کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۱) / سید محمدباقر مصباح‌زاده

پیام آفتاب: کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ هجری شمسی (=۲۷ اپریل ۱۹۸۷ میلادی) را نمی‌توان به تنهایی و جدا از کودتای ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ و تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان در ششم جدی سال ۱۳۵۸، مورد بررسی قرار داد.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۴ ثور ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۸
کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۱) / سید محمدباقر مصباح‌زاده
پیشگفتار
افغانستان سرزمینی است که از سال‌ها قبل از میلاد مسیح تا عصر حاضر سنگینی سُمِّّ ستوران جهانگشایان و غارتگران را بر سینهٔ ستبرِ خویش تحمل کرده و مشعل ستیز را بر ستیغ آزادی همواره فروزان نگهداشته است. «مقاومت» واژه‌ای است که چون خون در رگ‌های تاریخ این سرزمین جریان دارد. این جا نه اسکندر قوام یافت و نه چنگیز دوام، نه بنی امیّه توان گرفت و نه بنی عباس فرجام.
اگرچه تاریخ افغانستان به دلیل موقعیت استراتیژیکی این کشور از زمان‌های خیلی قدیم مشحون از شجاعت‌ها و مقاومت‌ها است، اما آنچه تاریخ این سرزمین را ارزشمند ساخته و به آن روح، بقا و پویایی بخشیده است، نهضت‌های آزادیخواهانهٔ دینی و مبارزات دینداران آگاه و روشن ضمیر است.
امروز از جنگاوری‌ها و مقاومت‌های قبل از اسلام در افغانستان جز افسانه‌ها و روایت‌های افسانه‌ای چیزی به یادگار نمانده است، اما جسد پاک یحی بن زید (ع) در جوزجان هنوز بر چوبهٔ دار است و پیام رهایی بخش سیّد جمال پربار و نامش پایدار.
امروز در افغانستان سرودهای «ویدی» را کسی نمی‌سراید، اما فریاد تکبیر را ظلمت شکنان دریادل و ستم ستیزان بلندآوازهٔ این سرزمین از میدان‌های نبرد در اطراف هندوکش تا آن سوی دریاها و اقیانوس‌ها در اقصی نقاط عالم طنین افگندند.
آیا «هورا»های کمونیست‌ها را که از لوله‌های توپ و تفنگ متجاوزان بیرون می‌آمد دیگر کسی در جهان تکرار خواهد کرد؟ کمونیست‌ها خودشان حتی در اوج قدرت چنین باور نداشتند. «گورباچف» آخرین رهبر شوروی سابق، در شوروی با یادآوری خطر مذهب و تأکید بر ضرورت مبارزه با آن، در حقیقت اذعان داشت که بر خلاف ادعای کمونیست‌ها مبنی بر سرکوب شدن مذهب در شوروی، مارکسیسم نتوانست بعد از هفتاد سال حاکمیت و مبارزه با اسلام و سایر ادیان الهی، صدای فطرت انسان‌ها را خاموش سازد.
اینک علی رغم تبلیغات سوئی که علیه اسلام و تفکر اسلامی با استناد به عملکرد طالبان و سایر فرقه گرایان و متحجران مذهبی صورت می‌گیرد، در سرزمین‌های رهایی یافته از سلطهٔ شوروی سابق، قلب میلیون‌ها انسان مسلمان با خون‌گرم اسلام در سینه‌های شکستهٔ آسیای مرکزی و قفقاز در زیر چکمه‌های بقایای کمونیست‌ها و حامیان خارجی آنان می‌تپد.
پس از پیروزی جهاد در بهار سال، ۱۳۷۱، «گدوف» سفیر شوروی سابق در تهران در ملاقاتی که با مسؤول سیاسی حزب وحدت داشت و بنده هم حضور داشتم اعتراف کرد که مارکسیسم هم ما و هم شما را بدبخت کرد. لیکن با همه بدبختی‌هایی که مارکسیست‌ها آفریدند تا مارکسیسم تحقق یابد سرانجام این اندیشه در افغانستان از پا درآمد و سوخت شعاری آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تمام شد. مارکسیسم ثابت ساخت که نمی‌تواند به نیازهای انسانی انسان امروز و فردا پاسخ دهد. دلیل این ناتوانی روشن است زیرا که راه رسیدن به مارکسیسم از قربانگاه آزادی می‌گذرد.
در دوران جهاد در افغانستان نه تنها سوسیالیسم و کمونیسم، بلکه لیبرالیسم، ناسیونالیسم و همه «ایسم» های دیگر به بن‌بست رسید و آنچه توانست شورانگیز و حرکت آفرین و سرنوشت ساز نمایان گردد، اسلام و شعائر اسلامی بود. نیروی محرکهٔ اسلام بود که روزی انگلیس‌های متجاوز را از افغانستان و شبه قارهٔ هند بیرون راند و روس‌های متجاوز را نیز در این کشور به زانو درآورد و موجبات فروپاشی امپراتوری به ظاهر شکست ناپذیر آن‌ها را فراهم ساخت. حتی در برابر تحجر مذهبی که سوخت شعاری فاشیسم قومی و تروریسم فرقه‌ای را تشکیل می‌داد و زمینه را برای تجاوز بیگانگان به نام دین و مذهب در افغانستان فراهم ساخت، باز هم این اسلام و مجاهدان مسلمان بودند که تا آخر مقاومت کردند.
شوروی‌ها حدود یازده سال در افغانستان حمام خون به راه انداختند تا صدای آزادی و آتش مقاومت را در این دیار مقاوم خاموش سازند، اما نتوانستند. ترفندهای سیاسی و اجتماعی آن‌ها مانند عملیات بیرحمانهٔ نظامی که توسط رژیم دست نشاندهٔ کمونیستی در کابل اجرا می‌گردید نیز هیچ سودی نبخشید، چنانچه نه جبههٔ ملی پدر وطن و نه سایر طرح‌ها و نهادهای دولتی مانند لویه جرگه، جرگه‌های اقوام و قبایل، وزارت شؤون اسلامی، ارگان‌های محلی قدرت دولتی، سازمان‌های مختلف حزبی و غیره، هیچ‌یک نتوانستند پایه‌های اجتماعی رژیم تحمیلی کمونیستی را مستحکم سازند.
مقاومت همه‌جانبه ملت مسلمان افغانستان گرچه روس‌ها و کمونیست‌ها را زبون ساخت لیکن متأسفانه، خود نیز اسیر دخالت دیگر بیگانگان به ویژه پاکستان، آمریکا و متحدین غربی و منطقه‌ای آنان گرید. غرب، سیاست زخمی ساختن شوروی را در افغانستان دنبال می‌کرد، اما بهای سنگین و جبران ناپذیر آن را ملت افغانستان پرداخت. در واقع کاری را که روس‌ها با لشکرکشی و کشتار بیرحمانهٔ مردم و آواره ساختن آن‌ها نتوانستند انجام بدهند، مداخله گران دیگر تحت پوشش حمایت از جهاد و مقاومت ملت مسلمان افغانستان انجام دادند. روس‌ها می‌خواستند مشعل جهاد را در افغانستان خاموش ساخته و مجاهدان را سرکوب نمایند و خودشان به اصطلاح آبرومندانه از افغانستان خارج شوند. اما غرب و سایر بیگانگان با نفوذ در صفوف مجاهدان و وابسته ساختن سران و فرماندهان ضعیف النفس و ایجاد گروه‌ها و جناح‌های مختلف و شخصیت‌های کاذب و خودفروخته، جهاد را به انحراف کشیده و وحدت ملی مردم افغانستان را بیشتر از پیش خدشه دار ساختند. آن‌ها با دخالت‌های شان در امور جهاد سبب کمرنگ شدن ارزش‌های جهاد و بدنام ساختن مجاهدان واقعی گردیدند و در نتیجه شرایطی را به وجود آوردند که روس‌ها توانستند بدون احساس شرمندگی و جبران خسارات جبران ناپذیر ملت افغانستان نیروهای شان را از این کشور خارج سازند، اما گروه‌های مسلح به اصطلاح جهادی به نام اسلام به جان هم افتاده به قتل و غارت مردم بپردازند و جنایاتی را مرتکب شوند که روس‌ها هم کمتر از آن‌ها انجام داده بودند.
به هر حال، دخالت بیگانگان و به ویژه قدرت‌های استکباری و شگردهای سیاسی و اجتماعی رژیم دست نشاندهٔ روس‌ها در کابل به منظور فرونشاندن آتش مقاومت موضوعاتی هستند که جداگانه باید مطرح شوند. در این جا با نگاهی کوتاه به گذشته چگونگی و پیامدهای کودتای هفت ثور تا زمان اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گیرد. بدون شک مطالعهٔ این بخش از تاریخ افغانستان به نوبهٔ خود ما را در تحلیل و بررسی مسائل جاری و آیندهٔ این کشور یاری خواهد کرد.

انگیزه‌های کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷
کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ هجری شمسی (=۲۷ اپریل ۱۹۸۷ میلادی) را نمی‌توان به تنهایی و جدا از کودتای ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ و تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان در ششم جدی سال ۱۳۵۸، مورد بررسی قرار داد. چه این سه فاجعه که حساس‌ترین و غم انگیزترین فرازهای تاریخ معاصر افغانستان را بعد از استقلال این کشور در بیست و هفت اسد ۱۲۹۸ (= ۱۹ اگست ۱۹۱۹ میلادی) تشکیل می‌دهند با هم پیوند زنجیری دارند؛ بنابراین جهت آشنایی با عوامل و انگیزه‌های کودتای هفت ثور باید تحولات سیاسی و نظامی منطقه و جهان و ترفندهای قدرت‌های استعماری و به ویژه شوروی سابق را از اواخر قرن هیجده تا زمان کودتا و از کودتا تا اشغال افغانستان توسط روس‌ها در نظر داشته باشیم.
قبل از همه ذکر این نکته ضروری است که کودتای هفت ثور یک کودتای متکی به روسیه بوده و اثبات آن برای مردم ستمدیدهٔ افغانستان و آگاهان مسائل سیاسی ضرورتی به برهان ندارد. اگر جهت اثبات این مطلب حرکات سوء روس‌ها را در رابطه با افغانستان از زمان تزارها تا سلطهٔ کمونیست‌ها بر روسیه و دوران چهل سالهٔ سلطنت ظاهرشاه در افغانستان و به خصوص از کودتای بیست و ششم سرطان سال ۱۳۵۲ تا کودتای هفتم ثور نادیده بگیریم با آن هم حضور بیش از ششصد مشاور نظامی شوروی قبل از کودتای کمونیست‌ها در ارتش هشتاد و شش هزار نفری آن روز افغانستان و روی کار آمدن کمونیست‌های شناخته شده و وابسته به مسکو مانند نورمحمد تره کی، ببرک کارمل و حفیظ الله امین کافی است که به عمق نقش تجاوزکارانهٔ شوروی سابق در کودتای هفت ثور پی ببریم.
ناظران و محققان خارجی هم دخالت شوروی‌ها را در کودتای هفت ثور تأیید کردند، که از جملهٔ آن‌ها افشاگری یکی از مأموران سابق کا.گ. بی، در خور توجه است. «ولادیم کاز بچگین» یکی از جاسوسان روسی پناهنده به آمریکا طی مصاحبه‌ای در سال ۱۹۸۲ اظهار داشت:
«چون محمد داوود خان به دنبال قتل میر اکبر خیبر به دستگیری رهبران حزب دموکراتیک خلق مبادرت ورزید، آن‌ها با سفارت شوروی در کابل ارتباط گرفته و کسب تکلیف کردند. سفارت به آن‌ها اطمینان داد در صورتی که اقدام به کودتا نمایند، مسکو از کودتا حمایت خواهد کرد.» (۱)
و اما عوامل و انگیزه‌های کودتای هفت ثور را به دلیل این که کودتای مذکور به تحریک روس‌ها و با پشتیبانی آن‌ها صورت گرفته، می‌توان در اهداف استراتیژیکی و منطقه‌ای شوروی سابق جستجو کرد. کودتای هفت ثور در رابطه با منافع روس‌ها، به طور کلی دو عامل و انگیزهٔ عمده داشته است:
۱- پیشروی تدریجی روس‌ها به سوی جنوب جهت دست یابی به اهداف استراتیژیک در منطقه.
۲- در معرض خطر قرار گرفتن این اهداف و منافع تجاوز گرانهٔ شوروی سابق در افغانستان. اینک باید دید که روسیهٔ شوروی چه منافعی در افغانستان داشت که پس از چندین کودتا بالاخره این کشور را اشغال نمود و مردم بی دفاع آن را با کشتارهای وحشیانه به خاک و خون کشید و آوارهٔ بیابان‌ها و سرانجام کشورهای بیگانه ساخت.
در اواخر قرن هیجدهم میلادی یکی از دانشمندان جغرافیای سیاسی انگلیس بنام «مکیندر» نظریه‌ای را ارائه داد که بر مبنای آن قاره‌های اروپا، آسیا و شمال آفریقا مجموعاً خشکی بزرگی را به نام «جزیره بزرگ جهانی» تشکیل می‌دهد. مرکز این جزیره که به نام ناحیهٔ محور (هارتلند) یاد می‌شود منطقه‌ای است که حدود آن از طرف شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از طرف جنوب به کوه‌های هیمالیا، از طرف مغرب به درهٔ رود «ولگا» و ازجانب مشرق به سیبری که شامل بخش اعظم روسیه، بخش غربی چین و بخش‌هایی از مغولستان، افغانستان و ایران می‌گردد، گسترش یافته است. مکیندر بر اساس این نظریه پیش بینی می‌کرد که «هرکس بر اروپای شرقی تسلط یابد، بر ناحیهٔ هارتلند نیز مسلط خواهد شد و هر کس بر هارتلند تسلط یابد، بر جزیرهٔ جهانی نیز مسلط خواهد شد. هر کس که بر جزیرهٔ جهانی تسلط یابد، حکومت دنیا را به دست خواهد گرفت» (۲)
قابل ذکر است که بر اساس نظریهٔ مکیندر اطراف ناحیهٔ محور به نام هلال داخلی یا حاشیه‌ای یاد می‌شود و خارج از حاشیه، آن طرف دریاها به نام هلال جزیره‌ای یاد می‌گردد. نظریهٔ مذکور استعمارگران اروپایی از جمله روس‌ها را به حرکت‌های تجاوزکارانه بیشتر از پیش تشویق کرد و به خصوص نظریهٔ «ماینک» دانشمند دیگر جغرافیای سیاسی می‌توانست آتش توسعه طلبی روس‌ها را برافروزد و جهت تجاوز آن‌ها را هم مشخص سازد. ماینک نظریه داده بود که شوروی زمانی یک کشوری به تمام معنی هارتلند خواهد بود که مرکز ثقل آن به طرف مشرق یعنی مناطق سیبری و آسیای مرکزی توسعه یابد.
سیاست دست یابی به آب‌های گرم که در قرن نوزدهم میلادی توسط روسیه دنبال می‌شد و تا اواخر دوران برژنف در قرن بیستم دنبال گردید، در حقیقت همان سیاست تکمیل ناحیهٔ محور و دست یابی به هلال حاشیه به منظور تسلط بر جزیرهٔ جهانی بود، که افغانستان نه تنها جزء هلال حاشیه به شمار می‌رفت بلکه کلید فتح ناحیهٔ محور نیز شناخته می‌شد. به همین دلیل در نیمهٔ دوم قرن هیجده یعنی از سال ۱۸۰۳ میلادی و دوران حکومت زمان شاه به این طرف، افغانستان هدف توطئه‌های استعماری روس و انگلیس قرار گرفت. «پتر بزرگ» تزار روسیه در بند نهم وصیت نامهٔ خود در رابطه با پیشروی به سوی هلال حاشیه چنین نوشته است:
«... هدف باید، نزدیک شدن هر چه بیشتر به قسطنطنیه باشد. کسی که این منطقه را در دست داشته باشد مالک تمام جهان خواهد بود، پس برای رسیدن به این مقصود یابد به جنگ‌های دایمی دامن زد...» (۳)
تزارهای روس با توجه به نظریهٔ مکیندر سرزمین‌های مسلمان نشین آسیای مرکزی و قفقاز را یکی پس از دیگری اشغال نموده و متوجه افغانستان شدند. روس‌ها همواره افغانستان را پلی برای رسیدن به آب‌های گرم و اهداف استعماری شان در خاورمیانه و هند می‌پنداشتند. چنین پنداری را پس از تزارها، کمونیست‌ها نیز تحت پوشش شعارهای انقلابی پی گیری کردند و درجهت تحقق آن با تمام قدرت کوشیدند.
از مجموعهٔ عملکردها و دسیسه‌های روسیه از دوران تزارها تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی چنین بر می‌آید که روس‌ها از تسلط بر افغانستان سه هدف عمدهٔ استراتیژیکی، سیاسی و اقتصادی داشتند.
از لحاظ استراتیژیکی و نظامی هدف کلی روس‌ها دسترسی به اقیانوس هند و به تعبیر برژنسکی «قوس بحران» و مسلط شدن بر جنوب آسیا و خاورمیانه بود. تملک بنادر آبی و دست یافتن به خلیج فارس و دریای عمان، تحت نظر داشتن تحرکات آمریکا و سایر کشورهای غربی در منطقه و کسب امتیازات نظامی و سیاسی را می‌توان از اهداف مشخص تر روس‌ها محسوب کرد.
هدف سیاسی روس‌ها از تسلط بر افغانستان، ایجاد پایگاه محکمی برای نفوذ سیاسی در آسیا و خاورمیانه، حاکم ساختن رژیم‌های وابسته در منطقه و حفظ آن‌ها و اخیراً مقابله با تنها نهضت رهایی بخش ضد استکباری یعنی نهضت اسلامی بود که پس از آغاز جهاد در افغانستان و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران احیاء گردید. متأسفانه در حال حاضر آمریکایی‌ها تجربهٔ ناموفق روس‌ها را در افغانستان و منظقه تکرار می‌کنند و قربانی این تجربه نیز ملت‌های مسلمان هستند.
اهداف اقتصادی روس‌ها را در افغانستان، بهره‌گیری از منابع طبیعی و ذخایر زیرزمینی چون نفت، گاز، یورانیوم، طلا، نقره، سرب، روی، لعل، یاقوت، ابرک، سنگ‌های رادیو اکتیف وغیره تشکیل می‌داد. به علاوه بازار افغانستان به دلیل عقب ماندگی مفرط این کشور بازار مناسبی برای کالاهای بی کیفیت روسی به شمار می‌رفت؛ و مهمتر از همه دست یافتن به میدان‌های نفتی خاورمیانه و بازارهای تجارتی منطقه به ویژه بازار بزرگ هند از طریق افغانستان از اهداف اقتصادی روس‌ها بود.
روس‌ها جهت نیل به اهداف فوق‌الذکر در زمان تزارها بیشتر به تجاوز نظامی دست می‌زدند اما بعد از روی کار آمدن کمونیست‌ها و به وجود آمدن تحولات جدید در سطح جهان و به خصوص، پس از شکست نیروهای متجاوز انگلیس در افغانستان و ظهور استعمار نوین، شیوه‌های جدیدی را برای نفوذ در افغانستان به کار بردند که به طور مختصر آن‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهیم. چگونه روس‌ها در افغانستان نفوذ کردند؟ از بدو به قدرت رسیدن امان‌الله خان در چهارم حوت سال ۱۲۹۷ (=۲۳ فبروری ۱۹۱۹ میلادی) روس‌ها در پی حضور سیاسی و اقتصادی نیرومند در افغانستان برآمدند. امان‌الله خان در ماه حمل ۱۲۹۸ (= ۲۱ اپریل ۱۹۱۹ میلادی) پیامی برای لنین رهبر حزب کمونیست شوروی فرستاد که در آن نوشته بود: «... کمونیست‌ها وظیفهٔ پر افتخار و شرافتمند توجه به صلح و خیر مردم را به عهدهٔ خود گرفتند و اصل آزادی و برابری کشورها و مردمان تمام جهان را اعلام کرده‌اند.» (۴)
کمونیست‌های روسیه که در اندیشهٔ نفوذ در افغانستان بودند از پیام امان‌الله خان شادمان شدند و با توجه به تعریف و تمجیدی که پادشاه افغانستان با به کار بردن کلمات و عبارات انقلابی و شبه کمونیستی از آنان به عمل آورده بود، جرأت یافتند که دولت افغانستان را دعوت به پیروی از روسیه نمایند. لنین در پاسخ به پیام امان‌الله خان به تاریخ ۲۷ می ۱۹۱۹ نامه‌ای برای وی فرستاد که در آن ضمن ابراز علاقه برای برقراری مناسبات دیپلوماتیک میان روسیه و افغانستان چنین می‌نویسد:
«این یک حقیقت مسلم است که حکومت کارگران و دهقانان برای تمام خلق‌هایی که در ساحهٔ جمهوری روسیه شامل هستند حقوق مساوی و آزادی اعطا نموده است. این کلمات شما که زحمتکشان بر ضد استثمارگران متحد شوند یک پایهٔ محکمی انترناسیونالیستی را ایجاد کرده است. آزادی مردم افغانستان و پیروی آنان از نمونهٔ روسیه بهترین ضامن استقلال دولت افغانستان می‌باشد.»(۵)
نامهٔ لنین به امان‌الله خان نقطهٔ عطفی در برقراری روابط میان افغانستان و روسیهٔ شوروی و نفوذ روس‌ها در افغانستان به شمار می‌رود. به همین دلیل کمونیست‌های وابسته به مسکو در افغانستان روز ۲۷ می ۱۹۱۹ میلادی را روز برقراری مناسبات دوستانه بین افغانستان و شوروی سابق خوانده و آن را گرامی می‌داشتند.
امان‌الله خان در ماه ثور سال ۱۲۹۹ (= می ۱۹۲۰ میلادی) به دولت روسیه پیشنهاد انعقاد قرارداد نظامی و تجارتی نمود که این پیشنهاد با خرسندی از جانب روس‌ها پذیرفته شد و پس از مذاکرات مقدماتی در کابل سرانجام متن قرار داد دوستی و همکاری بین افغانستان و شوروی به تاریخ دهم حوت ۱۲۹۹ (= ۲۸ فبروری ۱۹۲۱) در مسکو به امضاء رسید. به موجب این قرارداد مستشاران روسی راهی افغانستان گردیدند، چنانچه خلبانان چند هواپیمایی که روس‌ها در سال ۱۹۲۷ میلادی به دولت افغانستان تحویل دادند در اوایل روسی بودند. بیست وهشتم فبروروی روزی که قرارداد دوستی و همکاری بین افغانستان و شوروی امضا شد به دلیل اهمیتی که این قرارداد در نفوذ اقتصادی و نظامی شوروی در افغانستان داشت از جانب روس‌ها و کمونیست‌های بومی وابسته به آن‌ها، روز خاصی در تاریخ برقراری مناسبات دو کشور تلقی می‌گردید.
بعد از قرارداد ۲۸ فبروری، روس‌ها قدم جلوتر نهادند و به منظور وابسته نمودن افغانستان در سال ۱۳۰۵ (= ۳۱ اگست ۱۹۲۶) با امان‌الله خان در پغمان معاهدهٔ بیطرفی و عدم تعرض متقابل را امضا کردند که به نام قرارداد پغمان یاد می‌شود. آن طوری که جریانات بعدی نشان داد هدف روس‌ها از بستن این قرارداد زمینه سازی برای سرکوب نمودن مقاومت مسلمانان بخارا و قرار دادن افغانستان در مدار سیاسی روسیه بود. در آن زمان بیطرفی افغانستان از نظر روس‌ها به معنای عدم پشتیبانی این کشور از مجاهدان بخارا و دوری از رقبای قدرتمند غربی شوروی ارزیابی می‌گردید. بر همین اساس بود که روس‌ها هرگونه حرکت سیاسی متمایل به غرب و حتی استقلال طلبانهٔ افغانستان را تا زمان اشغال آن کشور تحت فشار قرار می‌دادند و حکومت‌های افغانستان هم متأسفانه زیر این فشارها شانه خم می‌کردند و عملاً در خط سیاسی روسیه قرار می‌گرفتند. مطالعهٔ جریانات چهل سالهٔ سلطنت ظاهرشاه و جمهوریت کمتر از شش سالهٔ داوود خان به وضوح این مطلب را ثبت می‌سازد.
قرارداد پغمان از لحاظ سیاسی به حدی برای روس‌ها اهمیت داشت که لنین دربارهٔ آن چنین نوشت: «قرارداد پغمان توسط مردمان اتحاد شوروی به حیث عامل مقتدر در راه استحکام دوستی شوروی و افغانستان به نفع صلح در آسیای میانه به صفت مظهر جدید دوستی دایمی که مردمان اتحاد شوروی را با خلق‌های شرق مربوط می‌سازد، ارزیابی می‌گردد.»(۶)
واضح است که در آن زمان صلح در آسیای میانه از دیدگاه لنین ضمیمه نمودن سرزمین‌های آسیای مرکزی به امپراتوری روسیه و عدم مخالفت و مقاومت در برابر اشغال دایمی این سرزمین‌ها از یک سو و از سوی دیگر گسترش سلطهٔ اقتصادی، سیاسی و در نهایت نظامی شوروی در افغانستان و سایر کشورهای منطقه ارزیابی می‌گردید. تعهد افغانستان با روسیه مبنی بر بیطرفی در آن زمان به معنای سرکوبی جنبش مقاومت مسلمانان آسیای مرکزی و همچنین حایل واقع شدن این کشور میان روسیه و امپریالیسم کهن انگلیس بود. آن هم تا زمانی که روس‌ها بتوانند زمینه‌های تهاجم بیشتر را فراهم سازند و دیدیم که بعد از مساعد شدن زمینه هیچ قید و شرط و تعهدی را نشناختند و برخلاف معاهدهٔ پغمان، بخارا را اشغال نمودند و سرانجام افغانستان را هم مورد تاخت و تاز قرار دادند. بعد از سقوط سلطنت امان‌الله خان روس‌ها روابط شان را با نادرخان که نزدیک به انگلیس‌ها پنداشته می‌شد، بهبود بخشیدند و با او قرارداد جدید عدم تعرض متقابل و بی طرفی امضا کردند. قرارداد مذکور در سرطان سال ۱۳۱۰ (= ۲۴ جون ۱۹۳۱ میلادی) به پیشنهاد دولت شوروی منعقد گردید.
در دوران ظاهرشاه روسها فرصت یافتند که فعالیت‌های نفوذی شان را در ابعاد گسترده‌تر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی جهت تسلط بر افغانستان آغاز کنند. آن‌ها با توجه به وضعیت اجتماعی و فرهنگی نفوذ ناپذیر مردم مسلمان افغانستان در آن زمان، دستگاه حاکمه و خانوادهٔ سلطنتی را بهترین راه نفوذ در صحنهٔ سیاسی و به تبع آن اقتصادی، فرهنگی ونظامی تشخیص دادند و با به دام انداختن سردار جاه طلب، محمد داوود خان، اهرم فشاری علیه دستگاه سلطنت ایجاد کردند.
روس‌ها با استفاده از احساسات خانوادهٔ سلطنتی و به خصوص سردار محمد داوودخان در رابطه با مطرح ساختن مسئله پشتونستان، کوشیدند کهاز این مسئله استفاده نموده و به کسانی که ثبات سیاسی افغانستان را به طور کاذبانه با خطر مواجه نشان می‌دادند و دلهره برای دولت اغفانستان ایجاد می‌نمودند، چراغ سبز نشان دهند. چنانچه در دههٔ شصت میلادی با حمایت لفظی از افغانستان در برابر پاکستان به تشنج میان دو کشور دامن زدند طوری که دولت افغانستان جهت مقابله با پاکستان که به آمریکا و جهان غرب نزدیک بود به ناچار متمایل به شوروی گردید و بدین ترتیب دفاع از تمامیت ارضی و حقوق ملی افغانستان مستلزم دوستی و همکاری این کشور با اتحاد شوروی پنداشته شد و نظریهٔ لنین مبنی بر این که وابستگی افغانستان به روسیه ضامن آزادی و استقلال آن می‌باشد!! توجیه یافت.
بروز و تشدید اختلافات بین افغانستان و کشورهای همسایهٔ مسلمان سبب شد که رژیم سلطنتی و حکام افغانستان با کاخ کرملین روابط دوستانه برقرار کنند و دست روس‌ها را تاحدی باز بگذارند که عمال داخلی آن‌ها محمد ظاهر را شاه مترقی، غیر مسؤول و واجب الاحترام بخوانند.
روس‌ها با استفاده از فرصت، داوود خان را به عنوان زمینه ساز دخالت‌های بعدی شان در خانوادهٔ سلطنتی مد نظر قرار دادند و توانستند که در دورهٔ نخست وزیری او (۱۳۳۲–۱۳۴۱) افغانستان را به طور محسوسی تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی خود درآورند. از سوی دیگر چون حضور سیاسی مداوم و نفوذ پایدار بدون داشتن پایگاه‌های داخلی و به عبارت دیگر ستون پنجم میسّر نبود، روس‌ها احزاب و گروه‌های وابسته به مسکو را در زمان ظاهرشاه پروروش دادند. آن‌ها به منظور تحکیم هر چه بیشتر وابستگی سیاسی افغانستان به مسکو و کاهش دادن خطر نفوذ غرب در این کشور کوشیدند که سر رشته‌های نظامی و شاهرگ‌های حیاتی اقتصاد افغانستان را در دست گیرند و از نظر اقتصادی و نظامی به خود متکی سازند، چرا که می‌دانستند وابستگی اقتصادی و نظامی حتماً وابستگی سیاسی را در پی دارد.
روس‌ها بر مبنای قرارداد ۲۹ فبروری ۱۹۲۱ میلادی معاملات نظامی و اقتصادی را با افغانستان آغاز کردند و در اولین مرحله به ارزش یک میلیون روب طلا، چند هواپیما و پنج هزار میل تفنگ با مهمات به دولت امان‌الله خان کمک بلاعوض کردند و بدین طریق امان‌الله خان را به رد پیشنهاد کمک‌های اقتصادی و نظامی از سوی انگلیس ترغیب نمودند.
بزرگترین معاملهٔ نظامی بین افغانستان و شوروی اولین بار در سال ۱۹۵۶ میلادی صورت گرفت. در آن سال یک قرارداد نظامی معادل پنجاه میلیون دالر بین دو کشور امضا شد که بر اساس آن روس‌ها به ارزش ۲۵ میلیون دالر اسلحه به افغانستان فروختند و آموزش و تربیت افسران و نظامیان افغانستان را نیز به عهده گرفتند.
در بخش اقتصادی روس‌ها در سال ۱۳۳۷ ه. ش (= ۱۹۵۷ میلادی) قرارداد استخراج نفت و گاز را با دولت افغانستان منعقد کردند که درنتیجهٔ مطالعات کارشناسان روسی و اظهارات مقامات رسمی، شش معدن نفت و شش معدن گاز در شمال افغانستان در نخستین مرحله کشف گردیده بود. ذخایر نفت افغانستان ۵۰۰ میلیون بشکه و ذخایر گاز آن بیش از ۲۲ میلیون متر مکعب اعلام گردید. بهره‌برداری از ذخایر نفت و گاز افغانستان توسط روس‌ها و تحت نظارت آن‌ها صورت می‌گرفت که تاکنون از چگونگی و میزان آن اطلاعات دقیقی در دست نمی‌باشد. آنچه که در این رابطه آشکارا اعلام گردیده این است که در مارس ۱۹۲۷ میلادی موافقتنامهٔ صدور ۳۵ میلیون متر مکعب گاز به شوروی از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰ بین دو کشور به امضا رسیده بود در حالی که صدور آزمایشی گاز از سال ۱۹۶۴ آغاز شده و میلیون‌ها متر مکعب به شوروی صادر گردیده بود. آخرین آمارهای منتشر شده در سال ۱۳۶۰ ه. ش حاکی از آن است که در این سال بالغ بر ۶ / ۲۶۷ میلیون متر مکعب گاز در افغانستان تولید شده است.
روس‌ها در اولین برنامهٔ پنج سالهٔ اقتصادی افغانستان که در سال ۱۳۳۵ آغاز شد، هفتاد فیصد کل کمک‌های خارجی را به خود اختصاص دادند که شامل پروژه‌های مختلف اقتصادی می‌گردید. قرارداد شرکت «تکنو اکسپرت» شوروی با وزارت فواید عامهٔ افغانستان، طرح آبیاری مجتمع زراعتی ننگرهار، قرارداد بند نغلو کارخانهٔ تولید برق آبی در رودخانهٔ پنجشیر، استخراج زغال سنگ پل خمری، اکتشاف نفت درهٔ صوف، قرارداد تحقیقات زمین‌شناسی، تأسیس کارخانهٔ جنگلک، تأسیس دانشگاه پلی تخنیک کابل و ده‌ها قرارداد و پروژهٔ دیگر بیانگر تلاش روس‌ها جهت به انحصار درآوردن پروژه‌های اقتصادی و وابسته کردن افغانستان به شوروی می‌باشد که تا قبل از کودتای هفت ثور انجام دادند.
از مطالعهٔ ترفندهای سیاسی و قراردادهایی که روس‌ها با حکام افغانستان منعقد کردند به این نتیجه می‌رسیم که افغانستان از دیر زمانی به این طرف هدف مهم استراتیژیکی و اقتصادی بوده است. اهمیت استراتیژیکی و اقتصادی افغانستان را برای روس‌ها در هیچ زمانی نباید نادیده گرفت چرا که اگر دیروز دسترسی به آب‌های گرم و میدان‌های نفتی خلیج فارس و گسترش سلطهٔ فکری، فرهنگی و سیاسی هدف تزارها و کمونیست‌های روسیه بود، امروز احیای دوبارهٔ امپراتوری شوروی، جلوگیری از به قدرت رسیدن نیروهای اسلامی در آسیای میانه و قفقاز و حداقل حفظ امنیت و تمامیت ارضی فدراسیون روسیه اهداف روس‌ها را تشکیل می‌دهد. بدون شک تحولات افغانستان اهداف مذکور را متأثر می‌سازد و به همین دلیل است که روس‌ها در بحران کنونی افغانستان می‌کوشند به هر نحو ممکن نقشی را بازی کنند.
اکنون که تاحدی اهداف و منافع روس‌ها و چگونگی نفوذ آن‌ها در افغانستان روشن گردید، لازم است که چگونگی در معرض خطر قرار گرفتن اهداف و منافع مذکور مورد مطالعه قرار گیرد چرا که عوامل تهدید کنندهٔ منافع روس‌ها موجبات کودتای هفت ثور را فراهم ساخت.
ادامه دارد...

پی‌نوشت:
۱- د افغانستان کالنی (=سالنامه) ۷ ثور ۵۸ ۱۳۵۷ شماره ۴۴، ریاست نشرات وزارت اطلاعات و کلتور.
۲- همان منبع، ص ۱.
۳- ادارهٔ توسعهٔ بین‌المللی. (AID) رضاکارن صلح. (Peace Corps)
۴- سید رسول، ژنو، قربانگاه مردم افغانستان، ص ۱۱۵ – ۱۱۸.
۵- نیویورک تایمز، شماره ۲۹ سال ۱۹۸۷، ص ۱۸.
۶- ژنو، قربانگاه مردم افغانستان، ص ۱۱۸.

نویسنده: مهندس سید محمدباقر مصباح زاده

***

قسمت‌های بعدی این مقاله را در لینک‌های ذیل مطالعه کنید:
 
* کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۲)
* کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۳)
* کودتای هفت ثور و پیامدهای آن (۴)
کد مطلب: 2606
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/hDiuj7
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل