با چه کسی باید صلح کرد؟/خلیل صالح زاده

تاریخ انتشار : دوشنبه ۵ جدی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۶
با چه کسی باید صلح کرد؟/خلیل صالح زاده
قبل از اینکه وارد بحث شویم، ترجیحاً ایجاب می نماید تا مکث کوتاهی پیرامون واژۀ صلح و کاربرد آن در میان توده ها، صورت گیرد. صلح یکی از واژه هایی است که هر فردی می تواند به آسانی از آن تعریفی داشته باشد بر همین مبنا نیز دیدگاه ها و نظریات پیرامون این واژه، متفاوت است؛ اما آنچه ما را به مرز شناخت این واژه نزدیک می سازد و مورد توافق بیشتر مردم است، این تعریف می باشد: صلح عبارت از زیست مسالمت آمیزو بدون تنش و خشونت، بر مبنای به رسمیت شاختن و پذیرفتن حقوق یکدیگر است.
در این تعریف چند نکته قابل تأمل می باشد، مسالمت آمیز بودن حیات اجتماعی، نفی خشونت و جنگ و از همه مهمتر به رسمیت شاختن و پذیرفتن حقوق یکدیگر، که مبنای جنگ و خشونت در سطح یک اجتماع کوچک و یا اجتماع بین المللی را همین عدم همدیگر پذیری و شناخت حقوق دیگران در موازات حقوق فردی و یا اجتماعی تشکیل میدهد.
اساساً زمانی به صلح نیاز پیدا می شود که یکی از طرفین در یک محدودۀ خاص جغرافیایی، حقوق و امتیازات طرف مقابل خویش را نادیده بگیرد و طرف مقابل نیز به منظور احقاق حقوق خویش دست به کنش مشابه بزند که این امر منتج به در گیری های سیاسی ، لفظی و اغلب در سطح کشور ها به در گیری های سیاسی_نظامی می انجامد، که سپس فرایند مذاکره و صلح پا به میان می نهد یعنی طرفین برای مذاکره و گفتگو به منظور فراهم آوری زمینه قناعت یکدیگر به گفتگو می پردازند و یا هم طرف سومی که مورد تایید طرفین باشد پا به میان می گذارد عملی ترین مثال کشور فلسطین است که رژیم غاصب اسراییل به زور و جبر مردم را بی خانمان ساخته در کشور شان به شهرک سازی می پردازد که درمقابل آن مردم مظلوم فلسطین نیز با پرتاب سنگ به مبارزه می پردازند و حتی در این راه جان خویش را از دست می‌دهند.
نا گفته نباید گذاشت که در پروسۀ صلح طرفین باید مشخص باشند و این پروسه نیازمند توافق دو جانبه میان گروه هاست . یعنی هر دو طرف باید بر این مذاکرات و گفتگو ها راضی باشند و الی با یک جهت نمی توان صلح را متحقق گردانید. به گونۀ مثال: فلسطینیان حاضر به صلح اند اما اسراییل به توسعه طلبی ها و اشغالگری هایش ادامه میدهد همین است که پروسۀ صلح خاور میانه راه بجایی نمی برد.  و اما در افغانستان قبل از اینکه از صلح نام برده شود ، باید طرفین درگیرو نوعیت درگیری مشخص گردد و طرفین برای  فرایند مذاکره از خود رضایت نشان دهند.
متاسفانه در این کشور دشمن مشخص نیست ، یعنی حدس و گمان ها و فرضیه هایی دراین زمینه وجود دارد اما مدرک مستند بین المللی که بتواند این فرضیه ها را ثابت کند، موجود نیست. طالبان به عنوان یک گروه مجهول الهویت در جبهات جنگ حضور فزیکی ندارند و فاقد رهبری و مرجعیت فرماندهی واحد اند که به جنگ های  چریکی و بر هم زدن نظم شهر ها مبادرت می ورزند.
هرگاه قضایای افغانستان و حوادث بین المللی مرتبط با آن به گونۀ ژرف به تحلیل گرفته شود ، هویت آنانی که منافع شان در جنگ افغانستان نهفته است و گروه ها را تمویل و تحریک می نمایند، به خوبی برملا خواهد گردید . هویداست که غرب و در رأس آن ایالات متحدۀ امریکا به منظور رسیدن به منطقه و تحقق اهدافش چه هزینه هایی که نکرده تا آنجا که از انهدام بزرگترین مراکز تجارتی خویش نیز دریغ نورزیده است ؛ تا آنکه پایش را به این سرزمین گذاشته و طوریکه در نوشته های گذشته تذکر به عمل اورده ام ، بنا بر اظهارات خانم بوتو قبل از مرگش،  طرح ایجاد طالبان از انگلیس ها بوده، مدیریت آنرا امریکایی ها به عهده داشته اند، هزینه های مالی آنرا سعودی ها و امریکایی ها عهده دار شده بودند  ودر نهایت اجرا کنندۀ این طرح پاکستان محسوب می گردیده، این ادعای خانم بوتو می رساند که امریکا و انگلیس طالبان را به عنوان گروهی که بتواند پیش زمینه های حضور دراز مدت غرب را در منطقه فراهم کند، ایجاد نموده بودند که الی اکنون  نیز از این گروه خود ساخته در راستای تحقق اهداف خویش از طریق پاکستان و یا به صورت مستقیم، بهره برداری می کنند.
دولت سکولار پاکستان دراین میانه نقش اجیر فعالی را بازی می کند که تا الحال نقشه های استعمار امپریالیستی غرب را با مهارت و راز داری خاصی به منصۀ اجرا درآورده است و بدون تردید حضور دراز مدت غرب در منطقه و تحقق اهداف شوم آنان مرهون زحمات پاکستان در راستای نا امن ساختن افغانستان به نفع اهداف غربی هاست؛ حتی بعضاً امریکایی ها وانگلیس ها در این راستا خود به گونۀ فعال به ایفای نقش می پردازند که شواهد زیادی از آن موجود است به گونۀ مثال حمله و بمب گزاری ها در مساجد ، ترور پیشوایان دین و رهبران جهاد، متنفذین قومی  و افراد کار اگاه در امور نظامی همه به گونۀ روشنی دخالت استخباراتی این گروه ها را نشان می دهد چنانچه امریکایی ها در آغاز سال روان تغییر شیوۀ جنگ در افغانستان را از حالت نظامی به استخباراتی اعلان داشتند و متعاقب آن حوادث ترور شخصیت ها و نا امن سازی ها  به گونۀ زنجیره ای و سازمان یافته تحقق یافت که هدف از این همه، همان عبارت معروف بحران آفرینی و مدیریت بر بحران است.
در اینجا سوالی مطرح می شود و آن اینکه با چه کسی باید صلح شود  باطالبی که از خود اختیاری ندارد و بنا بر عدم آگاهی بدست عمال استخباراتی فروخته می شود؟ با پاکستانی که به پول و امتیازات خود را می فروشد و تا فعلاً نیز استقلال سیاسی ندارد؟یا آنانیکه در پی تباهی افغانستان و در مجموع تمام مسلمانان جهان مرز ها را در نوردیده، خود را از کیلو متر ها فاصله به این منطقه رسانیده اند؟
در جواب فقط می شود به آیه ای از قرآن کریم بسنده کرد که ما را چنین رهنمایی می کند:
(مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ) یعنی محمد پيامبر خدا ، و کسانی که با او هستند بر کافران سختگيرند و با، يکديگر مهربان آنان را بينی که رکوع می کنند ، به سجده می آيند و جويای فضل و خشنودی خدا هستند.
قرآن مسلمانان را به رافت و مهربانی با همدیگر و سخت گیری با کفارمتجاوز امر فرموده است حال آنکه ما امروزه با دشمنان سرسخت دین مان که هر از گاهی یکی از پیشوایان دین و بزرگان فرهنگ و دانش  را از ما می گیرند، صلح نموده با همدیگر مشغول جنگ هستیم آنچه که استعمار بخاطر آن مرز ها را پیموده و ملیارد ها دالر هزینه کرده.
حتی اگر ما پرچم صلح را نیز به اهتزاز در آوریم باز هم نتیجه ای نخواهیم گرفت؛ چون یهود و نصارا دشمنان قسم خوردۀ اسلام اند و تا هنگامی که یک مسلمان در روی زمین زنده باشد، آرام نخواهند نشست. اگر وقایع اخیر به گونۀ ژرف نگریسته شود در می یابیم که این دشمنان نا بکار درپهلوی از بین بردن مسلمانان، دین و فرهنگ را نیز  منهدم می سازند مثلاً استفاده از دستارکه از اصالت دینی_ فرهنگی بر خوردار است، در حملات انتحاری  و یا انفجاردادن مساجد توسط عمال جاهل امریکا و انگلیس، اخرین ضربه هایی است که استعمار بر پیکر اسلام وارد می آورد.
 دلیل این همه واضح و روشن است که تجزیۀ فکری و فزیکی مسلمانان و از میان برداشتن نظام های نسبی و حکومت بر سرزمین اسلام می باشد. اینان هیچگاه با اسلام دوستی نداشته ونخواهند داشت جز دشمنی هیچ واژه ای را در برابر اسلام و مسلمانان در مخیلۀ ذهن خویش نمی پرورند؛ مگر واکنش امریکا در برابر عضویت کشور مظلوم فلسطین در سازمان ملل برای شناخت هویت این شیطان بزرگ کافی نیست؟
از دشمن دوستی نیاید و هیچ عاقلی از دشمن انتظار دوستی را ندارد . سعدی چه زیبا بیان داشته است:
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید زگرگ چوپانی
ما نیز از این گرگ سفاک جزصفت درندگی انتظاری نداریم اما به عنوان مسلمانان در برابر دین و مرز های دینی _فکری خویش چه کار مفیدی را انجام داده ایم ؟ ما را چه شده است که چنین در مانده و متحیرگشته ایم آیا دلیل این تحیر و در ماندگی دوری از قرآن و رسن الهی نیست آیا دوری از فرمان خداوند نیست؟ که فرموده میان خود صلح و بادشمن متجاوز قتال کنید. آیا قتل و ترور بزرگان ملتمان زمینه سازی برای شعله ور ساختن جنگ میان مسلمانان نیست؟ اگر هست پس وظیفۀ ایمانی و دینی من و تو چیست ؟ آیا صلح میان امت اسلامی و تقویۀ دانش سیاسی، دینی و فرهنگی و تجهیز مجدد علمی و فکری مسلمانان وظیفۀ ما مسلمانان نیست ؟ پس تعلل چرا بیایید دست به دست هم داده نگذاریم دشمن از برادرانی که دانش و فهم دینی ندارند ، در تحقق اهداف خویش استفاده کند و در نهایت کشور من و تو را به پارچه ها تقسیم نماید و کشور بزرگترمان یعنی کشور اسلام را به هزاران پارچۀ کوچکتر از پارچه های فعلی تقسیم نماید.
قلب ما از هند و روم و شام نیست
مرز و بوم ما بجز اسلام نیست
یگانه راه بیرون رفت از یوغ استعمار همانا چنگ زدن به رسن الهی ، تامین وحدت دینی میان مسلمانان ، دریدن مرز های جغرافیایی میان کشور های اسلامی و رسیدن به مدارج کمال از راه کسب دانش، فن و علوم دینی است .
به مناسبت همین نوشته میخواهم شعری از علامه اقبال را ذکر نمایم که چنین می فرماید:
شرق را از خود برد تقلید غـــرب     
باید این اقوام را تنقید غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نی زرقص دختران بی حجاب
نی زسحر ساحران لاله روست  
نی ز عریان ساق و نی از قطع موست
محکمی او را نه ازلادینی است
نی فروغش از خط لاتینی است
قوت افرنگ از علم وفن است 
از همین آتش چراغش روشن است
حکمت از قطع و برید و جامه نیست
مانع علم و هنر عمامه نیست
علم و فن را ای جوان شوخ وشنگ 
مغز می باید نه ملبوس فرنگ

خلیل صالح زاده
 
 
 
 
کد مطلب: 16905
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل