زمینه‌های شکست آمریکا در افغانستان، از جنگ تبلیغاتی تا راهبرد نظامی / بخش دوم

تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۸ قوس ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۴۹
زمینه‌های شکست آمریکا در افغانستان، از جنگ تبلیغاتی تا راهبرد نظامی / بخش دوم
اشغالگران و كانال‌هاي ارتباطي با مردم افغانستان *اشاره:
شايد لازم بود كه نه سال طول بكشد تا نيروهاي اشغالگر آمريكا و ناتو پي ببرند كه بحران افغانستان صرفاً راه‌حل نظامي ندارد و آنان راه به جايي نخواهند برد، مگر آنكه ارتباطي منطقي با مردم اين كشور برقرار كنند و به‌طور موازي، در جستجوي راه‌حل‌هايي براي رفع معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و امنيتي افغان‌ها باشند.
بي‌ترديد آمريكا و ناتو در شرايط اشغال و در حالي كه با دشمني خانگي چون طالبان درگير هستند، براي تحقق اهداف ياد شده، كاري دشوار پيش رو دارند. مقاله حاضر به بررسي چند پيشنهاد عملياتي براي نيروهاي خارجي به‌منظور برقراري ارتباط با مردم افغانستان مي‌پردازد كه از سوي يك كارشناس آمريكايي در قالب گزارشي در نشريه "Small wars Journal" ارائه شده است.
-------------------------------- سياست‌هاي پيشنهادي براي ارتباط‌‎گيري با افغان‌ها
نويسنده با تأكيد بر استفاده از كانال‌هاي سنتي براي برقراري ارتباط با افغان‌ها افزوده است: بايد بر استفاده از كانال‌هاي ارتباطاتي سنتي نظير روايت از طريق ترانه‌ها و اشعار سنتي تأكيد بيشتر صورت گيرد. اين كار باعث مي‌شود پيام‌ها اصيل‌تر به نظر برسند و در نتيجه با اقبال مخاطبان مواجه شوند.
به‎علاوه، ضروري است كه نيروهاي ائتلاف از شيوه‌هايي براي ارتباط استفاده كنند كه براي افغان‌ها قابل دسترس باشند. بيشتر جمعيت افغان بي‌سواد هستند و دسترسي كمي به برق دارند، پخش‌هاي راديويي، نوارهاي صوتي و رسانه‌هاي ديگري كه افغان‌ها واقعاً به آن دسترسي دارند خيلي مفيدتر از تبليغات تلويزيوني است.
«اولگ اسوت» در ادامه «تحول روش‌هاي ارتباطاتي» را از ديگر روش‌هاي ارتباط گيري با افغان‌ها ذكر كرده و آورده است: با توسعه افغانستان روش‌هاي ارتباطاتي آن نيز متحول خواهند شد، براي مثال، از سال 2001 تا 2009 تعداد مشتركان تلفن همراه در اين كشور از صفر به حدود 10 ميليون افزايش يافت. اين در حالي است كه طي چهار سال گذشته، تعداد كاربران اينترنت از صفر به 500 هزار نفر افزايش يافته است، ائتلاف بايد با اين تغييرات همگام باشد و هنگام لزوم، روش‌هاي ارتباطاتي خود را تغيير دهد. كليد روابط با افغان‌ها
نويسنده در ادامه خواستار متعهد كردن جمعيت محلي و رهبران قبيله‌اي و مذهبي شده و نوشته است: تعهد در افغانستان كليد ايجاد روابط اجتماعي پايداري است كه در بلندمدت مزاياي قابل توجهي خواهد داشت، صرف وقت براي برقراري ارتباط با جمعيت و رهبران محلي شايد وظيفه عادي سربازان و حتي مأموران عمليات‌هاي رواني و تبليغاتي نباشد، اما اين كار به كاهش خشونت غيرضروري و فرونشاندن آن هنگام بروز كمك و به عنوان يك منبع مهم براي جمع‏آوري اطلاعات عمل مي‌كند.
ايجاد مشروعيت براي حكومت مركزي از پيام‌هاي اين نوع ارتباط با افغان‌هاست، چالش و وظيفه كليدي عمليات‌هاي رواني و تبليغاتي، افزايش مشروعيت حكومت مركزي در جامعه‌اي است كه مقاومت در برابر حكومت مركزي از جمله ويژگي‌هاي اصلي آن است.
عمليات‌هاي تبليغاتي و رواني بايد پيام‌هاي خود را روي تحقق وعده‌هاي حكومت مركزي و اداي وظايف اساسي در حوزه‌هاي نظامي، اجتماعي - اقتصادي و سياسي متمركز كنند. پيام‌ها هم‌چنين بايد حكومت مركزي را به صورت يك واسطه صادق ميان تمامي قبايل و قوميت‌هاي كشور به تصوير بكشند.
خنثي‌كردن داستان‌هايي كه مخالف چنين اهدافي هستند (مثلا مطرح كردن تقلب انتخاباتي، تمركز بر اقدامات فاسد برخي مقامات دولتي) نيز يك اقدام كليدي خواهد بود، هرچند اين چيزها نهايتاً بايد در عمل اتفاق بيفتند تا حرف.
افغان‌ها كاري را به صورت قابل قبول انجام مي‌دهند كه شما نيز آن را به صورت تمام و كمال انجام دهيد. اين جنگ آن‌ها است و شما قرار است به آن‌ها كمك كنيد نه اينكه اين جنگ را براي آن‌ها ببريد. هدف مسئولان عمليات رواني
ممكن است به اين فكر بيفتيد كه فعاليت‌هايي با هدف ساختن يك داستان كه در آن ائتلاف به عنوان تأمين‌كننده كالاها براي افغانستان به تصوير كشيده مي‌شود، باعث پيشبرد اهداف آمريكا مي‌شوند، اما در ميان شماري از مخاطب بدبين و اغلب متخاصم، در واقع ممكن است عكس اين موضوع اتفاق بيفتد.
از همه مهم‌تر، مسئولان عمليات‌هاي رواني و تبليغاتي، همانند تمامي مسئولان ضدشورش، بايد به خاطر داشته باشند كه هدف نهايي، جلب حمايت نه براي ائتلاف، كه براي حكومت مركزي است، ائتلاف بايد اعتبار پيروزي‌ها را به افغان‌ها واگذار كند.
نويسنده با اين پيشنهاد كه «به منظور ارائه‌ پيام‌هاي مناسب، از داده‌هاي قوم‎نگاشتي استفاده كنيد» افزوده است: عمليات‌هاي رواني و تبليغاتي، همگي بايد به يك هدف كلي (كه همان حمايت از حكومت مركزي در كابل است) منتهي شوند. با اين حال، پيام‌ها نمي‌توانند كلي باشند.
مناطق مختلف افغانستان نه فقط به زبان‌هاي مختلف ارتباط برقرار مي‌كنند، بلكه از ايده‌ها و نمادهاي يكسان برداشت‌هاي مختلفي انجام مي‌دهند، به طوري كه قبلاً اشاره شد، قوميت‌هايي در داخل قوميت‌ها و قبايلي در داخل قبيله‌ها وجود دارند. تلفيق و استفاده از ديدگاه‌هاي مردم‎شناختي، در ارائه پيام‌هاي مناسبي كه با اقبال مخاطب مواجه شوند، حائز اهميت است. ايجاد تيم‌هاي «نواحي انساني مختلف» در داخل نيروهاي ائتلاف، مي‌تواند به مسئولان عمليات‌هاي تبليغاتي و رواني كمك كند، تا با سهولت بيشتر به داده‌هاي قومي دسترسي يابند و از آن‌ها استفاده كنند.
اين كارشناس علوم ارتباطات با تأكيد بر اينكه نيروهاي ائتلاف بايد يك هويت مخالف ايجاد كنند، يادآور شده است: براي موفقيت ديرپاي تلاش‌هاي نيروهاي ائتلاف، ساختن يك هويت متمايز براي افغان‌ها ضروري است. خوب يا بد، هويت‌هاي موجود در منطقه تقريباً به كلي متباين هستند، بنابراين يك «هويت مخالف» بايد به وجود آورد. برجسته‌كردن تفاوت‌ها
يك راه براي نيل به اين مقصود، برجسته‌كردن مداوم تفاوت‌هاي بين افغان‌ها و شهروندان كشورهاي همسايه است، متاسفانه اين كار ممكن است مستلزم اشاره به نقايص طرف مقابل يا برجسته كردن تلاش‌هاي شنيع پاكستان براي مداخله در امور داخلي افغان‌ها باشد.
براساس خصلت پشتون‌ها و ديگر افغان‌ها در «مرزبندي سفت و سخت جوامع خود و بدگماني نسبت به غريبه‌ها»، اين هدف مي‌تواند از طريق تأكيد بر اذعان طالبان به وابستگي خود به مخفيگاه‌هاي واقع در پاكستان و حمايت اين كشور حاصل شود، توجيه رسمي پيام‌هايي كه با هدف محافظت از هويت افغان، بر مداخله غيرقانوني پاكستان - كه يك قدرت خارجي است - تاكيد مي‌كنند، مشكل خواهد بود، از اين رو بايد به عمليات‌هاي رواني پنهان متوسل شد.
نويسنده در ادامه مقاله خود با تأكيد بر اينكه آمريكا بايد در استفاده از انكار(نفي) مراقب باشد، يادآور شده است: از استفاده از انكار پرهيز كنيد، مخصوصاً هنگامي‌كه پاي اسلام در ميان باشد. پيام‌هاي راديويي در فعاليت‌هاي تبليغاتي و رواني ائتلاف، مدام حول اين موضوع مي‌چرخند كه «آمريكا با اسلام در جنگ نيست» به‎طوري كه رهنمون‌هاي شاخه پيام‎رساني افراطي «مركز ملي ضدتروريسم» در سال 2008 اشاره كرد، مطالعات روانشناسي اجتماعي نشان مي‌دهند كه مردم مايلند بخش منفي جمله را فراموش كنند.
در نتيجه هنگامي كه پيام‌ها مي‌گويند كه «آمريكا با مسلمانان در جنگ نيست» افغان‌ها اين را به خاطر مي‌سپارند؛ «آمريكا... جنگ... مسلمانان». همسو با يك رويكرد مردم‎محور (به جاي دشمن‎محور) پيام‌ها بايد بر كارهاي مثبت انجام‎شده توسط حكومت مركزي و تا حدي به كارهاي مثبت ائتلاف يا كارهاي نادرست شورشيان متمركز شوند. اهميت افغان‌ها در تعيين طرف پيروز
ساده‌انگارانه خواهد بود اگر بگوييم كه يگانه هدف، يا هدف اصلي يك جنگ ضدشورش «به دست آوردن دل مردم» در محيطي است كه در آن عمليات انجام مي‌گيرد، در واقع، عمليات‌هاي امنيتي منحصراً ضروري هستند، براي اينكه آن‌ها اجراي فعاليت‌هاي حياتي ديگر، نظير حاكميت و توسعه اقتصادي را نيز ميسر مي‌كنند.
نويسنده با تأكيد بر اينكه «نحوه ادراك مردم از نبرد، تعيين مي‌كند كه چه‎كساني پيروز هستند» افزوده است: در اين زمينه، عمليات‌هاي رواني و تبليغاتي بسيار حائز اهميت هستند، چرا كه هدف ويژه آن‌ها چهارچوب دادن به داستان است. در افغانستان اين كار به طور قابل ملاحظه‌اي دشوار است، زيرا جامعه افغان به لحاظ تاريخي سابقه خصومت و بدبيني نسبت به مقامات مركزي و نيروهاي خارجي مداخله‌گر را دارد.
با تكيه بر داده‌هاي مردم‌شناختي، براي ايجاد يك پيام مناسب و استفاده از روش‌هاي ارتباطاتي در دسترس عامه‌، مي‌توان در پيشاپيش منحني اطلاعاتي حركت كرد و داستاني را شكل داد كه بتواند مشروعيت حكومت مركزي را تقويت كند اهداف آمريكا را پيش ببرد.نكته اصلي در اينجاست كه آيا با وجود ارائه راهكارهايي اينچنين به ائتلاف تحت رهبري آمريكا، اميدي براي پيروزي آنان در جنگ افغانستان وجود دارد؟ بسياري از نكات يادشده درخور توجه هستند، اما بايد پذيرفت كه يكي از مهمترين عناصري كه غرب براي پيروزي در جنگ افغانستان از دست داده است، زمان است. بسياري از ناظران آگاه، دورنمايي روشن براي ائتلاف غرب در جنگ افغانستان نمي‌بينند. راهي براي خروج آمريكا
رئيس مركز تحقيقاتي و راهبردي افغانستان واگذاري تامين امنيت به نيروهاي افغان را كه در كنفرانس ليسبون مطرح شد، راهي براي خروج آمريكا از افغانستان بيان كرد.
«غلام جيلاني ضواك» با بيان اين كه آمريكا با موضعي شفاف در كنفرانس ليسبون حاضر شد، اظهار داشت: فقط واگذاري مسئوليت‌هاي امنيتي، بحران افغانستان را حل نمي‌كند و غربي‌ها بايد تمامي مسئوليت‌هاي اقتصادي، بازسازي و زيربنايي را به دولت افغانستان واگذار كنند.
وي گفت: پس از پايان يافتن انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا كه در آن حزب جمهوري خواه كرسي بيشتري را به دست آورد، موضوع خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان به يك بحث داغ و جنجال برانگيز در اين كشور تبديل شد.
ضواك افزود: طرح خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان، موجب شده است تا مخالفان مسلح دولت افغانستان، به اين باور برسند كه آمريكا در حال شكست است.
وي تصريح كرد: اين بحث به خاطر مصالح سياست داخلي آمريكا مطرح شد، اما تاثير ناگواري بر وضع امنيتي و نظامي افغانستان داشت و سبب شد مخالفان مسلح دولت افغانستان به پيروزي خود اميدوار شوند.
ضواك اين موضوع براي خود آمريكا نيز مشكل ايجاد كرده، است چرا كه طرح خروج نظاميان آمريكايي از افغانستان به روشني در كنفرانس ليسبون بازگو شد.
ضواك اظهار داشت: آمريكا در نه سال گذشته هيچ اقدام مهم و موثري براي ارتقاء و بهتر شدن وضع ارتش و پليس ملي افغانستان انجام نداده است.
نيروهاي امنيتي افغان توان كافي براي تامين امنيت اين كشور را ندارند و آمريكا بعد از گذشت نه سال به يكباره مسئله خروج نظاميان خود را مطرح ‌كرد، در حالي كه در گذشته توجه چنداني به اين موضوع نداشت.
همانگونه كه موضوع امنيت افغانستان در كنفرانس ليسبون مطرح شد، بايد ارتقاء سطح كيفي ارتش و پليس ملي اين كشور نيز مورد توجه قرار گيرد.
رئيس مركز تحقيقاتي و راهبردي افغانستان اظهار داشت: آمريكا بايد توضيح دهد كه تعريف آنها از خروج چست؟ آيا اين كشور به طور واقعي قصد خروج از اين كشور را دارد يا تحقق اهداف اوليه خود را در طرح چنين موضوعاتي مي‌بيند.
چرا آمريكايي‌ها فقط روي مسئوليت تامين امنيت تاكيد دارند و چرا بر روي سپردن مسئوليت بازسازي افغانستان، مسئوليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي و زير ساخت‌هاي بنيادي اين كشور، به دولت افغانستان توجهي نمي‌كنند. تا اين زمان تمامي كمك‌هايي كه به افغانستان صورت مي‌گرفت توسط نهادهاي غيردولتي و كشورهاي كمك‌كننده مصرف مي‌شد و دولت افغانستان بر آن كنترلي نداشت.
وي يكي از دلايل فساد اداري در اين كشور را كمك‌هاي خارجي ذكر كرد كه دولت افغانستان نمي‌تواند بر آن كنترلي داشته باشد.
اين كارشناس افغان اظهار داشت: اگر كشور‌هاي خارجي به پيشرفت و ترقي اين كشور علاقه دارند بايد كنترل اين بخش را نيز به دولت افغانستان واگذار كنند.
وي تصريح كرد: آمريكايي‌ها در چند سال گذشته به طور عمد نخواستند ارتش ملي افغانستان روي پاي خود بايستد. اگر كشور‌هاي خارجي از ابتداي ورود، عزم بر اين داشتند كه افغانستان بايد توسط خود افغان‌ها اداره شود، كار مشكلي نبود، زيرا افغانستان كادر نظامي خوبي داشت و اين امكان بود تا با استفاده از تجربه‌هاي ارتش ملي سابق، ارتش جديدي ساخت.
وي اذعان كرد: در اين عرصه تصميم سياسي و اساسي در اذهان كشور‌هاي غربي و اروپايي وجود نداشت و آنها تصميم داشتند كه افغانستان از نظر نظامي و ارتش بايد متكي به غرب و آمريكا باشد.
وي گفت: اين يك امر طبيعي است كه اگر كشوري اهداف دراز مدت و مجهول در كشور ديگري داشته باشد، تلاش صورت مي‌گيرد كه آن كشور را متكي به خود بار آورد و آمريكا آن را در افغانستان عملي كرد.
وي گفت: نه فقط در عرصه نظامي، بلكه در عرصه اقتصادي نيز آمريكا به افغانستان كمكي نكرده است تا مردم افغانستان از نگاه اقتصادي نتوانند روي پاي خود بايستند.
پروژه‌هايي كه آمريكا در افغانستان اجرا مي‌كند، كارهاي زير بنايي نبوده ، بلكه پروژه‌هايي هستند كه با انجام آنها مردم افغانستان موقتا تغيير را احساس مي‌كنند.
رئيس مركز تحقيقاتي و راهبردي افغانستان تاكيد كرد: در حال حاضر موضوع مهم اين است كه آمريكا در افغانستان در حال شكست است و اين كشور از نظر مالي و نظامي توان آن را ندارد كه جنگ را ادامه دهد.
ضواك گفت: اعتقاد بر اين است كه آمريكا تحت نام واگذاري مسئوليت تامين امنيت، راه را براي خروج خود از افغانستان هموار مي‌كند. ادامه دارد...
کد مطلب: 12966
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل