بیداری پشتون ها؛ شکست طالبان با احیای قبایل / مایکل هیوگز

تاریخ انتشار : شنبه ۲۸ اسد ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۴۹
بیداری پشتون ها؛ شکست طالبان با احیای قبایل / مایکل هیوگز
نوشته مایکل هیوگز1
16 جولای 2012
مترجم: دکتر سیدعلی حسنی

پاکستان کمربند قبیله‌ای افغانستان را به مرکز تروریزم بین المللی تبدیل نموده است. عمده این موفقیت با اضمحلال فرهنگ پشتون و تبدیل تدریجی آن به ایدئولوژی افراطی طالبانیسم انجام شده است. با وجود این، هنوز این امکان وجود دارد که پشتون ها بتوانند ساختار قبیله ای خاص و مورد احترام خود را احیاء نموده و طالبان را به عنوان یک جنبشی که در واقع مافیای مذهبی و ساخته و پرداخته زنرال های حریص پنجابی بر تخته سفیدهای [مدارس] راولپندی است بشناسند.
یکی از کارشناسان افغانستان به نام خلیل نوری استراتژی پاکستان را در خصوص نحوه زندگی قبیله ای تشریح نموده است. وی معتقد است  پاکستان که خود را مورد تهدید از ناحیه اتحاد قبایل می داند از جهاد به عنوان یک بهانه سوء استفاده نموده؛ غرور جامعه پشتون را لکه دار کرده و به سمت پشتون زدایی حرکت و از آن ها در تخته‌ی قمار ژئوپولوتیک استفاده می نماید. 
قبایل پشتون افزون از هزار سال در برابر سلطه اجانب جبهه گیری و مقاومت نموده اند. با این حال می توان گفت که مجموعه ای از ولایات از هم گسسته همراه با دانش آموختگان (طلبه های) کم عقل از آزمایشگاه های انگلیس بیرون آمده و آنچه را که اسکندر مقدونی بزرگ نتوانسته بود انجام دهد یعنی تخریب کالبد و تاروپود جامعه قبیله ای پشتون، انجام داده اند.
بحران جاری در افغانستان را می توان تا سقوط نظام پادشاهی در افغانستان در دهه میلادی 1970 دنبال کرد. این نظام نیرویی برای اتصال و اتحاد اقوام و قبایل با یکدیگر محسوب می شد. از سوی دیگر اما، تکه تکه شدن اجتماعی به سود منافع طالبان بوده است. با مرگ و از  بین رفتن نظام و اصول پادشاهی دودمانی و فقدان رهبران ملی که مورد احترام عموم مردم باشند خلاء زنجیر به هم پیوند دهنده عموم مردم و متحد کننده آن ها در افغانستان احساس می شود.
گرچه طالبان خود را جبهه و جنبشی ملی گرا می پندارند ولی به سبب سوء سابقه شان در شکنجه خونین و وحشیانه مسلمانان غیرپشتون و غیرسنی حین سلطه شان بر مناطق شمال افغانستان واضح است که هرگز قادر به یکپارچه سازی کشور نخواهند بود. .
ترورهای قاعده مند طالبان علیه بزرگان اقوام به خوبی اهداف پشت پرده آن ها را بیان می دارد. از سوی دیگر پاکستان و طالبان به صورت دیوانه وار توطئه نگهداری پشتون ها را در اعصار تاریک جهالت از طریق انفجار و تخریب مدارس و با تلاش برای محروم سازی نسل های آینده از تحصیل و آموزش اولیه در سر می پرورانند.
بالاتر و نگران کننده تر از این باید گفت که طالبان تقریبا در تمام استان های پاکستان شبکه های دیوبندی و دولت های در سایه ایجاد نموده و درتلاش است که روستاهای متمرکز بر اقوام را با ساختارهای متشکل از علما و مدارس خود جایگزین نمایند. به صورت خلاصه می توان گفت که خان های طالبان در این مدارس و مناطق؛ در برابر مساجد و ملاهای طالبان سرتعظیم فرود می آورند.
بنابر گزارش Selig Harrison تحلیل گر آسیای مرکزی این روند و الگو از دهه های قبل آغاز شده است. از سال 1979، نقش حجره ها به عنوان مراکز آموزش طلبه ها به شدت توسط پاکستان تقویت شده است. با این حال Harrison مایل است که تاکید کند که پشتون والی که عنوان نظام و سنت رفتاری قبیله‌ای در میان پشتون‌های افغانی است در برخی مناطق همانند مذهب، حساسیت برانگیز و بحرانی است:
"این عنوان از یک طرف آداب و رسوم متعصبانه و خشکه مقدس پشتون را بیان نموده و از سوی دیگر بیهودگی تلاش ها برای تزریق بنیادگرایی مذهبی را در فرهنگ سیاسی اجتماعی پشتون توصیف می نماید چرا که در تناقض با پشتون والی است. در واقع هویت اسلامی پشتون ها هزارساله است در حالی که گفته می شود که پشتون والی پنج هزارسال قدمت دارد". 
طالبان تلاش همه جانبه و فراگیری برای محو و از بین بردن پشتون‌‎والی بکارگرفته اند تا جمعیت را کنترل نمایند. پس از سی سال جنگ، افغان ها قربانی فرهنگ شک و تردید شده اند.  یکی از تحلیل گران شبکه افغانستان به نام Thomas Rutting بر کمبود گزینه های پیش روی پشتون ها تاکید می نماید. در فضا و جامعه پر از خشونت امروزی و بین سندان دولت کرزای و چکش طالبان، انتخاب سیاسی مناسب دیگری فراروی پشتون ها نمی باشد.  
علی رغم این واقعیت تلخ که این رسم، نظام و لفظ قبیله¬ای طی سالیان متمادی تضعیف شده است ولی همچنان بیانگر و نشان دهنده اصول متعارف و رایج در رفتار پشتون‌ها چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی می باشد. هسته اصول مسلم پشتون‌والی بر احترام به خود، عدالت، مهمان نوازی، عشق، بخشش، گذشت، صداقت، برابری، استقلال و عزت بنانهاده شده است.
به سبب قرائت سلطه جویانه تندروی و رادیکالیسم اسلامی که بر بخشی از فرهنگ افغان ها حاکم شده است، اغلب غربی ها این امر را که پشتون ها به شدت مستقل هستند و آزادی اجتماعی را ارزشمند می شمارند به سختی باور می کنند. یک پشتون به خود به عنوان فردی آزاد نگریسته و حکومت شخص دیگری را بر خود برنمی تابد؛ چنانکه فردی از طوایف پشتون در سال 1809 به یکی از مقامات بریتانیا که در حال دیدار رسمی از افغانستان بود گفت: ما راضی به نزاع، بیم و هراس ها، خون ریزی ها هستیم ولی هرگز راضی و خشنود از ارباب نیستیم. وقت آن است که پشتون ها این خصایص قهرمانانه خود را مجددا برافروزند.
در حال حاضر گرچه زمان خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان فرارسیده است ولی آن ها نباید پل های پشت سر خود را از مجرای تلاش برای سهیم سازی همزمان رژیم فاسد و رشوه خوار کرزی و طالبان در قدرت خراب نموده و یا پشت سر خود بمب گذاری نمایند. براساس تخمین ناتو در انتهای سال 2011، طالبان حدود 25000 تا 30000 جنگجو  دارند. پس سئوال اساسی این جاست که چرا ملاعمر باید بر سر میز مذاکره در کشوری که 30 میلیون جمعیت دارد بنشیند ؟ و چرا اتاقی برای تعامل با رهبران سالم و داخلی که نماینده واقعی اکثریت افغان ها می باشند در نظر گرفته نمی شود؟
به جای دلالی و واسطه گری متحدان سنگدل ناپاک، پرسنل وزارت خارجه آمریکا و روابط عمومی آیساف باید باعناصرمتنفذ و تحصیل کرده پشتون در خصوص برنامه ارتباط دهی و تعامل اجتماعی سرمایه گذاری نموده تا پشتون ها را از آنچه واقعا در حال وقوع است آگاه نمایند. در یک نظر سنجی که در سال  2010 در قندهار انجام شده است دیده شده است که %75 پاسخ دهندگان بر این باورند که دلیل لشکرکشی آمریکا به افغانستان، اشغال کشورشان و نابودی اسلام می باشد.   بنابراین کسب اطلاعات ریشه ای از مردم عادی و اعمال روانشناسانه در آموزش قبایل بسیار موثر بوده و سوء تفاهم ها و داستان سرایی ها از جمله این که طالبان جنبشی بومی می باشد را برطرف خواهد نمود.
در پایان باید گفت که لفظ بیداری نباید با شورش مسلحانه اشتباه گرفته شود زیرا این لفظ لزوما متضمن کشتن طالبان نبوده و بیشتر به معنای خودبیداری ، نیل به استعدادها و باززنده شدن روح افغان می باشد.
*************************************
1- در حال حاضر Michael Hughes روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی در سایت Examiner.com، The Huffington Post و New World Strategies Coalition می باشد.
کد مطلب: 18539
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل