غرب و افکار عمومی در افغانستان (۳- پایانی) / ضیا دانش

تاریخ انتشار : شنبه ۱۸ قوس ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۲۴
غرب و افکار عمومی در افغانستان (۳- پایانی) / ضیا دانش
3- بازسازی و اقتصاد افغانستان پس از دوازده سال
 بیش از سه دهه تنش جنگ در افغانستان، تمام شالوده‌ها و زیربناهای اقتصادی را نابود کرد و سایه فقر و تنگ دستی در سراسر افغانستان گسترش داد؛ با لشکر کشی غرب به افغانستان، این گونه وانمود می‌شد که تمام مشکلات اقتصادی کشور یک شبه بر طرف شده و این کشور در سایه اقتدار سیاسی اقتصادی آمریکا و متحدان اروپایی‌اش، چالش‌ها و مشکلات اقتصادی را به صورت چشم گیری یکی پس از دیگری پشت سر خواهد گذاشت. اشخاصی هرچند متخصص که پس از سال‌ها دوری از کشور در پناه حمایت نیروهای غربی وارد افغانستان شدند و طی سال‌ها زندگی و تحصیل در کشورهای غربی، عاشق بدون چون و چرایی نظام‌های سیاسی و اقتصادی آنجا شده بودند، با کپی برداری از نظام بازار آزاد (نظام سرمایه داری غربی) تصور می‌کردند که- حد اقل- بدون طی کردن مراحل طبیعی- تاریخی جوامع غربی، می‌توان به رشد اقتصادی سریع دست یافت؛ امریکه پس از گذشتن سه چهار سال، معلوم شد تصوری باطلی بیش نبوده است. از سوی دیگر، در ابتدای حمله نظامی کشورهای غربی به افغانستان، سران این کشورها به مردم وعده سپردند که به زودی کمک‌های قابل توجهی را به اختصاص خواهند داد و افغانستان را به یک مدل و الگو در میان کشورهای منطقه تبدیل خواهندکرد.
وعده اعطای میلیاردها دالر مساعدت در نشست‌های بزرگ که در کشورهای مختلف در مورد افغانستان دایر شد، این نوید را به مردم کشور داد که متحدان بین المللی! شان به وعده‌های خویش عمل خواهند کرد و کشور در بخش‌های مختلف از جمله در فقرزدایی و بازسازی به زودی شاهد پیشرفت و ترقی خواهد بود.
اما با گذشت زمان بیشتر، معلوم شد که بیشتر پول‌های سرازیر شده به افغانستان، دوباره از کشور خارج شده است و در صدی کمتر از پنجاه که در افغانستان به مصرف رسیده نیز توسط انجوهای بین المللی خود سرانه به مصرف رسیده و یا هزینه سر سام آور دفاتر انجوهای خارجی گردیده است. به همین دلیل و نیز نا مناسب بودن سیستم اقتصادی بازار آزاد، با گذشت بیش از ده سال از حضور نظامیان خارجی، تغییر قابل توجهی در بهبود وضعیت اقتصاد، عمران و بازسازی به چشم نمی‌خورد. چنانچه یکی از رسانه‌های افغانستان با انتقاد از بی توجهی گسترده در بهبود وضعیت افغانستان این گونه می‌نویسد:
«بزرگ‌ترین ناکامی بوش ومحافل نظامی امریکا باعث پیامدهای منفی و ناگوار ذیل درافغانستان شد» :
1- پروسه بازسازی و نوسازی کند و ناکام شد
2- رشد و توسعه اقتصاد ملی تضعیف گردید
3- بحران بیکاری و فقر اقتصادی تشدید گردید و... «(1)»
تحلیل گران ادعای تبلیغاتی دولت مبنی بر رشد اقتصادی را نیز فریب دادن مردم می‌دانند و معتقدند که پس از طالبان هم هیچ تغییری در زندگی مردم دیده نمی‌شود: «... اقتصاد کشور همچنان با رکود مواجه است. در آمد سرانه ملی به تناسب این همه کمک، اصلا رشدی نکرده است. ارقام و آماری را که مسوولین دولتی درساحه رشد اقتصادی می‌دهند، همه کاذب و فریبنده است...» (2)
از سوی دیگر، بر خلاف ادعای مقامات دولتی و سران کشورهای غربی مبنی بر دستاوردهای کلان اقتصادی افغانستان و جذب سرمایه گذاران خارجی، صاحب نظران با آنان موافق نیستند و این گونه سرمایه گذاری‌ها را در حقیقت برای رشد اقتصاد کشور و تقویت زیر بناهای اقتصادی موثر و مفید نمی‌دانند: «مسئولین به ناحق دهن پاره می‌کنند که این قدر خارجی و افغانستانی از خارج آمده و در کشور سرمایه گذاری کرده‌اند. این سرمایه گذاری‌ها برای تاراج سرمایه افغانستان آمده است نه برای تقویه آن، چند افغانستانی و خارجی که سرمایه گذاری نموده‌اند دربخشهای مصرفی بوده نه تولیدی... (3)»
تحقق نیافتن وعده‌ها و بیشتر شدن فشارهای اقتصادی به صورت روز افزونی مردم را نسبت به دولت افغانستان و جامعه جهانی بدبین ساخته است. چنانچه خبر نگار روزنامه فایننشل تایمز که شاهد، حادثه هشتم جوزای سال 1384 در کابل بود، در ریشه یابی حادثه خشم شهروندان می‌نویسد: «خوب می‌دانم که افغان‌ها دیگر مایوس شده‌اند، آنان کار، وظیفه و پول ندارند، وضعیت امنیت هر روز خراب تر می‌شود و کمک‌های بین المللی اغلب به آن‌ها نمی‌رسد.» (4)

گسترش بیکاری و توسعه پیامدهای آن
سقوط کلی صنایع دستی افغانستان، افزایش بیکاری و نبود بازسازی به معنای واقعی آن، عده‌ای زیادی از مهاجرینی را که به وطن برگشته بودند، دوباره آواره ساخت و فشارها را برمردم مضاعف نمود.
بی توجهی دولت و کشورهای غربی درایجاد کار و سرعت باز سازی، تهدیدها و نگرانی‌ها را مجددا بر انگیخت و بسیاری از شهروندان را به دامن گروه‌های دهشت افکن انداخت و عده‌ای نیز به ایجاد بحران و ناهنجاری دست زدند. یکی از رسانه‌های کشور در گفتگوی که با صف طویل کار جویان انجام داده، آن‌ها دولت را این گونه تهدید می‌کند:
«... صدها تن از بیکاران در جاده‌های کابل نسبت به عملکرد دولت در برابر تشکلشان ناراضی می‌باشند، تعدادی از این بیکاران که تا ساعت سه بعد از ظهر کار بدست نیاورده بودند، بسیار خشمگین به نظر می‌رسیدند... صدها تن از کارگران پر درد درحال که بسیار عصبانی شده بودند، هشدار می‌دادند که درصورت ادامه این وضع دو راه بیشتر ندارند؛ اینکه به صف مخالفان دولت بپیوندند و دیگر اینکه از کشور بیرون شوند...» (5)
متاسفانه علی رغم هشدارها و تذکرها، نه تنها وضعیت بهبود نیافت که به مراتب وخیم تر از قبل شد و اکنون به گفته موسسات معتبر بین المللی و داخلی، بیش از نصف افغان‌های واجد شرایط بیکار هستند و به گفته معاون دوم رییس جمهور، شش میلیون افغان زیر خط فقر زندگی می‌کند و درآمد سرانه بسیار اندک و ناچیز است.
در مجموع باید گفت که سیاست‌های ناهماهنگ، فاقد برنامه و غیرصادقانه غربی‌ها و تداوم وضعیت اسفبار جنگ و خونریزی باورهای مردم را بار دیگر تغییر داد و ملت را نسبت به حضور نظامی خارجی‌ها بدبین و نسبت به دولت افغانستان بی علاقه و بی اعتماد ساخت.
نیروهای غربی مستقر در افغانستان که روزی مامور نجات شهروندان افغانستان تلقی می‌شد، امروزه حتی از سوی دولت موردحمایت خود در افغانستان تحت فشار قراردارند و مورد اعتماد لازم دولت افغانستان نیستند.
منابع:
1- روزنامه آرمان ملی 16/7/85
2- هفته نامه صدای بدخشان 15/7/85
3- هفته نامه صدای بدخشان 15/7/85
4- رادیو آشنا، صدای آمریکا 15/3/85
5- روزنامه صدای بامداد 29/3/85


ضیا دانش
کد مطلب: 19876
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل