بررسی طرح‌های آمریکا برای افغانستان پس از ۲۰۱۴/ اسماعیل باقری

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۳۰ قوس ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۴۳
مقدمه
 در اکتبر 2001، آمریکا جنگ صلیبی را بر ضد طالبان آغاز کرد، با این امید که این گروه را شکست داده و جا پای خود را در افغانستان محکم کند؛ اما در این کار شکست خورده است. طالبان همچنان مشغول جنگ با اشغالگران است و تا زمان خروج نیروهای اشغالگر از افغانستان حاضر به تسلیم نخواهد بود. در این میان شکست آمریکا و متحدانش در مقابل طالبان، به بزرگ‌ترین کابوس تنها ابرقدرت جهان تبدیل شده است. اما آمریکا به جای پذیرش این شکست، طرح‌های مختلفی را در پیش گرفته است تا به نوعی ضمن کاهش دادن خسارت‌های مالی، تلفات نیرو و کم کردن هزینه‌های سیاسی، نظامی جنگ، به نوعی به توجیه حضور خود در افغانستان پرداخته و با انتقال مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان، سیاست‌های راهبردی و درازمدت خود در منطقه را دنبال کند.
آمریکا برای مدیریت جنگ با طالبان و اداره بحران در افغانستان، به اتخاذ طرح‌ها و استراتژی‌هایی پرداخته است که چشم‌انداز روشنی برای آن قابل تصور نیست. واقعیت اینست که اقدامات آمریکا در افغانستان، بیش از آنکه به ایجاد صلح و امنیت در منطقه منجر شود، به گسترش تروریسم، افراط‌گرایی و خشونت دامن می‌زند.
اینکه جنگ با تروریسم و نابودی طالبان، فراموش شده و طرح مذاکره با طالبان و گروه‌های مخالف دولت افغانستان به اولویت اول نیروهای آمریکایی تبدیل شده است، به خوبی نشان می‌دهد که آمریکا برای صلح و ثبات افغانستان توجه چندانی نداشته و تنها به دنبال پیگیری منافع خود در افغانستان به هر شیوه و ابزاری است. همواره جای این پرسش خالی است که چرا افغانستان با وجود دولت‌سازی نسبتا قابل قبول، همچنان درگیر بحران‌های متعدد امنیت داخلی و خارجی است؟ و چرا آمریکا نسبت به تعهدات خود در این کشور پایبند نیست؟ ودر آخر اینکه استراتژی و طرح‌های آمریکا در افغانستان چیست؟ در زیر به برخی از این طرح‌های راهبردی آمریکا اشاره می‌شود.
 
- طرح خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان
یکی از طرح‌های آمریکا برای پیگیری اهداف کلان خود در منطقه، طرح خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان است. سخنرانی رئیس جمهور آمریکا در تاریخ 22 ژوئن 2011 مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان به نوعی غیر قابل قبول است. زیرا این طرحی نوعی فریب افکار عمومی است و نیروهای نظامی در قالب مستشاران نظامی دوباره در افغانستان فعالیت خواهند کرد. هر چند که از سویی اوباما خواهان دخالت ارتش در امور سیاسی نیست و به دنبال توجه به قدرت نرم نیروهای آمریکایی در افغانستان است. همین مطلب موجب نگرانی پاکستان شده، زیرا ممکن است آمریکا جنگ افغانستان را با سیاست‌های تفرقه‌افکنانه خود به پاکستان بکشاند.
دیدگاه آمریکا اینست که دیگر نیازی به حضور یک‌صد هزار نیروی نظامی نیست و باید تعداد آنان را کاهش داد. جوبایدن اولین بار در سال 2009 نسبت به افزایش نیروی نظامی در افغانستان معترض بود و اعتقاد داشت به جای افزایش سربازان باید هواپیماهای بدون سرنشین را علیه تروریستها به کار گرفت و با کمک سازمان‌های اطلاعاتی تروریست‌ها را از هم پاشید.
اوباما در اقدام بعدی اعلام کرد 33000 نیروی نظامی آمریکایی تا تابستان 2012 از افغانستان خارج کرده و تا پایان این سال نیز بیش از 10000 نیروی دیگر آمریکایی از افغانستان خارج خواهند شد در حالی که فرماندهان ارتش پیشنهاد نموده بودند، آمریکایی‌ها به تدریج از افغانستان خارج شوند[1][1].
علت تصمیم اوباما مبنی بر کاهش نیروهای آمریکایی به عوامل مهمی بستگی دارد. بعد از کشتن بن لادن رهبر القاعده و آموزش نیروهای حفاظتی افغانستان و شکست نسبی طالبان، دیگر بهانه‌ای برای حضور در افغانستان وجود نداشت، بنابراین اوباما تصمیم گرفت با کاهش نیروهای آمریکایی، هم با مخالفان سیاسی خود در داخل کشور (اپوزیسیو)) که مخالف ادامه جنگ در افغانستان هستند، مقابله نماید و هم از مخالفت متحدان آمریکا و فشارهای بین‌المللی بکاهد.
 این در حالی است که مایک مولن به سرعت خارج نمودن سربازان از افغانستان را خطر بزرگی برای بقیه سربازان مستقر در افغانستان می‌دانند، اما اوباما که بعد از عملیات ابیت آباد جایگاه خود را مستحکم نموده، پنتاگون را قانع نموده است که وقت آن رسیده که آمریکا به سرعت از افغانستان خارج شود. علت این تصمیم اوباما مصالح سیاسی داخلی آمریکا است. با توجه به نارضایتی مردم آمریکا از ادامه جنگ در افغانستان و فشار احزاب سیاسی داخلی و مخالفت سرمایه داران و کارشناسان اقتصادی با ادامه اختصاص هزینه‌های هنگفت برای جنگ افغانستان که سبب کاهش بودجه آمریکا و ورشکستگی برخی شرکت‌ها شده، اوباما چاره‌ای جز این تصمیم نداشت.

- طرح استقرار در پایگاه‌های نظامی
طرح دیگر آمریکا برای توجیه شکست خود در افغانستان، استقرار در پایگاه‌های نظامی است. آمریکا به جای پذیرش شکست در مبارزه با طالبان، «استراتژی محاصره» یا «استقرار در پایگاه‌های نظامی» را در پیش گرفته است. استراتژی که در مقر فرماندهی ناتو در بروکسل و توسط «بخش برنامه ریزی‌های استراتژیک» آن‌ها طراحی شد.
این طرح شامل خارج کردن اکثر سربازان تا پایان سال 2014 می‌باشد، به جز 10 تا 12 هزار سرباز که عمدتاً متشکل از نیروهای ویژه و تفنگداران دریایی بوده و کنترل پایگاه‌های نظامی کابل، قندهار و هرات و پایگاه‌های هوایی مجاور در شوراوک هلمند، گرمسیر قندهار و شیندند هرات را بر عهده خواهند گرفت. جلال آباد هم به عنوان یک پایگاه نظامی در اختیار ارتش افغانستان خواهد بود. مزار شریف و پایگاه هوایی دهدادی هم پایگاه نظامی نیروهای اتحاد شمالی خواهند بود. مناطق جنوبی، از هلمند تا لغمان نیز به عنوان بخشی از این طرح سرکش برای تقسیم کردن افغانستان به سه حوزه مختلف، در کنترل طالبان قرار خواهد گرفت. بنابراین، مزار شریف پایگاه مهمی برای حفاظت از مسیر جایگزین خروج و تأمین تدارکات از طریق آسیای مرکزی خواهد بود، چون مسیر عبوری از پاکستان مسیر خطرناکی به شمار می‌رود.[2]
ادعای آمریکایی‌ها مبنی بر عبور 40 درصد تدارکاتشان از این مسیر به نظر درست نمی‌رسد، چون این یک مسیر بسیار طولانی و خطرناک است. روسیه هم تمایلی ندارد تا مناطق نزدیک به مرز این کشور توسط سازمان‌های شبه نظامی مثل جنبش اسلامی ازبکستان، که سعی دارند حرکت در این مسیر را متوقف نمایند، به سمت رادیکالی شدن پیش روند.
در استراتژی استقرار در پایگاه‌های نظامی آمریکا، سعی شده تا به نوعی «جنگ پنهانی» که شامل هواپیماهای بدون سرنشین و نیروهای عملیاتی ویژه برای اجرای عملیات‌های دقیق و حساب شده است، از امکانات منحصر به فردی برای مقابله با تهدیدات تروریستی استفاده شود. این عملیات‌ها با تمرکز خاص روی پاکستان و با هدف حذف پناهگاه‌های امن القاعده در این کشور انجام خواهند شد. اینکه پاکستان و طالبان افغانستان چگونه به این استراتژی واکنش نشان خواهند داد از اهمیت زیادی برخوردار است.
متمرکز شدن عملیات‌ها بر ضد پاکستان پیش از این باعث تیره شدن روابط پاکستان و آمریکا شده است. نیروهای پاکستانی که تحت فشار افکار عمومی قرار دارند، حالا هیچ راهی جز انجام اقدام متقابل در برابر نقض حاکمیت کشور خود ندارند و تصمیم گیری در مورد چگونگی انجام این مقابله به مثل بر عهده فرماندهان خواهد بود. بنابراین، هزینه استراتژیک این اقدامات پنهانی آمریکا کمرنگ شدن دستاوردهای تاکتیکی و تیره شدن روابط این کشور با پاکستان بوده است.
 
-‌ طرح گسترش طالبان به مناطق شمالی
 گسترش طالبان به مناطق شمالی و حتی آسیای مرکزی از دیگر طرح‌های آمریکا برای اهداف استراتژیک خود در منطقه است. هرچند با طالبان مذاکرات آشکار و پنهانی دنبال می‌شود، باز هم طالبان و دیگر گروه‌های موجود در افغانستان به اقدامات نظامی و تروریستی خود ادامه می‌دهند.
مذاکرات با طالبان به نحوی حکایت از شکست آمریکا و ناتو در برابر طالبان را دارد که در این شرایط پذیرفتن شرایط پیشنهادی از سوی طالبان بعید نخواهد بود.
امروز دیگر طالبان دشمن آمریکا و ناتو شمرده نمی‌شوند اما باید اعلام بشود که چرا 11 سال جنگ با طالبان تداوم داشت؟ مذاکرات، بدون تردید طالبان را تقویت می‌کند، به خصوص اینکه از سال 2008 روند انتقال طالبان به مناطق شمالی افغانستان (توسط اشغالگران به طور مستقیم و غیر مستقیم از طریق فراری دادن طالبان به مناطق شمالی) در حال گسترش می‌باشد. آمریکا برای توجیه حضور نظامی خود، به نوعی از گسترش اقدامات تروریستی طالبان در مناطق شمالی استفاده می‌کند. به شهادت رساندن رهبران سیاسی و نظامی مناطق شمالی افغانستان را که مخالف سرسخت طالبان می‌باشند، از دیگر برنامه‌های غرب برای کاهش میزان مخالفت شخصیت‌ها با گسترش حضور گروه‌های تروریستی و افراطی در مناطق هم مرز با کشورهای آسیای مرکزی است. (حزب التحریر و جماعت تبلیغ در چند سال اخیر در شمال افغانستان فعال شده و برخلاف طالبان که عمدتا از حمایت نمایندگان قوم پشتون برخوردارند، این 2 گروه توانسته‌اند از میان اقوام مختلف طرفدار زیادی پیدا کنند. در دورنما، نفوذ حزب التحریر و جماعت تبلیغ از طریق افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی، امکانپذیر به نظر می‌رسد و نکته قابل توجه، اینکه طالبان تحت پوشش این 2 گروه می‌توانند وارد آسیای مرکزی شوند)
 
- طرح آمریکا برای تجزیه افغانستان به شمال و جنوب
 از دیگر طرح‌های آمریکا برای افغانستان، تجزیه افغانستان است. سابقه‌ی طراحان تجزیه افغانستان در دوران جدید به اواخر دهه 1980 میلادی برمی گردد که کا. گ. ب شوروی در صدد تقسیم این کشور به 2 نیمه شمالی و جنوبی برآمد. در این طرح مقرر شده بود حوزه شمالی تحت نفوذ مسکو باشد. این طرح از سوی مجاهدان افغان رد شد و شوروی با عقب نشینی از افغانستان به فروپاشی افتاد. از این طرح به عنوان پلان A تجزیه‌ی افغانستان یاد می‌شود. دومین طرح تجزیه‌ی افغانستان را «روبرت بلیک ویل» ، سفیر سابق آمریکا در هند، در جولای 2010 مطرح کرد. در این طرح جنوب افغانستان به طالبان واگذار می‌شد و شمال این کشور در اختیار دولت کرزی می‌ماند، به شرط اینکه آمریکا بتواند در افغانستان پایگاهی نظامی احداث کند و طالبان در حاکمیت سهیم شود.
جالب است بدانیم که طراح اصلی این نقشه هم 2 انگلیسی بودند. «نک کلگ»، رهبر حزب لیبرال، و هم حزبی‌اش، «پدی اشداون»، در سپتامبر 2009 این طرح را ارائه کردند و خواستار تجزیه افغانستان شدند. پلان B تجزیه افغانستان هم با مخالفت مردم و نیروهای جهادی به جایی نرسید. طرحی که از سوی سفیر سابق آمریکا در هند "روبرت بلیک ویل" مطرح شد در داخل و خارج افغانستان هم موافق و هم مخالف دارد. قبل از همه پاکستان با نگرانی از احتمال ایجاد پشتونستان بزرگ که بخشی قابل توجه از قلمرو این کشور را نیز فرا خواهد گرفت، با تحقق این طرح مخالفت خواهد کرد. از سوی دیگر در بخش شمالی نیز برخی از اقوام به دلیل تعلق نژادی خود خواستار تجزیه در قسمت شمال افغانستان خواهند شد که در نهایت نه تنها راه حل مناسب نخواهد بود بلکه منجر به تقویت روند تجزیه خواهی در خیلی از کشورهای منطقه و همسایه افغانستان نیز خواهد شد. در واقع تمام کشورهای پیرامونی افغانستان و حتی رهبران سیاسی و مردم این کشور مخالف تجزیه افغانستانند و با منافع ملی کشورها منافات دارد.
 
نتیجه‌گیری
به طور کلی طرح‌های آمریکا برای مدیریت بحران در افغانستان و پیگیری سیاست‌های کلان و درازمدت خود در منطقه با شکست مواجه خواهد شد. چراکه آمریکا برای فرار از یک شکست، طرح‌هایی ارائه می‌کند که در عمل خود مساله‌زا است. طرح‌هایی نظیر خروج بخشی از نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان، انتقال مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان و مذاکره با طالبان و طرح‌های این چنینی نوعی فریب آشکار است. «استراتژی استقرار در پایگاه‌های نظامی» یک طرح اشتباه و ناشی از نیرنگ و ناامیدی است که علناً و به خودی خود شکست خورده است. طرح استقرار در پایگاه‌های نظامی تنها برای کاهش هزینه‌های مادی، نظامی و سیاسی صورت می‌گیرد. این در حالیست که از سوی دیگر طرح گسترش طالبان به مناطق شمالی را در عمل به طور مستقیم و غیرمستقیم پیگیری می‌کند. مذاکره با طالبان نسز به نوعی با طرح تجزیه افغانستان ارتباط دارد. طرح آمریکا برای تجزیه افغانستان به شمال و جنوب طرح تفرقه‌افکنانه‌ایست که سال‌ها توسط انگلیس و سپس آمریکا پیگیری شده است. واقعیت آنست که امنیت، صلح و ثبات تا زمانی که نیروهای خارجی از افغانستان خارج نشده و در امور داخلی این کشور مداخله کنند، برقرار نمی‌شود. هرچند آمریکا اعتراف کرده که جنگ راه حل مشکل افغانستان نیست و باید از راه گفتگوی سیاسی و مذاکره وارد عمل شد و به نوعی شیوه مذاکره با طالبان را در پیش گرفته است. اما این موضوع به دلیل پایان دادن جنگ نیست و دلایل متعددی دارد که در بالا به برخی از آن‌ها اشاره شد.
به طور کلی ادامه حضور نظامیان آمریکایی در افغانستان به معنای ادامه جنگ است و نمی‌توان در چنین شرایطی با طالبان مذاکره نمود. زیرا مذاکره و ادامه جنگ همزمان با یکدیگر امکان پذیر نیست در چنین شرایطی که مذاکره با طالبان قطعی نیست و شورای امنیت سازمان ملل طالبان والقاعده را به دو بخش تقسیم نموده و برای هر کدام تحریم‌های خاصی در نظر گرفته است، آمریکا همزمان برای کاهش مشکلات خود در افغانستان بحث مذاکره با طالبان را پیش کشیده و هم برای توجیه حضور نظامی خود در افغانستان مدعیست برای از بین بردن مخفی گاه اصلی تروریست‌ها در پاکستان، باید در پایگاه‌های نظامی مستقر شد.
اما پیامد این حضور و مذاکره با طالبان چه خواهد بود؟ با مستقر شدن نیروهای آمریکایی در پایگاه‌های نظامی، که احتمالاً اواسط سال 2013 اتفاق خواهد افتاد، طالبان از فضا و آزادی بیشتری برای انجام عملیات‌های موثر تر بر ضد این پایگاه‌ها برخوردار خواهند شد. استفاده همزمان از «نیروها و موشک‌ها» (همانند حزب الله لبنان) به طالبان نیز کمک خواهد کرد تا مانع از رسیدن این نیروها به آرزوی شان برای حفظ پایگاه‌های نظامی شوند، چون طالبان از آزادی بیشتری در حرکت و در نتیجه امتیازات عملیاتی بیشتری برخوردار خواهند شد.
محیط عملیاتی نیز اصلاً به نفع پایگاه‌های نظامی نیست. خصومت‌هایی در داخل و خارج کشور، به خصوص در کشورهای همسایه افغانستان به‌ویژه ایران و پاکستان وجود دارد. روسیه و چین نیز تمایل ندارند تا آمریکایی‌ها بیش از این در افغانستان باقی بمانند. هرچه آمریکایی‌ها زودتر از اینجا بروند، این مسئله بیشتر به نفع صلح در منطقه خواهد بود. فشارهای خارجی و حمایت از طالبان نیز باعث افزایش مشکلات نیروهای تحت محاصره خواهد شد.
پس از خروج آمریکایی‌ها، این طالبان هستند که کنترل کامل افغانستان را در دست خواهند گرفت. آن‌ها که تجربه تلخ خیانت آمریکایی‌ها را از سال 1990 در ذهن دارند، برای تشکیل یک دولت فراگیر که تنها مسیر قابل قبول برای ایجاد صلح در افغانستان است، تنها به خودشان اعتماد خواهند کرد. بنابراین بهتر است که آمریکایی‌ها به جای افزایش شرمساری ناشی از شکست، که از طریق استراتژی از پیش شکست خورده «محاصره» ایجاد خواهد شد، هر چه سریع تر افغانستان را ترک نمایند.
 
اسماعیل باقری
 

[1]. موسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، ملیحه لودهی، 8/4/90 (http://www.asnoor.ir/Public/Articles/ViewArticles.aspx?Code=193034)
[2]. موسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، میرزا اسلم بیگ، 19/4/90 (http://www.asnoor.ir/Public/Articles/ViewArticles.aspx?Code=193112)
 
کد مطلب: 20052
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل