۱۱
 

از دین پروری تا دین فروشی! / ناگفته‎هایی از تظاهرات علمای دینی در کابل / عتیق الله مولوی زاده

بیاد دارم که در راه‌اندازی مبارزه علمای دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران، نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل شد و تو سط جناب حضرت صبغت‎الله مجددی بین علمای کرام توزیع گردید، ولی متأسفانه فهم و درک آن کتاب که به زبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم بسیاری از علمای دینی آن روز بالا بود.
تاریخ انتشار : جمعه ۳۰ حمل ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۱۴
از دین پروری تا دین فروشی! / ناگفته‎هایی از تظاهرات علمای دینی در کابل / عتیق الله مولوی زاده
اشاره: ۲ ماه ثور/اردیبهشت ۱۳۴۹ هجری شمسی (۲۲ اپریل ۱۹۷۰) مصادف است با فتنه کمونیست‌های پرچمی که با انتشار ویژه نامه‎ای در ۱۲ صفحه به مناسبت تولد لنین، احساسات مسلمانان و بخصوص علمای دینی را جریحه دار ساخت. در اعتراض به این عمل پرچمی‌ها ملاها و مولوی‌ها از سراسر کشور در مسجد پل خشتی در شهر کابل جمع شدند و به تظاهرات و اعتراض پرداختند تا این که پس از ۴۳ روز توسط پولیس پراکنده و سرکوب شدند. مقاله‌ای که در پی می‌آید نوشته جناب مولوی زاده می‌باشد که به ناگفته‌های این حادثه تاریخی پرداخته است.

---

تجلیل از تولد لینن و تظاهرات علمای دینی در کابل

 در بازار معامله و تجارت رسم براین بوده است که تاجران و معامله گران برای دستیابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت‎های خوب و مناسب می‎باشند. اگر تاجری کالای داشتهٔ خود را در زمان و مکان مناسب عرضه کند یقیناً بالاترین سود را نصیب می‎شود؛ و لی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که به فروش می‎رسد، بلکه داشته‌ها و انباشته‎های غیر معمول هم هستند که بسیار گران‎تر و خوبتر مورد معامله قرار می‎گیرد.
تار یخ گواهی می‎دهد که صاحبان زور، زر، تزویر، چه داد و ستدهای بزرگی برسرحیات و زندگی و عزت و وقار بیچاره فرزندان حضرت آدم (ع)، در این کره خاکی انجام داده‌اند، و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه دردها و زجرها که نکشیده‌اند. بخصوص ملت مسلمان و دردمند، مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی توطئه‎های پر از مکر و حیله مکاران و حیله گران این مثلث شوم بوده است.
 در برج ثور سال ۱۳۴۹، چهل و چهارسال قبل از امروز، زمانی‎که نظام شاهی درمملکت حاکم بود، احزا ب سیاسی در فعالیت بودند، چپی‌ها و راستی‌ها و یا به عبارت دیگر کمونیست‎ها و مسلمانان رو در روی هم قرار داشتند. پلهٔ ترازو به نفع کمونیست‎ها سنگینی می‎کرد.
 حزب دموکراتیک خلق اافغانستان خودش را پیروزمند میدان سیاست در افغانستان احساس می‎کرد، اخوانی‎ها با برداشت‎های تازه و قرائت جدید از دین و اسلام فریاد عدالت خواهی و تشکیل حکومت اسلامی سرمی‌دادند. در این داد و فریاد، شاه و زمامداران کشور هم اندک اندک از خواب زمستانی بیدار شده بودند. جناب اعلیحضرت محمد ظاهرشاه به عنوان سایه خدا! که در عالمی از تنعم و تلذذ بسر می‎بردند از فرط خستگی و ندانم کاری امورات کشور را به داماد معظم شان جناب جنرال سردار عبدالولی واگذار کرده بودند، تا ایشان علاوه بر امورات نظامی، امورات سیاسی کشور را هم تحت نظرداشته با شند.
 پیشروی کمونیستها در بخش‎های مختلف کشور، رهبران نظام شاهی را بر آن داشت که اقداماتی را برای جلو گیری از نفوذ بیشتر آنها در مملکت روی دست گیرند. طبق معمول برای انجام آن برنامه‎های پیشگیرانه، دست به دامن علمای دینی و متولیان اسلام در مملکت شدند.
جنرال سردار عبدالولی داماد شاه از طریق جناب عبدالهادی داوی رئیس مجلس سنای کشور (مشرانوجرگه) خواهان ارتباط با علمای دینی شد، و این فرصتی را پیش آورد که تعداد از معامله گران دین فروش بنام شیخ و ملا ومولوی با سرعت خود را برای انجام معامله برسر دین و ایمان مردم متدین بی‎خبر و غافل ما، آماده سازند. اینبار رهبری معامله را جناب مولوی عطاءالله فیضانی و جمع از دوستانش به عهده داشتند.
 شخصیت‌هایی مانند صبغته الله مجددی و مولوی مسکین، مولوی چرخ لو گر، با تعداد دیگر به عنوان هیئت رهبری تعیین گردیدند. این هیئت برنامه کاری خود را در محوریت حمایت از نظام شاهی و مبارزه علیه کمونیسم و تبلیغ دین مبین اسلام، ترسیم نمود.
هیئت متشکله به رهبری فیضانی با جناب اعلیحضرت محمدظاهرشاه ملاقات کرد و جناب شاه از نیت نیک و خدمات دینی علمای کرام که برای بقا و تحکیم پایه‎های سلطنت گرد هم آمده‌اند به گرمی استقبال نمود. پیگیری و ادامه کار را تحت نظر داماد خویش جنرال سردارعبدالو لی سفارش کرد. علمای کرام هم از این که توانستند باب جدیدی را برای تبلیغ و ترویج دین خدا در کشور باز کنند با درود و صلوات و عزم متین به کار دعوت الی الله والرسول! آ غازکردند.
برنامه کاری طراحی شده برای مرحله اولی، دعوت از تعداد محدودی ازعلمای دینی در حدود ۴۰–۵۰ تن را تو صیه می‎کرد. علمای دینی و دوستان جناب فیضانی که به نحوی تحت نظر فیضانی کارکنند، به کابل دعوت شدند و با ایجاد مرکزیت در مسجد پل خشتی به کار خود که همانا تبلیغ علیه کمونیست‎ها بود، آ غاز به کار نمودند. جالب آنجاست که در آن زمان اکثریت قاطع از علمای دینی معنی کمونیسم و سوسیالزم را نمی‌فهمیدند. زیرا این کلمات در کتب عربی و متداول حوزه‌های دینی آن زمان مو جودنبود. فهم و برداشت علمای دینی از کمونیسم خلاصه می‎شد به این که «کمو، به معنای خدا، و نیست، به معنای نیست» یعنی خدا نیست و این که اجزای واژه کمونیست چطور باهم ترکیب شدند و از کجا ریشه گرفتند را نادیده می‎گرفتند.

 بیاد دارم که در راه‌اندازی مبارزه علمای دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران، نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل شد و تو سط جناب حضرت صبغت‎الله مجددی بین علمای کرام توزیع گردید، ولی متأسفانه فهم و درک آن کتاب که به زبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم بسیاری از علمای دینی آن روز بالا بود.
دعوت نامه فیضانی از دوستانش به غرض تشکیل اولین اجلاس از مبلغین اسلام به ولایات کشوررسیده بود، که از بخت نیک و اقبال بلند جناب فیضانی، کمونیست‎های جناح پرچم، یکصدمین سالروز تولد لینن را درکابل تجلیل نمودند، و شاعر انقلابی کمونیست بنام بارق شفیعی سرودهٔ بلند بالایی را در مدح و ثنای ولادیمیر ایلچ لینن، زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق‎العاده در ۱۲ صفحه  منتشر شد به نشر رسانید، که این جسارت و بی‎باکی کمونیستها مایهٔ خشم مسلمانان کشور واقع گردید. بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلوات بر لینن خاتمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی و علمای کرام قرار گرفت، زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی و نا آشنایی با اصطلاحات سیاسی و بیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۱۲ صفحه نشریه پرچم، در رابط با لینن، همان قسمت درودش را فهمیده بوند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است. بیچاره‎ها فکر می‌کردند که این همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می‎خوانند و من قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یاد بود از آن روز گارنقل می‎کنم:

شیپور انقلاب

فریاد توده‌ها
لرزاند کاخ قدرت سرمایه را چنان
کز رعب و هیبتش؛
لرزید برج قلعه و پشت ستمگران
اعلام کرد عصر رهایی خلقها.
زین کار بی نظیر
هر ساله می‎رود ز دل خلق بر زبان،
زانجا بر آسمان
این حرف جاویدان:
   از ما درود باد به آن حزب پیشتاز،
    بر خلق قهرمان
    وز ما درود باد به آن رهبر بزرگ
        بر لنین کبیر !»
کابل، حمل ۱۳۴۹.


نشریه فوق‌العاده پرچم، با تیراژ بالا از چاپ برآمد و در کابل و ولایات به دست خوانندگان دوست و دشمن رسید. اخوانی‎ها با استفاده از فرصت طلایی که برای شان پیش آمده بود از این حماقت کمونیست‌ها کمال بهره را بردند و نشریه پرچم را به دست اکثریت کسانی که به نحوی با کمونسیم و کمونیستها دشمنی داشتند رسانیدند و خواستار مشارکت شان در گردهم آیی اعتراض آمیز علمای دینی درکابل شدند. فعالیت اخوانی‎ها علیه کمونسست‌ها موجب گردید که تعداد بیشتر از علما و طلبه‌های دینی و افراد متدین راهی کابل شوند و به جمع علمای انقلابی گردهم آمده و در جهاد علیه کمونیست‌ها در مسجد پل خشتی شرکت نمایند.
با سرازیر شدن علمای کرام به کابل بازار دین فروشانی که یک ماه قبل قرارداد معامله دین فروشی و مبارزه علیه کمونیسم را با جنرال عبدالولی به امضا رساینده بودند بیش از توقع گرم و پر رونق شد و جناب فیضانی همراه با هیئت رهبری تظاهرات، بیشتر مورد توجه و تفقد جنرال عبدالولی قرار گرفتند.
تظاهرات علمای دینی علیه کمونیسم با شعارهای مرگ و نفرین به لینین و کمونیست‎ها در کابل ادامه داشت که جناب فیضانی بااحساس پیروزی وارد شهر پلخمری گردید، مریدان و مخلصان فیضانی درشهر پلخمری بیشتر از شهرهای دیگر بودند و پدر زن (خسر) دومی ایشان بنام ایشان صاحب اندرآبی نیز دران شهر سکنا داشتند (۱).
عصر روزپنجشنبه بود که مولوی فیضانی برای دیدار با پدر مرحومی بنده مولوی عبدالوهاب پنجشیری، به خانه ما آمد و من برای اولین باری بود که سیمای مبارک ایشان را از نزدیک می‌دیدم. من با این که سن و سال بییشتر از ۱۶ سال نداشتم و لی ملاقات فیضانی را با پدر مرحومی ام کاملاً به خاطر دارم. همین که احوال پرسی و تعارفات معمول تمام شد، پدرم از وضعیت کابل و تظاهرات علما سؤال کرد. جناب فیضانی با مسرت و خوشحالی تام از برنامه کاری خود و حماقت کمونیست‎ها مبنی بر تجلیل از صدمین سالروز ولادت لینن و درود بر وی که زمینه برگزاری اجتماع را تسریع بخشید با موفقیت یاد نمود و از قبله‎گاه مرحومی‎ام در رابط با عدم حضور شان در تظاهرا ت علما در کابل گلایه نمود و گفت ما همه منتظر تشریف آوری جناب عالی بودیم که تشریف نیاوردید و ادامه دادکه دو روز قبل جناب جنرال عبدالولی را ملاقات نمودم. نامبرده از پیشرفت برنامه مبارزه علیه کمونیسم بسیار احساس خوشحالی نمود. جناب فیضانی درادامه صحبت‎هایش برای پدرم (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) گفت در پایان ملاقات با سردارعبدالوالی، مبلغ شصت هزار افغانی (معاش ۵۰ ماهه یک کارمند دولت و یا معلم) را از نزدش دریافت کردم که اگر شما تشریف می‎آوردید با توجه به شهرت جناب عالی حد اقل مبلغ یکصد هزار افغانی و یا بیشتر دریافت می‎کردید.
 صحبت‎های فیضانی و پدرم حول تظاهرات و آینده آن سپری شد که با رسیدن و قت نماز مغرب مجلس پایان یافت و جناب فیضانی بعد از ادای نماز مغرب راهی منزل خسرش ایشان صاحب اندرآبی گردید.
بیاد دارم که بعد از رفتن فیضانی، پدرم برای من گفت، اینها برسر دین خدا تجارت می‎کنند و برای اهداف دنیوی جمعیت زیاد از علمای بی‎خبر را به کابل کشانیده‎اند که گویا به نفع دین خدا تبلیغ کنن، د در حالی که همه نقشه‎ها با دستور و تحت نظر سردار عبدالولی پیش می‎رود و این تظاهرات تا زمانی که دولت و جنرال عبدالولی با آن موافق باشد ادامه دارد و هر وقتی که دولت نخواهد از بین می‎رود، منتها بدنامی تاریخی بنام علمای دینی در این ملک باقی می‎ماند.
فیضانی بعد از سپری نمودن یک شب در پلخمری راهی مزار شریف گردید، زیرا خانواده و خانم اولیش در شهر مزار شریف اقامت داشتند.
حضور تعدادی از علمای آگاه و غیر وابسته به دربار، در تظاهرات موجب شد که مبلغین دینی بجای مرگ برلینن و مرگ برشوروی، دولت و نظام حاکم بر کشور را هدف قرار بدهند، و شخص اول و ذات ملوکانه شاه را مسئول اصلی و عامل بدبختی‌ها ی مردم افغانستان معرفی کنند. بطور مثال مرحوم مولوی عبدالوهاب بولغینی (کوهدامنی) که از علمای راستین و خداپرست کشور ما بود بر فراز منبر پل خشتی گفت، آی علمای کرام !چرا به جان لینن چسپیدید؟ لینین در اینجا نیست، لینن مسئول حکومت و حکومت داری این مملکت نبود و نیست. در این سرزمین کسانی که بنام شاه و اعلیحضرت به مدت ۴۰ سال حکومت کردند ثروت و دارایی این ملت را به غارت بردند، مسول هستند. وی گفت من شب گذشته در خواب دیدم که صدها هزار ملائکه الله، در فضای آسمان شهر کابل جمع شدند و بر زمامداران این کشور و شخص اعلیضرت محمدظاهر شاه لعنت می‌فرستند. آی علمای کرام! شما هم با پیروی از ملائکه‎های آسمانی صدا بلندکنید و بر این شاه و خاندانش لعنت و نفرین بفرستید. سخنرانی جناب مولوی عبدالوهاب بو لغینی، آنقدر داغ و گیرا بود که ده هاهزار نفر از مؤمنین، ملا و غیر ملا با صدای بلند برشاه و خاندانش نفرین فرستادند.
جنرال سردار عبدالولی که با دقت اوضاع را تحت نظر داشت با در یافت گزارش از سخنرانی تند مولوی عبدالوهاب بولغینی، خون در رگهایش جوشید و باعصبانیت فیضانی را احضارکرد و با عتاب به فیضانی گفت: ما برای شما استخوان دادیم که بر دیگران پاس بکشید، نه این که برصاحبان خود حمله کنید، جناب فیضانی! چه وضعیتی است که پیش آمده، دیگر سخن از لعنت به لینن و کمونیسم نیست! حالا همراه لعنت خودتان، لعنت چند صدهزار ملائکه را هم نثار ما می‎کنید، چطور است که این چند صد هزار ملائکه را در آسمان کابل تنها شما می‌بینید و مردم کابل بی خبر اند!.
 وی به سخنان خود ادامه داد که جناب فیضانی قرار و مدار ما چنین نبود مگر شما پای این سند امضا نکردید که ما برای بقا و حمایت از نظام سلطنتی و رهبری خرد مندانه اعلیحضرت محمدظاهرشاه و مبارزه علیه کمونسیم گردهم جمع می‎شویم و مردم را از خطرات کمونیسم با خبر می‎سازیم. از امضا این سند هنوز یکسالی نگذشته است که نتیجه اش این چنین شد!.
  جناب فیضانی که تازه از دیدار خانواده‎اش از پلخمری و مزار شریف برگشته بود دلیلی برای توجیه و گفتن نداشت جز آن که با تضرع بگوید: جناب سردار ما هیچ تقصیری در کار خود نداشتیم، کارها بخوبی پیش می‌رفت خدا بشرماند این کمونیست‎ها را که به لینن درود گفتند و درود اینها موجب شد که هرچه ملا و مولوی است از اطراف به مرکز کابل سرازیر شوند و بعد این اخوانی‎ها که کمتر از این کمونیست‌ها نیستد، از فرصت استفاده کردند و تمامی علما را شوراندند و تشویق به آمدن کابل کردند. مولوی‎های اخوانی کار ما را خراب کردند، جهت مبارزه ما را تغیر دادند و رشته کار از دست ما رفت. بخدا قسم تمامی فساد زیر سر این اخوانی‎هاست.
 جنرال عبدالولی بازهم با عصبانیت گفت شما که تا دیروز می‎گفتید اخوانی‎ها کاره‎ای نیستند، بین مردم جایگاه و اعتباری ندارند، حال می‎گویید که این کار اخوانی‎هاست؟. فیضانی بادست و پاچگی تام فرمودند جنا ب سردار بخدا حالا هم می‎گویم که اینها کاره‎ای نیستند ولی در شیطنت و حرام‌زاده‎گی به خداقسم یک اخوانی کار هزار شیطان را می‎کند. ما و شما دیدیم که اینها چطور این اجتماع را به نفع خودشان چرخاندند و ما را پیش شما و پیش جناب اعلیحضرت پدر معنویی این ملت شرمنده و روسیاه کردند، خدا اینها را لعنت کند.
سردار عبدالولی گفت: جناب فیضانی، من بصراحت برایت می‎گویم که کار از دست شما رفته و لی از دست ما نرفته، ما بر اوضاع کاملاً مسلط هستیم، ما دیگر توان شنیدن این مرده باد و زنده باد را نداریم، می‎خواهیم که این جریان خاتمه پیداکن. د نظر اعلیحضرت هم چنین است، گفتند تمامش کنید و من همین امشب می‎خواهم کارتمام شود. فیضانی هم فرمودند من با شما صد درصد موافق هستم، بیشتر از این به نفع اسلام و مسلمین نیست! ذات ملکوکانه هم حق دارند ناراحت شوند ولی بخدا سوگند ما نمی‌خواستیم که این چنین شود ولی حالا که شد باید تمام شود.
جنرال سردارد عبدالولی گفتند همین حالا بر می‎گیردید و برای ملاها می‎گویید که امشب در مسجد پل خشتی بمانند و ما بعد از نیم شب به اقدمات لازم عمل خواهیم کرد.
علمای کرام در شب‎های قبل بعد از نماز مغرب به مساجد اطراف کابل پراگنده می‎شدند و هریک شب را در مساجد، منازل کنار دوستان و آشنایان خود روز می‎کردند و بعد از ساعت ۸ صبح دوباره به مسجد پل خشتی جمع می‌شدند و به موعظ مرده باد و زنده باد مصروف می‎شدند!
جناب عطاءالله فیضانی، بعد از ملاقات با سردار عبدالولی به مسجد پل خشتی برگشت و نزدیک نماز عصربود که بر فراز منبر اعلام کرد که اجتماع کم‌نظیر و حتی بی‎نظیر شما علمای دین مایه خشم و انزجار کمونیست‌ها و دشمنان اسلام و حتی تعدادی از دولت مداران گردیده است و اطلاعاتی بدست ما رسیده که دولت برای بدنام کردن این حرکت عظیم و سرنوشت ساز شما قصد دارد که تعدادی از علمای کرام را دستگیر کند و در جیب‎های شان پول‎های خارجی بخصوص کلدار پاکستانی و دالرآمریکائی بیاندازد. برای احتیاط و جلوگیری از اقدامات شوم دشمنان اسلام، شورای محترم و هیئت رهبری تظاهرات فیصله نموده است که علمای کرام امشب تا صبح در همین‌جا بمانند و از مسجد خارج نشوند تا نقشه شوم دشمنان اسلام عملی نگردد!
بیجاره علمای بیخبر از دنیا به گفته‎های جناب فیضانی باور کردند و برخلاف معمول شب را د ر مسجد پل خشتی ماندند. هیئت رهبری تظاهرات باجناب فیضانی نیزتا ساعت ۱۰شب در جمعی از علما ماندند و لی بعد از ساعت ده شب گردانندگان و معامله گران اصلی تک تک مسجد را ترک کردند و راهی خانه‌های خود شدند.
 وزارت داخله با بسیج همه نیروهای پولیس در پایتخت کشور، خودش را برای مقابله و خاتمه بخشیدن این تظاهرات آماده نموده بود. بعد از نیم شب مسجد پل خشتی به محاصره نیروهای پولیس درآمد و بیچاره علمای دینی به مانند گله گوسفند از مسجد پل خشتی به صوب مسجد عیدگاه منتقل گردیدند و در آنجا ذریعه موترهای سرویس که قبلاً از جانب وزارت داخله برای انتقال شان به ولایات مربوط شان آماده گردیده بود، همگان به و لایات مربط شان گسیل شدند. برنامه طراحی شده از جانب وزارت داخله با مو فقیت تام عملی گردید و فردای آن روز از چند هزار ملا و مولوی انقلابی بیچاره در کابل خبری نبود و برعکس برای اولین بار در مسجد پل خشتی نمازصبح اقامه نشد. چون پولیس وزارت داخله مصرو ف صفایی و پاک سازی آ ثار و بقایای در گیری تعدادی از علما با نیروهای پولیس در صحن مسجد بودند،
علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برا گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست‌آوردی هم برگشتند و همان ضرب‌المثل معروف که می‎گفتند کجا بودی؟ جایی نی؛ چه آوردی؟ چیزی نی.
عملیات موفقانه پولیس وزارت داخله علیه علمای کرام و مسائل افشا شده بعدی موجب شد که خیانت هیآت رهبری تظاهرات، بخصوص شخص فیضانی بر سر زبانها شود و مردم مسلمان و متدین افغانستان را علیه فیضانی عصبانی و خشمگین گرداند. هفته نگذشته بود که نیروهای پولیس به درخواست جناب فیضانی خانه‎اش را در منطقه دهمزنگ کابل محاصره کردند و علامه زمان را با زرق و برق تصنعی از خانه‎اش دستگیر و به زندان دهمزنگ منتقل ساختند. در واقع و زارت داخله کشور برای رفع خطرات احتمالی و زنده نگهداشتن این آدم به درد بخور، وی را به مهمانخانه دهمزنگ کابل تحت نظر گرفتند تا از گزند روز گار در امان بماند و بازهم در شهر کابل سر و صدا پیچید که جناب مولوی عطاءالله فیضانی توسط وزارت داخله دستگیر و زندانی شد و باز هم مریدان و مخلصان بیچاره از دنیا بی‎خبر در فراق رهبر مبارز و دلسوزشان اشک‌ها ریختند و ناله‌ها کردند!
 جناب فیضانی بعد از مدت کوتاهی که داستان تظاهرات مسجد پل خشتی، به فراموشی رفت از زندان آزاد و درجوار مسجد پل خشتی دوباره به فعالیت خودش در کتابخانه شخصی اش بنام فیضانی کتابخانه آ غازبکار نمود.
پیروان لینن هم با شور و شغف زایدالوصفی از موفقیت و پیروزی شان در رابط با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ و ملا و مولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبیدنعره‎های هورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند و این بازی و معا مله گری با دین و آئین و ناموس و مقدسات مردم بیچاره ما هم چنان ادامه دارد؛ و معامله گران لعنتی هرروز با ... چهره و نیرنگ جدید بر گوشت و پوست و استخوان این ملت معامله می‎کنند. متا سفانه بازار دین فروشی در کشورهای اسلامی بخصوص کشور بدبخت و مصیبت زده ما رونق زیادی دارد. دشمنان آزادی و عدالت در این سرزمین هر وقتی خواستند از پیروزی حرکت‌های آزادی خواه جلو گیری کنند، بلا فاصله به سراغ دین رفتند و با هزینه اندک به زودی زود به مقصد خود رسیدند، و لی دین پروران و داعیان راستین صلح و صفا هرگز برای معامله تن ندادند و زیر بار نفرفتند.
داستان فیضانی واخوانی‎ها هم خواندنی و جالب است که انشا الله در آینده نه چندان دور به نشر خواهد رسید.

-عتیق الله مولوی زاده
کد مطلب: 21937
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/guB5Ca
 


 
جلیل پروانی
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
مولوی فیضانی اصلا باشنده هرات بود که به کابل آمده بود. او با کمونیستها که عامل روسها بود و توسط داودخان نیز حمایت می شدند مبارزه کرد. داودخان پس از به قدرت رسیدن اورا زندانی نموده به شهادت رساند.نمیدانم مولوی زاده چرا همصدا با پرچمی ها شده و به مولوی صاحب تاخته است. (8575)
 
مفلح- پاواتي
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
بنام پروردگار رسواكننده منافقان
اينجانب محمدمختار مفلح پاواتي خنچي پنجشيري فرزندمولوي عبدالرب كه از علماي سنگردارعليه روسهابوده و در ولايت پنجشير برهمه قابل احترام است- زمانيكه چرنديات نامه به اصطلاح مولوي زاده را خواندم بشدت خنديدم و بعدمتاثر شدم زيرادر باره اين شخص از پدر موسفيدم كه حدود نودسال دارد و با پدر مرحومي اين شخص دوستي و همصحبتي ها داشته قصه هاي نادر و جالبي شنيده بودم كه سخت شنيدني اند-همچنان قبله گاه من باجناب علامه فيضاني هم در دوران مظاهره علماي پل خشتي همكاري مباشر و فعال داشته و چشمديد هاي خودرا بار بار بمن حكايت كرده است- اينك بطور نهايت خلاصه سرگذشت نوجواني مولوي زاده را كه پدرم عبرت گونه بيان كرده بود با معلوماتي كوتاهي در زمينه نقش علامه در مظاهره علماو معرفي فرزند علامه يعني استاد مذهبي مي نگارم تا نزد خداوند ماخوذ و مسئول نمانم- پدرم روزي حكايت كرد كه مولوي صاحب عبدالوهاب فرزند داشت كه نامش را عبدالله گذاشته بود- زماني كه پسرش مكتب را تمام و شامل پوهنتون شد- باماويست ها و شخصي بنام سيدال سخندان دوستي پيدا كرد- كه همه روزه كتاب هاي كمونستي را برايش ميداد تااينكه اوراكاملا منحرف گردانيد- وقتي كه دروطن نزد پدرآمد شب هارا باوي در بحث هاي انحرافي صبح ميكرد و مولويصاحب بيچاره هرقدر از دلايل منقول بيان ميكرد و از دلسوزي پدرانه و شرم مردم مدارا مي كرد- كارگر نمي شد تااينكه چند بار پدر من نيزبخواهش پدر وي در گفتگو اشتراك كرده و كوششها مي كرده اند تا اورا قناعت دهند- اما سودي نميكرده است- بقول عارف - باسيه دل چه سود گفتن وعظ... نرود ميخ آهني در سنگ.... به هرحال اين مولوي زاده بامعلوماتي ازعلوم ديني كه از پدرش كسب كرده بود در استدلات انحرافي كمونستي ماهر ترشده و به اصطلاح خودشان شكست ناپذير شده بوده است- و بنابر خاطرات پدرم ازان گفتگوها - اين منحرف نام خودرا از عبدالله به عتيق الله تغيير داده و گفته بود من از آن خدايي كه مرا بنده و غلامش ساخته بودي آزاي خودرا گرفتم و از معبود افيوني و نعوذبالله خيالي تان خودرا نجات دادم شما خودتان ميدانيد بندگي و غلامي- قصه كوتاه كه مولويصاحب عبدالوهاب شب هارا با گريه و زاري و استغفار و دعاي هدايت به اين فرزند ناخلف فجر مي ساخته كه ايخدا اين كنعان را چگونه بمن دادي كه جز هلاك و غرق شدن دربحر بيديني راهي را نمي پذيرد- از جمله گپ هاي انحرافي به يگان اشعار عرفا به اصطلاح استناد ميجسته كه -مباش در پي آزارو هرجه كن... كه در شريعت ما غيرازي گناهي نيست--- شعرحضرت حافظ را تعبير كافرانه ميكرده كه نزد حافظ به جز آزار رساني همه كارها رواست - ويا نظر داروين نسل شادي بودن انسان را از شهر مولاناي بلخ تصديق مي كرده كه :آدمي هم پيش ازين كه آدم شود بوزينه بود... و زياد بالاي اشتراكيت زن و زر و زمين تاكيد داشته تا اينكه در حضور پدرمن مولوي عبدالرب مورد عاق پدرش قرار ميگيرد و از خانه براي هميشه رانده مي شود واينكه سرحدش با خارج هاو آستراليا ميرسد- اين بود داستان كوتاه جناب مولوي زاده و امادر مورد مظاهره علماي پلخشتي كابل تمام آنچه را كه اين مفتري قصه كرده كاملا غلط و توطئه است و با آنچه از پدرم شنيده ام در منافات و مغايرت كامل قرار دارد- تا جايي كه من خبر دارم در يكي از يادداشت هاي رزاق مامون، اين شخص از جواسيس ايران معرفي شده و با اجرت زياد استخدام شده تا هيچ افتخاري را به كشور ما باقي نگذارند- زيرا درين روز ها استاد مذهبي فرزند ارشد علامه كه من چند بار درس هايش را از طريق تلويزيون پيام افغان شنيده ام و سخت مرا مرهون و اميدوار به آينده درخشان اين مرزوبوم ساخته- نام و شخصيت مبارزاتي پدرش را كه تا امروز توسط مداخلات بيگانه ها و ايادي شان در وطن گمنام مانده و نخواسته اند اين وطن صاحب فيلسوف و انديشمندي باشد و افكارش مردم مارا ازين سردرگمي و بحران و غلامي اغيار نجات دهد؛به جهان معرفي كرده و روز به روز دانشمندان ملي و متخصصين نامدارخارج از وطن به سطح استاد سيرت و امثالهم كه از شر اوضاع مافيايي به بيرون پناه برده اند؛ به اطراف وي بسيچ شده روان اند و شايد بزودي يك طرح و راه حل سالم و معقولي را براي نجات اين كشور مظلوم به ملل متحد و غيره مراجع ملي و بين المللي تقديم كنند- اينجاست كه دشمنان رفاه و ترقي و سربلندي افغانستان تلاش هاي مذبوحانه اي را مستقيم و يا غير مستقيم از طريق عمال و جواسيس فرومايه شان براه انداخته اند تا يگانه مرجعي را كه از گزند دست بردهايشان در امان مانده و كوچكتري خيانت و معامله گري در تاريخ شصت ساله مبارز ات شان ندارند و ميتوانند با اين پاكي كردار و سوابق سالم و بي آلايش تمامي اقشار متفرق و باهم دشمن شده اين سرزمين را باهم آشتي داده و به محور توحيد خالص خداوندي جمع كنند - بي اعتبار سازند اما كور خوانده اند كه: چراغي را كه ايزد برفروزد... هرانكس پف كند ريشش بسوزد.. يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون.. اين آدم بايد بداند كه ديگر دير شده است كه اين دام ها كارگر افتد. مردم ما از گذشت روزگار بسا چيزها آموخته اند.. چهل چهار سال اين آدم خاموش مانده تا سردار ولي بميرد و ظاهرشاه زيرخاك رود تا افتراهايش كارگر شود و مرده ها نتوانند اورا از جانب خود تكذيب كنند كه اين اتهامات دروغ است و ما هرگز باعلامه دوستي نداشته ايم بلكه او را دشمن ترين شخصيت در مقابل عياشي و غفلت هاي خود يافته بوديم و هفت بار به زندان افگنديم و انواع تعذيب و شكنجه هاي افسانوي را بالاي وي را داشتيم كه شامل بيست و هفت هزار ضرب چوب و صدها شوك دنده برقي بيست و چند روز اعتصاب غذايي و غيره مي باشد و غيره... اگر انسان اندكي هم ايمان چه وجدان داشته باشد خوب مي داند كه امروز هركس و هر گروه به تناسب وابستگي اش به بيگانگان صاحب نام ونان و جاه ونشان شده و مي شود- لطفا كسي پيدا شود ازين دست آوردهاي خوان استعمار ولو يك حبه ودينار را ثابت كند كه رهروان علامه بخصوص استاد مذهبي داشته باشد- من يقين دارم كه او حاضر است چلينج بدهد باتمام ساكنان اين زمين و سرزمين از تمام زندگي اش حسابي بدهد- كه لمحات و ايام زندگي خودرا چگونه سپري كرده است. ببينم ازين مولوي زاده آنچناني شروع تا متقي تري فردي كه سراغ دارند آيا حاضر است آماده حسابدهي باشد- البته بحكم حديث شريف: حاسبوا انفسكم قيل ان يحاسبكم الله.. يعني باخويش محاسبه كنيد دراين دنيا پيش ازانكه خداوند درآخرت باشما حسابي كند- در اخير خداكند دفاع از حقيقت كرده توانسته باشم و امانت داري از نقل خاطرات علماي كرام را موفقانه رعايت كرده باشم- والسلام و الله بصير بماتعملون و لعنت الله علي الكاذبين
(8630)
 
احمد احمدی
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
جناب مولوی فیضانی آن آفتاب عالمتاب که شهرتش اقالیم عالم را درنوردیده و آن طلسمکوب ماده ایستها و شاید دشمن آن عده از علمای مار آستین بوده که یا مرعوب نظام بوده و یا حق السکوت دریافت کرده تا در آن مظاهره اشتراک نه نماید و یا اینکه یا بازهانده ګانش با درودګوها بر لنین بیخدا همجنس و همجهت بوده است ولی خوشا به حالش که از او همچو ولدی به حیث باقیات صالحات برای علوی درجاتش باقیمانده.... (8632)
 
الحاج عبدالمومن حقياب
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
علامه فيضانی ابرمرد انديشمند، روحانی انقلابی و فيلسوف عارف ومجاهد افغانستان
اگر نگاهی به تاریخ چندهزارساله پر از افتخارات و قهرمانی های مردم سربلند و آزاده افغانستان عزیز بیفگنیم در می یابیم که این خطه دشمن شکن هیچگاهی و در هیچ مقطعی از تاریخ زرین خویش سر تسلیم و اسارت را برهیچ د شمن وحشی سلطه گر خم نکرده و همواره تا پای جان و تا آخرین نفر و نفس فداکارانه از آزادی و کرامت انسانی و عزت خداداد خویش دفاع کرده ، و هرگز اجازه نداده است که دشمنان پست فطرت استعمارگر پس از تصرف این مرزوبوم نغمه فتح و شادی سرکنند و طبل پیروزی بنوازند، بلکه با ابراز رشادت های فراموش نشدنی؛ پای منحوس دشمن را شکسته و پوزسیاه و منفورش را به خاک ذلت مالیده اند، واز همین سبب است که این سرزمین قهرمان پرور درگذشته و حال القاب تاریخی و تحسین انگیز(قبر جهانخواران و بلاک هول ابر قدرتان ) را به خود کمایی و اختصاص داده و پرواضح است که کسب همچو مدال بی همتای معنوی به سادگی و رایگانی بدست نیامده و بلکه در راه حصول آن بارها و بارها افغانستان به خون ابنا و ساکنین خویش رنگین گردیده و به نابودی مطلق تمامی ابنیه و هست و بود و حتی همه ذوی الارواح آن انجامیده است.
از همه دردناکتر این است که این کشور محنت کشیده، هرگاهی که در اثر یک هجوم تباهکن و خانمانسوز دشمنان ددصفت وحشی به خاک و خون و خاکستر مبدل شده و سپس به مرور ایام، خواسته که از زيرآوار خاکتوده های مخروبه اش نهال سلاله نسل جدید خویش را دوباره اندک اندک رشد و نمو و حیات تازه دهد، متاسفانه به تند باد تهاجم دیگری توسط اشغالگر دیگری مواجه و مجال نیافته است که قدافرازی نیرومند و عرض وجود مداوم نماید، و در تمام این صحنه ها و گیرودارها فقط یک عامل عمده و جود داشته که باعث می شده تا این خطه شیران با ساکنان سلحشورش مورد آتش خشم انتقام و غیظ و مغضوب مهاجمان متجاوز قرار گیرد؛ که آن عبارت از غیرتمندی، آزاده گی و اسارت ناپذیری ایشان بوده که برای لحظه یی هم آقایی و بابایی و تفوق طلبی اجانب را برسرنوشت خویش تحمل نداشته اند، و این عالیترین مظهر اخلاق بشری منحصر به فرد شان در درازنای تاریخ بوده است! به قول شاعر:
از سنگ روزگار سر پر غـرورما
صدبار پرزخون شدو یکبارخم نشد
همچنان به فرموده علامه اقبال (رح):
آدم از بــی بصـری بنــده گــی آدم کـــرد
گوهری داشت ولی نذر قباد و جــم کرد
یعنی درخوی غلامی زسگان پست تراست
من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد
در حالیکه سایر ملل و اقالیم دور و نزدیک ما که اغلبا ً سلطه گران اشغالگر را با ابراز انقیاد و سر تسلیم فرود آوردن و با بلند کردن دستان تسلیمی، استقبال می کرده اند؛ بحکم ضرب المثل:" گردن نرم را شمشیر هم نمی بـُرد؛ کمتر مورد لگدمال و انتقام گیری و تخریب و انعدام قطعی واقع می شده اند، مثلا ً: مردم هندوستان، باری به رسم خوشامدگویی و ابرازالحاح و گردن پتی بخاطر تحریک رحم و عاطفه و به اصطلاح نرم کردن دل استعمار انگلیس، به امر رهبرخود مهماتماگاندی ملیون ها نفر سرباز و ملیاردها دالر پول نقد به لشکریان اشغالگر برتانیه درداخل خاک خویش رشوت گونه پرداختـند تا بدینوسیله بخشی از استقلال از دست رفته شان را به پول خریداری کنند، اما کجا؟ زیراهنوز هم چنگال و دندان گرگ پیرانگریز را تیزترکردند، زیرا به قول عارف:
اظهار عجز نزد ستم پیشه ابلهیست
اشک کباب باعث طغیان آتش است
و از همین علت است که امروز تمامی ممالک دور و پیش ما صاحب آرامی نسبی وآبادی بقایای شهرها و بناهای تاریخی خویش باقی مانده اند و صرف افغانستان بیچاره است که دمار از روزگارش برآورده اند.
ایکاش قدوم نحس عفریت استعمارصرفا ً به تخریب و تباهی فزیکی و مادی کشور ما اکتفا می کرد و به تاریخ و فرهنگ و افتخارات معنوی ما صدمه نمی رساند، یا لا اقل مجال و رمقی برای احیای مجدد ما باقی می گذاشت! اما صد افسوس که هزاران بار زشت تر و فجیع تر از تباهی های مالامال مادی مذکور، خسارات معنوی عظیمی را از طریق بذر تخم نفاق ها، وطنفروشی ها، معامله گری ها، برادرکشی ها و غلام صفتی های ننگین بالواسطه شاهان فاسد، منفور و ملعون نظام های خاندانی و چاکران فرومایه تنظیمی ، و شاه شجاعان فاقد وجدان و چاکرصفت مافیایی، بر مردم مظلوم ما وارد آوردند که اگر رحم خاص الهی شامل حال نشود، اثرات شوم و تباهکن آن تا روز قیامت جبران نخواهد شد! یعنی چنان هویت تاریخی ما را مسخ کردند که امروز در بدل آنهمه شهکاری ها و ایثارگری های بی نظیرتاریخ که مردم ما در برابر جهانکشایان و غارتگران قدیم و جدید اعم از سکندرمقدونی، چنگیز و انگریز وبه ویژه علیه ابتر قدرت کشور شوراها انجام دادند و باعث نجات جهانیان شدند؛ به جای اینکه مورد تقدیر و تمجید و استقبال جهانيان قرارگیرند برعکس به عنوان جماعه فاقد شعور و فرهنگ و ارزش انسانی و دارای حقوق نازل تر از حیوانات معرفی می شوند که نه از خود حیثیتی داشته باشند و ته مدنیتی، نه آزادی یی نه شرافتی!!
این است پاداش و پاسخ ناجوانمردانه و ضد انساني همجواران و جهانیان در مقابل یک ملت قهرمان ناجی ایشان و همه نسل انسان.
به هرحال- قاعده روزگار و حتی سنت پروردگارمثلا ً در قسمت انبیای اولوالعزم و سایر مرسلان الهی و بزرگان نامور تاريخ اغلبا ً برین جاری بوده است که هیرو یا قهرمان هر فلم ولو فلم تاریخ، حتما ًدر مراحل آغازین و شروع کار و مبارزه، انواع مظالم، مصایب و شکنجه های طاقت سوز را بارها و بارها باید متحمل شود و به شدت مورد لگد مال و ترکتاز و آزار عناصریکه اجرای نقش منفی فلم تاریخ را به عهده گرفته اند، واقع گردد؛ ولی در قسمت نتيجه پایانی و به اصطلاح فاینل فلم، این هیرو باید همه دشمنان و سدود و موانع را از سر راه خود بردارد و به پیروزی های تمام عیار لذت بخش و هیجان انگیز مباهات آفرین نایل آید.
اینجاست که افغانستان ما نیز به عنوان هیرو و قهرمان بی مثال تاریخ، قراریکه گفته آمد، انشاءالله همه مراحل صعب العبور و طاقت فرسا را در حال پشت سر گذشتاندن است و جز مسافت اندکی تا پیروزی نهایی اش بیش نمانده است، و این قاعده و وعده خداوندی نیز هست که در عوض هر پیمانه سختی، دو چند آسانی و پیروزی طبق آیه مبارکه: (فان مع العسر یسراً- ان مع العسر یسرا) نصیب بندگان صالح خود می کند، پس در برابراین همه دنیاهای تباهی و سختی و مرارت چندین صدساله تحمیل شده بر مردم ما، بایستی عزت ها، سرافرازیها و کامیابی های بی انتهای جهان شمول نیز نصیب شان شود تا متقابلا ً به همه نامردمی ها، تاریک اندیشی ها، جهل و ستم های جهانیان ، بحکم مقوله: بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاریست، با پخش نور شیوع توحید و تعمیم اصل برادری و برابری و عدالت گستری، عکس العمل مقتضی ارائه کند.
الحمدلله والمنه که حضرت خداوند حنان و منان جلت عظمته که ذات لایخلف المیعاد است به وعده ها و مهربانیهای خود در مورد مردم مظلوم افغانستان غیورانه جامه عمل پوشانده و در پاداش آنهمه سختی ها و محکومیت ها، بزرگترین قهرمان و هیروی فلم تاریخ بشر معاصر را که عبارت از جناب الداعی الی الله حضرت مولانا علامه محمدعطاءالله صاحب فیضانی، ابرمرد روحانی، ، و مکتبدار سترگ نجات مظلومان و محکومان جوامع انسانی از چنگال نفس و قدرت های شیطانی، می باشند عطا کرده تا توسط این شخصیت عظیم و افکار ابتکاری، انقلابی و جهانسازش، که موبه مو مشکلات پسمانی و نا بسامانی های سرنوشت ما افغان ها و همه اولاد آدمی را عالمانه و حاذقانه تجزیه و تحلیل و راه حل های واقعی و منطقی به آن ارائه نموده، مردم ما را به سعادت های بی نظیر و فخرآفرین دنیا و آخرت سرفراز گرداند، چنانچه او تعالی فرموده است:
و نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین
ترجمه :ما ممنون احسان می سازیم آنانی را که ضعیفی و بیچاره گی رادر روی زمین متحمل شدند، یعنی ما ایشان را
پیشوایان و وارثان حاکمیت زمین می گردانیم.. آری! علامه فيضاني:
شخصیتی که افکارش منسجم کننده قوانین و زمینه ساز (یورث الارض لعبادی الصالحین) است.
شخصیتی که مکتبش ساده و روان، آدمی را در دو جهان آرام جان، ولی محو کننده و مرگ براي شیاطین است.
شخصیتی که نوازش اش مظلومان را همچون پدر، نکته هایش جمله جمله در و گهر، افكارش رهنمای کافه بشر و زنده گانی اش تجسم عینی دین است.
شخصیتی که به مثابه پاداش عادلانه برای مظلومیت های چندین صدساله مردم افغانستان، و در حقیقت این ویرانه را گنجی ازسوی رب العالمین است.
خلاصه هرقدر که با فکر قاصر، زبان ناقص و قلم نارسا ازآن بحر کرانه ناپیدا و روح بزرگ و مصفا شرح کنیم، از کوه کاهی و از بحر قطره یی نگفته ایم، و مجالي نيست جز اینکه عاجزانه برایش اعتراف کنیم که: توبزرگی و در آئینه کوچک ننمایی
درین جا غرض حسن اختتام مقال خود، گلچینی از گهر ها و لوء لوء های گران بها و نایاب رهنمود ها و طرح های نجات بخش قرآنی آنجناب را که در کتاب مستطاب دروس سیاسی خویش چند دهه قبل از امروز نگاشته اند بطریق ایجاز و اختصار و نمونه مثال می آوریم تا هرچه بیشتر متیقن شویم که الحق آن ابرمرد علم و عرفان و احسان و روحانیت، بقولی نیم قرن قبل از زمانش تولد شده بوده و رهنمایی های داهیانه اش برای اذهان پوچ و باطن های کور زمامداران فاسد و فاسق سه گانه وقت اعم از بزرگان نام نهاد دینی و سرمایه داران غیرملی و مقتدران برسرچوکی فابل فهم نبود، لذا نه تـنها از دعوتش سرباز زدند بلکه وی را به اشد ظلم و ستم گرفتار و راهی زندان ها نمودند! همان بود که خداوند بزرگ و منتقم این سرزمین را با همه ساکنین اش به وعید قهراین قول خویش گرفتار و دمار از روزگار ایشان برآورد،
قوله تعالی: اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفيها ففسقوا فيها......
ترجمه: هرگاه بخواهیم اهل سرزمینی را به هلاکت برسانیم، اراده می کنیم که بزرگان آن قوم فسق و نافرمانی کنند تا اینکه حجت و سند خداوند بر آنها تکمیل شود، پس ایشان را تباه و برباد و زیرو زبر می سازیم
و این است شمه یی از فرمودات گهربار جناب علامه صاحب که من حیث علاج واقعه قبل از وقوع غرض تنویر جامعه در جریان گفت و شنود بایکی از دانشمندان مبارز مسلمان در داخل زندان بیان کرده بودند:
« گفتم: آری حقیقت اصلی و چاره واقعی اصلاح و پیشرفت مملکت ازهرچه بهتر واولتر نیازمند به تنویرواقعی و حقیقی رشد نیروی علمی و ایمانی افراد آن است از این رو لازم است تا هرچه زودتر به تاسیس مکتبی باید پرداخت پروگرام ساخت تاپس ازفراغ تحصیل محصلانش فیصد نود ونه به آزار افراد یا اجتماع توجه باعین قدرت نداشته و فیصد هفتاد تا هشتاد باید آرامی اجتماعی را درعمل و گفتار بخواهند، و بکوشند تا فراهم سازند و فیصد پنجاه تا شصت آن با قبول ایثار جان و مال بهبودی افراد جامعه را ازبرتری زنده گی خویش ترجیح دهند.‌‍
گفت: چنین پروگرام عالی و اهداف مقدس را از کجا، به چه ترتیب و کدامین صورت بدست آریم؟
گفتم: مواد خام بلکه کاملا ً از تجربه برامدۀ آن فقط در قرآن دست ناخورده اسلام و احادیث رسول علیه السلام است
گفت: اندکی توضیح بیشتر فرمایند؟
گفتم: خوشبختانه که مدرسه قرآن آنرا به داخل رسایل مقدماتی برای کادر های تربیتی مومنین بطور علمی و منطقی به سبک بسی عالی به یاری و مددگاری حضرت باری جل جلاله بهم آورده و به دسترس علاقمندان قرار داده و نتیجه نهایت مثمر ازآن به فضل و کرم او تعالی چیده است.»
درجایي دیگر دانشمند زندانی مذکور در جریان مجلس هفتم چنین سوال می کند
« ببخشید عجله می کنم که اگر پرسان کنم که آیا در قرآن کریم رموز و اسرار ناگفته و ناسفته که پیروان اسلام در طول چارده قرن نیافته باشند چه خواهد بود که امروز مدرسه قرآن به کشف و سربراه کردن آن موفق گردیده است؟
گفتم: می دانی که در حقیقت، قرآن و احادیث رسول علیه السلام به حکم دارو خانه دارای هرگونه دواهای ترکیبی و اجزایی است یا به اصطلاح امروز به حکم مواد خامست که استادان ماهر، هرزمان و عصر ازان نظر به ایجابات وقت، لازمه های طرف ضرورت اجتماع را بیرون کرده و به شکل مناسب ازان تابلیت یا کپسول ها ساخته و به خورد مردم مریض هر اجتماع کرده اند این کار تا جایی در زمانه های گذشته از طرف روحانیون واقعا ً دارای استعداد های عالی و علمای حقیقی به انواع طرق و سیرو سلوک انجام یافته است که نمی توان ازان انکار ورزید، ولی برای جمع قلیل و گروه های مشخص مقرر کرده که شرط اعظم پیروی آن سلسله بود. اما اکنون به فضل و کرم اوتعالی برای اصلاح فرد و اجتماع اعم از سیاه و سفید، زن و مرد و حتی مومن و ملحد، یهود و نصارا، هندو و زردشت وغیره خداجویان یکنواخت به غیر تبعیض داروی سلامت هر واحد بشر را بدون تفکیک طوریکه گفته آمد سرهم کرده... که کمتر کسی نشاید ازان بی بهره ماند.»
درین جا حضرت مولاناصاحب پاره یی از مرض های لاعلاج معنوی و نابسامانی های جاری در افغانستان آنروز را حاذقانه این طور بر می شمارد:
«« گفتم: به عین پیمانه تملق به نوع خود از اظلم ترین خدعه ها بوده ودرواقع اغفال گری نابجا وناروایی است که عاملین شایق وپرکار را بدین وسیله اغفال کرده وازکارکردن با این حیلت ها باز داشته وروزگار شان را به خوشباشی گری ها و تعریف های به ناحـق حواشی داران کرسی می گذرانند وبه اوچنان وانمود می سازند که گویا هرچه کاربود به حد نهایی خودبه شدت تمام ایفا شده با آن که اگر بچشم سر می بیند هیچ نشد زمانیکه بگوید کار ها پیش نمی رود در حال گویند: صاحب! این افغانستان است پدر کس ازادای این امور برامده نمیتواند همین شما هستید که این قدر کار می کند ورنه اسلاف شما بصدم حصه آن نیزکار نمی کردند.با درک این آفات ظاهری آیا میدانید که باطنا ً هم مردم ما به چندین بلیه گرفتار اند؟
گفت : مثلا ًچه چیزها؟
اول- گفتم :خوش با وری که ناشی وجود شعور سیاسی است کمترین پروپاگند مخالف را بطیب خاطر می پذیرید.
دوم-عطالت وکم کاری که فقط به روزی یک یا دو مکتوب را به صادره و وارده رسانیدن یا نوشتن و یا یک ساعت با لای کاررفتن آمران گویا اضافه از بیست وچهار ساعت متواتر کار کردن آقا خود راخسته ترمی بیند!
سوم- غباوت ذهن و ضعف حافظه که یک موضوع را به چندین با ر اگر بگویید و او در یابد باید ممنون شد..
چهارم- عدم ابتکا ر عمل بنا بر منکوبی بسیار از طرف اربابان سرا پا دغل به کلی از ایشان رخت بسته است واگرکدام ابتکار در امور کسی بنماید آنرا رؤسای بالاتربه نام خودبه مقامات ذیصلاح فروخته واصل مبتکر را دل شکسته ومایوس گرداند.
پنجم- غدر در اموال وامور سپرده شده به هر نوع که شود کنند مگر توفیق نیابند لا اقل منت به نا حق به طرف مقابل گذارند.
ششم- دو رویی و منافقت در بیشتر امور ازعادات فاسد ابنای زمان خصوصاً عمال دولت گردیده است و اگر هیچ نباشد پیش روی آمر خود را چالاک و فعال نشان داده همین که از دفتر یا محل کاربرآمد گویا دوام کار هم به اصطلاح بسر آمد، باید گفت که دیگر کرد نش ناممکن و قطعیست.
هفتم- درک عدم مسولیت و پا بندی به وظیفه که اگر محاسبه دقیق شود لا اقل بروی رقعه های بهانه مرگ اقارب، اکثر مامورین در طول سال یاسالیان بکلی هیچ قو م وقریب به او باقی نمانده که همه را کشته و با این حیله رخصتی به دست آورده است.
هشتم- روحیه عدم مسئولیت بجاست که آقایان پس از پف کردن سیگار و پیپ و چای خوری قصه های شب گذشته یا ماه ها وسال های تیر شده رابرای خوش گذرانی در دفتر، عوض کا ر کردن مرعی الا جرا دارند.
گفتم : نمی دانی که مردم ما فقط زنده گی را عبارت از خوردن و نوشیدن و حرف زدن و خواب شدن و راه رفتن به مبرز رسیدن و انتهی اطفای غریزه جنسی را کردن دانند و بس. انتهای کار کردن شان به آن مقرره ناچیزی است که توده معمولا ًبه ناچار باید کار بکند، و تا جایی بروی ضرورت می نمایند اما اشرافیان ازآن نیز عاجز و ناتوان بوده و حتی به کردن آن اصلا ً حاضرنیستند، پس باچنین حالت بگو جانم! زعامت یا اداره امور به زعم شما برای ارتقای اعلای کلمه الله یا آوردن حکومت اسلامی بکدام صورت و به چه ترتیب موفقانه امکان دارد، گیرم به دست آید نگهـداری شده می تواند؟ جواب منفی است.ِ»
هکذا حضرت مولانا تفاوت میان نحوه هجوم استعمار کمونیزم و غربی هارا اینطوربیان می کند:
« کمونیستها که پیش از ورود به استفاده از فرصت به طرق قسمًاقسم بعضی را گول زده و با مسلک خود باتطمیعات پول و قدرت جوانها را با استفاده از سموم عیاشیها طوری که می دانند تمامًا مسموم و معتاد کرده و منقاد خودها نموده و هرچه خواهند توسط این اجیران داخلی کرده و می کنند. که البته غربیها نیز در میانه دست کم از شرقیها ندارند. به اینقدر تفاوت که شرقیها برای مدغم ساختن خاک و بردن همه حیثیت و شرافت و ناموس و دین و دیانت و اسلامیت از هر نگاه فعالیت دارند. ولی غربیها، فقط سرمایه را بردن
در پراگراف ذیل علامه صاحب یگانه راه کوتاه آوردن ترقی و رفع بحران اقتصادی مملکت را که همه دانشمندان اقتصاد ازدرک آن عاجز بوده اند، برای همه راهنمایی می کند
«« در جواب باید بگویم یک راه کاملتر و موثرترین همه برای پیشرفت مملکت و جوامع پسمانده پیش از بکار انداختن سرمایه های طبیعی موجود است و آن اینست: تا درسخانه های تربیت پرسونل عالی که آن را باید ماشین خانه های آدم سازی یا مؤمن تراشی واقعی بنامیم، لازمی و حتمیست که به میان آرند....»بعدا ً می فرمایند که در غیرآن همه کوشش ها به ناکامی مطلق و ضیاع وقت و امکانات انجامیده و به قعر بدبختی ها و نابسامانی هایی که ذیلا ً گوشه ی ازآن یاد دهانی می گردد، مملکت فرو می رود:
« آنـًا اثر این زهر فلاکت ریز را بامساعی اضافه از پنجاه و شش سال پس از حصول استقلال در خاک خود به چشمُ سر می بینیم که اکثرجوانها به کار و پُشت کار اصلا ً علاقه نداشته فقط به خوشگذرانی و یا در دفاتر به قصه خوانی های گزارشات روزمره زندگی خود و غیره پرداخته و بعضًا به دود سیگار راز و سوز و گداز نظربازی هاي يار را به سینه فرو می ریزند. آخر دقت کنید! ای جوانان چیز فهمَ وطن خواه....»
...« باری! غور کنید جوامع پیش رفته که علاقه به خاک و وطن دارند کارهای بسیار را بر ماشین بی جان به فرصت کم به اثر زحمت کشی می نمایند.در مملکت ما چرا لااقل به غرض انسجام دهی امور از نیروی انسانی کار به سزايی گرفته نمی شود، دست کم اسلوب اجراات دفترداری را ساده تر و مختصر سازند برعکس به طول و عرض آن ا فزوده و مشکلتر نمودند- چرا؟ بلکه عوض رفع حاجات مراجعین(به سرعت ممکنه) به تکلیف ا فزايیهای شان کوشانتر دیده می شوند و امثال این، سوالات دیگر.آری ! در پاسخ اینهمه پرسشها حقیقت اینست که علاوه ازنفس پروری و خود خواهی تن بکار نداده و برای برآورده شدن امیال شخصی به پُر کردن جیب های خصوصی طوری پرداخته اند که غیر از بهره گیریهای نامشروع که از مردم به عمل می آورند، حتی از بیت المال نیز عُمال دولت با هم بعضًا سازشها کرده هرچه بتوانند می قُپند و می ربایند....»
...« بنابراین ضرورتهای نابجای دولت در طول و عرض شعبات ا فزایشها بعمل آورده تا اگر بشود بدین وسیله جلو چور و چپاول را توسط دیگران و تازه واردان بگیرند اما کجا ممکن دارد.
در چنین صورتها آیا راه نجات بادید دقیق این حقایق تلخ، کدام خواهد بود؟
آری! یک راه، و آن هم آدم سازی مکمل، که خوشبختانه اسلام سلیم قرآن دست ناخوردهء مؤمنین رهنمونی آن را به وجه اکمل به طور مواد خام کرده است، و در رسايل مدرسه توحید متکی بر آن به یاری خدا (جل جلاله) به نحو احسن سرهم بندی نموده فقط وظیفه وطن خواهان و خدا پرستان صادق است تا هرچه زودتر، خویش را برآن وارد کرده و دیگران را نیز به رهنمايی کامل به فرصت کم سر براه سازند.
خوبست تا بعدًا به نکات اساسی مدارک پیشرفت اقتصاد، در جوامع و نظرداشتهای فلسفی مترقی مربوط به آن را که وصف الحال زمان ماست جلب نظر شما را بنمایم...»
«...حالا دقت کنید که با وجود این عناصر بی غم باش و خود خواه که تقریباً طفیلیهای اضافی و بار دوش ملت، به زیر سایه دولت هستند و مجبور اند که در حال عدم توان مالی مملکت چوکی ها را به سرقفلی گرفته و از خون ملت مظلوم کَنه آسا چوشیده و از آن برخوان خونین خویش مرغ پلو و کبابها را با شرابهای گوناگون و ظروف چینی و ناشکن وقالین های موری و به اصطلاح «جرت و فرت » دیگر را بهم آرند و در دل و مغز هرچه دارند فقط متوجه همین دو مطلب است , که آقا صبح، چاشت، شام و عصر چه بخورد و فردا و هفتهء دیگر و... ماه و سال و سالها را به بهترین انواع خوراک و لباس و مثل آن مکان برای تابستان در پغمان و در زمستان به ننگرهار برای خود و مربوطین خویش تهیه نمایند.
و بمرتبه دوم-: به آغوش گلرخان باطنازی و نخوت فروشی شان چطور به خُسپند و به چه حیلت ها او را با قبول هرگونه مصارف با بی شرمی ها بدست آرند...»
عزیزم دقت کن!
«...مگر غیر ازین حالت و غیر از حلول جوانی و قوت آیا در بساط اجتماع ما دیگر چیزی دیده می شود؟ جواب منفی است. این جوانها اند که باید کار کنند و چرخهای امور مملکت را به پیش به برند و علامت این ارتقاء ، خلاصی از نیازمندی دروازۀ اجانب بوده و به پای خود ایستاده شدن و از حوايج بي جای شیک و فاسد رهایی یافتن باشد..
درست به خاطر دارم که روزی در بزرگترین مؤسسهء سمبول علم و دانش مملکت (پوهنتون) رفتیم. محصلین را با مدرن ترین لباس شیک به طور مسابقه در برابر هم که به زبان حال و به چشم فعال، دیده می شدند، دیدم بی اختیار از بی تابی گفتم: این محترمان آیا همه و همه اولًاد وزرا و تجار اند یا در بین شان نیز عده يي از غربا و توده نیز جای گزین است؟
گوینده یی گفت: هستند از مردم ستم کشیده.
گفتم: این ممدوحان که از حالا به مسابقه البسه شیک قدنمایی می کنند و به این پیمانه به نفس پروری خوگیر شوند، باری فردا در کار و بار مردم مظلوم این دیار که تا هنوز به کندوهای کاه گِلی، آرد خود را می گذارند و عوض چراغ از روشنائی سرگین و بُته استفاده می کنند و لباس شان سرتاسر پینه و به خوراک از آن بدتر ( نان جواری) متکی بوده و به خانه های که توسط نفَس حیوانات گرم می شود زندگي می کنند چطور سازش کرده و سَری به غمخانه های نامُراد آنها برای چاره جوئی و بیمار پُرسی و تداویهای ظاهری و معنوی شان خواهند زد؟... »
انـــــدکی درد دلــــم پیـش شمــــا بشـمردم
ترسم آزرده شوی ور نه غمم بسیار است


(8640)
 
انجنیر محمد گل اکبری
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
نادی ای بر بلندای زمان

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد زینت بازار آفتاب نکاهد

مقدمه

افغانستان به مثابۀ سرزمین رمزوارۀ خدایی، همواره مهد رادمردان بزرگ تاریخ بوده که آفتابگونه ازان سربرزده و بر آفاق عالم درخشیده اند. اینک نوار تاریخ از آن سوی سالها ما را به یاد ابرمرد فرزانه ای می اندازد وابسته به تیره و تبار روحانیت، که غمگنانه گلوگاهش پژواک دردهای نادرمان جامعه بود، نادی و فریادگری که با بصارت رسای ایمانی، تصویر وضعیت تراژید و خونین سه دهۀ اخير کشور را هوشدارانه با تشخیص علایم اولیه و عواقب وخیم آن بر تارک روزگار حک کرده بود، یعنی آن آتش زبانی که با فرانقلابی، شکوه معنوی و جلال ربانی بر کاخ ظلم، استبداد و استکبار می تاخت، ناخودآگاهی، بی باوری، خواب و غفلت را تازیانه میزد و به قیمت جانش بیداری تلقین می نمود، و برای رویش فصل سبز و نضج باورها، زورق اندیشه در بحر نور می راند و از سرچشمۀ فیاض قرآن با آواز رسا و معرفت آموزش پیام نور می رساند.
اینک یادها، تذکرات و همچنان افتراآت خنده آور، مضحک و در عین حال سازمان یافته!!!پیرامون شخصیتی را در یک آیینه مقایسه می کنیم که با "یک رنگی و یکسویی"، در اوج رنسانس روحانی، انسان سرگردان عصر اتوم را مهربانانه نوازش میداد، و با عواطف جهانشمولش برای این موجود تبعید شده از مدنیت سماوی، بهشت زمینی می جست، "توأم با کرامت انساني و رسالت خود آگاهی تا به جایگاه رفیع نیابت الهی دست یازد".
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود- آدم آورد درین دیر خـــــــراب آبادم
حافظ
روی سخن جانب مکتبدار سترگ و روحانی نستوه کشور حضرت الداعی الی الله مولانا محمد عطاء الله فیضانی است که در ۲۸ قوس ۱۳۵۲ با عده يی از "یاران همزجر و همزنجیرش" برای بار هفتم به زندان فراخوانده شد.
این خاطره ازانرو جانگداز و قابل عطف در تاریخ معاصر کشور ماست که طبیب حاذق دردهای نادرمان جامعه " كه در دل مهر خدا داشت و مهربانيها نسبت به خلق خدا" او را از بر ملت بردند و همنشين زندان ساختند. ازينرو نبايد به اين رخداد بزرگ تاريخي صرف از بعد عاطفی و آنهم به منظور یک تجلیل محض شخصیت دل بست، بل باید با کاوشهای علمی و تحقیقی هرچه گسترده تر بر بعد معرفتی آن قامت بالندۀ تاریخ پرداخت، زیرا جنابش با تن واحد گرگان جامعه را عقوبت می کرد تا از مردم مظلومش پاسداری نماید، و به رغم انف استکبار، با فهم و دهانت سیاسی و نبوغ روحانی اش، ازان طوفان سهمگین، خونین و ویرانگری که به سوی کشور رو کرده بود، اراکین دولت را تنبیه و عامۀ ملت را بيم میداد و در همه جا هوشدارانه با دادن امثلۀ وطنی آژیرهای خطر را اینچنین به صدا درآورده بود:
«بیشک پس از یک جهان کشت و خون که به دو دست بلاکهای شرق و غرب منقسم باشیم و خود مان بنیاد دودمان خویش را برکنیم و آنها چون مرغ جنگان و بودنه بازان بر سر و روی پرخون ما تف کرده و بدین نوع تسلیت داده و به جنگ تشویق کنند دیگر چیزی نخواهیم دید و انتهای تلطف فریقین بر مقتولین تأسف و بر مجروحین یک مشت تف باشد اینست آخر کار، ای گروه بیدار و ای چوچگان قوم شجاع نامدار و ای زاده گان کهسار، هوشدار هوشدار که تأسف نتیجه ندهد در پایان کار.»
(مولانا صاحب فیضانی در آیینۀ یادها، ۱۳۷۱: ۲۳۹)
ولی بجای اتخاذ تدابیر پیشگیرانه و توقیع شخصیت خبیر، پارسا و نژادۀ این مترصد رصدخانۀ مجهز به تلسکوب قرآن که تماماً مبارزات صلح آمیز و مدنی داشت و به قیمت جان و استفاده از ابزار چون مغز، دل، زبان، قلم و کتاب، کتابخانه، تشکیل حلقات تنویری، مظاهرات صلح آمیز و اعتصابهای ممتد غذایی در حدود ۲۸ روز، صرف برای بیان و نوشتن مجال میخواست تا به اقشار مختلف اجتماع آگاهی و بیداری تلقین نماید وجود مبارکش بستۀ هزاران ضرب چوب و شلاق شد، طوری که در جایی به آقای رشاد مسؤول تبلیغات وزارت اطلاعات و کلتور وقت نوشته بودند:
«یقین دارند که از بس تکلیف زود است به این تصمیم برسم تا آثار خویش را به هرطوری که شود به کتابخانه های خارج بفرستم و در آن اضافه کنم که من به وقت و زمانه ای زیست داشتم که تألیفات و تصنیفاتم را به پول خودم اجازت طبع نمی دادند.
حالا شما مردم که میخوانید قضاوت کنید که نظر به دیوان نجما و رقاصۀ سمرقند و امثالش، آیا این کتب و رسایل دینی فتور و انحراف به جامعه تولید می کند؟!»
(مولانا صاحب فیضانی در آیینۀ یادها، ۱۳۷۱: ۲۱)
با این حال حین شکنجه شدن، به شکنجه گران با صبر و شکیبایی می گفت شمار مأمورید و کار تان را برمن تمام کنید ولی برای پوزانف از من پیام دهید که فیضانی پشیمان نیست و از عزم (کهسارنما) اش باز نه ایستاده است. و گناهش این بود که درد توانفرسای مردم و کشور او را آرام نمی گذاشت و دیگر او پیش از وقت و زمانش زیست می کرد و در فرجام حقانیت کلام و بیانش آنچنان یکایک و مو به مو از بوتۀ زمان و آزمون موفق و محقق بدر آمد که دیدند و می بینند و آن طوفان و بلیه آنچنان از راه رسید که وی هوشدار داده بود، که دگر آنهمه تخت و بخت حکما و ارزشهای مادی و معنوی کشور به باد فنا رفت و افغانستان این کلبۀ احزان سراسر از خون و خاکستر و اشک و ناله انباشته شد و تا هنوز که هنوز است سایۀ سياهش از سر ملت ما دست بردار نيست، والله اعلم كه اين بازيهای پی در پی و خونین "المپیک تاریخ" این کشور، که همواره مردم مظلوم و بيچاره در آن بازنده اند، چه فرجام ديگری خواهد داشت؟! مگر- دستي از غيب برون آيد و كاري بكند.

تلخيص ديدگاههای علما، اندیشمندان و فرهیخته گان میهن
پیرامون شخصیت جناب علامه فیضانی

استاد غلام محمد نيازي استاد فاکولتۀ شرعيات و چهرۀ درخشان نهضت اسلامي افغانستان:
فتاوي ضروري تألیف ښاغلی مولانا محمد عطاء الله (فیضانی) را مطالعه نمودم و دریافتم که حقیقتاً مولانا در جمع و ترتیب مسائل ضروری و مهم که معرفت آن برای هرفرد مسلمان و خصوصاً برای کسانی که می خواهند در علوم فقهی معلومات بیشتر به دست آرند سعی زیادی به خرج داده است.
تألیف مذکور یک تألیف خیلی مهم و مفید است و مؤلف آن علاوه بر مسائل فقهي دربارۀ حكمت برخی از عبادات و همچنان دربارۀ مزايا و فضایل شريعت اسلامي و دين اسلام بحث عميق نموده است و ما وقتی که این موفقیت را به ښاغلی (فیضانی) تبریک می گوییم، امیدواریم ښاغلی (فیضانی) و امثالش در اصدار همچو مؤلفات مفید در آینده نیز سعی نمایند.
(بلاغ، شمارۀ ۴۳، ۱۳۴۷)
جناب عبد الهادي داوي، رئيس مجلس سنا يا مشرانو جرگۀ وقت: دليل الذاكرين (تألیف مولانا صاحب فیضانی) را كتاب مستطاب يافتم كه اهم موضوعات بشري و اشد ضروريات عصري، ملي و محيطي ما را احتوا مي نمايد، درد نويسنده خوانندۀ دراك را خوب متأثر مي سازد....
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۱۷)
استاد خليل الله خليلي، سفير كبير در عربستان سعودي: به زورقي چند ازين كراسۀ شريف و رسالۀ منيف مرور گرديد، روشن است مؤلف بزرگوار بر بناي درد و سوز و ايمان كامل كه به مزاياي دين فرخندۀ اسلام و طائفۀ عليَۀ متصوفين دارد اين اثر خود را تأليف و تدوين نموده سعی جميل ايشان درين طريقه مستحسن و مفيد است ....
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۱۹ - ۲۰)
استاد علامه صلاح الدين سلجوقي: بايد هركس هرچه دارد براي برادران خود عرضه كند، علم نور است هرعلمی كه باشد علی الخصوص علمی كه به حق و به ادب و اخلاق و نجاح دين و دنيا دعوت مي كند ... آقاي مؤلف دليل الذاكرين را مرد مسلمان و بادرد و با ايمان يافتم طبيعي است كه وي مرد محقق است هرچه نوشته است از راه حق و خير و هم تماماً تحقيق گفته است.
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۲۰)

استاد گل پاچا الفت د قبائلو مستقل رئيس: دليل الذاكرين چې د ښاغلي مولوي محمد عطاء الله هروي فیضانی تألیف دی، ډېرې برخې یې ما وکتلې، کتاب د موضوع او څېړنې په لحاظ ډېر غوره او گټور اثر دی ... په تېره بیا په دې وخت کې چې د انسان مخه له روحانیت نه بلې خوا ته ده او خپله روحي برخه یې هېره کړې ده ... زه د محترم مؤلف کار او زیار ته په درانه نظر گورم او باور لرم چې پاک خدای د نیکانو اجر نه ضایع کوي.
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۲۱ - ۲۲)

استاد عبد الستار سيرت، معاون پوهنځی شرعیات پوهنتون کابل: ذكر خدا جل جلاله فروغ ديده ها و قوت دلهاست، اين نعمت به كساني ميسر است كه در شمار بنده گان خاص بوده و صاحبان روشني و عقيدۀ خالص باشند... مؤلف محترم و دانشمند راستي در ساحۀ قيمتداري زحمت كشيده اند.
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۲۲)

داکتر عبد الغفور روان فرهادی، معین سیاسی اسبق وزارت امور خارجه: قبلاً در سالیان تسلط سردار محمد داود و ریاست جمهوری او، مردی از اهل دین به نام محمد عطاء الله فیضانی از راه تهیۀ کتب برای جوانان علاقمند به اسلام فعالیت می کردند، عناصر خلق و پرچم که در رژیم داودی نفوذ داشتند در بارۀ جناب فیضانی بسیار نگران بودند، ایشان را دشمن خویش خطاب می کردند، در آغاز، جناب فیضانی با سردار محمد داود در منزلش ملاقات کرده بود اما وظیفۀ رسمی اش را نپذیرفته بود. بعداً خلق و پرچم که کتب مارکسیستی را آزادانه نشر می کردند موفق شدند که ذهن سردار محمد داود را در بارۀ جناب فیضانی هراسان بسازند و ایشان را به تهمت اینکه فعالیت شان امنیت کشور را به خطر می اندازد در عهد داودی به زندان دهمزنگ فرستادند... با وقوع کودتای کمونیستی ۷ ثور اینجانب بعد از یکماه گرچه به منزل خانه نشین بودم (در رژیم داودی بجز از همکاری با وزارت اطلاعات و کلتور جواز کار دگر نداشتم) در بلاک اول محبس پلچرخی زندانی شدم درین بلاک زندانیان وزرای عهد داودی و نیز بقایای خاندان شاهی و یک عده از ضابطان عسکری که نزد استخبارات عسکری نمازخوان و دیندار تشخیص شده بودند محبوس شده بودند بعد ازینکه مردان خاندان مجددی را به شهادت رسانیدند، زنان و کودکان شان را نیز به بلاک اول محبوس کردند یک عده از استادان پوهنتون کابل نیز در بلاک اول پلچرخی زندانی شدند ... اگر چه به خاطر داشتند که من قبلاً به نام خدایار کابلی بیانات اسلامی زیر عنوان راه حق را در زمان جمهوری داودی در رادیوی کابل نشر می کردم و حتماً در شعبۀ استخبارات وزارت داخله روسیه دوسیه ای به نام خود داشتم ... یکی از خاطرات زندان من این بود که در ساعت قدم زدن زندانیان، جناب فیضانی صاحب را در جملۀ محبوسانی که تازه به بلاک اول انتقال داده شدند یافتم، شاید ایشان قبلاً در بلاک دیگر زندان پلچرخی بودند که ایشان را به اساس تصمیم قبلی به بلاک اول انتقال دادند سخن گفتن دیگران با ایشان مجاز و ممکن نبود البته به طوری که پولیسهای موظف متوجه نشوند به ایشان به اشارت سلام میدادیم، اقامت ایشان در بلاک اول در حدود ده روز دوام کرد آنچه قابل توجه بود متانت، استواری و دلاوری ایشان در آن محل خطیر بود که در چهره و نگاه شان هویدا بود، زندانیان این اطمینان ایشان را علامت کمال ایمان داری و عزم ایشان تشخیص می کردند در حدود ماه نومبر ۱۹۷۸ بعداً دانستم که ایشان را با بعضی زندانیان دیگر شب هنگام از زندان به بیرون برده و شاید در پولیگون اعدام کردند که در حوالی زندان پلچرخی واقع بود و به شهادت رسانیدند رحمت پروردگار قرین احوال ایشان باد- آمین ثم آمین!

(منتشرۀ میز مدور، پیرامون شخصیت مبارز، عالم و عارف و متفکر مصلح افغانستان علامه صاحب فیضانی، ماه قوس ۱۳۹۰ تلویزیون پیام افغان - امريكا)
آقای ع. مهاجر:
زمانی که داؤد، مولانا، آن مهمترین شخصیت روحانی افغانستان را احضار کرد، مولانا در منتهای شجاعت اخلاقی و جرئت بی نظیر با وی برخورد کرد، چون بازگشت، کسانی سختگویی وی را ستودند، و ناکسانی درود بر داؤدگوی، وی را به خاطر آنکه نرم نگفته بود، انتقاد نمودند. گفت من نه سخت گفته می توانم نه نرم. "من فقط حق می گويم".
(مولانا صاحب فيضاني در آيينۀ يادها، ۱۳۷۱: ۱۹۳)
شهید جنرال عبد الحکیم کټوازی: د حضرت مولانا صاحب فیضاني د ژوندانه لوی هدف تبلیغ او د تبلیغ له لارې مبارزه وه نو په دې اساس یې غوښتل چې یوه مطبعه ولري د ده په مقابل کې خنډونه موجود وو نو د موانعو د لرې کولو لپاره یې له ځینو مقاماتو سره ټکر کاوه په دې لړ کې زه به له ده سره د وظیفې په اساس او دی به له ماسره د مبارزې په خاطر مخامخ کېدو ... کله چې په زندان کې له دوی سره د شکنجې له لارې پیش آمد وشو او غوښتل یې چې د ده د اسلامي دعوت غږ خاموش شي او خوله یې ورپټه کړي زه شاهد وم چې حضرت مولانا صاحب فیضاني په محبس کې د اسلامي دعوت په خاطر له پنځه دېرش تر شپږ دېرش ورځو مسلسل غذايي اعتصاب وکړ....
)بلاغ، ۴۳مه گڼه، ۱۳۷۴)
سترجنرال گلزرک زدراڼ: د اسلامي انقلاب ارمانجن مولانا فیضاني چې د خپلې اسلامي پوهې په سمندر کې یې د اسلامي انقلاب د بېړۍ بادباني کوله، ده هم په خپل وار سره د وخت د دولت او حکومتونو د سیاسي کړو وړو په تحلیل کې د سره کفر ژورې کندې ته د افغانستان ملت د ورلوېدو پیشبیني کړې وه. د خپل اسلامي درک له مخې یې خپل شاگردان سره راټول کړل دوی یې د سره کفر سره د مقابلې په منظور له هرڅه لومړی د جهاد اکبر په روح سمبالول غوښتل، ترڅو د کفر سره په وسله وال جهاد کې یې بری په برخه وي.
د دهریت سره د دښمنۍ په ډگر کې، په مولانا فیضاني او ملگرو یې ناوخته شو، د اسلامي انقلاب د گودر په لور چلونکې بېړۍ سرې بوړبوکۍ ورڅپڅپانده کړه، د انقلاب له څپو گودر ته په راوتو کې ځنډمن شول.
(د تاریخ له خاطرونه درسونه عبرتونه، ۱۳۶۲: ۱۲۳)
ډگر جنرال علمشاه مومند: علامه فیضاني د پامیر، همالیې او د دنیا له نورو غرونو څخه باثباته ؤ. علامه فیضاني همېشه به یې په منبر، ستېژ او زندان کې چیغې او آواز کاوه چې اې د جهان مسلمانانو راځئ د لوی او عظیم الشأن خدای په حبل المتین منگولې ښخې کړئ.
( خاوره، ۱۰- ۱۱مه گڼه، ۱۳۷۶)
جناب غوث الدین فایق، وزیر فواید عامۀ جمهوري سردار محمد داود: مبارزات مولانا صاحب فیضاني سه هدف اساسي را احتوا می نمود: (۱) اعلای کمة الله و جلوگيري از نفوذ كمونيزم (۲) استقرار يك نظام عدل الهي از طريق آراي عامه در كشور (۳) استقلال، آزادي، پیشرفت و ترقي جامعۀ افغاني.
(۲۵مین کنفرانس یادبود جناب علامه فیضانی، گرین هال، پیشاور، ۱۳۷۶)
جناب دکتر حقشناش: مرحوم فیضاني آنطور که خودش می گفت یکتن از باشندگان هرات و سرمعلم بود، که بعد از اوجگیری مبارزات فکری و فعالیت و نفوذ کمونیستها در مدارس و اجتماع ترک وظیفه گفت و به فکر ایجاد یک حرکت اسلامی شد. او در شهرها و روستاهای افغانستان به مسافرت می پرداخت ... ریش انبوه، قامت رسا، چشمان نافذ و زبان فصیح و پیکارجویش او را در زمینۀ جلب و جذب افراد و اشخاص کمک می کرد... او قبل از کودتای ۲۶ سرطان و بصورت یقین بعد از نیمۀ دوم سال ۱۳۵۱ هـ. ش سعی می کرد تا اجازۀ ورود مطبعه ای را از وزارت اطلاعات وکلتور دریافت کند و به نشر کتب و رسالات دینی اقدام نماید، اما کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ به آن همه فعالیتها خاتمه بخشید و آن همه شور و مستی به سردی گرایید....
(دسایس و جنایات روس در افغانستان ...، چاپ اول، میزان ۱۳۶۳: ۳۳۶ – ۳۳۷)
جناب میر محمد صدیق فرهنگ:
قویترین حرکتی که به میان آمد و در تاریخ کشور نقش مؤثر بجا گذاشت، نهضت اسلامی بود که آنهم بعداً به چند شعبه با نامهای جداگانه تقسیم شد. این حرکت بار اول در دورۀ صدارت شاه محمود خان از جانب مولوی صاحب قلعۀ بلند در زیر عنوان حزب الله براه افتاد و پس از یک دورۀ فترت در سال ۱۹۶۴ دوباره به نام جمعيت اسلامی افغانستان ظهور نمود. رهبران جمعیت عمدتاً از استادان فاکولتۀ شرعيات تشكيل شده بودند مانند مولوی نیازی، استاد برهان الدین ربانی، استاد توانا و استاد سیاف، مولانا منهاج الدین گهیځ، مؤسس جریدۀ گهیځ، مولوی محمد یونس خالص و مولوی فیضانی و قاضی هدایت نیز از فعالان این حرکت بودند.
(افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد اول، چاپ سوم قوس ۱۳۷۰: ۵۵۶)
څېړندوی جناب حبيب الله رفيع: مبارزه سخته وه، د اېمان، عقېدې او ارادې خاوندانو باید له یوه سنگره له څو دښمنانو سره غېږې ورکړې وای، د هېواد د پرمختگ او آبادۍ لپاره یې هم نسخې وړاندې کړې وای، د کمونستانو ماهیت یې هم باید افشا کړی وای او د وخت د بې خاصیته او غیرملي حکومتونو شکنجې او زندانونه یې هم زغملي وای. مولانا فیضاني یو له همدې اشخاصو نه ؤ چې هم یې ژور ملی احساس درلود او هم یې پخه اسلامي عقیده او اراده درلوده او هم یې د هېواد د آبادۍ او پرمختگ لپاره نسخې او تیوري او همدې احساس او عقیدې دی یو ځل بیا د وخت غیرملي حکومت زندان ته ورساوه، دا د نوراحمد اعتمادي د حکومت دوره وه....
مولانا فیضاني د زندان په تورو تیارو کې ورک شو، خو دده فکر د وطن ډېر بچیان رڼا ته راویستل او ده تر شا خپل ملت ته یوه داسې صدقۀ جاریه او فکري پانگه پرېښوده چې حکومتونه او زندانونه یې مخه نشي نیولای، خورېږي، بلېږي او ځلېږي به، افغاني ټولنه، اسلامي ټولنه او انساني ټولنه به روڼه او روښانه ساتي او دی به لکه د نورو فکری هستیو غوندې ابدي ژوندی وي او هغه د شاعر خبره په هغه مقام کې به وي چې وايي:
زه د مــینې داســــې یو مقام ته رسېدلی یم نورې پوړۍ نشته ښکاري بام ته رسېدلی یم
(خاوره، ۱۰ – ۱۱مه گڼه، ۱۳۷۶ : ۴)
جناب دکتور محمد ایاز نیازی استاد پوهنځی شرعیات پوهنتون کابل و خطیب مسجد جامع وزیر محمد اکبر خان:
مشکل اساسی مسلمانها و جهان اسلام متأسفانه در یک نقطه است، اگر ساینسدان داریم فقیه نیست، فقیه داریم متصوف نیست، سیاستمدار داریم از شریعت دور است، عالم شریعت داریم از اسرار دین بیخبر است اینجاست که هرکس به هر طرفی حرکت می کند و هرکس به هر گوشه ای میخزد. ولی یگانه شخصیتی که در وطن به این اسرار پی برد علامه فیضانی صوفی سیاسی و فقیه و متشرع و روشنفکر است....
(کنفرانس یادبود از شخصیت علامه فیضانی، ۲۸ قوس ۱۳۷۵، کابل).
جناب قاضي محمد امين وقاد:
حضرت مولانا صاحب فيضاني در تأسيس تحريك اسلامی و توجيه افكار جوانان و تعريف اساسات و اصول و رهنمودهای اسلامی و قرآنی كه جامعه به آن اشداً نیاز دارد سهم و بهرۀ زیادی داشته و خواهند داشت.
(مولانا صاحب فیضانی در آيينۀ يادها، ۱۳۷۱: ۴۵)
استاد عبد الكريم حقاني، معين وزارت عدليه و رئيس اسبق جمعيت العلماء افغانستان:
مساعي جميله و كوششهاي بليغه و تتبعاتي را كه جناب مولوي محمد عطاء الله فيضاني در ابعاث ذكر خدا جل جلاله و رهنمايي ذاكرين نموده و از كتب ثقه جمع و ترتيب داده اند قابل تمجيد و تحسين است....
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۱۷)
جناب سيد محمد عمر هژده فن، ركن اول جمعيت العلماء وقت:
دليل الذاكرين از مؤلفات مولانا محمد عطاء الله فيضاني ابن مرحوم مولوي مياه خير محمد صاحب كه از احفاد و نبيره زاده گان سلسلۀ قدوة المتصوفين و زبدة الراشدين حضرت مياه عبد الحكيم صاحب قندهاري قدس الله سره العزيز السامي است بهترين نسخه ايست خصوصاً به عصر حاضر....
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۱۸)
جناب محمد علم غواص، مدير عمومی تنویر افکار اسبق:
کتاب دلیل الذاکرین تألیف جناب مولانا محمد عطاء الله فیضاني مطالعه شد. مؤلف محترم در شرح مبادي مقدس اسلام مخصوصاً ذکر حق تعالی جل جلاله تتبعات خوبی نموده و زحمت فراوان کشیده او اصحاب ارادت و تصوف را به یاد خداوند جل جلاله و ذکر درست ترغیب کرده است....
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۲۳)
جناب نظر محمد نوا، مدیر عمومی نشریات وزارت اطلاعات و کلتور اسبق:
«اساساً وزارت مطبوعات از زحمت کشی حضرات علمای گرامی وطن و سایر افراد علم دوست و بافضل مملکت که میخواهند در راه تنویر افکار جامعه به تألیف و ترجمۀ آثار علمی و عرفانی و اجتماعی بپردازند تقدیر نموده و وظیفه دارد تا در نشر آثار نافع شان مساعدتهای قانونی بنمایند، لهذا زحمتی که جناب شما در تألیف این اثر عرفانی خویش متحمل شده اید قابل قدر است.»
(دليل الذاكرين، ۱۳۴۵: ۲۳ - ۲۴)
جناب شیخ الحدیث مولانا سید آغا تره خیل:
مولانا فیضاني اسلامي نړۍ ته بېساره خدمتونه کړي دي. په خپلو موعظو یې مسلمانان له خوبه راويښول او په خپلو لیکنو یې حقایق څرگندول. د مولانا فیضاني له ټولو څخه مهم یو خصوصیت دا ؤ چې د عوت الی الله په برخه کې یې خاصه جاذبه درلوده او په پوره فصاحت او بلاغت سره یې خلک ډېر ژر تفهیم او تنویرولی شول، يو ځل ملاقات ورسره کافي ؤ چې باید راشه درشه ورسره پیل شي.
(خاوره، ۱۰ – ۱۱مه گڼه، ۱۳۷۶: ۵)
جناب حیدري وجودي:
حضرت علامه فیضاني صاحب مردی بود که علم لدنی نسبت به علم کسبی در هستی اش غلبه داشت. با داشتن چنین صفت ذاتی بود که توانست از ثروت معنوی خویش در بیداری مردم به خواب خرگوش رفته و آگاهی جهان اسلام استفادۀ حكيمانه نمايد.
حضرت علامه فیضاني صاحب در پرتو خودآگاهی و تشخیص دردهای گونه گون مردم مبارزات نظری و علمی خویش را برعلیه الحاد و انحرافات از خط اسلام آغاز نمودند که آیینۀ تمام نمای مبارزات شان منظومۀ فكری ایشان می باشد که مسمی به مکتب توحید است.
(بلاغ، شماره ۴۳: ۱۳۷۴)
جناب قاضي عصمت الله روحانی:
مولانا فیضانی له یوې خوا د بلیغې او فصیحې ژبې خاوند ؤ بله خوا رسا لیکوال ؤ. که د شرعي علومو ښوونکی ؤ نو په عرفاني طریقو کې د عرفاني علومو لارښود هم ؤ... مولانا صاحب فیضاني برسېره د علمي او عرفاني مقام په لرلو سره یو مخکښ مبارز او سرتېری مجاهد هم ؤ چې له مخه یې د فرهنگي جهاد علم پورته کړی ؤ.
(مولانا صاحب فیضانی در آیینۀ يادها، ۱۳۷۱: ۱۰۵)
مرحوم استاد جمشید شعله چاه آبی:
بار دیگر پیش کرد بازی شطرنج دهــــــــــر که فــــکر از فهم آن دنگ و کر و کــپر است
بــــــناگهان شــــاه مــــا ســــایۀ الله مـــــــــا به خارج اندر سفر شد که گاهی ســــفر است
شه ز وطن شد برون داود برداشت ســــــــر طبل جمهوری نواخت که جمهوری بهتر است
ز اهل فضل و کمال خاصه ز ارباب حـــال کرد چــــنان قــــتل عام که دور از باور اسـت
ز اهــــل عــــلم و هــــنر دانشیانش دگــــــر مــثال زانان دو تن فــــیضانی و عــــمـر است
نتیجه آن شد که کرد خود و وطن را خراب به جهل و وحشت که نه به آدمی درخـور است
«مولانا فیضانی از توابع هرات که در زندان دهمزنگ کابل در زمان سردار محمد داود خان زندانی بود. داکتر محمد عمر پسر وکیل قدوس خان از کشم بدخشان در زمان سردار محمد داود خان به شهادت رسید.»
(کلیات اشعار جمشید شعله چاه آبی، قصیده، ۱۳۷۹: ۴۰۹)

جناب مولوي محمد يونس خالص:
علامه صاحب فيضانی یو زبردست لیکوال، پیاوړی محقق او د روحاني معنویت سره سره د اسلامي فلسفې متخصص هم ؤ. هره لیکنه یې قرآني تفسیر او هره خبره یې د کاڼي کرښه وه د (8646)
 
مولوی زاده
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
به همه دوستان گرامی و همه جویندگان راه حق و حقیقت سلام عرض میکنم !
به جناب مفلح که تخلص شا ن شاید اشتباها مصلح نوشته شده ویاهم از مفلح به مصلح تغیر کرده است سلام عرض میکنم و با ایشان یکصدا تکرار میکنم که نفرین خدا برهمه دروغگویان عالم باد و به این سنت الهی یقین کامل دارم که دروغگویان دردنیا و آخرت ذلیل ورسواهستند !!،.
برایم جالب بود که بعد از 12 ساعت کار جسمی با کمال خستگی به منزل برگشتم و باباز نمودن کمپیوتر با پیام کابل پرس و بعدا نوشته وزین جناب مفلح برخوردم باور کنید با کمال خستگی بنده رابه خنده آورد و فکر کردم که جناب مفلح چه قدر زحمت کشیده تا این همه مطا لب را تهیه نموده است البته دریک مورد از ایشان اظهار سپاس و شکران کنم که کمینه حقیررا درحد فارغ پو هنتون ودانشگاه، پسندیده اند و بعد هم رفاقت مار ا به سیدال معروف و مشهور که بگفته ایشان من تحت تاثیرافکار و عقاید ایشان قرار گرفتم .
برا ی روشن شدن مو ضوع ینا چار خدمت سروران عزیز عرض کنم که نام اصلی من عتیق الله است که این نام را پدر مرحومی من در همان روز اول تولدم برمن نهاده است و تذکره که دردوران طفولیت برایم از ولسوالی پنجشیر آن زمان گرفته شده گواه معتبر بر این مدعا است ، من در روستای پیاوشت رخه پنجشیر بدنیا آمدم و هموطنان عزیزم از همان کوچکی بنام عتیق الله مرا میشناسند ،اینکه جنا ب مفلح فرموده اند که من نا م خودرا از عبدالله به عتیق الله تغیر داده ام زیاد منطقی به نظر نمیرسد زیرا از نظرمعنی تفاوت زیادی بین این دو اسم نیست ،بگفته جناب مفلح اگر من با تربیت سیدال مائو ئست از عبدالله بودن خوشحال نبودم و تغیر نام میدادم باید نام های ماننئد طوفان ، خروش و آتش سنگر و فریاد ..که نشانی از خدا والله را به همراه نمیداشت انتخا ب میکردم !!
اما تشکرم از جناب مفلح در مورد اینکه بنده کم سواد را دانشگاه خوانده معرفی کرده اند ، از حسن نیت ایشان حکایت میکند ویا هم از معلومات نارس شان ،وگرنه من کم سواد صنف 11 لیسه پلخمری بودم که پدرم را ازدست دادم و با مشکل توانستم صنف دوازده را به پایان برسانم و در هما ن شهر در مدیریت محاسبه شرکت نساجی پلخمری به عنوان مامور محاسبه مشغول کار شدم و حتی در کنکور دانشگاه هم شرکت نکردم چون شرائط دشوار زندگی برایم مجال حرکت را نمیداد ،ولی در زمان حیات پدر مرحومی علاوه بر دروس رسمی مکتب مقداری از علوم دینی ازبیات صرف ونحو منطق و تفسیرقران کریم را نزد قبله گاه مرحومی فراگرفتم بخصوص تفسیرجلالین را به دقت وتو جه خاص نزد پدر خواندم که روزنه برای زندگی من شد و لی از اقبال نه چندان خوب من که پدررا در سن وسال بسیار حساس زندگی ازدست دادم روزیکه او دینارا ترک میگفت من 18 سال بیش نداشتم . .
من هیچگاه رابط فکری واعتقادی با چپی ها نداشتم و از قضای روزگار زمینه پیش آمد که درسال 1352 با جناب مرحوم استاد برهان الدین ربانی در خیر خانه کابل معرفی شدم جناب استاد با احترامی زیادی که به پدرم داشت ینده را در حد زیاد مورد شفقت ومحبت خودش قرار میداد و آن باعث شد که من از همان ابتدا با جریان نهضت اسلامی سروکار پیدا کنم
رابط من با قبله گاه مرحومی ام بسیار صمیمی و مشفقانه بود و پدر مرحومی ام تمام تلاش خودرا برا ی تربیت سالم ورسیدن به کمال درزندگی من به خرچ داد و لی قضای الهی بیشتر مجالش نداد و در سن 62 سالگی در شهر پلخمری داعی اجل را لبیک گفت اینکه جناب مفلح نوشته اند که پدرم بنده را عاق نموده اند بخدا سوگند من اصلا خبر ندارم و بحمدالله که هنوز مادرم زنده است و او نیز از همچو ادعاای خبر دارنیست!!. اینکه جناب مفلح از این موضوع چطور خبر دارشده خدا میداند. شاید هم شوخی کرده باشند زیرا ایشان طبعیت شو خ هم دارد !!
و اما دررابط با جناب فیضانی اینکه آقای مفلح با نوشته من در معامله دین فروشی ایشان موافق نیستد، حق ایشان است و هیچ اجباری هم درکار نیست و لی آنچه مشهود است وجناب مفلح باید بدان تو جه کنند و میتوانند به نتیجه برسند ادعای مهد ویت است که جناب فیضانی در زندان دهمزنک بدان تو سل کرد و مایه درد سربرای بقیه مسلمانان مبارز در زندان گردید ،
سالیان 1354- 1355 بعد از انجام عملیات نظامی در لابات افغانستان که از جانب مهندس گلب الدین حکمتیار رهبر حز ب اسلامی طراحی وبه اجرا گذاشته شد ، تعداد قابل توجه از اعضای نهضت اسلامی دستگیرو زندانی گردیدند ، یکی از دوستان نزدیک و صمیمی من که داماد ماهم بود بنام انجنیر شفیق که در عملیات پنجشیر دستگیر شد نیز در زندان دهمزنگ بود و من برای د یدن ایشان وسائر برادران زندانی ازجمله جناب سیف الدین نصرتیار و انجنیر محمد امان از شهر پلخمری و تعدادیگر ازبرادران دربند حد اقل یکبار درما ه به زندان دهمزنگ میرفتم، دریکی روزها در ملاقات با شهید انجنیر شفیق متو جه شدم که جناب شان بیش از حد ناراحت و عصبانی است و از فیضانی شکایت دارد دلیلش را پرسید م در جواب گفت این آدم برای مسلمانان در این حا هم مابه درد سر است ودرزندان هم از.. ...دست نمی کشد کسانیکه به دیدن او می آیند برای شان تبلغ میکند ،که اصلاح این امت بدون قیام مهدی میسر نیست و این داد و فریاد ها به نام این و آن به در د نمی خورد منظورش از غال ومغل و داد فریاد اخوانیهابود ند ،.
جناب انجیر شفیق هدف جناب فیضانی را برایم چنین بیان کرد: وی بطور غیر مستقیم برای داودخان چراغ سبزمیدهد که اگراورا اززندان رهاکند میتواند برایش خدمت کند و به اشکال مختلف مانع فعالیت اخوانیها درکشو رشود و از جانبی دیگر برای کم رنگ ساختن مبارزات ا عضای نهضت اسلامی و تبلیغ این مطلب که تنها کا ر دست مهدی است و دیگران نمیتوانند کاری انجام دهند مایه دلسردی اکثریت مردم از دنیا بی خبرشود ، جناب مهندس شفیق درادامه سخنان خود گفت برادران چندین بار برایش تذکر دادند که دست از این تبلیغات بردارد و با اعتقادات مرم بیچاره باز ی نکند و لی او همچنان به راه خودش ادامه داد تا اینکه در همین هفته گذشته مشاجره لفظی بین او و یکی از برادران در گرفت و منجر به لت و کوب او شد و کار به جائ رسید که برادربه خشم آمده او را برزمین خوابانید و روی سینه اش نشسته بود در این حالت جناب فیضانی داد میزدکه شما اخوانیها از من چه میخواهید ، جوان خشمگین هم میگفت میخواهم برایت بفهمانم که تو مهدی نیستی، فیضانی درجواب میگفت از کجا میدانید که من مهدی نیستم جوان میگفت از اینجا که خودت زیر پای من قراردارید و نمیتوانید از دستم خلاص شوید ،اگر مهدی نتواند خودش را اززیر پایی من نجات دهد چگونه میتواند از زندان داودخان نجات پیدا کند .
جناب مفلح و مخلصین فیضانی شاید این داستان را هم ساخته و پرداخته کمونست ها ودشمنان اسلام قلمداد کنند و لی خوشبختانه داستان لت خوردن فیضانی در زندان دهمزنگ قصه داغ و عبرت آمیزی بود که اکثریت مردمان درگیر و اگاه د رقضایا از آن جریان باخبربودند ، استا د سیا ف معروف که اکنون د رقیدحیات هستند کاملا در این جریان قرارداشته اند و بقیه اعضای نهضت اسلامی که در آن زمان در زندان دهمزنگ زندانی بودند البته بزرگان نهضت ازجمله جناب برهان الدین ربانی بالت کردن ایشان در زندان کاملا مخالف بود و آن حرکت را به نفع کمونست ها میدانست ولی کسانیکه درزندان بودند استدلال میکردند که چاره به جز آن نداشتند
... متا سفانه ادعای مهدویت ایشان هم چنان بین پیروان وی تبلبغ میشود که بلی جناب فیضانی در زمان موعو د به دستو خداوند قادر، به سرزمین افغانستان برمیگردد و حکومت عدل الهی را برای بشریت به ارمغان می آورد ،هما ن ادعای غلام احمد قادیانی که در پاکستان ینام قادیانی و در خارج بنام احمدیه معرو ف هستند و به اجماع امت اسلامی از گروهای منحرف ومخالف به اسلام محسوب میشوند البته بحث درموردقادیانی ها واینکه روی چه اهدافی در پاکستان ایجاد شدند بحثی مستقل می طلبد که جایش اینجا نیست. ...
واما مسئله نابفه و فیلسوف و ابرمرد متفکر و علامه بودن جناب فبضانی که مخلصین وی برایش اهدا میکنند القابی نیست که به سادگی برای کسی اهداکرد ویا بسادگی هم از کسی گرفت، دانشمندان ومتفکرین صاحب نام و نشان در جامعه اسلامی بودند که هیچ کسی را یارای انکار از شان ومقام علمی آنها نیست و به مانند ستا رگان درخشان در آسمان عالم انسانیت می درخشند ، دو ستان گرامی حتما با نام ونشان علامه تفتازانی علامه زمخشری علامه طوسی علامه سیوطی و نوابغ زمان مانند ابو علی سینای بلخی ، فارابی و البیرونی آ شنائی دارند که اگر همه مرم دینا جمع شوند وبگویند که بو علی سنا فیلسو ف نیست نمیتوانند به شخصیت این فیلسوفت ذره خدشه وارد کنند و باز هم اگر تمامی این مردم جمع شوند وبگویند که آ قای مولوی زاده دانشمند است نابغه است بازهم تاثیری و تغیری برای مولوی زاده کم سواد دانشگاه نرفته
پیش نمی آید، نوابغ ساختگی با اتکا به زو ر زر وتزویر شاید برای چند روزی بین مرد م، جا باز کنند و لی به سرعت هم از میدان زدوده میشوند و اثری از انها باقی نمی ماند، مانند نا بغه شرق واستاد بزرگ لقبی که خلقی ها برا ی نورمحمد ترکی دادند و لی بیجاره تره کی بعد از انکه تو سط شاگر د قهرمانش به قتل رسید ، نبوغ شرقی وغربی او هم یکجا در قول آ ب چکان کابل دفن زیرخاک گردید ،
نوابغ وعلامه وفیلسوفان راستی از خود اثر به جا می گذارند که تاروز قیامت باعث زنده ماندن آن گلدسته های عالم بشیریت میشود ، کتا ب قانون بوعلی را هرکافر ومسلمانی میشناسد و به عنوان یک اثر گران بها در گنجینه های علمی دانشگاها از آن نگهداری میشود اسفارش زبان زد هر عام وخاص است .. و بقیه هم چنان .... علامه و اسلام شناس نزدیک به عصر ما در کشور همسایه بنام پاکستان سید ابو الاعلی مودودی است که آثار بس مهم از خود بجا گذاشت و تفسیر زیبای تفهیم القران هم الی بوم القیامت برای فهم کتاب خدا مورد استفاده مسلمانان قرار خواهد گرفت انشاالله ولی سوال اینجاست که از جناب ابر مرد و فیلسو ف صاحب فکر جناب فیضانی کدام کتا ب ونوشته های ایشان میتواند مدعای پیروانش را به اثبات رساند وزبان طعنه زنان شان را لال کند ، من شخصا درزمان حیات ایشان نوشته معروف جناب را بنام تلسکوب قرآن خواندم که عکس تلسکوب روی جلد ش هر بینده را به خود جلب میکرد و بشتر خوانندگان ابتدا با دیدن عکس تلسکوب آن کتاب را می خریدند ولی درداخل تلسکوب چیز بدردبخوری گیر نمی آید، بیاد ددارم که کتاب تلسکوب قرآن را برا ی جناب مولوی عصام الدین که از اساتید زبده در شهر فا بریکه صنعتی ولایت بغلان بود،دادم ، ابتدا برای شان جالب آمد وکتاب را باخود بردند ومن بعد از یک هفته ایشان را دیدم آنقدر می خندید و می گفت که درداخل تلسکوب هیچ چزی موجود نیست و باشوخی میگفت اگر همه تلسکوب ها این چنین تو خالی باشند خیلی مایه تا سف است و لی بصورت جدی یادآوری میکرد که اگر این آدم انصاف کند و کلمه قرآن را ازکنا ر تلسکوب بردارد بزرگترین خدمتی است که به این کتاب خدا انجام داده است!! خو شبخاته از شاگردان جنا ب مولوی صاحب عصام الدین شخصیت ها و اسا تیدی در قید حیا ت هستند که از جریان تلکسکوب خبر دارند ویا آثار مفیدورساله ها ی دیگر شان مانند اسرار معرفت و هفت جام ایشان که دررابط با خدا شناسی وتفسیر آیه های از قرآن بسیار جالب و خواندنی است دوستان و علاقه مندان فیضانی بهتر است بجای فحش ودشنام وتکفیر وتفسیق دیگران همان تلسکوب ومایکرسکوب و هفت جام را به رخ مخالفین خود بکشند و نابغه و فیلسوف بودن و صاحب فکر بودنرهبر گرامی شان را به اثبات برسانند اگر دوستان ومریدان جناب فیضانی بخواهند از نوشته های جام معرفت فیضانی در یکی از تلویزون های افغانی باحضورو قضاوت از شخصیت های علمی و اسلام شنا س کشور د فاع کنند، من کم سواد بیجاره حاضرم با کما ل احترام وادب در آن مناقشه شرکت کنم تا به وضاحت وصراحت معلوم شود که جام های معرفت جناب فیضانی چه قدر مایه علمی و اساس قرآنی دارد واین بحث آزاد را همه ملت مشاهده کنند و مورد قضاوت قرار بدهند ، باکمال معذرت اسرار معرفت و یا جام معرفت جناب فیضانی آنقدر بی مایه و سطحی نوشته شده که اکثر موارد قرآنی آن توهین به قرآن و کتا ب خدا محسوب میشود و هیچ انسان چیز فهم با حد اقل معلومات و آشنائی با قرآن نمیتواند آن تعابیر مبتذل را به عنوان معنی وتفسیر از کتا ب خدا قبول کند.نوشته مساوی به همان ابتذال ادعای مهدویت ایشان ،، .
و مطلب بسیار مهم تر اینکه، جناب مذهبی فرزند ایشان و سائر پیروان جناب فیضانی به جای تعریف و تمجید زیاد و حاشه روی از اصل مطلب به وضاحت و صراحت اعلام کنند که جناب فیضانی توسط کمونست ها درزندان شهید شده و تنها روز قیامت با بقیه انسان ها ی روی زمین محشور میشود و ادعای مهدویت از جانب ایشان افترا وتهمت از جانب مخالفین میباشد وما به مهدی بودن وبرگشت ایشان در این دنیا معتقد نیستم و ایشان هم مهدی مو عود نیستند ، بیان این مطلب کار را تما م میکند و سرنوشت نهائی فیضانی و بقیه بندگان خدا در همان قیامت و روز جزا معلوم خواهد شد ولی اگر ایشان بخواهند که در مملکت ویران شده ما تو سط متعصم بالله غلام احمد دیگری درست کنند بخوبی بدانند که مسلمانان بخوبی و به حد کافی به رشد فکری رسیده اند که راه را از چاه بخوبی تشخیص دهند و بازار دین پروری را ازدین فروشی تمیز کنند . والسلام علی عبادالله الصالحین.
عتیق الله مولوی زاده
(8654)
 
محمد مختار مفلح
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
اعلامیه نهضت اسلامی افغانستان

مورخ 24/2/1392 کابل افغانستان
به جواب بهتانی که در لباس حقیقت عرضه شد!...

دراین اواخر تار نما های مختلفی در دنیای مجازی انترنت مقاله ای زیر نام (ازدین پروری تا دین فروشی ) منسوب به آقای عتیق الله مولوی زاده را به دست نشر سپرد. پیوست مقاله مزبور ، رد و بدل های دیگری نیز در صفحات انترنتی پخش گردید که در پیشانی یکی از مقاله هایی که در رد نوشته آقای مولوی زاده به تحریر آمده بود ، نام مولوی محمد مختارمفلح فرزند عالم ربانی و حافظ الحدیث مولوی عبدالرب مدظله نیز به نظر می خورد که اکنون در سطور زیرین موقف صریح مولوی محمدمختار مفلح و نیز دید گاه نهضت اسلامی افغانستان تحت رهبری نامبرده ، به ملاحظه خوانندگان عزیز می رسد :
1.در قدم نخست بدون هیچ نوع تاویل ، توجیه ، تعویض و توریه ای آن نوشته از سوی مولوی محمد مختار مفلح فرزند مولوی عبدالرب از ولایت پنجشیر نیست . به صورت قطع و بات ، این نوشته زاده شخص وجهت دیگری غیر نامبرده است و مولوی مفلح پیشاپیش همه از آن نوشته تبری خود را با صراحت اعلان می دارد.
2. آقای مولوی محمد مختار مفلح ، آنگونه که کسانی که با ایشان شناخت دارند به خوبی میدانند که در برابر چهره هایی که نسبتی به خانواده جهاددارند ، هرگز موضع خصمانه ای اتخاذ ننموده وهمواره درپی این است که خطوط فاصل میان چهره های جهاد را به حداقل برساند چه برسد به این که خود درخط تفرقه قرار گیرد.
3. مولوی محمد مختار مفلح در عین حالی که از ناحیه دید شخصی و نهضت اسلامی افغانستان برای مرحوم علامه فیضانی به عنوان یکی از شخصیت های قابل قدر کشور نگریسته وهمواره در مناسبت های مرتبط به نام ایشان دیدگاه مثبت داشته است ، دیگر هیچ نوع تعلقی با سازمان های موجوده که اکنون زیر نام آن شهید کار می کنند ، نداشته است .
4 . مولوی محمد مختار مفلح و نهضت اسلامی افغانستان ، با آن که خود را حلقه وصل میان همه حرکت های اسلامی می دانند اما به هیچ وجه خودرا در منصه قضاوت میان دعاوی افراد وسازمان ها با یکدیگرقرار نمی دهند و این کار را جزء وظایف خود برنمی شمارند.
4. نهضت اسلامی افغانستان ورهبری آن را اعتقاد براین است که جدل ها واختلاف ها در میان صفوف نیرو های اسلامی آبی است که به آسیاب دشمن می ریزد . براین اساس از این مقاله وامثال آن خود را به دور دانسته و انزجار خویش نسبت به عاملان آن را اعلان می دارد.
5 . مولوی محمد مختار مفلح ونهضت اسلامی افغانستان با حفظ احترام به شخصیت علامه فیضانی مرحوم ، نگارش این مقاله در رد آقای عتیق الله مولوی زاده را دسیسه ای علیه خود دانسته و نفرت خود برتوطئه گران آن را اعلام می دارد.
6 . مولوی محمد مختار مفلح از جریانی که اکنون زیر نام علامه فیضانی فعالیت می ورزد ، تقاضا می دارد تا ضمن صدور اعلامیه ای ، انزجار خویش از این جعل وتزویر زیرنام آقای مولوی محمد مختار مفلح را ، ابراز دارد.
7 . مولوی محمد مختار مفلح ضمن اینکه از آقای مولوی زاده و دوست داران ایشان ، بابت نشر آن نوشته ردیه ، ابراز تاثر می دارد، از کسانی که بدون موجب وبدون تحقیق ، مولوی محمد مختار مفلح را مورد طعن و هجوم قرار داده اند، مصرانه می خواهد تا بابت استعمال کلمات وجملات زشت ورکیک خود برعلیه فردی بری الذمه ، شجاعت از خود نشان داده برای رهایی از وبال اخروی آن ، از آقای مولوی محمد مختار مفلح عذرخواهی نمایند.
8. آقای مفلح و نهضت اسلامی افغانستان ، در صورت تکرار این گونه بهتان زنی ها ، در صورت دست رسی عدلی وحقوقی برافراد یاد شده ، حق اقامه دعوا برعلیه افراد مرتکب چنین جرایمی را برای خود محفوظ می داند.
9 . توصیه آقای مولوی محمد مختار ملفح و نهضت اسلامی افغانستان این است که فضای رسانه ها را محل بروز فرهیخته ترین ارزش های اخلاقی دانسته زبان وبیان خود از این گونه یاوه سرایی ها را پیراسته نگهدارند. زیرا آلودن زبان به دشنام دیگران مصداقی جز این نخواهد داشت : این زرقلب به هرکس که دهی بازدهد‍‍!
(8662)
 
امید راهی
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
عتیق بچیم تو خو گپ نزن من که بسیار خوب تو را میشناسم. در یک صنف چند سال در مکتب درس خواندیم، باز در زمان کمونست ها مناسبا ت من تو بر سر بی عقیدگی و منافقت خودت خراب شد. تو از همو زمان منافق بودی. خوب شد که به دعوت خودت من عضویت حزب کمونست ها را حاصل نکردم اگر نی امروز دست های من هم بخون ملیون ها هموطنم آلوده میبود. خوب یادم است که در زمان حکومت کارمل وطن فروش مضامین ضد اسلامی مینوشتی و مجاهدین را بنام اشرار و وطن فروشان و دین فروشان خطاب میکردی، در همو سال 1362 که سرو صدای مخالفت من و تو بلند شد آخر چه نا جوانمردانه مرا به گیر کمونست ها دادی که این آدم از جمله اشرار است. مرا به جرم عنصر ضد انقلاب بندی نمودند و خودت در وقت شکنجۀ من با کمونست ها بالایم میخندیدی. چه نمک حرام بودی، بخاطر کافر شدنت رفت و آمد فامیلی ما را هم برهم زدی و قدر نان و نمک ایرا که در دسترخوان یکدیگر خورده بودیم ندانستی و بر نمکدان صرف به خاطر اهداف جاسوسی ات شاش کردی. آنوقت مثل سگ پیش کمونست ها بخاطر چوکی و مقام دم میجنباندی و من تو را در جمله خبیث ترین عناصر ضد اسلام، و ضد افغان و افغانیت قلمداد کردم. چند سال به دهل کمونست ها میرقصیدی و باز که مجاهدین آمدند تخلص خود را مولوی زاده ماندی که مبادا از طرق مجاهدین گرفتار شوی. و در قالب مولوی زاده چه جنایاتی را که مرتکب نشدی. در آن زمان خیلی جستجویت کردم اما خود را وقت کشیده بودی. در پاکستان که تورا دیدیم گفتم همین وقتش هست که باید انتقامم را از تو بگیرم ولی در آنجا هم چابکدستی کرده مجاهدین و یک تعداد اجنت های آی ایس آی را از خود ساخته بودی، فکر میکردی که در محافظت آنها تورا کسی دستگیر نخواهد کرد. باز هم خودت مثل دزد ها در پاکستان زندگی میکردی. آخر دوست دیگر خودت ستارگل سرخرودی تو را به گیر آی ایس آی داد وقتی خیال کردی که من این کار را کرده ام، راپور مرا هم در لست کمونست ها به آی ایس آی دادی و هردوی مارا بردند. یادت هست که من بخاطر مخالفت با پیشنهادات دستگاه جاسوسی زندانی شدم و خودت پروتوکول را امضا کردی که در افغانستان به نفع پاکستانی ها خدمت میکنی. من مدتی زندانی بودم و تو خبیث آزاد میگشتی و به نفع آی ایس آی فعالیت میکردی، از جمله نشرات ضد کمونستی را در پشاور و در کابل نشر میکردی، تاریخ وار مینوشتی که کمونست های وطن فروش چنین کردند و چنان..... چه تعداد افغانهای مهاجر را زیر نام کمونست توسط آی ایس آی دستگیر کردی، دوستان بسیار نازنینت را به چنگال آی ایس آی تسلیم کردی و تا امروز زنده و مردۀ شان معلوم نیست. دین خو از دست ملا بدنام شده و تو هم در دسترخوان ملا کلان شدی خدا میداند که دیگر چی منافقت های را بر ضد ملت مظلوم افغانستان کرده باشی. وقتی که من از زندان آزاد شدم اول به سراغ تو آمدم اما اثری از تو نیافتم زیرا اگر پیدایت میکردم دیگر آب زندگانی را نمیگذاشتم به حلقت بریزی. حالا هم خدا میداند که به نفع کدام دستگاه جاسوسی خدمت میکنی و خود راو غیرتت، ایمانت، وجدانت و شخصیتت را بخاطر چند دالر جیفۀ دنیا میفروشی و ننگ هم نداری. مرگ بر تو و آن پدری که تو را چنین تربیت داده. هرکس طالب معلومات بیشتر در مورد این خبیث هست، در این ایمیل با من تماس بگیرد. omedrahi@gmail.com (8688)
 
حسیب - کالیفورنیا آمریکا
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
سلام و ادب خدمت جمله صاحب نظران و بزرگان این حلقه صحبت. از زمانیکه مقاله غیر منصفانه هموطنم را در مورد علامه فیضانی خواندم سخت دلم رنجید از اینکه غیر عادلانه و غیر منصفانه بوده. .
بنده فقط برای ابراز تاسف نه بلکه خواستم تا جائیکه امکان دارد حقیقت روشن و انسان ساز علامه فیضانی را خدمت چیز فهمان به عرض برسانم. خدا کند که شمه از تأثیرات اندیشه های این بزرگمرد به نویسنده و خواننده گان واضح شود. ممکن است با استدلال های مستند به طول این مقاله بپردازم ولی با همین مختصر بسنده میکنم.
بنده یک جوان ۱۵ – ۱۶ ساله بودم زمانیکه با استاد مذهبی گرامی از طریق یکی از دوستان فامیلی ام در پاکستان معرفی شدم...صحبت های استاد گرامی چنان در روح و روانم اثر کرد که از آن زمان آغاز به خواندن آثار علامه فیضانی کردم. باید به جسارت تمام اعتراف کنم که اندیشه های علامه فیضانی حیات معنوی-اخلاقی شخصی و فامیلی ام را به اساس منطق و معیارات اسلامی چنان کاربندی نمود که به فضل و مرحمت خداوند با خانواده ام در یک فضای معنوی و پاک و مطهر بسر میبریم، در پرتو ارشادات علامه صاحب فیضانی که از قرآنکریم و ارشادات پیامبر گرامی اسلام نشأت کرده مشکلات زندگی را بیاری خداوند(ج) حل و فصل مینمائیم. از علامه فیضانی شناخت عمیق نداشتم ولی آثار علمی – تحقیقاتی شان در امورات زندگی ام خیلی ممد و راهنما بوده. حال به جرأت میتوانم اعتراف کنم که شناخت از علامه فیضانی و استاد مذهبی در انسانیت اخلاقی و معنوی بنده نقش نهایت اساسی و عمده داشته. با خود فکر میکنم اگر به این مکتب انسانساز آشنا نمیشدم شاید شخصیت معنوی و روحی که امروز دارم، نمیداشتم .... از خداوند استدعا دارم که راه علامه فیضانی و رهروانشان جاوید باد. بنده از نویسنده این مقاله غیر منصفانه در مورد شخصیت علمی حضرت علامه فیضانی توقع دارم که با کمی تعمق و بی طرفانه و منضفانه قضاوت نمایند و به وجدان خویش مراجعه نموده ببینند که حقیقت در کجاست. بنده در موقف های متفاوت سیاسی و اجتماعی اشتراک داشته ام و این حقیقت را دریافته ام که شخصیت اخلاقی معنوی بنده که از برکات مکتب توحید که به واسطه علامه فیضانی بنیانگزاری شده بوده شکل گرفته چگونه مرا در جریان کار های رسمی بخصوص در ارتباط با هموطنان و خدمت به میهن و خلق خدا خالصانه بدون کدام نظر داشت یاری مینماید و چنان در اعمال و الفاظم نفوذ دارد که نمیگذارد احدی از نزد بنده آزرده خاطر گردد و ازین برکات همیشه مشوق هستم که خدمات خود را فی سبیل الله برای ملتم انجام دهم. روح حضرت علامه فیضانی شاد باد.
در آخر میخواهم به جناب مولویزاده بنوسم و از ایشان دعوت کنم که اندکی با خود بیاندیشند و بدانند که وقت کم است.... فرشته مرگ هر دقیقه میتواند در خانه ات را دق الباب کند...و با خود چی خواهی برد.... الله سبحان قضاوت اعمال ما و شما را میکند... نشود که از ما و شما خطای سرزند که ما را مستحق عذاب الهی نماید.... فقط خواستم یکبار برایت از عاقبت اعمالت آگاهی دهم که فرصت اندک است.... به یاد داشته باش که همه جانب حضرت دوست روانیم... و در برابر قاضی حقیقی چی خواهیم گفت.... بنده تنها چیزی را که به تأسی از ارشادات حضرت علامه فیضانی همین برداشت را نموده ام که آثار جناب شان سرآپا صلح و به هم زیستی، خدمت خلق، وحدت سرتاسری، اتفاق خلاصه نجات انسان از چنگال نفس و شیطان و پیروان شان است، خداوند تمام اتهامات بی بنیاد شما را که علیه حضرت علامه بزرگوار نوشته اید مورد قضاوت جدی قرار خواهد داد و یا در همین دنیا به خود شما بر خواهد گشتاند.... و از شما پرسیده خواهد شد که به کدام اساس این همه اتهام را به این شخصیت ملی و متدین بستی.... و به راستی که خداوند عادل و دانای مطلق است. . . از برادران و خواهران دانشمند جهان امتنان که در تنویر اذهان عامه کوشش به خرج میدهند.... خداوند به آنانیکه از حق و عدالت همایت میکند حمایت میفرماید..... در این حال بجاست تا همه را به مضمون که به واسطه مرید مندوب در روی صفحه koofi.net نشر شده بود و نقد قولهای نخبگان علم و ادب و دین را در مورد علام فیضانی به قید قلم در آورده جلب میکنم.... امیدوارم که تا جای هم میهنان ما آگاه شوند که حقیقت جای دیگرست.... به این صفحه مراجعه فرمایید http://www.koofi.net/index.php?id=1090 .... خداوند من و همه بشریت را از اندیشه های حضرت علامه صاحب فیضانی فیض مزید اعطا بفرماید.. آمین.....

الله نگهبان همه
بنده حقیر ؛حسیب از کالیفورنیای آمریکا
(8705)
 
امید راهی
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
افغانستان سرزمین شیر مردان الهیست. تاریخ شاهد تاخت و تاز های از سرزمین های اجانب به این خطۀ مرد خیز بوده است. گاهی اسکندر، گاهی چنگیز و گاهی انگلیس و گاهی روس و گاهی هم غرب هر یک به نوبۀ خود به این خاک کهن هجوم آورده اند مگر فرزندان غیور و با شهامتش چنگال و دندان دشمن را با مشت های آهنین شکسته اند، خورد و خمیر شان نموده اند. چه سفید بود، چه سرخ و چه سیاه و چه زرد همه رنگ ها را بیرون ریختند زیرا خود رنگ خدایی داشتند که بر همه رنگها غالب است. و خداوند خود فرموده که هر زمانیکه که حق بیاید باطل نابود میشود. باطل چه در قالب انگلیس سفید بود یا شوری سرخ نابود شد چون حق بپا ایستاد و این بار با فرا رسیدن نور حق باطل سیاه رنگ بزودی محو میشود. اما جای نهایت افسوی است که فرزندان ناخلفی هم درین سرزمین شاید از نطفه های حرام زاده شدند و بلای جان مادر وطن و پدر وطن شدند، مادر وطن و پدر وطن را فروختند و بدست اجانب سپردند و خود به دهل آنها رقصیدند و پایکوبی کردند، بدتر از آن از آن فرزندان نا خلف هنوز بازماندگانی چون مولوی زاده هست که بر مخروبۀ مزار معبود محبوبش، لینن نوحه سر میدهد و برایش سرود و درود میخواند. وای بر این گونه آدمیان که خوب میدانند که راه و روش آن پیروان ابلیس باطل بود و برای ابدالابد دسترخوانش از روی زمین برچیده شد ولی هنوز هم استخوانهایش را بر دوش کشیده و با آه و ناله برایش ماتم میگیرد. اینرا میگویند مردۀ ایکه مرده می پرستد. هموطن بیدار شو و از مرده پرستی بیزار شو وگر نه فردا با دست خالی ازین کاروان سرا گذر خواهی کرد و در محشر حیرت زده با دستان خالی چه خواهی کرد. توبه کن و برگرد که هنوز وقت است. (9313)
 
شاداب مجاهد
۱۳۹۲-۰۱-۳۰ ۰۸:۱۴:۰۰
جناب مولوی مختار مفلح اگر حقیقتآ چیزی راکه بیان کردی از زبان قبلگاه مرحومتان باشد جناب قبلگاه شما خطاکرده نقل درستی رابرای شما بیان نکرده است مولوی عبدالوهاب پنجشیری شخصیتی بی مانندی وبی مثالی بوده که بادست خالی وزبان شیوا به دفاع ازارزش های دینی واسلامی درمقابل حکومات قدعلم مینمود بخاطرداشته باشید که جناب مولوی عبدالوهاب اولین بار درزمان حکومت نادر خان به زندان رفته است اگرمبالغه نشود درسطح پنجشیر ان زمان عالمی به پایه مبارزات مولوی صاحب برابری کرده نمیتوانست اما اینکه جناب مفلح ازمتی خنچ چطورازقریه پیاوشت خبردارد تشریح میکنم بعد ازخروج قوای شوروی از افغانستان جناب مفلح بحیث طالب علوم دینی درمدرسه قابضان که بنیان گذار ان مدرسه جناب مولوی عبدالوهاب پیاوشتی پنجشیری است به تحصیل علم پرداخت دیری نگذشت که بنابر نبود معلم درلیسه رخه پنجشیر به صفت معلم علوم دینی مقررگردید چندصباحی درمکتب متذکره امدورفت داشت روزی درمکتب نیامد شاگردان در جستجو پرداختن بلاخره فهمیدن که در یک معامله بداخلاقی بایکی ازهنرمندان محلی بنام مجید رسواشده ساحه رخه راترک گفته است . زمانیکه خودتان به این طور یک صفت ذلیل توصیف هستید چطورمیتوانید شخصیت عالم ومجاهد را بنام کمونیست ودهری صفت نماید من باوجود سن خوردی که دارم شهادت میدهم که مولوی عبدالوهاب شخص گم نامی نبود که بخاطر یک بچه ناخلف خودش ازکسی کمک طلب کند خودش با دستان قوی وشیرمانندش کارراتمام مینمود پس ملامختار درحدی مقاله بنویس وصحبت کن درخورشآنت باشد (9679)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل