کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۳) / سید محمدباقر مصباح‌زاده

پیام آفتاب: سرانجام بعد از زد و خوردهای بسیار خونین مقاومت، گارد مدافع کاخ ریاست جمهوری که تا ساعت دو و نیم شب ادامه یافت درهم شکست، داوود و برادرش محمد نعیم با هفده نفر از اعضای خانواده اش کشته شدند. فردای آن شب رادیو کابل اعلام کرد که تنها محمد داوود و برادرش محمد نعیم که مقاومت کردند، به قتل رسیدند.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۸ ثور ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۱۳
کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۳) / سید محمدباقر مصباح‌زاده
اشاره: در مطالب قبلی انگیزه‌های کودتای هفتم ثور، عوامل تهدید کنندهٔ منافع روس‌ها در افغانستان و زمینه سازی برای کودتا مورد مطالعه قرار گرفته بود. اینک قسمت سوم این نوشته تقدیم علاقمندان می‌گردد.

چگونگی و پیامدهای کودتای هفت ثور
بعد از ترور میر اکبر خبیر و تشنج آفرینی کمونیست‌ها دولت اقدام به دستگیری ۹ نفر از سران حزب دموکراتیک خلق نمود. شب چهارشنبه ۶ ثور، نوز محمد تره کی، ببرک کارمل، دکتر شاه ولی، عبدالحکیم شرعی جوزجانی، غلام دستگیر پنجشیری، سلیمان لایق، محمد حسن بارق شفیعی و محمد حسن ضمیر صافی دستگیر شدند و حفیظ الله امین فردای آن شب حدود ساعت ۸ دستگیر شد. علت تأخیر در دستگیری امین همکاری جنرال عمر زی افسر نظامی وزارت داخله و عضو مخفی حزب دموکراتیک خلق با او بود که اجازه داد امین شب چهارشنبه تا صبح آن روز در منزل خود بماند. امین با استفاده از این فرصت طبق آمادگی‌های قبلی دستور کودتا را صادر کرد و به همین دلیل تا زمانی که بر سر قدرت بود او را «قوماندان دلیر انقلاب ثور !!» می‌نامیدند.
سرانجام روز هفت ثور ۱۳۵۷ شمسی (= ۲۷ اپریل ۱۹۸۷) فرا رسید و کودتا حوالی ساعت ده قبل از ظهر آغاز شد. جگرن محمد رفیع ومحمد اسلم وطن جار دو تن از افسران خلقی حدود پنجاه تانک را از قوای چهار زرهدار در پل چرخی به سوی کاخ ریاست جمهوری در مرکز شهر به حرکت درآوردند. در همین حال اجلاس فوق‌العادهٔ هیئت دولت در حضور محمد داوود خان رئیس جمهوری جریان داشت و به نیروهای مسلح هم آماده باش کامل داده شده بود. لیکن با وجود آن کودتاچیان، ارگ (مقر ریاست جمهوری) را به محاصره درآوردند و بلافاصله مرکز فرماندهی نیروی هوایی، رادیو افغانستان، فرودگاه بین‌المللی کابل، وزارت مخابرات و وزارت دفاع را اشغال کردند و رهبران جناح‌های خلق و پرچم را از زندان ولایت کابل بیرون آوردند.
رهبران حزب دموکراتیک خلق از جمله نور محمد تره کی و ببرک کارمل پس از آزادی از زدندان توسط یک خودرو زرهی به مرکز رادیو افغانستان برده شدند و از آن جا به مرکز فرماندهی نیروی هوایی در «خواجه رواش» انتقال یافتند. این کار که به اصرار ببرک کارمل (به ادعای خلقی‌ها) صورت گرفت، بدان جهت بود که در صورت شکست کودتا رهبران حزب بتوانند به آسانی فرار کنند. در مرکز نیروی هوایی جلسهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق دایر شد و در رابطه با صدور اعلامیهٔ سقوط دولت داوود خان و به تعبیر خلقی‌ها «اعلامیهٔ پیروزی انقلاب» تصمیم گرفته شد. در این جلسه بار دیگر اختلافات دو جناح خلق و پرچم در حالی که بیش از نه ماه از اتحاد مجدد آن‌ها نمی‌گذشت، آغاز شد. پیشنهاد حفیظ الله امین این بود که اعلامیهٔ پیروزی توسط نور محمد تره کی رهبر حزب خوانده شود اما ببرک کارمل با این پیشنهاد مخالفت کرد. بنا به ادعای خلقی‌ها تره کی و امین با کشته شدن داوود موافق بودند اما کارمل اصرار می‌ورزید که داوود کشته نشود. با توجه به این که اکثریت افسران و نظامیان کودتاچی از جناح خلق بودند تصمیم نهایی را در هر موردی تره کی و امین می‌گرفتند.
به هر حال، تره کی دستور داد که اعلامیهٔ پیروزی را افسران خلقی بخوانند و بر اساس همین دستور حدود ساعت هفت بعد از ظهر روز پنجشنبه هفتم ثور در حالی که هنوز گارد مدافع ریاست جمهوری مقاومت می‌کرد و داوود خان هم زنده بود، رادیو کابل اعلام کرد که «کاخ قدرت آخرین جلاد دودمان نادرشاه فرو ریخت». متن اعلامیه‌ای که به نام «اعلامیه رادیویی شورای انقلابی قوای مسلح افغانستان توسط عبدالقادر و محمد اسلم و طنجار (اولی پرچمی و دومی خلقی) به زبان فارسی و پشتو خوانده شد به شرح زیر است:
«نخستین اعلامیهٔ رادیویی شورای انقلابی قوای مسلح افغانستان شامگاه (۷) ثور ۱۳۵۷
هموطنان گرامی! برای اولین بار در تاریخ افغانستان آخرین بقایای سلطنت ظلم، استبداد و قدرت فامیل و خاندان نادرخان سفاک خاتمه یافت و تمام قدرت دولت به دست خلق افغانستان قرار گرفت. قدرت دولت به اختیار عام و تام شورای انقلابی عسکریست.
هموطنان عزیز!
دولت ولسی [=مردمی] شما که در دست شورای انقلابی قرار داد به اطلاع می‌رساند که هر عنصر ضد انقلابی که بخواهد از هدایات و مقررات شورای انقلابی سر پیچد به زودترین فرصت به مراکز نظامی سپرده خواهد شد.»
(۱)
سرانجام بعد از زد و خوردهای بسیار خونین مقاومت، گارد مدافع کاخ ریاست جمهوری که تا ساعت دو و نیم شب ادامه یافت درهم شکست، داوود و برادرش محمد نعیم با هفده نفر از اعضای خانواده اش کشته شدند. فردای آن شب رادیو کابل اعلام کرد که تنها محمد داوود و برادرش محمد نعیم که مقاومت کردند، به قتل رسیدند.
تره کی در مصاحبه با خبرنگار بی.بی. سی مجموع تلفات هر دو طرف را هفتاد و دو یا هفتاد و سه نفر ذکر کرد اما منابع دیگر آمار تلفات را حدود هزار نفر اعلام کردند. شکی نیست که تلفات خیلی سنگین بود چرا که جنگ وحشتناکی بیش از چهارده ساعت جریان داشت و مدافعین کاخ ریاست جمهوری که از زمین و هوا کوبیده می‌شدند تا آخرین توان جنگیدند و اکثر آن‌ها که مجموعاً دو هزار نفر بودند، کشته شدند.
بدین ترتیب طومار حکومت یکصد و پنجاه سالهٔ محمد زایی‌ها درهم پیچید و کشور اسلامی افغانستان مورد تاخت و تاز کمونیست‌های بی تجربه و متعصب افغانی و متجاوزان روسی قرار گرفت. وحدت و امنیت ملی، زیر بنای اقتصادی و اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی و اعتقادی مردم افغانستان در طی بیش از دو دهه جنگ و خونریزی آنچنان تخریب شد که کبوتر صلح و آرامش از این کشور پر کشید و جُغد شوم مرگ و وحشت بر ویرانه‌های آن سایه افگند.
بعد از سقوط دولت داوود خان و اعلام حاکمیت شورای انقلابی قوای مسلح، مردم با اضطراب در انتظار حوادث آینده بسر می‌بردند تا این که روز شنبه نهم ثور انتقال قدرت از شورای نظامی به شورای انقلابی اعلام گردید. کمونیست‌ها جهت اغفال مردم در اولین اعلامیهٔ شان عنوان «شورای انقلابی قوای مسلح» را به کار بردند و از مطرح ساختن صریح حزب دموکراتیک خلق و رهبران آن خودداری ورزیدند. هدف آن‌ها این بود که در قدم اول احساسات مردم و بدنهٔ مسلمان قوای مسلح تحریک نشود و نتیجهٔ کودتا هم مشخص گردد. متأسفانه کودتاچیان پس از درهم شکستن مقاومت گارد ریاست جمهوری با هیچ گونه مقاومت جدی دیگر روبه رو نشدند و این امر سبب شد که پردهٔ فریب را به سرعت کنار زده و چهره‌های اصلی شان را نمایان سازند.
شورای انقلابی اعلام شده که متشکل از اعضای کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق بود به کار آغاز کرد و یک روز پس از اعلام موجودیت، در دهم ثور، اولین فرمان را به نام «فرمان شماره یک شورای انقلابی» صادر نمود. در این فرمان آمده است که شورای انقلابی در اولین جلسهٔ خود نور محمد تره کی را به ریاست شورای انقلابی و ریاست حکومت برگزیده و به عنوان عالی‌ترین قدرت دولتی موارد ذیل را به اتفاق آراء به تصویب رسانده است:
۱- «بعد از این تاریخ (۱۰ ثور ۱۳۵۷ مطابق به ۳۰ اپریل ۱۹۷۸) افغانستان از لحاظ سازمان سیاسی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان می‌باشد.
۲- حکومت به مثابهٔ عالی‌ترین قوهٔ اجرایی کشور از طرف شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افانستان انتخاب و به نام حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان یاد می‌شود. حکومت در نزد شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان مسؤول است.
۳- شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به اتفاق آراء تصویب کرد که تا اعلام بعدی مقررات نظامی در سراسر کشور پا برجاست.
۴- شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به زودترین فرصت معاونین حکومت جمهوی دموکراتیک افغانستان و اعضای حکومت را انتخاب و خط مشی آن را تصویب و اعلام می‌دارد.
۵- بالفعل امور عالی دولتی و حکومتی با فرامین شورای انقلابی جمهور دموکراتیک افغانستان و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان اجرا می‌گردد.»
(۲)
فرمان شمارهٔ دوم شورای انقلابی به تاریخ یازدهم ثور ۱۳۵۷ صادر شد و ببرک کارمل را معاون شورای انقلابی معرفی کرد. در این فرمان اعضای حکومت به شرح زیر اعلام گردید:
۱- ببرک کارمل، معاون صدارت.
۲- حفیظ الله امین معاون صدارت و وزیر امور خارجه.
۳- جگرن محمد اسلم وطنجار معاون صدارت و وزیر مخابرات.
۴- دگروال (=سرهنگ) عبدالقادر وزیر دفاع ملی.
۵- نور احمد نور وزیر امور داخله.
۶- داکتر شاه ولی وزیر صحت عامه.
۷- داکتر صالح محمد زیری وزیر زراعت و آبیاری.
۸- دستگیر پنجشیری وزیر تعلیم و تربیه.
۹- سلطانعلی کشتمد وزیر پلان.
۱۰- محمد حسن بارق شفیعی وزیر اطلاعات و کلتور.
۱۱- عبدالکریم میثاق وزیر مالیه.
۱۲- سلیمان لایق وزیر رادیو تلویزیون.
۱۳- داکتر آناهیتا راتب زاد وزیر امور اجتماعی.
۱۴- عبدالحکیم شرعی جوزجانی وزیر عدلیه و لوی سارنوال (= بازرس کل)
۱۵- انجینر محمد اسماعیل دانش وزیر معادن و صنایع.
۱۶- عبدالقدوس غوربندی وزیر تجارت.
۱۷- نظام الدین تهذیب وزیر امور سرحدات.
۱۸- پوهنوال محمد منصور هاشمی وزیر آب و برق.
۱۹- پوهاند (=پروفیسور) محمود سوما وزیر تعلیمات عالی و مسلکی.
۲۰- جگرن محمد رفیع وزیر فواید عامه.
از جمله ۲۱ نفر اعضای کابینه (به شمول نور محمد تره کی رئیس شورای انقلابی و صدر اعظم) ۱۲ نفر متعلق به جناح خلق و ۹ نفر از جناح پرچم بودند. شورای انقلابی هم ۳۵ نفر عضو داشت.

واکنش‌های خارجی
دولت شوروی سابق که کودتای ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ به رهبری محمد داوود خان را بلافاصله بعد از اعلام سقوط رژیم سلطنتی و تأسیس جمهوریت در افغانستان به رسمیت شناخته بود، کودتای هفت ثور را شیادانه پس از یک روز تأخیر به رسمیت شناخت. روس‌ها در شناسایی رژیم کمونیستی تره کی از آن جهت عجله نکردند که اولاً می‌خواستند از موفقیت کودتا اطمینان حاصل کنند و ثانیاً بی اطلاعی شان را از چگونگی کودتا نشان داده و چنین وانمود سازند که در آن دخالتی نداشته‌اند.
بعد از شوروی تمامی کشورهای بلوک شرق آن روز و هندوستان، کشورهای غربی و ممالک جهان سوم یکی پس از دیگری رژیم کمونیستی را به رسمیت شناختند. سه کشور همسایهٔ افغانستان یعنی چین، پاکستان و ایران با وجود این که دولت تره کی را به رسمیت شناختند، اظهار نگرانی می‌کردند. چنانچه وزیر امور خارجهٔ چین «هوانگ هوا» پس از کودتای هفت ثور به کشورهای ایران و پاکستان سفر کرد و در دیدار با رهبران وقت این کشورها نگرانی کشورش را از پیشرفت به اصطلاح او «سوسیال امپریالیست» خاطر نشان ساخت.
در رابطه با کودتای هفت ثور که سرآغاز زخمی شدن پیکر دردمند ملت مسلمان افغانستان و ایجاد بحران خانمانسوز در این کشور و منطقه به شمار می‌رود، موضعگیری جهان غرب و به ویژه آمریکا درخور تأمل فراوان است.
دولت آمریکا کودتای کمونیستی هفت ثور را به رسمیت شناخت و به همکاری اقتصادی، فنّی و فرهنگی خود با رژیم جدید ادامه داد «تیو دور ایلیت» سفیر آمریکا در کابل با ارسال نامه‌ای به کاخ سفید از دولتمردان آمریکا خواست که در مورد کمک به افغانستان چشم شان را باز نگهدارند. مذاکرات دربارهٔ کمک‌های آیندهٔ ادارهٔ توسعهٔ بین‌المللی (ا.آی. دی) و برنامه‌های فرهنگی گروه «رضاکاران صلح» یا «پیس کارپس» را ادامه دهند و بکوشند که موافقت مجلس سنا را در این رابطه جلب نمایند. (۳)
آمریکایی‌ها کودتای هفت ثور را یک کودتای ناسیونالیستی و یک رخداد داخلی تلقی کردند و دخالت روس‌ها و ماهیت کمونیستی آن را نادیده گرفتند. چنانچه «جیمی کارتر» رئیس جمهور آمریکا در آن زمان گفت که گمان نمی‌رود دولت جدید حیثیت دولت دست نشانده را اختیار کند. «برژنسکی» مشاور امنیت ملی کارتر هم طی مصاحبه‌ای چنین اظهار داشت:
«ما چه می‌توانیم انجام دهیم؟ این یک رویداد داخلی بود. ما هیچ سندی از دخالت روس‌ها نداشتیم، لذا مجالی برای اعتراض وجود نداشت.»(۴)
در رابطه با ماهیت رژیم تره کی «لویس دوپری» که یک افغانستان شناس مشهور آمریکایی بود در روزنامه نیویورک تایمز چنین نوشت: «برچسب کمونیست بر رژیم جدید افغانستان ناجایز است.»(۵) دوپری حتی با «ریچارد فری» یکی دیگر از کارشناسان مسائل افغانستان به وزارت خارجهٔ آمریکا توصیه کردند که کودتای هفت ثور در اصل یک کودتای ناسیونالیستی است تا کمونیستی و بنابراین آمریکا باید سیاست «باید دید چه می‌شود؟» را در قبال افغانستان در پیش گیرد.
اظهارات مقامات سیاسی و کارشناسان آمریکایی را مبنی بر عدم دخالت روس‌ها در کودتای هفت ثور و تردید آن‌ها را در مورد ماهیت کمونیستی این کودتا تنها می‌توان در قالب ملاحظات سیاسی توجیه کرد و گرنه دلایل زیادی برای اثبات دخالت روس‌ها وجود دارد و ماهیت کمونیستی کودتا هم آنقدر روشن است که نیازی به استدلال ندارد. حقیقت امر آن است که آمریکایی‌ها از قبل افغانستان را منطقهٔ نفوذ روس‌ها پذیرفته بودند و از درگیر شدن در مسئلهٔ این کشور اجتناب می‌ورزیدند و علاوه بر آن توان و امکانات لازم را برای مداخله در امور افغانستان نداشتند. این که بعضی هواداران آمریکا گلایه دارند که چرا آمریکا از وقوع کودتای ثور یا از اشغال افغانستان توسط روس‌ها جلوگیری نکردند، ناشی از شناخت ناقص آن‌ها از قدرت و نیت امریکاست. آمریکا و هیچ قدرت خارجی دیگر به خاطر رضای خدا و تأمین منافع مردم افغانستان به این کشور کمک نکرده و نمی‌کنند مگر این که منافع خود آن‌ها تقاضا کند، که منافع آمریکا در آن موقع چنین تقاضایی نداشت. در این مورد «سایرس وانس» وزیر خارجهٔ سابق آمریکا در یادداشت‌هایش می‌نویسد:
«از نگاه تاریخی ایالات متحده منافع قابل ملاحظه‌ای در آن جا «افغانستان» نداشت... ما و رفقای منطقه‌ای ما میل نداشتیم با همکاری و کمک به مخالفین رژیم کابل و گروه‌های ضد مارکسیستی به بی‌ثباتی منطقه بیفزاییم... توصیهٔ من این بود که نباید در این ماجرا درگیر شویم...» (۶)
واضح است که پاکستان و عربستان سعودی، شاه ایران و ترکیه از جمله رفقای منطقه‌ای آمریکا در آن زمان بودند و بنا به گفتهٔ سایرس وانس آن‌ها هم تمایلی به کمک به مردم افغانستان و سرنگونی رژیم کمونیستی نداشتند. چندی بعد، شاید به دلیل همین نداشتن منافع قابل ملاحظه و عدم تمایل به سرنوشت مردم افغانستان بود که آمریکا و پاکستان به درخواست حفیظ الله امین مبنی بر برقراری روابط حسنه، توجه نکرده و آن را جدی نگرفتند.
یادآوری می‌گردد که بر اساس اسنادی که در کتاب شماره ۲۷ اسناد لانهٔ جاسوسی مربوط به افغانستان به چاپ رسیده است، حفیظ الله امین از ژنرال ضیاءالحق رئیس جمهور و آقاشاهی وزیرخارجهٔ پاکستان دعوت نموده بود که به کابل سفر کنند. وی همچنین خواستار بهبود روابطه با آمریکا گردیده بود که در این رابطه «آرچر بلد» یکی از دیپلومات‌های آمریکایی به کابل رفت و با حفیظ الله امین دیدار و گفتگو کرد اما نتایج این گفتگو معلوم نشد و آمریکایی‌ها تمایل جدی به درخواست امین نشان ندادند.
امتناع آمریکا از بهبود روابط و به عبارت دیگر همکاری لازم با حفیظ الله امین خاطرهٔ امتناع این کشور از کمک به دولت افغانستان در دههٔ ۶۰ میلادی را تجدید کرد که در نتیجهٔ آن داوود خان صدر اعظم وقت مجبور شد دست به سوی روس‌ها دراز کند و زمینهٔ دخالت آن‌ها را در افغانستان فراهم سازد.
همان طوری که قبلاً گفته شد موضعگیری آمریکا در قبال کودتای هفت ثور بی رابطه با نظریات کارشناسان سیاسی غرب و به خصوص آمریکایی نمی‌باشد. در زمانی که کودتای هفت ثور به وقوع پیوست در بین کارشناسان سیاسی غرب نظریه‌ای وجود داشت مبنی بر این که گسترش کودتاهای کمونیستی در کشورهای فقیر جهان سوم اقتصاد ضعیف شوروی را تحت فشار توان فرسا قرار داده و موجبات شکست نظامی و سیاسی آن را فراهم می‌سازد. متأسفانه افغانستان یکی از فقیرترین و درعین حال حساسترین کشورهای جهان سوم به شمار می‌رفت که نظریهٔ ناتوان ساختن شوروی می‌توانست در آنجا بهتر از بعضی کشورهای دیگر تجربه شود. نظریهٔ مذکور در افغانستان تجربه شد، شوروی از پا درآمد اما ملت مظلوم افغانستان قربانی این تجربه گردید.
از سوی دیگر، عدم مخالفت آمریکا و متحدان آن کشور با کودتای هفت ثور و به رسمیت شناختن این کودتا یک مطلب خیلی مهم را به اثبات می‌رساند و آن این که جهاد در افغانستان بدون دخالت و حمایت خارجی توسط مردم مسلمان این کشور آغاز شد. دخالت خارجی پس از ظهور گروه‌های سیاسی در صحنهٔ جهاد و به خصوص پس از تجاوز شوروی به افغانستان زمینه یافت طوری که عوارض کشندهٔ آن هنوز ملت افغانستان را در آتش نفاق می‌سوزاند.

برنامه‌های دولت تره کی
دولت نور محمد تره کی برای تغییر دادن سیستم سیاسی و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان با پیروی از الگوهای کشورهای کمونیستی برنامه‌های اصلاحی خود را از طریق صدور فرامین هشتگانه در طی هشت ماه اعلام کرد. فرمان شمارهٔ یک همان طوری که در بخش پیشین گفته شد ضمن معرفی کردن تره کی به عنوان رئیس شورای انقلابی، سازمان سیاسی افغانستان را تغییر داد. در فرمان شمارهٔ دوم اسامی اعضای حکومت اعلام شد و ببرک کارمل معاون شواری انقلابی و معاون صدر اعظم معرفی گردید.
فرمان شمارهٔ ۳ در مورد لغو قانون اساسی سابق و تشکیل شورای عالی قضایی و دادگاه نظامی بود و فرمان شمارهٔ ۴ به تاریخ ۲۲ جوزای ۱۳۵۷ دربارهٔ نشان دولتی و تغییر پرچم ملی افغانستان صادر شد. فرمان شمارهٔ ۵ که همزمان با فرمان شمارهٔ ۴ صادر گردید از ۲۳ نفر اعضای خانوادهٔ نادرخان از جمله ظاهر شاه، که خائنین ملی خوانده شدند سلب تابعیت کرد. فرمان شمارهٔ ۶ مورد معاملاتی چون گروی زمین، سود ملاکان و تخفیف مقدار و زمان پرداخت و در موراد مشخص لغو کامل بدهی کشاورزان بود. فرمان شمارهٔ ۷ دربارهٔ تساوی حقوق زن و مرد، لغو مصارف سنگین عروسی، مهر زن و ممنوعیت ازدواج اجباری، در ۲۵ عقرب اعلام گردید. بر اساس این فرمان مهر زن ده درهم شرعی مطابق قیمت نقره در بانک (البته در آن زمان)، سه صد افغانی تعیین گردید. برنامهٔ اصلاحات ارضی از طریق فرمان شمارهٔ ۸ در ماه قوس سال ۱۳۵۷ اعلام شد.
مطالعهٔ دقیق فرامین شمارهٔ یک و شمارهٔ چهار نشان می‌دهد که این فرامین به منظور تغییر هویت سیاسی و ملی افغانستان صادر شده و این کشور را جزء اقمار روسیه می‌ساخت. چنین چیزی بدون شک برای هیچ‌کس به جز کمونیست‌های وابسته به مسکو قابل قبول نبود. شاید اکثریت عوام مردم افغانستان به آسانی نمی‌توانستند پی به ماهیت کمونیستی و ضد دینی کودتای هفت ثور و رهبران آن ببرند اما برافراشته شدن پرچم سرخ و به کار بردن کلمات و اصلاحات نامأنوس مارکسیستی چون «خلق»، «دموکراتیک»، «سوسیالیسم»، فیودالیزم» و غیره و تعریف و تمجید صریح و بیش از حد از دوستی افغان-شوروی و انقلاب سوسیالیستی اکتبر، این مهم را آسان نمود و مردم را با ماهیت کمونیستی رژیم تره کی آشنا ساخت.
فرامین شمارهٔ ۶ و ۷ و ۸ که موارد عمدهٔ آن‌ها با سنن دیرینهٔ اجتماعی و اعتقادات پسندیدهٔ مذهبی مردم مغایرت داشت، احساسات آن‌ها را علیه رژیم برانگیخت و زمینه ساز قیام‌های گستردهٔ مردمی گردید.
فرامین فوق‌الذکر نشان می‌دهد که کمونیست‌ها پس از احراز قدرت سیاسی با جدیت در پی پیاده کردن مارکسیسم و مبارزه با اسلام بودند. آن‌ها در راستای به اجرا درآوردن فرامین هشتگانه، شعار «نان، لباس و خانه» را از طریق رسانه‌های گروهی تبلیغ می‌کردند، جامعه‌شناسی و فلسفهٔ مارکسیسم را در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌نمودند و گفته‌ها ی لنین و سایر شعارهای کمونیستی را بر در و دیوارهای شهر کابل می‌نوشتند.
تصفیهٔ ارتش و سایر ارگان‌های دولتی از افراد مسلمان و وطن دوست از بدو به قدرت رسیدن کمونیست‌ها شروع شد و هر روز عده‌ای گرفتار و تحویل کشتارگاه‌های استالینی می‌گردید. زیرزمینی‌های وزارت دفاع، صدارت، وزارت داخله، وزارت مالیه و ده‌ها خانهٔ مسکونی به شکنجه گاه‌ها تبدیل شدند. سازمان جاسوسی و آدم‌کشی «اگسا»(۷) توسط کارشناسان «کا.جی. بی» سازماندهی شد و به ریاست اسدالله سروری به قتل و کشتار بیرحمانهٔ مردم پرداخت.
از طرف دیگر محافل رقص و پایکوبی در خیابان‌ها و پارک‌های شهر کابل دایر گردید تا توجه مردم و به ویژه نسل جوان را به فساد و خوشگذرانی معطوف سازد و آن‌ها را از آنچه که در کشورشان می‌گذشت بی خبر نگهدارد.
عملکرد کمونیست‌ها در دوران حاکمیت شان در افغانستان به خصوص در سال‌های اول کودتا بسیار دردناک و تعجب آور است. تعجب آور از آن جهت که از یک سو با شدت و قصاوت تمام می‌کوشیدند که اندیشه‌های الحادی را بدون هیچگونه ملاحظه و مصلحت‌اندیشی بر مردم تحمیل کنند و از سوی دیگر می‌خواستند مردمی را که خودشان از ماهیت ضد اسلامی و ضد ملی رژیم آگاه ساخته بودن، اغفال نمایند. چنانچه در ابتدای فرمان‌های کمونیستی و حتی بعضی سخنرانی‌های شان خطاب به مردم از «بسم ا... الرحمن الرحیم» استفاده می‌کردند، و در ماه مبارک رمضان رهبران کمونیست حزب دموکراتیک خلق با شرکت نمایشی در نماز و مراسم تراویح در مسجد کاخ ریاست جمهوری، اسلام را به بازی می‌گرفتند، که با این کارها نه تنها مردم اغفال نمی‌شدند بلکه احساسات شان بیشتر جریحه دار می‌گردید؛ و اما بررسی عملکرد کمونیست‌ها دردناک از آن جهت است که ملت افغانستان را به تباهی کشیدند و پس از سقوط رژیم کمونیستی به جای این که انتقام مردم و کشور از آن‌ها گرفته شود، آن‌ها در تبانی با دیگر مداخله گران خارجی و ایادی داخلی آن‌ها از مردم، اسلام و جهاد انتقام گرفتند. فاعتبرو یا اولی الابصار.

کودتای نافرجام جناح پرچم
اختلافات درون حزبی بین دو جناح خلق و پرچم حزب دموکراتیک خلق از ابتدای کودتای هفت ثور از سر گرفته شد و با گذشت هر روز از عمر این کودتا و انحصار بیشتر قدرت توسط جناح خلق شدیدتر گردید. شکاف بین دو جناح مذکور زمانی آشکار شد که در جلسهٔ هفدهم سرطان ۱۳۵۷ دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق که به ریاست نور محمد تره کی دایر گردید، تغییراتی در اعضای کابینه به وجود آمد. در این جلسه حفیظ الله امین به سمت سرمنشی دارالانشاء (دبیرخانه) کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق، محمد اسلم وطنجار به سمت وزارت داخله و سید محمد گلاب زوی به مقام وزارت مخابرات منصوب شدند. انتصابات جدید به طور غیر مستقیم نشان داد که ببرک کارمل و نور احمد نور کنار زده شده‌اند چرا که کارمل منشی کمیتهٔ مرکزی حزب و نور احمد نور وزیر داخله بود.
چند روز بعد در اوایل ماه اسد، اسامی چند تن از سفرای جدید افغانستان در کشورهای مختلف اعلام شد که همهٔ آن‌ها وابسته به جناح پرچم بودند. اسامی سفرای مذکور قرار ذیل است:
۱- ببرک کارمل، سفیر افغانستان در چک اسلواکی سابق.
۲- محمود بریالی سفیر افغانستان در پاکستان.
۳- آناهیتا راتب زاد، سفیر افغانستان در یوگسلاویای سابق.
۴- نور احمد نور سفیر افغانستان در ایالات متحدهٔ آمریکا.
۵- عبدالوکیل، سفیر افغانستان در انگلستان.
۶- داکتر نجیب، سفیر افغانستان در جمهوری اسلامی ایران.
بعد از تبعید شش تن از رهبران پرچم، در جلسهٔ فوق‌العادهٔ ۲۷ اسد دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلقِ، مسؤولیت وزارت دفاع به عهدهٔ تره کی گذاشته شد و مقرر گردید که حفیظ الله امین او را در ادارهٔ وزارت مذکور یاری کند. در حقیقت مسؤولیت عملی و اجرایی وزارت دفاع به حفیظ الله امین تعلق گرفت و عبدالقادر وزیر دفاع تصفیه شد. دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب در جلسهٔ مذکور همچنین ابلاغیه‌ای را در مورد کشف توطئه علیه دولت منتشر ساخت که در بخشی از آن چنین آمده است:
«... دولت در این اواخر یک توطئه را کشف و تحت بررسی قرار داده است، که در آن یک تعداد خائنین به خلق و وطن شرکت دارند. در این جمع برید جنرال(=سرتیب) عبدالقادر وزیر دفاع، تورن جنرال(=سرلشکر) شاهپور، لوی درستیز(=رئیس ستاد مشترک ارتش) و میر علی اکبر رئیس شفاخانهٔ جمهوریت هم شرکت داشتند که دستگیر شدند.»(۸)
در اول ماه سنبله اعلام شد که به استناد اسناد موثق کشتمند وزیر پلان و محمد رفیع وزیر فواید عامه نیز در توطئهٔ مذکور شرکت داشتند. این دو نفر دستگیر شدند اما از شرکت ببرک کارمل در توطئه سخنی به میان نیامد تا این که نور محمد تره کی در پلنیوم کمیتهٔ مرکزی به تاریخ ۶ قوس ۱۳۵۷ (= ۲۸ نومبر ۱۹۸۷) طی گزارشی اعلام کرد که کارمل، نوراحمد نور، وکیل و آناهیتا راتب زاد نقش اساسی را در این توطئه به عهده داشته‌اند. او همچنین محمود بریالی، نور محمد دهنشین، عبدالمجید سربلند، نظام الدین تهذیب و سرور یورش را متهم ساخت که برای احیای مجدد پرچم بر ضد جناح خلق تلاش می‌کرده‌اند. تره کی در گزارش مذکور خواستار مجازات درجهٔ یک برای کارمل، نور احمد نور، کشتمند، وکیل، راتب زاد، نجیب، بریالی، قادر و رفیع گردید که در جلسهٔ پلینوم کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق به تصویب رسید.
کارمل و پنج نفر دیگر از متهمینی که در خارج به سر می‌بردند، علی رغم این که به داخل کشور فرا خوانده شدند، برنگشتند و به مسکو رفتند اما در داخل، قادر و کشتمند و میر علی اکبر که به ادعای خلقی‌ها به جرم شان اعتراف نموده بودند، محکوم به اعدام شدند که حکم اعدام در مورد آن‌ها اجرا نشد و در مجازات بعضی دیگر تخفیف داده شد که از جمله محمد رفیع محکوم به بیست سال زندان گردید. عبدالمجید سربلند، دهنشین، تهذیب، یورش، شفیعی و سلیمان لایق با توجه به این که به گفتهٔ خلقی‌ها متوجه خطاهای کارمل شده بودند، داوطلبانه از دفتر سیاسی حزب کنار رفتند و در سطح اعضای آزمایشی حزب باقی ماندند.
در رابطه با کودتای مذکور ببرک کارمل و رفقایش در جناح پرچم متهم شدند که قصد داشتند از طریق ایران و پاکستان وارد افغانستان گردیده و کودتا را رهبری کنند و حکومت جبههٔ مشترک ملی به وجود آورند. خلقی‌های حاکم ادعا کردند که در کودتای پرچمی‌ها منابع خارجی نیز دست داشتند اما اسناد آن را ارائه ندادند. در مقدمه‌ای که برای بخشی از اعترافات شاهپور، کشتمند و قادر و محمد رفیع نوشته‌اند، دربارهٔ دخالت خارجی چنین آمده است:
«چون در سایر جوابات این توطئه گران و جواب‌های میر علی اکبر اشتراک منابع خارجی به صراحت و به طور مستند تذکر یافته و از کسانی نیز نام برده شده است که هنوز اسناد کافی برای دستگیری شان به دست نیامده است، عجالتاً از نشر آن صرف نظر می‌شود.»(۹)
برای روشن شدن چگونگی کودتا و اهداف آن اعترافات منتشر شدهٔ سلطانعلی کشتمند درخور توجه بیشتر است. چرا که نسبت به اعترافات سایرین مفصل تر و جامع تر می‌باشد. هر چند که بدون شک این اعترافات تحت فشار و شکنجه به عمل آمده است. از اعترافات کشتمند چنین بر می‌آید که پرچمی‌ها به هیچ وجه قصد تغییر دادن ماهیت کمونیستی رژیم را نداشته و خواستار تقسیم قدرت با خلقی‌ها بوده‌اند. چیز تازه‌ای که در طرح کودتای پرچمی‌ها وجود داشته این است که افراد و نیروهای ناراضی و به اصطلاح مترقی خارج از جناح‌های خلق و پرچم را نیز در دولت وارد سازند، البته تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان. در این رابطه کشتمند در اعترافات خود چنین می‌نویسد:
«البته چون قادر با شاهپور و همچنین از طریق داکتر یورش با داکتر علی اکبر در تماس بود، اعضای فعال آن‌ها نیز در شورای انقلابی جلب می‌شدند تا اتحاد همهٔ نیروهای مشترک در قیام تأمین شده می‌توانست. هدف این بود تا در این اتحاد همه ناراضی‌های جامعه جمع شوند. البته در آینده شاید نام این اتحاد جبههٔ متحد ملی گذاشته می‌شد. در مورد سیاست خارجی باید گفت که سعی می‌شد روی سیاست عدم انسلاک و بی طرفی تأکید صورت بگیرد تا همسایگان و همهٔ کشورها از آن پشتیبانی کنند.
در این دولت چون نیروهای مختلف شرکت می‌کرد، بنابراین از پشتیبانی تمام کشورها می‌توانست برخوردار باشد. در مورد جلب پشتیبانی کشورهای دیگر کارمل، قادر و شاهپور اطلاع داشتند.»(۱۰)
کشتمند درجای دیگر در مورد ارتباط کودتاچیان با منابع خارجی می‌نویسد:
«قراری که فیصله شده بود کارمل، نور، داکتر آناهیتا، وکیل و نجیب قبل از روزهای عید یا مستقیماً و یا از طریق ایران و پاکستان وارد افغانستان می‌شدند و این مطلب را نیز در ملاقات با من کارمل در میان گذاشت. شاید دلیل نزدیکی قادر و کارمل با هم تماس آن‌ها با یک شبکهٔ خارجی بوده باشد.»(۱۱)
به هر صورت پس از افشای توطئهٔ کودتا تصفیهٔ وسیع پرچمی‌ها از حزب و دولت آغاز شد و عدهٔ زیادی از پرچمی‌ها زندانی شده و به قتل رسیدند، اما روس‌ها از کشتن آن عده از سران پرچم که در بند خلقی‌ها بودند، جلوگیری کردند تا در فرصت دیگر از آن‌ها استفاده نمایند. مخالفت و مقاومت مردمی، سرآغاز جهاد اسلامی
برنامه‌های اصلاحی و عملکرد رژیم کمونیستی تره کی از ابتدا با مخالفت اکثریت قاطع مردم افغانستان رو به رو شد و به تدریج متناسب با فشاری که از ناحیهٔ تطبیق برنامه‌ها و عملکردها بر مردم اعمال می‌شد، مقاومت‌های مردمی شکل گرفته و گسترش می‌یافت. چون کمونیست‌ها برای تطبیق برنامه‌ها و از بین بردن مخالفین شان که در حقیقت همهٔ مردم بودند با شدت و سرعت عمل می‌کردند، مقاومت‌های محدود محلی هم به سرعت در سراسر افغانستان از نظر کمی و کیفی رشد کرده و تبدیل به قیام‌های شکوهمند و تاریخ ساز مردمی می‌گردید. عوامل عمدهٔ مقاومت را می‌توان چنین برشمرد:
۱- اعتقاد دینی و مذهبی: مردم افغانستان به زودی دریافتند که رژیم تره کی یک رژیم کمونیستی و ضد دینی است. محتوای فرامین هشتگانه به خصوص در مورد توزیع زمین، الغای مهر زن و تغییر رنگ پرچم ملی و نشان دولتی که با احکام شریعت و ارزش‌های اسلامی مغایرت آشکار داشت، طبقات و قشرها مختلف مردم اعم از دهقانان، کارگران، روحانیون، کسبه، کارمندان، دانشجویان و دانشگاهیان را علیه رژیم کمونیستی برانگیخت.
۲- سنن اجتماعی و ملی: بخش‌های عمدهٔ فرامین هشتگانه همان طوری که با شریعت اسلامی مغایرت داشت با سنن ملی و اجتماعی مردم افغانستان هم در تضاد بود. مثلاً عده‌ای را به نام فیودال کوبیدند و زمین‌های شان را به زور گرفتند. این عمل نه تنها خشم بزرگان قوم، منطقه و صاحبان زمین را که کمونیست‌ها آن‌ها را استثمارگر می‌خواندند، برانگیخت بلکه دهقانان و کسانی را که زمین‌های غصبی به آن‌ها توزیع می‌گردید نیز ناراضی ساخت. در نتیجه کشاورزان تحت فشار قرار گرفته و محصولات زراعتی کاهش یافت. به همین ترتیب کورس‌های سوادآموزی اجبای برای زنان مخالف شؤونات اجتماعی شناخته شد چرا که شیوه‌های برگزاری آن با ارزش‌های اسلامی هم مطابقت نداشت.
۳- دهشت افگنی: رژیم کودتا با توجه به اصل مارکسیستی «دیکتاتوری پرولتاریا» آنچنان وحشیانه به جان مردم افتاد و به دستگیری و کشتار پرداخت که سایهٔ شوم مرگ و وحشت همه جا را فرا گرفت و کسی را جرأت نفس کشیدن حتی در خانه اش نماند. خوب است که جنایات کمونیست‌ها را از زبان خود آن‌ها بشنویم تا روشن گردد که چه بلای عظیمی بر سر مردم افغانستان آورده‌اند. ببرک کارمل در اولین بیانیهٔ رادیویی که همزمان با تجاوز ارتش سرخ به افغانستان پخش شد چنین می‌گوید:
«از همه اول تر اجازه دهید تا قبل از ارائهٔ مشی سیاسی دولت و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان، از طرف کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شورای انقلابی و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان و از طرف این جانب ببرک کارمل عمیق‌ترین تأثرات و همدردی‌ها، عظیم‌ترین احترامات و درودهای آتشین را به مناسبت حبس و زندان، تبعید و مهاجرت‌های جبری، زجر و شکنجه‌های وحشیانه و غیرانسانی، شهادت و کشتار جمعی ده‌ها هزار مادران و پدران ما، برادران و خواهران ما، دختران، پسران و کودکان ما که از طرف حفیظ الله امین میرغضب و به دستور مستقیم این جلاد آدم‌کش به عمل آمده به پیشگاه شما تقدیم بدارم»(۱۲)
پر واضح است که جنایات و ستم‌هایی را که کمونیست‌ها بر مردم افغانستان تحمیل کردند، تنها توسط حفیظ الله امین صورت نگرفته بلکه همهٔ آن‌ها از تره کی تا ببرک کارمل و نجیب و به طور کلی هر دو جناح حزب دموکراتیک خلق شرکت داشته‌اند.
کمونیست‌ها به افراد باسواد، دانشمندان، علمای دینی و به خصوص جامعهٔ شیعی افغانستان حساسیت بیشتر نشان می‌دادند. تعداد زیادی از اساتید دانشگاه‌ها و مکاتب و دانشجویان و دانش آموزان مسلمان که همکار با حزب خلق نبودند، دستگیر و ناپدید شدند. اعضای خانوادهٔ مجددی را که از رهبران با نفوذ اهل سنّت به شمار می‌روند، در کابل و سایر ولایات دستگیر نموده و به شهادت رساندند. روحانیون و فضلای شیعه را در هر جا که می‌یافتند، بلافاصله به کشتارگاه‌ها می‌سپردند و حتی مردم عوام شیعه را با اندکترین شکی دستگیر نموده و به شهادت می‌رساندند. مشهور است که یکی از کسبه‌های شیعهٔ هزاره در نزدیکی شام که هوا تاریک شده و چشمش نمی‌دیده است با خود به لهجهٔ هزارگی گفته بود «ده گور تریکی...»، او را بلافاصله گرفتند و ناپدید ساختند به این جرم که چرا تره کی را نفرین کرده است، در حالی که «تریکی» در لهجهٔ هزارگی تاریکی است نه تره کی و منظور آن شخص تاریکی شام بوده است.
موارد بی شماری از دهشت افگنی و جنایات وجود دارد که اگر حتی بخش کوچکی از آن را ذکر کنیم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود. آنچه قابل ذکر است این است که این دهشت افگنی‌ها به جای این که مخالفین را سرکوب نماید مقاومت را افزایش داد و مردم را وادار به مقابله با رژیم ساخت و سرانجام شعله‌های مقاومت در سراسر افغانستان فروزان گشت و پرچم جهاد برافراشته گردید.
از بدو کودتای هفت ثور تا زمان اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ نزدیک به هفتاد قیام در نقاط مختلف افغانستان صورت گرفته است که در اینجا به ذکر مهمترین قیام‌هایی که تأثیر عمیق در تاریخ مبارزات مردم افغانستان داشته و سرنوشت ساز تلقی می‌گردد، به طور مختصر و فشرده می‌پردازیم.

قیام جدران و نورستان
قیام علیه کمونیست‌ها نخست از جنوب و شمال شرق افغانستان از دره‌های جدران، ویگل و پیچ آغاز شد. در اواخر ماه ثور ۱۳۵۷ چند روز بعد از کودتای هفت ثور قبیلهٔ جدران در ولایت پکتیا به رهبری بعضی از افراد خانوادهٔ ببرک خان یکی از مجاهدان استقلال افغانستان (در جنگ سوم افغان و انگلیس در سال ۱۹۱۹ میلادی) قیام کردند و نیروهای دولتی را از درهٔ جدران بیرون راندند.
در اول جوزای ۱۳۵۷ مردم درهٔ ویگل واقع در شمال غرب ولسوالی درهٔ نور در ولایت شرقی ننگرهار به پا خاستند و به تاریخ ۲۹ سرطان همان سال مردم درهٔ پیچ، یکی از ولسوالی‌های ولایت کنر در شرق افغانستان با نیروهای دولتی به نبرد پرداختند. فرهنگ دربارهٔ این نبرد چنین می‌نویسد:
«اولین برخورد نظامی که می‌تواند جنگ میدانی شمرده شود، در ۲۰ جولای سال ۱۹۸۷ در فلوگی در درهٔ پیچ رخ داد و در آن حدود دو هزار نورستانی و صافی که با تقریباً ۵۰۰ قبضه تفنگ مدل کهنه، کارد، شمشیر و فلاخن مسلح بودند، به رهبری محمد انور امین بر ساخلوی نظامی دولت مرکب از چهارصد سپاهی و چند عراده موتر زره پوش حمله برده در پایان نبرد سه روزه پایگاه مذکور را در حالی فتح کردند که سی تن از مدافعان به قتل رسیده، ۱۵۰ تن اسیر شدند و بقیه به اسعدآباد کنر فرار کردند.»(۱۳)
نورستانی‌ها پس از این نبرد دست به قیام سرتاسری زدند و دره‌های نورستانی «ویگل»، «بشگل» و «رامگل» قیام کردند و سرانجام ولسوالی نورستان را در دوازدهم میزان سال ۱۳۵۷ آزاد نمودند. در کنر تا سال ۱۳۵۸ مجموعاً ۱۲۰۰ نفر توسط کمونیست‌ها به قتل رسید.

قیام درهٔ صوف
درهٔ صوف یکی از ولسوالی‌های ولایت سمنگان در شمال افغانستان است که در آن معدن زغال سنگ و سایر مواد معدنی وجود دارد. اکثریت ساکنان این منطقه را شیعیان هزاره تشکیل می‌دهند که با برادران سنّی مذهب ازبک همزیستی مسالمت آمیز دارند.
قیام درهٔ صوف به رهبری افرادی چون محمد کاظم جعفری، خادم حسین ناطقی، احمد علی احمدی، حسین علی شریفی، محمد نبی امینی، احمد علی شاه تمسّکی، علی حسین عالمی، سید علی نجفی، محمد علی توسلی و عبدالعلی جاوید زمانی آغاز شد که هیأتی مرکب از مأمور مالیه و شاروال (=شهردار) با تعدادی سرباز دولتی در مورخهٔ ۲۵ دلو ۱۳۵۷ برای دستگیری و سرکوب مردم به خصوص روحانیون به قریهٔ «دایمیرداد» از سوی دولت اعزام شد. مردم مسلمان قریهٔ مذکور به دفاع از خود پرداختند و نیروهای مهاجم را مجبور به عقب‌نشینی کردند. فردای آن روز نیروهای ضربتی با سلاح‌ها و تجهیزات زیاد به منظور سرکوب مردم درهٔ صوف از مرکز ولایت سمنگان به سوی معدن زغال سنگ در قریهٔ «طور» حرکت کردند. این نیروها پس از آن که به قریهٔ مذکور نزدیک شد با مقاومت مسلحانهٔ مردم مواجه گردید. نبرد شدیدی به وقوع پیوست که در نتیجهٔ آن هشت نفر از مجاهدان به شهادت رسیدند اما مردم موفق شدند که با کشتن ۲۴ نفر از نیروهای دشمن از جمله قوماندان امنیهٔ ولایت، قوماندان خُلم و ولسوال درهٔ صوف ادارهٔ معدن زغال سنگ و قریه‌های اطراف آن را در دست بگیرند.
نیروهای دولتی پس از این شکست دوباره تجدید قوا نموده دو روز بعد به تاریخ ۲۸ دلو ۱۳۵۷ یک نیروی سه هزار نفری مسلح با تانک و توپ به فرماندهی «هاشم دقیق» مستوفی ولایت و معاون اول کمیتهٔ حزبی سمنگان، اکبر بی خدا، جگتورن (=سروان) هزارگل و قوماندان عمومی نیروهای امنیتی کابل، از مرکز ولایت سمنگان به درهٔ صوف فرستاده شد. نیروهای مذکور گرچه در عرض راه با مقاومت ازبک‌های ساکن قریهٔ «مقصود» رو به رو شدند اما توانستند معدن طور را تحت کنترل خود درآورند. مجاهدین مجبور به عقب‌نشینی گردیدند اما نیروهای دولتی پس از عقب‌نشینی مجاهدین به غارت اموال مردم و دارایی‌های آن‌ها و هتک حرمت زنان پرداختند. آن‌ها چهل خانه را در قریهٔ «کمچ» و ۶۰ خانه را در قریهٔ «حسینی» تاراج کردند و دو حسینیه و هشت خانهٔ دیگر را به آتش کشیدند. کمونیست‌ها در این تهاجم به تاراج و تخریب منازل مسکونی بسنده نکردند بلکه ۱۴۰ نفر از شخصیت‌های اجتماعی درهٔ صوف را نیز دستگیر نموده و بیش از نیمی از آن‌ها را به شهادت رساندند. همچنین عده‌ای از مردم مجاهد درهٔ صوف در اثر سرمای شدید و بارش برف در سنگرهای بی تجهیزات خان خود را از دست دادند.
شدت عمل نیروهای دولتی نتوانست شعله‌های قیام مردم قهرمان درهٔ صوف را خاموش سازد. آن‌ها بار دیگر به رهبری علمای مبارز قیام کردند و تا پانزدهم حوت ۱۳۵۷ ولسوالی درهٔ صوف را فتح کردند و با تصرف دوبارهٔ آمریت معدن زغال سنگ در ۲۷ حمل ۱۳۵۸ حدود ششصد سرباز و ملیشیای دولتی را دستگیر نمودند.
دکتر حق‌شناس در رابطه با قیام درهٔ صوف که نقطهٔ عطفی در تاریخ جهاد و مقاومت ملت مجاهد افغانستان علیه متجاوزین روسی و ایادی آن‌ها به شمار می‌رود، این طور می‌نگارد:
«به تاریخ ۶ حوت ۱۳۵۷ فریاد الله اکبر و شیپور انقلاب و انتقام سرتاسر درهٔ صوف را فرا گرفت و مردمان شجاع و با ایمان آن علیه سالاری بی خدایان به پا خاستند و پیکار خونینی بین ایشان و قوای اعزامی تره کی درگرفت که تا آن تاریخ سابقه نداشت. اما دشمن با تمام امکانات هوایی و زمینی وارد کارزار شد و جنبش قهرمانانهٔ مردان و زنان شیر صولت و تهی دست درهٔ صوف را درهم شکست. بی رسمی‌ها و جنایاتی که اجیران روس در درهٔ مذکور انجام دادند از جمله کارهای ننگینی است که شرح آن نگفته به.»(۱۴)
قابل ذکر است که در قیام درهٔ صوف برادران اهل سنّت و اهل تشیّع اشتراک داشتند و از جمله سنّی‌ها مولوی صاحب سید سردار، وکیل قیام الدین و مولوی محمد امیر و فرقانی. انقلاب مسلحانه و حیرت‌انگیز از همان‌جا (دایمیرداد) آغاز گردید.»(۱۵)
بعد از قیام درهٔ صوف مردم علاقه داری «چارکنت» در سی کیلومتری جنوب شهر مزارشریف به تاریخ سوم حوت ۱۳۵۷ قیام کردند. به دنبال آن در تاریخ ۲۱ حوت مردم فراه و ارزگان شورش کردند و در تاریخ ۲۴ حوت قیام خونین هرات به وقوع پیوست و این روند همچنان ادامه یافت.

پی‌نوشت:
۱- د افغانستان کالنی (=سالنامه) ۷ ثور ۵۸ – ۱۳۵۷ شماره ۴۴، ریاست نشرات وزارت اطلاعات و کلتور.
۲- همان منبع، ص۱.
۳- ادارهٔ توسعهٔ بین‌المللی (). رضاکاران صلح ().
۴- سید رسول، ژنو، قربانگاه مردم افغانستان. ص ۱۱۸ – ۱۱۵.
۵- نیویورک تایمز، شماره ۲۹ سال ۱۹۸۷، ص۱۸.
۶- ژنو، قربانگاه مردم افغانستان، ص۱۱۸.
۷- اگسا، مخفف «د افغانستان د گتود ساتلو اداره» می‌باشد.
۸- د افغانستان کالنی شماره ۴۴، ص۴۴۷.
۹- همان منبع، ص۱۲۶۸.
۱۰- همان منبع، ص۱۲۸۳.
۱۱- همان منبع، ص۱۲۸۷.
۱۲- د افغانستان کالنی، شماره۴۶ – ۴۵، ۶ جدی سال ۱۳۵۸ الی اخیر حوت ۱۳۵۹، ریاست نشرات وزارت اطلاعات و کلتور، ص۷.
۱۳- فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد دوم، مؤسسهٔ مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ صدر، قم۱۳۷۱، ص ۱۱۷ و ۱۱۸.
۱۴- حق‌شناس، دکتر ش. ن، دسایس و جنایات روس در افغانستان از امیر دوست محمد خان تا ببرک، ببرک لودی، چاپ دوم سال ۱۳۶۸، پاکستان، ص۵۸۴.
۱۵- هفته نامه وحدت، شماره مسلسل ۹۶، سال سوم ۲۳ ثور ۱۳۷۲، ص۶.

نویسنده: سید محمدباقر مصباح‌زاده
کد مطلب: 2655
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/4v2Yb2
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل