زمینه‌های شکست آمریکا در افغانستان، از جنگ تبلیغاتی تا راهبرد نظامی/بخش اول

تاریخ انتشار : شنبه ۲۷ قوس ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۱۳
* مقدمه
يك نويسنده آمريكايي در مقاله‌اي با اشاره به نبرد روايت‌ها، تأكيد كرد، آمريكا در حوزه جنگ افكار كه براي موفقيت بلندمدت نبرد ضد شورش در افغانستان حياتي است، در حال شكست خوردن است.
«اولـــگ اســوت» در مقاله‌اي كه در نشريه آمريكايي «SMALL WARS JOURNAL» منتشر شد، راهبرد عمليات‌هاي تبليغاتي و رواني نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا در افغانستان را ارزيابي كرده است.
وي در اين مقاله با اذعان به افزايش پرسنل نظامي و غيرنظامي آمريكا در افغانستان كه براي موفقيت بلند مدت بر ضد شورش در حوزه جنگ افكارحياتي محسوب مي‌شود در حال شكست خوردن است، نوشت: عمليات‌هاي تبليغاتي و رواني آمريكا در جلب حمايت اساسي از تلاش‌هاي ائتلاف تحت رهبري آمريكا، يا كسب مشروعيت موثق براي حكومت كشور ميزبان، ناكام بوده‌اند.
دو عامل در اين شكست دخيل بوده‌اند كه هيچ يك ربطي به واقعيت‌هاي سياسي يا نظامي موجود ندارند. اولي اين است كه روش‌هاي ارتباطاتي مورد استفاده‌ ائتلاف، اغلب در دسترس اكثريت شهروندان افغان قرار ندارد. عامل دوم اين است كه پيام‌هاي ويژه‌ و موضوعات كلي كه واقعاً به گوش مخاطبان افغان مي‌رسند، غالباً منعكس نمي‌شوند.
نويسنده در ادامه به تحليل تلاش‌هاي نيروهاي ائتلاف و طالبان براي شكل دادن به جنگ داستان‌ها از طريق عمليات‌هاي اطلاع‌رساني و تبليغات رواني مي‌پردازد. وي مي‌نويسد: از نظر جغرافيايي، محدوده اين مقاله افغانستان و تا حدودي پاكستان را شامل مي‌شود و از نظر زماني، توجه ما روي جديدترين تلاش‌ها متمركز شده، اما با اين حال عمليات‌هاي قبلي نيز مورد اشاره قرار گرفته‌اند.
اين مقاله ابتدا تحليلي در مورد تلاش‌هاي ائتلاف و طالبان با هدف تأثير گذاشتن بر محيط اطلاعاتي ارائه و سپس يك زمينه كلي در مورد نقش عمليات‌هاي اطلاع‌رساني در جنگ ضد شورش و تصويري در مورد جامعه افغان از منظر علم مردم‌شناسي ارائه مي‌شود. نويسنده در نهايت، براساس تحليل‌هاي ارائه شده در دو قسمت اول، راه‌هايي را براي بهبود عمليات‌هاي اطلاع‌رساني و رواني ائتلاف در افغانستان پيشنهاد مي‌كند كه سه پيشنهاد اصلي وي بدين شرح است: «ائتلاف تحت رهبري آمريكا، از روش‌هاي سنتي‌تر و قابل دسترس‌تر براي ارتباط استفاده كند»، «داده‌هاي قوم شناختي را در پيام‌هايش بگنجاند» و «كل داستان را بر روي ميرا‌ث‌هاي قبيله‌اي و فرهنگي ـ ‌اجتماعي متمركز كند تا جنبه‌هاي مذهبي.»
مقاله را با شما خوانندگان گرامي از نظر مي‌گذرانيم. روش‌هاي غيرمؤثر
نويسنده مقاله «رسانه‌هاي ارتباطاتي غيرقابل دسترس را روش‌هايي مي‌داند كه از سوي نيروهاي ائتلاف تحت رهبري آمريكا براي تأثيرگذاري بر افكار و ادراك افغان‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند و اغلب غير مؤثر بوده‌اند» و مي‌نويسد: بيشتر منابع، صرف تبليغات تلويزيوني مي‌شوند در حالي‌كه بيشتر افغان‌ها تلويزيون و اكثر اوقات برق هم ندارند. ارزش روزنامه‌هاي ائتلاف هم مورد ترديد است، چرا كه اكثر جمعيت بي‌سواد هستند.
فعاليت‌هاي اطلاع‌رساني اخير به طور فزاينده‌اي بر شبكه‌هاي سنتي همچون چهره‌هاي شناخته شده قبيله‌اي و روحانيون متكي بوده‌اند، براي مثال روحانيوني كه با ائتلاف رابطه داشتند با تكذيب ادعاهاي نادرست، مبني بر سوزانده شدن نسخه قرآن به دست نيروهاي نظامي آمريكا، شورش‌ها را فرونشاندند، منابع همچنين به سمت ايستگاه‌هاي راديويي FM، آموزش روزنامه‌نگاران، توليد برنامه‌هاي صوتي و تصويري و گسترش خدمات تلفن همراه هدايت مي‌شوند. اين‌ها تحولاتي مثبت هستند، زيرا چنين روش‌هايي در واقع اين پتانسيل را دارند كه در بين افغان‌ها نفوذ كنند. تشكيل «جبهه متحد» براي مقابله با تبليغات طالبان
«اولگ اسوت» با تأكيد بر «نبود انسجام راهبردي آمريكا در افغانستان» يادآور شده است: تلاش براي هماهنگي ارتباطات، با فقدان رهبري همراه بوده ‌است. وزارت خارجه آمريكا مي‌كوشد از طريق برنامه‌هاي ديپلماسي عمومي به افكار افغان‌ها شكل بدهد.
با اين حال، «ريچارد‌هالبروك»، نماينده ويژه باراك اوباما در افغانستان، اخيراً يك جبهه متحد در وزارت خارجه تشكيل داد كه هدف ويژه آن مقابله با تبليغات طالبان است كه قبلاً وزارت دفاع اين برنامه‌ را هدايت مي‌كرد، اما در دوره اوباما وظايف وزارت دفاع در زمينه «مديريت افكار» تنزل يافته است؛ به عنوان مثال سمت معاونت ديپلماسي عمومي وزارت دفاع به خاطر اجتناب از اينكه اطلاعات منتشر شده از جانب آن، «تبليغات» تلقي شوند، حذف شد.
سازمان مركزي اطلاعات (سيا) نيز مسئوليت‌هاي خودش را دارد، حيطه ويژه فعاليت‌هاي آن، عمليات‌هاي رواني پنهان است. با اين پراكندگي اختيارات، پي‌گيري يك برنامه جامع كه بتواند براي حكومت محلي مشروعيت كسب كند، يا به تبليغات طالبان به سرعت پاسخ دهد و در شكل دادن به محيط اطلاعاتي، ابتكار عمل را در دست داشته باشد، مشكل است. اين مشكل در مورد ديگر طرح‌هاي ارتباطات راهبردي بين سازماني در خلال جنگ عليه تروريسم نيز صادق بوده است.
اولگ اسوت، در ادامه مقاله خود فقدان بازتاب در پيام‌رساني به مخاطبان را از ديگر ضعف‌هاي راهبردي نيروهاي ائتلاف در افغانستان اعلام كرده و نوشته است: موضوعات عمده‌اي كه در برنامه‌هاي اطلاع‌رساني مطرح مي‌شوند، اغلب فاقد بازتاب كافي در بين جمعيت افغان هستند، مثلاً هنگامي كه راديو افغانستان آزاد از «آزادي» صحبت مي‌كند، پيام به صورتي متفاوت از مفهوم غربي اين واژه دريافت مي‌شود.
وي با بيان اينكه «آزادي» براي بيشتر افغان‌ها به معناي «آزادي از حكومت مركزي» است، تصريح كرده است: پيام‌هاي ارسال شده از طريق عمليات‌هاي رواني و تبليغاتي در مراحل اوليه «عمليات آزادي پايدار» بر روي دو موضوع متمركز بودند: اول توصيف «اقدامات زشت» طالبان و بن لادن و دوم رساندن اين نكته كه «همكاري كشورها در اينجا براي كمك كردن است». اين كار نه فقط با اقبال افغان‌ها ـ كه نسبت به هرگونه مداخله خارجي بدبين هستند ـ مواجه نشد، بلكه در پيش‌ بردن هدف‌هاي جنگ ضدشورش كه همانا كسب مشروعيت براي حكومت مركزي افغانستان است نيز ناكام بود. اين فعاليت‌ها، به ويژه در اوايل، بيشتر از يك رويكرد دشمن محور برخوردار بودند تا يك رويكرد مردم محور. * برنامه تبليغاتي طالبان
نويسنده در ادامه مقاله خود با اشاره به رسانه‌‌هاي ارتباطاتي سنتي و قابل‌ دسترس نوشته است: طالبان از روش‌هاي ارتباطاتي متنوعي استفاده مي‌كند، اما مزيت اصلي آن نسبت به تلاش‌هاي ائتلاف، استفاده از رسانه‌هاي سنتي‌تر و در نتيجه قابل‌ دسترس‌تر است.
طالبان ايدئولوژي مذهبي ـ سياسي خود را با استفاده از شبنامه، واعظان دوره‌گرد و ترانه‌ها و اشعار سنتي در بين جمعيت عمدتاً روستايي افغانستان منتشر مي‌كند و داستان خود درباره نبردها را نقل مي‌كند. براي جمعيت بي‎سوادي كه اكثريت اين كشور را تشكيل مي‌دهد، پيام‌ها از طريق كاست‌هاي صوتي همراه با سرودهاي سوگواري براي قهرمانان و كشته‌هاي طالبان منتقل مي‌شوند.
طالبان اخيراً به استفاده از رسانه‌هاي معاصرتري چون DVD، وب‌سايت «نداي جهاد» و زنگ‌هاي گوشي موبايل روي آورده‌اند. گروه طالبان نه فقط مي‌تواند پيام‌هاي خود را منتقل كند، بلكه اين پيام‌ها اغلب مواقع بين مخاطبان افغان انعكاس مي‌يابند و با اقبال مواجه مي‌شوند.
فعاليت‌هاي اطلاع‌رساني طالبان دو هدف عمده را دنبال مي‌كنند: هدف اول نامشروع جلوه دادن حكومت مركزي در كابل و دوم، تضعيف روحيه ائتلاف و مجبور كردن آن‌ها به عقب‌نشيني است. در حالي كه عمليات‌هاي اطلاع‌رساني و رواني ائتلاف از دستورالعمل‌هاي سخت‌گيرانه‌اي پيروي مي‌كنند، طالبان هيچ قانوني در مورد اغراق كردن يا دروغ گفتن ندارد.
گروه طالبان براي خلق داستان خود، اغلب در مورد تعداد كشته‌ها اغراق و ماجراهاي ساختگي نقل مي‌كند، با وجود جمعيتي كه مستعد بدبيني نسبت به حكومت مركزي و مداخله‌گران بيگانه هستند، تلاش‌هاي ارتباطاتي طالبان آسان‎تر شده‌ است.
نويسنده در ادامه اين مقاله با اشاره به «نقش عمليات‌هاي تبليغاتي و رواني» نوشته است: در جنگ ضدشورش كه هدف آن بنا كردن پايه‌هاي مشروعيت براي حكومت كشور ميزبان است، عمليات‌هاي تبليغاتي و رواني نقشي حياتي ايفا مي‌كنند. مشروع بودن يا نبودن حكومت، در نهايت توسط دريافت‌ها و ادراكات جمعيت محلي تعيين مي‌شود. عمليات‌هاي رواني و عمليات‌هاي اطلاع‌رساني در صدد تأثير گذاشتن بر ادراكات و افكار عامه در جهت حمايت از حكومت مركزي هستند. محيط عمليات اطلاع‌رساني در افغانستان
نويسنده در ادامه با اشاره به تاريخ اين منطقه مدعي شده كه «نهادهاي دولت مركزي در افغانستان هرگز در مسير خدمت به عامه نبودند» و نوشته است: با اينكه حكومت‌هاي مركزي، سياست و سيستم‌هاي قضايي، جمع‌آوري ماليات و ارتش‌هايي داير كرده بودند، اما وظيفه اصلي آن‌ها خدمت به كساني بود كه آن‌ها را كنترل مي‌كردند. مردم رعيت بودند، با وظايفي كه بايد انجام مي‌دادند و منابعي كه بايد استخراج مي‌شدند، نه شهرونداني كه داراي حقوقي بوده و بايد محترم شمرده مي‌شدند.
نويسنده در ادامه اين مقاله با اشاره به كاركردهاي ساختار قبيله‌اي در افغانستان يادآور شده است:‌ در نبود نهادهاي دولت مركزي، ساختارهاي قبيله‌اي در تامين ايمني و امنيت افراد مهم بودند، آن‌ها دو كاركرد عمده داشتند: حفاظت در مقابل تهديدهاي خارجي و حفظ نظم داخلي.
مردم‌شناسان اغلب به فرهنگ قبيله‌اي در افغانستان «اپوزيسيون متعادل» اطلاق مي‌كنند. هر گروهي با هر اندازه و وسعت، يك گروه مخالف با همان اندازه و وسعت دارد. هر فرد، عضوي از يك مجموعه‌ تودرتو از گروه‌هاي خويشاوند است كه در هر سطح آن يك چهره مقتدر در رأس است. هرگونه سلطه‌گري در يك طرف، امنيت طرف ديگر را تضعيف مي‌كند.
«اولگ اسوت» با تأكيد بر ارزش‌هاي كليدي قبيله‌اي در افغانستان، افزوده است: طي نسل‌ها، كاركردهاي اجتماعي قبيله‌ها به تدريج به هنجارهاي فرهنگي تبديل شده‌اند، امروزه در سطح فردي «شرف» و در سطح جمعي «وفاداري» نيروي محركه اپوزيسيون متعادل را شكل مي‌دهند.
«شرف» ترغيب كننده فرهنگي فردي است كه به نفع گروه كار مي‌كند. رها كردن گروه، شرم به بار مي‌آورد و اين در حالي است كه «وفاداري» به روابط خويشاوندي سازوكاري براي اقدام جمعي، به ويژه در مورد يك تهديد خارجي است. هردوي اين‌ها براي روحيه قبيله‌اي حاكم بر منطقه كليدي هستند.
نويسنده در ادامه، با اشاره به «احساسات نسبت به قدرت مركزي» نوشته است: مقاومت در برابر قدرت مركزي يكي از اصلي‌ترين ويژگي‌هاي جامعه افغان است و در آداب و رسوم قبيله‌اي نهادينه شده است، در قرن بيستم، اين كشور بين چندپارگي و اپوزيسيون متعادل در نوسان بود و بين جنگ‌سالاران قبيله‌اي و كنترل استبدادي از سوي احزاب مركزي قدرتمند (يعني رژيم كمونيستي تحت‌الحمايه شوروي) دست به دست مي‌شد.
قبايل قدرتمند، هنوز هم در حاشيه وجود دارند، به ويژه قبايل پشتون در جنوب افغانستان كه حكومت مركزي كابل را احاطه كرده‌اند، بدبيني نهادينه شده نسبت به حكومت مركزي، چالش‌هاي عمده‌اي در مقابل عمليات‌هاي اطلاع‌رساني و رواني به وجود مي‌آورند.
اين مقاله با اشاره به «هويت قومي پشتون» افزوده است: قوميت‌ها از سطح هويتي بالاتر از هويت قبيله‌اي برخوردارند. پشتون‌ها كه اكثريت را در افغانستان تشكيل مي‌دهند، از زمان تشكيل دولت افغان در سال 1747 بر سياست‌هاي ملي مسلط بوده‌اند. كليشه‌هاي مرتبط با پشتون‌ها، از ترتيب ويژه سلسله مراتب و برابري در داخل گروه ريشه مي‌گيرد.
پشتون‌ها در مقايسه با اقوامي چون بلوچ‌ها ـ كه بيشتر به شأن و مقام و شرف ارج مي‌نهند ـ تساوي‎طلب‌تر و فردگراتر هستند، خود پشتون‌ها به دو گروه اصلي بزرگ تقسيم مي‌شوند: «دوراني»‌ها در جنوب غرب و «غلجاي»‌ها (خلجي‌ها) در شرق. اين دو گروه دشمنان تاريخي بوده‌اند.
نويسنده در ادامه اين مقاله با اشاره به «هويت مذهبي» نوشته است: مذهب داراي قدرتي است كه مي‌تواند در جايي كه ايدئولوژي سياسي ناكام مي‌ماند، افراد با ريشه‌هاي هويتي مختلف را زير چتر خود بگيرد. با اين وجود بايد توجه داشت كه هويت مذهبي، اغلب پس از هويت قومي و قبيله‌اي قرار دارد.
مذهب در برهه‌هاي مختلفي از تاريخ افغان، براي بسيج كردن مردم عليه تهديد خارجي و به طور چشم‎گيري در نبرد عليه اتحاد شوروي، مورد استفاده قرار گرفته است، همچنين پايبندي به ارزش‌هاي مذهبي والا، گروه‎هايي نظير طالبان را قادر كرده است تا در نبود قدرت مركزي، قدرت‌هاي قهريه اعمال كنند.
اين مقاله به تحليل تلاش‌هاي ائتلاف و طالبان براي شكل دادن به جنگ داستان‌ها از طريق عمليات‌هاي اطلاع‌رساني و تبليغات رواني مي‌پردازد و مي‌نويسد: از نظر جغرافيايي محدوده‌ اين مقاله، افغانستان و تا حدودي پاكستان را شامل مي‌شود؛ از نظر زماني، توجه ما روي جديدترين تلاش‌ها متمركز شده است، با اين حال عمليات‌هاي قبلي نيز مورد اشاره قرار گرفته‌اند.
اين كارشناس علوم ارتباطات در بخش ديگري از مقاله خود با تشريح ضعف‌هاي عمليات اطلاع‌رساني نيروهاي ائتلاف و به ويژه آمريكا در افغانستان، به بررسي شيوه‌هاي اطلاع‌رساني طالبان پرداخته و محيط تاريخي‏، اجتماعي و فرهنگي افغانستان را نيز بررسي مي‌كند و مي‌گويد: شيوه‌هاي جديد اطلاع‌رساني براي جامعه سنتي افغانستان مفيد نيست. ادامه دارد اطلاعات
کد مطلب: 12957
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل