر کند که زنده به خانه اش برگردد؟ اگر کسی چنین فکر کند بداند که هیچ کاری کرده نمی‌توانیم.»(۱)
مجاهدین همگی فریاد زدند که یا مرگ یا پیروزی و به ولسوالی لعل حمله کردند. ولسوالی مذکور روز هفت ثور ۱۳۵۸ آزاد شد و مجاهدین دایکندی عازم پنجاب گردیدند. مجاهدین لعل برای آزادسازی مرکز ولایت به طرف «کاسی» رفتند و تعداد آن‌ها که حدود دو هزار نفر بودند، مرکز ولایت را محاصره کردند، اما در اثر فشار حملات زمینی و هوایی دشمن مجبود به عقب‌نشینی گردیدند. مجاهدین لعل با کمک برادران «ایماق» ولسوالی «پسابند» را آزاد کردند.
در حالی که آقای صادقی و مجاهدین دایکندی به کمک مردم لعل و سرجنگل مشغول آزادسازی این ولسوالی بودند، مردم «ورس» با تلاش روحانیون مبارز در اول ثور ۱۳۵۸ قیام کردند و روز هفت ثور ولسوالی ورس را به محاصره درآوردند. ولسوال و سایر مقامات دولتی فرار نمودند، اما نیروهای دولتی هنوز مقاومت می‌کردند. روز نهم ثور مرکز ولسوالی ورس بمباران شد اما مهاجرین و در رأس آن‌ها سید محمد حسین علوی ورسی به نبرد ادامه دادند و سرانجام در یازدهم ثور، ولسوالی را پس از چند ساعت جنگ به تصرف خود درآوردند. روز سیزدهم ثور آقای اکبری از سوی مجاهدین، علما و بزرگان منطقه رسماً به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شد و با عده‌ای از مجاهدین عازم پنجاب گردید.
همزمان با آزادسازی دایکندی، ولسوالی «گیزاب» در ولایت ارزگان هم در اواخر حمل (۲۰ / ۱ / ۵۸) به دست مردم افتاد. در نبرد گیزاب که نیروهای دولتی مردم را به رگبار مسلسل بسته بودند، شیرزنی باعث پیروزی مجاهدین گردید. این زن قهرمان که در برج قلعه سنگر گرفته بود، ولسوال را که با مسلسل به سوی مردم شلیک می‌کرد، هدف قرار داد و از پا درآورد. بعد از فتح گیزاب، مردم شهرستان قیام کردند و ولسوالی شهرستان را آزاد ساختند.
مجاهدین ورس، دایکندی، لعل و شهرستان به طور مشترک ولسوالی پنجاب را به محاصره درآوردند و تحت فرماندهی استاد اکبری به تاریخ ۱۱ ثور ولسوالی مذکور را فتح نمودند.
در حالی که شعله‌های قیام مردمی از دایکندی زبانه می‌کشید. مردم علاقداری بلخاب از مربوطات ولایت جوزجان در ۲۲ حمل ۱۳۵۸ در حقیقت همزمان با قیام دایکندی علم جهاد را برافراشتند و با فتح علاقداری مذکور عازم «یکاولنگ» در ولایت بامیان شدند. مبارزین بلخابی همراه با مردم یکاولنگ تحت فرماندهی «سید محمد علی لم لم» تصمیم به فتح ولسوالی «نیک» گرفتند، ولی قبل از اقدام آن‌ها کمونیست‌ها ولسوالی را تخلیه نموده و فرار کرده بودند. ولسوالی مذکور به تاریخ دهم ثور ۱۳۵۸ به تصرف مجاهدین درآمد اما هواپیماهای دولت کمونیستی بلافاصله پس از سقوط یکاولنگ، منطقه را بمباران کردند.
مجاهدین یکاولنگ به فرماندهی شهید سید محمد علی لم لم، عازم مرکز بامیان شدند که همزمان با آن‌ها مجاهدین دایزنگی و دایکندی هم به بامیان رسیدند. مرکز ولایت بامیان به تاریخ ۲۴ ثور ۱۳۵۸ فتح شد اما هنوز نیروهای دولتی در بعضی نقاط از جمله میدان هوایی حضور داشتند. در چنین وضعیتی به دلیل بی تجربگی عدهٔ زیادی از مجاهدین مشغول جمع‌آوری غنایم گردیده و سنگرها را رها کردند. دشمن از فرصت استفاده کرده و شهر بامیان را دوباره به تصرف خود درآورد و مجاهدین با تحمل تلفات سنگینی عقب‌نشینی کردند. در این نبرد گفته می‌شود که حدود هشتاد نفر از مجاهدین به شهادت رسیدند.
در «بهسود» از توابع ولایت میدان، قیام زمانی آغاز شد که نیروهای ورس و شهرستان و بخشی از نیروهای پنجاب و دایکندی تحت فرماندهی استاد اکبری وارد منطقه شدند. مجاهدین سه روز در سنگر در «سنگ شانده» توقف کردند و تصمیماتی در مورد آزادسازی حصهٔ اول و دوم بهسود اتخاذ کردند. استاد اکبری با یک تعداد از نیروها عازم «دهن سیاه سنگ» مرکز ولسوالی حصه اول بهسود گردید و به اتفاق مجاهدین بهسود به ریاست ارباب غریبداد آن جا را فتح نمود. بخشی از مجاهدین پنجاب، شهرستان و دایکندی همراه با مردم بهسود ولسوالی مرکز بهسود را محاصره کردند. نیروهای دولتی پس از مدتی مقاومت در مرکز بهسود، راهی کابل شدند که در منطقهٔ «آبدره» در حصه اول بهسود با مجاهدین مواجه شدند. درگیری آغاز شد و نیروهای دولتی تلفات زیادی را متحمل گردیدند، اما توانستند که با کمک نیروی هوایی به طرف کابل فرار نمایند. در این جنگ حدود ۲۳ نفر از مجاهدین به شهادت رسیدند که از جمله ده نفر از مردم پنجاب بودند. قابل ذکر است که در جنگ‌های بهسود به خصوص در حصه دوم بهسود «ارباب غریبداد» و نیروهایش که از مجاهدین بهسود بودند، نقش مهمی داشت. پس از آزادسازی بهسود مجاهدین به سرپرستی ارباب غریب داد عازم سنگلاخ شدند و با همکاری مردم و مجاهدان سنگلاخ علاقداری جلریز را آزاد نمودند. مجاهدین بهسود و سنگلاخ به تدریج درهٔ میدان و پغمان را هم آزاد کردند و تا آن زمان هیچ گونه اختلاف مذهبی و قومی در بین مردم نبود. اختلافات مذهبی و قومی و منطقه‌ای زمانی بروز کرد که احزاب مستقر در پیشاور پس از آزاد شدن میدان و پغمان در مناطق مذکور مستقر شدند.
در ولایت غزنی قیام به فرماندهی سید حسن جگرن به تاریخ ۳ ثور ۱۳۵۸ از ولسوالی «ناور» و «خوات» شروع شد. بعد از فتح ناور مردم مالستان در هجدهم ثور بعد از یک هفته جنگ در میان برف و سرمای شدید ولسوالی «میر آدینه» را آزاد ساختند. در این جنگ چهارصد نفر از جمله چند مشاور روسی که از مرکز ولایت غزنی فرستاده شده بودند، از ولسوالی دفاع می‌کردند. گفتنی است که قیام مالستان به تاریخ دهم ثور ۱۳۵۸ آغاز شده بود و در همین ماه ولسوالی‌های «جغتو» و «قره باغ» هم توسط مردم آزاد گردید. ولسوالی «جاغوری» در ۱۳ جوزا با شرکت مجاهدین مالستان و ناور و همکاری مردم منطقه فتح شد. بعد از فتح جاغوری نیروهای دولتی این منطقه را مورد حمله قرار دادند، اما شکست خوردند. در حملهٔ مذکور ۱۹۰ نفر از مجاهدین به فیض شهادت نایل شدند؛ و اما نیروهای سید جگرن پس از آن که ولسوالی ناهور را طی یک درگیری شجاعانه فتح کردند، متوجه مرکز غزنی شدند. نیروهای دولتی جهت جلوگیری از پیشروی مجاهدین در قریهٔ «سربید» در دره «قیاق» سنگر گرفتند و به مقاومت پرداختند. جنگ حدود دو ماه طور کشید و نیروهای جهادی از زمین و هوا با تانک، توپ و هلیکوپترهای توپدار مورد حمله قرار می‌گرفتند اما سرانجام موفق شدند سنگر قیاق را که مشرف بر مرکز غزنی بود به تصرف خود درآورند. بعد از قیاق مانع دیگری در مسیر مجاهدین به سوی مرکز غزنی دو قلعه محکم به نام‌های «ده حمزه» و «ده حاجی» واقع در ۱۲ کیلومتری شمال شهر غزنی قرار داشت که این قلعه‌ها هم پس از سه ماه نبرد به دست مجاهدین افتاد و به این ترتیب شهر غزنی در زمستان ۱۳۵۸ از سمت شمال به محاصرهٔ نیروهای مجاهدین به فرماندهی جنرال سید حسن جگرن درآمد.
به دنبال آزاد شدن ولسوالی‌های ولایت غزنی در زمان تره کی و حفیظ الله امین نیروهای ارتش سرخ پس از اشغال افغانستان ولسوالی‌های اطراف شهر غزنی را مورد حمله قرار داد که شرح آن در بخش دیگر خواهد آمد.
در ولایت پروان قیام از دره ترکمن آغاز شد. مجاهدین پنجاب و ورس با همکاری مردم ترکمن تحت فرماندهی استاد اکبری بعد از پاکسازی ترکمن و فتح ولسوالی شیخ علی، دره غوربند و تاله و برفک راه هم آزاد کردند. در غوربند هشتاد نفر از مجاهدین ترکمن و قل خویش چندین ماه استقامت کردند. نیروهای دولتی در زمان حفیظ الله امین جهت انتقام گیری از مجاهدین در ماه قوس ۱۳۵۸ دره ترکمن را از زمین و هوا مورد حملات شدید قرار دادند. در اثر این حملات وحشیانه ۲۲ نفر شهید و ۶۵ نفر زخمی گردیدند. علاوه بر آن ۱۲ نفر از کودکان و پیرمردان و زنان در اثر شدت سرما جان خود را از دست دادند. نیروهای دولتی در این جنگ ۳۲۰ خانه را به آتش کشیدند و ۳۷۰ خانه و ۶ مسجد را در اثر بمباران هوایی تخریب کردند. از فرماندهان مشهور ترکمن در این دوره می‌توان از پهلوان میر علم حر، محرم حسین و سید ابراهیم شاه مصطفوی نام برد.
قیام مردم هزاره جات در این جا به طور بسیار فشرده و مختصر مطرح گردید و هدف از آن این است که نقش شیعیان در جهاد و دفاع از سرزمین و نوامیس ملی در برابر عمال بیگانه و متجاوزان خارجی آشکار گردد وگرنه قیام‌های مردمی در سراسر افغانستان صورت گرفته که جهت اختصار از ذکر مشروح آن‌ها صرف نظر شد. دلیل دیگر مطرح ساختن قیام هزاره جات این است که قیام‌های سایر مناطق تا حد زیادی و حتی بیشتر از واقعیت توسط منابع داخلی و خارجی منعکس گردید، اما در رابطه با هزاره جات سکوت معنی داری به عمل آمد که حتی بعضی‌ها به خود جرأت دادند و گفتند که هزاره جات در جهاد افغانستان نقشی ندارند.
نقش برجسته و انکار ناپذیر شیعیان در نبرد با نیروهای متجاوز روسی در نقاط مختلف افغانستان را در بخش‌های بعدی مطرح خواهم کرد. در این جا به ذکر این مطلب بسنده می‌کنم که بررسی مقاومت‌های مردمی از ابتدای کودتای هفت ثور تا زمان اشغال افغانستان توسط روس‌ها در جدی ۱۳۵۸ (یعنی قبل از دخالت بیگانگان در امور جهادی) نشان می‌دهد که از قیام دره صوف در دلو ۱۳۵۷ تا اواخر سال ۱۳۵۸ ابتکار قیام‌های مردمی و نبردهای مسلحانه علیه رژیم کمونیستی در دست مجاهدان شیعه قرار داشت.

قیام ۲۴ حوت هرات
قبل از قیام ۲۴ حوت در شهر هرات، در سایر نقاط ولایت هرات شورش‌هایی علیه رژیم کمونیستی صورت گرفته بود. چنانچه در هشتم حوت ۱۳۵۷ ساکنان روستای سلیمی در جنوب شرق هرات به تحریک ملا حیدر قیام کردند و هیئت سوادآموزی رژیم کمونیستی را مورد حمله قرار دادند. قیام مذکور توسط سربازان دولتی سرکوب شد و ملا حیدر به شهادت رسید. سرانجام قیام بزرگ و تاریخی ۲۴ حوت هرات با شرکت قشرها مختلف مردم اعم از شهری و روستایی، دهقانان، کارگران، کارمندان، روحانیون شیعه و سنّی، تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک و غیره به وقوع پیوست. «ویلهلم دیتل» روزنامه‌نگار آلمانی قیام هرات را در تاریخ معاصر آسیا در نوع خود بی نظیر می‌داند.
قیام ۲۴ حوت زمانی به وقوع پیوست که مظالم ضد انسانی کمونیست‌ها در تمام افغانستان و از جمله هرات به اوج خود رسیده بود و از سوی دیگر انقلاب اسلامی در ایران پیروز شده بود که عامل مهمی برای تقویت روحیهٔ مسلمانان به شمار می‌رفت.
قیام مردم هرات روز ۲۴ حوت ۱۳۵۸ «=۱۵ مارس ۱۹۷۹ میلادی» آغاز شد و با پیوستن لشکر ۱۷ هرات و افسران مسلمان ارتش به مردم، تمام شهر هرات به تصرف آنان درآمد، و کمونیست‌های شناخته شده و مشاورین روسی آن‌ها به قتل رسیدند. همچنین مقادیر زیادی سلاح و مهمات سبک و سنگین به غنیمت گرفته شد.
دو روز بعد از سقوط هرات به دست مردم، روس‌ها از تاشکند شهر را بمباران کردند و یک هفته بعد، یک ستون زرهی کمونیست‌ها از سمت قندهار به شهر نزدیک شده و با به کار بردن حیلهٔ برافراشتن پرچم سبز مردم را فریب دادند و آن گاه از زمین و هوا آن‌ها را به رگبار گلوله بستند. در نتیجه شهر هرات دوباره به تصرف کمونیست‌ها درآمد و مجاهدین به کوه «دوشاخ» و روستاهای مجاور عقب‌نشینی کردند. در این قیام ۲۵۰۰۰ نفر از مردم مسلمان هرات به شهادت رسیدند و ۵۰ تا ۲۰۰ تن از مستشاران روسی کشته شدند.

قیام چنداول
قیام چنداول نخستین قیام مردمی است که در تاریخ سوم سرطان ۱۳۵۸ در شهر کابل صورت گرفت و صفحهٔ خونینی بر صفحات خونبار جهاد ملت مسلمان افغانستان و به ویژه شیعیان این کشور افزود. این قیام چهرهٔ زشت دشمنان خلق و پرچمداران ستم را برملا ساخت و یک بار دیگر مظلومیت ستمدیده گان را در افغانستان به نمایش گذاشت.
چگونگی قیام چنداول و هویت محرکین آن هنوز کاملاً روشن نگردیده است، اما ادعایی وجود دارد مبنی بر این که جمعی متشکل از افراد و گروه‌های مذهبی و سیاسی مختلف تصمیم گرفته بودند که در روز سوم سرطان قیام را از چندین منطقه همزمان در کابل آغاز کنند. در روز موعود شیعیان در چنداول قیام کردند و مراکز انتظامی محلی را آزاد ساختند اما برخلاف برنامه و تعهدات قبلی در سایر مناطق قیامی صورت نگرفت. در نتیجه قیام کنندگان در چنداول به محاصرهٔ نیروهای رژیم کمونیستی که از شب قبل آمادگی کامل گرفته بودند، درآمدند و از هر طرف به رگبار گلوله بسته شدند. تعداد زیادی از مردم در همان صحنه به شهادت رسیدند و بسیاری پس از دستگیری اعدام شدند. مجموع شهدای این قیام حدود ده هزار نفر تخمین گردیده است. راجع به قیام چنداول و پیامدهای سنگین آن کافی است که به نوشته‌های «آنتونی هی من» یکی از روزنامه نگاران غربی توجه کنیم. وی در رابطه با قیام چنداول چنین می‌نویسد:
«اولین قیامی که به وسیلهٔ مردم کابل برپا شد در شهر کهنهٔ کابل در محلهٔ جادهٔ میوند (چنداول محله شیعه نشینی) و در روز سه شنبه ۲۳ جون ۱۹۷۹ بود. این تظاهرات به خوبی سازمان داده شده بود بو هدف از برپا کردن تحریک همهٔ مردم از سنّی و شیعهٔ هزاره بود. در حدود صد هزار نفر که بیشترشان هزاره بودند، در جادهٔ میوند با پرچم‌های سبز راه افتادند. سازمان دهندگان جزوه‌هایی بر ضد حکومت پوشالی کمونیست دست نشاندهٔ تره کی بین مردم پخش می‌کردند. چندین هزار نفر از مردم به تظاهر کنندگان پیوستند. اما این افراد فقط مسلح به کارد و چماق بودند. سپاهیان سر رسیدند و به مدت چهار ساعت سربازانی که تا به دندان مسلح بودند، به تظاهرکنندگان و عابران تیر شلیک کردند و عدهٔ زیادی را کشتند. پس از چهار ساعت افرادی که زنده مانده بودند به کوچه‌های تنگ جاده میوند پناه بردند. شفاخانه‌های کابل به رغم همدردی پزشکان حاضر به قبول مجروحین برای مداوا نبودند، زیرا می‌ترسیدند از سوی حکومت تنبیه شوند.
کارکنان شفاخانه‌ها حق داشتند بترسند. میزان بی رحمی که در دنبال این تظاهران ناموفق اعمال شد، هرگز در خارج ارزیابی نشده است. در مدت کوتاهی نیروهای اضافی به شهر کهنه آورده شد، اما روز یکشنبه ۲۴ جون مردم هزاره اقدام به تظاهرات مجدد نکردند... مردم کابل می‌گویند دست کم ۳۰۰۰ نفر از مردم هزاره را بدون هیچ تحقیق یا علتی از خیابان‌ها جمع کردند و همان روز همهٔ آن‌ها در گورهای دسته جمعی حکومت فرورفتند.»(۲)
در رابطه با قیام چنداول اگر بپذیریم بر اساس طرح وسیعی که قرار بود در تمام افغانستان قیام‌های مشابه سازماندهی شود، صورت گرفته است، در آن صورت پرسش مهمی بی پاسخ می‌ماند و آن این که چرا طبق برنامه قیام در سایر مناطق صورت نگرفت؟ این ادعای آقای حق‌شناس که می‌گوید برنامهٔ انقلاب فاش شد و مرکز فرماندهی انقلاب حمله را به تعویق انداخت. اما شخصی که باید هستهٔ ارتباطی چنداول را خبر می‌کرد، اهمال کرد و مأموریتش را به وقت لازم انجام نداد، نه تنها به پرسش فوق‌الذکر پاسخ قانع کننده نمی‌دهد، بلکه پرسش‌های دیگری را به وجود می‌آورد. مثلاً اگر قیام خارج از کابل و حتی خارج از افغانستان برنامه‌ریزی شده بود، بعد از افشای آن مرکز فرماندهی چگونه توانست شبکه‌های ارتباطی را در سرتاسر افغانستان مطلع سازد اما محلهٔ چنداول در نزدیکی شهر کابل را با خبر نسازد؟ اگر تقصیر از فرد ارتباطی و مأمور بوده است چرا در صورتی که فرصت وجود داشت از مأموریت او اطمینان حاصل نشد و اگر فرصت نبود این مأمور که اهمال او در اجرای وظیفه اش به کشته شدن هزاران مسلمان انجامید، حداقل چرا شناسایی نشده و تاکنون معرفی نگردیده است؟
سؤال دیگری که باز در این رابطه مطرح است این است که اگر نیروهای دولتی از برنامهٔ قیام سرتاسری قبل از روز موعود اطلاع یافته بودند و در جادهٔ میوند و اطراف چنداول با سلاح‌های سبک و سنگین جابه‌جا شده و سنگر گرفته بودند و اگر برنامهٔ قیام یا انقلاب سرتاسر بود، چرا نیروهای دولتی در سایر نقاط کشور و به ویژه در سایر نواحی شهر کابل آمادگی نگرفتند که چنداول را شبی قبل از قیام محاصره کردند؟ در حالی که شواهد عینی می‌گویند نیروهای دولتی قبل از قیام چنداول را محاصره نکرده بودند.
بی جواب ماندن سؤالات فوق‌الذکر دو مطلب را مطرح می‌سازد: یکی این که ادعای برنامه‌ریزی انقلاب سرتاسری نادرست بوده و قیام چنداول خودجوش صورت گرفته است. دو دیگر این که اگر برنامهٔ قیام سرتاسری واقعیت داشته اما عملی نگردیده است در آن صورت توطئه‌ای علیه مردم چنداول در کار بوده است که این توطئه از جوانب مختلف قابل بررسی است.
حقیقت امر هرچه باشد از شکوه قیام چنداول نمی‌کاهد. زمینه‌های چنین قیامی به هر حال در مردم چنداول وجود داشت و سوء استفاده احتمالی دیگران از این زمینه‌ها واقعیت مردمی، مستقل و خودجوش آن را تحت تأثیر چندانی قرار نمی‌دهد.

قیام های نظامیان
نظامیان مسلمان افغانستان همانند سایر قشرها مردم هر زمانی که برای شان مقدور بوده به مخالفت با رژیم کمونیستی برخاستند و به صفوف مردم پیوستند. افسران و سربازان مسلمان ارتش افغانستان قبل از آن که به طور گسترده تصفیه شوند، چندین بار و در مراکز مختلف نظامی شورش کردند و تعداد زیادی از آن‌ها با فرار از ارتش و واحدهای قوای مسلح در کنار مردم قرار گرفتند. این روند که در زمستان ۱۳۵۷، درست چند ماه بعد از کودتا آغاز شده بود تا سقوط رژیم کمنیستی و خروج نیروهای شوروی از افغانستان ادامه یافت.
قیام نظامیان مسلمان افغانستان از فرقهٔ هفدهم هرات به رهبری امیر اسماعیل خان و همرزمان دیگرش مانند علاءالدین خان و نور محمد خان در ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷ همزمان با قیام مردم در شهر هرات و اطراف آن آغاز شد. افسران و سربازان مسلمان در این قیام شش روز در برابر بمباران سنگین هواپیماهای روسی که از تاشکند و سایر فرودگاه‌های شوروی سابق به پرواز درمی‌آمدند، مقاومت کردند و سرانجام پس از توزیع سلاح به مردم و به آتش کشیده شدن فرقه و تقدیم چندین شهید، سنگرهای جهاد را در مناطق مختلف هرات و غرب افغانستان به وجود آوردند.
بعد از قیام نظامیان هرات، سربازان و افسران مسلمان فرقهٔ جلال‌آباد به تاریخ اول ثور ۱۳۵۸ (=۲۱ اپریل ۱۹۷۹) قیام کردند و با کشتن قوماندان فرقه و شش مشاور روسی، فرقه را به تصرف خود درآوردند. نیروهای دولتی پس از دو روز درگیری خونین فرقهٔ مذکور را مجدداً متصرف شدند و عده‌ای از قیام کنندگان را دستگیر و اعدام نمودند، اما عدهٔ دیگری از محرکین قیام موفق شدند که فرار نمایند. بر اساس بعضی آمارهای ارائه شده، در زد و خوردهای فرقه جلال‌آباد مجموعاً ۱۳۰۰ نفر کشته شدند.
بعد از قیام فرقهٔ جلال‌آباد، شورش‌هایی در فرقهٔ دهدادی مزار شریف و فرقهٔ هفت ریشخور در کابل به وجود آمد. شورش فرقهٔ ریشخور توسط نیروی هوایی سرکوب گردید و چندی بعد عده‌ای از افسران فرقهٔ قرغه در غرب کابل و فرقهٔ ریشخور در دوازدهم سنبلهٔ ۱۳۵۸ دستگیر شدند.
سومین قیام نظامی در بالا حصار کابل به وقوع پیوست. خبر این قیام به دلیل آن که در مرکز انجام شد و شاهدان عینی عملیات نیروهای دولتی را از نزدیک مشاهده می‌کردند در داخل و خارج افغانستان انتشار یافت.
قیام بالاحصار به تاریخ ۱۴ اسد ۱۳۵۸ (=۱۵ اگست ۱۹۷۹) توسط افسران و سربازان نیروی ویژهٔ ضربتی ساعت ده قبل از ظهر آغاز شد. آن‌ها چند تانک را به سوی مرکز شهر و به منظور تصرف خانهٔ خلق «کاخ ریاست جمهوری» و رادیو کابل به حرکت درآوردند. اما این تانک‌ها توسط هلیکوپترهای دولتی مورد حمله قرار گرفت و نابود شدند. شورشیان سرانجام در داخل قلعهٔ بالاحصار محصور ماندند و به نبرد با نیروهای طرفدار دولت پرداختند. نبرد سنگینی از ظهر تا ساعت چهار بعد از ظهر ادامه یافت و شورشیان که ۱۲۰۰ نفر بودند همگی کشته شدند.
روایت دیگری حاکی از آن است که قیام بالاحصار را گروهی به نام «جبههٔ مبارزین مجاهد افغانستان» سازماندهی کرده بودند و قبلاً شبنامه‌ها و اوراق تبلیغاتی جهت به راه انداختن قیام سرتاسری در بین مردم پخش شده بود. برنامه‌ریزی طوری بود که در ابتدا رادیو کابل تصرف شود و مختل شدن نشرات عادی رادیو علامت آغاز قیام برای نیروهایی که در شهر کابل و سایر مناطق آماده شده بودند، تلقی گردد. آن گاه تظاهرات در خیابان‌ها با دادن شعارهای ضد روسی شروع می‌شد و با گسترش آن سربازان دولتی با سلاح‌های شان به مردم می‌پیوستند و آن‌ها را مسلح می‌کردند. برنامهٔ قیام آن طوری که طرح‌ریزی شده بود، عملی نگردید چرا که سه تن از افراد وابسته به سازمان اطلاعاتی «اکسا» در صف سازمان دهندگان قیام نفوذ کرده بودند. دولت نیروهای امنیتی را در اطراف رادیو کابل تقویت کرد و کسی نتوانست به رادیو دسترسی پیدا کند که در نتیجه قیام صورت نگرفت. اما نظامیان به فرماندهی دگرمن سید گل احمد در بالاحصار قیام کردند و بسیاری از افسران خلقی و مشاورین روسی را به قتل رساندند، اما موقعی که می‌خواستند از قلعه خارج شوند با آتش نیروهای دولتی از زمین و هوا مواجه شدند. هواپیماها وهلیکوپترهای جنگی چندین ساعت بالاحصار را بمباران کردند که در نتیجهٔ آن چندین هزار تن از نظامیان و غیرنظامیان به قتل رسیدند. (۳)
چگونگی قیام بالاحصار و هویت فعالین آن مانند قیام چنداول هنوز به خوبی روشن نگردیده است. منابع غربی این قیام را به افسران مائوئیست نسبت دادند. در حالی که در عمل افسران و سربازان مسلمان در این قیام نقش برجسته داشتند. از قرار معلوم در قیام بالاحصار افرادی خارج از فرقه هم شرکت داشتند و احتمالاً طرح جامع تری برای این قیام در نظر گرفته شده بود که افرادی از قشرها مختلف مردم اعم از شیعه و سنّی در مرکز رهبری آن حضور داشتند. نقش شیعیان در قیام بالاحصار از آن جا ثابت می‌شود که کمونیست‌ها بعد از این قیام تعداد زیادی از شیعیان را دستگیر و اعدام کردند. فرهنگ از قول رحمت‌الله غرزی در این رابطه می‌نویسد:
«... بعدها شنیدم که تنها در کودتای ناکام چنداول و بالاحصار در کابل ۱۸ هزار نفر [شیعه] گرفتار و از جمله ۱۲ هزار نفر به جوخهٔ اعدام کشیده شدند.»(۴)
قیام نظامیان بالاحصار گرچه بیرحمانه سرکوب گردید، اما نقطه عطفی شد برای قیام‌های بعدی نظامیان مسلمان. چنانچه به تاریخ اول میزان سال ۱۳۵۸ (=۲۲ اکتبر ۱۹۷۹) دگروال عبدالرئوف خان نجرابی قوماندان غنداسمار در شرق افغانستان با کشتن افسران خلقی و والی کنر با تمام امکانات غند به مردم پیوست. لیکن متأسفانه رقاب گروه‌های مستقر در پیشاور برای دست یافتن به امکانات غند مذکور سبب بروز اختلافات در میان افسران و سرانجام درگیری و غارت مجهزترین غند مرزی افغانستان گردید.
در مرکز بامیان نیز ششصد تن از افسران و سربازان مسلمان روز چهارشنبه ۲۹ ثور ۱۳۵۹ علیه اشغالگران و رژیم دست نشاندهٔ حاکم بر کابل قیام کردند. آن‌ها افسران و جاسوسان وابسته به رژیم کمونیستی را به قتل رساندند و سلاح‌های شان را به مردم تحویل دادند.

زمینه سازی برای تجاوز
روس‌ها اندکی پس از کودتای هفت ثور دریافتند که رژیم کمونیستی به تنهایی نمی‌تواند بر سر قدرت بماند، چرا که از درون و بیرون در معرض تهدید جدی قرار گرفته بود. از درون اختلافات دو جناح حزب دموکراتیک خلق با کودتای نافرجام پرچمی‌ها بیش از پیش شدت یافت و عواقب آن دورنمای جدیدی از جنگ قدرت نه تنها میان دو جناح بلکه در داخل هر جناح به طور جداگانه ترسیم کرد.
از بیرون مخالفت مردم با رژیم کمونیستی برنامه‌های ضد اسلامی و ملی آن، روز به روز افزایش می‌یافت و از طریق قیام‌های مردمی رو به گسترش منعکس می‌گردید و پیدا بود که رژیم تره کی توان مقابله با قیام‌ها، مبارزات فراگیر و همگانی ملت افغانستان را در آینده نداشت؛ بنابراین روس‌ها که برای پیروزی کودتای هفت ثور از سال‌ها قبل سرمایه‌گذاری کرده بودند به آسانی نمی‌توانستند شاهد سقوط مفتضحانهٔ رژیم کمونیستی در افغانستان باشند و لازم بود تدابیری جهت جلوگیری از سقوط آن اتخاذ کنند.
پروفیسور «جان اریکسن» استاد دانشگاه «ادینبرو» آغاز زمینه سازی عملی روس‌ها برای مداخله نظامی در افغانستان را پس از قیام ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷ مردم هرات مطرح می‌کند و معتقد است که روسی‌ها بعد از این قیام بود که نقشهٔ عملیات تهاجمی به افغانستان را می‌کشیدند: اما برخوردهای تاریخی روس‌ها و چگونگی نفوذشان در افغانستان نشان می‌دهد که به احتمال قوی آن‌ها از ابتدا اشغال افغانستان را به عنوان آخرین راه حفظ سلطه و نفوذشان در این کشور مد نظر قرار داده بودند و برای آن زمینه سازی می‌کردند. کودتای هفت ثور اولین مرحله بود که زمینه را برای امضای قرارداد تحت الحمایگی چهارده قوس ۱۳۵۷ فراهم ساخت.

قرارداد دوستی ۱۴ قوس
روس‌ها پس از تشدید اختلافات داخلی رژیم کمونیستی تره کی و تصفیهٔ جناح پرچم از یک سو و از سوی دیگر آغاز قیام‌های مردمی و مخالفت‌های همگانی با رژیم در نقاط مختلف افغانستان، تصمیم گرفتند که قبل از بدتر شدن بیشتر اوضاع سند قانونی و یا بهتر است که بگوییم بهانهٔ دخالت نظامی در افغانستان را با مقامات رژیم تره کی به امضا برسانند. بدین منظور از تره کی دعوت کردند که در رأس یک هیئت بلندپایهٔ حزبی و دولتی به مسکو برود.
تره کی بنا به دعوت «لیونید برژنف» رهبر شوروی سابق در رأس هیأتی متشکل از حفیظ الله امین، داکتر شاه ولی، داکتر صالح محمد زیری، محمود سوما، منصور هاشمی، اسماعیل دانش، سید محمد گلاب زوی، خیال محمد کتوازی، صالح محمد پیروز و محمد حکیم مالیار به تاریخ ۱۳ قوس ۱۳۵۷ عازم مسکو گردید. هیئت مذکور را یاوران نظامی و یک گروه مطبوعاتی همراهی می‌کرد. در فرودگاه «ونوکوا» ی مسکو، برژنف، الکسی کاسگین صدر اعظم، اندری گرومیکو وزیر خارجه و چند تن دیگر از مقامات شوروی از هیئت افغانی استقبال به عمل آوردند.
در دور اول مذاکرات هیئت افغانی با مقامات مسکو، راز محمد پکتین سفیر افغانستان در شوروی هم شرکت داشت، اما در دوره دوم تعداد اعضای هیئت‌های مذاکره کننده کاهش یافت. از افغانستان نور محمد تره کی، حفیظ الله امین، شاه ولی، صالح محمد زیری و محمد سوما و از شوروی برژنف، الکسی کاسگین، اندری گرومیکو و بوریس پونو ماریف دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی شرکت داشتند. قرارداد دوستی و همکاری بین افغانستان و اتحاد شوروی بعد از ظهر چهاردهم قوس در کاخ کرملین توسط تره کی و برژنف امضاء شد. متن قرارداد به شرح زیر است:
«متن معاهده دوستی حسن همجواری و همکاری بین جمهوری دموکراتیک افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
جمهوری دموکراتیک افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با تأکید وفاداری به هدف‌ها و اصول معاهده بین افغانستان و اتحاد شوروی در سال ۱۹۲۱ و معاهدهٔ سال ۱۹۳۱ که تهداب روابط دوستی و حسن همجواری بین خلق‌های افغانستان و شوروی را گذشته و واجد منافع حیاتی ملی آن‌ها می‌باشد و با آرزومندی به تحکیم هر چه بیشتر دوستی و همکاری همه‌جانبهٔ دو کشور، با اظهار عزم راسخ به انکشاف دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی خلق‌های افغانستان و شوروی و برای حفظ امنیت و استقلال آن‌ها و به طرفداری قطعی از همبستگی تمام نیروهایی که در راه صلح، استقلال ملی، دموکراسی و ترقی اجتماعی مجادله می‌کنند و با ابراز عزم راسخ به مساعدت تقویهٔ صلح و امنیت در آسیا و سراسر جهان سهم گیری در انکشاف علایق کشورها و در تحکیم همکاری ثمر بخش متقابل و مفید در آسیا و با در نظر داشت اهمیت بزرگ به تقویهٔ پایهٔ حقوقی روابط معاهداتی خود و با تأیید مجدد وفاداری به هدف‌ها و اصول منشور ملل متحد تصمیم گرفتند معاهده دوستی، حسن همجواری و همکاری را منعقد و در مورد مراتب ذیل موافقت نمودند:
مادهٔ اول: طرفین عالیین متعاهدین رسماً عزم راسخ خود را به تحکیم و تعمیق دوستی خلل ناپذیر بین دو کشور و انکشاف همکاری همه‌جانبه بر اساس تساوی حقوق و احترام به حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر اعلام می‌دارند.
مادهٔ دوم: طرفین عالیین متعاهدین به خاطر تقویه و توسعهٔ همکاری متقابل و مفید اقتصادی، علمی و تخنیکی بین خود کوشش خواهند نمود. به این منظور آن‌ها همکاری را در ساحهٔ صنایع و ترانسپورت و مخابرات و زراعت و بهره‌برداری از منابع طبیعی و انکشاف صنایع تولید انرژی و ساحات دیگر اقتصادی انکشاف و تعمیق دهند و در ساحهٔ آموزش کدرهای ملی و پلانگذاری و انکشاف اقتصاد ملی همکاری خواهند نمود. طرفین تجارت را بر اساس اصول برابری و نفع متقابل کاملة الوداد توسعه خواهند داد.
مادهٔ سوم: طرفین عالیین متعاهدین با انکشاف همکاری و تبادل تجارب در ساحات علوم، فرهنگ، هنر، ادبیات، معارف، خدمات صحی، مطبوعات، رادیو، تلویزیون، سینما، توریزم، ورزش و ساحات دیگر مساعدت خواهند نمود.
طرفین به توسعهٔ همکاری بین ارگان‌های دولتی و سازمان‌های عامه و مؤسسات کلتوری و علمی به مقصد آشنایی عمیق‌تر با زندگی و کار و تجربیات و دستاوردهای خلق‌های دو کشور کمک خواهند نمود.
مادهٔ چهارم: طرفین عالیین متعاهدین به تأسی از روحیهٔ عنعنات دوستی و حسن همجواری و منشور ملل متحد به مقصد تأمین امنیت و استقلال و تمامست ارضی دو کشور با هم مشوره نموده و تدابیر مناسب را به موافقت جانبین در زمینه اتخاذ خواهند کرد.
به منظور تقویهٔ قدرت دفاعی، طرفین عالیین متعاهدین انکشاف همکاری در ساحه نظامی به اساس موافقتنامه‌های مربوط که بین شان عقد شده، دوام خواهند کرد.
مادهٔ پنجم: جمهوری دموکراتیک افغانستان، سیاست صلح اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را معطوف به تحکیم دوستی و همکاری با تمام کشورها و خلق‌ها محترم می‌شمارد.
مادهٔ ششم: هر یک از طرفین عالیین متعاهدین رسماً اعلام می‌دارند که به پیمان‌های نظامی یا اتحادیه‌های دیگر شامل نخواهند شد و در دسته‌بندی‌های کشورها و یا در عملیات اقداماتی که علیه یکی از طرف‌های عالی متعاهد دیگر باشد، شرکت نخواهند نمود.
مادهٔ هفتم: طرفین عالیین متعاهدین در آینده نیز از هیچ کوششی در راه دفاع از صلح بین‌المللی و امنیت خلق‌ها، تعمیق عملیهٔ تخفیف تشنج بین‌المللی و گسترش آن به همه مناطق جهان به شمول آسیا و تعمیل آن در شیوه‌های مشخص همکاری سودمند بین دول و حل مسائل مورد اختلاف از طریق مسالمت آمیز دریغ نخواهند ورزید.
طرفین به نحو فعال به خلع سلاح عام و تام به شمول خلع سلاح ذروی تحت کنترول مؤثر بین‌المللی مساعدت خواهند نمود.
مادهٔ هشتم: طرفین عالیین متعاهدین به انکشاف همکاری بین کشورهای آسیا و برقراری روابط صلح و همجواری و اعتماد متقابل و ایجاد سیستم مؤثر امنیت در آسیا بر اساس مساعی مشترک تمام دول این قاره مساعدت خواهند نمود.
مادهٔ نهم: طرفین عالیین متعاهدین به مجادلهٔ پیگیر علیه دسایس نیروهای تجاوزگر و امحای نهایی استعمار و نژادپرستی به هر شکلی که تبارز کند، ادامه خواهد داد.
طرفین در پشتیبانی مبارزهٔ عادلانه خلق‌ها در راه آزادی و استقلال و حاکمیت و پیشرفت اجتماعی با یکدیگر و سایر کشورهای صلح دوست همکاری خواهند نمود.
مادهٔ دهم: طرفین عالیین متعاهدین در مورد تمام موضوعات مهم بین‌المللی مربوط به منافع هر دو جانب با یکدیگر مشورت به عمل خواهند آورد.
مادهٔ یازدهم: طرفین عالیین متعاهدین اظهار می‌دارند که تعهدات آن‌ها نسبت به معاهدات موجود بین‌المللی با مندرجات این معاهده در تناعقض نمی‌باشد و متعهد می‌شوند که کدام موافقتنامه‌های بین‌المللی متناقض به این معاهده را عقد ننمایند.
مادهٔ دوازدهم: مسائلی که بین طرفین عالیین متعاهدین راجع به تغییر و یا تطبیق کدام یکی از مواد این معاهده به وجود آید به ترتیب دو جانبه و با روحیهٔ دوستی و حسن تفاهم و احترام متقابل حل خواهد شد.
مادهٔ سیزدهم: این معاهده برای مدت بیست سال از روز انفاذ آن معتبر خواهد بود. اگر یکی از طرفین عالیین متعاهدین شش ماه قبل از انقضای مدت مذکور آرزوی خود را راجع به فسخ اعتبار معاهده اظهار نکند، این معاهده برای مدت پنج سال دیگر دارای اعتبار خواهد بود، مگر این که یکی از طرفین عالیین متعاهدین شش ماه قبل از انقضای این مدت پنج سال تذکر کتبی راجع به آرزوی فسخ اعتبار آن بدهد.
مادهٔ چهاردهم: اگر یکی از طرفین عالییین متعاهدین در طور مدت بیست سال انفاذ آن آرزوی فسخ اعتبار این معاهده را قبل از انقضای مدت مذکور داشته باشد باید شش ماه قبل از تاریخ فسخ آن به طرف دیگر عالیین متعاهدین اطلاع کتبی مبنی بر تمایل فسخ قبل از انقضای مدت آن بدهد و معاهده را از تاریخ تعیین شده ملغی بداند.
مادهٔ پانزدهم: این معاهده باید مورد تصویب قرار گیرد و از روز تبادل اسناد مصدقهٔ آن که در شهر کابل صورت خواهد گرفت، دارای اعتبار خواهد شد.
این معاهده در دو نسخه هر یکی به زبان دری و روسی ترتیب و متن هر دوی آن دارای اعتبار مساوی می‌باشد. در شهر مسکو – ۵ دسمبر ۱۹۷۸ ترتیب شد.
از طرف جمهوری دموکراتیک افغانستان
از طرف اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی»(۵)

همزمان با امضای قرارداد دوستی موافقتنامه‌ای هم دربارهٔ تشکیل کمیسیون دایمی بین حکومت‌های افغانستان و شوروی راجع به همکاری اقتصادی در طی شش ماه به امضاء رسید. همان طوری که مشاهده می‌شود، مادهٔ چهارم قرارداد دوستی رژیم تره کی با روس‌ها موضوع اصلی این قرارداد به شمار می‌رود. چرا که جملهٔ «اتخاذ تدابیر مناسب به مقصد تأمین امنیت و استقلال و تمامیت ارضی دو کشور» به روسیه اجازه می‌داد که با استناد به آن به بهانهٔ دفاع از استقلال و تمامیت ارضی و تأمین امنیت نه تنها افغانستان بلکه حتی امنیت شوروی به این کشور لشکرکشی نماید. چنانچه برژنف بعد از اشغال افغانستان طی مصاحبه‌ای این مطلب را این گونه مطرح ساخت:
«لحظه‌ای رسید که نمی‌توانستیم در مقابل تقاضای کمکی که افغانستان از ما کرده بود بی تفاوت بمانیم. بی تفاوت ماندن ما یعنی رها کردن افغانستان به دامان امپریالیسم و اجازه دادن به نیروهای مهاجم تا آن کنند که به عنوان مثال در شیلی کردند، جایی که فریاد آزادی مردم در حمام خون خفه شد. به عبارت دیگر یعنی منفعل ماندن در مقابل تبدیل افغانستان به کانونی از تهدیدات جدی علیه امنیت کشور ما.»(۶)
مادهٔ ششم و دهم قرارداد دوستی به عنئان مکمل ماده چهارم، افغانستان را به طور غیر مستقیم به یک کشور تحت الحمایهٔ شوروی از نوع «پروتکشن» و حتی «کوازی پروتکتورات» تبدیل می‌کرد. (۷)
در مادهٔ ششم جملهٔ «به پیمان‌های نظامی یا اتحادیه‌های دیگر شامل نخواهد شد...» به این معنی است که افغانستان نه تنها از نظر امور نظامی و دفاعی بلکه از نظر اقتصادی، سیاسی و غیره هم نمی‌تواند بدون اجازه شوروی با کشورهای دیگر همکاری سازمان یافته داشته باشد. مادهٔ دهم در رابطه با امور سیاسی صراحت بیشتر دارد و در رابطه با سیاست خارجی، افغانستان را ملزم به مشورت با شوروی می‌سازد.

قتل سفیر امریکا
حدود دو ماه قبل از امضای قرارداد دوستی رژیم تره کی با شوروی، حادثهٔ قتل سفیر آمریکا در کابل اتفاق افتاد. روز ۲۵ دلو ۱۳۵۷ (=۱۴ فبروری ۱۹۷۹) «ادولف دابس» سفیر آمریکا توسط چهار مرد مسلح که یکی از آن‌ها ملبس به لباس پلیس بود، ربوده شد. ربایندگان سفیر مذکور را در حالی که از خانه اش در شهرآرا به سوی سفارت آمریکا می‌رفت، در بین راه ربودند و به هتل کابل در مرکز شهر بردند و در آن جا خواستار آزادی بحرالدین باعث رهبر سازمان فدائیان زحمتکشان افغانستان (سفزا) در بدل آزادی سفیر آمریکا گردیدند. نیروهای امنیتی به فرماندهی سید داوود ترون بلافاصله هتل را به محاصره درآوردند و از برقراری هر گونه تماس از بیرون با ربایندگان جلوگیری کردند. حتی به مقامات سفارت آمریکا هم اجازه ندادند که با سفیر و ربایندگان او تمای بگیرند. سرانجام بدون مشورت با آمریکایی‌ها به پلیس دستور داده شد که عملیات نظامی را آغاز کند. نیروهای پلیس هم بدون ملاحظه به روی ربایندگان و سفیر آمریکا آتش گشودند و هم را به قتل رساندند.
گرچه هویت ربایندگان سفیر آمریکا و هدف آن‌ها از یان عمل هنوز به طور قانع کننده مشخص نشده و در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است، اما آنچه مسلم است این که سفیر آمریکا توسط مأمورین امنیتی رژیم تره کی به هلاکت رسید.
احتمال دارد که این حادثه توسط دولت کابل و با موافقت روس‌ها سازمان دهی شده باشد. چه اگر گروهاهای مخالف رژیم دست به این اقدام می‌زدند باید سفیر شوروی یا یکی از کشورهای وابسته به شوروی را که نفوذی بر رژیم تره کی می‌داشت، گروگان می‌گرفتند نه سفیر آمریکا را. از طرف دیگر بی تفاوتی و خونسردی رژیم تره کی و روس‌ها در قبال قتل ادولف دابس و شرکت ندادن کاردار سفارت آمریکا در حل مسئله و همچنین معذرت نخواستن رسمی دولت تره کی از آمریکا همه می‌تواند دال بر دست داشتن روس‌ها و ایادی شان در ماجرای قتل سفیر آمریکا و یا حمایت آن‌ها باشد.
اگر دخالت روس‌ها را در ماجرای قتل سفیر آمریکا بپذیریم در آن صورت می‌توان گفت که هدف روس‌ها از این توطئه بعد از امضای قرارداد دوستی ۱۴ قوس، زمینه سازی سیاسی و تبلیغاتی برای موجه نشان دادن تجاوز و مداخله در امور افغانستان در آینده بود. آن‌ها می‌خواستند با کشتن ادولف دابس، آمریکا را به خشم آورند تا علیه رژیم تره کی اقدامات خصمانهٔ سیاسی، اقتصادی و حداقل تبلیغاتی به عمل آورد و آنگه به استناد آن آمریکا، چین و پاکستان را متهم به دخالت در افغانستان نماید. از سوی دیگر با نسبت دادن قتل سفیر آمریکا به مخالفین قصد داشتند که افکار عامه و به ویژه جهان غرب را مغشوش ساخته و مخالفان رژیم را تروریست و رهزن معرفی کنند.

کودتای ۲۵ سنبله ۱۳۵۸
بعد از تصفیهٔ جناح پرچم از حزب و دولت، حفیظ الله امین در پی به انحصار درآوردن کامل قدرت برآمد و در اولین قدم متوجه وزارت دفاع گردید.
در جلسهٔ فوق‌العادهٔ ۲۷ سنبله ۱۳۵۷ دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق، تره کی به مقام وزارت دفاع و امین همکاری او تعیین گردید. با توجه به این که تره کی از عهده وزارت دفاع برنمی‌آمد، امین که از قبل با نظامیان کار کرده بود عملاً عهده دار وزارت مذکور شد گرچه در ظاهر مسؤولیت آن به عهدهٔ تره کی قرار داشت.
شش ماه بعد طوری زمینه سازی شد که تره کی در جلسهٔ فوق‌العادهٔ شورای انقلابی که به مناسبت تصویب قانون شورای عالی دفاع وطن در تاریخ ۷ حمل ۱۳۵۸ تشکیل شد حفیظ الله امین را به مقام صدارت منصوب کرد و شورای انقلابی با این انتصاب موافقت کرد. امین در مورخهٔ ۱۱ حمل اعضای کابینه با شورای وزیران خود را به تره کی بدین شرح معرفی کرد:
۱- حفیظ الله امین صدر اعظم و وزیر امور خارجه.
۲- داکتر شاه ولی معاون صدر اعظم و وزیر صحت عامه.
۳- داکتر صالح محمد زیری وزیر زراعت و اصلاحات ارض.
۴- دستگیر پنجشیری وزیر فواید عامه.
۵- عبدالکریم میثاق وزیر مالیه.
۶- محمود سوما وزیر تعلیمات عالی.
۷- محمد اسلم وطنجار وزیر دفاع.
۸- عبدالرشید جلیلی وزیر تعلیم و تربیه.
۹- عبدالحکیم شرعی جوزجان وزیر عدلیه و لوی ثارنوال.
۱۰- محمد منصور هاشمی وزیر آب و برق.
۱۱- محمد صدیق عالمیار وزیر پلان.
۱۲- خیال محمد کتوازی وزیر اطلاعات و فرهنگ.
۱۳- سید محمد گلاب زوی مخابرات.
۱۴- شیرجان مزدوریار وزیر داخله.
۱۵- محمد اسماعیل دانش وزیر معادن و صنایع.
۱۶- عبدالقدوس غوربندی وزیر تجارت.
۱۷- محمد حسن بارق شفیعی وزیر ترانسپورت.
۱۸- صاحب جان صحرایی وزیر امور سرحدات.
با تشکیل کابینهٔ جدید دست تره کی مستقیماً از حکومت و قدرت کوتاه شد و ترکیب اعضای کابینه هم برای تره کی و معدود طرفدارانش رضایت بخش نبود. از همین‌جا سوء ظن و رقابت بین تره کی و امین به وجود آمد و سرانجام به دشمنی تبدیل شد. از سوی دیگر تشدید اختلافات داخلی رژیم در شرایطی که نهضت مقاومت اسلامی در حال شکل گرفتن بود و بقای رژیم و منافع روس‌ها را مورد تهدید قرار می‌داد، خودکامگی‌های حفیظ الله امین موجبات نارضایتی روس‌ها را بیشتر از پیش فراهم ساخت. در چنین شرایطی نور محمد تره کی در ماه سنبلهٔ ۱۳۵۸ جهت شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهد به هانوانا پایتخت کوبا رفت و در موقع بازگشت در مسکو توقف نمود. در مسکو روس‌ها تره کی را با کارمل همسو ساخته و تصمیم به سرنگونی حفیظ الله امین گرفتند و قرار شد که تره کی در بازگشت به کابل او را از صحنهٔ زندگی خارج سازد. گفته می‌شد که در ملاقات و گفتگوهای خصوصی تره کی با برژنف و ببرک غلام محمد فرهاد رهبر گروه ملی‌گرای افراطی «افغان ملت» نیز حضور داشته است. سید داوود ترون رئیس دفتر شورای انقلابی که تره کی را در سفر همراهی می‌کرد تمام جریانات را به امین گزارش داد. در نتیجه با آمادگی که حفیظ الله امین از قبل گرفته بود، طرح تره کی برای از بین بردن وی با شکست مواجه شد و خود او را به دام مرگ انداخت. سه تن از طرفداران تره کی یعنی محمد اسلم وطنجار وزیر دفاع، شیرجان مزدوریار وزیر داخله و سید محمد گلاب زوی وزیر مخابرات به سفارت شوروی در کابل پناهنده شدند. بدین ترتیب در ۲۵ سنبله ۱۳۵۸ کودتا به نفع امین خاتمه یافت.
پس از شکست تره کی در شب ۲۷ سنبله رادیو کابل اعلام کرد که تره کی به علت کسالت جسمی و بیماری از مقامات حزبی و دولتی استعفا داده و به جای او حفیظ الله امین عهده دار ریاست شورای انقلابی و دبیر کلی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق گردیده است. حفیظ الله امین که از توطئهٔ روس‌ها علیه خود به خشم آمده بود در اولین فرصت «اوبلوف» دبیر اول سفارت شوروی را از افغانستان اخراج کرد، چرا که او «پوزانف» سفیر شوروی و اوبلوف را دخیل در توطئه می‌دانست. امین دست افسران و مشاورین روس را از وزارت دفاع و سازمان جاسوسی اکسا کوتاه ساخت و سپس از روس‌ها تقاضا نمود تا پوزانف را که مدت سیزده سال سفیر شوروی در کابل بود به مسکو فرا خوانند و به جای او سفیر دیگری بفرستند.
حفیظ الله امین پس از به قدرت رسیدن در اولین بیانیه اش در رابطه با استادش نور محمده تره کی که تا چندی پیش او را به عناوینی چون رهبر کبیر خلف، نابغهٔ شرق!! ... مفتخر می‌ساخت چنین گفت: «کسانی که عظمت خود را در فشار آوردن به مردم می‌دیدند از بین برده شدند.» سه هفته بعد به تاریخ ۱۴ میزان ۱۳۵۸ طی یک اعلامیهٔ رسمی خبر فوت تره کی از رادیو کابل پخش شد. هیچ تبلیغی و تجلیلی برای به اصطلاح «رهبر خلاق خلق!!» به عمل نیامد و بدین ترتیب استان بوس کاخ کرملین با خفت و خواری خفه شده و در خاک مذلت برای همیشه مدفون گردید. اما خاک هم به این نابغه! رحم نکرد، آتش گرفت و خاکسترش را بر باد فنا داد.
با وجود تیرگی روابط حفیظ الله امین با روس‌ها، او در مقابله با مردم پشتیبانی جز آن‌ها نداشت و به همین دلیل کوشید که مقامات کرملین را بیش از حد نرنجاند و روش خود را در امور داخلی هم اندکی تغییر دهد و اقدامات جدیدی را به زعم خودش روی دست گیرد؛ بنابراین ریاست جاسوسی «اکسا» را به ریاست «کام»(۸) تغییر نام داد و کمیتهٔ ۵۷ نفری را مأمور تدوین مسودهٔ قانون اساسی جدید نمود. همچنین شعار کاذبانهٔ «مصونیت»، «قانونیت»، «عدالت» را عنوان کرد و جهت فریب دادن مردم عوام خود را حامی دین مقدس اسلام نامید و به ترمیم و نقاشی مساجد پرداخت.
امین تمام جنایات و آدم‌کشی‌های خود را که با شرکت تره کی و سایر رفقای حزبی اش انجام داده بود، تنها به تره کی نسبت داد و به تبرئهٔ خود اسامی دوازده هزار زندانی را که تا آن زمان به قتل رسانده بودند، به تاریخ سوم عقرب ۱۳۵۸ اعلام کرد. او با اعلام عفو عمومی از آوارگان افغانی رد خارج دعوت نمود که به وطن بازگردند. قابل ذکر است که در آن زمان حدود پنجصد هزار مهاجر افغانی در پاکستان به سر می‌بردند.
از سوی دیگر روس‌ها که در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفته بودند و توطئهٔ شان خنثی گردیده بود، ترجیح دادند که با حفیظ الله امین کنار آیند و اعتماد او را جلب نمایند تا زمینه برای طرح‌های آینده مساعد شود. به همین منظور در حالی که بیش از دو روز از کودتا نگذشته بود، برژنف و کاسگین رهبر و نخست وزیر شوروی طی پیامی به امین گفتند: «اطمینان داریم که روابط برادری بین اتحاد جماهیر شوروی و افغانستان انقلابی بیش از این گسترش خواهد یافت.» رادیوهای شوروی هم تا هنگام اشغال افغانستان از حفیظ الله امین به عنوان قوماندان دلی انقلاب ثور یاد می‌کردند.
روس‌ها صرف نظر از هدف زمینه سازی برای تجاوز به افغانستان، از سرنگونی حفیظ الله امین دو هدف عمدهٔ دیگر را نیز در آن مقطع در نظر داشتند:
۱- با نسبت دادن تمام جنایات و کشتارها و غارت‌های رژیم مارکسیستی تنها به حفیظ الله امین، سایر مزدوران شان را تبرئه کرده و با وعده و وعید و ترفندهای مختلف مردم را فریب دهند تا شاید قیام‌ها و مبارزات مسلحانهٔ مردمی فروکش کند.
۲- حل اختلافات داخلی رژیمی که در برابر مردم به زانو درآمده بود و آن را از داخل نیز می‌پوشانید. در آن زمان وضعیت ایجاب می‌کرد که جناح‌های رقیب حزب خلق برای بقای خودشان و تأمین منافع روس‌ها از وحدت و انسجام برخوردار باشند، لیکن برخلاف این ضرورت، وحدت جناح‌های پرچم و خلق به ضرر حفیظ الله امین جاه طلب و رقیب بالقوهٔ او ببرک کارمل تمام می‌شد، چرا که در آن صورت این دو قدرت مطلقهٔ شان را از دست می‌دادند و باید با هم دست و پنجه نرم می‌کردند؛ لذا حفیظ الله امین که تره کی را هم از بین برده بود به عنوان مخالف وحدت حزب که در آن مرحله برای روس‌ها بسیار با اهمیت بود، باید از بین برده می‌شد.

آغاز لشکرکشی و تجاوز
روس‌ها بعد از قیام چنداول و گسترش جنگ‌های چریکی در شهرها، بهانهٔ موجهی برای اغفال حفیظ الله امین و زمینه سازی برای لشکرکشی به افغانستان داشتند. آن‌ها نخست به بهانهٔ تقویت ارتش شکست خوردهٔ تره کی و امین در سال ۱۳۵۸ (=جون ۱۹۷۹) مقدار زیادی سلاح و مهمات وارد افغانستان کردند. این سلاح‌ها شامل یکصد دستگاه تانک تی-۶۲، جنگنده‌های میگ ۲۱، میگ ۲۳ و اس یو، نفربرهای ام-۱۶ و همچنان ۳۶ فروند هلیکوپتر پیشرفتهٔ نوع ام آی-۲۴ می‌گردید.
در اوایل اسد سال ۱۳۵۸ روس‌ها به سازماندهی و افزایش نیروی هوایی قندهار دست زدند و تعداد صد فروند هواپیمای جدید را در پایگاه هوایی قندهار مستقر ساختند. در میزان همان سال (=اکتبر ۱۹۷۹) مارشال «پاولوفسکی» فرمانده نیروهای زمینی شوروی با ۶۰ نفر از ژنرال‌های روسی از جمله «الکسی سپی لف» وارد افغانستان شد و به بهانهٔ کمک‌های نظامی بیشتر به دولت کابل در مقابله با ماهدین به شناسایی مناطق حساس و تهیهٔ طرح اشغال افغانستان از طریق زمینی و هوایی پرداخت. بعد از سفر مارشال پاولوفسکی در افغانستان حدود یک هزار و پنجصد سرباز شوروی در ماه قوس وارد کابل شد و در پایگاه هوایی بگرام و فرودگاه بین‌المللی کابل مستقر گردید. روس‌ها پس از استقرار نیروی مذکور حفیظ الله امین را تشویق به ترک خانهٔ خلق (کاخ ریاست جمهوری) و استقرار در قصر دارالامان در جنوب غرب کابل نمودند تا عملیات تجاوز به شهر به آسانی صورت بگیرد.
بعد از انتقال مقر حکمروایی حفیظ الله امین به تایخ ۳ جدی ۱۳۵۸ (=۲۴ دسمبر ۱۹۷۹) یک پل هوایی بین کابل و تاشکند برقرار گردید و یک گردان از لشکر ۱۰۵ هوابرد شوروی وارد کابل شد و در نقاط مهم شهر از جمله در اطراف کاخ دارالامان جابه‌جا گردید. بدین ترتیب از سوم تا ششم جدی از طریق پل هوایی مذکور حدود پنج هزار سرباز روسی وارد کابل شد در حالی که تا آن زمان حدود چهار هزار مستشار نظامی روس هم در افغانستان حضور داشتند.
روز پنجشنبه پنجم جدی در حالی که امین غافل از همه چیز در پناه سربازان روسی هرگز به مرگ مفتضحانهٔ خود نمی‌اندیشید، ناگهان در ساعت شش شام همان روز غرض گلوله‌ها، قصر دارالامان را به لرزه درآورد و زد و خورد میان مدافعین و سربازان روسی آغاز شد. هنوز بیش از یک ساعت از زد و خورد نگذشته بود و در حالی که رادیو کابل برنامه‌های عادی خود را پخش می‌کرد و از فرماندهٔ دلیر انقلاب!! سخن می‌گفت، صدای ببرک کالرمل از رادیو تاجیکستان در کنار امواج رادیو کابل شنیده شد. کارمل در بیانیه اش ضمن برشمردن جنایات حفیظ الله امین او را «امیر غضب» خوانده و اعلام کرد که برای ابد از صحنهٔ زندگی محو گردید و همراه با چند چاکرش به جزای اعمال طاغوتی و شیطانی خود رسیده و می‌رسد.
بامداد روز جمعه ششم جدی (=دسمبر ۱۹۷۹) هنگامی که مردم از خانه‌های شان بیرون آمدند، کوچه‌ها و خیابان‌ها و نقاط حساس شهر را پر از سربازان مسلسل به دست ارتش سرخ و تانک‌های روسی دیدند. آن روز مرغ آزادی افغانستان در خون تپیده و مادر وطن در ماتم نشست، اما فریاد تکبیر ملت مسلمان افغانستان از بلندای قله‌های هندوکش مرزهای افغانستان را درنوردید و تا اقصی نقاط جهان طنین افگند.

پی‌نوشت
۱- عرفانی، قربانعلی، مروری بر تحولات سیاسی-اجتماعی بامیان، چاپخانهٔ مؤسسهٔ اطلاعات، تابستان ۱۳۶۸، ص۹۶.
۲- آنتونی هی من، افغانستان در زیر سلطهٔ شوروی، ترجمهٔ اسدالله طاهری، چاپ اول، چاپ صنوبر، انتشارات شباویر، آذرماه ۱۳۶۴، ص ۲۱۵ – ۲۱۳.
۳- ادوارد، جرادت، افغانستان-درگیری شوروی، ترجمه ابراهیمی. سلسله نشرات «وفا»، شماره ۲۱، ص ۳۳ – ۳۱.
۴- افغانستان در پنج قرن اخیر، ص۱۱۲.
۵- د افغانستان کالنی، شماره ۴۴، ص ۵۲۹ – ۵۲۶.
۶- برژنف، لئونید، دربارهٔ رویدادهای افغانستان (مصاحبه)، ترجمه م.ک. شبنم، انتشارات نشر آزاد، چاپ اول، تهران ۱۳۵۹، ص ۹.
۷- پروتکشن (Protection): کشور تحت الحمایه‌ای که در بعضی مسائل خارجی با محدودیت مواجه است و ملزم به مشوره با کشور حمایت کننده می‌باشد. کوازی پروتکتورات (Quasi Protectorate): کشور ضعیفی که به موجب یک قرارداد به یک کشور قوی صلاحیت بدهد که در جهت برقراری حکومت موجود در امور داخلی اش دخالت ورزد.
۸- کام، مخفف «کارگری استخابارتو مؤسسه» می‌باشد که در فارسی «مؤسسه استخبارات کارگری» معنی می‌دهد.

نویسنده: سید محمدباقر مصباح‌زاده
کد مطلب: 2821
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/jvQFA8
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل