راه نجات واشنگتن و کابل از بحران افغانستان / محمدرضا بهرامی

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۲ میزان ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۰۶
راه نجات واشنگتن و کابل از بحران افغانستان / محمدرضا بهرامی
به نظر می‌رسد آمریکا این قدرت به ظاهر اول نظامی جهان یا باید در مسیری که ISI ترسیم نموده حرکت نماید و شرایط مبهم آینده را بپذیرد و یا با نگاهی به گذشته نه چندان دور، با پذیرش پرداخت هزینه‌های کنترل و تحدید جاه طلبی‌هایی ISI امکان ایجاد شرایط واقعی تخفیف بحران و هدایت آن در مسیر مطلوب را ایجاد نماید.
به نظر می‌رسد موج جدیدی که متعاقب اظهارات صریح جنرال مولن رئیس ستاد ارتش آمریکا در ارتباط با نقش سیستم امنیتی ارتش پاکستان (ISI) در ناآرامی‌های افغانستان و جنگ نیابتی که شبکه حقانی در افغانستان از طرف آنان انجام می‌دهد و همچنین اظهارات سفیر آمریکا در پاکستان و تعدادی از اعضای کنگره این کشور ایجاد شده بود، با اظهارات محتاطانه رئیس جمهور این کشور به نوعی در حال مدیریت شدن است. نیروهای آمریکا و نظامیان ناتو ماه‌های دشواری را در سال جاری در افغانستان سپری نموده‌اند، کیفیت عملیات نیروهای شورشی در افغانستان به طرز قابل توجهی و متفاوت از گذشته ارتقا یافته و نشانه‌های آشکار آن‌را در ماه‌های اخیر به خوبی می‌توان مشاهده نمود.
چند نکته را در ارتباط با تحولات فعلی این حوزه باید مورد توجه قرار داد:
اولین نکته این است که برای نخستین بار ماهیت بحران افغانستان به صراحت مورد تاکید و اعتراف قرار گرفته و در سطح افکار عمومی مطرح گردید. بحران افغانستان بیش از آنکه ماهیتی درونی داشته باشد برخواسته از مؤلفه‌های بیرونی است. صحبت از القاعده و گروه‌های شورشی در بحران افغانستان آدرس غلطی است که نمی‌توان با اتکا به آن به تخفیف بحران در افغانستان امیدوار بود. البته بنابراین نیست تا نقش این گروه‌ها نادیده گرفته شود اما در واقع پرداختن به آن‌ها همانند پرداختن به معلول است.
نکته دوم این که آمریکا از انتخاب‌های محدودی در مقابل پاکستان برخوردار بوده و مراکز واقعی قدرت در پاکستان به خوبی از محدودیت‌ها و ملاحظات آمریکا برای اقدام جدی و تعیین کننده علیه آن کشور مطلع می‌باشند و از این منظر آینده نسبتاً برای آن‌ها قابل پیش بینی‌تر است. از سوی دیگر امکان جابجایی آمریکا با هر کشور قدرتمند دیگری نیز برای پاکستان به دلیل نیازمندی‌های حیاتی حداقل در شرایط فعلی غیر ممکن است.
نکته سوم اینکه پاکستان می‌خواهد نشان دهد نه تنها کشمیر بلکه بازی افغانستان هم از کلیدی‌ترین موضوعات امنیت ملی آن‌ها بوده و امکان چانه زنی کمی در مورد آن وجود دارد. از این منظر می‌توان گفت القاعده کالائی استراتژیک برای پاکستان محسوب نشده و قابل گفتگو و معامله است به همان ترتیبی که در سال‌های گذشته اتفاق افتاد و بنا به ضرورت دنبال هم می‌شود، اما طالبان کالائی استراتژیک می‌باشد.
نكته چهارم تعریف پیروزی برای آمریکا در افغانستان ساده نمی‌باشد، خروج از این کشور نیز لزوماً به معنای فاجعه برای آمریکائی‌ها نباید ترجمه شود. در این چارچوب هیچ سناریوئی حتی توافق با پاکستان در چارچوبی که در بر دارنده ظاهری برخی تضمین‌ها از نظر آمریکا باشد را نباید از انتخاب‌های روی میز حذف نمود. نباید از نظر دور داشت که اصولاً نگاه آمریکا به افغانستان فاقد مؤلفه‌های ایدئولوژیک بوده و است.
نكته پنجم اینکه آمریکا فاقد متحد استراتژیک منطقه ای در موضوع افغانستان می‌باشد. نقطه قابل اتکايی برای آمریکا در منطقه و در ارتباط با افغانستان که بتواند علاوه بر کمک به مسیریابی مناسب از توان لازم تأثیرگذاری برخوردار باشد وجود ندارد.
در بیان ششمین نکته باید گفت که افغان‌ها به خوبی قادر به درک شرایط فوق بوده و پیام‌های آن‌را به سادگی متوجه می‌شوند. شاید از همین روی بود که ظرف روزهای اخیر، پاکستان به عنوان محور عمده تولید بحران در افغانستان قلمداد و مواضع تندی بر علیه این کشور اتخاذ گردید. فهم این موضوع نباید از دیدگاه اعمال فشار بیشتر بر پاکستان نگریسته شود (که البته تا حدودی هست) بلکه موضوع اصلی تبیین پاسخ این پرسش برای افکار عمومی بود که برای در امان بودن از تهدیدهای پاکستان چه راهکار عملی می‌تواند وجود داشته باشد. پاسخ در متن سخنان کوتاه ارشدترین مقام دولت افغانستان به سادگی قابل شنیدن بود. توافق بر سر پیمان همکاری‌های استراتژیک با آمریکا و لزوم تائید آن توسط لویه جرگه. درگیر شدن آمریکا در این پیمان می‌تواند تأمین کننده خواست‌های چندگانه افغانستان بوده و برخی جناح‌های افغان بیش از آمریکا بر تحقق آن تاکید دارند. ارزش این اتفاق به تحقق آن ظرف ماه‌های آتی و قبل از بن 2 است.
و آخر اینکه آمریکا بیش از هر زمان دیگری از سال 2001 تا کنون در افغانستان با بن بست نظامی و خلأ برنامه سیاسی مواجه و احساس نیاز می‌نماید. بعید است متوجه نباشند که تخفیف بحران در افغانستان و کنترل جاه طلبی‌های منطقه ای ISI با ادامه رویکردهای جاری میسر نیست. به نظر می‌رسد آمریکا این قدرت به ظاهر اول نظامی جهان یا باید در مسیری که ISI ترسیم نموده حرکت نماید و شرایط مبهم آینده را بپذیرد و یا با نگاهی به گذشته نه چندان دور، با پذیرش پرداخت هزینه‌های کنترل و تحدید جاه طلبی‌هایی ISI امکان ایجاد شرایط واقعی تخفیف بحران و هدایت آن در مسیر مطلوب را ایجاد نماید.

محمدرضا بهرامی
کد مطلب: 16035
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل