انقلاب اسلامي و نهضت هاي دنياي عرب/ پروفسور حميد مولانا

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۱ دلو ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۰
انقلاب اسلامي و نهضت هاي دنياي عرب/ پروفسور حميد مولانا
   در آستانه سي و سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران ما شاهد نهضت هاي چشمگير بزرگي در دنياي عرب هستيم. اين جنبش ها حيرت جهانيان را برانگيخته و معادلات سياسي قدرت ها را بيش از هر موقع ديگر متزلزل كرده است. اين اعتراضات در سطح بين المللي كاملاقابل پيش بيني بود. حقيقت اين است كه زيرساخت هاي فرسوده نظام ملي و بين المللي كه سال ها بر جوامع عربي حكومت كرده اند اكنون مردم آن را به چالش كشيده اند و به تدريج در حال فروپاشي است.
    حيرت بسياري از دولتمردان و نخبگان بين المللي و داخلي و رسانه هاي آنها از سرعت اين رويدادها قابل درك است. اين بي توجهي به واقعيت ها درشگفتي بسياري از دولتمردان، نخبگان و رسانه ها در هنگام وقوع انقلاب اسلامي ايران و فروپاشي شوروي نيز قابل مشاهده بود.
    بيكاري، فقر، شكاف طبقاتي، نبود احزاب و تنوع رسانه اي و مطبوعاتي، استبداد فردي و حكومتي، فساد مالي و اخلاقي، طايفه گرائي، همه اينها از عواملي هستند كه باعث نارضايتي مي شوند.
    ولي هيچ كدام به تنهائي و يا حتي به طور جمعي ريشه اصلي اين بحران ها نيستند. سوال اصلي اين است كه چرا فقر و شكاف طبقاتي در جامعه وجود دارد؟ چرا مردم به حاكمان و نخبگان سياسي خود اعتماد ندارند؟ شكاف بين جامعه و دولت از كجا به وجود آمده است؟ منابع مشروعيت حكومت برپايه و اساس چه ارزش هائي نهاده شده است؟ آيا مردم حقيقتا به اينگونه مشروعيت هاي وارداتي از غرب و نظام آنها احترام مي گذارند؟ آيا تفاوتي درباره تعريف دموكراسي و شاخص هاي آن وجود دارد؟ كدام نوع دموكراسي و توسعه و با چه ارزش هايي؟ به طور خلاصه، چگونه مي توان اعتراضات و عصيان امروزي مردم در تونس و مصر و يمن و ساير كشورهاي عربي را بيان كرد؟ علت اصلي اين ناآرامي ها چيست؟
    علت اصلي اين بحران ها، نظام و الگوي «ملت- دولت» غربي است كه بر اين جوامع تحميل گرديده و استقلال فكري، فرهنگي، سياسي و اقتصادي و حكومتي را از اين سرزمين ها سلب كرده است.
    تناقض الگوي «ملت- دولت» با فرهنگ و تمدن و آئين و دين اين سرزمين ها از يك طرف و شكست همين الگو در بهترين شرايط خود در كشورهاي غربي دو طرف اين سكه بحران است. الگوي «ملت- دولت» با همه ارزش هاي اروپائي و خارجي خود نخست در اواخر قرن هيجدهم با حمله ناپلئون بناپارت به مصر در كشورهاي اسلامي به مردم تحميل گرديد بدون اينكه طايفه گرائي و استبداد قبيله اي نظام سلطنتي موروثي و سيستم خليفه گرائي جغرافيائي را از بين ببرد. غرب با صيانت نظامي، سياسي، اقتصادي و علمي خود نه تنها مختصر آزادي هائي را كه به شهروندان خود تفويض كرده بود به كشورهاي اسلامي مانند مصر انتقال نداد بلكه شعار «آزادي، مساوات و برابري» انقلاب فرانسه به مدت دو قرن به استعمار كشورهائي مانند تونس، الجزاير و مغرب انجاميد. غرب بزرگترين نقض كننده ارزش هاي خود در دنياي شرق بوده است و به همين جهت احترام و اعتماد مردم اين كشورها را از دست داده است. اين الگوي «ملت- دولت» غرب بوده است كه با حمايت از ملي گرائي، و طايفه گرائي و در نقاب حمايت از دولت هاي ملي كوشش كرده است ارزش هاي خود را تحت اين گونه نظام بين اعراب ترويج داده و با استفاده از منابع سرشار طبيعي و استراتژيك اين سرزمين ها تسلط خود را بر اين منطقه پايدار كند. در نتيجه الگوي «ملت- دولت» به دولت ها و حكومت هاي يك حزبي، فردي، سلطنتي، و طايفه اي 100 سال اخير تبديل شده است. اين الگوي حكومت و توسعه از يك طرف در داخل كشورها ملت ها را به گروه هاي مختلف «مدرن» و «متجدد» و «سنتي» و «ديني» و... تقسيم كرده و در سطح مرزها باعث نفاق و دودستگي اعراب و مسلمانان گرديده است.
    امروز كسي نيست كه بنويسد نقش زبان عربي، همبستگي فرهنگي و مشاركت ديني و مذهبي چه سهمي در بسيج و نهضت هاي شمال افريقا و خاورميانه داشته است. نهضت هاي امروزي اعراب آهنگ ويژه خود را دارد و استقلال و آزادي مردم اين كشورها را بايد در چارچوب فرهنگ اسلامي و ملي آنها درك كرد. فقدان مشروعيت حكومت ها، شكاف بزرگ بين خواص و عام، فاصله عظيم بين دولت و جامعه، يا دولت و ملت، بي اعتمادي مردم به احزاب، بي اعتمادي مردم به غرب، فريبكاري و خودخواهي و حب نفس دولتمردان و حاكمان و بي صداقتي غرب در مديريت اين بحران ها دلائل بزرگ و متعدد اعتراض هاي كنوني است. به خاطر داشته باشيم كه خواسته هاي مردم مصر، تونس و ساير كشورهاي عربي فراسوي موارد مادي و اقتصادي و مالي است و بيش از همه با كرامت و عزت بشري و آزادي و استقلال فكري و مشروعيت حكومتي ارتباط دارد.
    امروز آمريكا و برخي از كشورهاي اروپاي غربي مي خواهند اشتباهاتي را كه در زمان انقلاب اسلامي و درباره شاه معدوم كردند در مصر و ساير كشورهاي عربي تكرار نكنند، ولي قدرت اين كار را ندارند چون ديدگاه امريكا و اتحاديه اروپا درباره خودشان و مردم خاورميانه و دنياي اسلام يك ديدگاه غلط است. مشكل غرب و طرفداران آن اين است كه به تغيير و اصلاحات اعتقاد ندارند و از تغييرات بنيادين گريز دارند و در بسياري اوقات دانسته و ندانسته خود را فريب مي دهند.
    به دو موضوعي كه اين روزها از زبان دولتمردان و نخبگان و رسانه ها و به اصطلاح كارشناسان غرب مي شنويم و مي خوانيم توجه كنيد:
    «انقلاب و شورش در دنياي عرب و تونس و مصر با اينترنت و فيس بوك و تويتر شروع شده و پايان خواهد يافت»، «ما طرفدار دموكراسي در مصر هستيم ولي اگر انتخابات را اخوان المسلمين و گروه هاي اسلامي ببرند، آن را قبول نداريم.»
    به خاطر دارم در زمان انقلاب اسلامي ايران نيز در غرب اين شعار را ترويج مي كردند كه «انقلاب ايران با نوار و ضبط صوت شروع شده است» و با «نوع دموكراسي غرب خاتمه خواهد يافت». غافل از اينكه نوار و ضبط صوت و تويتر و فيس بوك و تكنولوژي هاي ديگر را همه دارند و همه مي توانند از آنها استفاده كنند ولي مشروعيت رهبري، حقانيت انقلاب، و زير ساخت هاي سنتي و بومي در دست همه نيست.
    با تو آن عهد كه بستيم خدا مي داند- بي تو پيمان نشكستيم خدا مي داند
    با تو هر بندگره گير گشوديم ز دست- بي تو از پا ننشستيم خدا مي داند
    با تو در ميكده خورديم مي از جام ولا- بي تو با ياد تو مستيم خدا مي داند
    حالي اي روح خدا لطف خدا ياور ماست- پرتو روي نبي پور علي رهبر ماست

ارسالي جلال ايماندوست
کد مطلب: 13704
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل