پیرهرات (خواجه عبدالله انصاری)/ رسول پویانییی

فرصتی دست داد تا چندگاهی بر آیینهٔ شخصیت پیرهرات نظاره نموده و در زوایای متنوع شخصیت آن به کند و کاو بپردازم. خواجه عبدالله انصاری همانی که در کازرگاه شریف هریوای باستان مدفون است و آستانش زیارتگاه خاص و عام می‌باشد. آنی که هریوگان پیرهراتش خوانند و به نام و نشانش افتخار کنند. خواجه ییکه درگهش پناگاه قلندران، درویشان و مفلسان است. مرشدی که برکرسی تدریس می‌نشست و مریدانش را درس تفسیر و حدیث می‌داد. عارفی که باواژگان زیبای آهنگین و نثر مسجع با حضرت حق راز و نیاز می‌کرد و مناجات نامه اش مرحمی بردلهای ریش می‌گذارد. شارعی که به یکدست درّه داشت و به دستی دیگر کتاب و خلق را امر بمعروف و نهی از منکر می‌کرد؛ با متکلمان، حکیمان، فلاسفه و صوفیان سرکش می‌ستیزید؛ عجوبه ییکه با نسب عربی و تربیت هروی «سیصد هزار حدیث و هفتاد هزار بیت عربی از حفظ داشت». دراین نوشتار فشرده در بارهٔ این شخصیت چند بعدی که مملو از تعصب و ستختگیری عربی؛ ذوق هنری خراسانی و طبع نازکخیالانهٔ هروی بود، به بحث می‌پردازم.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۵ ثور ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۴۲
پیرهرات (خواجه عبدالله انصاری)/ رسول پویانییی
فرصتی دست داد تا چندگاهی بر آیینهٔ شخصیت پیرهرات نظاره نموده و در زوایای متنوع شخصیت آن به کند و کاو بپردازم. خواجه عبدالله انصاری همانی که در کازرگاه شریف هریوای باستان مدفون است و آستانش زیارتگاه خاص و عام می‌باشد. آنی که هریوگان پیرهراتش خوانند و به نام و نشانش افتخار کنند. خواجه ییکه درگهش پناگاه قلندران، درویشان و مفلسان است. مرشدی که برکرسی تدریس می‌نشست و مریدانش را درس تفسیر و حدیث می‌داد. عارفی که باواژگان زیبای آهنگین و نثر مسجع با حضرت حق راز و نیاز می‌کرد و مناجات نامه اش مرحمی بردلهای ریش می‌گذارد. شارعی که به یکدست درّه داشت و به دستی دیگر کتاب و خلق را امر بمعروف و نهی از منکر می‌کرد؛ با متکلمان، حکیمان، فلاسفه و صوفیان سرکش می‌ستیزید؛ عجوبه ییکه با نسب عربی و تربیت هروی «سیصد هزار حدیث و هفتاد هزار بیت عربی از حفظ داشت». دراین نوشتار فشرده در بارهٔ این شخصیت چند بعدی که مملو از تعصب و ستختگیری عربی؛ ذوق هنری خراسانی و طبع نازکخیالانهٔ هروی بود، به بحث می‌پردازم.

نام و نسب خواجه:
«ابواسمعیل خواجه عبدالله الانصاری ولد ابومنصور محمدالانصاری است و ابومنصور از اولاد مت انصاری بود و مت پسر ابوایوب رضی الله عنه صاحب رحل رسول‌الله صلی علیه وسلم، و مت در زمان خلافت عثمان ذوالنون رضی الله عنه در مصاحبت احنف بن قیس بخراسان شتافته در بلدهٔ فاخرهٔ هرات ساکن گشت. ولادت خواجه عبدالله درآخر روز جمعه دوم ماه شعبان بسنهٔ ۳۹۶ هجری بقهندز مصرخ روی نمود» ([۱]) نسب خواجه عبدالله به ابوایوب خالد بن یزید انصاری متوفای ۵۲ هـ ق صحابی معروف می‌رسد. ابوایوب همان است که پیامبر (ص) هنگام هجرت از مکه به مدینه در خانه اش فرود آمد. «مادر خواجه از مردمان بلخ بود» ([۲]) وفات پیر هری در روز جمعه ۲۲ ذی الحجه سال ۴۸۱ هـ ق به سن هشتاد و پنج سالگی رخداد.

عصر زندگی خواجه:
در دورهٔ زندگانی خواجه عبدالله خراسان دوران اعتلای فرهنگی و تمدنی خود را می‌پیمود و گوهرهای نفیس مدنیت ریشه دارش را در پرتو تمدن مختلط خراسانی_اسلامی جلای افزون می‌داد. علامه شبلی نعمانی می‌نگارد: «خاندان سامانی اول خاندانی است که در ترویج زبان فارسی قدمهای وسیعی برداشت. نظر به اینکه سلسله نسب خاندان مزبور به بهرام چوبین می‌رسید باید ایشان را زنده کنندگان نام جم و کسری دانست.» ([۳]) وی باور دارد که در عهد غزنویان شعر و ادب به اوج ارتقأ و اعتلاء رسید و سلطنت غزنویان در حقیقت تداوم بخش دورهٔ سامانیان بود. ذبیح‌الله صفا هم به این نظر است که «قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم عصر طلایی ظهور علما و شعرای بزرگ و تألیف و تدین کتب بی شمار است» ([۴])
درین دوران شخصیتهای علمی، ادبی و عرفانی بزرگی پا بعرصهٔ حیات نهادند که می‌توان از رودکی، دقیقی بلخی، عنصری، فردوسی، فرخی، سنایی، عمرخیام، انوری، ابن سینا، ابوریحان، ناصرخسرو، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری و غیره یاد کرد. در این ایام در پهلوی شعر درباری و مدیحه سرایی عرفان و تصوف نیز سیر صعودی گرفت و با شعر، هنر و ادب دری آمیزش پیداکرد. استاد زرین کوب درین باب می‌نگارد: «درسال هائی که خراسان به سبب تشویق محمود غزنوی شاعران و اهل ادب را یکسره مشغول مدیحه سرائی می‌دید، تصوف نیز بازار خود را به تشویق و ترغیب ابوالحسن خرقانی و ابوسعید ابوالخیر در اوج میافت. وقتی میراث ستایشگری عنصری و فرخی نصیب انوری و معزی شد، میراث خرقانی و ابوسعید به قشیری و غزالی رسید. در حالی که ابوسعید و اصحاب او را در روزگار سلطان محمود علما و فقهاء نشابور به کفر و زندقه نسبت می‌دادند، علماء بزرگ نشابور و طوس در روزگار ملکشاه و سنجر (سلجوقی) به تصوف گراییدند» ([۵])
زرین کوب همچنان به این نظر است که در اوایل عهد سلجوقی تصوف بمرور زمان چونان حیثیتی یافت که توانست از یک شارع حنبلی سختگیر هرات پیری جگرسوز و آتشگرفته صوفی مشرب بسازد که سوز مناجاتش بر دلهای مشتاقان زلزله می‌افکند. در عهد زندگی خواجه علم کلام، فلسفه و علوم عقلی فرصت رشد و انکشاف پیداکرده نتوانست. سلاطین وقت به ارشاد شارعین متحجّر و برخی متصوفان سختگیر به علوم عقلی مخالفت می‌کردند؛ چنان‌که سلطان محمود غزنوی کتابهای فلسفه و نجوم و کتابهای معتزله را درآتش بسوخت. درآستانه تولد خواجه عبدالله خراسان و ماوراءالنهر در زیر حاکمیت سامانیان بود. سپس محود غزنوی بر خراسان تسلط یافت و بعد ازآن نوبت به دورهٔ کوتاه پسرش مسعود رسید. بعد از مسعود سلجوقیان صاحب تاج و تخت خراسان شدند. در عهد الب ارسلان سلجوقی خواجه نظام الملک معروف بوزارت برگزیده شد. پس از الب ارسلان پسرش ملک شاه سلجوقی به پادشاهی رسید و به کمک خواجه نظام الملک قلمرو خود را خوب اداره کرد. خواجه عبدالله انصاری در اواخر عمر که دورهٔ اوج شهرت او محسوب می‌شد با خواجه نظام الملک و پادشاهان ادب پرور سلجوقی (الب ارسلان و ملکشاه) هم عصر بود.

 استادان، شاگردان و سفرهای خواجه:
عبدالله انصاری از نزد استادان زیادی کسب فیض کرد و با شخصیتهای علمی و عرفانی عصر خود ملاقات نمود. اساتید خواجه بیشتر مذهب شافعی داشتند. یحی بن عمارالشیبانی سیستانی از شیراز به هرات آمد و تلاش ورزید تا شیوهٔ اهل طریقت را با شریعت دمساز سازد. وی در تفسیر، حدیث، شعر و ادب ید طولایی داشت و خواجه از محضر او استفادهٔ بسیار کرد. وی اصول و فروع مذهب شافعی را از محضر قاضی ابومنصور ازدی فقیه و محدث و امام شافعیان هرات فراگرفت. ابومنصور حدود سی سال در مسند قضاوت تکیه داشت و با سلطان محمود غزنوی بسیار نزدیک بود. دربار غزنه به او اعتماد داشت. خواجه در سال ۴۱۷ هـ ق در ۲۱ سالگی برای کسب علم و معرفت به نیشابور سفرکرد. در سال ۴۲۳ هـ ق به زیارت خانهٔ خدا شرف یاب شد. در بغداد مدتی اقامت گزید تا از نزد ابوخلال بغدادی متوفای ۴۳۹ هـ ق بهره برد. وی هنگام بازگشت از سفر به دیدار ابوالحسن خرقانی متوفای ۴۲۵ هـ ق شتافت و در مجلس وی آئینهٔ دل را جلا داد؛ چنان‌که در این باب خود خواجه می‌گوید: «اگر خرقانی را نمی‌دیدم حقیقت را نمی‌شناختم» ([۶]) عبدالله انصاری به ابوالحسن خرقانی ارادت زیادی داشت و آنرا با نثر آهنگین مسجع این‌طور توصیف کرده‌است: «عبدالله مردی بود بیابانی، می‌رفت بطلب آب زندگانی، ناگاه رسید به ابوالحسن خرقانی، چندان کشید آب زندگانی که نه عبدالله ماند و نه خرقانی» ([۷])
خواجه بارها به نیشابور که درآن وقت مهد ادب و عرفان بود، سفرکرد و از نزد اساتید بزرگوار چیزها آموخت. با ابوسعید ابی الخیر ملاقات کرد. خواجه نظام الدین طوسی وزیر مقتدر و دانشمند ملکشاه سلجوقی بوی ارادت داشت. عبدالله با ذکاوت و حوصله مندی از نزد شیخ عمو، شیخ طاقی، شبری سکزی، جراحی، محمد باشانی، احمد الحاجی، ابوعلی زرگر، بارودی، ابوعلی بوته گر، اسماعیل باس و ابوحضض کورتی بسی آموخت. گویند که در اعتقاد، استاد خواجه ابوعبدالله طاقی بوده‌است. پیر هرات در علم حدیث، تفسیر و فقه یدطولایی داشت. عبدالله انصاری به مریدان و شاگردانش بیشتر درس تفسیر قرآن شریف و وعظ می‌داد و تا آخر عمر به آن تداوم بخشید. بقول استاد زرین کوب: «مجالس تفسیر خواجه درس معرفت و درس ذوق و حال بود» ([۸]) از شاگردان خواجه می‌توان از عبدالاول سگزی، ابوالفتح عبدالملک کروخی، ابو جعفر محمد صیدلانی، ابوجعفر حنبل بن علی البخاری، ابوالفخر قاینی، عبدالصبور بن عبدالسلام، حسین الکتبی، احمد قلانسی و ابوالفضل رشیدالدین المیبدی نام گرفت. در اوایل سلجوقیان خواجه در اثر پافشاری مخالفان مجبور به ترک هرات شد و چند ماهی از زادگاهش دور گردید. همچنان در سنه ۴۵۸ وی به اصرار اشاعره و به اشارت خواجه نظام الملک برای مدتی از هرات به بلخ تبعید شد.

 مذهب عبدالله انصاری:
در زمان خواجه اکثریت مردم هرات حنیفی مذهب بودند. تعدادی شافعی و کرامیه نیز در آن زندگی می‌کردند. بقول سرژبورکوی «در کروخ و استربیان خوارج نیز می‌زیستند» ([۹]) اساتید خواجه بیشتر به شیوه شافعی سلوک می‌کردند؛ لیکن دیرزمانی نپائید که وی به مذهب حنبلی گرائید. در صد میدان آمده‌است که «که خواجه عبدالله در اصول از مذهب امام احمد بن حنبل و در فروع از امام شافعی پیروی می‌نمود» ([۱۰]) نقل کنند که خواجه در مذهب حنبلی تعصب تمام داشته‌است. در عهد غزنویان مخالفت با علم کلام، فلسفه و علوم نقلی بسی مروج بود و سلطان محمود درین امر افراط می‌کرد. در تاریخ گردیزی آمده‌است: «چنین خبر آوردند امیر محمود را که اندر شهر ری و نواحی آن مردمان باطنی مذهب و قرامطه بسیار اند و بفرمود تا کسانی که بدان مذهب متهم بودند حاضر کردند و سنگریز کردند و بسیار کس را از اهل آن مذهب بکشت و بعضی را به بست و سوی خراسان فرستاد». ([۱۱]) چون در سال ۴۲۰ هجری این خبر بهرات رسید که کتب حکمت و ستاره‌شناسی را بسوختند «عبدالله از شنیدن آن خرسند شد» ([۱۲])
در مذهب ابوحنیفه پیشوای خراسانیان عجم رای و قیاس را که با عقل و حکمت خراسانی سازگار است بکار برند. مذهب مالکی پیشوای حجازیان در فقه به حدیث که با سنت و کلچر عرب آمیخته‌است، اعتماد کنند. مالکیان به پیروی از احمد بن حنبل که از محدثان بزرگ بود از قیاس و اجتهاد بدور اند. در عرصه فقه و تفسیر مکتب اهل حدیث که ریشهٔ عربی دارد و مکتب اهل قیاس که بنیان عجمی دارد، مشهور بوده‌است. مکتب شافعی در حقیقت میانهٔ دو روش بالا را متجلی سازد. فقه حنیفی بیش از سایر مکاتب فقهی برای عقل و ادراک آدمی ارزش قایل است و در عوض فقه حنبلی دربارهٔ امور بسیار سختگیر می‌باشد و به حدیث و سنت عرب اتکاء کند. ابن حنبل پیروان خود را بشدت از کتابهای رای، منطق و جدل نهی می‌کرد و از مناظره با اهل کلام خود داری می‌نمود. از عقل و حکمت پرهیز و با معتزلیان سخت مخالف بود.

  عرفان خواجه:
عرفان عبدالله انصاری در چنبره شریعت مطرح بود و از پروازهای هنری عارفانه و آزاد منشی فیلسوفانه و داشنمندانهٔ خیامی و حلاج وشانه بسی دور می‌گذشت. راه رسیدن به حقیقت را از طریق شریعت جستجو می‌کرد؛ چنان‌که درین باب گوید: «شریعت همه حقیقت است و حقیقت همه شریعت، و بنای حقیقت بر شریعت است؛ و شریعت بی حقیقت بیکار است، حقیقت بی شریعت بیکار، و کار کنندگان جز ازین دو بیکار است» ([۱۳]) نقل کنند که خواجه نسبت به اصول و فروع دین تعصب داشت؛ هماره امر بمعروف و نهی از منکر می‌کرد؛ عمل به احکام شریعت را شرط اساسی و پایه اصلی سیر و سلوک می‌دانست و با صوفیانی که اوامر دین را مهمل می‌گذاشتند به سختی مبارزه داشت. وی با نثر زیبای مسجع چنین گوید: معرفت را فاش کردن دیوانگی است؛ کرامات فروختن سبکی است؛ کرامات خریدن خری است؛ راستی کردن رستگاری است؛ تصرف در تصوف کافری است. ([۱۴]) خواجه با شور و حال حلاج موافق نبود و در مورد آن عارف آزاد مشرب چنین می‌گوید: من حال وی نپذیرم و سیرت او نپسندم و آن کشتن وی را کرامت ننهم و اما رد نکنم. ([۱۵]).
حافظ با نظارهٔ ارادتمندانه و کلام ارزنده در باب غوغای منصور حلاج چنین سراید:
آن یار کزو گشت سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
مولانا جلال الدین بلخی هم از اناالحق منصور با واژه نور که در عرفان مقام بس رفیع دارد یاد نموده‌است:
بود اناالحق در لب منصور نور بود اناالله در لب فرعون زور
خواجه در تصوف از عقل و برهان دوری می‌جست و برای اثبات حقیقت به دلیل و کلام اعتماد نداشت و قرآن را یگانه دلیل و مرشد مؤمن می‌دانست. بقول سرژبورکوی عبدالله انصاری مدرس نظری نبود. در امور تصوف و خداشناسی از عقل و تعقل ادبی بسیار حذر می‌کرد. در مناظره نص را معتبرتر از جدال می‌شمرد. در تصوف و سلوک اشارات را بر عبارات ترجیح می‌داد. ([۱۶])
عرب تبار هراتی مشرب، خواجهٔ انصار چنان با آداب، ذوق و عواطف نازکخیالانهٔ هروی خوی گرفته بود که در مناجاتش سوز و درد عارفانه را به اوج رسانید. فرهنگ خراسانی هرات تا حدود زیادی از عصبیت و سختگری حنبلی گرایانهٔ شیخ انصار در هنگام سوز و جذبه‌های صوفیانه می‌کاهید و او را در محیط نازکخیالانهٔ صوفیانه می‌کشانید. زرین کوب در باب سختگیری و صلابت وی چنین گوید: «با وجود درد و سوز صوفیانه یی که در کلام او خاصه مناجاتهایش هست خشونت و صلابت یک شیخ الاسلام حنبلی هرگز در وجودش فروکش نکرد. چنان‌که در سال ۴۷۸ هجری که سن وی به هشتاد و دو می‌رسید خشم و تعصب او برضد یک واعظ که در ماه رمضان به هرات آمده بود و شیخ در کلام او بوی فلسفه شنیده بود فتنه عظیمی برانگیخت. چنان‌که الجوزی در المنتظم روایت می‌کند در اثر این تحریک شیخ، عامه بر این واعظ شوریدند و خانه اش را آتش زدند» ([۱۷]) خواجه را مخالفانش به تجسم متهم می‌کردند، بدین سبب یکبار خواجه را بدربار سلطان مسعود و باردیگر به دربار آلپ ازسلان کشانیدند که در هر دو مرتبه وی تبرئه شد و آزاری به او نرسید. چکیده نظرات تجسمی او در کتاب الاربعین فی دلایل التوحید آمده‌است که ریشه‌های آنرا باید در مذهب حنبلی سراغ کرد.

شخصیت و طرز بینش خواجه:
در مورد طرز بینش خواجه در اوراق قبل اشاراتی شد که عصارهٔ آن در شخصیت و آثار او تجلی یافته‌است. پیرهرات با مذهب حنبلی، عصبیت عربی و سختگیری آمیخته باشریعت بعضی از اوصاف، محاسن و سجایای هراتیان را مثل: (حساسیت، نازکخیالی، استعداد شعری، شوق علمی، لطافت طبع، سختگیری در مناظرهٔ علمی و دینی و غیره) را کسب کرده بود و بحیث عرب نژاد هراتی آداب در عرصه هنر و عرفان خراسان زمین درخشیدن گرفت. وی استعداد سرشار، ذکاوت خوب و قوه حافظهٔ زیادی داشت. در حفظ و از برکردن احادیث، آیات و اشعار عربی دارای یدطولایی بود. درین باب از قول خود وی در تاریخ حبیب السیر آمده‌است: «هنوز خرد بودم که شعر می‌گفتم، حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هرچه برقلم من بگذشتی مرا یاد شدی و من سیصد هزار حدیث با هزار هزار اسناد یاد دارم و فرمود که من وقتی قیاس کردم که چند بیت یاددارم از اشعار عرب زیاده بر هفتاد هزار یاد داشتم و هم از وی منقولست که گفت هر بامداد بگاه بمقری می‌شدم بقرآن خواندن و چون بازمی‌آمدم بدرس نزد ادیب رفته همه روز بنوشتن مشغولی می‌کردم» ([۱۸]) ابومنصور محمد بن علی انصاری پدر خواجه عبدالله پیشه‌ور و کاسب بود و در تقوا و خوی عرفانی شهرت داشت. وی درزمان خردسالی خواجه دارفانی را وداع گفت و عبدالله را تنها گذاشت. خواجه دوران خردسالی را در فقر و تنگدستی سپری کرد. چنانچه در مورد خودش می‌گوید: من بسیار با جامهٔ عاریتی مجلس کرده‌ام و بسیار بگیاه خوردن بسر برده‌ام و بسیار خشت زیر سر نهاده‌ام. در همه خانه ما بوریائی بود که بروی بخفتی و نمد پاره یی که برخود پوشیدی. ([۱۹]) همچنان در نفحات الانس دربارهٔ شخصیت خواجه آمده‌است: «شیخ الاسلام گفت که اول مرا در دبیرستان زنی کردند گفتند زیان دارد، چون چهارساله شدم مرا در دبیرستان مالینی کردند، و چون نه ساله شدم املاء می‌نوشتم از قاضی ابومنصور و از جاروذی و چهارده ساله بودم که مرا به مجلس بنشاندند، و من در دبیرستان ادب خرد بودم که شعر می‌گفتم چنان‌که دیگران را برمن حسد می‌آمد» ([۲۰])
عبدالله انصاری مردی پیگیر و قاطع بود و بامخالفان خود به سختی مقابله می‌کرد. چنان بود که در نیشابور با علم کلام، که با طبیعت عربی، اعتقاد حنبلی و ذوق هنری او جور درنمی‌آمد به مخالفت برخاست و کتابی علیه علم کلام نبشت. به این خاطر بفرمان خواجه نظام الملک طوسی از نیشابور اخراج شد. وی متکلمان را در ردیف فلاسفه و زنادقه اهل بدعت می‌شمرد و آنها را به سبب اینکه بر خلاف اجداد خود رفته‌اند سرزنش می‌کرد. محیط ضد فلسفی و علوم عقلی آن زمان از یکطرف و عقاید سختگیرانهٔ استادان خواجه از طرف دیگر در شکلگیری شخصیت پیرهرات تأثیر زیادی بجا گذاشت. یکی از اساتید خواجه قاضی ابومنصور ازدی بود که با متکلمان و معتزله سخت مخالفت می‌ورزید. تعصب و سختگیری این قاضی عهد غزنویان بر عبدالله جوان سخت اثر نهاده بود. در آن زمان در هرات فیلسوف و طبیبی می‌زیست که او را ادیب اسماعیل می‌گفتند. او دانشمندی بزرگ بود و یکبار قصابی را که سکتهٔ قلبی کرده بود و آنرا نا دانسته غسل و کفن کرده بودند، معالجه و حیات بخَشید. هراتیان او را بسی احترام می‌کردند. عبدالله انصاری با این مرد دانشمند مخالفت می‌کرد. نظامی عروضی درین باب می‌نگارد: «شیخ الاسلام عبدالله انصاری با این خواجه اسمعیل تعصب کردی و بارها قصد او کرد و کتب او بسوخت و این تعصبی بود دینی که هرویان درو اعتقاد کرده بودند که او مرده را زنده می‌کند، مگر شیخ الاسلام بیمار شد و خواجه اسماعیل او را معالجت فرمود و برای وی گفت: علم بباید آموخت و کتاب نباید سوخت» ([۲۱])

هنر خواجه:
عبدالله انصاری در نثرمسجع بسی خوش درخشید و او را نخستین سجع ساز دری نامند. وی آوردن شعر در بین نثر را به مناسبت موضوع باب کرد که سپس سعدی شیرازی آنرا به اوج کمال رسانید. هرمان اته یکی از پژوهشگران خارجی درین مورد می‌گوید: «نثر مخلوطی با غزل و رباعی تحریر یافته او، بیش از دیگر به اتحاد تدریجی شعر صوفیانه و پندیات خدمت کرد و در حقیقت راه را به سنائی بزرگ باز نمود» ([۲۲]) در ظاهر بنظر می‌رسد که خواجه این شیوه را از فرهنک عرب تقلید کرده‌است. چنان‌که صاحب قابوسنامه در حدود ۴۷۵ هـ ق چنین می‌نگارد: در نامه تازی سجع هنر است و سخت نیکو و خوش آید، لیکن در نامه پارسی سجع ناخوش آید. همچنان محمدتقی بهار این‌طور ابراز نظر می‌کند: اشجاعی که خواجه آورده‌است نوعی است از شعر، زیرا عبارات او بیشتر قرینه هائیست مزدوج و مرصع و مسجّع که گاهی به تقلید ترانه‌های هشت هجائی و قافیه دار عهد ساسانی سه لختی که عرب در ارجوزه‌های قدیم خود از آنها تقلید می‌کرده و نمونهٔ آن ترانه (آبست و نبیذ است) یزید بن مفرّغ و ترانه کودکان بلخ در ذم اسد بن مسلم سردار عرب است که طبری نقل کرده. ([۲۳])
حسین آهی دربارهٔ سبک خواجه در مقدمه طبقات صوفیه چنین می‌نگارد: سبک خواجه در واقع همان شیوه مجلس گویان صوفی و اهل منبر است و آن را واسطهٔ نثر مرسل و نثر مصنوع می‌توان برشمرد که نوعی وزن و حالتی از شعر درآن احساس می‌شود. اگرچه خواجه کوشیده‌است تا در بیشتر موارد این نثر موزون را با آوردن قوافی به شعر نزدیکتر سازد، بسیار اتفاق افتاده‌است که تنها به وزن بسنده کرده و از آوردن سجع و قافیه چشم پوشیده‌است و گاهی نیز کلام او به اشعار هجائی قافیه دار می‌ماند. خواجه عبدالله شعر هم می‌سرود؛ لیکن از وی اشعار منظمی در دست نیست. دربارهٔ شعر او تنها می‌توان از روی اشعار مناجات وی قضاوت کرد. دراین مورد هم بعضی‌ها گویند که در اصل این اشعار نیز تردید وجود دارد. بهرحال خواجه چنان‌که خود گوید از دوران کودکی شوق و استعداد سرایش شعر داشته‌است. درین باره رضاقلی هدایت در ریاض العارفین گوید: ویرا (خواجه عبدالله) اشعار عربیه و فارسیه است که در بعضی انصاری و در پاره ای پیرهری تخلص نماید.

نمونهٔ کلام خواجه عبدالله:
هرچند از خواجه اشعار منظمی در دست نیست؛ اما از روی اشعار پراکندهٔ او می‌توان در بارهٔ شعرش به تعمق نشست. خواجه از نگاه هنری با نثر مسجع و نثر شیر و شکر آمیخته با اشعارش مشهور است و از حیث علمی شخصیت اصلی او در علوم منقول خاصه حدیث تبارز داشته‌است. در شعر هرچند بپایهٔ شاعران بزرگ روزگارش نمی‌رسد؛ لیکن در اشعارش سوز و گداز پرشوری نهفته‌است. همچنان قابل یادآوری است که در مورد بعضی شعرهائیکه به خواجه نسبت داده شده‌است تردید وجود دارد؛ گویند که برخی ازآن شاید توسط دیگران سروده شده باشد. درینجا به نمونهٔ کلامش در نثر و نظم توجه کنید:

نثرموزون و مسجّع:
الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن. الهی دلی ده که در شکر تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان سازیم. الهی جمال توراست باقی زشتند و زاهدان مزدوران بهشتند. الهی باتو آشنا شدم از خلایق جدا شدم در جهان شیدا شدم نهان بودم پیدا شدم. الهی نوازنده غریبان توئی و من غریبم دردم را دواکن که توئی طبیبم ای دلیل هر گم گشته. ([۲۴])لنگر الهی از بخت خود چون پرهیزم و از بودن کجا گریزم. الهی آمدم با دو دست تهی، بسوختم بر امید بهی، چه بود اگر از فضل خود بر این خسته دلم مرهم نهی. الهی این تیغ است که چنین تیز است، نه جای آرام و نه روی گریز است. مهربانا اکنون که در غرقابم، دستم گیر که گرم افتادم.

رباعیات:
نمونهٔ اشعا مناجات

بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ / گرکافر و گبر و بت‌پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی بازآ
ای در دل من اصل تمنا همه تو / وی در سرمن مایه سودا همه تو
هرچند بروزگار درمی نگرم / امروز همه توهی و فردا همه تو
یارب مکن از لطف پریشان ما را / هرچند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی و ما همه محتاجیم / محتاج بغیر خود مگردان مارا([۲۵])

لنگرغزلیات:
بوی درمان
ای ز درت خستگان را بوی درمان آمده یاد تو مرعاشقان را مونس جان آمده صد هزاران همچو موسی مست در هرگوشه یی رب ارنی گو شده دیدار جویان آمده صد هزاران عاشق سرگشته بینم پر امید برسر کوی غمت الله گویان آمده سینه‌ها بینم زسوز هجرتو بریان شده دیده‌ها بینم زدرد عشق گریان آمده عاشقانت نعرهٔ الفقر فخری می‌زنند برسر کوی ملامت پای کوبان آمده پیر انصار از شراب شوق خورده جرعه یی همچومجنون گرد عالم مست و حیران آمده ([۲۶])
ابیات زیر در رساله کنزالسالکین، مقالات عقل و عشق در موعظه یازدهم فضایل محموده آمده‌است:

عشق خدا
ای طالبی که دعوی عشق خدا کنی / در غیر او نظر به محبت چرا کنی
از جستجوی غیر تو بیگانه شو اگر / خواهی که دل بحضرت او آشنا کنی
حقا که شور و ولوله در آسمان فتد / آنگه که تو زبیم خدا ربنا کنی
ملک بهشت از تو شود گر زروی عجز / خود را فدای خاطر یک بینوا کنی
انصاریا چو روز شوی روشن ارشبی / خود را بعجز بر در سلطان گدا کنی

آه فقیر
مکن که آه فقیری شبی برون تازد / هزار همچو تو از خاندان براندازد
زتیر آه یتیمی مگر نمی‌ترسی / زسوز سیه پیری که ناوک اندازد
حذر نمای از آن ناله سحرگاهی / که گر بکوه زند روزنی در آن سازد
بوقت نیمه شبی گر بگوید ای الله / فغان و ناله بعرش و ملائک اندازد
هزار جوشن فولاد اگر بپوشی تو / ز آه گرم فقیری چو موم بگدازد
متاز بر سر مظلوم ساکن ای ظالم / که دست فتنه ایام برسرت تازد
اگر بحل نکند سائل ستمدیده / جزا دهنده ترا در جهنم اندازد
زبار جور لئیمان منال عبدالله / که گر خسی بزند کردگار بنوازد ([۲۷])

نجوای نیمه شب
ما را دلیست گوهر دریای نیمه شب / گوهر فشان محنت و غمهای نیمه شب
گو خواجه صبحدم به تماشای گل برو / ما را بس است ذوق تماشای نیمه شب
روحانیان سدره بپای تو سر نهند / چون سر نهاد نقش تو برپای نیمه شب
خوش دولتی که سیر تو باشد بسوی عرش / هرشب روان زمسجد اقصای نیمه شب
یک صبحدم چو صبح برآورد می زدل / تا وا شود زبهر تو درهای نیمه شب
ما را همین بس است تفاخر که هر شبی / درمی‌کشم جام غم افزای نیمه شب
ما ملک نیمروز بیک جو نمی‌خریم / تا وام ماست ناله و نجوای نیمه شب
انصاریا دریغ که هرکس نمی‌شود / واقف بسرّ صبح و معمای نیمه شب ([۲۸])

آثار خواجه عبدالله انصاری
نام و آوزاهٔ خواجه در عرصه هنر و نویسندگی بیشتر به سبب مناجات اوست که به نثر دلکش مسجّع به زبان دری نگارش یافته‌است. مهمترین اثر وی در باب تصوف کتاب منازل السائرین است که در سنهٔ ۴۷۵ هجری بزبان عربی نوشته شده و منازل صدگانه در آن به تفسیر بیان شده‌است. رسالهٔ صد میدان که در سال ۴۴۸ هجری به زبان دری نگارش یابیده در واقع طرح مقدماتی منازل السائرین بشمار آید. ذم الکلام واهله که بزبان عربی نگاریده شده برضد علم کلام و افکار معتزله و اشعریان است و خواجه حین مقابله با آنان در نیشابور به نگارش آن مبادرت ورزید. گویند که به سبب ضدیت خواجه با علوم معقول، فلسفه و علم کلام نتوانست مدت زیادی در نیشابور اقامت گزیند؛ با مخالفت علما و دانشمندان آن دیار روبرو شد. مختصرفی آداب الصوفیه و السالکین الطریق الحق به زبان دری تحریر شده و یازده برگ است. این اثر در سال ۱۹۶۰ میلادی به کوشش سرژ یورکوی در قاهره طبع و نشر شده‌است. مناقب الامام احمد حنبل به زبان عربی است. گویند که در کتابخانهٔ کوشک بغداد موجود می‌باشد. المعارف یا محبت نامه در سیر و سلوک است. واردات جزوهٔ کوتاهی است که در بیان مراتب سیرالی الله مطالبی دارد. فی المناجات که در عنوانهای گوناگون است. رسایل منسوب به خواجه عبدالله انصاری عبارت اند از: مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه و هفت حصار. مقالات خواجه مشتمل است بر نصایح، موعظه‌ها، اندرزها که با اشعاری نغز آمیخته می‌باشد. کشف الاسرار و عدّت الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری یکی از گنجینه‌های نفیس دینی و ادبی آن دوره است که به خواجه منسوب کنند؛ لیکن مؤلف اصلی آن دانشمند فرزانه ای بوده بنام امام السعید رشیدالدین ابی الفضل بن ابی سعید احمد بن محمد بن محمود الیبدی که آنرا در سال ۵۲۰ هجری تألیف کرده‌است. بقول مؤلف کار وی در نگارش این تفسیر بر اساس نسخهٔ مختصر خواجهٔ انصار بوده‌است و آنرا «در اختصار و ایجاز بحد اعجاز دیده‌است». علی اصغر حکمت در باب این تفسیر می‌نگارد: «از مطالعه و تصفح در این نسخ معلوم شد که کتاب مذکور خزانه ایست آگنده به لئالی و جواهر، مشتمل بر تفسیر قرآن شریف به سبک مفسرین عامه، و محتوای بر قرائات و اختلاف آنها، و شأن و نزول آیات، و بحث در احکام فقهیه، و تأویلات عرفانی به سبک صوفیه عظام که جابجا با قوالی چند از خواجه انصار مزین است. از لحاظ ادبی هزار فایده علمی، ادبی و لغوی و تاریخی را بپارسی زبانان تقدیم می‌دارد و صدها لغات و اصطلاحات رائج در قرن پنجم و ششم هجری که دورهٔ اوج ادبیات فارسی بوده‌است در این گنجینه وجود دارد» ([۲۹]) یکی از کارهای دیگر خواجه املاء طبقات الصوفیه سلمی به زبان دری هروی است که در مجالس درس و بحث انجام شده و سپس یکی از شاگردانش آن اوراق را تدوین کرد و درتاریخ به طبقات الصوفیهٔ هروی مشهور گردید. از روی این کتاب می‌توان به واژگان هروی رائج آن زمان و نثر آن روزگار آشنا شد.

-رسول پویان

منابع:
کتابنامه خواند امیر، تاریخ حبیب السیر، جلد دوم، چاپ ایران، ۱۳۶۲. طبقات الصوفیه، به تصحیح و حواشی عبدالحی حبیبی، چاپ ایران، ۱۳۶۲. نفحات الانس، عبدالرحمن جامی (قرن نهم هجری)، چاپ ایران. تذکرت الاولیا عطار، به تصحیح علامه قزوینی، جلد سوم، چاپ ایران. تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح‌الله صفا، جلد اول، چاپ ایران ۱۳۷۰. تاریخ سیاسی اسلام، تألیف دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده، چاپ ایران، سال ۱۳۶۶. جستجو در تصوف ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، چاپ ایران، سال ۱۳۶۳. سرگذشت پیرهرات، سرژ یورکوی، ترجمهٔ دکتر روان فرهادی، چاپ ایران، سال ۱۳۶۰. چهار مقاله احمد نظامی عروضی سمرقندی، به اهتمام علامه محمد قزوینی، چاپ ایران، سال ۱۳۶۸. چهار امام اهل سنت و جماعت، تألیف محمد رئوف توکلی، چاپ ایران، ۱۳۶۲. صد میدان، به اهتمام دکتر قاسم انصاری، چاپ ایران، ۱۳۶۸. سبک‌شناسی، محمد تقی بهار، جلد اول، چاپ ایران، ۱۳۶۹. تاریخ ادبیات فارسی، تألیف هرمان رته، ترجمهٔ دکتر رضازاده شفق، چاپ ایران. مناجات و مقالات خواجه عبدالله انصاری، بکوشش حامد ربانی، چاپ ایران. اشکها و شادیها، افتخارزاده سید جمال الدین، چاپ ایران. کشف الاسرار، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت، چاپ ایران، سال ۱۳۷۰.

پی‌نوشت‌ها:
[۱] - تاریخ حبیب السیر، جلد دوم، ص ۳۱۴ [۲] - طبقات صوفیه، مقدمه، ص الف [۳] - شعرالعجم، ترجمه سید محمد تقی فحرداعی گیلانی. [۴] - تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، ص ۱۹۷ [۵] - جستجو در تصوف ایران، ص ۵۶ [۶] - تذکرت الاولیای عطار، جلد دوم، ص ۱۷۲ [۷] - طبقات صوفیه، مقدمه [۸] - جستجو در تصوف ایران، ص ۷۵ [۹] - سرگذشت پیرهرات، ص ۲۹ [۱۰] - صد میدان، ص ۸ [۱۱] - تاریخ گردیزی، ص ۴۱۸ [۱۲] - سرکذشت پیرهرات، ص ۸۱ [۱۳] - صد میدان، ص ۱۷ [۱۴] - صد میدان، ص ۱۱ [۱۵] - سرگذشت پیرهرات، ص ۱۷ [۱۶] - سرگذشت پیرهرات، ص ۱۵ [۱۷] جستجو در تصوف ایران، ص ۷۳ [۱۸] - تاریخ حبیب السیر، جلد دوم، ص ۳۱۵ [۱۹] - نفحات الانس، ص ۱۱۰ [۲۰] - نفحات الانس، ص ۳۳۳  [۲۱] - چهار مقاله عروضی، ص ۱۲۶ [۲۲] - تاریخ ادبیات فارسی، ص ۱۵۰، به نقل از صد میدان، ص ۱۲ [۲۳] - سبک‌شناسی، جلد اول، ص ۲۴۰ [۲۴] - مناجات و مقالات خواجه عبدالله انصاری، ۶–۱۸ [۲۵] - مناجات و مقالات خواجه عبدالله انصاری، ۲۴–۲۸ [۲۶] - مناجات و مقالات خواجه عبدالله انصاری، ص ۵ [۲۷] - این غزل در رساله انوارالحق در موعظه پنجم نیز آمده‌است. [۲۸] - اشکها و شادیها، ص ۹۶ [۲۹] - مقدمه کشف الاسرار، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت.
کد مطلب: 10619
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل