نگاهی به دیروز و امروز وطن (۲) / مصباح زاده

تاریخ انتشار : شنبه ۱۸ عقرب ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۳۳
نگاهی به دیروز و امروز وطن (۲) / مصباح زاده
نقش منفی  و تخریبی روشنفکران لائیک ( بطور کلی غرب زده ها) و کمونیست ( اعم از سویتیست ها و مائوئیست ها) در افغانستان، متأسفانه آن طوری که لازم است برای ملت افغان و بخصوص نسل جدید، خیلی روشن نشده و تنها کمونیست های خلقی و پرچمی که باقتل و کشتار مردم ، چند سالی قدرت را در سایه ی تجاوز قشون سرخ شوروی سابق، دردست داشتند تا حدی شناخته شده اند که این شناسایی هم در اثر کشت و کشتار مجاهد نمایان و ائتلاف های آنان با جناح های مختلف خلق و پرچم در زمان های مختلف، مخدوش شده است. بر رسی نقش تخریبی روشنفکران کمونیست و غربگرایان نیز کتاب مفصلی می طلبد که دراین نوشته نمی گنجد، با آن هم به ذکر مختصر و فهرست واراین نقش تخریبی اشاره می کنم :
۱- اولین عمل تروریستی و کودتا را برای کشتن حبیب الله خان و به قدرت رسیدن امان الله خان، جناح چپ و لائیک مشروطه خواهان دوم انجام دادند. من نمی گویم عمل آن ها خوب بود یا بد، اما امروز که بازار شعار مبارزه با تروریزم توسط امریکا و غرب گرم شده لائیک ها و چپی های که از آن عمل حمایت می کردند، حالا خود را چگونه مبارزسینه چاک علیه تروریزم و کسب قدرت از طریق حشونت  قلمداد می کنند؟. پس، تکلیف عبدالرحمان لودین، شجاع الدوله، و حتی غلام محمدغبار و امثال آن ها چه می شود؟
۲- امان الله خان و روشنفکران طرفدار او که بطورعمده لائیک بودند و از آتا ترک و رضا شاه تقلید می کردند، حکومت را بیش از بیست سال در اختیار داشتند. آن ها نه تنها نتوانستند کار های اساسی برای ساختن افغانستان انجام دهند، بلکه زمینه ی کار را با تند روی و تقلید کورکورانه ازمظاهر منفی تمدن غربی مانند بی حجابی زنان، به نام نهضت نسوان، با ایجاد بحران اجتماعی، از بین بردند. گرچه امان الله خان می خواست افغانستان پیشرفته شود، اما راهی که برگزیده بود به ترکستان بود ؛ چرا که او تمدن و ترقی را فقط با برهنه ساختن ملکه ثریا ، و تظاهر به بی دینی به نمایش گذاشت و کارهای مفید خود را هم نابود ساخت.
۳- روشنفکران لائیک، بار دیگر انتقام غلام نبی خان چرخی را از نادرخان، با یک عمل ترورریستی که توسط یک نوجوان بنام عبدالخالق انجام دادند، گرفتند. با این کارِلائیک ها، نه تنها خانواده ی عبدالخالق، نابود شد، بلکه یک قوم و یک مذهب تحت فشار قرارگرفته و سال ها ازحقوق انسانی و ملی شان در زمان سلطنت ظاهرشاه محروم شدند.
۴- در طی چهل سال سلطنت ظاهرشاه، نظام سکولاریستی درافغانستان حاکم بود و سکولار های چپی و راستی و کمونیست ها حکومت را دردست داشتند؛ درست مانند امروز. دراین دوره اندیشه ی اسلامی تضعیف گردیده و مسلمانان مبارز سرکوب شدند و درمقابل زمینه برای رشد اندیشه های وارداتی کمونیستی و لیبرالیزم غربی فراهم شد و وضعیتی سیاسی، فرهنگی و نیز دموکراسی را که امروز بعضی ها فکر می کنند برای اولین بار درافغانستان از برکت لشکرکشی امریکا و غرب بوجود آمده در زمان ظاهر شاه تا حدی زیادی بوجود آمده بود. سکولارها و کمونیست ها در طی حاکمیت رژیم سکولاریستی ظاهرشاه، فرصت های طلایی برای ساختن افغانستان را صرف زراندوزی، کسب مقام، رشوه ستانی، پرورش فساد اداری، ایجاد تنش های فکری، سیاسی و اجتماعی کردند. جاسوس های سفارتخانه های خارجی بخصوص سفارتخانه های روس، چین و امریکا را بطورعمده روشنفکران کمونیست و سکولار تشکیل می دادند و مهمترین احزاب چپی و کمونیستی افغانی، ستون های پنجم شوروی و چین درافغانستان به شمارمی رفتند.
 ۵- کودتای شاهانه ی داوود خان- به تعبیر میرمحمد صدیق فرهنگ -  را روشنفکران کمونیست و سکولار انجام دادند و زمینه ی کودتای کمونیستی حزب دموکراتیک خلق را فراهم ساختند.
۶- روشنفکران کمونیست حزب دموکراتیک خلق، حزبی  که یکی از دستاورد های دموکراسی دوران ظاهر شاه به شمار می رود، با کودتای خونین هفتم ثور ۱۳۵۷ قدرت سیاسی را غصب کردند  وآتش جنگ را در افغانستان برافروختتند که پیامد های بحران ناشی از آن کشور ما را ویران کرد و وضعیت اشغالی کنونی نیز دنباله ی آن به شمار می رود.
۶- روشنفکران کمونیست، بویژه مائوئیستها و نیز روشنفکران طرفدارغرب، در طول دوران جهاد در زیر ریش رهبران و قوماندانان برخی گروه های جهادی و جبهات جهاد، لانه کرده و در تخریب جهاد ونیروهای جهادی نقش ویرانگری را ایفا کردند. آن ها در تضعیف ارزش های اسلامی، ترویج فساد مالی، سیاسی و اخلاقی و ایجاد جنگ های قدرت طلبانه ی تنظیمی و دامن زدن به اختلافات قومی، زبانی و فرقه ای و ترورها، نقش اساسی داشتند. بررسی و توجه به این بخش از عملکرد روشنفکران و بخصوص روشنفکران مائوئیست و سکولار، بسیار مهم است ؛ چرا که مردم ما و بخصوص نسل جوان از عملکرد های آنان به قدر کافی خبر ندارند و آنان با کمک غربی ها و با تبلیغات وسیع، چنین وانمود می سازند که در بحران افغانستان و در جنگ ها و آدم کشی ها تنها گروه های جهادی و کمونیست های حزب دموکراتیک خلق دست دارند. چون بسیاری از این نوع روشنفکران مائوئیست و حتی تعدادی از روشنفکران درجه دوم و سوم خلقی و پرچمی و سازا و غیره برای مردم ناشناخته اند واکثریت آنها سالها درخارج از کشور زندگی کرده اند و بعد از اشغال افغانستان توسط غرب به میدان آورده شده اند، همگی آن ها طوری وانمود می سازند که برای نخستین بار وارد فعالیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شده و قبل ازآن کسی به آن ها اجازه نمی داده است. اکثریت مردم نمی دادنند که آنها علاوه بر این که از طریق همان گروه های نام نهاد جهادی و رژیم کمونیستی به جنگ و آدم کشی در افغانستان دست داشتند، بلکه از طریق انجوهای خارجی در پاکستان و داخل افغانستان، به بهانه ی کمک به مردم، دربخش های مختلف صحی و درمانی، آموزش و پرورش و ... به جاسوسی و خرابکاری و دزدی مشغول بودند و بعد از تأسیس اداره ی موقت نیزهمان ها بودند که با انجو سازی های جدید شان در تبانی با منابع غربی، کمک های که در کنفرانس های بین المللی به ظاهر برای بازسازی افغانستان اختصاص داده می شد، بلعیدند. 
آنچه بطور مختصر در باره ی روشنفکران کمونیست و سکولار های غرب زده گفته شد نتیجه مشاهدات عینی و مطالعات است؛ نه شعارهای تبلیغاتی و ادعا های واهی و غیرمنصفانه ی ناشی از گرایش های سیاسی و فکری. من به کمونیست ها و سکولار های که در سال های اخیرشعار های امریکا و غرب را در افغانستان مانند شتر مرغ، تکرارمی کنند و حنجره های شان را با چیغ کشیدن دموکراسی، حقوق بشر، تروریزم، جنگ سالارو ... پاره می کنند کاری ندارم؛ خطاب من به خواهران و برادران مسلمان و وطن دوست افغان، در هر جایی که هستند و به هر نسلی که تعلق دارند می باشد که به چند نکته توجه کنند :
اول – در افغانستان، هیچ وقت حکومت اسلامی استقرار نیافته و تنها از نام اسلام برخی از حکام و رژیم ها سوء استفاده کرده اند.
دوم - روشنفکران سکولار و چپی، اعم از کمونیست ها و لائیک های طرفدارغرب، از مشروطه ی دوم در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی تا کنون، نزدیک به یک قرن، گهواره جنبان اصلی سیاست درافغانستان بوده و هستند. انارشیزم دوران پس از جهاد و حاکمیت چند روزه طالبان را نمی توان حکومت، به معنای واقعی قلمداد کرد؛ آن هم حکومت اسلامی!
سوم – دموکراسی غربی، سکولاریزم، حقوق بشر، حقوق زن و سایر مفاهیمی که امروز  شعار داده می شوند، چیزهای جدیدی نیستند و در افغانستان در دوره ی امان الله خان و در دوره ی ظاهرشاه چندین بار به بازارعرضه شدند، اما لباسی که از آن ها دوختند برقامت افغانستان راست نیامد.
 در رابطه با نقش تخریبی مجاهد نمایان دین فروش و متحجران دین ناشناس، سخن ها بسیار گفته شده و گفته می شود؛ چرا که آن ها سوژه های تبلیغات کمونیست ها، سکولارها و غربی ها به رهبری امریکا، علیه اسلام و بهانه ی تجاوز آنان به کشورما و دیگرسرزمین های اسلامی قرارداده شده اند. همین تبلیغات غربی ها و غرب زده ها اعم از کمونیست ها و سکولارها سبب آن شده است که نیرو های طرفدار جهاد و بخش بزرگی از ملت مجاهد افغانستان، یا متوجه ضعف ها و خیانت های آنان نشده ویا بخاطرمصلحت های ملی و اسلامی سکوت نموده و به حمایت شان ازآن ها ادامه می دهند. دامن زدن به گرایش های فاشیستی قومی و زبانی دربیش از دو دهه ی اخیر بیشتر ازهرچیزی دیگری به نفع مجاهدنمایان و متحجران و کمونیست های نفوذی تمام شده که با استفاده از آن توانسته اند به حیات سیاسی خود ادامه داده و مردم را فریب دهند. عده ای از هموطنان مسلمان ما در رابطه با مجاهد نمایان و متحدان سیاسی آنان ممکن است دو ملاحظه داشته باشند:
یک – آن ها ممکن است فکر کنند که همین گروه های جهادی و رهبران آن ها بارسنگین جهاد را بردوش داشته و بخاطر دفاع از اسلام وافغانستان سال ها زحمت کشیده وجنگیده اند و اینک نیز حامی اسلام و مسلمانی آن ها هستند که اگر آنان از صحنه کنار بروند اسلام در افغانستان ضربه می خورد و نیرو های ضد اسلامی غلبه حاصل می کنند. این هموطنان، آگاهانه یا ناآگاهانه بقای اسلام را در گرو بقای اشخاص و گروه های بازیگر و استفاده جو که اثبات تخلف شان از ارزش های اسلامی نیاز به استدلال ندارد، قرار داده اند.
دو – برخی از هموطنان که از ستم ملی و سلطه جویی قومی وزبانی درافغانستان، رنج برده اند و برخی دیگرازهموطنان که هنوزبرطبل اکثریت و اقلیت قومی می نوازند و خواستار برتری هستند، ممکن است چنین بیندیشند که اگر فلان گروه و رهبر جهادی و سیاسی، در صحنه نباشد آن ها از حقوق قومی خود محروم می شوند. در رابطه به غارتگران جهاد، به هموطنان عزیز مسلمان و مجاهد پرور خود چند نکته را تذکر می دهم : 
۱  - جهاد اسلامی افغانستان، جهاد یک ملت بود و آغاز گر آن نیز فرزندان این ملت ازاقوام و مناطق و مذاهب مختلف اسلامی.اغلب گروه ها و رهبرانی که بعداً به عنوان گروه های جهادی و رهبران جهاد مطرح شدند هیچ نقشی درآغاز جهاد، در بسیاری از مناطق افغانستان نداشتند. به اذعان تمام محققان و شاهدان عینی، جهاد علیه رژیم کمونیستی بطور خود جوش از جدران، نورستان، دره ی صوف، هرات، هزاره جات، کابل و ...  توسط مردم مسلمان و به رهبری مجاهدینی آغاز شد که هیچ ربطی به گروه های جهادی و رهبران آن ها نداشتند. این گروه ها در بسیاری از مناطق، بعد از آزادی آن ها توسط مردم، حضور پیدا کردند و با حضور آن ها اختلافات سیاسی، قومی و فرقه ای شروع شد. اغلب مجاهدان آغازگر جهاد، یا به شهادت رسیدند ویا در جریان مبارزه توسط زور و زر گروه های از خارج تحمیل شده از صحنه کنار زده شدند و یا در داخل گروه های ساخته و پرداخته ی اجنبی هضم شدند. شکی نیست که برخی گروه ها و شخصیت های مشهورجهادی در گسترش و تقویت جهاد نقش داشتند، اما اغلب این گروه ها و افراد به تدریج به انحراف کشیده شده و دستاورد های جهاد را قربانی منافع شخصی و باندی خود کردند.
۲  - غارتگران جهاد و گروه های آنان نه تنها مدافع راستین اسلام نبوده ونیستند، بلکه بیشتر از دشمنان اسلام به اسلام و مسلمانی ضربه زدند و هنوزمی زنند. آن ها وحدت ملی نه چندان قوام یافته ی مردم افغانستان را به بهانه ی منافع قومی از بین بردند و منافع قومی را هم فدای منافع شخصی و باندی کردند. برای آشنایی بیشتر با مجاهد نمایان، به مطالب مختصری زیر توجه کنید:
• در شرایطی که افغانستان توسط کفار کمونیست اشغال شده بود و وحدت فریضه ی مسلمانان به شمار می رفت این رهبران و گروه های جهادی که هم دین، هم مذهب و حتی هم ایدئولوژی یکدیگر بودند نه تنها وحدت نکردند، بلکه به اختلاف با یکدیگر دامن می زدند. زمانی که با فشار پاکستانی ها و سعودی ها در خانه ی کعبه، مقدس ترین مکان برای مسلمانان، با هم تعهد کرده وسوگند یاد کردند که متحد شوند، به محضی که به پاکستان برگشتند، سوگند را زیرپا گذاشته و به اختلاف بیشتر پرداختند. این کار صرف نظراز گناهی که مرتکب شدند، اهانت به خدا و یک میلیارد مسلمان جهان به شمار می رود.
• حزب اسلامی که یک حزب بنیادگرای اسلامی و مبارز سرسخت ضد کمونیزم و ضد غرب به شمار می رفت و همواره دیگران را متهم به سازش با کمونیست ها و دشمنان اسلام می نمود، خود نیز اشتباهات جبران ناپذیری را مرتکب شده است. این حزب در حالی که به هر دلیلی، با برادران مسلمان خود درجمعیت اسلامی و سایر گروه های اتحاد هفتگانه برای تشکیل یک حکومت اسلامی همکاری نتوانست، دست کم سه بار خواسته یا ناخواسته به نحوی با کمونیست ها نزدیک شد. یک بار در زمان حفیظ الله امین، به جنرال های خلقی نزدیک شد که قدرت سیاسی را درکابل به دست آورد و برای این کار، با سفارت امریکا در پاکستان، تماس گرفت تا ازامریکایی ها کسب تکلیف نموده و حمایت آنان را جلب کند که امریکایی ها بخاطر طرح های درازمدتی که برای تخریب افغانستان داشتند همکاری نکردند. بار دوم، در زمان داکتر نجیب، حزب اسلامی با ژنرال های خلقی به رهبری آقای شهنواز تنی و حمایت پاکستان ائتلاف کرد، تا قدرت را به دست آورد که با شکست مواجه شد. بار سوم، پس از راکت باران های شهرکابل به بهانه ی حضور نیروهای دوستم که او را کمونیست می خواند و کشته شدن بسیاری از شهروندان بی گناه این شهر، با همان جنرال کمونیست، شورای هماهنگی انقلاب اسلامی !! ساخت تا حکومت جمعیت اسلامی به رهبری آقای ربانی را سرنگون ساخته و قدرت را به دست آورد. با این حال، نویسنده ی این سطور به حزب اسلامی احترام زیاد قایل است و این حزب را یکی ازبهترین احزاب اسلامی و سیاسی افغانستان می داند که دراثراشتباهات خودش و برنامه های پاکستان و امریکا به کژ رفتاری و سراشیب سقوط گرفتار شد. متأسفانه تمام اشتباهات حزب اسلامی ریشه در سلطه جویی قومی و سیاسی دارد.
• دررابطه با حزب جمعیت اسلامی افغانستان که از احزاب مهم و با سابقه ی اسلامی و جهادی افغانستان است، گفتنی های زیادی وجود دارد و همه می دانند که رهبران این حزب چه اشتباهات جبران ناپذیری را مرتکب شدند. اگر اشتباهات جمعیت را حد اقل از بدو به دست گرفتن قدرت سیاسی در سال ۱۳۷۱ تا کنون بر شماریم کتابی خواهد شد که وصف آن را آب بحر کافی نیست. فقط یک نکته را یاد آوری می کنم و آن این که اگر جمعیت اسلامی و حزب اسلامی با فداکاری به همدیگر جوش می خوردند، امکان داشت که افغانستان امروز یک کشور قوی و آزاد و سرافرازمی بود. در آن صورت شاید حزب اسلامی به خاطر کسب قدرت با کمونیست ها، پشتونیست ها و مغولیست ها زدو بند نمی کرد و جمعیت اسلامی هم ستمی ها و سامایی ها و ... را تحمل نمی کرد تا زیر پوشش آن دستاوردهای جهاد را به یغما ببرند، و شاید از القاعده و طالبان نیز خبری نمی شد. به هر حال، جمعیت اسلامی با ائتلاف اخیرش با کمونیست ها و سکولارها، در اواخر سال ۱۳۸۵ بار دیگرتیرهای اعتبارش را در تاریکی رها کرد.
• کارنامه های رهبری اتحاد اسلامی سابق و تنظیم دعوت اسلامی کنونی، استادی ایشان را در بازی سیاسی به اثبات می رساند. او آقایان گیلانی و مجددی را به خاطر حمایت از ظاهر شاه قبول نداشت، اما خودش دست او را بوسید؛ به روایت کسانی که ایشان را از نزدیک می شناسند، شیعه را کافر و هزاره را بی مقدار می دانست و بر مبنای همین تفکرچه جنگ ها خونینی که درغرب کابل راه نیافتاد و فاجعه ی افشار آفریده شد، اما درانتخابات داخلی ولسی جرگه برای به دست آوردن ریاست، محقق شیعه و هزاره را به مقام معاونت خود پذیرفت؛ شرکت در حکومتی که حتی یک عضو آن کمونیست باشد را حرام می دانست، اما اینک در حکومتی که چند وزیر آن کمونیست است عضویت دارد و در مرامنامه ی حزب جدید خود مسؤولیت و هدف اصلی این حزب را حمایت از دولت در سایه ی نظارت غرب و قانون اساسی آن قرار داده است؛ و ... 
• کارنامه ی حزب وحدت و رهبران آن از ابتدا تا کنون هم در سطح ملی و هم در سطح قومی، مانند همتایان شان در گروه های دیگر قومی و سیاسی، بسیارتاریک است. این گروه ازابتدا براساس تفکر  قومی و برمحور شخصیت های التقاطی و ... شکل گرفت. فاشیست های نفوذی در حزب وحدت قبل از تشکیل این حزب، مانند ستمی ها ازسلطه جویی پشتون ها سخن می گفتند و مطالبی زیادی در باره ی ستم های عبدالرحمان خان و ظاهر شاه در حق هزاره ها نوشتند و گفتند.
گروه نصر که هسته ی اصلی حزب وحدت را تشکیل می دهد در طول دوران جهاد در ایران، نقش عمده ترین گروه جهادی شیعه را بازی می کرد و از این لحاظ با نقش حزب اسلامی در پاکستان، بخصوص در زمان ضیاء الحق شباهت داشت. حزب اسلامی در پاکستان نازدانه بود و سازمان نصر در ایران؛ با این تفاوت که حزب اسلامی از لحاظ ایدئولوژیک با پاکستانی ها همگرایی صادقانه داشت و به تشکیل فدراسیونی متشکل از افغانستان و پاکستان می اندیشید؛ اما سازمان نصر، از لحاظ ایدئولوژیک با انقلاب اسلامی و نظام سیاسی ایران همگرایی نداشته و فرصت طلبانه عمل می کرد. رهبران سازمان نصردر حالی که در پاکستان با حزب اسلامی و شخص آقای حکمتیار روابط گرمی برقرار کرده بودند؛ فرهنگیان وابسته به آن ها در ایران علیه پشتون ها و حزب اسلامی فعالیت می کردند و اکثرمقالاتی که بدون نام یا نام مستعار در رسانه های ایرانی و افغانی، علیه حزب اسلامی و حکمتیار نوشته می شد، توسط  این افراد بود. بدیهی است که این کار ها به حساب ایران گذاشته می شد، اما متصدیان امور درایران، و نیز رهبران حزب اسلامی در آن زمان متوجه این استفاده جویی ها و سم پاشی ها نمی شدند. ممکن است رهبری حزب اسلامی تا کنون متوجه این مسأله نشده باشد، مسأله ای که بین حزب وایران فاصله ایجاد کرد و شاید یکی ازعواملی که سبب شد حزب اسلامی از گروه های سنی ضد دولتی ایران، در بلوچستان و کردستان ایران حمایت کند و حتی بر اساس گزارش برخی منابع آن ها را کمک تسلیحاتی نماید، همین مسأله باشد.
برای برخی خوانندگان شاید جالب باشد که بدانند با وجود آنچه که گفته شد حزب اسلامی و شخص آقای حکمتیار، حد اقل در تبلیغات همواره ازمدافعان انقلاب اسلامی ایران در برابرمخالفان داخلی و خارجی آن بوده و برخلاف انتظار، رهبران سازمان نصر و حزب وحدت که به ظاهر نزدیک به ایرانیان شناخته می شوند، همسو با مخالفان نظام اسلامی ایران عمل کرده اند. اگر معامله و مذاکره ی رهبران حزب وحدت با طالبان که قاتل آقای شهیدمزاری می باشد، جنگ شان با مسعود و سیاف به عنوان دشمن هزاره و جنگ های داخلی آنان با گروه های دیگری جهادی در دوران جهاد درهزاره جات و شمال افغانستان، کشتار و ترور تعدادی زیادی از قوماندانان و شخصیت های جهادی شیعه و هزاره در جریان جنگ های تنظیمی بعد از جهاد، سجده ی آن ها به درگاه امریکا و اروپا و ... را برشماریم روشن خواهد شد که این مدعیان جهاد نه در بند اسلام و مذهب بودند و نه در بند قوم؛ بلکه با دامن زدن به مسائل قومی به دنبال منافع شخصی بوده وهستند و خود بیشترازعبدالرحمان خان و دیگران، در حق هزاره و شیعه ستم کردند.
• حکایت برخی مجاهد نمایان نفوذی و فرصت طلبان کم سوادی که از طریق شورای نظار و حزب وحدت با حمایت خارجی مفت و مجانی برسرسفره ی جهاد نشستند و خود را نسل جوان مجاهدین قلمداد کردند، و پست های وزارت و وکالت را غصب کردند و خیانت های آنان به جهاد و مردم ، حکایتی است دردناکترازحکایت های گذشته که به دلیل طولانی شدن مطلب از روایت آن معذورم.
اکنون که تا حدی در رابطه با وضعیت دردناک کشور وعوامل ایجاد این وضعیت مطالبی سرو پا شکسته تحریر شد، لازم است که به دنبال یافتن پاسخ به سؤالِ « چه باید کرد؟ » باشیم .
به نظر من پاسخ سؤال چه باید کرد را قبل از همه، دانستن این که « چه نباید کرد ؟ » مشخص می سازد. با توجه به مطالبی که در بخش های پیشین این نوشته مطرح شد، نباید کرد ها را به عنوان بخشی از پاسخ به چه باید کرد، به این شرح می توان تبیین کرد:
۱. امریکا و ناتو نه می خواهند و نه می توانند امنیت را در افغانستان تأمین کنند، بلکه حضور طولانی مدت آن ها فراهم شدن زمینه ی تأمین امنیت و همگرایی ملی در کشور ما را به تعویق می اندازد. بنا براین، با تن دادن به ادامه ی حضور نیروهای امریکا و پیمان ناتو در افغانستان هیچ مشکلی حل نمی شود.
۲. به روشنفکر نمایان سکولار و کمونیست ازهرقماشی نباید اعتماد کرد. اغلب آنانی که شعار جامعه ی دیندار و حکومت سکولار می دهند و آنانی که خود را مخالف بنیادگرایی و تروریزم دانسته و برخی از آن ها بی شرمانه به پیروی از برخی گمراهان ایرانی، قرائت جدید و مختلفی ازاسلام  برای مسلمانان ارائه می کنند و اعمال غیر اسلامی مجاهد نمایان و متحجران دین ناشناس را به اسلام و اصول گرایی اسلامی نسبت داده و دلیلی براثبات برتری نظام سکولاریستی عنوان می کنند، دارای سابقه ی کمونیستی و ضد دینی بوده و یا التقاطی و مزدورغرب هستند که  درتخریب افغانستان نقش داشته اند. بنا براین، ازهرنوع همکاری با این افراد و گروهک های شان چه درساحه ی سیاسی و چه فرهنگی و اجتماعی باید پرهیز کرد.
۳. تمام مجاهد نمایان، ازهر گروه سیاسی، قومی و مذهبی که در طی چند سال گذشته در اختیار اهداف تجاوزکارانه ی غرب و امریکا قرار گرفته و به عنوان پیاده نظام اشغالگران عمل کرده اند مهره های سوخته اند. حمایت بیشتر ازاین مهره های سوخته، جفای بزرگی در حق اسلام و مردم افغانستان محسوب می شود و هیچ توجیهی، حتی قومی و زبانی ندارد؛ چرا که این ها از مسائل قومی و زبانی و مذهبی برای اغراض شخصی شان استفاده کردند و با رها منافع قومی و مذهبی را فدایی منافع خود کردند. کسانی که بخاطر ملاحظات قومی و سیاسی ازاین عناصرحمایت نمایند، در واقع به خیانت فرصت می دهند و این کارهم به ضرر خود آن ها و هم به ضررتمام مردم افغانستان است. حامیان این افراد در واقع دین خود را به دنیای دیگران می فروشند.

و اما؛ چه باید کرد؟
پاسح به این پرسش کار دشواری است ، بخصوص که بحران افغانستان از جنبه ی داخلی و خارجی بسیار پیچیده شده و بازیگران متعددی از دور نزدیک با سرنوشت مردم ما بازی می کنند. به نظر من، بحث باز سازی و تأمین امنیت، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی بیان و .. در حال حاضر برای مردم افغانستان بیشتر از آن که واقعی باشد گمراه کننده است. بحث اصلی آزادی، عزت و نجات مردم افغانستان از شراشغالگران و کشورهای مداخله گر خارجی و مهره های داخلی است که خارجیان با آنان بازی می کنند.
 حالا که توطئه ی اشغالگری و جنگ صلیبی غرب به سرکردگی امریکا برملا شده و مردم ما چهره های کریه روشتفکر نمایان، مجاهدنمایان، کمونیستان، سکولارها و سایر فرصت طلبان را تا حدی شناخته اند، فرصتی به دست آمده که نباید آن را از دست داد. اگر فرزندان دلسوز و مؤمن افغانستان ازاین فرصت استفاده نکنند، بار دیگرغارتگران جهاد، روشنفکران مرعوب و متحجران وابسته به اشکال دیگری با سرنوشت مردم افغانستان بازی می کنند و این دورباطل همچنان ادامه می یابد. ناله و انتقاد، گریه و زاری کافی نیست، باید برای کوتاه کردن دست اجنبی و خارج ساختن خاینان داخلی از صحنه ی سیاسی افغانستان به عنوان مهره های شطرنج خارجیان به مبارزه ی همه جانبه برخاست. وقت را نباید تنها صرف تجزیه و تحلیل و گزارش عملکرد اشغالگران و روی داد های که آنان و سایر نیروهای بازیگر داخلی و خارجی هر روز درافغانستان بوجود می آورند کرد. ضمن روشنگری باید به فکر سازماندهی عناصر مسلمان افغان از هرقوم و طایفه در تمام عرصه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود. این ضرورت زمان است که غفلت از آن عواقب دردناکتری را در پی خواهد داشت. در خاتمه قطعه شعری از یکی از شعرای افغان را تقدیم می کنم که مناسب وضعیت کنونی کشور و مسؤولیت های مابوده و پاسخی است به پرسش چه باید کرد ؟
بیا به گاه سحر استخاره تازه کنیم
بیا که باور خود را دوباره تازه کنیم
عزیز همسفرم راه صبح باریک است
به هوش باش بیابان هنوز تاریک است
هزار کوره ی آتش به زیر پا داری
به داغدارترین باغ لاله جا داری
بیا بیا که بیابان مهیب و پر خطر است
مهل که دیر شود تازه اول سفر است
اگرچه همرگ خون گلوی هابیلیم
ولی به فرق هزار ابرهه ابابیلیم
هنوز حادثه ها زخم پرورند این جا
هنوزاهرمنان فتنه گسترند این جا
هنوز آتش اخدودیان زبانه کش است
هنوز باغ گرفتار پنجه ی عطش است
سپیده بر در اقبال ما فسرد این جا
و پای پیک بشارت به سنگ خورد این جا
هزار وعده به امروز و باز فردا شد
دو باره چهره ی نامحرمان هویدا شد .
  ( مصباح زاده )
------------
اشاره : این نوشته در سال ۱۳۸۵ در سایت آزمون مون ملی منتشر شد که اینک با تجدید نظر و ویرایش جدید در اختیار علاقمندان قرار داده شده است.
 
کد مطلب: 18326
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل