زمینه‌های شکست آمریکا در افغانستان، از جنگ تبلیغاتی تا راهبرد نظامی / بخش سوم

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ جدی ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۱۱
زمینه‌های شکست آمریکا در افغانستان، از جنگ تبلیغاتی تا راهبرد نظامی / بخش سوم
ناتواني در تلفيق راهبرد و تاكتيك اشاره:
خوانندگان گرامي در اين بخش از مقاله با ديدگاه‌هاي آگاهاني آشنا خواهند شد كه انگشت روي خطاهاي فاحش نيروهاي تحت رهبري آمريكا در افغانستان گذاشته‌اند و عموماً معتقدند كه پيروزي ناتو و آمريكا در اين كشور اشغال شده امكان‌پذير نيست.
كارشناسان ياد شده كه صاحبنظراني در زمينه‌هاي نظامي و سياسي هستند، به نكاتي اشاره مي‌كنند كه ظاهراً از ديد محافل سياسي و نظامي كشورهاي اشغالگر پنهان مانده است، يا در خوشبينانه‌ترين شرايط، نيازي به اعمال آنها در راهبرد جنگ افغانستان نديده‌اند، اما در هر دو حال، ناچار به تحمل هزينه‌هاي گزاف اين كوتاهي‌ها هستند. مقاله را با شما پي مي‌گيريم.
اين صاحب نظر افغان تاكيد كرد: فقط بحث سپردن مسئوليت تامين امنيت به نيروهاي امنيتي افغان، مشكل اين كشور را حل نمي‌كند، چنانچه در 10 سال گذشته حل نكرده است، بلكه بايد مسئوليت تمامي امور در عرصه‌هاي نظامي، اقتصادي، بازسازي و فرهنگي به دولت افغانستان واگذار شود.
از سوي ديگر، جنرال «ونسان دسپورت» فرمانده سابق كالج نيروهاي مسلح وزارت دفاع فرانسه و مدير كنوني مجموعه راهبردها و مكاتب، در مصاحبه‌اي با «فرانس 24 »گفت: مشكلي كه ناتو در افغانستان دارد، اين است كه نتوانسته است راهبرد و تاكتيك را باهم در اين كشور تلفيق كند.
شبكه خبري «فرانس 24» كه موضوع ماموريت ناتو در افغانستان را با جنرال ونسان دسپورت به بحث و تبادل نظر گذاشته بود، با اشاره به تلاش حامد كرزي، رئيس‌جمهوري افغانستان براي نزديك شدن به طالبان و امتياز دادن به آنها در ازاي به زمين گذاشتن سلاحشان و تقويت حضور طالبان و القاعده در پاكستان، اين سئوال را مطرح كرد كه آيا ناتو راهبرد مناسبي را در افغانستان در پيش گرفته است؟ جنرال فرانسوي در پاسخ اين سئوال گفت: ايرادي كه ناتو در افغانستان داشته، اين است كه نتوانسته است راهبرد و تاكتيك را با هم در اين كشور تلفيق كند. يكي از راهبردهايي كه جنرال «مك‌كريستال» به عنوان فرمانده نيروهاي ناتو در افغانستان به كار برد، راهبردي بود كه بر مردم متمركز بود، يعني تمامي تلاش وي آن بود كه در عمليات و حملات نظامي، آسيب‌هاي جانبي به كمترين حد برسد، اما نظاميان آمريكايي نتوانستند اين راهبرد را خوب اجرا كنند و تاكتيك‌هاي نظامي در قالب اين راهبرد، به دشواري قابل اجرا بود.
انتصاب جنرال «پترائوس» به عنوان فرمانده نيروهاي ناتو در افغانستان نيز در همين راستا و در واقع نوعي ايجاد توازن در اين كشور بود. وي اولين كاري كه كرد در راستاي همين تلفيق راهبرد و تاكتيك در عمليات نظامي بود. جنرال پترائوس كاري كرد كه نظاميان آمريكايي در عمليات خود، با جرأت بيشتري وارد عمل شوند، يعني اين بار آنها اصل را براين گذاشتند كه حفظ جان نظاميان آمريكايي از هر چيز ديگري مهم‌تر است.
آمريكايي‌ها وقتي از متحدان خود مانند فرانسه در جنگ استفاده مي‌كنند، بايد در تغيير راهبردهاي جنگ نيز نظر آنها را بپرسند، اما من فكر نمي‌كنم كه تاكنون چنين امري، دست‌كم درباره فرانسه رخ داده باشد.
وي در بخش ديگري از سخنان خود، به نقش و نفوذ فرانسه در جنگ افغانستان اشاره كرد و گفت: فرانسه از سال 2008 مشاركت خود را در نيروهاي ناتو در افغانستان افزايش داد و اين امر باعث شد تا كشور ما در عملياتي كه در افغانستان انجام مي‌دهد و حوزه‌اي كه به آن واگذار شده است، اختيار عمل بيشتري به دست گيرد، اما به طور كلي امتيازاتي كه به فرانسه در ازاي مشاركتش در اين جنگ داده شده است، متناسب با ميزان مشاركتش نيست.
وي خاطرنشان كرد: ما نبايد به اين علت، زمينه خروج نيروهايمان را از افغانستان فراهم كنيم، زيرا اين امر قبل از هر چيز نشان دهنده ضعف ماست. انجام اين كار همان چيزي كه طالبان انتظار آن را مي‌كشند و نشان مي‌دهد كه طالبان در حال پيروزي هستند.
اين جنرال اذعان كرد جنگ افغانستان طولاني مدت خواهد بود و ما قطعاً شكست‌هايي خواهيم داشت، اما نبايد به خاطر يك شكست، صحنه را ترك كنيم.
وي در پاسخ به اين سئوال كه آيا نيروهاي خارجي در جنگ افغانستان پيروز خواهند شد يا خير؟ گفت: مهم پيروزي در جنگ نيست، مهم صلح است. يعني ما بايد كاري كنيم كه در اين كشور صلحي پايدار برقرار شود و صلح پايدار نيز فقط هنگامي در كشوري برقرار مي‌شود كه تمامي طرف‌هاي درگير داخلي درباره آن توافق نظر داشته باشند. همچنين صلحي كه قرار است در افغانستان برقرار شود، بايد با امكاناتي كه ما در نظر داريم به كار گيريم سازگاري داشته باشد. در شرايط كنوني، ما بايد اهدافي را كه مي‌خواهيم در افغانستان به آنها برسيم، تعريف و بعد براي تحقق آنها تلاش كنيم. خوب است بدانيد كه اهداف جنگ نيز با گذشت زمان تغيير مي‌كند، بنابراين ما بايد در هر مقطع زماني، با اهدافي كه در آن مقطع زماني تعريف مي‌شود، خود را تطبيق دهيم و تلاش كنيم به آن برسيم.
مديركنوني مجموعه راهبردها و مكاتب، به مسئله بركناري جنرال مك‌كريستال پرداخت و گفت: باراك اوباما براي آنكه سياست‌هايش زير سئوال نرود، اين كار را كرد، يعني بركناري جنرال مك‌كريستال، بيشتر دلايل سياسي داشت تا نظامي، اما چيزي كه اينجا خوب است به آن اشاره كنم اين است كه در جنگ‌ها و عمليات نظامي، بركناري يا عوض كردن هر سال يك بار فرماندهان نظامي، كار خوبي نيست. كشورهايي كه در افغانستان نيرو دارند، بايد اهدافي را كه قابل تحقق هستند، مشخص و تعريف كنند و ابزار و امكاناتي را كه براي انجام ماموريت‌شان و رسيدن به اين اهداف نياز دارند، معلوم كنند. شكست، از ابتدا تاكنون
از ديگر سو، مدير مؤسسه مطالعات سياستگذاري در واشنگتن پس از گذشت نه سال از جنگ افغانستان تصريح كرد: از آن وقت تاكنون اين جنگ در شكست به سر مي‌برد، حال اگر آمريكايي‌ها مي‌خواهند اعلان پيروزي كنند، يعني درست به مانند آنچه در ويتنام كردند، اين كار را انجام داده و از آنجا خارج شوند. ‏
در روز 7 اكتبر، نه سال از حمله آمريكا به افغانستان كه بلافاصله پس از واقعه 11 سپتامبر در نيويورك آغاز شد، گذشت. بسياري مي‌پرسند چرا پس از سپري شدن تمامي اين سال‌ها، هنوز هم جنگ آمريكا در افغانستان ادامه دارد. ‏
‏«فيليس بنيس»، مدير مؤسسه مطالعات سياستگذاري در واشنگتن مي‌گويد: «ما آنجاييم چون هيچ‌كدام از رؤساي جمهوري آمريكا، هم‌چنين هيچ سياستمدار آمريكايي، نمي‌خواهد بگويد كه اين جنگ از همان ابتدا دچار شكست بود. ما هرگز نبايد به آنجا مي‌رفتيم و بايد سريعاً از اين كشور خارج شويم. هيچ‌كس نمي‌خواهد بگويد كه آنچه ترس آن‌ها را برانگيخته، چيزي شبيه به شكست است. واقعيت اين است كه جنگ افغانستان به شكست انجاميده است.» ‏
وي معتقد است اين جنگ از همان ابتدا دچار شكست شده و امروزه آمريكايي‌ها‌ بسيار بيشتر از نه سال پيش با آن مخالف هستند. ‏ پارادايم اشتباه
‏«آدام كوكش»، سرباز سابق جنگ عراق و از فعالين كنوني ضدجنگ، معتقد است كه پس از حملات 11سپتامبر، دلايلي موجه براي ورود آمريكا به افغانستان و تعقيب اسامه‌بن‌لادن و ساير مسببين اين حمله وجود داشت، با اين حال نياز نبود آمريكا وارد يك جنگ تمام عيار شود. ‏
كوكش در ادامه گفت: «اين روز نماد ديگري است كه نشان مي‌دهد پارادايم كنوني سياست خارجي آمريكا اشتباه است.» ‏
«بنيس» با اين عقيده كه جنگ واكنش مناسبي نبود، موافق است. وي واقعه 11 سپتامبر را يك جنايت جمعي ناميده و مي‌گويد: «اين يك جنايت، يك جنايت دسته‌جمعي بود. بايد بسيج گسترده‌اي در اقصي نقاط جهان انجام مي‌شد. تا نيروهاي پليس و بازجوها به دنبال جانيان رفته و آن‌ها را تحويل عدالت مي‌دادند، نه اينكه از بمب‌افكن‌هاي «بي-52» براي گرفتن مجرمين استفاده شود.» ‏
به گفته وي، اين عقيده كه ما به‌خاطر حفظ حقوق بشر با طالبان وارد جنگ شديم، در تضاد با همكاري‌هاي قبلي آمريكا با اين گروه است. در سال 1996، يك هيأت از طالبان به آمريكا آمدند تا در مورد لوله‌هاي نفت مذاكره كنند. ‏در اينجا شاهد تزوير و دورويي زيادي هستيم و فكر مي‌كنم كه اگر اين مسأله را پنهان كنيم به خودمان و مردم افغانستان آسيب مي‌رسانيم. ما با جنايتي عليه بشريت مورد حمله واقع شديم. جواب بدين حمله جنايت‌بار، هرگز نبايد يك جنگ مي‌بود. ‏
واكنش آمريكا بايد از يك اقتدار مشروع تبعيت مي‌‌كرد، نه از يك جنگ نامشروع. وي گفت: «ما بايد براي مجبور كردن طرف مقابل به اجابت خواسته‌هايمان از روش‌هاي مسالمت‌آميز مانند ضبط اموال آن‌ها در خارج متوسل مي‌شديم يا با نيروي عظيمي از نيروهاي پليس و بازجوها به سراغ دشمنان آمريكا مي‌رفتيم، با اين حال، صاحبان صنايع نظامي آمريكا مي‌خواهند از هر طريق ممكن، از جمله ايجاد رعب و وحشت، براي خود سودآفريني كنند. ‏ خودكشي در ميان نظاميان
كوكش گفت: «فكر مي‌كنم زماني كه با دشمن جنگ مي‌كنيد، نبايد كاري را كه وي مي‌خواهد انجام دهيد. مي‌دانيم كه اسامه بن لادن بارها و بارها گفته بود مي‌خواهد آمريكا را وارد جنگي كند كه استطاعت آن را نداشته باشد.» ‏
بعضي سربازان از افغانستان به آمريكا برمي‌گردند در حالي‌‌كه نمي‌توانند بگويند براي چه جنگيدند. عملكرد نيروها در افغانستان خوب نيست و آن‌ها نيازمند كمك هستند. خودكشي در ميان نظامي‌ها افزايش يافته است.
وي گفت: «از 11 سپتامبر به اين طرف، تلفات ما بر اثر خودكشي بيش از تعداد كشته‌ها در ميادين جنگي بود. هيچ كدام از سربازاني كه از عراق، افغانستان و هم‌اكنون پاكستان به خانه‌ باز مي‌گردند بي‌تأثير از اين واقعيت نبوده‌اند.» ‏
كوكش و بنيس معتقدند كه هم‌اكنون زمان پايان دادن به جنگ فرا رسيده است. ‏
بنيس در ادامه اظهاراتش گفت: «از آنجا بيرون بياييد. حضور سربازان آمريكايي در افغانستان باعث بهبود وضع مردم افغانستان و يا ايمن ماندن مردم آمريكا نمي‌شود.» ‏
‏«جيمز كارافانو»، از محققان ارشد «بنياد هريتيج» در واشنگتن معتقد است آمريكا در افغانستان خواهد ماند، زيرا منافع حياتي آمريكا چنين اقتضا مي‌كند.
وي گفت: «ما از اين منافع حمايت مي‌كنيم. ما به افغانستان كمك مي‌كنيم تا از خود در مقابل طالبان محافظت كند. به همين خاطر است كه ما آنجاييم.» ‏
‏«جيك ديلبرتو»، سرباز سابق آمريكا در عراق و افغانستان با اين گفته‌ها موافق نيست. وي مي‌گويد كه غرور، اتخاذ مداوم سياست‌هاي نادرست و بي‌‌توجهي به تاريخ، باعث گرفتاري آمريكا در افغانستان شده است. ‏به اعتقاد ديليبرتو، كارافانو نمي‌تواند قبول كند كه هيچ اميدي براي پيروزي در افغانستان وجود ندارد. وي با اشاره به اينكه پيروزي سنتي، ديگر قابل دستيابي نيست گفت: «در بهترين حالت ما به موقعيت «پات» دست مي‌يابيم.» ‏ هزينه‌ سرسام‌آور
ديليبرتو در تشريح دلايل خود گفت كه آمريكا به ازاي هر كدام از اعضاي القاعده نزديك به 10 ميليارد دلار هزينه مي‌كند. اين كشور بايد بررسي كند كه اين دلارها كجا مي‌روند تا مشخص شود كه آيا در عرصه كلي «جنگ عليه تروريسم» پيروزي نصيب آمريكا خواهد شد يا نه. ‏
كارافانو نيز در ادامه اظهارات خود گفت: «جنگ را نمي‌توان تكرار كرد. مي‌شنوم كه مي‌گوييد «نه سال طولاني»، اما ما اين حالت را در جنگ‌هاي داخلي نداشتيم. جنگ‌هاي داخلي نيز بسيار طولاني بودند. تعداد قربانيان آن جنگ بسيار زياد بود. در ابتدا استراتژي جنگي ما درست نبود، اما رئيس‌جمهوري «لينكلن» جنگ را ترك نكرد، زيرا مي‌دانست كه مصلحت در ادامه آن است.» ‏
وي معتقد است كه آمريكا بايد مانند جنگ‌هاي داخلي، در افغانستان نيز استراتژي خود را اصلاح كند تا به منافع ملي خود دست يابد. ‏
كارافانو در ادامه گفت: «ما انتخابات رياست‌جمهوري را داشتيم. ما رئيس‌جمهوري را انتخاب كرديم كه در مورد عمليات‌هاي افغانستان و پاكستان بدبين بود، رئيس‌جمهوري كه حاميانش در ميان مردم، جنگ را دوست نداشتند، با اين حال وي نيز بدين نتيجه رسيده است كه بايد اين جنگ ادامه داده شود و در اين راه حمايت اكثريت كنگره را نيز پشت سر خود دارد. اگر مردم آمريكا اين وضع را نپسندند، مي‌توانند در انتخابات بعدي وي را كنار بگذارند.» ‏
وي معتقد است كه اعزام نيروهاي آمريكايي به افغانستان، باعث شد دولت آمريكا بتواند از بروز حملات تروريستي ديگر در جهان، به مانند آنچه در 11 سپتامبر رخ داد، جلوگيري كند! ‏
با اين حال ديليبرتو معتقد است كه سياست خارجي آمريكا بايد دوباره از رهيافت‌هاي واقع‌گرايانه تبعيت كند. به اعتقاد وي، نمي‌توان اين جنگ را با جنگ‌هاي داخلي مقايسه كرد. ‏
وي گفت: «هيچ چيز نمي‌تواند دورتر از حقيقت باشد، در جنگ داخلي ما در قلمرو خودمان براي امنيت خودمان و براي جايگاه خودمان مي‌جنگيديم، اما در اين مورد، 19 رباينده هواپيما داشتيم كه همه اهل افغانستان نبودند. حملات 11 سپتامبر در پيشاور پاكستان طراحي شده بودند، نه در افغانستان. اين عمليات توسط «خالد شيخ محمد» طراحي شده بود كه هم‌اكنون در زندان به سر مي‌برد. تمامي افرادي نيز كه اين كار را اجراء كردند، داراي مدارك دانشگاهي عالي از آلمان بودند. بنابراين، اين عقيده كه ادامه جنگ و تأكيد بر افغانستان در راستاي منافع ملي ما است، ظاهرا داراي نقاط مبهمي است.» ‏
ديليبرتو مي‌گويد كه آمريكا بايد يك استراتژي جديد براي مبارزه با تروريسم طراحي كند و در اين استراتژي بايد تلاش خود را معطوف به حدود 7000 شبه‌نظامي افراط‌گرا بكند كه ارتباط چنداني نيز با يكديگر ندارند. ‏ ناتو در مسير شکست
در اين حال، يک روزنامه عرب زبان در تحليلي از موافقت ناتو با عقب نشيني تدريجي از افغانستان، اين تصميم را بيانگر شکست اين سازمان و آمريکا در سياست به اصطلاح «مبارزه با تروريسم» دانست.‏
روزنامه «الشرق» قطر در مقاله‌اي با اشاره به افزايش روزانه اعتراضات افکار عمومي در قبال جنگ افغانستان نوشت: هر روز که مي‌گذرد، جبهه مخالفان جنگي که آمريکا و همپيمانانش در ناتو به راه انداختند، بيشتر مي‌شود.‏
اين به گونه‌اي است که هزاران تن از مخالفان جنگ افغانستان در كشورهاي غربي در اعتراض به ادامه اين جنگ دست به تظاهرات مي‌زنند و اين در زماني انجام مي‌شود که سران ناتو در نشست خود در ليسبون با طرح عقب‌نشيني در سال 2014 از افغانستان به توافق رسيدند.‏
شکي نيست که اين تصميم سران ناتو براي خروج از گرداب افغانستان بعد از آن اتخاذ شد که ضرر و زيان‌هاي جاني و مادي زيادي به نيروهاي ناتو وارد شد، به طوري که فقط امسال 654 تن از اين نيروها کشته شدند و صدها ميليارد دلار خسارت به ناتو وارد آمد و در مقابل هيچ نتيجه سودمندي براي ناتو در افغانستان در روند مبارزه با نيروهاي طالبان و القاعده به دست نيامد.‏
از سوي ديگر وضع کنوني افغانستان حاکي از آن است که حملات طالبان عليه نيروهاي ناتو از نظر کميت بسيار زياد شده و حتي آنان به بهترين و قوي‌ترين ابزار و آلات نيز مجهز هستند، به گونه‌اي که مي‌توانند به قلب کابل و مقر نظاميان ناتو نيز يورش بياورند.‏
به نظر مي‌رسد شکست ماموريت‌هاي ناتو در کنار فشار افکار عمومي مخالف جنگ، يکي از علت‌هاي اصلي بوده که سران ناتو را به موافقت با طرح عقب‌نشيني و اعطاي تدريجي مسئوليت‌هاي امنيتي به پليس و ارتش افغانستان وادار کرده است.‏
طرح عقب‌نشيني تدريجي از افغانستان علاوه بر اينکه بيانگر اعلام شکست زودهنگام آمريکا و ناتو است، دليلي روشن و واضح بر اين موضوع است که ناتو و آمريکا بار ديگر در آنچه «مبارزه جهاني با تروريسم خواندند» متحمل شکست شده‌اند.‏
همچنين اين توافق حاکي از شکست سياست‌هاي آمريکا است؛ سياست‌هايي که فقط‌ کشتار صدها هزار بيگناه، خرابي و ويراني درعراق، افغانستان و پاکستان را درکنار نفرت جهاني از آمريکا درپي داشت.‏
کد مطلب: 13007
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل