۶
 

مزاری، مظلومیتی پنهان در زیاده گویی‌ها و بدگویی‌ها / سید حسین فاضل سانچارکی

به هر حال و به رغم برخی اشکالات و کاستی‌ها، مزاری را باید از معدود شخصیت‌های جهادی با توانمندی‌ها و ویژگی‌های مثبت ارزیابی کرد که مهمترین خصایص ذاتی اش صداقت، شجاعت، جوانمردی و ایمان مذهبی بود.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۵ حوت ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۱۹
مزاری، مظلومیتی پنهان در زیاده گویی‌ها و بدگویی‌ها / سید حسین فاضل سانچارکی
«شهید عبدالعلی مزاری»، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی که با مرگی شکنجه آلود به دست طالبان جان باخت، شخصیت جهادی و از چهره‌های خبر ساز سال‌های نخست دههٔ هفتاد در افغانستان بود، دربارهٔ ویژگی‌های اخلاقی، افکار، اهداف، مواضع و مبارزات وی، طی سال‌های گذشته سخن‌های بسیاری گفته شده، تفسیرها و تحلیل‌های متفاوت و بعضاً متناقضی صورت گرفته و هر یک از دوستان و مخالفاش به گونه ای او را در آیینهٔ افکار، نگاه‌ها و ادراکات خود باز نموده‌اند؛ کسانی، از سرشیفتگی و دلدادگی یا به منظور بهره جویی از نام و عنوان او تا مرز مبالغه و افراط پیش رفته و او را تا افق‌های بلند آرزوهای شان، هم ردیف اساطیر و افسانه‌ها یا اسوه‌های دینی و مذهبی مطرح کرده‌اند. برخی هم از روی عناد و لجبازی از او چهره ای ناهنجار ترسیم کرده‌اند که منشأ برخی از کژی‌ها و کاستی‌ها و پدیدارهای ناخوشایند در کشور بوده‌است؛ هر دو گروه بی گمان افراط یا تفریظ کرده از «صراط» واقع لغزیده‌اند و از داوری درست و منصفانه دربارهٔ او که خالی از حب و بغض‌های شخصی و گروهی باشد- بازمانده اند.

زیاده گویان
شیفتگان مزاری، اگر چه از لحاظ ضعف و شدت علاقه و سطوح درک و نگرش طیف واحدی را تشکیل نمی‌دهند اما عموماً طی چند سال اخیر با ترتیب دادن همایش‌هایی عظیم در آستانه عشق و اخلاص و ارادت خود به مزاری زانو زده یا با حماسه‌های مانده گار او به تغزل نشسته‌اند، بی آن که کدام کار جدی و مؤثری در راستای معرفی افکار و اخلاق یا عملکرد او در سال‌های پس از پیروزی جهاد افغانستان انجام دهند، در خصوص شیوه‌های رفتاری و مواضع سیاسی مزاری و علل و ریشه‌های جنگ‌ها و تنش‌های سه ساله و راز و رمز نفوذ و محبوبیت او در بین پیروانش در غرب کابل و احساسات عظیمی که مردم در شهادت او چه در هزاره جات و چه در صفحات شمال یا کشورهای خارج از افغانستان نشان دادند تا کنون هیچ اثری تحقیقی منتشر نشده‌است. نوشته‌ها و آثاری که اهل قلم افغانی در ارتباط با شخصیت شهید مزاری نوشته‌اند از حد خاطرات و ذکر حوادث فراتر نمی‌رود و کمتر تحلیلگر و اندیشه گری، زحمت تحلیل افکار و اعتقادات او و این که ریشه تفکر اعتقادی او از کدام سرچشمه ایدئولوژیک آب می‌خورد و تبارز عینی این باورها در کار او چه اندازه بود را به خود هموار کرده‌است اما در این میان گروهی که هیچ نسبت فکری - عقیدتی با او نداشت، فرصت طلبانه خود را در طیف هواداران مزاری جازد، و با سنگرگیری در پس احساسات زخمی و جوشان مردم به تفسیرهای نادرست ایدئولوژیک از افکار او پرداخت؛ اینان با ترسیم سیمای او به گونه ای که خود می‌خواستند و با استخدام اعتبار مزاری، ضربه ای بزرگ بر او زده، حیثیت، اعتبار، شهرت و حرمت دینی - جهادی اش را خدشه دار ساختند.
این دسته که به گواهی نزدیکترین همسنگران اعتقادی مزاری، تا واپسین لحظه‌های حیاتش، او را مستبد و خود رای و دیکتاتور می‌خواند و از همکاری با او اعتراض می‌کرد، در دقیقه پس از شهادت، در کسوت میراث داری سیاسی و آرمانی او ظاهر شد و خود را مدافع خط عدالت‌خواهی رهبر و استمرار دهنده راه او لقب داد و در اولین زمزمه‌های شیطانی، سنگر اعتقادی او را هدف گرفت؛ قرائت اینان از خط فکری-اندیشگی مزاری، قرائتی فاشیستی بود، آنان قومیت را هسته و بنیاد تفکر اعتقادی بابه قلمداد کرده، مذهب را عامل تخدیر و پسمانی جامعه و تشیع ناب عصیانگر پر فریاد نا تسلیم کوبنده را به عنوان تشیع دربار مذهب توجیه و وابستگی و عامل شکست‌ها، ذلت‌ها و ناکامی‌های تاریخی هزاره‌ها عنوان و در صلای عام قطعنامه انحلال احزاب جهادی و شکستن قالب‌های کهنه سیاسی و ضرورت تشکیل سازمانهای قومی را صادر نمودند؛ اینان در چوکات بندی تفکر ایدئولوژیک خود، جامعه هزاره را بر بنیاد خون تفسیر نموده، تئوری سخیف ضرورت همگرایی و الحاق طبیعی گروه‌های قومی همخون و وداع با باورهای ملی و مذهبی را ارائه دادند، آنها حتی جامعه را به الگوگیری ناشیانه از جنبش طالبان دعوت نمودند که چگونه علی‌رغم گرایش‌های فکری-ایدئولوژیک، ماهیت شناخته شده‌ای داشته و دارند، با تفسیر باژگونه و کژ بینانه از افکار مزاری که بلافاصله رد پای این تفاسیر در تحلیل‌ها و تفسیرهای هفته نامه‌ها و جراید رسمی حزب وحدت و بیان عناصر فرهنگی مواظب در رده‌های بالای آن پیدا می‌شد، آن هم با یک ادبیات قومی مبتذل، به شخصیت مذهبی مزاری لطمه ای بیشتر زد، و او را از اوج فریادگری‌های وحدت خواهانه و عدالت طلبانه ملی تا حضیض پست‌ترین بغاوتهای نژادی فروغلتاند.
این جماعت که با تردستی، نگاه‌های شیفتگان ساده دل مزاری را تسخیر کرده بود، بر کوهه امواج احساسات مردم سوار گردید و به سمتی رکاب زده که راه و شیوه مزاری نبود؛ ظلم اینان به مزاری اما، ظلمی فاحش و سنگدلانه بود، اینان بی رحمانه تر از طالبان، او را شکنجه کرده و بر تفکر اعتقادیش زخم زدند، سنگر عشق و ایمانش را شکستند و بر پیشانی باورهای شیعی‌اش سنگ تهمت و افتراء کوفتند… نوشته‌ها و آثار قلمی اینان که با پشتوانه‌های مالی و تشویق‌های فراوان برخی از تاجران حیثیت مردم و سازمان استخبارات پاکستان در نشریه‌های «امروز ما»، «عصری برای عدالت» و «رسا» و امثال ذالک منتشر می‌شد، هم مواد خوراکی لازم را برای جراید مخالف فراهم کرد و هم بر ذهنیت نو رسیدگان عرصه قلم در کانون‌های تازه تأسیس، تأثیر مخرب به جا گذاشت؛ و فضای فکری جامعه خصوصاً فضاهای علمی حوزه‌ها را مسموم و پرتنش ساخت؛ چنان‌که هم‌اکنون قلم بدستانی در مهد فقاهت شیعی و در کسوت روحانی، تحت تأثیر همین آیین اندیشه گی با هزار زحمت، زور می‌زنند تا محاسن ناسیونالیسم قومی را برای خوانندگان بیچاره خود اثبات نمایند؛ اینان با تقدیس خون، خدا را فراموش و قوم را قبله قبیله کرده، مزاری را نماد این طرز تفکر معرفی می‌کنند و وقتی اینان، چنان سراسیمه مزاری را ناسیونالیست و رهبر قوم می‌خوانند، از جراید مخالف چه جای انتظار که وی را منشأ فتنه و فساد قلمداد نکنند؟!

بدگویان
مخالفان مزاری نیز با استناد به برخی تحلیل‌ها و شعارها، نه تنها اتهامات ناروا بر او زدند بلکه هر آنچه که نقطه مثبت تلقی می‌شد در وجود او انکار کردند؛ اینان مزاری را با عنوان صدایی مغشوش از پایگاه «قومیت» به جنون قدرت طلبی، بستر ساز فساد، بی بند و باری، لاقیدی، دیوانه سالاری و وندگیری و هزار رذیله دیگر متهم کردند.
اما به راستی، مزاری چگونه کسی بود؟ طرز فکر، اندیشه، خلق و خوی و عملکرد او چگونه بود؟ اعمال و کردارش تا چه اندازه از باورهای مذهبی یا گرایش‌ها نژادی نشات می‌گرفت؟ او چه انگاره‌های ذهنی، ایده‌آل‌های سیاسی، چه اهداف و آرزوهای ملی و اسلامی داشت؟... کارنامه مبارزاتی او در دوره جهاد و در دوره سه ساله غرب کابل تا چه اندازه پذیرفتنی و چه ایرادات اساسی بر آن وارد است؟... و سوالات بسیاری که می‌توان در این باره مطرح کرد، قصد این قلم پاسخ گویی به این پرسش‌ها یا ادعای توانایی تحلیل دقیق و جامع شناسانه و آکادمیک ابعاد شخصیت علمی، جهادی و سیاسی مزاری نیست، تنها بر ضرورت طرح یک چنین اندیشه تأکید می‌کند و امید می‌برد که همسنگران فکری و اعتقادی مزاری برای بیرون آوردن سیمای او از غبار تحریفات و اتهامات و شناسایی درست و واقع بینانه او، به مردم و افکار عمومی، گام‌های جدی تری بردارند.

نگاهی بر یک زندگی
مزاری در سال‌های نخست دههٔ پنچاه، پس از گذشتاندن دوره دو ساله عسکری و کسب تجربه‌های عینی مفید از ساخت سیاسی- اجتماعی کشور راهی عراق شد و در حوزهٔ علمی کهن‌سال نجف اشرف به فراگیری علوم حوزوی پرداخت، او که پیشتر با درک محضر بلخی، بنیانگذار نهضت انقلابی در افغانستان شهید عبدالعلی مزاریاز آتش افکار او اقباسی برگرفته بود، تبعیض حاکم بر کشور را برنتافت و در لابه لای دروس وگفتار اساتید، به دنبال چیزهایی گشت که نیاز زمانه او را پاسخ گوید، اندیشه سودایی او در جستجوی چراغی بود که: در یلدای زمانه، رد پای روشنایی و سپیده دم را به او نشان دهد؛ و این چراغ را سرانجام او در الهامات معنوی افکار و آموزه‌های کلامی امام خمینی «ره» بازیافت و حتی در یک مرحله، به حیث پیام رسان نهضت فکری او در مأموریتی پر خطر، وارد ایران گردید و با تحمل زندان و شکنجه، عهد خود را با نهضت جهانی اسلام به قیادت امام خمینی، استوار ساخت.
مزاری طلبه، از این پس به عنوان طلبه ای مبارز، به میدان مبارزه سیاسی قدم گذاشت؛ با کودتای کمونیستی در کابل، موج دستگیری‌ها و سرکوب علماء و روشنفکران و شکل‌گیری نخستین نطفه‌های جهاد، او همراه با جهادگران دیگر در زادگاه خود، رو در روی رژیم کودتا ایستاد و از کوهسار پر غرور «چهارکنت» نعره جهاد اسلامی را در سراسر جهان سر داد؛ سال‌های ۵۷ پیروزی جهاد اسلامی- (سقوط رژیم داکتر نجیب)- در چند فراز، شخصیت مزاری پله پله صعود کرد و اوج گرفت:
یک فراز، ایجاد و تأسیس سازمان نصر بود که شخصیت سخت کوش و پرتلاش مزاری در جریان فعالیت این سازمان در میدان‌های جهاد و در متن مشکلات و مصایب مردم هر روز تحول می‌یافت و در حالی که اکثریت رهبران آن در خارج از کشور استحاله یافته و به امورات زندگی شخصی مستغرق گشته بودند، مزاری عملاً به نماد زندهٔ رهبری این سازمان تبدیل گردید؛
تشکیل حزب وحدت اسلامی در اوج کشاکش‌های خسته کنندهٔ تنظیمی در هزاره جات، فرازی دیگر، از ابتکارات مزاری و نشانه ای از تحول شخصیت فکری و ملی او بود که علی‌رغم زمینه‌های تخاصم و تنافر قبلی، او باز در محور رهبری این حزب و به حیث موتور محرکهٔ آن قرار گرفت؛
سومین فراز، نقش ابتکاری او در تشکیل ایتلاف شمال و ایجاد فضای اعتماد و برادری در بین مجاهدین و قوت‌های مسلح شمال کشور برای ساقط کردن داکتر نجیب بود؛ بعضی‌ها به این فراز از ابتکارات مزاری انتقاد کرده‌اند که او با کمونیست‌ها همدستی کرده‌است ولی اینان فراموش کرده‌اند که طرح صلح سازمان ملل به هدایت بنین سوان در همان زمان که اکثر رهبران مجاهدین آن را پذیرفته و امضاء کرده بودند، به خاطر دادن سهم مساوی به کمونیست‌ها در ترکیب سیاسی کشور، چیزی به مراتب بدتر از ابتکار مزاری بود؛
فراز چهارم، تشکیل شورای جهادی جبل السراج بحیث یک نهاد برآمده از متن پر جوش مقاومت‌های اسلامی و ملی در مقابل دولت ساخته و پرداختهٔ پیشاور بود؛
پنجمین فراز، غرب کابل و تسخیر روح و قلب مردم، ششمین فراز ابتکار متهورانهٔ تشکیل شورای هماهنگی، شکستن دیوار قطور بی‌اعتمادی و خصومت بین هزاره‌ها و پشتون‌ها و پشتون‌ها و ازبک‌ها، و وساطت بین حکمت یار، به حیث نماد تفکر تند روانهٔ اخوانی و دوستم به عنوان بقیه السیف رژیم پیشین، دیدار آن دو در چهار آسیاب و عقد پیمانی نو در راستای اندیشهٔ وحدت ملی برای مقابله با تمامیت‌خواهی ادارهٔ موجود، و سر انجام، هفتمین فراز، تصادم با نیروی عظمت خواه پر انتقام طالبان و معراج شهادت…
پس می‌بینیم که مزاری از یک طلبهٔ ساده، به طلبهٔ مبارز، طلبهٔ مجاهد، طلبهٔ فرمانده، طلبهٔ رئیس، طلبهٔ دبیرکل، طلبهٔ رهبر و طلبه‌ای با داعیه‌ها و ابتکارات بزرگ سیاسی و ملی و سر انجام، طلبهٔ شهید، گام به گام ارتقاء می‌یابد و متحول می‌شود، وقتی که سیر تکوین و تحول شخصیت مزاری و موضع‌گیری‌های اعتقادی و شعارهای اسلامی و انقلابی او را دقیقاً مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم به وضوح می‌بینیم که او در هیچ مقطعی، وجه طلبگی خود را نمی‌بازد، او وقتی که دبیرکل حزب‌الله لبنان را در آغوش می‌گیرد و با شیخ سعید شعبان رهبر توحید اسلامی، پیمان مودت می‌بندد و با علمای شعیه و سنی لبنان، عراق و بحرین و سوریه و الجزایر و سایر کشورهای اسلامی رابطهٔ دوستی برقرار می‌کند و در برابر تهاجم متحدین به عراق موضع خشمگینانه می‌گیرد و در سنگری واحد با حکمتیار و سیاف و استاد ربانی و جماعت اسلامی پاکستان و روحانیون مبارز ایران و تمام نهضت جهانی اسلام هم صدا می‌گردد و در سخنان و مواضع و گفتارهای خود بر اسلام تکیه می‌کند و در شرایط صعب و دشوار غرب کابل و در زیر امواج مرمی‌ها و راکت‌های دشمن، «سمینار بررسی حقوق زن از دیدگاه اسلام، مراسم‌های عظیم تجلیل از شهداء و تجلیل از مناسبت‌های دینی و مذهبی» برگزار می‌کند و در بیان مواضع و اصول خواسته‌های خود، هیچ‌گاه حقوق قومی را بر حقوق مذهبی مقدم نمی‌دارد و نمونه‌های دیگر، همگی در واقع، عمق دلبستگی و تعهد او نسبت به ایمان مذهبی و عشق او به تفکر ناب علوی را نشان می‌دهند؛ همین وجه طلبگی و زبان شیعی است که بغض و کینه بسیاری از متعصبین جزم اندیش یا بی دینان بد کیش را برمی‌انگیزد، و در نهایت او قربانی همین شعارهای آتشین مذهبی و مواضع استوار عقیدتی خود می‌گردد، غلبهٔ همین وجه طلبگی است که او به دور از زبان چرب و نرم و پیچیده و منعطف و چند پهلوی دیپلماسی، قاطع و صریح و روشن سخن می‌گوید، آنچه را که دریافته و باور کرده به اجرای آن قیام می‌کند، مهم نیست که آنچه را که او دریافته و به آن عمل کرده خطا یا صواب بوده‌است، مهم این است که او مطابق عقیدهٔ خود عمل کرده و جانش را بر سر ایمانش گذاشته‌است؛ و به قول «رومن رولان»: «یک اندیشهٔ صادقانه حتی زمانی که به خطا می‌رود، باز هم ارجناک است.
برچسپ "نژادگرایی وحتی " ناسیونالیزم قومی" به مزاری در هر دوتحلیل هواداران و مخالفان برچسبی ناروا و دور از شان علمی حوزوی و ساخت فکر اعتقادی اوست: چرا که با نظام اندیشگی «ناسیونالیزم قومی» در افغانستان کسی این اندازه که با مزاری و تفکر مذهبی او درآویخت و ستیز کرد، بغض و کینه نداشت، همین دسته‌هایی که اکنون در مهدهای بیگانه وبه ویژه از سنگر پلان گذاران قتل مزاری شعارهای فاشیستی سر می‌دهند، دلیل آن است که این طرز اندیشه ساختهٔ خود آن‌ها برای خشکاندن و آلودن چشمه‌های زلال و جوشان ایمان مذهبی در دل مردم افغانستان است. بناً به نظر می‌رسد، مزاری پیش از آن که یک «شئونیست» یا «ناسیونالیست» باشد یک بنیادگرای رادیکا ل مذهبی و قبل از آن که یک قوم گرای افراطی باشد، یک اسلام‌گرای تند معتقد بود.

برخی از ویژگی‌های او
خصوصیت‌های فکری، اخلاقی و اجتماعی مزاری کم نبود اما تبارز عینی آن‌ها در چند صفت برجسته بود؛ فردی معتقد و مسلمان بود، به آرمان و تفکر ناب شیعی خود، دلبستگی عمیق داشت، و این دلدادگی در هر واژه و کلام و گفتار او موج می‌زد. به مردم خود، علاقهٔ دلسوزانه داشت و به سرنوشت آن‌ها اندیشه می‌کرد؛ آدمی قاطع، یکدنده، سازش‌ناپذیر با پشتکار و تحرک کاری حیرت‌انگیز بود؛ در امور مالی و بیت المال سخت گیر و دقیق و محتاط بود و هرگز به ویروس مال اندوزی، باز کردن حساب‌های بانکی در خارج کشور، ذخیره از بهای خون مردم، تجمل و زنبارگی آلوده نشد. اندیشهٔ سیاسی ملی فراقومی و فرا ملیتی داشت و در چندین ابتکار، تلاش ورزید تا راهکارهای تحقق وحدت ملی و تفاهم گروه‌های سیاسی بر ایجاد یک ساختار عادلانه که ضامن حقوق ملی، تحقق آزادی، استقلال، تمامیت ارضی و آرمان جهاد اسلامی باشد، را پیدا کند.
زندگی مزاری، زندگی سراسر حادثه، ماجرا، دگرگونی و پر از تلاطم‌های سیاسی و نظامی بود، و این تحولات و دگرگونی‌ها با ذات حادثه جو و شخصیت خطر ساز و دگرگون طلب او سازگار و مرتبط بود، او از کار و تلاش و تقلا خسته نمی‌شد، ریسک کننده و مخاطره جو بود، به کار خود، سخت باور داشت، مردم خود را دوست می‌داشت و بسیار هم عاشقانه، و این، برای یک کسی که داعیهٔ دین دارد و آزادی مردم خود از بند ذلت و ستم و تحقیر و تبعیض را یک تکلیف اعتقادی می‌داند، صفت مذمومی نیست، مزاری، آرزویش آن بود که به مردم سیلی خورده، تحقیر شده و رنج دیدهٔ خود، شخصیت انسانی و غرور و کرامت ملی ببخشد، و آن‌ها را به حیث یک بخش مطمئن و با شخصیت در ساختار ملی جامعهٔ افغانستان وارد نماید و این مردم، بیش از این به جرم زبان، مذهب، قوم، شکل، قیافه و شرایط محیطی سخت و سنگدلانه خود تحقیر نشوند و بلکه در ترکیب ملی جامعه افغانستان، جایگاهی مناسب و در خور شان دینی و افتخارات تاریخی خود پیدا کنند و فرصت بروز استعدادهای ذاتی و توانایی‌های باالقوهٔ خود را در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دست آورده و در رشد و انکشاف ملی سهم بگیرند… مزاری البته به همهٔ مردم افغانستان خصوصاً محرومین و ستمدیدگان این کشور از هر قوم و نژادی که بودند، دل می‌سوزاند و برای آزادی و عزت پایدار همه افغان‌ها و تحقق وحدت ملی اندیشه‌ها و دغه دغه‌هایی داشت و راهکارهایی را هم تجربه کرد، ناکامی مزاری و تلاش‌های بشری او در عینیت یابی پروسهٔ تحقق وحدت ملی از ارزش این تلاش‌ها نمی‌کاهد، و اصولاً جامعهٔ افغانستان بلحاظ مشکل ساختاری خود بسیار اندیشه‌های ترقی خواهانه را به بن‌بست کشانده و داعیان بسیار را از پای درافکنده است.
بناً با سر سختی نباید ادعا کرد که باب جنگ‌های تنظیمی در کابل را فقط مزاری باز کرد، خصومت‌های قومی و نژادی را تنها او دامن زد و عداوت‌های ریشه دار ملی را او پدیدآورد، زیرا که این جنگ‌ها، ریشه‌های عمیق‌تر داشته و دارند، و دو دیگر این که قدرت مزاری در مهار این جنگ‌ها بسیار محدود بود و دست توطئه بسیار بلندتر از خواست و ارادهٔ او و سایر رهبران، گذشته از آن، دیدیم که با مرگ مزاری، جنگ‌های تنظیمی خاتمه نیافت، و حتی زمانی که حزب وحدت، به حیث یک طرف معادله از صحنه رقابت‌های گروهی حذف شد، جنگ‌ها، کماکان ادامه یافت، هنوز هم ادامه دارد و پایان خصومت‌های گروهی در افغانستان همچنان نا معلوم است.
مزاری را باید انتقاد کرد، نه تنها اندیشه، منظومهٔ فکری و کارنامه‌های سیاسی و مبارزاتی او را در دورهٔ جهاد، بلکه عملکرد او در دورهٔ سه سالهٔ غرب کابل، ناتوانی او در ایجاد یک ساختار تشکیلاتی قانونمند، تقسیم نکردن صلاحیت‌های کاری توسط او، میدان دادن به کادرهای نظامی فاقد اندیشه و نداشتن یک نیروی سیاسی پخته و کاردان در پهلوی خود، ناتوانی او بر کنترول و مواظبت قومندانان سر شوخ و جنجال آفرین، لحن تند و توفنده و غیر سیاسی او، برخی اقدامات شتاب زده و نسنجیدهٔ دیگرش که مایهٔ انشعاب حزب، صف بندی‌های درون قومی با پیامدهای فاجعه بار بعدی گردید و همه و همه را می‌توان نقد زد و نقطه نقطه کارهای مزاری را زیر ذره بین گذاشت، همان گونه که عملکرد همهٔ رهبران را می‌توان نقد زد و سهم هر یک از آن‌ها را در آتشی که خواسته ونا خواسته بر خرمن هستی وطن افروخته‌اند روشن ساخت.
اما این نقدها و سنجش‌ها باید عاری از حب و بغض‌ها، خوشایندها و بد آیندها و به دور از سلایق شخصی و گروهی بوده، بر معیارهای دقیق علمی و بر عقل و منطق و استدلال استوار باشد، طبیعی است که نقد و ارزیابی رهبران و کارنامه و کارکرد آن‌ها و باز نمودن نقاط ضعف و قوت کارشان، حس کنجکاوی و نگرش نسل جدید را برای درک صحیح تر حقایق و واقعیات گذشته و حال برمی‌انگیزد و زوایای پنهان و مغفول آن را روشن نموده، بر فربهی فرهنگ سیاسی جامعهٔ ما می‌افزاید و ما را در تنظیم و انتخاب راهکارهای آینده کمک می‌کند.
به هر حال و به رغم برخی اشکالات و کاستی‌ها، مزاری را باید از معدود شخصیت‌های جهادی با توانمندی‌ها و ویژگی‌های مثبت ارزیابی کرد که مهمترین خصایص ذاتی اش صداقت، شجاعت، جوانمردی و ایمان مذهبی بود، او در این ایمان «گداخت» و به عهدی که با خدا و مردم خود بسته بود وفا کرد و مرگ را برای اثبات حقانیت ایمانش داوطلبانه پذیرا شد، امروز که چهار سال از شهادت او می‌گذرد، چهره او مطلومانه تر ازپیش به نطر می‌آید، شخصیت دینی ومذهبی اواکنون بادوتیغهٔ قیچی هواداران و مخالفان قطعه قطعه می‌گردد و میراث ماندگار جهادش که با خون اعتقادات دینی او عجین گردیده به دست خام اندیشان وبوالهوسان چند بر باد می‌رود، اینک این سؤال بیشتر از گذشته بر ذهن و زبان می‌گردد که آیا: خون مظلومیت او تا ابد جاری خواهد ماند؟
* منبع: ماهنامه امین، سال اول، شماره هشتم و نهم، حوت ۱۳۷۷ و حمل ۱۳۷۸، صفحات ۴۰–۴۳
کد مطلب: 17626
 


 
سید جواد جنّتی
۱۳۹۰-۱۲-۱۵ ۱۳:۱۹:۰۰
رمان رولان یکی‌ از نویسندگان محبوب بنده می‌باشد، زیرا سخنانش بسیار دلنشین است.

اما آنچه شما از قول ایشان نقل کردید با تعجب کامل غیر از مقاله خودتان هیچ جای دیگر یافت نمیشود!

اما بعد؛ آیا کارایی عقیده (صالحه) جز این است که انسان را از ر‌اه‌های ترکستانی نجات دهد و اگر به صورت ریاضی‌ مساله را بیان کنیم ضریب خطا را به حد اقل (صفر نسبی‌) کاهش دهد؟

چطور میشود که اینجا حتی خطا در پرتو عقیده توجیه میشود و به دیده اغماض انگاشته میشود؟

خطا در تصمیم گیری (غیر آنی‌) فقط و فقط میتواند متأثر از عقیده باشد و بس! (2842)
 
حسن شریفی
۱۳۹۰-۱۲-۱۵ ۱۳:۱۹:۰۰
آقای سنگچارکی خود از لومپن های سازمان نصر و از هواداران آقای مزاری به شمار می رفت. نظریات او هرچند به ظاهر بیطرفانه است اما در واقع جانبدارانه و به نفع آقای مزاری و توجیه گر اعمال نا درست اواست . مزاری در گذشته هرچه بوده بوده اما در سالهای اخیر او عملاً با اسلام انقلابی و راه امام خمینی خداحافظی کرده و در خدمت اهداف فاشیستی کمونیستها و محافل وابسته به پاکستان بخصوص حکمتیار فاشیست قرار داشت. (2843)
 
یونس حسیب
۱۳۹۰-۱۲-۱۵ ۱۳:۱۹:۰۰
خیلی مقاله جامع و عالی و همه جانبه. فکر میکردم که شهید مزاری قربانی همیشگی مظلومیت خود خواهد شد، اما میبینم که توطئه های دشمنان قسم خورده و دکانداران سیاسی و فرصتتلبان لاشخور ، هیچگاه نمیتواند چهره دوستداشتنی وصفای باتنی و یکرنگی بی ریای این رهرو علی را خدشه دار نماید.بنده خاطراتی از ایشان دارم که برای همیشه چراغ راهم خواهد بود. دست نگارنده مقاله درد نکند (2844)
 
حسن شریفی
۱۳۹۰-۱۲-۱۵ ۱۳:۱۹:۰۰
جناب رحیمی من به هیچ ملت و حتی به آغای مزاری هم توهین نکرده‌ام.فقط واقعیت را گفته ام و حزبی هم نمی باشم که به من اتهام بسته اید. جناب شما همان طوری که به معنی ملت توجه نکرده‌اید در مورد اکثریت و اقلیت هم اشتباه کرده اید.شما جمعی از هم نظران خود را کل ملت هزاره پنداشته اید در حالی که بخشی عظیمی از توده‌های ملیونی هزاره بارفتار آغای مزاری مخالف بوده و او را قهرمان خود نمی دانند. البته من به نظر شما و دیگران احترام می گذارم و با مرحوم مزاری هم دشمنی ندارم از خداوند برایش آمرزش می طلبم. در مورد ملت باید گفته شود که ما ملت هزاره، ملت تاجیک و ... نداریم، بلکه ملت افغانستان داریم. اقوام را ملیت می گویند. ملیت هزارهٰ ملیت
تاجیک... (2857)
 
رحیمی
۱۳۹۰-۱۲-۱۵ ۱۳:۱۹:۰۰
جناب شریفی اولا نسل جوان امروز که در سراسر جهان از مزاری تجلیل می کنند به هیچ حزب و باند سیاسی خاصی وابسته نیستند ده ها هزار انسانی که در کابل در مراسم تجلیل از او شرکت کرده اند یک درصد شان هم حزبی نیستند. پس سزاوار نیست که به میلیون ها عاشق و رهرو شهید مزاری توهین کنی و حرمت این مجموعه عظیم از انسانهارابخاطر علایق حزبی ات نگه نداری. من ممکن است به احمد شاه مسعود علاقه ی نداشته باشم اما به احترام هزاران انسان عاشق او هیچگاهی به وی توهین نخواهم کرد. خوب است رسم زیست انسانی را کمی بیاموزیم. احترام به یک ملت احترام به قهرمان و بزرگ آن ملت است. شهید مزاری اکنون برای ملت اش یک قهرمان واقعی است. این را باید درک کنیم و به ملت شریف هزاره و رهبران شان احترام بگذاریم. (2868)
 
فرید یاسا
۱۳۹۰-۱۲-۱۵ ۱۳:۱۹:۰۰
مقاله زیبایی اقای سنجکارکی را خواندم و واقعا تحت تاثیرقرارکرفتم باید حقیقت را قبول کنیم هرجند تلخ باشد اکر بدورازهرکونه تعصت وافراد به شخصیت بزرک بیشوای شهید نظری بیندازیم هم ازطرف هوادران وهم ازطرف مخالفین ان شهید بزرک براو جفا شده هست هردو کروه به افراد کشیده شده هست مه با سخنان اقای سنجارکی موافقم و اکر بخواهیم واقعا شخصیت بزرک ان شهید بزرک بزرک انجنان که درشان او هست مطالعه کنیم باید تمام کارهای اورا بدورا زهرکونه تعصب وکینه مورد نقد قراردهیم دراین صورت هست به عهد وبیمان خود با ان شهید بزرکوار عمل نمودیم مه به هیج کروهی وابستکی ندارم ودرزمان کروه ها درمکتب در دیار غربت درس می خواندم ولی با مطالعه و کوش کردن به سخنان سرشار ازصداقت ان شهید بزرکوار یک ارات خاص به ایشان دارم و خواهم داشت روح ان شهید بزرکوار بیشوای بزرک ما مزاری شاد وراهش بررهرو باد جهانی سباس ازااقای سنجارکی عزیزبا این مقاله زیبایش (2882)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل